مقدمه ناشر
اقتصاد
مائوئيستى و
راه انقلابى
كه به كمونيسم
مىانجامد:
كتاب آموزشى
شانگهاى
درباره اقتصاد
سياسى
سوسياليستى، اولین
بار در دسامبر
سال 1975 تحت
عنوان اصول اساسی
اقتصاد سیاسی
در چین به چاپ
رسید. بخش اول
نسخه چینی به
تشریح اقتصاد سیاسی
سرمایه داری و
امپریالیسم
اختصاص داشت.
آن بخش در
کتاب حاضر
گنجانده نشده است.
زیرا بدیع
ترین و ماندنی
ترین جنبه این
کتاب همانا
بحث آن در
مورد
سوسیالیسم است.
بهمین جهت
عنوان فوق
برای کتاب
انتخاب شده است.
ولی فصل اول
آن کتاب در
نسخه حاضر نیز
گنجانیده شده
است. زیرا این
فصل گشاینده
باب بحث در
باره تمام
موضوعات کتاب
است و در
برگیرنده
محتوا و روش
اقتصاد سیاسی
مارکسیستی
است.
مقدمه و
موخره نسخه
انگلیسی این
کتاب که در
پیش روی شماست،
توسط ریموند
لوتا نگاشته
شده است. وی در
انتهای کتاب
یک لیست
مطالعاتی
برای مباحث
مربوط به
اقتصاد سیاسی سوسیالیستی
پیشنهاد داده
و ایندکسی
برای کتاب
تهیه کرده
است. یادداشت
ها و کتاب های
مرجع مهم که
در انتهای هر
فصل آمده
مربوط به اصل
کتاب می
باشند؛ اما
پانویس های هر
صفحه توسط ریموند
لوتا اضافه
شده است.
ضمیمه فصل 4
نیز توسط ریموند
لوتا اضافه
شده است. این ضمیمه
گزیده مقاله
ایست که برای
اولین بار در چین
در مجله پرچم
سرخ و سپس در
سال 1976 در مجله پکن
ریویو چاپ
شد و ریموند
لوتا گزیده ای
از آن را
بعنوان ضمیمه
فصل 4
اضافه کرده
است. در نسخه
چینی، در
انتهای هر فصل
یکرشته
سوالات مطالعاتی
طرح شده بود
که در نسخه کنونی
حذف شده اند.
یک فصل از
کتاب که در
مورد مناسبات
اقتصادی
خارجی چین سوسیالیستی
است حذف شده
است، زیرا در
روال کار این
اثر که
تئوریزه کردن
جامعه سوسیالیستی
است، نمی
باشد. بلکه
بیشتر تفسیری
از برخی
سیاستهای
دیپلماتیک و
کمک رسانی و
تجاری چین
سوسیالیستی
در اواسط دهه 1970 بوده
و در تلاش
برای ارائه
ماهیت طبقاتی
و امکانات
توسعه
اقتصادی برای
دولتهای
مستقل جهان
سوم، به مقدار
قابل توجهی از
چارچوب
تئوریک بقیه
کتاب عدول
کرده است. یک
ترجمه انگلیسی
از یکی از
نسخه های اولیه
کتاب (نسخه
سال 1974) مشتمل بر
بخش مربوط به
سرمایه داری و
سوسیالیسم،
تحت عنوان اصول
اساسی اقتصاد
سیاسی موجود
است که توسط
جورج وانگ
ترجمه و ویراستاری
شده است.
(انتشارات
آرموک،
نیویورک: ام.
ای. شارپ؛ 1977)
ترجمه انگلیسی
نسخه حاضر از
روی نسخه چینی
چاپ شده به
سال 1975 و توسط یک
تیم انجام شده
است. در این جا
از ترجمه جورج
وانگ نیز
استفاده شده
است. برای
انتخاب واژه
ها و سبک ها از
ترجمه های
انگلیسی که در
آن زمان توسط
جمهوری خلق
چین منتشر می
شد بعنوان استاندارد
استفاده شده
است. تا آنجا
که امکان
داشته است،
نقل قول ها از
ترجمه های رسمی
چینی و یا
منابع معتبر
زبان انگلیسی
گرفته شده و
به آنها رجوع
داده شده است. اغلب
نام ها و واژه
ها و مکان های
چینی که در متن
بکار گرفته
شده اند طبق
سیستم "واد-
گیل"
رومانیزه شده
اند زیرا در
زمان تولید
این اثر در
چین
سوسیالیستی،
در ترجمه ها
از این سیستم
استفاده می
شد. با وجود آنکه
اکنون سیستم
فونتیک (پین
ئین) جای آن را
گرفته است اما
در این ترجمه
سیستم "واد-
گیل" برای
هیجی کردن و
جستجوی نقل
قول ها و مرجع
های
بیبلیوگرافیک،
مورد استفاده
قرار گرفته
است.
مقدمه:
اقتصاد
مائوئيستى و
آينده
سوسياليسم
نوشته
ريموند لوتا
اقتصاد
مائوئيستى و
راه انقلابى
كه به كمونيسم
مىانجامد:
كتاب آموزشى
شانگهاى
درباره اقتصاد
سياسى
سوسياليستى
بايد مورد
توجه همه
كسانى قرار
گيرد كه نظم اجتماعى
كنونى را
سبعانه و
ناعادلانه
مىدانند و روياى
بوجود آمدن
نظمى از بيخ و
بن متفاوت را در
سر پرورانده
اند. زيرا اين
كتاب از
سوسياليسم
رهائيبخش سخن
به ميان
مىآورد. از يك
اقتصاد
رهائيبخش
مىگويد. از
مائوئيسم حرف
مىزند.
آيا
مىتوان جامعه
را بر بنيانى
غير از استثمار
و رقابت و نفع
شخصى سازمان
داد؟ آيا توسعه
اقتصادى و فن
آورانه،
ناچار به از
خود بيگانگى و
از هم گسيختگى
اجتماعى و
سلطه ديوان
سالارى
مىانجامد؟
آنچه طى
سالهاى 1949 تا 1976
در چين انقلابى
به آزمون
درآمد و حاصل
شد، فرضيات
ديرينه و ريشه
دار در مورد ناتوانی نوع
بشر در دگرگون
كردن جامعه را به چالش
مىطلبد. كتاب
حاضر كه در
سال 1975 نوشته
شده بازتاب پيشرفته
ترين تجربه
اقتصاد
سوسياليستى
است كه دنيا
تاكنون به خود
ديده است.
از
سال 1949، انقلاب
سوسياليستى
در چين با كسب
قدرت سراسرى
توسط كارگران
و دهقانان و
تحت رهبرى حزب
كمونيست چين
آغاز شد.
انقلاب از چند
مرحله مهم گذر
كرد. هر
کدام از این
مراحل با
تغييرات
انجام شده در
نظام مالكيت،
ايجاد شكل هاى
اقتصادى و
ادارى نوين
سوسياليستى و
كارزارها و
خيزش هاى
سياسى توده اى
مشخص می
شوند. در سال 1976
كه قدرت طبقه
كارگر توسط يك
كودتاى نظامى
سرنگون شد،
انقلاب
سوسياليستى
چين شكست خورد
و خاتمه يافت. به ساعت
تاريخ، 27 سال مثل بارقه
نوری است که
لحظه ای روی
صفحه رادار
ظاهر شده و
ناپدید می شود.
اما
دستاوردهايى
كه طى همان 27
سال (1949 تا 1976) حاصل
شد، تاريخ ساز
بود. يك چهارم
نوع بشر
قهرمانانه
مبارزه كرد تا
پلی به
آینده بزند.
صدها ميليون
نفر پاى در
جاده تحولات
سياسى و
اقتصادى و
اجتماعى اى
گذاشتند كه
تاكنون نظير
نداشته است.
كتاب حاضر
بخشى از ميراث
ماندگار تلاش
آنان است. در
چين امروز، به
اين كتاب
اجازه انتشار
و توزيع
نمىدهند!
آيا
يك اقتصاد
رهائيبخش
مىتواند وجود
داشته باشد؟
اقتصاد
بورژوايى، در مورد مشكلات
بزرگ اجتماعى
مثل فقر و
نابرابرى يا
نابودى محيط
زيست حتا
حساسیت ندارد
چه برسد به
آنکه راه حلی
برای آنها
داشته باشد. جهت
ياب اقتصاد
بورژوايي،
تنگ نظرتر و
خودپرست تر
از اين
حرفهاست. گفته می شود مكانيسم
قيمت،
منابع را بطور
کارآمد تخصيص
می دهد.
اما سئوال اینجاست که
در رابطه با چه
اهدافى و بر
طبق منافع چه
كسانی،
کارآمد است. چرا به
این سوال جواب
نمی دهند؟
صحبت از
الگوهاى
تصميم گيرى ناب و "رقابت بى عيب
و نقص" در
اقتصاد بازار می شود اما در
این صحبتها ساختار
واقعى (و
نابرابر) اقتصاد
و قدرت
سیاسی نادیده
گرفته می شود
و بر دنياى
واقعى
تخاصمات بين
سرمايه دار و
كارگر،
سرمايه دار و
سرمايه دار، و
امپرياليستهاى
رقيب با
يكديگر پرده
ساتر کشیده
می شود. گفته
می شود سرمایه
داری، "تعادل
عمومی" بوجود
می آورد! این
یک اسطوره بیش نیست. نه
تنها اینطور
نیست بلکه در
واقع امر سرمايه
دارى يك نظام
بحران زا است که
قادر به
بکارگیری
کامل منابع و كار نیست.
در مورد
تجارت بين
المللى دست به
محاسبات عجيب
و غريب رياضى
مىزنند اما بطرز عجیبی پديده
گرسنگى در جهان در
معادلات ریاضی
شان جايى
ندارد.
اقتصاددانان
بورژوا در
مواجهه با
شكاف عريانى
كه بين دنياى
ترسيم شده در
تئورى تجريدى
آنان و
واقعيات خرد
كننده زندگى
نظير تبعيض نژادى
يا آلودگى
صنعتى وجود
دارد، اين
پديده ها را "عيب و ايراد" يا "وجوه
خارجى منفى" اقتصاد
بازار
مىخوانند.
مىگويند اين
چيزها باعث
تاسف است اما
اشكالات
حاشيه اى است
كه از كاركرد
يك نظام خود –
اصلاحگر
نتيجه مىشود.
مىگويند
نگران نباشيد
زيرا سرانجام
بازار معجزه
خواهد كرد.
اين همان
نظریه مرکزی سرمايه
دارى است که قدمتش به تشبيه
معروف آدام
اسميت
(کارکرد "دست
نامرئى") برمىگردد.
طبق این
نظریه وقتی که
افرادى هر يك
به دنبال
اهداف خودپرستانه
خویش بروند و به
مثابه عوامل مستقل از هم عمل
كنند، خواه
ناخواه سهم
خود را به
آنچه منطقا
براى همگان
بهترين است
ادا مىكنند.
از
نظر بورژواها،
اقتصادى كه هدفش رفع
تقسيم جامعه
به دارا و
ندار يا ايجاد
شرايط براى
تكامل همه
جانبه و
همكارى
آزادانه نوع
بشر باشد، بى معنى
است و بايد
كنار گذاشته
شود. و حق با
آنان است...
البته از منظر
قوانين
اقتصاد
سرمايه دارى.
اقتصاد
بورژوايى
همانند جامعه
بورژوايى،
فقط نسبت به
آنچه قابل
خريد و فروش
است، نسبت به
سود و زيان،
حساسيت دارد.
سرمايه دارى،
بدون شك نظامى
است كه در
آن نيازهاى
بشرى فقط به
مثابه محصول
جانبى جستجوى
سود مورد توجه قرار گرفته و پاسخ
مىگيرد. منطق این
نظام به
حداكثر
رساندن سود بر
پايه استثمار
و ستمگرى است.
و در قلمرو
خود همه چيز
را به
نفع خود شكل
مىدهد و به
انقياد مىكشد:
از طبيعت
گرفته تا
فرايند كار،
تا روابط مرد
و زن.
افق
ديد، تئورى
اقتصادى و
تجربه ساختن
يك جامعه نوين
كه در كتاب اقتصاد
مائوئيستى و
راه انقلابى
رسيدن به كمونيسم
جمعبندى شده
(و از اين به
بعد، تحت
عنوان كتاب
آموزشى
شانگهاى از
آن نام
مىبريم)، يك
جهت گيرى از
بيخ و بن
متفاوت را به
ما نشان
مىدهد. انقلاب
سوسياليستى
نوع نوينى از
جامعه را
بوجود مىآورد.
در جامعه
سوسیالیستی ابزار
توليد، ديگر
در تملك خصوصى
اقليتى از افراد
جامعه نيست
بلكه تحت
كنترل
دستجمعى جامعه
قرار دارد.
منابع
اقتصادى،
ديگر براى به
حداكثر
رساندن سود
بكار گرفته
نمىشود بلكه
براى رفع
نيازهاى
اساسى و منافع
اساسى توده
هاى مردم مورد
استفاده قرار
مىگيرد. توليد
اجتماعى،
ديگر بدون يك
برنامه قبلى
يا بدون هدف
اجتماعى انجام نمىشود
بلكه بر حسب
اهدافى كه
آگاهانه
تعيين و با
يكديگر
هماهنگ شده اند
انجام می شود. در واقع مكانيسم
ها و انگيزه
هاى سرمايه
دارى راه
را برای ظهور
یک پديده جدید باز می
کند. این
پدیده جدید، برنامه
ريزى
اجتماعى،
تعاون
اجتماعى و
مشاركت
آگاهانه توده
ها در تمامى
وجوه توسعه
اقتصادى و
اجتماعى است. یعنی
قدرت تولید
اجتماعی،
پتانسیل
فعالیتهای
گوناگون و همه
جانبه نوع بشر
را آنچنان در
دسترس قرار
داده که اکنون
می توان برای
متحقق کردن آن
کوشش کرد.
معناي همه
این حرفها
آنست که تحمل وجود
فلاكت، خوى
حيوانى يافتن
و نابرابرى،
يعنى همه آن
چيزهايى كه در
نظام سرمايه دارى
زندگی
روزمره را
تشكيل مىدهد، لزومی ندارد.
شكاف بزرگ بين
دارا و ندار،
رنج بيكارى،
ستم و تحقير
عليه زنان،
انقياد و
تبعيض عليه
همه ملل و
مليت ها،
مشكلات خدمات
درمانى و مسكن
و انحطاط
مناطق شهرى... و
ساير دردهاى
جامعه طبقاتى
را مىتوان درمان
كرد و پشت سر
گذاشت. در
جامعه سرمایه
داری بخاطر
بقاء، همه
علیه همه بطور
مستاصلانه و رقابت
جويانه مبارزه
می کنند و با
چنگ و دندان
راه خود را می گشایند. چه نیازی به
این هست؟ اصلا
نيازى به آن
نيست. می
توان قدرت
خلاقه، انرژى
و هدفمندی
سرسختانه بخشهاى
تحتانى
جامعه، يعنى
همانها كه هيچ
محسوب مىشوند، را در
مقیاسی عظیم و
برای زایش
تحول و
دگرگونی فعال
کرد. به
مشكلات
مىتوان
پرداخت و براى
آنها راه حل دستجمعى
يافت. مردم به
شكل ميليونى
مىتوانند درگير
رفع نيازهاى
جامعه و تعيين
جهت گيرى آن شوند.
و مردم از
طريق فرايند
مبارزه و
مباحثه مىتوانند
به نحوى
دگرگون شوند
كه در نظام
سرمایه داری غير
قابل تصور
است.
سوسياليسم،
اين كار را
امكانپذير مىكند.
در
دنيايى بسر
مىبريم كه
فعاليت زندگى
اكثريت
كاركن، تابع
قدرت كنترل
كننده اقليتى
است كه منافعش
مغاير اكثريت
است. در
دنيايى بسر
مىبريم كه
زندگى مردم
آن، تحت
حاكميت
نيروهاى كور
اقتصادى قرار
دارد: تكان
هاى خودبخودى
قيمت سهام
بازار يا
كالاها واقعا
يك شبه مىتواند
زندگى
ميليونها نفر
در سراسر دنيا
را زير و رو
كند. اما نوع
بشر با ايجاد
نظام سوسیالیستی،
نظامى كه
بطور جمعى
سازمان
مىيابد و بطور
جمعى توليد را
هدايت مىكند،
از يك آستانه
تاريخى عبور مىكند.
در
سوسیالیسم
دیگر ساختار
و كاركرد
جامعه در پس
پرده
فلاكت پنهان
نمى ماند، و
آحاد جامعه بر
آن آگاهى و احاطه
مىيابند. نظام
اقتصادى و
جامعه در كل،
ديگر به مثابه
پديده اى
خارجى،
بيگانه با مردم و مسلط بر
آنان نیست بلكه
مردم به شكل
فزاينده اى
زمام نظام و
جامعه را
آگاهانه در
دست مىگيرند،
و بر مبناى
منافعشان آن
را تغییر می
دهند و بر آن
تسلط مى
يابند. اين
كنه مطلبى است
كه كتاب حاضر
به آن
مىپردازد.
مائوئيسم
تاكيد دارد كه
توسعه اقتصادى
به خودى خود،
نه براى رسيدن
به سوسياليسم
كافى است و نه
جوهر
سوسياليسم
است. رشد اقتصادی بايد
به اهداف سياسى
و اجتماعى
گسترده تر
خدمت كند و
توسط آن اهداف
هدايت شود. اساس اهداف
سیاسی و
اجتماعی
گسترده تر
عبارتست از
تلاش براى پیروزی پرولتاريا
و زحمتكشان در كل جامعه
و نهايتا محو
طبقات در
مقياس جهانى. تغييرات
اقتصادی و
توليد ثروت
اجتماعى بايد
با تغيير در
تمامى عرصه
هاى جامعه
همراه باشد،
منجمله تغيير
در ديدگاه و
تفكر مردم.
مائوئيسم
تاكيد دارد كه
مردم تعيين
كننده اند نه "اشيا".
متغييرهای تعيين
كننده توسعه
اقتصادى و
اجتماعى، شور
و توان فعاليت
آگاهانه مردم
كاركن است نه سهام سرمايه
يا سطح
تكنولوژى.
مردم كاركن
بايد بر
تكنولوژى
مسلط شوند نه
برعكس. و
مائوئيسم تاكيد
دارد كه
سرنوشت
پروژه
سوسياليسم وابسته
به عاملى است
كه مدام به آن
شور و زندگى
مىبخشد: ادامه
انقلاب و
پيشبرد مداوم
مبارزه
طبقاتى براى
متحول كردن
جامعه و دنيا.
بله، اين يك
رويكرد
بنيادا
متفاوت به
اقتصاد و بطور
كلى تكامل
جامعه است.
در
سال 1975 كه كتاب
آموزشى
شانگهاى
منتشر شد، چين
هنوز دستخوش
مبارزه و
نيروى جوشش
فوق العاده انقلاب
كبير فرهنگى
پرولتاريايى
بود. كارخانه
هاى شانگهاى و
بسيارى
شهرهاى ديگر،
شكل هاى جديد
مشاركت توده
اى در امر
مديريت را
تجربه مىكرد. دهقانان
درگير بحث بر
سر اين بودند
كه ارزشهاى
پدرسالارانه
و
اقتدارگرايانه
كنفوسيوسى از
چه راه هايى
كماكان بر
زندگى آنان
تاثير مىگذارد.
دانشمندان
تحقيقات خود
را در بين
كارگرانى كه
تجربه غنى
عملى داشتند
پيش مىبردند و
با آنان در
دانش يكديگر
سهيم مىشدند. آن گروه
مقامات دولتى
كه ارتباطشان
با مردم قطع
مىشد منظما
مورد انتقاذ
قرار
مىگرفتند.
مهندسان
كارگر شدند،
معلمان
شاگرد،
مقامات سياسى
سپور، و
برعكس! اين
جامعه اى بود
كه به گفته
دوست و دشمن،
آگاهانه عليه
سرمايه دارى
قد علم كرده
بود.
به
هيچ جنبه از
تكامل و
سازماندهى
اقتصادى بى
توجهى نمىشد.
براى مثال،
چين انقلابى
به آنچه ادعا
مىشود عواقب
گريز ناپذير "مدرنيزاسيون" و توسعه
شهرها است
پرداخت. چين در گسست از
طرح هاى پر
هرج و مرج و
معوج رشد
شهرها و صنايع
كه سنتا در
غرب و سپس در کشورهای
جهان سوم پیش برده شده
است، و نيز
براى ادغام
صنعت با
كشاورزى و شهر
با روستا، گام
هاى جسورانه
ای برداشت.
يا در زمينه
تكنولوژى،
مائوئيستها تاكيد
كردند كه
طراحى و کاربردی تکنولوژی
و رابطه آن با مردم نه
فقط متاثر از
تكامل
نيروهاى
توليدى است بلكه
وابسته به روابط
اجتماعى یک نظام
اقتصادى است.
و بالاخره ،
مائوئیستها كارآيى
و سلامت اقتصادی را نه در
چارچوب تنگ
کاهش هزینه ها
بلکه در يك
چارچوب
گسترده
تراقتصادى و
اجتماعى مورد
بررسى قرار می دادند.
اين
سوسياليسمی بود که نه
فقط جرات كرد
محاسبات بیرحمانه
"سود آوری بالای
همه چیز" و شيوه
هاى سازماندهی
بیفایده و
سترون سرمایه
داری را به
چالش بطلبد
بلکه بطور کلی
نگرش "اول من" را
بزیر کشید. "به خلق
خدمت كنيد" فقط شعار
زينت بخش
كارخانه ها و
مدارس و بيمارستانها
و فروشگاه ها
نبود بلكه يك
سنگ محك ايدئولوژيك
بود كه ده ها
ميليون نفر
رفتار و افكار
خود و ديگران
را با آن مىسنجيدند.
اين انقلابى
بود كه قوه
ابتكار، خلاقيت
و جرات را
برانگيخت....
اما نه به
خاطر منافع شخصى
بلكه براى
منافع جمعى.
ما
بايد حتما اين
را بگوييم كه
چين كنونى
بسيار متفاوت
از چين
انقلابى است. بعد
از مرگ
مائوتسه دون
در سال 1976،
نيروهاى دست راستى
به رهبرى دن
سيائوپين دست
به يك كودتاى
نظامى زدند.
(زيرنويس: دن
سيائو پين در
اين كودتا نقش
پشت پرده داشت.
در ظاهر رهبرى
كودتا با هواکوفن بود، اما
در تمامى
مراحل اين دن
سيائوپين بود
كه در خفا
كودتا را با
هدف احياى
سرمايه دارى
هدايت كرد.
هواكوفن بعد
از خدماتى كه
به اهداف
ارتجاعى دن
سيائوپين كرد
كنار گذاشته
شد و در محاق
رفت.) اين
كودتا آغاز
فرو پاشاندن
منظم سوسياليسم،
احياى سرمايه
دارى و انقياد
دوباره چين در
چنگال
امپرياليسم
بود.
اين
دگرگونى عظيم
شايد بهتر از
هر جاى ديگر
در شعار
تبليغى رهبرى
جديد چين در
اوايل دهه 1980 ميلادى نمود
يافته باشد: "ثروتمند شدن
شكوهمند است." و چنين بوده است!.... البته
براى مشتى قلیل. در
شانگهاى
بازار سهام
داير شده است.
بورس بازى در
عرصه املاك
شهرى به يك
فعاليت
قانونى اقتصادى
تبديل شده
است. مناطق
ويژه اقتصادى
ايجاد شده تا
به شركتهاى
بزرگ
چندمليتى
خدمت كند.
رهبرى چين، از
اين كشور يك
مجتمع مونثاژ
و پايگاه تولیدی ساخته
كه با
دستمزدهاى
نازل مىچرخد و
در خدمت سرمايه
هاى بومى و
خارجى قرار
دارد. اوايل
سال 1992، روزانه
به طور متوسط 45
قرارداد جديد
براى فعاليت
سرمايه هاى
خارجى در چين
بسته شد. به
كارگران می گویند سرتان
به كار خودتان
باشد و در
سياست دخالت
نكنيد. در
مناطق
روستايى، تحت
لواى
اصلاحات،
كمون ها را
متلاشى كردند
و دارايىهاى
جمعى روستائيان
توسط افرادى
كه موقعيت
ممتازى
داشتند چاپیده شد. در نتیجه این
تغییرات،
جامعه به قطب
های اجتماعی متفاوت
تقسیم شد. ميليونها
نفر از دهقانانی که به هیچ
امتیازی دست
نیافتند
اجبارا به شهرها مهاجرت
کردند. نابرابرىهاى
اقتصادى و
اجتماعى ميان
منطقه حاشيه سواحل (كه نواحی مطلوب
سرمایه داران
و نقطه تمركز
رشد اقتصادى
كشور است) و
مناطق وسيع
مركزى چين (كه
ركود و فقر در
آنجا رواج
دارد) به سرعت
در حال گسترش
است.
در
حال حاضر،
اقتصاد چین تمامى
شاخص هاى يك
توسعه سيكلى
(رونق شديد- بحران
شديد) را بروز می
دهد. مضاف
بر این، تمام
این روندها بر
بستر یک فاجعه
زيست محيطى در جریان است.
منافع كوتاه
مدت رشد و سود و چپاولگری
باعث بى توجهى
به امر آبيارى
و فعاليتهاى
مربوط به
جلوگيرى از
سيل شده و اين
فعاليتها را
مختل كرده
است. بسيارى
از
درختان
جنگلهاى
قديمى كشور را
قطع كرده اند.
فضولات عظيم
صنايع، منابع
آب سالم را آلوده
مىكند. قرض و
وابستگى
خارجى چين رو
به افزايش
است. مصائب
كهن اجتماعى
دوباره سر
بلند كرده
است: در مناطق
روستايى
نوزادان دختر
را سر به نيست
مىكنند (زيرا
اينك نيروى
كار مردان يك
دارايى حياتى
در اقتصاد
خانواده هايى
كه هر يك به تنهائی باید
گلیم خود را
از آب بیرون
بکشند به حساب
مىآيد و اين
طرز فكر به
اكثريت
روستائيان
حقنه شده است.)
در مناطق
روستايى،
خشونت طايفه
اى هم به راه
افتاده است.
در شهرها شاهد
بيكارى،
گدايى و فحشا
هستيم. تصوير
انقلابى از زن
در چين سوسیالیستی
كه گفته
می شد زنان ’نيمى
از آسمان را
بر دوش داشت’
جاى خود را به
الگوى همسر
خانه دار
وفادار، مصرف
كننده "خوش
پوش و
جذاب" و شئی جنسى
داده است.
رشوه خوارى
آنچنان در
جامعه چين
فراگير شده كه
ديگر کسی را شوكه
نمىكند.
اینهاست واقعيات اقتصادى و اجتماعى كه در پشت نرخ رشدهای جنجالى اقتصاد چین پنهان شده است. كشتار سال 1989 كارگران و دانشجويان در ميدان تین آن من (میدان صلح آسمانى) باعث شد که واقعيات سياسى آن كشور كانون توجه همگان قرار گيرد. چين جديد در واقع چين كهنه است. چين امروز فقط نام سوسياليسم را يدك مىكشد. اما قصه اى &