درباره
مسائل
اقتصادي
سوسياليسم در اتحاد
جماهیر شوروي
سوسیالیستی
مائوتسه دون
مائوتسه
دون مقاله زير
را برمبناي
سخنرانيش در
سال 1958 درباره
اثر استالين،
"مسائل
اقتصادي
سوسياليسم در
اتحاد شوروي"
به رشته تحرير
درآورد. اين
مقاله در آن
زمان بطور
گسترده در چين
انتشار يافت.
درست در
آستانه جهش
بزرگ به پيش،
سخنراني مائو
بخشي از
تلاشهاي
فزاينده او
جهت جمعبندي
از تجربه
شوروي ـ
منجمله احياي
سرمايه داري
در آن كشور ـ ،
ترسيم مسيري
نوين براي ساختمان
سوسياليسم در
چين و تدوين
تئوري ادامه
انقلاب تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا
بود؛ همين
تئوري بود كه
راه را براي
انقلاب
فرهنگي هموار
ساخت. بدنبال
اين مقاله، ما
يادداشتهاي مائو
پيرامون كتاب
آموزشي
اقتصاد سياسي
شوروي كه در
همان مقطع
منتشر گشته را
ارائه ميدهيم
ـ جهاني براي
فتح
درباره
مسائل
اقتصادي
سوسياليسم در
اتحاد جماهير
شوروي (1)
كميته
هاي محلي و
منطقه اي بايد
اين كتاب را
مطالعه كنند.
در گذشته، همه
اين كتاب را
بدون آنكه از
آن تاثير
عميقي
بپذيرند مورد
مطالعه قرار
مي دادند. اين
كتاب را بايد
در ارتباط با
شرايط مشخص
چين بررسي
كرد. در سه فصل
اول، مطالب
جالب توجه و
مطالب درست
بسيار است،
گرچه نكاتي هم
هست كه
احتمالا خود
استالين آنها
را بوضوح مطرح
نكرده است.
براي مثال، در
فصل اول او تنها
به ذكر چند
نكته در مورد
قوانين عيني و
چگونگي
برنامه ريزي
بسنده مي كند،
ولي عقايد خود
را نمي شكافد.
البته شايد در
نظر او برنامه
ريزي اقتصادي
در شوروي خود
منعكس كننده
قوانين عيني
حاكم بر
برنامه ريزي
است. در زمينه
صنايع سنگين و
سبك كشاورزي،
اتحاد شوروي
به صنايع سبك
و كشاورزي
تاكيد كافي
نكرد و در
نتيجه
ضررهائي ببار
آمد. بعلاوه،
آنها در امر
تلفيق منافع
كوتاه مدت و
بلند مدت مردم
چندان موفق
نبودند. آنها،
عمدتا روي يك
پا راه مي
رفتند. اگر
برنامه ريزي
ما با برنامه
ريزي آنها
مورد مقايسه
قرار گيرد،
بايد پرسيد به
واقع كداميك
از ما توانسته
ايم، به
"توسعه برنامه
ريزي شده
متناسب" دست
يابيم؟
يك
نكته ديگر:
استالين تنها
بر تكنولوژي و
كادرهاي
تكنيكي تاكيد
مي كرد. او هيچ
چيز جز تكنولوژي
و كادرهاي
متخصص را نمي
خواست: نه
سياست را و نه
توده ها را.
اين هم راه
رفتن روي يك
پا است!
در
زمينه صنعتي
هم آنها روي
يك پا گام بر
مي دارند چرا
كه توجه آنها
تنها معطوف به
صنايع سنگين
است و عنايتي
به صنايع سبك
ندارند.
بعلاوه، آنها
جنبه عمده
تضادها در
مناسبات ميان
بخشهاي
گوناگون
صنايع سنگين
را روشن
نكردند. آنها
در ذكر اهميت
صنايع سنگين
اغراق كرده
مدعي اند كه
فولاد بنياد و
ماشين آلات قلب
و روح را
تشكيل مي
دهند. موضع ما
اينست كه گندم
بنياد
كشاورزي و
فولاد بنياد
صنايع است و اگر
فولاد را
بنياد
بيانگاريم و
مواد خام نيز
در دسترس قرار
داشته باشد،
آنگاه صنايع
ماشيني نيز
پديد خواهد
آمد. در فصل
اول، استالين
پرسش هائي طرح
كرده و قوانين
عيني حاكم را
بر شمرده ولي
نتوانسته
پاسخ هاي قانع
كننده اي عرضه
كند.
در
فصل دوم، كالا
و در فصل سوم
قانون ارزش
مورد بحث قرار
گرفته است. من
كم و بيش با
بسياري از
نظريات طرح
شده موافقم.
اين نكته در
خور مطالعه
است كه توليد
را به دو بخش
عمده تقسيم
كنيم و ابزار
توليد را در
مقوله كالاها
بشمار
نياوريم.
در
كشاورزي چين،
هنوز ابزار
توليدي
متعددي وجود
دارد كه بايد
بعنوان كالا
باقي بماند.
به نظر من آخرين
نامه از سه
نامه اي كه در
ضميمه كتاب
استالين آمده
(2)، كاملا غلط
است. اين نامه
مبين يك نگراني
عميق و اين
اعتقاد است كه
نميتوان به
دهقانان
اعتماد كرد تا
ماشين آلات را
پس بدهند و اينكه
آنها ماشين
آلات را در
اختيار خود
نگاه خواهند
داشت. استالين
از سوئي مي گويد
كه ابزار
توليد متعلق
به دولت است،
و از سوي ديگر
مدعي است كه
دهقانان توان
مالي داشتن اين
ابزار را
ندارند. حقيقت
اين است كه او
خود را مي
فريبد. دولت
دهقانان را
بشدت هر چه
تمامتر و بدون
هيچ انعطافي
كنترل مي كرد.
استالين هيچگاه
نتوانست براي
مسئله دو گذار
راه حل و طرق
مناسبي بيابد
و اين كمبود
همواره گريبانگير
او بود.
سرمايه
داري شكل
كالائي را از
خود بجا مي
گذارد و ما
مجبوريم براي
مدتي اين شكل
را حفظ كنيم. در
توليد ما،
قوانين ارزش
حاكم بر توليد
كالائي، هيچ
نقش تنظيم
كننده اي
بعهده ندارند.
در نظام ما،
اين كار از
طريق قوانين
برنامه ريزي،
از طريق جهش
بزرگ به پيش
تحت برنامه
ريزي و از
طريق تفوق
سياست، انجام
ميگيرد.
استالين تنها
از روابط توليدي
سخن مي گويد و
ذكري از روبنا
و روابط بين
روبنا و
زيربناي
اقتصادي به
ميان نمي
آورد. در چين
كادرها در
توليد و
كارگران در
مديريت شركت
مي كنند.
اقداماتي از
قبيل فرستادن
كادرها به
سطوح پائين تر
جهت آبديده
شدن و بيرون ريختن
قوانين و
مقررات كهنه،
همه با مسئله
روبنا، با
ايدئولوژي
مربوطند.
استالين تنها
اقتصاديات را
ذكر مي كند و
نه سياست را.
او درباره از
خود گذشتگي در
كار سخن مي
گويد حال آنكه
در واقع حتي
يك ساعت كار
اضافي نيز با
بي رغبتي و
اكراه صورت مي
گيرد و به
هيچوجه از خود
گذشتگي وجود
ندارد.
در
كتاب ذكري از
نقش مردم و
زحمتكشان
نيامده. بدون
وجود يك جنبش
كمونيستي،
تصور گذار به
كمونيسم
دشوار است.
"همه مردم
براي من، من
براي همه
مردم." اين يك
شعار درست
نيست. چون همه
چيز را به "من"
وصل ميكند.
برخي مدعي اند
كه ماركس جمله
فوق را گفته
است. اگر او
چنين چيزي
گفته باشد،
بيائيد تبليغش
نكنيم. "همه
مردم براي من"
يعني همه مردم
در خدمت من،
من فردي است.
"من براي همه":
مگر در خدمت
چند نفر مي
توان بود؟
حق
بورژوائي
تبلور خود را
در قوانين و
آموزش بورژوائي
مي يابد. ما
قصد آن داريم
كه بخشي از حق بورژوائي
را نابود
كنيم. منظورم،
برخوردهاي ارباب
مآبانه، سه
سبك
(بوروكراتيك،
سكتاريستي و
ذهنيگرا) و
پنج روحيه
(رئيس مآب،
متكبر، بي
علاقه، ولخرج
و تافته جدا
بافته) است.
ولي گردش
كالا، شكل
كالائي و
قانون ارزش را
نمي توان
يكباره از
ميان بر داشت،
حتي با اينكه
هر يك مقولات
بورژوائي
هستند. البته
بياد داشته
باشيد كه اگر
هم اكنون براي
نابودي تام و
تمام
ايدئولوژي حق
بورژوائي
تبليغ كنيم،
معقول نخواهد
بود.
در
يك جامعه
سوسياليستي، هستند
اندك كساني ـ
چون
زمينداران،
دهقانان مرفه
و عناصر دست
راستي ـ كه به
سرمايه داراي متمايل
اند و آن را
تبليغ مي
كنند. البته
اكثريت مردم
در فكر گذار
به كمونيسم
اند. ولي اين كار
را بايد قدم
به قدم انجام
داد ـ با يك
گام نمي توان
به بهشت رسيد.
براي مثال،
كمونهاي خلق
را مورد نظر
قرار دهيد:
آنها بايد از يكسو
در جهت ايجاد
يك اقتصاد خود
كفا بكوشند و
از سوي ديگر
مبادله كالا
را توسعه
دهند. ما از مبادله
كالا و قانون
ارزش بعنوان
ابزاري در راه
توسعه توليد و
تسهيل امر
گذار استفاده
مي كنيم. ما
ملتي هستيم كه
توليد كالائي
آن سخت عقب
افتاده است.
در سال پيش،
ما 7،3 تريليون
كاتي دانه هاي
غذائي توليد
كرديم. از اين
رقم، دانه هاي
كالائي نزديك
به 800 تا 900
ميليارد كاتي
را در بر مي
گرفت. بجز
دانه هاي
غذائي، توليد
محصولات
صنعتي از قبيل
پنبه و كتان
نيز بسيار عقب
افتاده است.
در نتيجه، ما
بايد اين
مرحله رشد
کالائي را پشت
سر بگذاريم.
در
حال حاضر، در
بسياري از
مناطق غذا
كاملا رايگان
است ولي هيچيك
از اين مناطق
توان پرداخت حقوق
ندارند. سه
منطقه از اين
نوع در ايالت
هوپه وجود
دارد. منطقه
چهارمي هم هست
كه مي تواند
حقوقي
بپردازد. ولي
اين حقوق
چندان زياد
نيست و از سه
تا پنج ين
فراتر نمي رود.
پس هنوز بايد
توليد را
توسعه بخشيم و
چيزهاي قابل
فروشي جز دانه
هاي غذائي
توليد كنيم.
كنفرانس
كشاورزي سيان
به اين نكته
توجه كافي نكرد.
در كل، ما
كشوري هستيم
كه تجارت آن
عقب افتاده
است. ولي با
اين حال از
بسياري جهات
ما وارد مرحله
سوسياليسم
شده ايم. ما بايد
بخشي از حق
بورژوائي را
نابود كنيم
ولي هنوز بايد
توليد كالائي
و مبادله را
حفظ كرد. اين
روزها اين
احساس در مردم
پديد آمده كه
مرحله
كمونيسم هر چه
زودتر بيايد
بهتر است.
برخي حتي پيش
بيني ميكنند
كه ما در پنج
سال اين گذار
را پشت سر
خواهيم گذاشت.
در منطقه فان
در ايالت
شانتوگ حتي
گفته شده بود
كه چهار سال
هم كمي طولاني
است!
اين
روزها
اقتصادداناني
پيدا مي شوند
كه از اقتصاد
خوششان نمي
آيد. ياروشنكو
(3) يكي از اينهاست.
ما فعلا بايد
كماكان به
كمون ها كمك
كنيم و اين
امر قاعدتا
براي مدتي
ادامه خواهد
يافت. ما بايد
توليد كالائي
را نيز گسترش
دهيم، در غير
اينصورت ما
قادر به
پرداخت حقوق و
يا بالا رفتن
سطح زندگي
مردم نخواهيم
بود. برخي از
رفقا كه از
درك نادرستي
برخوردارند،
هر بار كه به
كالا و توليد
كالائي مي
رسند قصد
نابودي كامل و
يك روزه
قوانين
بورژوائي را
پيدا مي كنند
و مي گويند كه
حقوق و رتبه و
غيره مخل نظام
عرضه رايگان
است. ما در سال 1953
نظام عرضه
رايگان را با
نظام دستمزدي
تعويض كرديم.(4)
اين برخورد
اساسا درست
بود. در آن
زمان لازم بود
كه ما گامي به
پس برداريم.
ولي مسئله اي
وجود داشت: ما
در زمينه رتبه
ها نيز گامي
به پس برداشتيم
و حاصل آنكه
بلبشوئي در
اين زمينه
بوجود آمد. پس
از يك دوره
اصلاح سازي،
رتبه ها پائين
آورده شدند.
نظام رتبه اي
مانند رابطه
پدر ـ پسري و
رابطه سگ و
گربه است. هر
روز بايد به
آن حمله كرد.
فرستادن
كادرها به
سطوح پائين تر
و اداره مزارع
آزمايشي (5) در
واقع راههائي
براي تغيير
نظام رتبه اي
است، در غير
اينصورت جهش
بزرگي در كار
نخواهد بود!در
شهرها، سرمايه
داران مي
توانند وارد
كمون هاي خلق
شوند و در
مقام كارمند
خدمت كنند.
البته صفت
سرمايه دار
بايد بر آنان
باقي بماند.
در ارتباط با
سوسياليسم و
كمونيسم،
منظور از ساختمان
سوسياليسم
چيست؟ ما دو
نكته مطرح مي
كنيم:
1 ـ بيان
فشرده
ساختمان
سوسياليسم
عبارتست از متحقق
ساختن مالكيت
سوسياليستي
همگاني (6) در تمامي
زمينه ها.
2 ـ
ساختمان
سوسياليسم
يعني تبديل
مالكيت جمعي
كموني به
مالكيت همگاني.
برخي رفقا با
متمايز ساختن
اين دو نوع نظام
مالكيت
مخالفند، و
چنان وانمود
مي كنند كه
كمون ها كاملا
در مالكيت
همگاني قرار
دارند. در
واقع، دو نوع
نظام مالكيت
وجود دارد:
يكي مالكيت
همگاني است كه
نمونه آن را
مي توان در كارخانه
آهن و فولاد
آنشان سراغ
گرفت و ديگر
مالكيت جمعي
كموني. اگر
اين نوع دوم
را ارتقاء
ندهيم، پس
فائده
ساختمان
سوسياليسم در
چيست؟
استالين
هنگامي كه از
شروط سه گانه
سخن گفت خط و
مرز را مشخص
كرد. اين شروط
سه گانه كاملا
منطقي بنظر مي
رسند و آنها
را مي توان بشرح
زير خلاصه
كرد: محصول
اجتماعي را افزايش
دهيم، مالكيت
جمعي را به
مالكيت همگاني
ارتقا دهيم،
از مبادله
كالا به
مبادله محصولات
و از ارزش
مبادله به
ارزش مصرف گذر
كنيم.
در
ارتباط با دو
نكته فوق، ما
چيني ها مشغول
اقدامات زير
هستيم:
1 ـ گسترش
توليد و كوشش
در جهت افزايش
آن، تقويت
همزمان
كشاورزي و
صنعت با قائل
شدن ارجحيت براي
رشد صنايع
سنگين،
2 ـ
ارتقاء
مالكيت جمعي
كمون هاي كوچك
به مالكيت
همگاني و سپس
به مالكيت
همگاني همه
جانبه و در
همه زمينه ها.
آناني كه حاضر
نيستند اين تمايزات
را برسميت
بشناسند
ظاهرا بر اين
نظرند كه ما
قبلا به نظام
مالكيت
همگاني دست
يافته ايم.
اين نادرست
است. استالين
زماني كه از
شروط سه گانه
و رشد مادي و
آموزش تمام
خلق صحبت مي
كرد، در واقع
فرهنگ را مد
نظر داشت.
براي اين امر،
او چهار پيشنهاد
كرد:
1 ـ شش
ساعت كار در
روز،
2 ـ تركيب
آموزش فني با
كار،
3 ـ بهبود
وضعيت مسكن،
4 ـ
افزايش حقوق.
البته در اين
رابطه،
افزايش حقوق و
كاهش قيمت ها
نقش بسزائي
دارند، ولي
شرايط سياسي
از قلم افتاده
است.
همه
اين شرايط
اساسا در جهت
افزايش
توليدند. زماني
كه توليد
فراوان باشد،
آنگاه مسئله
ارتقاء
مالكيت جمعي
به مالكيت
تمام همگاني
آسانتر خواهد
بود. براي
افزايش
توليد، ما
بايد شعار زير
را رعايت
كنيم: "بيشتر!
سريعتر! بهتر!
با صرفه تر!"؛
براي تحقق اين
امر نيازمند
اجراي اصل تفوق
سياست، چهار
پيشبرد
همزمان، جنبش
هاي نوسازي و
نابودي
ايدئولوژي حق
بورژوائي هستيم.
اگر كمون هاي
خلق را نيز بر
اينها بيافزايم،
آنگاه تحقق
بخشيدن به
شعار "بيشتر!
سريعتر! بهتر!
با صرفه تر!"
هر چه آسانتر
خواهد شد!
پي
آمدهاي
مالكيت
همگاني همه
جانبه كدام
است؟ اين پي
آمدها دوگانه
اند:
1 ـ ابزار
توليد جامعه
به مالكيت
تمام خلق در مي
آيد،
2 ـ محصول
اجتماعي در
مالكيت تمام
خلق قرار مي گيرد.
ويژگي
كمون هاي خلق
در آنست كه
آنها واحدهاي
پايه اي هستند
كه صنعت و
كشاورز، ارتش
و آموزش و
بالاخره
تجارت بايد در
ساخت اجتماعي
ما ادغام
شوند. در
شرايط فعلي،
كمون سازمان
اداري پايه
نيز بشمار مي
رود. ميليشيا
با خطرهاي
خارجي مخصوصا
خطر
امپرياليستها
سر و كار دارد.
كمون خلق
بهترين شكل
سازماني براي
تحقق بخشيدن
به دو گذار،
از نظام
سوسياليستي (امروزي)
به مالكيت
همگاني همه
جانبه و از آن
به مالكيت
كمونيستي است.
در آينده،
زماني كه اين گذارها
جامه عمل
پوشيده باشد،
كمون، مكانيسم
اساسي جامعه
كمونيستي
خواهد بود.
بخش
اول: فصول 20 تا 32
ـ باصطلاح
تثبيت
كامل"...نظام
جمعي مزارع،
كاملا تثبيت
شده."
"تثبيت
كامل" مفهومي
است نگران
كننده. تثبيت همه
چيز نسبي است.
چگونه مي
تواند "كامل"
باشد؟ چه مي
شد اگر از
آغاز بشريت
هيچ كس نمي
مرد و هر كس
"كاملا"
تثبيت مي شد؟
در اينصورت
چگونه جهاني
داشتيم! در
عالم، در جهان
ما، همه چيز بي
وقفه به دنيا
مي آيد، رشد
مي كند و از
ميان مي رود.
هيچ كدام هرگز
"كاملا"
تثبيت نمي
شود. براي
مثال، به
زندگي يك كرم
ابريشم توجه
كنيد. نه تنها
در پايان بايد
از ميان برود،
بلكه در دوران
حيات خود نيز
بايد از چهار
مرحله تكامل
بگذرد: تخم،
كرم ابريشم،
پيله و پروانه،
بايد از مرحله
اي به مرحله
ديگر حركت كند
و نمي تواند
خود را در
هيچيك از
مراحل كاملا
تثبيت نمايد.
در پايان،
پروانه مي
ميرد و طبيعت
سابقش به
طبيعت نويني
بدل مي شود
(زيرا تخم هاي
متعددي از خود
بجاي مي
گذارد). اين يك
جهش كيفي است.
بدون شك ماحل
گذار از تخم
به كرم، از
كرم به پيله و
از پيله به
پروانه هر كدام
به معناي چيزي
بيش از
تغييرات كيفي
هستند. البته
در اين مراحل
تحول كيفي
صورت مي گيرد،
ولي تحولي است
قسمياقتصاد
سوسياليستي
كنوني ما از
طريق دو شكل
از مالكيت
همگاني
سازمان يافته
است: مالكيت
همگاني خلق و
مالكيت جمعي.
اين اقتصاد
سوسياليستي
تولد و تحول خاص
خود را داشته
است. چه كسي
باور خواهد
كرد كه اين
جريان تغيير
پايان گرفته و
اينكه "اين دو
شكل مالكيت
براي هميشه
تثبيت خواهد
شد"؟ چه كسي
باور مي كند
كه فرمولهاي
جامعه سوسياليستي
از قبيل "بهر
كس به اندازه
كارش" و "توليد
كالائي" و
"قانون ارزش"
براي هميشه به
حيات خود
ادامه خواهند
داد؟ چه كسي
باور خواهد
كرد كه تنها
تولد و تحول
مطرح است و
مرگ و تغييري
در كار نيست و
فرمولهاي
فوق، بر خلاف
ديگر چيزها،
تاريخ ـ گريز
ميباشند؟
سوسياليسم
بايد به
كمونيسم گذر
كند. در آن زمان
عناصري از
مرحله
سوسياليستي
وجود خواهد داشت
كه بايد از
ميان برود. در
دوران
كمونيسم نيز
تحول بي وقفه
وجود خواهد
داشت. كاملا
ممكن است كه
كمونيسم نيز
از مراحل
متعددي گذر
كند. چگونه مي
توان گفت كه
پس از تحقق
كمونيسم ديگر
هيچ چيز تغيير
نخواهد كرد و
همه چيز
"كاملا تثبيت"
خواهد شد و
تنها
تغييراتي كمي
وجود خواهد
داشت و
تغييرات كيفي
قسمي در بين
نخواهد بود.
نحوه
تكامل پديده
ها چنان است
كه مرحله اي
به مرحله ديگر
مي انجامد و
تكامل بي وقفه
ادامه دارد.
اما هر مرحله
حدود و ثغور
معين خود را
دارد. براي
مثال، ما هر
روز ساعت چهار
شروع به
مطالعه مي
كنيم و ساعت
هفت يا هشت
آنرا به پايان
مي رسانيم.
اين يك حدود و
ثغور است. نوسازي
ايدئولوژيكي
سوسياليستي
يك وظيفه طولاني
مدت است. ولي
هر مبارزه
ايدئولوژي
پاياني يا
بعبارت ديگر
حدود و ثغوري
دارد. در جبهه
ايدئولوژيك،
هنگاميكه
تغييرات كيفي و
تغييرات كيفي
قسمي
بلاانقطاعي
را پشت سر گذارده
باشيم،
بالاخره روزي
فرا خواهد
رسيد كه كاملا
از نفوذ
ايدئولوژي
سرمايه داري
مبري خواهيم
بود. در چنان
زماني،
تغييراتي
كيفي امر
نوسازي
ايدئولوژيك
پايان خواهد
پذيرفت، ولي
پيرو آن
تغييرات كيفي
با سرشتي نوين
آغاز شد.
ساختمان
سوسياليسم
نيز حدو ثغور
خاص خود را دارد.
ما بايد بيلان
اوضاع را در
دست داشته باشيم.
براي مثال،
بايد بدانيم
توليدات
صنعتي بايد چه
نسبت از كل
توليد را
تشكيل دهد، چقدر
فولاد بايد
توليد گردد.
سطح زندگي
مردم را تا چه
حد مي توان
بالا برد
والخ. البته
وقتي كه مي
گوئيم
ساختمان
سوسياليسم
حدود و ثغوري
دارد اين اصلا
بدان معنا
نيست كه مايل
نيستيم گام
بعدي را بر
داريم و گذار
به كمونيسم را
به مرحله عمل
در آوريم.
گذار از
سرمايه داري
به كمونيسم را
ميتوان به دو
مرحله تقسيم
كرد: اولي از
سرمايه داري
به
سوسياليسم،
كه مي توان آن
را سوسياليسم
تكامل نيافته
ناميد، و دومي
از سوسياليسم
به كمونيسم،
يعني گذار از
سوسياليسم
نسبتا نيافته
به سوسياليسم
نسبتا تكامل
يافته، كه
آنرا مي توان
كمونيسم خواند.
شايد مرحله
دوم از مرحله
اول طولاني تر
باشد. ولي
هنگامي كه اين
مرحله را پشت
سر بگذاريم،
توليد مادي و
رفاه معنوي
كاملا وافر
خواهد بود،
آگاهي
كمونيستي
توده ها عميقا
بالا رفته و
آماده خواهند
بود كه به
بالاترين
مرحله كمونيسم
گام نهند.
در
صفحه 409 كتاب
آمده است كه
پس از تحكيم و
تثبيت
اشكال توليد سوسياليستي،
توليد بطور
پيوسته و
گسترده رشد
خواهد كرد.
نرخ كارآئي
توليد افزايش
خواهد يافت.
كتاب مفاهيم
پيوسته و بي
وقفه را مكررا
بكار مي گيرد،
ولي فقط براي
مطرح كردن
تغييرات كمي.
كمتر ذكري از
تغييرات كيفي
قسمي در ميان است.
قسمت
دوم: بخش هاي 29 ـ
24 ـ تضاد بين
روابط توليدي سوسياليستي
و نيروهاي
مولده صفحه 334
كتاب تنها به
بحث
"عملكردهاي
مشترك" روابط
توليدي و
نيروهاي
مولده در
سوسياليسم مي پردازد
و تضاد ميان
اين دو را مد
نظر قرار نمي دهد.
روابط توليدي
شامل مالكيت
بر ابزار توليد،
روابط مردم در
جريان توليد و
نظام توزيعي
جامعه مي
گردد.
بعبارتي،
انقلاب در
نظام مالكيت،
اساس است.
براي مثال، پس
از آنكه تمام
اقتصاد ملي از
مالكيت جمعي
به مالكيت
همگاني خلق در
آيد و در
حقيقت به
مايملك تفكيك
ناپذير تمام
خلق بدل شود،
گرچه مالكيت
خلقي براي
مدتي نسبتا
طولاني باقي
خواهد ماند،
اما بهر حال
در هر يك از
موسساتي كه در
اين مقوله از
مالكيت قرار
دارند، براي
مدتها مسائلي
باقي خواهد
ماند. مثلا
آيا بايد دو
قدرت تفكيكي
بر اساس قدرت
محلي و مركزي
بوجود آورد؟
كدام موسسه،
تحت مديريت كي
قرار گيرد؟ در
سال 1958، در برخي
از واحدهاي
ساختماني،
نظامي به مرحله
عمل در آمد كه
بر حسب آن
مسئوليتهاي
مشخصي براي
سرمايه گذاري
ثابت تعيين
شد. حاصل اين
برنامه شكوفا
شدن بي حد و
حصر شور و شوق
توده ها بود.
زماني كه مركز
نمي تواند بر
قدرت ابتكار خود
متكي باشد،
بايد در شكوفا
ساختن ابتكار
و خلاقيت
موسسات و يا
مناطق محلي
كوشا باشد.
اگر مانعي در
راه اين
ابتكار پديد
آيد، به امر
توليد ضرر
خواهد خورد.
بدينسان
مي بينيم كه
حتي در نظام
مالكيت همگاني
تضادهائي كه
بايد جهت حل
آنها اقدام
كرد، تضادهائي
مربوط به حيطه
روابط توليدي
ميباشند.
بعلاوه، در
زمينه روابط
بين مردم در
جريان توليد و
نيز روابط
توزيعي، بايد
بي وقفه در
جهت بهبود اين
روابط گام
برداشت. در
اين زمينه ها
بسختي بتوان
گفت كه زيربنا
چيست. مطالب
بسياري است كه
هنوز بايد در
زمينه روابط
انسانها در
جريان توليد
نوشته شود،
مطالبي در
زمينه هائي چون
اتخاذ
برخوردهاي
مساوات
گرايانه توسط
رهبران،
تغيير برخي
قوانين و
كردارهاي
تثبيت شده،
"دو مشاركت"
(شركت كارگران
در امر مديريت
و شركت مديران
در امر
توليد)، "سه
تركيب" (تركيب
فعاليتهاي
كادرها،
كارگران و
تكنيسينها) و غيره.
مالكيت
همگاني
كمونهاي
اوليه براي مدتها
ادامه داشت،
ولي در همين
مدت روابط بين
مردم در جريان
توليد، شاهد
تغييرات
متعددي شد.
توضيحات
1 ـ اين
سخنراني در
"نقدي بر
اقتصاد
شوروي" (انتشارات
مانتلي
ريويو،
نيويورك، 1977)
تجديد چاپ شد.
اين مقاله
همچنين نظرات
نقادانه مائو
درباره يكي از
كتابهاي
آموزشي اقتصاد
سياسي شوروي
مربوط به همان
دوره و نيز مقاله
ديگري از مائو
درباره كتاب
"مسائل اقتصادي
سوسياليسم در
اتحاد شوروي"
نوشته استالين
را در بر
ميگيرد.
2 ـ "پاسخ
به رفقا آ. و.
سانينا و وي. ج.
ونژر" از كتاب
"مسائل
اقتصادي...".
3 ـ مخاطب
نامه دوم
استالين كه در
منبع فوق
الذكر بدان
اشاره شده
است.
4 ـ نظام
دستمزدي كه در
سال 1953 برقرار
شد تاكيدي بسيار
بر انگيزه هاي
مادي كوتاه
مدت فردي
داشت. اين
نظام يك سيستم
هشت رتبه اي
دستمزد شامل 139
تا 390 درجه مزدي
ماهانه را در
بر ميگرفت.
كار يكسان در
مناطق
متفاوت، درجه
معادلي را
نصيب خود
ميساخت. اما
ارزش درجات
كاري برحسب
هزينه معيشت
در مناطق
مختلف با
يكديگر تفاوت داشت.
از سال 1956 نظام
درجه بندي
دستمزدي با يك
نظام دستمزدي
ديگر تعويض
شد، اما
ساختار هشت رتبه
اي باقي ماند.
5 ـ مزارع
آزمايشي با
هدف رشد و
پيشرفت
تكنيكهائي
نظير كشت شخم
عميق و غيره.
اگر اين
تكنيكها در
امر افزايش محصول
موفقيت آميز
بود، در سراسر
چين اشاعه ميافت.
مقوله مزارع
آزمايشي
بواسطه
افزايش توليد
و بنابراين
افزايش كل
منبع دستمزد
ميتوانست
زيربناي
ايدئولوژيك
سيستم رتبه
بندي دستمزدها
را تضعيف كند
ـ اين كار با
نشان دادن اينكه
متخصصين
ميتوانند از
دهقانان
بياموزند،
انجام ميگرفت.
6 ـ در چين
اين عبارت
براي مالكيت
توسط تمام خلق
بكار ميرود.
نقد نوشتهء
استالین به
نام "مسایل
اقتصادی
سوسیالیسم در
اتحاد شوروی"
مائوتسه
دون
در
تمام كتاب
استالین،
ذكری از روبنا
نیست. كتاب را
با مردم كاری
نیست و به جای
آن چیزها را مد
نظر دارد. آیا
نوع معینی از
نظام توزیع
كالاهای
مصرفی محرک رشد
اقتصادی
خواهد شد یا نه؟
او می باید
حداقل این
مسئله را مورد
تأمل قرار می
داد. آیا بهتر
است تولید
كالائی داشته باشیم
یا نه؟ هر كس
باید به
مطالعه این
مسئله بپردازد.
نقطه نظر
استالین در
آخرین نامه اش[1]
تقریباً
تماماً
نادرست است.
اشتباه اساسی
او بی اعتمادی
به دهقانان
است.
قسمت
هائی از بخش
های اول ، دوم
و سوم صحیح
هستند ولی قسمت
های دیگر می
توانست واضح
تر باشد. برای
مثال، مبحث
اقتصاد
برنامه ریزی
شده كامل
نیست. آهنگ
رشد اقتصاد
شوروی گرچه
سریعتر از
آهنگ كشورهای
سرمایه داری
است، ولی به
اندازه كافی
سریع نیست.
بعلاوه رابطه
بین كشاورزی و
صنعت و نیز
بین صنایع سبك
و سنگین به
وضوح تعیین نشده
است.
ظاهراً
آنها متحمل
زیان هائی جدی
شده اند. تحول
قابل توجهی در
رابطه بین
منافع طولانی
مدت و كوتاه
مدت مشهود
نیست. آنها
روی یك پا و ما
روی هر دوپا
راه می رویم.
آنان معتقدند
تكنولوژی و
كادرها تعیین
كننده همه
چیزاند، آنان
تنها از “متخصصین” سخن می
گویند و ذكری
از "سرخ" بودن
به میان نمی
آورند؛ آنها
فقط از كادرها
صحبت می كنند
و هیچ گاه توده
ها را به حساب
نمی آورند.
این راه رفتن
روی یك پا است.
در زمینه
صنایع سنگین ،
آنها نتوانستند
تضاد عمده را
بیابند و
فولاد را پایه،
ماشین آلات را
قلب و جوارح و
ذغال را غذای
صنایع سنگین
می انگارند.
برای ما فولاد
سكان اصلی و
تضاد عمده
درصنایع است،
در حالیكه دانه
های خوراكی
سكان اصلی
كشاورزی را
تشكیل می دهند.
چیزهای دیگر
به تناسب رشد
می كنند.
در
بخش اول او از
ادراك قوانین
سخن می گوید
در حالیكه
روشی برای این
كار عرضه نمی کند.
در زمینه
تولید كالائی
و قانون ارزش،
نقطه نظرهائی دارد
که مورد تأئید
ما است. ولی اشکالاتی
هم دارد.
مثلاً بعید
بتوان تولید
كالائی را
تنها به تولید
وسائل معیشت محدود
ساخت. نقطه
نظر اساسی
نامه سوم را
بی اعتمادی به
دهقانان
تشكیل می دهد.
استالین
اساساً راه گذار
از مالكیت جمعی (collective
ownership)
به مالكیت همگانی (public
ownership) را
كشف نكرد. ما
اشكال تولید و
مبادله
كالائی را حفظ
كرده ایم. حال
آنكه در زمینه
قانون ارزش
باید از
برنامه ریزی و
درعین حال در
فرماندهی بودن
سیاست سخن
بگوئیم. او تنها
از روابط
تولیدی سخن می
گوید و از
روبنا و سیاست
و نقش مردم
ذكری نمی آورد.
به كمونیسم
نمی توان رسید
مگر آنكه یک جنبش
كمونیستی
وجود داشته
باشد.[2]
1-
این رفقا ...
مثل اینكه...
قوانین علم را
كه پروسه های عینی
طبیعت و
اجتماع را
منعكس می
كنند،
قوانینی كه
خارج از حیطه
اراده انسانها
انجام می
گیرد، با
قوانینی كه
بوسیله حكومت
ها وضع می
گردند و بنا
به اراده
انسان ها ایجاد
می گردند و
فقط اعتبار
قضائی دارند، عوضی
می گیرند. اما
نباید عوضی
بگیرند.
این
اصل اساساً
درست است، ولی
دو نكته
نادرست در آن
وجود دارد: اولا،
فعالیت
آگاهانه حزب و
توده ها به حد
كافی برجسته
نگشته؛ ثانیا،
این اصل جامع
نیست، زیرا
این نكته را
روشن نمی كند
كه حقانیت
قوانین دولت
نه تنها به
لحاظ ملهم
بودن آن ازاراده
طبقه كارگر
است، بلكه در
عین حال به خاطر
این واقعیت
است كه این
قوانین
انعكاس ضروریات قوانین
عینی اقتصادی
اند.
۲-
اگر جریانات
نجومی،
ژئولوژیك و
پاره ای پروسه
های مشابه که واقعاً
انسان حتی اگر
قوانین تكامل
این جریانات
را درك كرده
باشد از تأثیر
بر آنها عاجزاست
، كنار
بگذاریم ...
این
استدلال
نادرستی است ،
معرفت انسان و
توان آن در
تغییر طبیعت
تابع هیچ
محدودیتی
نیست. استالین
این مسایل را تکامل
یابنده ننگریسته
است. آنچه كه
امروز شدنی
نیست، چه بسا
فردا شدنی است.
٣-
درباره
قوانین تكامل
اجتماعی ، در
باره قوانین
اقتصاد سیاسی
نیزقطع نظر از
اینكه سخن از
دوران سرمایه
داری در میان باشد
و یا از دوران
سوسیالیسم،
همین را باید
گفت. در اینجا
نیز قوانین
تكامل
اقتصادی، مانند
قوانین علوم
طبیعی، قوانین
عینی می باشند
كه پروسه های تكامل
اقتصادی را كه
مستقل از
اراده
انسانها انجام
می گیرد،
منعكس می کنند.
ما
اقتصاد را
چگونه برنامه
ریزی می كنیم؟
به صنایع سبك
و كشاورزی
توجه كافی
نشده است.
۴-
به خصوص به
همین جهت است
كه انگلس در
همانجا می
گوید:
قوانین
اعمال
اجتماعی خود
انسانها كه
تاكنون
بمثابه
قوانین
بیگانه و حاكم
بر آنها در
مقابلشان
قرار داشتند،
اکنون با
اطلاع كامل
انسانها و بنابر
این تحت کنترل
آنان مورد
بهره برداری
قرار خواهد
گرفت.
آزادی، درک
قانون عینی
ضروری توسط
انسان هاست.
اینگونه
قوانین در
مقابل مردم
قرار می گیرند
و از آنان
مستقل اند.
ولی هرگاه
مردم نسبت به
این قوانین
شناخت پیدا
كنند، آنگاه
می توانند
آنانرا تحت
كنترل خود
بیاورند.
۵-
نقش خاص
حكومت شوروی
ناشی از دو
كیفیت است :
اولاً اینكه
حكومت شوروی
نمی بایستی
مانند آنچه كه
در انقلابات
سابق انجام می
گرفت ، یك شكل
استثمار را
جانشین شكل
دیگر آن نماید
، بلكه می بایستی
استثمار را
نابود سازد ،
ثانیاً اینكه
نظر به فقدان
هر گونه نطفه
های آماده اقتصاد
سوسیالیستی
در كشور، این
حكومت می
بایستی
باصطلاح در
جای خالی
اشكال جدید،
اشكال سوسیالیستی
اقتصاد را
ایجاد كند.
اجتناب
ناپذیری
قوانین
اقتصادی
سوسیالیستی،
امری است كه
باید مورد
مطالعه قرار
گیرد: من در
كنفرانس چنگ
تو اعلام
كردم كه باید
منتظر بمانیم
و ببینیم كه
آیا برنامه عمومی
ما با شكست
روبرو خواهد
شد یا موفق از
آب در خواهد
آمد. (منظورم
برنامه “ بیشتر،
سریعتر، بهتر” و
نیز “ سه ترویج
همزمان”
و خط مشی توده
ای است.) (۱)
البته شاید
چند سال و یا
حتی ده سال
بطول بیانجامد
تا بتوان چنین
ارزیابی را
انجام داد. صحت
قوانین
انقلاب، كه
زمانی مورد شك
برخی از افراد
قرار داشت
امروزه به
اثبات رسیده ،
چرا كه دشمن
سرنگون شده است.
آیا ساختمان
سوسیالیسم کار
خواهد کرد؟
بعضی ها هنوز
تردیدهائی
دارند. آیا
پراتیك چینی
ما منطبق با
قوانین
اقتصادی چین
است؟ این امر
باید مورد
مطالعه قرار
گیرد. نظر من
اینست كه اگر
این پراتیك كلاً
منطبق با
قوانین باشد،
اوضاع مناسب
خواهد بود.
۶-
این وظیفه ] آفریدن
اشکال نوین
سوسیالیستی
"از صفر"[ بدون شك دشوار و
پیچیده و بی
سابقه است.
البته
در زمینه
ایجاد اشكال
اقتصادی
سوسیالیستی،
ما از پیشینه
و تجربه اتحاد
شوروی
برخورداریم و
در نتیجه می
توانیم کمی
بهتر از آنان
عمل کنیم. اگر
ما خرابی ببار
بیاوریم،
نشان داده ایم
كه ماركسیسم
چینی عملی
نیست. البته
در زمینه پیچیدگی
و دشواری
وظائفمان،
مسائل ما از
آنچه كه شوروی
ها با آن
مواجه بودند
متفاوت نیست.
۷-
می گویند كه
ضرورت تكامل موزون
(متناسب)
اقتصاد ملی
كشور ما به
حكومت شوروی امكان
می دهد قوانین
اقتصادی
موجود را
نابود كرده ،
قوانین جدیدی
بیافریند. این
كاملاً
نادرست است.
نباید نقشه
های سالانه و
پنجساله ما را
با قانون عینی
اقتصادی
تكامل موزون و
متناسب
اقتصاد ملی عوضی
گرفت.
این
نكته ای كلیدی
است.
۸-
این بدین
معنی است كه
قانون تكامل موزون
اقتصاد
ملی به ارگان
های برنامه
ریز ما امكان
می دهد تولید
اجتماعی را
درست برنامه
ریزی کنیم.
اما امكان را
نمی توان با
واقعیت یکی
دانست. این دو
چیز مختلف
است. برای
تبدیل امکان
به واقعیت،
باید این
قانون
اقتصادی را
مطالعه كرد،
لازم است به
آن مسلط شد، و
یاد گرفت که
آن را با درک
کامل بکار
بست. باید
چنان برنامه
هائی تنظیم
نمود كه
تقاضاهای این
قانون را
كاملاً منعكس
سازند. نمی
توان گفت كه برنامه
های سالانه و
پنجساله،
تقاضاهای این
قانون اقتصادی
را كاملاً
منعكس می
سازند.
نقطه
نظر اصلی این
پاراگراف
اینست كه ما
نباید قانون
عینی تكامل موروزن
با برنامه را با
برنامه ریزی عوضی
بگیریم . در
گذشته ما نیز برنامه
ریزی می کردیم
اما اغلب موجب
بروز توفان می
شد. بیش از حد
لازم! ما
كوركورانه با
پدیده ها برخورد
می كردیم و
اغلب نمی
دانستیم كه
بهترین راه
كدامست. تنها
پس از آنكه تجربیات
دردآلودی را
پشت سر
گذاشتیم و
الگوهای نعل
شکل را تجربه
كردیم و اعماق
ذهن خود را
برای جستن پاسخ
ها و راه حل ها
كاویدیم ،
توانستیم به
برنامه چهل
ماده ای
كشاورزی دست
یابیم،
برنامه ای كه
امروزه در دست
اجرا است. ما
دست اندر كار
تدوین یك
برنامه چهل
ماده ای نوین
هستیم. سه سال
دیگر،
درنتیجه
مبارزات
سرسختانه تازه
تر، به پیشرفت
های باز هم
بیشتری دست
خواهیم یافت.
پس از بحث و
تبادل نظر
كافی، باز هم
پیش خواهیم
رفت. آیا می
توانیم آن را
متحقق کنیم؟
این را پراتیک
عینی نشان
خواهد داد. ما
هشت سال در
زمینه صنایع
كار كردیم و
درك نكردیم كه
باید فولاد را
تکیه گاه قرار
دهیم. این وجه
عمده تضاد در
صنعت بود. این
یك گرائی (مونیسم)
بود. بین
مؤسسات بزرگ و
متوسط و كوچك،
ما مؤسسات
بزرگ را تکیه
گاه قرار می
دهیم ؛ و میان مركز
و مناطق دیگر،
مركز را سكان
قرار می دهیم.
از دو جنبه هر
تضاد، یكی
عمده است. با
اینكه دست
آوردهای هشت
سال اخیر عظیم
بوده اند ما
هنوز هم با
مراقبت و دقت
گام بر می
داریم. نمی
توان گفت كه
برنامه ریزی
تولیدی ما
كاملاً صحیح
بود، یعنی به
عبارت دیگر انعكاس
كامل قوانین
عینی بود.
برنامه ریزی
توسط تمام حزب
صورت می گیرد
و صرفاً در
دست كمیته برنامه
ریزی
یا كمیته
اقتصادی قرار
ندارد. بعلاوه
تمام سطوح
حزبی و همه كس
در این امر
مشاركت دارد.
از لحاظ نظری
، حرفهای
استالین در
این قسمت به
لحاظ تئوریک صحیح
است، ولی تحلیل
ژرف و همه
جانبه و یا
حتی سرآغازی
برای یك تبیین
روشن ارائه نشده
است. شوراها
بین مؤسسات
بزرگ و متوسط
و كوچك و نیز
بین مركز و
مناطق دیگر
تمایزی قائل
نمی شدند و به
امر توسعه
همگام صنعت و
كشاورزی نیز عنایتی
نمی كردند.
آنها هیچگاه
بر دو پا
نایستادند.
قوانین و
مقررات آنها
برای مردم دست
و پاگیر بود.
البته ما نیز
موقعیت را
عمیقاً
مطالعه و
ادراك نكرده
ایم و در
نتیجه برنامه
های ما نیز
كاملاً انعكاس
قوانین عینی
نیستند.
۹-
فرمول انگلس
را تحلیل كنیم
: فرمول انگلس
را نمی توان
كاملاً روشن و
دقیق شمرد
زیرا در آن قید
نشده كه آیا
جامعه کل یا
بخشی از وسائل
تولید را می
گیرد؛ یعنی
آیا همه وسائل
تولید تبدیل
به دارائی
همگانی می شود
یا فقط
قسمتی از
وسائل تولید.
پس این فرمول
انگلس را بهر دو
شكل میتوان
درك كرد.
این
تحلیل به
مطالب اساسی
پرداخته!
مسئله در
تقسیم ابزار
تولید به دو
بخش است.
اینكه گفته
شود ابزار
تولید كالا نیست
در خور مطالعه
است.
۱۰-
در
این بخش كه “
تولید كالائی
در سوسیالیسم ” نام
دارد،
استالین بطور
جامع شرایط وجود
كالا را
كاملاً
برنشمرده است.
وجود دو نوع
مالكیت پایهء
عمدهء تولید
کالائی است.
اما در نهایت تولید
كالائی
وابسته به
نیروهای
تولیدی هم هست.
به این علت،
حتی در شرایط
مالكیت همگانی
کاملا اجتماعی
شده نیز
مبادلهء كالائی
باید در برخی
حیطه ها عملکرد
داشته باشد.
۱۱-
از اینجا بر
می آید كه
انگلس
كشورهائی را
در نظر دارد
كه سرمایه
داری و تمركز
تولید، در
صنعت و همچنین
در كشاورزی،
آنقدر تکامل
یافته اند که
اجازه
مصادرهء همه وسائل
تولید كشور و
تبدیل آن به
مالکیت
همگانی را می
دهد. بنابر
این انگلس فکر
می کند در
چنین
كشورهائی
لازم است که
به موازات اجتماعی
كردن همه
وسائل تولید ،
تولید كالائی نیز
از بین برده
شود. و این البته
كاملاً درست
است.
تحلیل
استالین از
فرمول انگلس
صحیح است.
درشرایط
فعلی، تمایل
شدیدی به از
میان برداشتن
تولید كالائی
وجود دارد.
مردم به محض
مشاهده تولید
كالائی
برانگیخته می
شوند، چرا كه آنرا
با سرمایه
داری یكی می
پندارند. ولی
ظاهراً بخاطر
همبستگی چند
صد ملیون
دهقان،
ضروریست كه
تولید كالائی
توسعه فراوانی
یافته و به
مقدار عرضه پول در
اقتصاد نیز
افزوده شود .
این امر برای
ایدئولوژی
صدها هزار
كادر و پیوند
چند صد ملیون
دهقان مشکل
آفرین است. ما
امروزه تنها
بخشی از ابزار
تولید را درتملك
داریم. گروهی
قصد دارند یكباره
مالكیت همه
خلقی اعلام
كنند و تولید
كنندگان كوچك
و متوسط را از
میان بردارند.
آنان البته
فراموش می
كنند كه روشن
کنند این
مالکیت از چه
نوعی است! آیا
مالكیت كمونی
است یا مالكیت
کشوری؟ از
میان برداشتن
كالا و تولید
كالائی از این
طریق، یعنی از
راه ابلاغ مالكیت
همگانی
مساویست با
خلع ید از
دهقانان. در
پایان سال
۱۹۵۵، حجم
خرید و تامین گندم
به نزدیك
۹۰میلیارد
كاتی رسید و
مسائل زیادی
برای ما به
وجود آورد.
همه از مواد
غذایی سخن می
گفتند و
خانوارها
همگی در مورد خرید
متحدانه حرف
می زدند. اما
در هر حالت،
این نیز خریدن
بود و نه تخصیص
سهمیه. بحران
تنها زمانی
تخفیف یافت كه
ما تصمیم
گرفتیم میزان
گندم را به ۸٣
میلیارد كاهش
دهیم (۱) .
نمی فهمم كه آدمها
چطور این
چیزها را به
این آسانی از
یاد می برند.
۱٢-
من در این
مورد مسئله
اهمیت تجارت
خارجی را برای
انگلستان، با
نقش عظیمی كه
در اقتصاد ملی
آن كشور دارد،
در نظر نمی گیرم
. اما فكر می
كنم فقط پس از
مطالعه این
موضوع میشود
گفت که پس از
بدست گرفتن
قدرت بوسیله
پرولتاریا و
ملی كردن همه
وسائل تولید، سرنوشت
تولید كالائی
در انگلستان
چه می شود.
سرنوشت
درگرو محو شدن
یا نشدن تولید
كالائی است.
۱۳-
اینك پرسشی
پیش می آید :
اگر در این یا
آن كشور، منجمله
در كشور ما
شرایط مساعدی
برای بدست گرفتن
قدرت بوسیله
پرولتاریا و
واژگونی
سرمایه داری
وجود داشته
باشد، سرمایه
داری در صنعت آنقدر
وسائل تولید
را متمركز
كرده باشد كه
بتوان آنها را
مصادره كرد و به
تملك اجتماع
در آورد ، ولی
اقتصاد
روستائی با
وجود تكامل
سرمایه داری ،
هنوز آنقدر
بین تولید
كنندگان و
مالكین خرده
پا و متوسط
تقسیم شده
باشد كه امكان
طرح مسئله سلب
مالكیت از این
تولید
كنندگان
درمیان نباشد
، پرولتاریا و
حزب آن چه
باید بكند؟ ....
این دهقانان
را برای مدت
ها به اردوگاه
دشمنان
پرولتاریا می
انداخت.
دركل
اصل حاكم
برتولیدكالا
كاملاً ادراك
نشده بود .
اقتصاددانان
چینی در حد
مطالعات كتابی
ماركسیست –
لنیسیت
هستند، ولی
هنگامیكه با عمل
اقتصادی
مواجه می
شوند،
ماركسیسم
لنیسیم آنان
قاصر و عاجز
از آب در می آید.
تفكر آنان
مغشوش است...
اگر مرتكب
اشتباهی شویم ،
دهقانان را به
سمت دشمنان
خواهیم راند.
14-18
جواب
لنین به
اختصار می
تواند اینطور
باشد:
14- نباید
شرایط مساعد
برای بدست
گرفتن قدرت را
از دست داد،
پرولتاریا
نباید در
انتظار لحظه
ای كه سرمایه
داری بتواند
جمعیت
میلیونی
تولید
كنندگان
انفرادی خرده پا
و متوسط را
ورشكست سازد.
بنشیند، بلكه
باید قدرت را
بدست گیرد.
۱۵- وسایل
تولید در صنعت
مصادره شده و تبدیل
به دارائی public
property)
(همگانی شود.
۱۶- و اما
تولید
كنندگان
انفرادی خرده
پا و متوسط را
باید تدریجاً
در
كئوپراتیوهای
(شركت های
تعاونی) تولید
کنندگان یعنی
در مؤسسات
بزرگ
كشاورزی،
كلخوزها، متحد
ساخت.
۱۷- صنایع
را باید با
كلیه وسایل
تكامل داده،
پایه تكنیكی
معاصر تولید
بزرگ برای آن
بوجود آورد،
ضمناً از آن
سلب مالكیت
ننمود، بلكه
بالعكس آنها
را موثرتر با
تراكتورها و
سایر ماشین
های عالی
تجهیز كرد.
۱۸- آیا برای
پیوند
اقتصادی شهر و
ده ، صنعت و
اقتصاد
روستائی،
برای مدت
معینی باید
تولید كالائی
(مبادله از
راه خرید و
فروش) را
بمثابه تنها
شكل مناسبات
اقتصادی با
شهر كه برای
دهقانان قابل
قبول است، حفظ
نمود، با تمام
امكانات
بازرگانی
شوروی، دولتی
و كئوپراتیوی
كلخوزی را
توسعه داده و
همه و هرگونه
سرمایه داری را
طرد كرد.
تاریخ
ساختمان
سوسیالیستی
ما نشان میدهد
كه این راه
تكامل كه
بوسیله لنین
طرح شده
كاملاً خود را
توجیه نموده.
تمام این 5
نکته درست
هستند.
۱۴-
این عبارات
حاوی یك تحلیل
درست است.
فعلاً ، شرایط
موجود در چین
را در نظر
بگیرید. در
اینجا تكامل
وجود دارد. این
پنج نكته
جملگی صحیح
اند.
۱۵-
سیاست ما در
قبال
بورژواری
بازخرید
مایملك آنان
بوده است.
۱۶- ما
كمون های خلق
را در سطحی
هرچه وسیع تر
گسترش می
دهیم.
۱۷-
این دقیقاً
همان كاریست
كه ما انجام
می دهیم.
۱۸-
بعضی هستند كه
با هر گونه
تولید كالائی
مخالف اند ،
اینها در
اشتباه اند .
در مورد تولید
كالائی ، ما
هنوز بایستی
از استالین
بیاموزیم كه
به نوبه خود
از لنین
آموخته است.
لنین گفته بود
كه باید
حداكثر انرژی
را متوجه
گسترش صنایع و
كشاورزی و
تجارت نمود.
جوهر مسئله
همان مسئله دهقانی
است. برخی
دهقانان را
حتی از
كارگران نیز
آگاه تر می
دانند. ما یا
در این زمینه
های پنج گانه
اقدام كرده یا
درحال اقدام
كردن هستیم.
البته بعضی
زمینه ها هنوز
محتاج تكامل
بیشتراند.
صنایع كمونی و
نیز رشد و
توسعه توأمان
صنعت و
كشاورزی
ازجمله این
زمینه ها هستند.
۱۹-
تردیدی
نیست كه برای
همه كشورهای
سرمایه داری
كه طبقه كم و
بیش
كثیرالعده
تولیدكنندگان
خرده پا یا
متوسط دارند،
این راه تكامل
برای پیروزی
سوسیالیسم
تنها راه ممكن
و مقرون بصلاح
می باشد.
لنین
نیز همین را
گفته بود.
۲۰-
نمی توان
تولید كالائی
را چیزی قائم
باذات و مستقل
از شرایط
اقتصادی که آن
را محاط کرده،
دانست. تولید
كالائی عمرش
از سرمایه
داری بیشتر
است. تولید
كالائی هنگام
نظام بردگی
وجود داشت و به
آن خدمت می
كرد. معذالك
منجر به
سرمایه داری نشد.
تولید كالائی در
دوران
فئودالیسم
نیز وجود داشت
و به آن خدمت
می كرد معذالك
، با وجود
اینكه بعضی
شرایط را برای
تولید سرمایه
داری آماده
كرد، اما منجر
به سرمایه
داری نشد.
اگر در نظر
بگیریم كه
تولید كالائی
نزد ما مانند
شرایط سرمایه
داری نامحدود
نیست و همه جا
را در بر نمی
گیرد؛ و بخاطر
شرایط قاطع
اقتصادی نظیر
مالكیت
اجتماعی بر
وسائل تولید،
محو نظام كار
مزدی، محو
نظام استثمار،
در چهار چوبه
تنگی محدود
شده است، آنگاه
می توان سوال
کرد چرا تولید
كالائی، بدون
اینكه منجر به
سرمایه داری
گردد، نتواند برای
دوران معینی
به جامعه سوسیالیستی
ما خدمت كند؟
در
بیان این مطلب
اندكی اغراق
شده. البته
این درست است
كه تولید
كالائی صرفاً
و انحصاراً یك
نهاد سرمایه
داری نبود.
پلنوم
دوم كمیته
مركزی ، سیاست
هائی را جهت
كاربرد و
محدود ساختن و
تغییر (تولید
كالائی) پیشنهاد
كرد.
این
شرایط در چین
به طور كامل در
حال عمل است.
این
نكته كاملاً
درست است. ما
دیگر چنین وضع
و شرایطی را
نداریم. هستند
كسانیكه از
كالا می
هراسند. آنها
همگی از
سرمایه داری
هراسناك اند،
چرا كه این
نكته را درك
نمی كنند كه
با از میان
برداشتن
سرمایه داران
می توان تولید
كالائی را
وسیعاً گسترش
داد. ما هنوز
در زمینه
تولید كالائی عقب
افتاده ایم و
بعد از برزیل
و هندوستان
قرارداریم.
تولید كالائی
یك پدیده
مجردنیست. در
چارچوب و بستر
سوسیالیستی،
یک تولید کالائی
سوسیالیستی خواهد
بود. تولید
كالائی از عهد
باستان وجود داشته.
خرید و فروش
در چین در زمانی
آغاز شد كه
تاریخ آنرا
دوران
دودمان
“ شانگ ” می نامد.
آخرین پادشاه
دودمان شانگ
، “چو”
نام داشت كه
در امور مدنی
و نظامی متبحر
بود ولی
دركنار سر
سلسله دودمان
چن(٢) و
تسائوتسائو
(۳) به یك مفسد
بدل شد. این
نادرست است. “ بهتر
آنكه كتابی
نداشته باشیم
تا آنكه به
آنها اعتقاد و
ایمان مطلق
داشته باشیم .” در یك
جامعه سرمایه
داری، نهاد
سوسیالیستی به
عنوان یك نهاد
سوسیالیستی
موجود نیست،
ولی طبقه
كارگر و
ایدئولوژی
سوسیالیستی
در این جوامع
یافت می شود.
آنچه كه تعیین
كننده ماهیت تولید
كالائی است،
شرایط
اقتصادی ایست
كه این تولید
درآن صورت
پذیرفته.
مسئله در
اینست كه آیا
می توان تولید
كالائی را
ابزاری كار آمد
در جهت تحكیم
تولید
سوسیالیستی
به شمار آورد؟
به نظر من
تولید كالائی
مطیعانه در
خدمت سوسیالیسم
خواهد بود.
البته این
مسئله را می
توان درمیان
كادرها به بحث
گذارد.
21-
می گویند پس
از آنكه
دركشور ما
سلطه مالكیت
اجتماعی بر
وسائل تولید
استقرار یافت.
و سیستم كار
مزدی و بهره
كشی محو شد،
موجودیت
تولید كالائی
مفهوم خود را
از دست داده و
بنابر این
لازم تولید
كالائی را باید
از بین برد.
تنها
كافی است كه
بجای “ كشور ما ” چین
بگذاریم و
آنگاه بحث
بسیار جالبی
خواهیم داشت.
22-
در حال حاضر،
ما دو شكل
اساسی تولید
سوسیالیستی
داریم : دولتی
از آن عموم
خلق و كلخوزی
كه آنرا نمی
توان متعلق به
عموم خلق
نامید.
“ در حال حاضر” به سال
۱۹۵٢اشاره
دارد، یعنی
زمانیكه
۳۵سال از
انقلاب آنها
گذشته بود ،
حال آنكه ما
تنها نه سال
از انقلاب خود
را پشت سر
گذاشته ایم .
او
به دو شكل
اساسی اشاره
می كند. در
كمون ها نه تنها
زمین و ماشین
آلات بلكه كار
و بذر و دیگر ابزار
تولید نیز در
تملك كمون
قرار دارد. در
نتیجه محصول
نیز تحت همین
نوع مالكیت
است. البته
فكر نكنید كه
دهقانان چینی
به درجه
والائی از
پیشرفت رسیده
اند. در منطقه
شیوو[3]
و در ایالت
هونان[4]
، دبیر كمیته
حزبی نگران
این بود كه
آیا پس از آنكه
مالكیت
اجتماعی و
نظام تأمین
رایگان احتیاجات
مستقر شد.
دولت در صورت
وقوع سیل حقوق
و مواجب را
پرداخت خواهد
كرد یا نه. او
همچنین نگران
بود كه در
سالهائی كه
محصول فراوانی
بدست می آید،
دولت بدون
پرداخت
مواجب، محصول
را به دست
خواهد گرفت و
در نتیجه چه
محصول خوب
باشد چه بد،
دهقانان به هر
حال تحت فشار
و مضیقه قرار
خواهند گرفت.
چنین است
نگرانی های دهقانان
ما ،
ماركسیستها
نیز باید به این
مسایل توجه
كنند. تولید
كالائی ما
باید به حد
اكمل توسعه
یابد ولی چنین
امری پانزده
سال یا حتی
بیشتر طول
خواهد كشید و
مستلزم صبر و
حوصله فراوان
است. ما ده ها
سال است كه می
جنگیم. باز هم
بایستی صبر و
حوصله نشان
دهیم و در انتظار
رهائی تایوان
و موفقیت همه
جانبه در امر
ساختمان
سوسیالیسم
باشیم. امید
پیروزی زودرس
نداشته باشید.
23-
اینكه
وحدت میان دو
شكل متفاوت
مالكیت چگونه
حاصل خواهد شد
مسئله ای است
كه مستلزم بحث
جداگانه است.
استالین
كه فرمول و
راه حل مناسبی
برای حل مسئله ] گذار از
مالکیت جمعی
به مالکیت
همگانی [ نیافته
بدین سان از
برخورد با آن
احتراز می جوید.
24-
بنابراین ،
تولید كالائی
ما ، تولید
كالائی عادی
نیست بلكه
تولید كالائی
نوع خاصی است،
تولید كالائی
بدون سرمایه
داری است كه
اساساً با
كالاهای
تولید
كنندگان متحد
سوسیالیستی (دولت
، كلخوزها ،
كئوپراسیون) سروكار
دارد و محیط
عملش با اشیاء
مصرف خصوصی محدود
شده است و
یقیناً به هیچ
وجه نمی تواند
به تولید
سرمایه داری
تكامل یابد و
سرنوشتش اینستكه
باتفاق
“ اقتصاد
پولی” خود به امر
تكامل و تحكیم
تولید
سوسیالیستی
خدمت كند.
" محیط عمل” تنها
محدود به
اقلام
كالاهای مصرفی
خصوصی نیست.
برخی از ابزار
تولید را نیز
باید به عنوان
كالا مقوله
بندی كرد. اگر
محصول
كشاورزی شامل
كالا باشد و
محصول صنعتی
كالا نباشد،
پس چگونه می
توان میان این
دو مبادله ای
انجام داد؟
اگر بجای “
كشورما ” “چین” را
بگذاریم ،
آنگاه این
پاراگراف
اهمیت خاصی برای
ما خواهد
یافت. در چین
ما نه تنها
كالاهای
مصرفی بلكه
ابزار تولید
كشاورزی را
نیز باید
تأمین كنیم .
استالین
هیچگاه ابزار
تولید را به
دهقانان
نفروخت ، ولی
خروشچف اینرا
تغییر داد.
]در
صفحه ۱٣متن
اصلی صدر مائو
چنین نوشته
است[ نباید
مسئله حد و
مرز میان
سوسیالیسم و
كمونیسم را با
مسئله حد و
مرز میان
مالكیت جمعی و
مالكیت همگانی
عوضی
بگیریم.
مالكیت جمعی collective))، که هدفش
تحکیم اتحاد
کارگر- دهقان
و توسعه تولید
است، مشکل
تولید کالائی
را برای ما حل
نمی کند.
امروزه كسانی
هستند كه می
گویند
كمونیسم
دهقانان
درخشان است.
پس از یكی دو
سفر به
روستاها
دهقانان را طبقه
بسیار مطلوبی
می انگارند كه
در آستانه بهشت
قرار داشته و
از كارگران بهترند.
این تنها ظاهر
پدیده است. ما
باید ببینیم
كه آیا
دهقانان
واقعاً روحیه
ای كمونیستی
دارند؟ مهمتر
اینكه ما باید
نظام مالكیت
كمونی و از
همه مهمتر تا
حد گسترش
مالكیت كمونی
در حوزه ابزار
تولیدی و
معیشتی را
مورد بررسی
دقیق قرار دهیم.
همانطور دبیر
كمیته شیوو و
در هونان
خاطرنشان کرد،
ما هنوز باید
تولیدكالائی
را تكامل دهیم
و پیشروی كوركورانه
بپرهیزیم.
25-
بعلاوه، من
فکر می كنم
لازم است برخی
ازمفاهیم
دیگر را هم كه از
“
كاپیتال ”
ماركس،
آنجائیكه
ماركس سرمایه
داری را مورد تحلیل
قرارمی دهد و
مصنوعاً به مناسبات
سوسیالیستی
ما چسبانده می
شود، بیرون
بریزیم ... روشن
است كه ماركس
مفاهیم
(کاتگوری
هائی) را استفاده
می كند كه کالما
با مناسبات
سرمایه داری مطابقت
دارند. اما استفاده
از این
مفاهیم، در
شرایط کنونی
که طبقه كارگر
نه تنها
ازقدرت و
وسایل تولید
محروم نیست ،
بلكه بعكس
قدرت و کنترل
ابزار تولید
را در
دست
دارد، عجیب
است. اکنون،
صحبت از نیروی
کار به عنوان
کالا و "اجیر
کردن"
کارگران، بی
معنی است:
گوئی که طبقه
كارگر که مالك
وسایل تولید،
خود خویشتن را
اجیر می كند و
نیروی كار خود
را به خودش می
فروشد.
به
طور مشخص ،
ابزار تولید
در بخش صنعتی.
تولید
كالائی را
باید وسیعاً
گسترش داد ولی
نه برای سود
بلكه برای
دهقانان و در جهت
وحدت كشاورزی
و صنعتی و رشد
تولید.
مخصوصاً
پس از جنبش
اصلاحات. بعد
از جنبش اصلاحات
و جنبش ضد راست
روی، نیروی
كار دیگر یك
كالا نبود.
نیروی كار در
خدمت خلق بود
و نه در خدمت
دلار. مسئله
نیروی كار حل
نمی شود، مگر
زمانی كه
نیروی كار
دیگر یك كالا
نباشد.
26-
گاهی می
پرسند : آیا در کشور
ما، در رژیم
سوسیالیستی،
قانون ارزش
وجود دارد و
عمل می كند.
در
نظام
سوسیالیستی
قانون ارزش
دارای كاركرد
تنظیم كننده
نیست. برنامه
ریزی و اصل سیاست
در فرماندهی،
این نقش را به
عهده دارند.
27-
درست است كه
قانون ارزش در
تولید سوسیالیستی
ما اهمیت
تنظیم كننده
ندارد.
در
جامعه ما
قانون ارزش هیچ
كاركرد تنظیم
كننده، یا به
دیگر سخن،
كاركرد تعیین
كننده ندارد.
برنامه ریزی تولید
را تعیین می
کند. مثلا،
برای تعیین
تولید خوك یا
فولاد، ما
قانون ارزش را
به كار
نمیگیریم
بلكه از
برنامه ریزی
استفاده می
كنیم.
----------------------
یادداشت
كتاب
۱- در روستاهای
چین مالكیت جمعی
(اشتراکی) در
سه سطح وجود
دارد (وجود
داشت – مترجم) :
كوچكترین
واحد، تیم های
تولیدی هستند
كه از تركیب
بین پانزده تا
سی و پنج
خانوارتشكیل
شده. این تیم
ها واحد اساسی
مالكیت و
تولیداند و
هریك از آنان
معمولا زمین
زیر كشت و چند
راس دام و
ابزار تولیدی
جزیی كشاورزی
را در تملك
خود دارند.
واحد بعدی ،
بریگاد
تولیدی است كه
از پنج تا
پانزده تیم
تشكیل شده.
بریگادها ابزارهای
بزرگتری از
قبیل تراكتور
و وسایل آبیاری
را كه خرید و
نگهداری آن در
توان تیم نیست
در مالكیت
دارند، وظائف
مهمی از قبیل زه
كشی نیز به
عهده بریگاد
است. كمون با
جمعیتی بین
چند هزار تا
پنجاه هزار
نفر معمولا
مركب از ده تا
سی بریگاد
است. علاوه بر
ایجاد هماهنگی
میان
بریگادها،
كمون موسسات
صنعتی و پروژه
های عظیمی از
قبیل سد سازی
را كه بریگاد
از عهده اداره
آن بر نمی آید
در مدیریت و مالكیت
خود دارد.
۲- اشكال
گوناگون
مالكیت جمعی (اشتراكی)
در كل از
مالكیت همگانی
متمایزاند.
مالكیت
اشتراكی بدان
معنا است كه ابزار
تولید در تملك
بخشی ازكل
جمعیت قراردارد.
این بخش، از
تیم گرفته تا
بریگاد و
كمون، اساساً
تولید را
سازماندهی و
اداره می
كنند. محصول
واحدهای
اشتراكی، پس
از كنار
گذاشتن
مالیات، به
خود واحد تعلق
دارد. این
واحد، به نوبه
خود، قسمتی از
محصول را به
امر سرمایه
گذاری مجدد و
باز تولید،
تخصیص می دهد
و باقیمانده
را، به عنوان
درآمد
كارگران،
بكار می گیرد.
ولی
مالكیت همگانی،
به معنای
مالكیت توسط
تمام مردم و
نه بخشی ازآن
است. این گونه
مؤسسات تابع
برنامه ریزی،
سازماندهی
مركز هستند.
محصول این واحدها
به تمام جامعه
تعلق دارد و
میان واحدهای
تولیدی كه تحت
مالكیت تمام مردم
قرار دارد، به
تناسب
احتیاجات،
تقسیم می شود.
ازآنجا كه
اینگونه
واحدهای
تولیدی از
لحاظ حسابرسی
كلاً یك واحد
محسوب می
شوند، لذا سود
و زیان هر یك
از واحدها
تاثیری در
میزان سرمایه
گذاری و نیز
درآمد
كارگران آن
ندارد.
درسال
۱۹۷٣صنایعی
كه تحت مالكیت
همگانی قرار
داشتند
۹۷درصد كل
دارائی ثابت،
۶٣درصد نیروی كار
شاغل در صنعت
و ۸۶ درصد كل
تولید صنعتی
را دربرمی
گرفت. صنایع
تحت مالكیت
اشتراكی،
٣درصد دارایی
ثابت ، ۲/٣۶ درصد
نیروی كار
صنعتی و
چهارده درصد
كل تولید را
شامل می شد.
صنایع دستی
هشت در صد
باقیمانده را
تامین می كرد.
در زمینه
تجارت
۵/۹۲درصد كل فروش
از مؤسسات تحت
مالكیت همگانی
صورت گرفته
بود و مؤسسات
اشتراكی
٣/۷درصد باقی
را تامین كرده
بود. درمقابل،
در زمینه
كشاورزی ،
هشتاد تا نود
درصد ابزار
تولید در
مالكیت
اشتراكی ها
قرار داشت.
٣- جنبش
اصلاحات ارضی
مشخصاً به
اصلاحات ارضی
پس از پیروزی
انقلاب اشاره
دارد كه در سالهای
۱۹۴۹تا ۵۲
صورت گرفت.
بخش اعظم
تعاونی های
تولید
كنندگان
كشاورزی در
اوج جریان
اشتراكی كردن
، یعنی بین
سالهای ۱۹۵۵ و ۱۹۵۶صورت
پذیرفت. كمون
های خلق در
مراحل نخستین جهش
بزرگ به پیش،
یعنی در پائیز
۱۹۵۸، در
سرتاسر چین
سازماندهی شدند.
۴- سرمایه داری
كمپرادور به
موسسات تجاری
خارجی ای
اتلاق می شود
كه كاركنان و
كارگران آن
چینی هستند
ولی موسسه در خدمت
منافع خارجی
است.
۵- برای بحث
مفصل مائو
پیرامون
اهمیت سرمایه
داری
بوروكرات و
سیاست های
اتخاذ شده در
قبال آن رجوع
كنید به:
- Mao Tsetung. “ The present
Situation and our tasks,”Selected Works of Mao
Tsetung..4, p Vol eking, 1961.
Mao Tsetung. “ Report to the second session of the Seventh Central
committe,” IBID,PP. 362-327.
۶- مائو در
اینجا به
فعالیتهای
چانگ پوچون Chang po chun ولولونگ جی (Luo long-Ji)
اشاره دارد كه
در تابستان
۱۹۵۷خواهان
تفویض قدرت
بیشتربه كنفرانس
سیاسی مشورتی
خلق چین
بودند. این
مجمع عمدتاً
از نمایندگان
احزاب
دمكراتیك
گوناگون
تشكیل شده
بود. بر حسب
این پیشنهاد،
مجمع فوق نقش “ مجلس سنا ” را به
عهده می گرفت
و نسبت به
تصمیمات
كنگره خلق
چین، كه در
كنترل حزب
كمونیست چین
است، حق وتو
یافت. لو
خواستار تشكیل “كمیته
های اعاده
حیثیت” بود تا
رفتاری را كه
در قبال برخی
شخصیت های
دمكراتیك
صورت گرفته
بود، مجدداًٌ
ارزیابی كند،
زیرا بزعم او
در جنبش علیه
ضد انقلابیون
با بسیاری از
این شخصیت ها
رفتار ناروایی
صورت گرفته بود.
۷- نرخ بهره
ثابت جزیی از
استراتژی حزب
كمونیست چین
برای “ بازخرید
”
بورژوازی ملی
بود. پس از انقلاب
، سیاست در
قبال این طبقه
از چند مرحله
گذشت. در
مرحله اول،
دولت به این
موسسات
سفارشی می داد
كه محصول آن
از، طریق خرید
واحد
بدست
دولت می رسید
، پس از جنبش اصلاح،
صنایع
بخش خصوصی در
سال ۱۹۵۲،
مرحله دوم
یعنی “ تقسیم
سود به
چهاربخش ” به
مرحله اجرا
گذارده شد.
سهام چهارگانه
سود به شرح
زیر بودند . ۱) مالیات
پرداختی به
دولت ، ۲)
سهمیه صندوق
رفاه كارگران
، ٣)
صندوق توسعه
مؤسسه ، ۴)
سود برای
سرمایه دار.
مرحله
سوم ایجاد
مالكیت مشترك
بخش خصوصی و
عمومی بود كه
نخست در
واحدهای مشخص
و سپس در سطح
كل حرفه مربوط
صورت می گرفت.
در این “
بالاترین
مرحله سرمایه
داری دولتی” ،
درآمد سرمایه
داران از “بهره
ثابت” و نیز از
مواجبی تامین
می شد كه در
ازای كار در
مؤسسه دریافت
می كردند. ” بهره
ثابت” پنج
درصد ارزش
دارایی مؤسسه
بود كه، برغم
سود و زیان
سالیانه
موسسه، به
سرمایه دار پرداخت
می شد. پرداخت “ بهره
ثابت ” در
دوران انقلاب
فرهنگی قطع
شد.
۸- سیاست خرید و
عرضه واحد بآن
معنا بود كه
دولت كالاهای
مشخصی را به
قیمت ثابت می
خرید و از این
طریق از ایجاد
بازار خصوصی و
احتكار
جلوگیری بعمل
می آورد. در
مارس ۱۹۵۵این
سیاست در مورد
غلات ، روغن
خوراكی ، و
دانه های
روغنی به مرحله
اجرا در. آمد و
در سپتامبر
۱۹۵۴به پنبه و
پارچه های
پنبه ای نیز
تعمیم یافت.
در
نظام خرید و
عرضه واحد ،
سه مقوله كالا
وجود دارد :
كالاهای مقوله اول (كه در
آوریل ۱۹۵۹ ۳۸
محصول را در
بر می گرفت) به
قیمت های ثابت
به دولت
فروخته می
شود. كالاهای مقوله دوم
(كه در آوریل
۱۹۵۹شامل
٢۹٣كالا می
شد) بر حسب سهمیه
های تنظیم شده
و بر اساس
قرارداد به
دولت فروخته
می شود. تولید
بیشتر از
سهمیه را می
توان به دولت
فروخت ولی
اجباری در این
كار نیست.
كالاهای مقوله
سوم ( كه شامل
تمام كالایی
است كه در یكی
از دو مقوله
فوق قرار
ندارند)
كماكان از
طریق بازار
عرضه می گردد.
۹- “ سرخ و
متخصص ” مبین
وحدت اضداد در
جریان
ساختمان سوسیالیسم
است. سرخ بودن
ناظر بر جوانب
سیاسی و
ایدئولوژیكی
و متخصص بودن
ناظر بر وجوه
تخصص قضایا
است. درتمام
زمینه ها، هر
دوی این جوانب
ضروری اند.
ولی منطبق با
این اصل كه هر
تضادی یك جنبه
عمده دارد،
مائو همواره
تاكید كرده كه
“ كار
سیاسی و
ایدئولوژیك
ضامن و روح
كار اقتصادی و
تكنیكی است.” البته با
نادیده
انگاشتن تخصص
تنها بر جنبه
سرخ بودن
تاكید كنیم ،
وحدت اضداد
نابود شده و
انجام وظیفه
ساختمان
سوسیالیسم
غیر ممكن
خواهد شد.
۱۰- در مارس
۱۹۴۹حزب
كمونیست چین
به تشكیل
كنفرانس
مشورتی خلق
چین با شركت
بیست و سه حزب
و گروه اقدام
كرد در
سپتامبر همان
سال كمیته
تدارك این
كنفرانس
تشكیل شد و
برنامه شركت و
بیانیه مربوط
به هدف های
دولت جدید و بالاخره
قانون
ارگانیك
جمهوری را كه
در آن طبقه
كارگر رهبر
جامعه اعلام
شده بود به
تصویب رساند.
پس از مدتی
كنگره خلق
چین، كه اول
بار در سال
۱۹۵۴تشكیل
جلسه داد، به
عنوان دستگاه
مقننه چین
وارد عمل شد.
۱۱- یك ین چین
نزدیك به ۵۳
سنت آمریكایی
(برابر حدوداً
چهارتومان)
ارزش دارد.
نرخ برابری ین
در بیست سال
اخیر كم و بیش
ثابت مانده و
تغییراتی كه
پدید آمده
حاصل نوسانات
قیمت دلار
بوده است.
۱۲- ظاهراً مائو
در اینجا به
تجربیات شخصی
خود دردوران جهش
بزرگ به پیش
اشاره دارد.
درنوامبر
۱۹۵۸مائو
اذعان كرده بود
كه در كنفرانس
پایتای هو،
یعنی در اوج جهش
بزرگ ، او
مرتكب اشتباه
مشابهی شده و
تنها ضرورت و نه
توانایی را،
در نظر گرفت.
۱۳- بیان منظم
این تضادها را
می توان در
اثر مائو تحت
عنوان در باره
ده مناسبات عمده
سراغ گرفت.
(ترجمه فارسی
این مقاله
مائو در جلد
پنجم آثار او –
از انتشارات
سازمان
انقلابی – در
دسترس است.
همچنین با
ترجمه رسمی انتشارات
زبان های
خارجی پكن،
بطور
جداگانه،
انتشار یافته
است – م.)
۱۴- تیم های كمك
متقابل شكل
نخست
سازماندهی
اشتراكی كشاورزی
بود. ایجاد
این تیم ها،
كه در واقع به
سنت دیرین
روستاهای چین
مبنی بر
اشتراك مساعی
در زمان كار
فصلی تكیه
داشت، در
اوائل سال
پنجاه در سطح
گسترده ای
رواج پیدا
كرد. در سال
۱۹۵۵، حدود
شصت درصد
خانوارهای
دهقانان چین
عضو تیم های
كمك متقابل
بودند.
در
سال ۱۹۵۵تعاونی
های تولید
كنندگان
كشاورزی
جایگزین تیم
های كمك
متقابل شدند.
هر تعاونی از
چند تیم كمك
متقابل تشكیل
می شد. در این
مرحله زمین و
دیگر كالاهای
سرمایه ای
كماكان در
مالكیت خصوصی
قرار داشت ،
ولی منابع
دیگر به
اشتراك گذارده
شده بود و بر
حسب تصمیمات
ارگان تصمیم
گیرنده
تعاونی ، مورد
استفاده قرار
می گرفت.
ولی
تا ژوئن ۱۹۵،
نزدیك به شصت
و سه درصد
خانوارهای
روستایی به
مرحله تعاونی
های پیشرفته تر
گام نهاده
بودند. در
اینگونه
تعاونی ها زمین
و كار و
ابزارتولید
به اشتراك
گذارده می شد.
۱۵-
چانگ تین پای
یك منقد
سینمائی بود كه
در فعالیتهای
ضد غربی و ضد
سوسیالیستی
سالهای
۵۷شركت داشت.
۱۶- جنبش
سانفان
“سه ضد”
دراوت ۱۹۵۱،
در مناطق شمال
شرقی چین و در
ژانویه سال
بعد در سرتاسر
چین آغاز شد و
هدف آن مبارزه
با فساد،
اسراف و
بوروكراتیسم
در كاركنان
دولت بود،
زیرا بسیاری
از این كاركنان
از دوران رژیم
ناسیونالیستهای
چانكایچك باقی
مانده بودند.
جنبش ووفان “ پنج درصد ”
متوجه
بورژوازی ملی
بود. هدف مشخص
این جنبش از
میان برداشتن
ارتشاء ، سرقت
اموال دولتی ،
قرار از
مالیات ، سرقت
اسرار
اقتصادی دولتی
و تدلیس هنگام
انجام
قراردادهای
دولتی بود.
۱۷- در اینجا
مائو به
انتقادهای
دستی راستی ها
ازحزب
كمونیست در
دوران “ شكوفایی
وعرضه اندام
در بهار
۱۹۵۷اشاره
دارد . زمان
این انتقادها
اندكی پس از
سخنرانی معروف
مائو ” در باره
حل صحیح
تضادهای درون
خلق”
،
یعنی در
فوریه ۱۹۵۷،
است.
۱۸- در
ژوئیه ۱۹۵۹،
در كنفرانس
لوشان ، گروهی
از رهبران حزب
به سركردگی وزیر
دفاع
وقت
پنگ ته هوئی PENG THE – HUAI “جهش
بزرگ به پیش” را مورد
انتقاد قرار
دادند و آنرا “ افراط
گرایی خرده
بورژوایی”
نامیدند.
بنابر
استدلال
آنها، عوارض این
سیاست بمراتب
بیشتر از
مواهب آن بود.
پس از یك مبارزه
شدید در پلنوم
كنفرانس ، پنگ
و دست راستی
های دیگر از
مسئولیت های
خود در حزب و
دولت عزل
شدند.
۱۹- استدلال
كتاب مبنی بر
پایان گرفتن
انقلاب سوسیالیستی
در جبهه
ایدئولوژیك و
سیاسی مشابه نقطه
نظرهای
قطعنامه
كنگره هشتم
حزب درسال ۱۹۵۶است.
به دیگر سخن ،
برحسب این
استدلال ،
تضاد عمده
درچین دیگر
میان بورژوازی
و پرولتاریا
نیست
بلكه
بین روابط
تولیدی
پیشرفته
(یعنی جبهه سیاسی و
ایدئولوژیكی
ایكه انقلاب در آن “ پایان
گرفته ” ) و
نیروهای
تولیدی عقب
افتاده است.
٢۰- آهنگ
انباشتی كه
مائو به آن
اشاره كرده
(۴۵درصد) در واقع
یك رقم بالای
استثنایی است
كه برای برجسته
كردن یك نمونه
بارز بكار
گرفته شده و
در تمام
دوران “ جهش بزرگ
به پیش” ، مائو
همیشه با آهنگ
انباشت زیاد
مخالفت می
كرد، چرا كه
بزعم او چنین
آهنگی انگیزه
دهقانان را به
تولید تقلیل
می داد. دركل ،
مائو ارقام
زیر را برای
تقسیم محصول
كشاورزی
مناسب می
دانست: مالیات
(هفت درصد،
مخارج تولیدی)
(بیست درصد) ،
انباشت (هجده
درصد) ، توزیع
در میان توده
ها (پنجاه و
پنج درصد).
۲۱- این منشور كه
در دوران “جهش
بزرگ به پیش” تبلیغ
می شد خواستار
توجه به آب،
كود، زمین
(حفظ زمین) ،
بذر (انتخاب
بذر) ، نزدیكی
(دركشت) ،
حفاظت
(درختان) ، ابزار
و بالاخره
مدیریت مزرعه
بود.
۲۲- در اینجا
مائو به رتبه
پنجم در نظام
هشت رتبه ای
حقوق در چین
اشاره دارد.
۲٣- در دوران جنگ
رهایی بخش،
كادرها برحسب
احتیاج و نه
برحسب كار جنس
دریافت می
كردند. این
اجناس نه از طریق
مكانیسم
بازار و
براساس ارزش
مبادله بلكه
مستقیماً
برای استفاده
در اختیار
آنان قرار می
گرفت. طبیعی
است كه در آن
شرایط
احتیاجات
براساس ضوابط
و معیارها
مقتصدانه
تعیین می شد.
۲۴- موجزترین و
دقیقترین
بیان خط مشی
توده ای را می
توان در نقل
قول زیر از
آثار مائو
سراغ گرفت:
“ در تمام
كارهای عملی
حزب ما رهبری
راستین باید
طبق اصل از
توده ها به
توده ها عمل
كند. بدین معنا
كه نظرات توده
ها را ( نظرات
پراكنده و غیر
منظم ) باید
جمع كرد و
آنها را بشكلی
فشرده در آورد
(آنها را از
طریق بررسی
بصورت فشرده و
منظم درآورد)
، سپس بمیان
توده ها رفت و
این نظرات را
تبلیغ و تشریح
كرد تا توده
ها آنها را از
خود بدانند،
پیگیرانه
دنبال كنند،
به عمل در
آوردند و صحت
این نظرات را
در چنین عمل
بیازمایند.
سپس باید بار
دیگر نظرات
توده ها را
بصورت فشرده
ای در آورد و
دوباره بمیان
توده ها رفت
تا آنكه این
نظرات بتواند
پیگیرانه
تحقق یابند. و
بدین سان مكرر
در مكرر این
پروسه در یك
حركت مارپیچی
تا بی نهایت
ادامه می
یابد. و هر بار
نظرات صحیح
تر، زنده تر و
غنی تر می
گردند”.
رجوع
كنید به
“ درباره
بعضی از مسایل
مربوط به شیوه
های رهبری ” ، منتخب
آثار، جلد سوم
، ص ۱۸۷-۱۷۷
یادداشت
های ضمائم
۱- چویوآن از
اشراف دوران
چو بود كه در
آغاز قرن سوم
قبل از میلاد
می زیست. پس از
رانده شدن از
دربار او كتاب
لی سائو را به
قلم آورد. این
یك اثر تمثیلی
است و گویای
جستجوی خلاق
برای یافتن حاكمی
فهیم می باشد.
چو بالاخره
خود را از فرط
یاس غرق كرد.
۲- " سه
تغییر" به
تغییر
كشاورزی ،
صنعت بخش
خصوصی و تولیدات
صنایع دستی
اشاره دارد.
٣-این برنامه
چهل ماده ای
حاوی طرح مورد
حمایت مائو
برای رشد
كشاورزی بود.
برای انباشت
بدوی سرمایه ،
جهت صنعتی شدن
چین، این
برنامه خواستار
تكیه به
تولیدات كشاورزی
و بازار
كشاورزی
داخلی بجای
بازارهای خارجی
بود. مواد این
برنامه درعین
حال تغییر روابط
تولیدی را به
عنوان پیش شرط
رشد بیشتر نیروهای
تولیدی و
افزایش جریان
اشتراكی شدن
بشمار می
آورد. قرار
برآن بود كه
توده های وسیع
دهقانی ،
درآمد خود را
از این طریق
افزایش دهند.
گرچه در تمام
سال ۱۹۵۶و بخش
اعظم سال ۱۹۵۷این
برنامه چهل
ماده ای مسكوت
گذارده شده بود،
با این حال به
جزء لاینفكی
از جهش بزرگ
به پیش بدل شد.
۴- همانطور كه
مائو خاطر
نشان ساخته ،
بین نوامبر
۱۹۵۸و اوائل
۱۹۵۹جلساتی
تشكیل شد كه
در آنها كاستی
های جهش بزرگ
مورد انتفاد
قرار گرفت و
كوشش هائی در
جهت تصحیح
آنها صورت
پذیرفت. ولی
پس از آنكه
این انتقادات
طرح شد و
اصلاحات
انجام گرفت،
دست راستی ها
جهش بزرگ و
رهبرانی را كه
از آن حمایت
كرده بودند
مورد حمله
قرار دادند و
مائو این حمله
را اقدامی
فرصت طلبانه
محسوب می كرد.
این برداشت
مائو از
انتقادات دست
راستی ها را
می توان در
عناوین دو
سخنرانی مائو
در كنفرانس لوشان
مشاهده كرد.
یكی از این
سخنرانی ها "چرا
فرصت طلبان
دست راستی
تهاجم خود را
امروزه آغاز
كرده اند"
نام
داشت و عنوان
سخنرانی دوم "
مسلسل ، توپ و
دیگر چیزها " بود (كه
انعكاس ماهیت
خصمانه یورش
بشمار می رفت).
۵- اساسنامه
مركز آهن و
فولاد
ماآنشان
اشاره به
اساسنامه
خودكامانه
ایست كه در
مركز آهن و فولاد
ماگنی
توگورسك MAGNITOGRSK
شوروی اجرا می
شد و كارگران
آنشان ، كه در
آنزمان
پیشرفته ترین
مركز تولیدی
آهن و فولاد
چین بود
، آنرا در
سالهای پنجاه
اقتباس كرده
بودند. تا سال
۱۹۵۸این
اساسنامه
مورد پرسش و
انتقاد قرار
نگرفت. در
دوران جهش
بزرگ به پیش
در گزارشی به
رهبری مركزی ،
اصول " ماآن " مبنی بر
تفوق فردی (
مدیر) و تفوق
تكنولوژی مورد
انتقاد قرار
گرفت.
در
مارس ۱۹۶۰،
اساسنامه
جدید آنشان ،
با همكاری
مائو، تدوین
شد . این اساسنامه
پنج اصل زیرین
را در بر می
گرفت: ۱)
تفوق سیاست ، ۲) تقویت
رهبری حزب ، ٣) دامن
زدن به جنبش
های توده ای ، ۴) اجرای
اصول “ دو
مشاركت ، یك
اصلاح ، و سه
تركیب ” (
مشاركت
كادرها در
فعالیت
تولیدی و
مشاركت كارگران
در مدیریت ،
اصلاح قوانین
منسوح و غیر
عقلائی ، مشاركت
بین كارگران ،
كادرها و
تكنیسین ها ) ، ۵) پیشبرد
هر چه سریعتر
اكتشافات و
انقلاب تكنیكی
. گرچه مائو
صدور و انتشار
و اجرای
اساسنامه
جدید آنشان را
در مارس
۱۹۶۰تائید
كرده بود ،
ولی این
اساسنامه
تنها در زمان
انقلاب
فرهنگی
وسیعاً منتشر
شد.
۶- یك كاتی
برابر ۲/۱پوند
است.
یادداشت
های درباره
مسایل
اقتصادی
سوسیالیسم در
شوروی
۱-
در چاپ ۱۹۶۷،
تاریخ این سند
۱۹۵۹ذكر شده ،
حال آنكه در
چاپ
۱۹۶۹تاریخ آن
۱۹۵۸اعلام
شده است. ولی
از آنجا كه در
سال
۱۹۵۹كنفرانسی
تشكیل نشد
بلكه تاریخ
كنفرانس به
۱۹۵۸باز می
گردد، لذا
تاریخ دومی
سند مقعول تری
جلوه می كند.
٢-
نظام مزدی
مصوب
۱۹۵۳عمدتاً
انگیزه های
مادی انفرادی
كوتاه مدت را
تاكید می كرد.
در این نظام ،
هشت رتبه
حقوقی وجود
داشت كه رتبه
ها در طیفی
میان ۱۳۹نمره
كاری تا
٣۹۰نمره قرار
داشتند ، كار
مشابه در
مناطق مختلف
تعداد نمره
های كاری مشابهی
دریافت می كرد
ولی ارزش هر
نمره كار به تناسب
شاخص قیمت ها،
بین مناطق
مختلف متفاوت بود.
در سال ۱۹۵۶،
نظام نمره
كاری بر چیده
شد و نظام
مزدی جانشین
آن گردید ،
ولی ساختمان
هشت رتبه ای
نظام قدیم
ابقاء شد.
۳-
مزارع
آزمایشی در
صدد كشف و
تكامل تكنیك
های نوئی از
قبیل كشت
نزدیك به هم،
كشت پیش از
موقع و شیار
عمیق بودند.
اگر هر یك از
تكنیك ها در
افزایش تولید
موفق بود ،
آنگاه آن
تكنیك در
سرتاسر چین
تبلیغ می شد.
با افزایش
تولید و در
نتیجه افزایش
موجودی صندوق
كل حقوق ها،
مزارع
آزمایشی می
توانست نشان
دهند كه
متخصصین می
توانند از
توده ها
بیاموزند و از
این طریق پایگاه
ایدئولوژیك
نظام حقوق چند
رتبه ای را از
میان بردارد.
یادداشت
های نقد مسایل
اقتصادی
سوسیالیسم استالین
۱-
مائو در اینجا
به خریدهای
بیش از حد
گندم اشاره
دارد كه در سال
۱۹۵۴صورت
گرفت و موجب
كمبود گندم در
روستاها در
پائیز سال بعد
شد. در آنزمان
سهمیه خرید
دولت به هفت
ملیون كاتی
كاهش یافت. و
در نتیجه
فشارها و تنش
ها نیز تخفیف
پیداكرد.
البته این
اتفاقات در
بهار۵۵ و نه
در پایان سال
رخ داد و در
همین بهار بود
كه موج
اشتراكی كردن
در روستاهای
چین به اوج
نوینی رسیده
بود.
٢-
چن اولین
امپراطوری
بود كه موفق
به وحدت چین
شد و توانست
پس از مبارزات
فراوان، در
سالهای بین
٢۳۰تا ٢۳۱قبل
از میلاد، چین
واحد را به وجود
آورد. در
دوران حكومت
او نظام
فئودالی ایجاد
شد و اوزان
نظم و نسق
پیدا كرد. بنیاد
فلسفی سلطنت
چن همان فلسفه
قانون گرا بود.
شهرت چن در
عین حال از
آنروست كه در
سال ٢۱۳ق.م
دستور داد تا
تمام ادبیات
“مضره” نا لازم
سوزانده شود.
۳-
تسائو تسائو
سردار و
صدراعظم نامی
دودمان هان
(٢٢۰–
٢۵۰میلادی)
بود. او در
جنگهائی كه
موجب سر نگونی
سلطنت هان ها
و آغاز دوران
امپراطوری
تقسیم شده ،
معروف به
دوران سه
پادشاه گردید
، نقش بسزائی
بعهده داشت.
[1]
.
منظور پاسخي
است كه
استالين به
ا.و.سانينا و و.ج
و نژر نوشته
بود.
[2]
.
تا اينجا مائو
به اظهار نظر
كلي در مورد
كتاب پرداخته
و از آن پس،
بخش هاي مشخصي
از كتاب را
مورد بحث قرار
داده است. قبل
از هر اظهار
نظر، نقل
قولهاي
استالين آورده
شده است.
ترجمه اصل
استالین در
شماره ژانویه
1958 در ژن
مین جو پان –
چاپ سوم آمده
است (نسخه
انگلیسی:
انتشارات زبان
های خارجی پکن
– 1972)
[3] .SHIUWU
[4] .HONAN