خدمات فناناپذير مائو
اقتصاد سیاسی،
سیاست اقتصادی و ساختمان
سوسیالیسم
خدمات لنین در حیطه اقتصاد سیاسی
ساختمان سوسیالیسم تحت رهبری استالین
سیاست اقتصادی در مناطق آزاد شده
مائو وظایف نوین را تحلیل می کند
اقتصاد سیاسی، سیاست اقتصادی و ساختمان
سوسیالیسم
همانطور که در دو فصل گذشته ( در برخورد به خط مائو در باره انقلاب در
کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره و در باره جنگ انقلابی و خط
نظامی بطور جداگانه) اشاره شد، یکی از ویژگیها و
امتیازات ویژه چین آن بود که از همان ابتدا نیروهای
انقلابی تحت رهبری حزب کمونیست مناطق آزاد شده ای را
مستقر ساختند که بمثابه پایگاهی برای پیشبرد جنگ بر
علیه دشمن ارتجاعی خدمت می کردند. برای حفظ این
مناطق پایگاهی آزاد شده و هر چه قدرتمندتر کردن آنها بمثابه
تکیه گاهی برای پیشبرد جنگ انقلابی، و برای
آزاد ساختن تحرک توده ها در این مناطق - و نهایتا در سراسر کشور - در
مبارزه انقلابی و بمثابه ستون فقرات آن مبارزه، و برای متحد کردن تمام
دوستان بر علیه دشمنان در هر نقطه ای، بغیر از داشتن یک
خط سیاسی درست بطور کلی و داشتن یک خط نظامی
صحیح همچنین لازم بود که یک خط درست در رابطه با مسائل اقتصاد
سیاسی و سیاست اقتصادی و ساختمان اقتصادی
تدوین گشته و بعمل در آید.
آنگونه که در فصل اول توضیح داده شد، در اوائل شروع انقلاب چین
(1926) مائو تحلیل اولیه ای از طبقات در جامعه چین،
دقیقا در خدمت تعیین کردن دوستان و دشمنان انقلاب در آن مرحله
از انقلاب، انجام داد. چنین تحلیل طبقاتی جزء مهمی از
مارکسیسم و اقتصاد سیاسی مارکسیستی بطور اخص و
همچنین وظیفه عاجل در هر مرحله تعیین کننده از انقلاب
می باشد. و در سراسر مراحل مختلف (و زیر مراحل) از انقلاب چین،
مائو توجه ویژه ای به این مسئله مبذول داشت.
مضافا، از زمان استقرار اولین منطقه پایگاهی (1927)، مائو
در هدایت مبارزه انقلابی، باید توجه جدی به سیاست
اقتصادی و خطوط راهنمای ویژه در ساختمان اقتصادی می
کرد و کرد. و در طول بیست سال از زمان استقرار اولین منطقه
پایگاهی تا زمان کسب قدرت سیاسی سرتاسری در 1949،
مائو و حزب کمونیست چین تجارب غنی ای را در پیشبرد
انقلاب در جبهه های نبرد اقتصادی و بر مبنای آن در زمینه
رشد تولید، انباشت کردند. این تجارب همچنین بخش مهمی از
پایه های نظری مائو تسه دون در تکامل دادن یک خط
انقلابی در مورد این مسائل حیاتی در دوره
سوسیالیسم گردیدند. مضافا، بسیاری از اصول
اساسی خط نظامی و استراتژی که مائو در هدایت مردم
چین، در سالهای دراز جنگ انقلابی که به کسب قدرت
سیاسی سرتاسری انجامید، تکامل داد توسط او در زمینه
مسایل اقتصاد سیاسی و ساختمان اقتصادی هم در مناطق آزاد
شده در دوره انقلاب دمکراتیک و هم بطور کلی در کشور در دوره مرحله
سوسیالیستی که پس از دوره انقلاب دمکراتیک بود، بکار
گرفته شدند.
اینها تماما یک جنبه دیگر از این مقوله است که انقلاب
دمکراتیک نوین بمثابه پیش درآمدی برای
سوسیالیسم در چین بود. اما، البته، ورود به دوره
سوسیالیسم، خود وظایف نوینی، مسائل
نوینی که باید حل می گشتند تا پیشرفت حاصل شود، را
بهمراه آورد. مانند همیشه، مائو در رابطه با ارائه راه حل خود برای
این مشکلات، نه تنها درسهای غنی انقلاب چین را بکار گرفت،
بلکه درسهای منفی و مثبت تجارب انقلابات دیگر و بخصوص
اولین دولت سوسیالیستی یعنی اتحاد
جماهیر شوروی را ارزیابی کرده و بکار گرفت. در این
پروسه نه تنها از اصول اساسی مارکسیسم-لنینیسم دفاع کرده
و آنها را بکار گرفت بلکه آنرا تکامل داده و غنی تر ساخت. این مسئله
مسلما در رابطه با مسائل اقتصاد سیاسی، سیاست اقتصادی و
ساختمان سوسیالیسم، حقیقت دارد.
این مسائل و خدمات عظیم مائو در این حیطه ها مبحث
بسیار بزرگی را تشکیل می دهد که پرداختن به آن ازحوصله
این کتاب خارج است. به تئوری کبیر"ادامه انقلاب تحت
دیکتاتوری پرولتاریا"ی مائو که در رابطه نزدیک
با این موضوع می باشد در فصل آینده برخورد خواهد شد. در
اینجا خلاصه کردن نکات اساسی خط مائو در رابطه با اقتصاد
سیاسی، سیاست اقتصادی و ساختمان
سوسیالیستی مد نظر خواهد بود.
مائو خود می گوید " هدف اقتصاد سیاسی مطالعه
مناسبات تولیدی است." (1) کارل مارکس در همکاری با
فردریک انگلس، در بنیانگذاری علم انقلابی
پرولتاریا، ابتدا اقتصاد سیاسی سوسیالیستی که
جزء کلیدی این علم است را تکامل داد. مارکس به عمق هزاران پدیده
روبنایی سرمایه داری نفوذ کرد و روابط عمده ای که
مشخص کننده این نوع جامعه بود را تحلیل نمود. مائو خاطر نشان ساخت،
" مارکس از کالا شروع کرد و سپس مناسبات میان انسانها را که در پس کالا
ها مخفی می باشند آشکار ساخت...(2)
مارکس در کتاب معروفش کاپیتال، تضاد اساسی سرمایه
داری یعنی مالکیت خصوصی و تولید
اجتماعی را عریان ساخته و راز انباشت سرمایه دارانه
یعنی استثمار کارگر مزدور در پروسه تولید توسط مالکین
سرمایه دار ابزار تولید، برای آفریدن ارزش اضافی که
این سرمایه داران آنرا مالک می شوند، را آشکار ساخت.
مارکس نشان داد که این شیوه تولید سرمایه داری،
آنطور که مدافعین آن اعلام می کردند، عالیترین و
کاملترین و فاز نهایی جامعه بشری نبوده، بلکه صرفا
آخرین " فاز تاریخی خاص در تکامل تولید را
نمایندگی می کند."(3) این امر بالاجبار با
شیوه تولید عالیتر و جدیدتری، یعنی
کمونیسم جایگزین خواهد شد که جهشی کیفی
برای بشریت را نمایندگی می کند و عبارت است از
نابودی تمام تمایزات طبقاتی و پیشرفت عظیم و متداوم
نیروهای اجتماعی تولید.
مارکس نشان داد که کمونیسم بالاجبار جایگزین سرمایه
داری خواهد شد، نه بخاطر آنکه کمونیسم "عادلانه تر" بوده
بلکه بخاطر آنکه پیشرفت بشریت در سرتاسر فازهای
تاریخی قبلی در تکامل تولید، تا سرمایه داری
مرتبا جامعه را به بحرانها و هرج و مرج های بزرگتر و بزرگتری می
اندازد، با تکامل نیروهای مولده اجتماعی که فشار می دهند
تا دیواره های محبس روابط تولیدی را - بخصوص مالکیت
خصوصی سرمایه دارانه - تا آنجا که این تضاد به تنها راه ممکن حل
شود،بشکنند: از طریق نابودی سیستم سرمایه داری
مالکیت حصوصی و تبدیل تمام ابزار تولید به مالکیت
عمومی جامعه.
مارکس همچنین نشان داد برای دست یافتن به این مسئله
لازم است که پرولتاریای استثمار شونده، انقلاب سیاسی
کرده، ماشین دولتی را خرد کرده و دولت خود را یعنی
دیکتاتوری پرولتاریا را مستقر ساخته و بطرف " نابودی
تمام تمایزات طبقاتی بطور کلی، نابودی مناسبات
تولیدی که بر آن قرار گرفته است، نابودی تمام مناسبات
اجتماعی که منطبق بر این مناسبات تولیدی است،
انقلابی کردن تمام ایده هایی که از این مناسبات
اجتماعی بر می خیزند پیشروی کند."(4)
متاسفانه نه مارکس و نه انگلس زنده نماندند که دوره ای را ببینند
که پرولتاریا قدرت را کسب کرده و شروع به این تحولات بی سابقه
می کند. بجز کمون پاریس در سال 1871 هیچ دولت پرولتری
ای در دوره زندگی آنان استقرار نیافت و خود کمون پاریس
فقط چند ماه بیشتر دوام نیاورد و توسط نیروهای ضد
انقلابی سرنگون گردید.
اما در همان زمان در شماری از کشورها، سرمایه داری شروع به
تکامل به طرف بالاترین و آخرین مرحله خود یعنی
امپریالیسم نمود. این لنین بود که بطور همه جانبه
این تکامل را تحلیل کرده و در مقابله با اپورتونیستهای
گوناگون- منجمله کائوتسکی که از همکاران نزدیک انگلس بود اما در دوران
آخر زندگی خود مبدل به یک ضد انقلابی گردیده بود - ثابت
کرد که امپریالیسم نه تنها به هیچوجه تضاد اساسی سرمایه
داری را حذف نکرده یا تخفیف نبخشیده است، بلکه آنرا به
سطح عالیتری رسانده است. لنین نشان داد که
امپریالیسم نه تنها آخرین مرحله سرمایه داری است
بلکه آستانه انقلابات پرولتری نیز می باشد. و لنین
پرولتاریای روسیه را در اولین انقلاب پیروزمند پرولتری
و استقرار اولین دولت سوسیالیستی که پروسه گذار به
کمونیسم را شروع نمود، هدایت کرد.
لنین مارکسیسم را به
یک سطح جدید و عالیتر تکامل بخشید - و بخش مهمی از
این تکامل، اقتصاد سیاسی مارکسیستی بود.
مارکسیسم، مارکسیسم- لنینیسم شد.
مضافا، در دوره کوتاه بین کسب قدرت سیاسی در روسیه در
سال 1917 و مرگش در سال 1924، لنین این اصول علمی را در مسائل
معین مقابل پای دولت سوسیالیستی، منجمله در
حیطه مهم اقتصاد سیاسی و ساختمان اقتصادی بکار گرفت.
لنین سمت و جهت گیری اساسی را که پرولتاریای
اتحاد شوروی می بایست در متحول ساختن مالکیت از
سرمایه داری به سوسیالیستی در شهر و ده و
هدایت رشد سریع اقتصاد سوسیالیستی بکار گیرد
را تنظیم کرد.
در زمان جنگ داخلی و تجاوز امپریالیستی پس از انقلاب
اکتبر، لنین سیاست کمونیسم جنگی را تدوین ساخت.
این سیاست فی الفور مالکیت و شریانهای
حیاتی اقتصاد را در دست دولت پرولتری متمرکز ساخت و
پرولتاریای پیروزمند را قادر ساخت که زیر بنای
مادی کافی را برای مغلوب کردن مرتجعین داخلی و
خارجی که علیه او متحد شده بودند بدست آورد و زمینه را
برای تکامل اقتصاد پس از جنگ آماده سازد. در عین حال، طبقه کارگر و
دهقانان روسیه باید فداکاری های عظیمی
می کردند، و بخصوص این دوره فشارهای زیادی را بر
دهقانان در شکل به تملک در آوردن غلات اضافی آنان از جانب دولت، وارد آورد.
پس از جنگ داخلی، لنین تشخیص داد که سیاست
کمونیسم جنگی اگر چه به پیروزی در جنگ خدمت نموده بود اما
همچنین فراتر از شرایط مادی و همچنین سیاسی -
ایدئولوژیک و تشکیلاتی رفته بود. او برای تدارک
شرایط برای پیشرفت های آتی فرا خوان عقب
نشینی داد. این عقب نشینی در سیاست
اقتصادی نوین (نپ) متبلور شد. این سیاست جدید،
سیاست قبلی مبتنی بر به تملک درآوردن غلات اضافه را ممنوع کرد.
آن را با یک مالیات (مالیات جنسی) بمثابه ابزاری
برای آنکه دولت موجودی غله خود را تضمین کند، جایگزین
ساخت. نپ امتیازات قابل توجهی به سرمایه داری بود - هم
سرمایه داری داخلی هم خارجی، هم شهری، هم
روستایی. به سرمایه خارجی اجازه داده شد که در کشور
فعالیت کنند و حتی با دورنمای سودهای بالا به جلب آنان
پرداختند. این سیاست به سرمایه داران داخلی اجازه داد که
در رشته های معینی به فعالیت بپردازند. حتی در رشته
هایی که مالکیت آن با دولت بود، سیستمهای
مدیریت یکنفره، اتکاء بر متخصصین و مدیران بورژوا،
و استفاده گسترده از چیزهایی مانند قطعه کاری و
قوانین و ضوابط مشابه کارخانجات سرمایه داری(
بسیاری از این سیاستهای اداری در واقع
بخشی از کمونیسم جنگی نیز بوده است) بکار گرفته شدند.
تمام اینها برای دست یافتن به احیاء اقتصادی در
کوتاه مدت، که در بسیاری از جاها کاملا از هم پاشیده شده و در
حین جنگ داخلی متوقف گشته بودند و بسیاری از کارگران از
تولید محروم گردیده و در واقع بی طبقه شده بودند لازم بود. لازم
بود که پرولتاریا و دولت پرولتری هم از نظر سیاسی و هم از
نظر اقتصادی تقویت گردد. با این اوصاف در همان زمان
پرولتاریا از طریق قدرت دولتی خود، کنترل بر بخشهای مالی
و تجاری را حفظ کرده و بر فعالیتهای سرمایه خصوصی
در شهر و روستا، حدود و موانعی را تعیین کرد. و لنین در
این دوره بر اهمیت بوجود آوردن و گسترش دادن تعاونی های
مصرف کنندگان و تولیدکنندگان، برای پی ریزی
اشتراکی نمودن در روستا و بطور کلی گسترش مناسبات
سوسیالیستی در آینده نزدیک، تاکید گذارد.
بدین ترتیب اتحاد شوروی از نظر اقتصادی از طریق
سرمایع داری دولتی نپ، به سوسیالیسم پیشرفت
کرد.
لنین به وضوح در مورد اینکه نپ یک عقب نشینی و
امتیازی کوتاه مدت به سرمایه داری است صحبت کرد. او گفت
که این مسئله بدلیل شرایط خاص کشور در آن زمان صحیح و
لازم است. این سیاست نه یک طرح عظیم برای رشد کشور
به یک دولت سوسیالیستی مدرن و قدرتمند بود و نه
اینکه قصد آن بوده که سیاستهای اساسی آن برای
ساختمان سوسیالیسم، آنگونه که رویزیونیستهای
خروشچفی مدعی آن بوده اند، بکار گرفته شوند. بلکه وسیله
ای بود برای آقریدن شرایطی در مدتی کوتاه،
برای پیشرفت کردن بطرف اقتصاد سوسیالیستی
برای یک تعرض بر علیه مواضع اقتصادی استراتژیک
سرمایه داری.
لنین در دوران آخر زندگی اش شدیدا مریض بود و
نمی توانست در کارهای روزمره حزب و دولت شرکت کند. این
استالین بود که وظیفه را بدوش گرفته و نپ را پیش برده و
صنعتی شدن سوسیالیستی و رشد کشاورزی را هدایت
کرد.در انجام این امور، استالین همچنین مبارزه ای سخت را
علیه تروتسکی، کامنف، زینوویف و بوخارین،
اپورتونیستهایی که گاهی از یکطرف و گاهی از
سوی دیگر با راه صحیح به جلو مخالفت می ورزیدند، به
پیش می برد.
تروتسکی و بهمراه او کامنف و زینوویف،
"تئوری نیروهای مولده" را تبلیغ کرده و
چنین استدلال می کردند که ساختمان سوسیالیسم جمهوری
شوروی به دلیل آنکه بیش از اندازه از نظر اقتصادی و
تکنیکی عقب مانده است، امکان پذیر نیست. این خط
بخشا پوشش نازک "چپی" را نیز داشت و آن این بود که
اصرار می ورزیدند که انقلاب فوری در اروپا لازم است که
سوسیالیسم در شوروی زنده بماند. با این اوصاف ماهیت
راست این خط زیاد پوشیده نبود. از طرف دیگر تروتسکی
مخالف نپ بوده و برای سیاست استثمار دهقانان برای دست
یافتن به صنعتی شدن و سازماندهی شبه نظامی کارخانه ها،
برای مجبور کردن کارگران به بالا بردن تولید، هورا می
کشید؛ و او حتی خواهان آن بود که امتیازاتی در
زمینه های رشته های استراتژیک و رشته های صنعت
بخارجی ها اعطاء شود و بدین ترتیب آنگونه که استالین گفت،
سعی می کرد که "ما را به آغوش الطاف سرمایه داران خارجی
بیافکند".(5)
بعدا وقتی که حزب سیاست پیشبرد صنعتی شدن
سوسیالیستی کشور را بر پایه یک کشاورزی
احیاء شده فرموله کرد و در این راه قدم گذاشت، تروتسکی در اتحاد
زینوویف و دیگران این اتهام را می زدند که
صنعتی شدن با سرعت کافی پیش نمیرود. اما در واقع آنها
کاملا مخالف صنعتی شدن سوسیالیستی بودند و سعی
می کردند که با برانگیختن توده های دهقانان بر علیه طبقه
کارگر، و در واقع اتکاء بر دهقانان ثروتمند و نیروهای سرمایه
داری در روستا، در آن اعمال نفوذ کنند. از تمام اینها می توان
ویژگی متمایز تروتسکی و طرفداران او را دید: و آن
عبارت است از غیبت متداوم اصول و مقام پرستی و فقدان ایمان به
توده ها و وحدت اساسی با راست.
این مسئله در این واقعیت منعکس گشت که خط تروتسکی،
مبنی بر اتکاء بر نیروهای سرمایه داری در رابطه با
صنعت و کشاورزی، با خط بوخارین که در دوران نپ و پس از آن، خط تقویت
بورژوازی بر مبنای درک "رشد مسالمت آمیز بورژوازی به
سوسیالیزم و تقویت آن با شعار جدید ثروتمند
شوید" را تبلیغ می کرد، بسیار شبیه بود.(6)
بوخارین بخصوص این اپورتونیسم راست را در رابطه با روستا
داشت و همانند جوهر خط تروتسکی، علنا خطی را تبلیغ می کرد
که به معنای یاری رساندن و اتکاء بر عناصر سرمایه
داری در روستا، یعنی کولاکها بود. استالین حزب
شوروی را در مغلوب ساختن خطوط گوناگون بورژوایی و در
پیشبرد صنعتی شدن سوسیالیستی و اشتراکی کردن
گام به گام کشاورزی، هدایت کرد. و البته هیچکدام از اینها
قبلا در تاریخ به ثمر نرسیده بودند، و بخصوص اشتراکی کردن
موفقیت آمیز کشاورزی که با حادترین مبارزات طبقاتی
در داخل و خارج حزب همراه بود، یک وظیفه تاریخی بوده و از
اهمیت عظیمی برای ساختمان سوسیالیسم در اتحاد
شوروی برخوردار بود. زیرا روسیه در زمان انقلاب اکتبر، اگر چه
یک کشور امپریالیستی بود، به مقدار زیادی
یک کشور دهقانی با روستاهای عقب افتاده، منجمله
بقایای مناسبات فئودالی در ابعاد عظیم بود.
به ثمر رساندن اشتراکی کردن سوسیالیستی بهمراه
صنعتی کردن سوسیالیستی و متحول کردن اتحاد شوروی از
یک کشور نسبتا عقب افتاده به یک کشور پیشرفته اقتصادی -
که تمام اینها در عرض بیست سال از زمان پایان جنگ داخلی
تا جنگ جهانی دوم انجام شد - دستآورد عظیمی برای طبقه
کارگر و مردم شوروی در تحت رهبری استالین بود.
پیروزی اتحاد شوروی بر متجاوزین نازی در جنگ
جهانی دوم بمقدار زیادی وابسته به این امر بود، و دستآورد
عظیمی بود که مردم شوروی تحت رهبری استالین آنرا
بکف آوردند.
در عین حال، در رهبری چنان وظایف بی سابقه ای
که از چنان ابعاد عظیمی برخوردار بودند -
سوسیالیستی کردن، متحول کردن و رشد سریع اقتصاد چنان کشور
بزرگ و پیچیده ای مانند اتحاد شوروی در آنچنان
شرایطی که تنها دولت سوسیالیستی در جهان بود که
هنوز امپریالیسم بر آن سلطه داشت - استالین دچار اشتباهات
معینی نیز شد. بدرجات زیادی آن اشتباهات را
می توان با این واقعیت که هیچ سابقه تاریخی
به سرانجام رساندن چنین وظایفی و هیچ تجربه قبلی (و
اشتباهات قبلی) که بتوان از آنها درس گرفت، وجود نداشت، توضیح داد. از
طرف دیگر، آنگونه که مائو جمع بندی کرد، برخی از اشتباهات
استالین، منجمله در حیطه اقتصاد سیاسی، سیاست
اقتصادی و ساختمان سوسیالیسم، از آنجا و بدان درجه ای
برخاست که استالین در کاربرد همه جانبه ماتریالیسم
دیالکتیک در حل مشکلات، منجمله در حل بسیاری از مشکلات
نوینی که بظهور رسیده بودند، شکست خورد.
بمقدار زیادی به این دلیل، بخصوص در دهه 1930 - پس از
اشتراکی کردن کشاورزی و ایجاد تحولات
سوسیالیستی در مالکیت در صنایع که اساسا کامل شده
بود - استالین خود برخی از جوانب "تئوری نیروهای
مولده" را اتخاذ کرد. او ابتدا شعار "تکنیک همه چیز را
تعیین می کند"، و سپس مفهوم مرتبط با این، با
تکنیک مدرن، کادرهای مسلط بر این تکنولوژی همه چیز
را تعیین می کنند را فرموله کرد.
این امر بطور جدی به مسئله سیاست اهمیت کافی
نداده و در واقع بر علیه خط اولویت سیاست بود و همچنین
نقش توده ها، و مشخصا الزام اتکاء بر خلاقیت توده ها در تولید
سوسیالیستی، مانند هر حیطه دیگر، کم بها داد.بهمراه
این، در حالی که او پیشبرد اشتراکی کردن در روستا را در
اواخر دهه 20 هدایت کرد، اما گرایش به این داشت که صنعت را به
قیمت کشاورزی رشد داده و بدین ترتیب دهقانان را با
کمکهای بسیار نازل بحال خود رها کنند که از طریق تلاشهای
خودشان انباشت کنند.
استالین همچنین بسیاری از
سیاستهایی را که در دوره نپ (یا قبل از آن در دوره
کمونیسم جنگی) اتخاذ شده بود (مانند قطعه کاری)، پاداش،
مدیریت تک نفره، اولویت متخصصین و غیره را بکار
گرفت. در ماهیت امر، استالین تاکید یک جانبه بر
مالکیت، که تعیین کننده ترین جنبه از مناسبات
تولیدی اما نه تنها جنبه آن می باشد، می گذارد. او در
توجه مداوم کردن به انقلابی کردن دیگر عرصه های مناسبات
تولیدی (مناسبات بین مردم در تولید و توزیع) و
روبنا غفلت ورزید. بدرجات زیادی استالین از این فرض
حرکت می کرد که هر گاه مسئله مالکیت بدرجات زیادی حل شده
باشد - یعنی زمانی که مالکیت عمومی اساسا
جانشین مالکیت خصوصی شده باشد - آنگاه فقط لازم است که به
پیشرفت تکنولوژیک و کارآیی در مدیریت، استادانه
دست یافته شود و بدین ترتیب سوسیالیسم به
پایه مادی قدرتمندتری دست خواهد یافت و جامعه قادر خواهد
بود بطرف کمونیسم پیشرفت کند. این نظریه غلط، دست در دست
این تحلیل اشتباه استالین مبنی بر اینکه تا اواسط
سالهای 30 طبقات متخاصم در اتحاد شوروی از بین رفته بودند، حرکت
می کرد. این نظریه قادر نبود تشخیص دهد که بورژوازی
مرتبا از تضادهای خود جامعه سوسیالیستی - مانند تضاد
بین کار یدی و فکری، شهر و روستا، کارگر و دهقان و
همچنین نابرابری در درآمد که از کاربست اصل "به هر کس به اندازه
کارش" بر میخیزد - باز تولید می گردد، و اینکه
تا زمانی که این نابرابری های بجا مانده از سرمایه
داری به زندگی خود ادامه دهند طبقات و مبارزه طبقاتی، منجمله
مبارزه خصمانه بین پرولتاریا و بورژوازی که تضاد عمده جامعه سوسیالیستی
می باشد، وجود خواهد داشت.
استالین خود مکررا و قاطعانه بر علیه تلاشهایی که
برای احیاء سرمایه داری در شوروی بود جنگید.
اما اشتباهاتی که بطور خلاصه در بالا شرح داده شد اثرات مخرب خود را
گذاردند. و اثرات این اشتباهات بمقدار زیادی در دوره جنگ بزرگ میهنی
بر علیه آلمان، زمانی که مقدار معینی سازش با
نیروهای بورژوایی درونی و بیرونی اتحاد
شوروی که در تضاد با محور فاشیست بودند لازم آمد، برجسته گردید.
تمام اینها درهای بیشتری را به روی
نیروهای بورژوایی، بخصوص بورژوازی درون حزب و دولت
اتحاد شوروی( آنانی که شرکای چینی اشان را مائو
" رهروان سرمایه داری" خواند) باز کرد و به آنان
بیشتر اجازه داد که زمینه را برای احیاء سرمایه
داری، تا زمانی که استالین زنده بود، آماده کنند و سپس
این قهقرا را پس از مرگ او به سرانجام برسانند.
استالین سالهای آخر عمرش، در واقع به یک سری از
سئوالهای اساسی برخاسته از بقایای سرمایه
داری کماکان زنده در جامعه سوسیالیستی، اشاره کرد.
بویژه در کتاب مسائل اقتصادی سوسیالیسم در اتحاد
شوروی، او خاطرنشان ساخت که قانون ارزش، اگر چه نقش تنظیم کننده در
اقتصاد سوسیالیستی بازی نمی کند، اما در حیطه
محدود شده ای به عملکرد خود ادامه می دهد. استالین گفت که
این بدلیل آن می باشد که در روستا، شکل مالکیت
سوسیالیستی، دولتی نبوده بلکه اشتراکی است، که خود
جنبه مهمی از ادامه نابرابری بین شهر و روستا بوده، و
بدلیل آنکه مبادله کالایی هنوز کاملا با شکل
عالیتری از مبادله جایگزین نگردیده بود.
مضافا، استالین به برخی از تضادهای مهمی که
برای پیشرفت بطرف کمونیسم باید حل گردند، اشاره کرد.
اضافه بر نابرابری بین شهر و روستا، او توجه ویژه ای به
تضاد بین کار فکری و یدی کرد. استالین تاکید
کرد که برای پیشرفت بطرف کمونیسم لازم است که این تضادها
و همچنین سایر تضادهای باقی مانده از جامعه سرمایه
داری حل گردند - و اختلاف اساسی بین شهر و روستا و کار
فکری و یدی و غیره حذف گردد.
اما در همان زمان، استالین این گرایش را داشت که مسئله حذف
این تفاوتها را کاملا از زاویه رشد تولید و بالا بردن سطح
فنی و مادی توده ها و نه از زاویه سیاست و
ایدئولوژی، ببیند. بعبارت دیگر، استالین بر
محدودکردن این تفاوتها تا حد ممکن در هر نقطه و بر این مسئله که چگونه
این بطور دیالکتیکی با وظایف رشد تولید، بالا
بردن سطح فنی و مادی توده ها و غیره مرتبط است، و همینطور
بر روی مسئله دامن زدن به مبارزه ایدئولوژیک برای نبرد با
ایدئولوژی بورژوازی که توسط این نابرابری ها
تقویت می گردند، تاکید نمیگذارد.
یکی از قدرتمندترین نکات این اثر استالین در
آنست که انحرافات رویزیونیستی یاروشنکو را طرد
می کند. استالین نوشت، "اشتباه اصلی رفیق
یاروشنکو آنست که او موضع مارکسیستی در مورد مسئله نقش
نیروهای مولده و مناسبات تولیدی در تکامل جامعه را انکار
می کند، و اینکه او بطور مفرطی نقش نیروهای مولده
را زیاده برآورد می کند و به همان افراط به نقش مناسبات
تولیدی، کم بها می دهد، و بدانجا می رسد که اعلام می
کند که در جامعه سوسیالیستی، مناسبات تولید جزئی،
از نیروهای مولده می باشند".(7)
استالین ادامه داده و خاطر نشان می کند که تضاد بین مناسبات
تولیدی و نیروهای تولید، حتی تحت
سوسیالیسم ادامه می یابد زیرا "تکامل مناسبات
تولیدی از تکامل نیروهای مولده عقبتر می باشد و
عقبتر خواهد بود"(8) استالین تاکید کرد که با در فرماندهی
قرار گرفتن یک خط صحیح، این تضاد می تواند به یک
تضاد آنتاگونیستی بدل نشود. و چنانچه خط غلطی بکار گرفته شود،
این امر وارونه خواهد گشت.
اما کمبود تحلیل استالین از این مسئله آن بود که هنوز به
وجود تضادهای طبقاتی آنتاگونیستی بین
پرولتاریا و بورژوازی و به این واقعیت که برخورد صحیح
به تضاد بین نیروها و مناسبات تولید عمدتا وابسته به حل
صحیح تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی، در پیشبرد
مبارزه طبقاتی علیه بورژوازی می باشد، معترف نشد. اضافه
بر این، همان گونه که مائو تاکید ورزید، اگر چه استالین
بر ادامه حضور تضاد بین نیروها و مناسبات تولید اصرار می
ورزید، اما چنین خطی را در مورد تضاد بین زیر
بنای اقتصادی و رو بنا در پیش نگرفت: "استالین وقت
صحبت از مناسبات تولیدی می کند و از روبنا و مناسبات بین
روبنا و زیر بنای اقتصاد سخنی به میان نمی آورد...
استالین فقط در مورد اقتصاد صحبت میکند و نه سیاست " و
کتاب استالین از ابتدا تا به انتها هیچ صحبتی از روبنا به
میان نمی آورد. به مردم اهمیتی نمی دهد.
اشیاء و پدیده ها را به حساب می آورد و نه مردم را ".(9)
در این انتقادها که در اواخر سالهای 1950 نوشته شده اند، مائو نه
تنها اختلاف مهم معینی را که حتی با خط اتحاد شوروی زمان
استالین پیدا کرده بود منعکس می سازد، بلکه او شروع به
پیشبرد بیشتر تئوری و پراتیک مارکسیست -
لنینیستی در مورد مسئله اقتصاد سیاسی، بخصوص در
مورد رابطه بین انقلاب و تولید، می کند. البته این مسئله
فقط از طریق مبارزه حاد بین دو خط درون حزب کمونیست چین
بدور همان مسائل شکل گرفت، مبارزه
ای که در سالهای باقیمانده عمر مائو ادامه یافته و
عمیقتر گشت.
در واقع از زمانی که قدرت سیاسی در چین کسب شد،
مبارزه درون حزب کمونیست چین بر سر اینکه چه راهی را در
پیش بگیرد - راه سرمایه داری یا راه
سوسیالیستی - در گرفت. مخالفت با راه
سوسیالیستی از دو جهت برخاست. اول آنهایی که بحث
شان این بود که لازم است که چین از ایالات متحده، حتی با
وجود آنکه امپریالیسم آمریکا قدرتمندترین پشتیبانان
چیانکایشک بود و البته هنوز
کماکان قصد به انقیاد در آوردن چین را داشت، کمک بگیرد.
چنین خطی که چشم به "کمکهای" آمریکا دوخته بود،
خط وابستگی و سازش با امپریالیسم آمریکا را تبلیغ
می کرد و نتیجه اش آن بود که نه تنها سوسیالیسم نتواند در
چین ساخته شود بلکه پیروزی های انقلاب دمکراتیک
نوین نیز از بین برده شوند. در همان زمان آنهایی
بودند که خواهان بکاربست سرسختانه راه اتحاد شوروی در ساختمان اقتصادی
در چین بودند، درست همان کسانی که قبل از این خواهانه دنباله
روی کورکورانه از مدل اتحاد شوروی در مبارزه برای کسب قدرت
سیاسی سراسری بودند.
مبارزه بر علیه این انحراف پس از کودتای
رویزیونیستی خروشچف و شرکایش در اواسط سالهای
1950، زمانی که مدل اتحاد شوروی مدلی برای احیاء
سرمایه داری گشت، آنتاگونیستی گردید.
در مقابله باهر دو خط اپورتونیستی، مائو بطور فزاینده
ای خطی انقلابی را در رابطه با ساختمان سوسیالیسم
تکامل داد، خطی که هم در تجربه طولانی و درسهای انقلاب
چین در زمان مبارزه برای قدرت، و هم در تعمیق جمعبندی
تجربه اتحاد شوروی و درسهای مثبت و منفی آن تحت رهبری
استالین و سپس پیروزی رویزیونیسم، ریشه
داشت. برخی از آنانی که در دوره انقلاب دمکراتیک نوین با
مائو سمتگیری کرده بودند پس از کسب قدرت سیاسی به
این نتیجه گیری رسیدند که خط او و اصول اساسی
راهنمای خط او "دمده" شده اند، و این مقوله با پیشرفت
بیشتر چین به درون دوره سوسیالیستی برجسته تر
گردید. اما مائو به مبارزه خود برای این مسئله که اصول
اساسی ای که مبارزه طولانی مدت و پیچیده برای
کسب قدرت سیاسی را پیروزمندانه هدایت کرده بودند
باید همچنین انقلاب و ساختمان مرحله سوسیالیستی را
نیز هدایت کنند، ادامه داد. در فرماندهی قرار دادن سیاست،
اتکاء به توده ها، تشخیص نقش حیاتی دهقانان و اهمیت
روستاها، مبارزه با امتیاز طلبی و گرایشات بوروکراتیسم -
اینها و دیگر نکاتی که از خط ایدئولوژیک و
سیاسی نمایندگی کننده جهانبینی و منافع
پرولتاریا برخاسته و آنرا منعکس می کردند، کماکان شالوده خط مائو تسه
دون را تشکیل می دادند.
از زمان اولین فازهای انقلاب چین، مائو تاکید کرد که،
در رابطه با سیاست اقتصادی مانند دیگر حیطه ها، لازم است
که در عین بعمل در آوردن و پیشبرد انقلاب بورژوا دمکراتیک
بمثابه مرحله اول و مقابله با خطوط "اولترا چپ" که می خواستند از
نیروهای خرده مالک سلب مالکیت کنند و آنان را بسوی دشمن برانند،
در همان مرحله زمینه چه از نظر اقتصادی و چه در دیگر حیطه
ها برای آینده سوسیالیستی چیده شود. در مقاله
ای که در ژانویه 1934 نوشته شده است مائو در برخورد به مسئله
سیاست اقتصادی در مناطق آزاد شده چنین فرمول بندی را
ارائه داد:
اصول سیاست اقتصادی ما عبارتند از اینکه
در زمینه ساختمان اقتصادی هر کاری را که ممکن و ضرور است، انجام
دهیم و منابع اقتصادی را برای رفع
نیازمندیهای جنگ متمرکز سازیم؛ در عین حال
زندگی توده ها را تا حد امکان بهبود بخشیم، اتحاد کارگران و دهقانان
را در زمینه اقتصادی تحکیم کنیم، رهبری
پرولتاریا را بر دهقانان تضمین نماییم و برای
تامین نقش رهبری بخش دولتی اقتصاد نسبت به بخش خصوصی کوشش
کنیم تا بدینسان آن شرایط مقدماتی گذار آتی به
سوسیالیسم را فراهم
آوریم.(10)
بعدها، در اثر مهمش "در باره دمکراسی نوین" نوشته شده
در ژانویه 1940 در زمان جنگ ضد ژاپنی، مائو تاکید کرد که "
ما هرگز نباید یک جامعه سرمایه داری از نوع اروپا
یا آمریکا را مستقر سازیم یا اجازه دهیم که جامعه
کهن نیمه فئودالی به زندگی ادامه دهد.: او اشاره کرد که تا آنجا
که مربوط به اقتصاد دوره دمکراتیک نوین می باشد، "بطور
کلی کشاورزی سوسیالیستی در این مرحله مستقر
نخواهد شد، اگرچه انواع گوناگون شرکتهای کئوپراتیوی توسعه
یافته بر مبنای زمین به کشتگر عناصر سوسیالیسم را
در بر خواهند داشت".(11)
آنگونه که در فصل اول این کتاب شرح داده شد، برای متحد کردن تمام
نیروهای ممکن بر علیه متجاوزین ژاپنی برای
دوران جنگ ضد ژاپنی حزب کمونیست چین سیاست اقتصادی
ارضی خود را منطبق بر آن دوره کرده و از سیاست مصادره امال
خوانین در اکثر موارد دست کشید و بجای آن کارزار تقلیل
اجاره، مالیات و غیره را جانشین کردند. اما این به آن
معنانبود که چنین تقلیلی می توانست بدون مبارزه بدست
آید و یا مطمئنا حفظ گردد.
مائو تاکید کرد که "تقلیل اجاره بها یک مبارزه توده
ای توسط دهقانان است"، و بنابراین "رهنمودهای حزب و
فرمانهای حکومت(حکومت مناطق آزاد شده) بجای ارزانی داشتن مراحم
و الطاف توده ها باید این مبارزه را هدایت کرده و به آن
یاری رساند. اعطاء کردن تقلیل اجاره بها بمثابه لطفی
بجای برانگیزاندن توده ها برای به کف آوردن آن توسط
فعالیت خودشان غلط است و نتایجش مستحکم نخواهد بود".(12)
بسیج توده ها حلقه کلیدی پیشبرد تقلیل اجاره
بها (و مالیات) بود که بنوبه خود بمثابه زمینه ای برای
متشکل کردن توده های دهقان در پیشبرد تولید در دفاع از حکومت
انقلابی و نیروهای مسلح خدمت کرد. و در این حرکت
تولیدی، سازماندهی توده ها همچنین تعیین
کننده بود. مائو در عین حال که اصرار می کرد که : هر آنکس که به
مطالعه دقیق تولید نپردازد نمی تواند یک رهبر خوب به حساب
آورده شود"، شدیدا آن کادرهایی را مورد انتقاد قرار داد
که:
بجای آنکه در جنبش تولید به توسعه اقتصاد
بپردازند، از نقطه نظر محافظه کارانه و صرفا مالی حرکت کرده و راه حل را در
منافع و تقلیل مخارج می بینند. اشتباه است اگر بجای آنکه
نیروهای کار فراوانی را که در دستگاههای حزب، دولت و ارتش
و نیز در میان مردم خوابیده است در راه جنبش توده ای
تولید سازمان دهیم به اینکه عده قلیلی از کارمندان
مشغول جمع غله و مالیات، پول و آذوقه باشند اکتفا ورزیم.(13)
در اینجا یک مسئله مهم در گیر است: چگونه می توان هم
بار دهقانی که حاکمیت کهن به آنان تحمیل کرده بود را سبک کرد و
در همان زمان پایه مادی لازم را برای حفظ رژیم جدید
و حمایت از نیروهای مسلح انقلابی در جنگ مقاومت ضد ژاپن
فراهم آورد. مائو تاکید کرد که راه حل در بسیج حداکثر صفوف حزب و
کادرهای حزب و حکومت و همچنین اعضای ارتش و همراه با آن
بسیج توده ها در کارزارهای تولیدی نهفته است. در همان حال
بسیج توده ها هم برای متحول کردن حداکثر مناسبات تولیدی -
مستقر کردن کار کمک رساننده به یکدیگر و دیگر اشکال
ابتدایی تعاون - و انجام جهش هایی در تکامل
تکنیکهای نوین در تولید حتی با ابزار اولیه
تولیدی که در مالکیت آنان است، حیاتی می
باشد. بدون این رها ساختن خلاقیت و فعالیت توده ها بمثابه ستون
فقرات جنگ مقاومت ضد ژاپن ناممکن می بود.
شرکت سربازان در تولید حلقه کلیدی مهمی از تمام
اینها بود: این امر به کم کردن بار مالیاتهایی که
توسط حکومت انقلابی بر دهقانان بسته می شد کمک کرد. همانگونه که مائو
خاطر نشان ساخت اگر سربازان ما سه ماه سال را در تولید گذرانده و نه ماه را
به جنگیدن و تمرین اختصاص دهند، آنگاه می توان به اوضاعی
دست یافت که :" سپاهیان ما در امور معاش خود نه وابسته به
گومیندان اند، نه وابسته به دولت منطقه مرزی( یعنی حکومت
انقلابی) و نه وابسته به اهالی، خودشان نیازمندی
های خویش را برآورده می سازند."(14) این بمثابه بخش
مهمی از خط مائو در مورد سیاست اقتصادی و بخصوص رابطه بین
ساختمان اقتصادی و جنگ، مقاومت در مقابل متجاوز، کماکان در دوره
سوسیالیستی نیز باقی ماند.
در سخنرانی بسیار مهم که برای قهرمانان کار در مناطق آزاد
شده انجام شد(مقاله "متشکل شوید") مائو باز هم بر این مسئله
تاکید گذارد که دو متد متضاد در برخورد به مشکلات تولید وجود دارد:
تشکل نیروی توده ها سیاستی است.
آیا سیاست مخالف آن نیز وجود دارد؟ آری وجود دارد، و
عبارت است از سیاستی که نقطه نظر توده ای ندارد، بر روی
توده ها تکیه نمی کند یا آنها را متشکل نمی سازد و در
حالیکه به تشکل توده های وسیع روستا، نیروهای مسلح،
دستگاهها، مدارس و کارخانه ها توجهی نمی کند فقط به تشکل افراد
معدودی که در دوائر مالی، تدارکات و بازرگانی می پردازد،
سیاست مذکور کار اقتصادی را بمنزله جنبش وسیع و یا جبهه
وسیع مبارزه در نظر نمی گیرد بلکه آنرا فقط به منزله چاره
ای برای پر کردن کمبودهای منابع مالی تلقی می
کند. این است آن سیاست مخالف، آن سیاست خطا.(15)
مائو ادامه داده و باز هم حلقه های واسط بین سیاست
اقتصادی کنونی و پیشرفت آتی بسوی
سوسیالیسم را نشان داد. او خاطر نشان ساخت "
کئوپراتیوها(تعاونی ها) اکنون مهمترین شکل تشکل توده ای
در زمینه اقتصادی می باشد". تعاونی ها سنگ
بنای پلی را نمایندگی می کنند که اقتصاد منفرد دهقانان
را که هزاران سال تحت فئودالیسم وجود داشت به اقتصاد جمعی
سوسیالیستی هدایت می کند. مائو اشاره کرد که:
این شکل تولید که انفرادی و پراکنده است
پایه اقتصادی رژیم فئودالی است و دهقانان را در تهی
دستی همیشگی نگه می دارد. یگانه راه پایان
دادن به این وضع عبارت است از اشتراکی کردن تدریجی، و
یگانه راهی که به اشتراکی کردن می انجامد، بنابر گفته
لنین، از کئوپراسیون می گذرد. هم اکنون ما تعداد
کثیری کئوپراتیو دهقانی در منطقه مرزی (مناطق آزاد
شده) تشکیل داده ایم، ولی هنوز شکل بدوی دارند و فقط پس
از چند مرحله از تکامل بشکل کئوپراتیوهایی از نوع
کئوپراتیوهای شوروی که بنام کلخوز شناخته می شوند در
خواهند آمد. اقتصاد ما اقتصاد دمکراسی نوین است و
کئوپراتیوهای ما هنوز سازمان های کار جمعی هستند که بر
اساس اقتصاد انفرادی(بر اساس مالکیت خصوصی) مبتنی
می باشند.(16)
در اینجا مائو مسیر اساسی را که تعاون در روستاهای
چین در پیشبرد اقتصاد دهقانی به طرف مناسبات
سوسیالیستی باید طی می کرد را ترسیم
نمود، که گام اولیه آن که متناسب با مرحله انقلاب دمکراتیک نوین
بود عبارت بود از تشکیل تیمهای کار تعاون متقابل، مانند هر مورد
دیگر، مائو در این مورد نیز تاکید کرد موفقیت
این تیمها بستگی به بسیج و فعالیت آگاهانه توده
هادارد. در واقع مائو خاطر نشان ساخت که، "این شیوه های
کمک متقابل جمعی، ابتکار خود توده هاست..." و وظیفه حزب عبارت
است از جمعبندی و همه گیر کردن آن.(17)
سالها بعد، با نزدیک شدن پیروزی در جنگ ضد ژاپنی،
مائو دوباره بر اهمیت سیاست صحیح اقتصادی تاکید
گذارد. او بخصوص آن رفقایی که سیاست اقتصادی را بر
شرایط خاص مبارزه انقلابی چین منطبق نمی کردند، و
بویژه به این واقعیت توجه نداشتند که این مبارزه در آن
زمان در روستا متمرکز بود و باید از طریق پیشرفت از روستا به
شهرها ادامه یابد، را مورد انتقاد قرار داد :
ما می خواهیم تجاوزکاران ژاپنی را نابود
سازیم. ما می خواهیم برای تسخیر شهرها و باز ستاندن
اراضی از دست رفته آماده شویم. ولی در این موقع که ما در
مناطق روستایی مبتنی بر اقتصاد انفرادی، جدا از
یکدیگر و درگیر در جنگ پارتیزانی بسر می
بریم، چگونه باید به این مقصود نائل آمد؟ ما می
توانیم از گومیندان که کوچکترین گامی بر نمی دارد و
حتی از حیث کالاهای مصرفی عادی از قبیل قماش
کاملا وابسته به خارجه است تقلید کنیم. ما بر آنیم که
باید بر نیروی خودمان تکیه داشته باشیم. ما
امیدواریم که از خارج کمک بگیریم، ولی نباید
وابسته به آن باشیم؛ ما بر کوشش خودمان، بر نیروی
آفریننده تمام ارتش و قاطبه خلق تکیه داریم. در این صورت
چگونه باید به مقصود خویش نائل آئیم؟ به این طریق
که جنبش پر دامنه تولید را هم زمان در میان ارتش و مردم برانگیزیم.(18)
این همانند اصلی بود که مائو در جنگ استفاده می کرد -
متمرکز کردن نیروها برای جنگ نابود کننده - اصلی که او در
ساختمان اقتصادی نیز بخصوص در رابطه با حلقه های
کلیدی و پروژه های کلیدی در اقتصاد، چه در دوره
دمکراتیک نوین و چه در دوره سوسیالیستی بکار بست.
اگرچه مائو در نقل قول بالا، اوضاع پیشاروی انقلاب را در آن زمان
مورد بر خورد مشخص قرار داده، لیکن مسائل مورد تاکید وی
(اهمیت روستا، بسیج توده ها، شرکت ارتش در تولید و جنگ و
تمرین، و بطور کلی امر اتکاء بخود) نه فقط برای آن دوره، بلکه
در دوران پس از کسب قدرت سیاسی سراسری و ورود به دوره
سوسیالیسم نیز از اهمیت حیاتی برخوردار
بودند. این مقولات در این دوره نیز بمثابه اصول اساسی
بجای ماندند.
همچنین در همان مقاله مائو می گوید،" چون ما در روستا
بسر می بریم، جایی که نیروی کار و منابع
مادی آن پراکنده است، در مورد تولید و تدارکات، سیاست
"رهبری واحد و اداره غیر متمرکز" را اتخاذ کرده
ایم."(19) این سیاست با اصل نظامی که مائو
تدوین کرد از نزدیک مرتبط است یعنی: اصل استراتژی
واحد و فرماندهی استراتژیک با فرماندهی غیر متمرکز و
انعطاف پذیری و ابتکار بخصوص در کارزارها و نبردها. (به فصل قبل
مراجعه کنید.) این اصل، همچنین، در دوره
سوسیالیستی نیز توسط مائو بکار گرفته شد - اگرچه باز هم
با مبارزه حاد درون حزب کمونیست.
بلافاصله پس از شکست امپریالیستهای ژاپنی، مائو
دوباره به حزب و توده ها یاد آور شد که پیروزی های بکف
آمده از طریق تلاشهای خودشان فقط توسط ادامه اعمال سیاست اتکاء
به خود قابل دفاع و گسترش به پیروزیهای نوین می
باشند. مائو در تدارک برای مقابله با تلاشهای ضد انقلابی
چیانکایشک برای دزدیدن میوه های این
پیروزی و احیاء حاکمیت ارتجاعی اش در سراسر
چین مصرانه گفت "ما باید توده ها را برای سرنگونی
مرتجعین در چین متشکل کنیم".(20)
با ذکر مثالی از دوره اولیه انقلاب چین، زمانی که
یک فئودال در منطقه مشخصی از تسلیم شدن سرباز زده و دهکده سنگر
استحکامات خود را تا زمانی که ارتش انقلابی وارد آنجا شده و
پاکسازی کنند، ترک نکرد، مائو توجه عموم را به این واقعیت که
کماکان بسیاری از این "دهکده های سنگر
استحکامات" ارتجاعی در چین وجود دارد جلب کرده و گفت که
"تمام پدیده های ارتجاعی با هم یکسانند؛ اگر آنها را
نزنید، ساقط نخواهند شد. این درست مانند جاروب کردن کف اطاق است -
علی القاعده، خس و خاشاک از جایی که جاروب نشود، بخودی خود
زائل نمی گردد".(21)
پس باید و می توان به چیزی اتکاء کرد تا چین را
از سلطه ارتجاعی پاک ساخت؟ مائو گفت بایستی بر توده
هایی که تحت رهبری حزب کمونیست می باشند اتکاء کرد.
او سئوال کرد که: "سیاست ما باید بر چه اساسی مبتنی
باشد؟ سیاست ما باید بر اساس نیروی خودمان مبتنی
باشد - این به معنای اتکاء به نیروی خود است."(22)
اینهم اصل اساسی ای بود که مائو برای آن جنگیده و
نه تنها در هدایت انقلاب دمکراتیک چین در کامل کردن
پیروزی از طریق پیروزی در جنگ انقلابی ضد
چیانکایشک بکار بست، بلکه همچنین آنرا در پیشبرد انقلاب
سوسیالیستی و ساختمان
سوسیالیستی پس از این پیروزی بکار
بست. وباز این کار را مائو فقط از طریق مبارزه حاد در درون خود حزب
کمونیست چین بر علیه آنهایی که مخالف سیاست
اتکاء بخودو گسترش از طریق اتکاء بر نیروی خود بودند، به
پیش برد.
از طرف دیگر سیاستهای متخذه در سالهای طولانی
مبارزه انقلابی در روستاها را نمی شد بطور مکانیکی در شهر
ها بکار بست و حتی در روستا باید بین کشاورزی و صنعت،
بین سیاستهایی که انقلاب ارضی ضد فئودالی را
هدایت می کردند و آن سیاستهایی که باید در
رابطه با تولید سرمایه دارانه و بازرگانی اتخاذ می شد، خط
تمایزی کشیده می شد. حل صحیح این مسئله
مستلزم مسلح کردن عمیقتر حزب و توده ها با جهان بینی دور
اندیشانه پرولتاریا و آگاه کردن آنها به منافع دراز مدت و عمومی
شان بود.
مائو به این مسائل در مقاله ای در اوایل 1948 زمانیکه
پیروزی نهایی در جنگ علیه چیانکایشک در
افق نمایان گشته و مسئله تصرف شهرهای بزرگتر و اداره آنها یک
مسئله فوری شده بود، برخورد کرد. مائو هشدار داد که "باید از
این اشتباه بر حذر بود که همان اقداماتی که در روستا ها در مبارزه بر
علیه مالکان ارضی و دهقانان مرفه و در برانداختن نیروهای
فئودالی بکار می رود در شهرها نیز عملی شود." و او
مضافا اصرار ورزید که:
باید تفاوت جدی گذاشت میان لغو استثمار
فئودالی که بوسیله مالکان ارضی و دهقانان مرفه صورت می
گیرد و حمایت بنگاههای صنعتی و بازرگانی آنان.
همچنین باید تفاوت جدی گذاشت میان سیاست صحیح
توسعه تولید، شکوفاندن اقتصاد، ملاحظه دوگانه منافع عمومی و خصوصی،
ملاحظه دوگانه منافع کار و سرمایه، و سیاست یکجانبه و
نزدیک بینانه "معاضدت" که بنام "رفاه " زحمتکشان
است ولی در واقع به صنعت و بازرگانی صدمه می زند و به امر
انقلاب توده ای زیان می رساند. باید در میان توده
های کارگر به کار آموزش پرداخت تا به آنها حالی شود که نباید
فقط منافع آنی و قسمی را ببینند و منافع عمومی و دراز مدت
طبقه کارگر را از یاد ببرند.(23)
آنچه که مائو در اینجا نشان می دهد هم سیاست
صحیحی است که برای این مرحله دمکراتیک نوین
انقلاب بود و هم پایه صحیحی که بر اساس آن پیشرفت
آتی به مرحله سوسیالیسم انجام می پذیرد. این
مستقیما در تضاد با خطی بود که انقلاب دمکراتیک را به مثابه
پایانی در خود تبدیل می کرد و رفاه طلبی و
اکونومیسم را بین کارگران دامن زده و بهبودهای کوتاه مدت
فوری در شرایط کارگران را در مقابل منافع اساسی آنان در برقرار
کردن شرایط مادی و همچنین سیاسی -
ایدئولوژیک لازم برای گذار به سوسیالیسم - منجمله
دستیابی به پیروزی نهایی در جنگ علیه
چیانکایشک - علم می کرد.
مبارزه علیه این نوع خطر غلط بطور فزایندهای
تعیین کننده می گشت زیرا کسب قدرت سراسری در افق
نمایان شده بود. و با کسب قدرت سیاسی این مسئله که
آیا باید راه سرمایه داری در پیش گرفت یا
سوسیالیستی در مقابل رو قرار گرفت. در مارس 1949 مائو در
یکی از مهمترین سخنرانی هایش به کمیته
مرکزی حزب کمونیست چین، اوضاع و وظایف فی الفور
مقابل پای حزب را در رابطه با گرفتن شهرهای بزرگ و نتیجه
پیروزمندانه جنگ رهای بخش بر علیه چیانکایشک و
حامیان امپریالیستی اش آمریکا را تجزیه و
تحلیل کرد.
مائو گفت وظیفه فی الفور پس از کسب قدرت سیاسی
باید تولید و سازندگی باشد. چرا؟ زیرا در غیر
این صورت قدرت سیاسی را نمی شد مستحکم کرد و البته گذار
به سوسیالیسم نیز غیر ممکن می گشت. بطوری که
مائو به روشنی خاطر نشان ساخت :
اگر ما هیچ سر رشته ای از تولید نداشته
باشیم و نتوانیم معلومات لازم در این زمینه را بسرعت کسب
کنیم، اگر نتوانیم تولید را در کوتاه ترین مدت ممکن
احیاء و تکامل بخشیم و به پیشرفت های واقعی نائل
آئیم بطوریکه در درجه اول زندگی کارگران، سپس زندگی عموم
مردم بهبود یابد، قادر به حفظ قدرت سیاسی خود، قادر به
ایستادن بر روی دو پای خود نخواهیم بود و شکست
خواهیم خورد.(24)
در اینجا مائو سیاستی مشابه آنجه که لنین در
سالهای اول جمهوری شوروی اتخاذ کرد را در پیش گرفت - دوره
کمونیسم جنگی و سپس نپ - زمانی که احیاء اقتصاد ملی
تحت حاکمیت پرولتاریا در تعیین اینکه آیا
قدرت دولتی جدید پرولتاریا زنده خواهد ماند و قادر خواهد بود که
پیشرفت کرده و تحولات سوسیالیستی و رشد اقتصادی را
در پیش بگیرد حیاتی بود. اما حتی تحت این
شرایط، همانگونه که لنین در مبارزه سرسختانه بر علیه
تروتسکی، بوخارین و دیگر اپورتونیستها پا فشاری
کرده بود، می بایست که خط
سیاسی درست در رهبری قرار گیرد، یا در غیر
این صورت قدرت دولتی پرولتاریا به هر صورت از دست میرود و
آنگاه مسلما نمیتواند مشکلات تولیدی خود را نیز برطرف
سازد.
مائو نیز بر علیه خطوط نادرستی که چه عرصه جولان
آزادی را برای سرمایه داری خصوصی و موقعیت
آنرا به سطحی بالاتر از موقعیت شرکتهای دولتی در
سیاست اقتصادی مربوط به صنایع می رساند و یا
سرمایه داری خصوصی را شدیدا محدود یا حتی
فی الفور ملغی کرده، بدون آنکه از آن در احیاء و شروع رشد
اقتصاد استفاده کنند، مبارزه کرد. در مقابله با هردوی این اشتباهات
مائو اصرار ورزید که :
باید به کلیه عناصر سرمایه داری
شهری و روستایی که بحال اقتصاد ملی زیانمند نیستند بلکه سودمندند، امکان وجود و
تکامل داد. این امر نه فقط اجتناب ناپذیر است، بلکه از لحاظ
اقتصادی ضروری است. معذالک وجود و تکامل سرمایه داری در
چین بدون مانع و محدودیت مانند کشور های سرمایه
داری نخواهد بود. سرمایه داری در چین از چند جانب محدود
خواهد شد- در میدان عمل آن، از راه سیاست مالیاتی، از راه
قیمتهای بازار و از راه شرایط کار.(25)
این سیاست اجازه دادن به سرمایه داری ولی محدود
کردن آن و سیاست تحویل تدریجی مالکیت خصوصی
در صنایع به مالکیت دولتی
سوسیالیستی از طریق یک رشته گامها
برای انجام گذار از دمکراسی نوین به سوسیالیسم
اساسی بود. در حین این پروسه گذار و متحول کردن، مائو خاطر نشان
ساخت، "محدودیت و مخالفت با این محدودیت شکل اصلی
مبارزه طبقاتی در دمکراسی نوین خواهد بود..."(26)
چنین سیاستی اگر چه در رابطه سرمایه داران ملی
درست است- یا بورژوازی متوسط - ولی مطلقا نمی توانست در
رابطه با امپریالیستها یا بورژوازی بزرگ در چین،
سرمایه داران بوروکرات که هشتاد درصد سرمایه داری چین در
دست آنها بود، بکار برده شود. اینها می بایستی بسرعت
مصادره می شدند، هم برای از بین بردن پایه های
اقتصادی و سیاسی قدرت آنها و هم رها کردن نیروهای
مولده و امکان پذیر ساختن احیاء و رشد سریع اقتصاد. آنگونه که
مائو گفت:
مصادره این قسمت از سرمایه و انتقال آن به
جمهوری توده ای که تحت رهبری پرولتاریاست، به وی
امکان خواهد داد که شریانهای حیاتی کشور را در دست
بگیرد، و به اقتصاد دولتی امکان خواهد داد که بصورت بخش رهبری
کننده تمام اقتصاد ملی در آید. این بخش از اقتصاد خصلتا
سوسیالیستی است نه سرمایه داری.(27)
این،باز، در انجام گذار از دمکراسی نوین به
سوسیالیسم حیاتی بود. آن گونه که مائو بعدها جمع
بندی کرد: "مبارزه بر علیه سرمایه داری
بوروکراتیک یک خصلت دو گانه داشت: تا بدانجا که مربوط به مبارزه بر
علیه سرمایه داری کمپرادور بود، یک خصلت انقلابی
دمکراتیک داشت، اما تا آنجا که مربوط به مبارزه با بورژوازی بزرگ بود
خصلت سوسیالیستی داشت".(28)
برقرار کردن اولویت بخش دولتی و بطور کلی کنترل اقتصاد توسط
دولت تحت رهبری پرولتاریا و حزبش - این شرط اساسی
برای دست یافتن به گذار سوسیالیسم بود. این
سیاست کلید حل تضادهای اصلی بود که خود را در دوره
بلافاصله کسب قدرت سیاسی سرتاسری نمایان کردند.
در این مقطع مائو تحلیل همه جانبه مهمی را کرد که با
پیروزی سراسری انقلاب دمکراتیک نوین، " دو
تضاد اساسی در چین همچنان بر جای خواهند ماند. اولی
تضادی داخلی است یعنی تضاد بین طبقه کارگر و
بورژوازی است، و دومی تضادی خارجی است یعنی
تضاد بین چین و کشورهای
امپریالیستی".(29) این تحلیل یک مسئله
مهم خطی و نقطه تمرکز مبارزه دو خط در حزب کمونیست چین در
بقیه دوران زندگی مائو باقی ماند. در بکاربست آن در آن زمان به
اوضاع و وظایف مقابل پا، پیروزی در انقلاب دمکراتیک
نوین و گذار به سوسیالیسم مائو خاطر نشان ساخت که "
تحدید سرمایه در داخل کشور و نظارت بر تجارت خارجی دو
سیاست اساسی کشور ما در مبارزه اقتصادی خواهد بود. کسی که
این واقعیت را از دیده فرو گذارد و یا کوچک بشمارد، مرتکب
اشتباهات بسیار فاحش خواهد شد".(30)
در همان حال مائو به اهمیت مسئله دهقانی و ادامه و گسترش انقلاب
ارضی به ماورای قدم بورژوا - دمکراتیک رفرم ارضی - که تا
پایان جنگ رهای بخش در ابعاد وسیع پیاده شده بود - اشاره
کرد. فراهم آوردن "زمین به کشتگر" اساس مناسبات فئودالی در
روستا را از بین برد اما اساس مناسبات سرمایه داری را از
میان نبرد. مائو گفت:
مسئله خطیر عبارت است از آموزش و پرورش دهقانان،
اقتصاد دهقانی پراکنده است و اشتراکی کردن کشاورزی، آنطور که از
تجربه اتحاد شوروی بر می آید زمانی بسیار طولانی
و کاری سخت لازم دارد. بدون اشتراکی کردن کشاورزی نمی
توان از سوسیالیسم کامل و پا بر جا سخن گفت. اشتراکی کردن
کشاورزی در جریان خود باید با رشد یک صنعت نیرومند
که بخش عمده آنرا بنگاه های دولتی تشکیل داده باشند همگام
گردد.(31)
در تحلیل این مسئله در حیطه سیاسی
یعنی تبلور فشرده اقتصاد، مائو خاطر نشان ساخت که
دیکتاتوری دمکراتیک خلق، شکل دیکتاتوری
پرولتاریا در انطباق با شرایط چین با پیروزی انقلاب
دمکراتیک نوین:
بر اساس اتحاد طبقه کارگر، طبقه دهقان و خرده
بورژوازی شهری و بطور عمده بر اتحاد کارگران و دهقانان مبتنی
است زیرا که این دو طبقه 80% تا 90% جمعیت را تشکیل
می دهند. سرنگون شدن امپریالیسم و دارودسته ارتجاعی
گومیندان بطور عمده با نیروی این دو طبقه عملی شد و
گذار از دمکراسی نوین به سوسیالیسم بطور عمده به اتحاد
آنان وابستگی دارد.(32)
در مدت هفت سال از پیدایش جمهور خلق در اکتبر 1949، تحول
سوسیالیستی مالکیت هم در کشاورزی و هم در صنعت
اساسا کامل شد. اما البته این نیز بدون مبارزه حاد طبقاتی هم در
جامعه بطور کلی و هم در خود حزب کمونیست بدست نیامد. در
این دوره مبارزه طبقاتی - مبارزه بین راه
سوسیالیستی و راه سرمایه داری - عمدتا بحول مسئله
مالکیت دور می زد. اما همچنین مبارزه شدیدی بحول
مسائل مدیریت، اولویت های سرمایه گذاری و
دیگر موضوعات اساسی سیاست اقتصادی وجود داشت.
پس از فرموله شدن خطوط اساسی توسط مائو تسه دون حزب کمونیست خط
مصادره سریع اموال امپریالیسم و سرمایه داری
بوروکرات را در صنایع پیاده کرد و در همان زمان گام به گام متحول کردن
سرمایه داری ملی را نیز اعمال می کرد. این
مسئله نه تنها استفاده از نقش مثبت سرمایه ملی در احیاء و رشد
اقتصادی بلکه همچنین استفاده از سرمایه ملی در
مدیریت در بنگاههای مشترک دولتی - خصوصی که بمثابه
حلقه مهمی در متحول ساختن بوجود آورده شده بودند را موجب گردید. در
همان حال بنگاههای دولتی خود حجم عظیم سرمایه گذاری
را دریافت کرد و بمثابه بخش عمده ساخته شدند. این در استقرار و حفظ
سلطه مولفه اقتصادی دولت و در پیشبرد تحولات
سوسیالیستی در صنایع دارای اهمیت
زیادی بود.
اما البته تمام این به تضادهای نوین و مبارزات نوین
پا داد. علاوه بر مشکلاتی که در نتیجه استفاده از سرمایه داران
ملی در مدیریت و حتی موقعیت های طراحی
بر می خاست، سرمایه داران بزرگ سابق و دیگر عناصر ارتجاعی
نه تنها خرابکاری کرده و در مقابل تحولات سوسیالیستی
مستقیما مقاومت می کردند، بلکه برخی از آنها در واقع موبق شدند
به مواضع کلیدی در اقتصاد و منجمله در بخش دولتی نفوذ کنند. و
همانگونه که مائو در سخنرانی اش در پلنوم دوم کمیته مرکزی هفتم
در مارس 1949 هشدار داده بود، شماری از اعضای حزب که قهرمانانه در
مقابل گلوله های واقعی دشمن در حین سالهای دراز جنگ
انقلابی ایستاده بودند، در اوضاع نوین که این
کادرهای حزبی در موقعیت های قدرت برایشان مشکل آمد که
در مقابل گلوله های شکر آلود بورژوازی مقاومت کنند.
برای مقابله با این، بمثابه بخشی حیاتی از
پیشبرد نه تنها اقتصادی بلکه سیاستی برای تحول
سوسیالیستی، حزب مبارزه ای را بر علیه
"بلایای سه گانه" فساد، حیف و میل و
بوروکراسی در دولت و اداره و "بلایای پنج گانه" رشوه،
فرار از مالیات، دزدی اموال دولتی، کلاهبرداری از دولت در
قراردادهایدولتی، و دزدیدن اطلاعات اقتصادی برای
استفاده خصوصی، براه انداخت.
جدیتی که باید با این مبارزات در پیش گرفته
میشد، توسط جمله زیرین مائوکه در سال 1951 بیان
گردیده روشن می گردد: "باید بر مبارزه علیه فساد،
حیف و میل و بوروکراسی به همان اندازه تاکید گذارده شود
که در مورد مبارزه برای سرکوب ضد انقلابیون صورت می
گیرد".(33) و مائو رهنمود داد که باید مبارزه بر علیه
بلایای سه گانه و مبارزه بر علیه بلایای پنج گانه
با یکدیگر مرتبط گردند - او گفت، "این هم حتمی است و
هم بسیار بموقع".(34)
این بدان معنا نبود که در هر موردی چنان مبارزه ای
باید بمثابه مبارزه مردم و دشمنان به پیش برده شود، اگرچه در
بعضی اوقات چنین چیزی الزام آور بود. در مورد جدی
بودن موارد باید تمایزاتی کشید، اما معهذا مبارزه
باید بشدت به پیش برده شود -" فقط بدین ترتیب است که
ما می توانیم جلو خطر بزرگ بورژوا و فاسد شدن بسیاری از
اعضاء حزب را بگیریم،" و جلوگیری از انقطاع در رشد
اقتصادی و تحولات در جهت سوسیالیسم تنها بدین ترتیب
میسر است .(35)
پیشبرد موفقیت آمیز این مبارزات در آن نیست که
فقط "بالا" جریان یابد. این مسئله بسیج توده ها
را آلزام آور می کرد. بنابراین مائو خاطر نشان ساخت که یک بخش
مهمی در مبارزه با "بلایای پنج گانه" بطور خاص عبارت
است از "مستقر کردن تدریجی سیستمی که تحت آن کارگران
و دستیاران مغازه بر تولید و مدیریت نظاره کنند".(36)
اما حتی یک مبارزه تعیین کننده و قطعی
تری در این دوره مبارزه ای بود که در خود حزب بر علیه
کسانی که خط مخالفت با پیشبرد تحولات سوسیالیستی را
رواج داده و برایش مبارزه می کردند، جریان داشت. چنان
رویزیونیستهایی منجمله لیوشائوچی و
امثال او در رهبری حزب، چنین استدلال می کردند که بجای
گذار از مرحله دمکراتیک به سوسیالیستی پس از کسب قدرت
سیاسی وظیفه عبارت بود از "تحکیم دمکراسی
نوین".
در حیطه اقتصادی در مقابله با سیاست استفاده از
بخشهایی از سرمایه که به احیاء اقتصادی و رشد آن
کمک می کرد و محدود کردن و متحول کردن آنها، این بورژوا
دمکراتهای رهروی سرمایه داری اصرار می
ورزیدند که سرمایه داری را باید بدون محدودیت
تشویق کرده و تبلیغ نمود حتی استدلال می کردند که
"استثمار محق است". آنها به سختی با مائو که پس از چند سال
احیاء اقتصادی موفقیت آمیز، در انطباق با
جهتگیری اساسی ای که چهار سال قبل از آن به پیش
گذارده،
و در اواخر سال 1952 خط عمومی گذار به سوسیالیسم را فرموله
کرد، و فراخوان آغاز رشد قدم به قدم صنعتی کردن
سوسیالیستی و تحولات سوسیالیستی
کشاورزی و صنایع دستی و همچنین بازرگانی و
صنایع سرمایه داری را داده بود، به مخالفت برخاستند.
این رویزیونیستها برای منطقی نشان دادن
مخالفتشان در حیطه تئوری و فلسفه که توسط بعضی محققین
نمایندگی می شدند(که مشهورترین شان یانگ سین
چن بود) "تئوری باصطلاح" زیر بنای اقتصادی سنتز
شده "را علم کرده، و بدین ترتیب اولین مبارزه بزرگ در جبهه
فلسفی در چین نو را تحریک کردند".(37)
این تئوری بورژوایی استدلال می کرد که در دوره
گذار زیر بنای اقتصادی بایستی شامل بخشهای
سرمایه داری و سوسیالیستی باشد که در هماهنگی
به یکدیگر همزیستی می کنند و اینکه روبنا
بایستی به هر دوی این بخشها خدمت کرده و حتی
بورژوازی خدمت کند. این بوخارین را به یاد می آورد
که آنگونه که قبلا اشاره شد در اتحاد شوروی در سالهای 1920 استدلال
می کرد که سرمایه داری می تواند بطور مسالمت به
سوسیالیزم رشد کند و اینکه باید به سرمایه
داری بدون محدودیت یاری رساند.
البته آنگونه که خاطر نشان شد در دوره گذار به مالکیت
سوسیالیستی در چین به سرمایه خصوصی اجازه
داده شد که تا حد معینی نقشی بازی کند، اما برای
پیشرفت کردن در راه سوسیالیستی لازم بود که الویت
بخش سوسیالیستی از طریق دولت پرولتری مستقر گردد و
برای دست یافتن به پیروزی مناسبات سوسیالیستی
بر مناسبات سرمایه داری و بهمراه آوردن تحول
سوسیالیستی مبارزه طبقاتی به پیش برده شود. موعظه
نوعی از "هماهنگی" را بین سرمایه داری و
سوسیالیستی کردن وحتی گفتن اینکه روبنا، منجمله
قدرت دولتی، باید به هر دوی این بخشها خدمت کند و
حتی به بورژوازی خدمت کند در واقع بدان معنا بود که سرمایه
داری بر سوسیالیسم پیروز آمده و قدرت دولتی
بورژوایی را مستقر سازد و استثمار پرولتاریا و توده های
وسیع مردم را تحمیل کند.
در رابطه با بخصوص کشاورزی لیوشائوچی و دیگر
رویزیونیستها بسختی با تحول کئوپراتیوی
مخالفت کرده و سعی کردند در آن اخلال کنند. آنها اصرار می
ورزیدند که هر کوششی در جهت پیاده کردن کلکتیوه کردن
باید وابسته به رشد زودتر صنایع سنگینی باشد که طبق
این نظریه فقط می تواند با اتکاء بر تکنولوژی خارجی
رشد یابد و اینکه در همان حال دهقانان باید در مزارع
خصوصی بمانند. این البته فقط می توانست به قطبی شدن بیشتر
و تقویت نیروهای
سرمایه داری در روستا بیانجامد.
مائو شدیدا این خطر را مورد انتقاد قرار داد و با جدیت بر
علیه آن مبارزه کرد. او نشان داد که در چین کلکتیوه کردن
باید قبل از مکانیزاسیون در کشاورزی انجام گیرد و
اینکه بدون پیاده شدن تحول کئوپراتیوی، اتحاد کارگر-
دهقان که در مرحله دمکراسی نوین بر پایه برنامه بورژوا
دمکراتیک بوجود آمده بود را نمی توان حفظ کرد و آنرا به یک سطح
نوین یعنی پایه سوسیالیستی ارتقاء داد.
در سال 1955 این مبارزه به یک تقاطع رسیده بود. مائو آن
زمان خاطر نشان ساخت که علیرغم پیشرفت گام به گام از
تیمهای کمک متقابل به کئوپراتیوهای تولید کنندگان
کوچک کشاورزی:
آنچه که امروز در روستاها وجود دارد مالکیت
سرمایه داری توسط دهقانان ثروتمند و دریای
عظیمی از مالکیت دهقانان منفرد می باشد. آنگونه که
برای هر کسی روشن است، نیروی خود بخودی
سرمایه داری بطور مداوم در روستا در سالهای اخیر در حال
رشد بوده اند، و دهقانان ثروتمند نوین در هر کجا روئیده و
بسیاری دهقانان مرفه میانه تلاش می کنند که دهقانان
ثروتمند شوند. از طرف دیگر بسیاری دهقانان فقیر بخاطر
کمبود ابزار تولید کماکان در موقعیت فقر زندگی میکنند، و
برخی از آنان در قرض افتاده و دیگران زمین شان را یا
فروخته یا قرض می دهند. اگر این گرایش بدون کنترل ادامه
یابد، قطبی شدن روستا بطور
اجتناب ناپذیری روزبروز بدتر خواهد شد.(38)
مائو در جواب به آنهایی که خط
رویزیونیستی را در رابطه با این موضوع تبلیغ
می کردند، استدلالات خودشان را به خودشان برگرداند. در جواب به این
حمله که او یک پیشرفت عجولانه در روستا را تبلیغ می کند،
و مشخصا در جواب به این جمله که "اگر بسرعت از اسب پیاده
نشوید خطر از بین رفتن اتحاد کارگر- دهقان خواهد بود" مائو جواب
داد که:
(این) احتمالا "بحثی" است که از قسمت
کار روستایی کمیته مرکزی به پایین رله
می شود. این قسمت نه تنها شایعه سازی می کند بلکه
همچنین بحثهای زیادی تولید می کند. من فکر
می کنم که این جمله از اساس "درست" است فقط یک کلمه
لازم است که عوض شود و آنهم کلمه "پیاده" است که باید به
"سوار" عوض شود. شما رفقای کار روستایی نباید
ناامید شوید چرا که من تمام حرفهای شما را دریافت کردم و
فقط یکی را عوض کردم. تفاوت در یک کلمه واحد نهفته است،
اختلافات ما فقط بر روی یک کلمه است- شما می خواهید از
اسب پیاده شوید و من می خواهم
سوارش شوم. "اگر شما نمی خواهید بسرعت سوار اسب
شوید خطر از بین رفتن اتحاد کارگر-دهقان وجود خواهد داشت" و مسلما
خطری خواهد بود.(39)
مائو روشن ساخت که تنها راه
پیشرفت به جلو سازماندهی دهقانان "در ترکیب کردن
بیشتر بر مبنای این کئوپراتیوهای کوچک نیمه
سوسیالیستی و سازماندهی کئوپراتیوهای بزرگ
کاملا سوسیالیستی تولید کنندگان کشاورزی می
باشد." و بنابرگفته مائو برای این منطور هر نوع زمینه
ای موجود بود، در واقع خط غلط آتوریته های معین حزب بود
که همه چیز را عقب نگه داشته بودند. او اعلام کرد، "ما باید
اکنون تشخیص دهیم"، "که بزودی یک برآمد
سرتاسری تحولات سوسیالیستی در روستا خواهد بود".(40)
و مائو راست می گفت. خط او بر خط رویزیونیستی
غالب آمد؛ در یک حرکت صعودی عظیم تحول کئوپراتیو
سوسیالیستی بر مالکیت سرمایه داری در روستا
غلبه کرد.
از طریق این نوع مبارزه در جامعه بطور کلی و بطریق
متمرکزتری در خود حزب کمونیست بود که تا سال 1956 در اساس
مالکیت سوسیالیستی در شهر و روستا، در صنعت و
کشاورزی و همچنین بطریق اولی در صنایع دستی و
بازرگانی مستقر گشت. اما این بدان معنا نبود که مبارزه طبقاتی
در جامعه و یا حزب کمونیست پایان یافته، این صرفا
انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیستی و
مبارزه بین راههای سرمایه داری و
سوسیالیستی را به یک مرحله نوین تسریع نمود.
تا به این زمان چمهوری توده ای چین با برنامه پنج
ساله اولش که در سال 1953 شروع شد، در گیر بود. این برنامه بمقدار
زیادی از مدل اتحاد شوروی پیروی کرده و
کمکهای عظیم اتحاد شوروی در آن ترکیب شده بود. این
برنامه تاکید بیش از حدی بر رشد صنایع سنگین به
قیمت کشاورزی و صنایع سبک و برنامه ریزی
شدیدا متمرکز بقیمت ابتکارات منطقه ای، می گذارد.
این برنامه دارای چیزهایی مانند مدیریت
تک نفره، اتکاء بر متخصصین و دیگر تدابیری مانند
قوانین عریض و طویلی که خلاقیت کارگران را - که
مقرر می شدند که چنان قوانینی را حفظ کرده و شدیدا اجرا
کنند - بجای رها ساختن سرکوب می کرد، بود.
تمام اینها مورد علاقه نیروهای محافطه کار بوده و بطور
فزاینده ای بوروکراتها را تحت پوشش قرار داده و بخصوص آن
رویزیونیستهایی در حزب کمونیست چین را
که از بیرون کشیدن نتایج صحیح از تجارب منفی اتحاد
شوروی شانه خالی می کردند و اصرار بر تکرار آنها می کردند
را مورد حمایت قرار می داد. اما آن بیشتر و بیشتر مورد
مخالفت مائو که اصرار می ورزید که در حین استفاده از تجارب
مثبت اولین دولت
سوسیالیستی از اشتباهات آن جمعبندی شود، قرار می
گرفت.
در مخالفت با مدل شوروی، مائو پیش از این شروع به
ترسیم راه متفاوتی برای تکامل سوسیالیستی
چین کرده بود، راهی که به شرایط خودش مناسب بوده، و بیش
از این، طرحی بود که ناظر بر تکرار نکردن اشتباهات و کمبودهای
شوروی حی تحت رهبری استالین بود. باید خاطر نشان
ساخت که در ترسیم این راه، مائو به هیچ وجه قصد پیوستن و
دنباله روی از رویزیونیستهایی مانند
رویزیونیستهای یوگسلاوی که باصطلاح راه
"مستقل" در اقتصاد و سیاست را در پیش می گرفتند
یعنی آنانی که تحت پرچم مخالفت با استالین و اتحاد
شوروی استالین، راه سرمایه داری را در پیش گرفتند،
نداشت.
این مرتدین در مورد اشتباهات واقعی استالین
یعنی مثلا گرایش او بسمت اتخاذ برخی جوانب
"تئوری نیروهای مولده" و در فرماندهی قرار دادن
متخصصین و غیره – با او مخالفت نمیورزیدند. آنچه که
اینان با استالین و اتحاد شوروی تحت رهبری او مخالفت
می ورزیدند دقیقا در مورد مسائل درست و بطور عموم صحیح او
بود – یعنی دفاع از مارکسیسم- لنینیسم و ساختمان
سوسیالیسم اصیل بر مبنای آن.
آنگونه که اشاره شد برخورد مائو تسه دون عبارت بود از جمعبندی از
کمبودهای اتحاد شوروی تحت رهبری استالین و اشتباهات خط
استالین - از زاویه مارکسیسم- لنینیسم و نه
رویزیونیسم - و همچنین یادگیری از
دستآوردها و پیشرفتهای واقعی، که جنبه عمده را شامل می
شد. گامهای بسیار مهم در اعمال این برخورد و بر مبنای
این ترسیم راهی برای تکامل اقتصاد
سوسیالیستی چین، در سخنرانی ای که توسط مائو
تسه دون خطاب به جلسه بزرگ بوروی سیاسی کمیته مرکزی
حزب کمونیست چین در آوریل 1956 تحت عنوان "در باره ده
مناسبات بزرگ" ایراد شد منعکس می باشد.
در این سخنرانی مائو تاکید یکجانبه بر صنایع
سنگین را که کماکان مشخصه برنامه ریزی و سرمایه
گذاری در چین بود را مورد انتقاد قرار داد. او تاکید کرد که
اگرچه بطور کلی رشد صنایع سنگین باید الویت داشته
باشد، "اما به نسبت کشاورزی و صنایع سبک باید بنوعی
بیفزائیم".(41) او خاطر نشان ساخت که صنایع سبک و
کشاورزی نسبت به صنایع سنگین انباشت سریعتری را
بهمراه می آورد، بنابراین افزایشی در سرمایه گذاری
در این بخشها، بر مبنای بطور کلی اولویت طولانی مدت
صنایع سنگین در واقع می تواند "منجر به رشد عظیم تر
و سریعتر صنایع سنگین شده، و از آنجا که معاش توده ها را
برآورده می کند، زیر بنای محکمتری را برای رشد
صنایع سنگین بوجود خواهد آورد".(42)
در اینجا مائو بطور مشخص ماتریالیسم دیالکتیک
را بطور همه جانبه بکار می گیرد. اگر اولویت بیش از
اندازه به صنایع سنگین به قیمت صنایع سبک و کشاورزی
داده می شد آنگاه هم مواد خام و هم بازار برای صنایع از دست
رفته، هزینه نیروی کار در صنایع - بخصوص هزینه غذا
- افزایش یافته، و از رها شدن نیروی کار برای
صنایع توسط عقب افتادگی کشاورزی ممانعت می گردید.
از طرف دیگر، اگر در تحلیل نهایی اولویت به رشد
صنایع سنگین ، به تولید ابزار تولید داده نمی شد،
آنگاه کشاورزی و صنایع سبک هر دو در عذاب بوده و راکد می
ماندند، که بنوبه خود رشد صنایع سنگین را فلج کرده و کل اقتصاد به
سراشیب می افتاد.
مائو بطور دیالکتیکی بیان کرد که:
در اینجا این سئوال پیش می
آید: خواست شما مبنی بر توسعه صنایع سنگین، واقعی
است یا ساختگی، خواستی است قوی یا ضعیف؟ اگر
خواست شما ساختگی یا ضعیف باشد آنوقت به کشاورزی و
صنایع سبک ضربه وارد نموده در آنها کمتر سرمایه گذاری می
کنید. چنانچه خواست شما قوی باشد آنوقت به کشاورزی و
صنایع سبک اهمیت می دهید بطوریکه غلات بیشتر
و مواد خام بیشتر برای صنایع سبک تولید خواهید کرد
و در نتیجه انباشت باز هم بیشتر سرمایه را سبب می
شوید. بدین ترتیب در آینده نیز سرمایه
بیشتری خواهد بود تا در صنایع سنگین بگذاریم.(43)
این اساس سیاستی بود که در این فرمولی که
کشاورزی شالوده اقتصاد چین و صنعت فاکتور هدایت کننده است،
بیان می گردید.
بعدها مائو همین برخورد دیالکتیکی را در
تعیین اولویت ها در صنایع کشاورزی در پیش گرفت.
او سیاست گرفتن فولاد بمثابه حلقه کلیدی در صنعت و غلات بمثابه
حلقه کلیدی در کشاورزی، و در عین حال بر این مبنا
تضمین رشد همه جانبه در صنعت و کشاورزی را فرموله کرد. این در
عین حال مثالی بود از قرار دادن سیاست در فرماندهی، چرا
که اگر بعهده گرایش خودبخودی و دنباله روی از سود گذارده
می شد هم فولاد و هم غلات و در نتیجه نهایتا کل اقتصاد
بدلیل دنباله روی از "نتایج" فی الفورتر ضربه
می دید.
در "در باره ده مناسبات بزرگ"
مائو خود بطور مشخص سیاست اتحاد شوروی را که زیاده از حد
از تولیدات دهقانان گرفته و آنانرا
با سرمایه بسیار کم برای انباشت بیشتر از طریق
تلاشهای خودشان رها می کرد، مورد انتقاد قرار داد. مائو گفت،
"این شیوه انباشت سرمایه بطور جدی شور و شوق دهقانان
را برای تولید خوابانده است. از مرغ می خواهید
بیشتر تخم بگذارد ولی به دانه نمی دهید. آخراین چه
منطقی است!"(44)
اگرچه در چین اشتباهاتی در جهت رشد صنایع سنگین
بقیمت کشاورزی (و صنایع سبک) وجود داشت، اما مائو
میگوید که برخورد چین به کشاورزی از برخورد اتحاد
شوروی بهتر بوده است: "سیاستهای ما با
سیاستهای اتحاد شوروی در مورد دهقانان تفاوت دارد،
سیاستهای ما هم منافع دهقانان و هم منافع دولت را در نظر می
گیرد".(45) او خاطر نشان ساخت که مالیات کشاورزی در
چین نسبتا پایین بوده و اینکه در مبادله بین
کشاورزی و صنعت (از طریق دولت) به تقلیل هزینه
ماشین آلات فروخته شده به دهقانان و افزایش قیمت محصولات آنان
توجه آگاهانه شد، تا اینکه تسلط شهر بر روستا صنعت بر کشاورزی، که از
جامعه کهن به ارث برده شده بود وارونه گردد. اما در عین مبارزه حاد بر
علیه گرایشاتی در حزب و دولت که مخالف این سیاست
صحیح بودند او هشدار داد که "با توجه به اشتباهات سنگین که اتحاد
شوروی در این مورد مرتکب شد باید بیشتر دقت کرده و بهتر
به حل و فصل مناسبات بین دولت و دهقانان بپردازیم".(46)
به طریق مشابهی، مائو سیاست گذاردن تاکید بیش
از اندازه بر ساختمان نظامی و در نتیجه تحت الشعاع قرار دادند ساختمان
شالوده اقتصادی را مورد انتقاد قرار داد. باز در بکار بست
ماتریالیسم دیالکتیک در مورد این مسئله، مائو خاطر
نشان ساخت که تقلیل هزینه های ساختمان نظامی و
تاکید بیشتر گذاردن بر ساختمان زیر بنای اقتصادی
لازم است در غیر اینصورت نه تنها بطور کلی به اقتصاد ضربه خواهد
خورد، بلکه بمثابه یک نتیجه تبعی، ساختمان نظامی
نیز در دراز مدت ضربه خواهد خورد.
در همان سخنرانی مائو همچنین تاکید بیش از حد بر
کنترل مرکزی اقتصاد به قیمت ابتکار محلی را مورد انتقاد قرار
داد. آنچه در آن زمان در چین رشدمی کرد گرایش به این بود
که وزارتخانه های مرکزی کنترل شدیدی را بر آن بخش از
اقتصاد را که مسئولش بودند، درست تا سطح محلی، اعمال کنند. این نه
تنها از ابتکارات محلی ممانعت می کرد بلکه دقیقا رهبری
منسجم بر اقتصاد را بطور کلی تحت الشعاع قرار می داد.
در مخالفت با این امر مائو گفت:
برای کشوری به پهناوری کشور ما با
جمعیتی به این زیادی و شرایطی تا
این حد بغرنج بمراتب بهتر است هم ابتکار در دست مقامات مرکزی باشد و
هم در دست مقامات محلی تا تنها در دست یکی. ما نباید
همانند شوروی همه چیز را در دست مقامات مرکزی متمرکز
سازیم و پای مقامات محلی را ببندیم و هر گونه استقلال
عملی را از آنها سلب کنیم.(47)
البته تمام اینها باید بر مبنای - در اتحاد
دیالکتیکی با و نه بمثابه آنتاگونیسمی با –
"رهبری مرکزی منسجم و قوی و برنامه ریزی منسجم
و دیسیپلین در سراسر کشور ..." انجام می شد.(48) در
واقع آن نوع ابتکارات محلی که مائو در مورد آن صحبت می کرد، اگر
بدرستی پیاده می شد، آنچه را که باید بطور کلی
چیز عمده می بود - یعنی رهبری متمرکز و برنامه
ریزی منسجم با حزب بمثابه نیروی رهبری کننده - را
تقویت می کرد و نه تضعیف.
"در باره ده مناسبات بزرگ" شروع به ترسیم یک راه کاملا
متفاوت با راه اتحاد شوروی - و متفاوت با بسیاری
سیاستهای اقتصادی چند سال اول جمهوری توده ای
چین که تحت نفوذ متدهای شوروی بود، کرد. اما اگرچه این
سخنرانی مشکلات نوین برخاسته از ساختمان سوسیالیستی
و مناسبات اقتصادی که با تحول اساسی مالکیت ظهور کرده بودند را
خطاب قرار داد، اما بطور مشخص با مسائل اساسی مناسبات طبقاتی پس از
گذار به مالکیت سوسیالیستی برخورد نکرد. این
مشکلی بود که مائو حدود یکسال بعد از آن شروع به نوشتن در باره آن
کرد.
ضمنا، در کنگره هشت حزب کمونیست چین در سال 1956، لیوشائوچی و دیگر رویزیونیستها که در مقام بالای حزب بودند این تئوری را که تضاد عمده در چین، "تضاد بین سیستم پیشرفته سوسیالیستی و نیروهای تولیدی اجتماعی عقب افتاده" شده بود را مطرح کرده و در واقع پ