بيانيه های سياسی و
اطلاعيه های نظامی سربداران

 

 
 

 

 

 

 

 



    بيانيه قيام سربداران

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران – شماره 147، 3 آذر 1360

 

مردم قهرمان ايران !

ما سربدارانيم که عليه حکومت بيداد خمينی و برای نجات انقلاب و کشور بلاديده مان قيام کرده ايم. اين بساط تاراج و جهل و آدم کشی و خيانت بايد برچيده شود و برچيده خواهد شد و به همت قيام دليرانة توده های انقلابی ايران و فرزندان سربدارشان آزادی از چنگال ديو استبداد و دغلکارانة مذهبی نجات خواهد يافت. راه استقلال ميهن اسير ما همواره خواهد گشت. به آشوبگريها و شرارت های آخوندهای خونخوار و دستجات توطئه گر وابسته به ابر قدرتها پايان داده خواهد شد و يک نظام جمهوری واقعا مردمی و متکی به اراده و آراء خلق بر ويرانه های نظامات قرون وسطائی و وحشيانة سلطنتی و ولايت فقيه، برپا خواهد گشت. سوگند به آزادی و شرافت انسانی که از پای نخواهيم نشست تا پيروزی کامل بدست آيد و مردم بپاخاستة ايران به تمامی اين آمال انسانی خويش که خلاصة اهداف انقلاب شکوهمند بهمن 57 ايران است نائل گردد. يا سر ما بدار آويخته خواهد شد ويا آنکه ما سر جنايتکاران حاکم و دشمنان دغلکار خلق را بدار خواهيم آويخت. از اين رو هست که ما خويشتن را سربداران ناميده ايم. ما همان سنتی را خواهيم گذارد که 600 سال قبل قيام پيروزمند سربداران خراسان و مازندران و گيلان و کرمان عليه حکومت های جابر وقت و تجاوزکاران مغول گذارد.

 

ای مردم ايران !

ديگر تحمل حکومت بيداد و آدمکشی مشتی خونخوار و خمينی خائن در راس آنها کافيست. کودتای ناجوانمردانة خمينی و ارتجاع تبهکار مذهبی انقلاب توده های ميليونی ملت ما و ثمرات آنرا بباد داد. خونهای دهها هزار جوان که بخاطر کسب آزادی و نجات کشور از يوغ ديکتاتوری دست نشانده و جنايتکارانة پهلوی بزمين ريخته شد تمامأ لگدمال شد. کشوری که تازه ميرفت با همت و فداکاری توده های بپاخاستة ما در راه استقلال و شکوفائی ملی گام بردارد، بازيچة دست گروهی آخوند خيره سر و تاريک انديش شد و بار ديگر به راه تسليم در برابر بيگانه و زد وبند با ابرقدرتها افتاد. خيانت آشکار در قضية تحويل گروگان های جاسوس اکنون به خيانت کامل در مسئلة جنگ مقاومت در برابر تجاوز بعثی های عراق و اربابان توطئه گرشان کشيده شد. کجا ملت ما ميداند که در پس پردة تزوير و بوق و کرنای تبليغاتی خمينی و دار و دستة فريبکارش، که دائمأ جبهه ها را خالی گذارده و در پشت جبهه ها آشوب و فتنه بپا ميکنند، چه معاملاتی بر سر خاک وطن و آبرو و حيثيت رزمندگان ما صورت گرفته و ميگيرد.

امروز از جمهوريت و اصل انتخابی بودن ارگان های حکومتی و احترام به آراء عمومی که آن هم به نحو بسيار ناقصی در کشور ما مطرح شده بود، جز نامی باقی نمانده است. جمهوری اسلامی خمينی و دار و دسته اش چيزی جز يک دستگاه فساد و زور و قلدری آخوندی نيست. خمينی دغلکار رژيم مطلقة سلطنتی را در شکل و شمايل مذهبی و بر تلی از بدن های متلاشی شدة جوانان انقلابی ما بار ديگر احياء کرده است. حکومت شلاق و چوبة اعدام خمينی و شرکاء روزی نيست که خون صدها جوان و نوجوان، زن و مرد و حتی فرزندان خرد سال مردم را به زمين نريزد. صدای گلوله همچنان و هر شب از زندان ها و بازداشتگاه های فراوان جمهوری اسلامی بگوش ميرسد. نسل انقلابی و جوان ايران در خطر نابودی است و تمام مردم ايران داغدار شد. آشوب و شرارت خمينی و دار و دسته اش ملتی را به عزا و کشوری را بسوی اضمحلال و از هم پاشيدگی کامل کشانده است. حکومت جهل و خود پرستی و خيانت اين پير روباه متقلب، صنعت و کشاورزی و علم و فرهنگ ملی را به حال رکود و افول کشانده و آسايش و امنيت فردی و اجتماعی را در ميهن ما به يکباره از ميان برداشته است.

پس بايد همت و غيرت کرد و بار ديگر بپاخاست و گلوله را با گلوله و خون را با خون پاسخ گفت.

ای دشمنان خونخوار و دغلکار ملت ! بدانيد که امروز دست انتقام تاريخ از آستين ما سربداران بيرون آمده است و مطمئن باشيد که امروز همة فرزندان شريف اين ملت سربدارند ويا سربداران اند.

 ای رفيقان کارگر و ای برادران و خواهران رنجبر در همة شهرها و روستاها !

ای جوانان دلير و ملت شريف و انقلابی ايران !

ای گروه ها و دستجات انقلابی سراسر کشور !

يکدل و متحد بپاخيزيد !

از توپ وتشر توخالی و تير وتفنگ پوشالی مشتی اشرار و اوباش بی آبرو نهراسيد. خيمه و بارگاه اين خيره سران را که هوای سلطنت به سرهای بی مغزشان زده است بيرحمانه به آتش کشيد و بدانيد که پيروزی از آن توده های بپاخاسته و مسلح مردم است و دشمنان دغلکار ملت سخت زبون و وحشت زده و بی پايه و ريشه اند.

ای مردم دلير مازندران و ای فرزندان رشيد آمل و بابل و ساير شهرها و روستاهای دشتها و کوه های شمال !

اين شد که نخستين ميدان جنگ سربداران و اولين قربانگاه دشمنان کينه توز ملت ايران خطة گرد پرور شما باشد. اينجا نخستين سنگر شعله کش قيام سربداران و آغاز گاه قيام حريق آسای عمومی مردم ايران خواهد بود. بپاخيزيد و به قوای مسلح سربداران ايران بپيونديد. تا با بسيج و بنا کردن سپاهی عظيم همة مازندران و سراسر ايران را به ميدان جنگ آزادی با استبداد تبديل کنيم و ميهن عزيزمان را آزاد گردانيم.

 

درود بر مردم انقلابی ايران !

افتخار بر شهيدان بخون خفتة انقلابمان !

پيروز باد قيام مسلحانة سربداران !

سرنگون باد حکومت تبهکارانة خمينی و دار و دستة خونخوارش !

مرگ بر ابر قدرت ها و نوکرانشان !

برقرار باد نظام جمهوری واقعأ ملی ومتکی به توده های خلق !

 

سربداران

آبانماه 1360


    اهداف فوری قيام سربداران

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران – شماره 147، 3 آذر 1360

 

ما سربداران از پای نخواهيم نشست تا اين خواست های بحق انقلابيون و مردم بلاديدة ما، که فوری ترين هدف های قيام کنونی است، تحقق پيدا کند:

1- سرنگونی حکومت بيداد خمينی خائن و بساط جهنمی استبداد، خيانت ملی و جهالت پروری و تشکيل فوری يک حکومت انقلابی موقت. حکومت انقلابی موقت بايد متکی به توده های مسلح مردم بوده و به آموزش نظامی و تسليح عمومی مردم بپردازد. تنها بدخواهان و دشمنان نقابدار مردم اند که در زمان پيروزی قيام به خلع سلاح مردم خواهند پرداخت.

2 - دعوت مجلس مؤسسان ملی در فاصلة کوتاهی پس از پيروزی قيام مسلحانه مردم توسط حکومت انقلابی موقت. اين مجلس بايد بر اساس انتخابات عمومی – آزاد و رای مخفی همة مردم تشکيل شود و همة افراد و آحاد بالغ ملت به جز اعضای وابسته به دار و دسته های تبهکار و ضدملی دو رژيم جهنمی سلطنت پهلوی و ولايت خمينی و دستجات جيره خوار و وابسته به قدرتهای سلطه گر جهاني، چه آمريکائی و چه روسي، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را دارا هستند. در فاصله کوتاه موجود تا تشکيل مجلس مؤسسان، تمامی احزاب و سازمان ها و تشکيلات های ملی و ترقيخواه توده ای و صنفی بايد از آزادی کامل برای بحث و اظهار نظر و امکانات متساوی برخوردار بوده و در باره قانون اساسی آتی ايران و نظام جمهوريت آينده و همچنين نامزدهای انتخاباتی خويش آزادانه تبليغ کنند. مجلس مؤسسان قانون اساسی نوينی را که بيانگر مضمون و اهداف انقلاب ما باشد، تدوين کرده و عالی ترين مرجع قدرت در کشور خواهد بود.

3 - افشاء و لغو فوری کليه قراردادهای اسارتباری که سردمداران رژيم جمهوری اسلامی با دولت ها و شرکت های استعماری بيگانه بسته اند و يا از گذشته همچنان نگهداشته اند. ملی کردن کلية سرمايه های امپرياليستی و وابستة گذشته و حال با تشريک مساعی و زير نظارت کارکنان مؤسسات مربوطه.

4 - لغو فوری کلية حقوق بزرگ مالکی و فئودالی در سراسر ايران و تقسيم کلية زمين های داير و باير و باغ و آب ملاکان و وابستگان رژيم کنونی در ميان توده های کم زمين و بی زمين روستاها –  اصلاحات ارضی بايد تمامأ زير نظارت و از طريق تشکيل انجمن های نمايندگان دهقانان صورت گيرد.

5 - تدوين فوری يک قانون کار مترقی و عادلانه براساس نظارت کارگران و کارکنان کارخانجات و مؤسسات توليدی کشور.

6 - تشکيل فوری دادگاه های فوق العادة توده ای با هيئت منصفه ای از ميان خود توده های قيامگر مردم برای محاکمه و مجازات کلية اعضاء و کارگزاران رژيم تبهکار کنوني. حکومت انقلابی موقت بايد بی درنگ مردم را برای سرکوب بيرحمانة همة ايادی وابسته به ضدانقلاب حاکم و نوکران و جاسوسان امپرياليستها و ابرقدرتها بسيج کند.

7- برسميت شناختن کلية آزادی ها و حقوق سياسی و اجتماعی مردم، آزادی بيان، قلم، تشکيلات، اعتصاب و تظاهرات و برابری کامل حقوق سياسی و اجتماعی ميان مرد و زن و همچنين اين آزادی ها و حقوق با تسليح عمومی مردم. حکومت انقلابی موقت بايد خودمختاری مليت ها را در چارچوب ميهن واحد ايرانی پذيرفته و برابری مليت های کشور ما را تضمين کند. همچنين حکومت انقلابی موقت بايد رسمأ جدائی دين را از حکومت اعلام داشته و دين را بعنوان يک مسئلة وجدانی و شخصی تلقی کند و به کلية تبعيضات مذهبی و امتيازات روحانی پايان دهد.

8 - بسيج مردم و کلية امکانات مادی و معنوی کشور برای نجات خوزستان و بيرون ريختن تجاوزکاران بعثی از خاک کشور. حکومت انقلابی موقت بايد قاطعانه از تماميت ارضی کشور حراست کرده و برای دفاع از ميهن در برابر دخالت های قدرت های بزرگ و احيانأ تجاوز نظامی آمريکا و روس و دست نشاندگانشان به خاک کشور ما به ايجاد آمادگی نظامی در ميان مردم و ارتقاء سطح امکانات دفاعی کشور از طريق بکارانداختن وسائل و ابتکارات داخلی و با اتکاء به مردم خويش بپردازد.

9 - اجرای يک طرح ضربتی اقتصادی برای خروج کشور از بحران اقتصادی موجود و هموار کردن راه رشد مشتمل بر خودکفائی اقتصاد ملی بر پايه حفظ وحدت کليه طبقات [يک کلمه ناخوانا] خلقی که در سيزده ماده توسط سربداران [يک کلمه ناخوانا] و بموقع خويش ارائه خواهد گشت.

10 - اعلام يک سياست خارجی کاملأ مستقل و انقلابی در عرصة روابط خارجی ايران با کشورهای ديگر به پشتيبانی از کلية جنبش های انقلابي، ضدامپرياليستی و ضداستبدادی در جهان و مخالفت صريح با هر دو دسته بندی امپرياليستی غربی و شرقی (آمريکائی و روسي).

ضمنأ ما سربداران به تبعيت از روش وحدت جويانه خويش و بمنظور حفظ اتحاد همة مردم عليه دستگاه پوشالی و به انفراد کشيده شدة خمينی و دار و دسته اش از همة نيروهائی که از مواضعی ترقيخواهانه و ضدامپرياليستی عليه استبداد حاکم مبارزه ميکنند، و همچنين از مجاهدتهای رئيس جمهور فعلی کشور ابوالحسن بنی صدر، اعلام پشتيبانی کرده و همگان را به اتحادی بزرگ عليه دشمن مشترک فراميخوانيم، و اطمينان داريم که برنامة ده ماده ای کنونی بيان خواستها و آمال شرافتمندانة همة مردم ايران و جناح های گوناگون مخالف مترقی است.

 

سربداران

آبانماه 1360


    بيانية قيام پنجم بهمن آمل

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران –  شماره 156، 29 اسفند 1360

 

«قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد»، بدون اعمال قهر انقلابی هيچ طبقه و ملتی نخواهد توانست حقوق پايمال شدة خود را از چنگال جباران بيرون کشد. تاريخ بشريت، تاريخ جنگ طبقات و پيکارهای خونين بين مرتجعين حاکم و رنجبران محکوم است. اين روند بی چون و چرا و هميشگی و همه جائی تاريخ است.

آزادی را جز در پرتو آتش قهر انقلابي، جز در پرتو جانفشانی بی محابا و جز در ساية يورش بردن دليرانه به کاخ ظلم و بيداد نتوان بدست آورد. با دشمنان آزادی تنها با زبان گلوله می توان سخن گفت و بر اين حکم نيز تجربة اسارت و آزادی خلق ها مهر تائيد نهاده است.

رژيم خونخوار و جنايت پيشة خميني، يکی از تبهکارترين و فاسدترين رژيم های تاريخ بشريت، از آزادی کش ترين و درنده خو ترين رژيم های تاريخ، اين پس ماندة عفونت گرفتة لاشة جباريهای قرون وسطي، اين نتيجة شوم پيوند جهل و قساوت رژيم قاجاری و فريبکاری و خودفروشی رژيم پهلوي، امروز بر سرنوشت ملت و ميهن ما حاکم گشته و بدتر از هر بيگانة سلطه گری بر مردم ما می تازد. و پاسخ چنين نظامی ضد بشری را جز با زبان گلوله و همت و خشم انقلابی توده نتوان داد، و

قيام پنجم بهمن آمل حرکتی بود عظيم در اين جهت و تجربه ای ساخت شگرف و سترگ برای همة آنهائی که نمی خواهند تن به اسارت و بردگی دهند و بر آنند که آزادی را به قيمت خون به چنگ آرند.

سربداران ايران افتخار می کنند که در چنين دوراني، دوران يورش بيرحمانة رژيم خمينی به نيروهای انقلابی و دورانی که هر روزش خون دهها رزمندة دلير بدست جلادان اين رژيم بر خاک می ريزد، و خونخواران حاکم بر آنند تا با کشتار وحشيانة فرزندان خلق تخم يأس در دلها بپاشند، اين چنين حماسة بزرگی را خلق کردند.

***

سربداران ايران که از آغازين روز حرکت خود، بر آن بودند که رژيم خيانت پيشة خمينی را با قيام در شهرها بايد به گور سپرد، ماه بهمن، ماه قيام خونين خلق و ماه براندازی نظام منحط و فرتوت شاهی را برای آغاز قيام خود در شهر آمل برگزيدند. نيروهای سربدار بدنبال يک مانور نظامی و پشت سر گذاشتن «حلقة محاصره» ای که رژيم خمينی کوشيده بود پس از شکست مفتضحانه اش در 22 آبان به گرد ما بوجود آورد ساعت 5/4 صبح روز پنجم بهمن وارد آمل شده و تا ساعت 5/9 شب در سطح شهر مستقر گرديدند. درگيری ما با نيروهای دشمن پيش از ساعت 12 آغاز شده، در ظرف مدتی کمتر از يک ساعت دلاوران سربدار تمامی سطح شهر را از لوث وجود مزدوران خمينی پاکسازی کردند. تمامی گشتی ها، همة انجمن اسلامی ها و تمام لانه های فساد خائنين مدافع نظام حاکم در مدتی کوتاه برچيده شد و تمامی جنايتکاران به سزای خيانت های خود رسيدند. آنهائی که مقاومت کردند با آتش قهر سربداران نابود شدند و آنهائی که زنده دستگير شدند، در دادگاههای انقلابی که رأی نهائی اش را مردم صادر می کردند، به محاکمه کشيده شده مجازات لازم را ديدند. از اين دسته، 23 نفر با رأی و تصميم مردم بوسيلة نيروهای ما اعدام گرديدند. درست يک ساعت پس از آغاز عمليات ما تمامی شهر آمل از آلودگی کثافات سپاهی و حزب الهی پاکسازی شده بود، و کوچه ها و خيابانهای شهر شاهد شعف وصف ناپذير مردمی بود که ديگر سنگينی خفه کنندة چنگال جاسوسان خمينی را بر حلقوم خود حس نمی کردند. ما قصد داشتيم مقرهای دشمن نظير سپاه پاسداران، بسيج، بيدادگاه انقلاب، و روابط عمومی را نيز بر سر موجودات پليدی که در آنها لانه گرفته بودند ويران سازيم، ليکن مسئله وجود زندانيان سياسی در تمام اين مقرها و احتمال آسيب رسيدن به آنان ما را بر آن داشت که اين مقرها را تنها محاصره کرده به مجازات عناصری که برای کمک بدانجا روی می آوردند، يا از آنجا خارج می شدند، بپردازيم و چنين شد. ساعت 5/2 بعد از نيمه شب محافظين و نگهبانان اين مقرها نيز همه به سزای خيانت های خود رسيده بودند. تيربار بالای بسيج با تيربارچی و اطاقکش هم با يک موشک آر.پي.جی دود شده و به هوا رفته بود و ديگر هيچ صدائی از هيچيک از اين مقرها بيرون نمی آمد. از اين پس ما در چند محله شلوغ و پر جمعيت شهر: قادی محله، اسپه کلا و رضوانيه مستقر شده و به کار تبليغی پرداختيم. بسرعت برق انجمن های اسلامی و در و ديوارهای بسياری از خيابان ها و کوچه ها از عکس های روباهان جمهوری اسلامي، خميني، بهشتي، رفسنجاني، و رجائی و ... پاکسازی شده و اوراق تبليغاتی و پوسترهاشان در وسط خيابان ها به آتش کشيده شد. و شعارهای «مرگ بر خميني»، «زنده باد آزادي»، «زنده باد سربداران»، «يا مرگ يا آزادي» نقش آفرين ديوارها گرديد. و بانگ پر طنين «مرگ بر خميني» در کوچه و خيابان پيچيدن گرفت.

استقبال مردم قهرمان آمل از اين حرکت ما و شرکت فعالشان در آن مافوق تصور خود ما بود. برای نمونه بگوئيم سنگر بندی های محلات و کوچه ها و خيابان هائی که ما در آنها مستقر بوديم حتی يک موردش توسط سربداران صورت نگرفت، همة سنگرها را مردم و بويژه جوانان بستند. از همان لحظات اول جوانانی از ما طلب اسلحه می نمودند و ما نيز که در جريان پاکسازی شهر مقادير قابل توجهی سلاح بدست آورده بوديم، برخی از آنانرا مسلح کرديم. شور شعف ناشی از ورود سربداران به شهر در همه جا ديده می شد و همه با جان و دل آمادة همکاری و ياری بودند. و جوانانی در همان آغاز کار به همسنگران هميشگی ما تبديل گرديدند.

خمينی خيانتکار خيلی می کوشد از مردم ما جاسوس و ضد انقلابی بسازد. اما شرافت اين مردم برتر از آنست که همة تلقينات زهرآگين اين يک مشت ملای جلاد و آبروباخته هيچ تاثيری بر آن بگذارد. خائنين تبهکاری که دشمنی شان با آزادی و آزادگی و دلباختگی شان به جهل و فساد و واپس گرائی چشم بشريت را خيره ساخته است، خيلی می کوشند مردم دلاور و آگاه ما را به ضديت با انقلاب و انقلابيون وا دارند، ليکن دانائی و شور آزاديخواهی مردم ما بس فراتر از آن است که حربه های پوسيده و زنگ زدة اين بقايای جهل و فساد قرون وسطائی در آن ذره ای کارگر افتد. و اين همه را قيام پنجم بهمن آمل بروشنی روز نشان داد. شور و دلدادگی مردم قهرمان نسبت به فرزندان سربدارشان و ايستادگی و فداکاری دلاوران سربدار در راه اين مردم صحنه هائی آفريد که تاريخ ما برای هميشه آنها را ثبت خواهد کرد. مردم دلاور آمل از همان لحظات آغاز، يک شبکة خبررسانی برای ما تشکيل دادند و هر اتفاقی در هر گوشة شهر رخ داد بسرعت خبرش را به گوش رفقای ما رساندند. تک تک جاسوسان دشمن را که احيانا هنوز باقی مانده بودند در کوچه و خيابان و خانه هاشان معرفی کردند. جوانان به ساختن سنگر، پرتاب سه راهي، پر کردن خشاب های خالی رفقای ما در سنگرها و... پرداختند و هيچکس از هيچگونه همکاری دريغ نورزيد. و همين هم بود که جانيان حرفه ای دربار ولايت فقيه پس از عقب نشينی ما با مردم اين محلات رفتاری کردند که روی رفتار مغول ها و قزاقهای روس با مردم ايران را سفيد کرد.

دشمن وقتی مزدوران خود را در شهر آمل کاملا نابود شده يافت، کوشيد تا از گوشه و کنار منطقه هرچه می تواند نيرو گرد آورد و با سرعت و دستپاچگی تمام انجمن اسلامی های تمام شهرها و روستاهای منطقه و اوباش حزب الهی اش را از همة شهرها با وانت و مينی بوس و... به اطراف شهر کشاند. نيروهائی که گرد مناطق استقرار ما را گرفتند از بابل، محمود آباد، بابلسر، ساري، قائمشهر، بهشهر، شيرگاه و... بدانجا کشانده شده بودند و عزاداری ها و تشييع های بعدی معدومينشان نيز نشان داد که بچه وسعتی به بسيج نيرو پرداخته بودند. ديوانة عقده اي، هادی غفاری با 300 نفر از چماقداران حرفه ئی اش، بوسيلة هواپيما از تهران خود را به آمل رسانده بود. و با چنين نيروئی که به مرز 3000 نفر مسلح و مجهز در پيرامون و درون شهر می رسيد به اصطلاح حمله به ما و در واقع سوزاندن و غارت کردن خانه های مردم را شروع کردند. نام سربدار لرزه بر اندام اين جانيان می افکند. حزب الله تا کنون يکی دو بار ضرب شصت سربداران را چشيده بود و خيلی از نور چشمی هايش را در روياروئی با دلاوران سربدار از دست داده بود. و در اينجا ديگر تنها سربداران هم نبودند که بايد به جنگشان می رفت، مردم دلاور آمل نيز در پيوند ناگسستنی با فرزندان سربدارشان در ميدان بودند. پس بايد هم از مردم زهر چشم گرفته می شد، هم دورادور با سربداران درگيری می شد. در دورترين نقاط شهر از مناطق استقرار نيروهای ما، بر سر خيابانهای اصلی سنگر ساختند و تيربار ژ3 و کاليبر 50 گذاشتند و بطوری بی هدف همه چير را دورادور به آتش بستند و زير حمايت اين آتش اراذل حزب الهی به خانه و زندگی مردم حمله ور شدند. ابتداء در حياطِِِ خانه ها نارنجک می انداختند که بسياری از خانه های مردم منفجر شد، يا آتش گرفت. سپس وقتی مطمئن می شدند کسی در آن نيست نزديک شده، در را شکسته و بر روی پشت بام سنگر می ساختند. در چند مورد کسانی را که مانع ورود آنها به خانه هاشان می شدند به رگبار بستند، از جمله پيرزنی 70 ساله را. جنايات اينان در حق مردم در مناطق پيرامون محلات استقرار ما روی چنگيزيان را سفيد کرد. بعد از ظهر روز ششم خبر از حملات وحشيانة اينان به مردم و سوزاندن خانه ها و رگبار بستن در جمعيت ها بسيار شد. از سوی ديگر نيروئی که ما در آنجا آرايش داده بوديم به لحاظ کمی با نيروئی که دشمن بر سر ما آورده بود بسيار متفاوت و نابرابر بود. اين شد که عصر گاه روز ششم تصميم گرفتيم حزب الله را به باغ های اطراف شهر بکشيم و اينکار را کرديم. قهرمانان سربدار با تاکتيک تهاجم و عقب نشيني، کشتار بسياری از جاسوسان حزب اللهی و سپاه در کوچه ها و محلات استقرار خود آرام آرام نيروهای دشمن را به باغهای سمت جنوب شهر کشاندند. در اين جريان عقب نشينی رفقای دلاور ما قهرمانی هائی از خود بروز دادند که برای تمام انقلابيون جهان نمونه و سرمشق ساخت. پس از اين عقب نشينی و در اين باغها بود که مصاف واقعی صورت گرفت که فرياد الامان حزب الله و سپاه به آسمان بلند شده بود و هيچ حزب اللهی به فرياد حزب اللهی ديگر نمی رسيد. تنها صدای «حزب الله عقب نشيني، حزب الله عقب نشيني» بود که شنيده می شد و چون موشهای کور زخمی آنها شان که زنده ماندند به سوراخ های خود خزيدند. عقب نشينی از ما بود و فرار از آنها. از اين منطقه ما ديگر به محلات بازنگشتيم و تا صبح هفتم، باز چندين سنگر مزدوران سپاهی را پاکسازی کرديم و در ساية اين عمليات پراکنده، با امنيت کامل به جنگل بازگشتيم. در طول تمام اين مدت از شامگاه روز پنجم تا صبح روز هفتم تعدادی از رفقای ما در نبرد با مزدوران خمينی به شهادت رسيدند، که اين عده رفقای تيرباران شدة ما را نيز در بر می گيرد. همة رفقائی که بلافاصله همان روز هفتم جلوی جوخه اعدام قرار گرفتند، رفقای زخمی ای بودند که تا آخرين گلوله در سنگرهايشان مقاومت کرده و جسم مجروحشان به چنگ آدمکشان رژيم سفاک خمينی افتاده بود. اينها بدون استثناء هرکدام يک يا چند زخم بر بدن داشتند و بهمين دليل هم هيچ کدام امکان سر پا ايستادن نداشتند و مجريان عدل اسلامی خمينی آنها را بر صندلی نشانده اعدام کردند. اما رفقای ما در همان حالت دليرانه و سينه سپر کرده رگبار جوخة اعدام را نيزپذيرا شدند، چرا که پيمان بسته بودند، در راه دفاع از خلق جان خود را بهيچ بگيرند و چنين کردند. اينان ستارگان هميشه تابان آسمان پيکار و مقاومت خلق دلاور مايند، نام و يادشان جاودانه باد. ما در آينده زندگی نامة تک تک اين رفقا را که مشحون از شور جانبازی در راه خلق، در راه زحمتکشان و در راه طبقه کارگر قهرمان ايران است، در اختيار همگان خواهيم گذاشت. يکی از رفقای شهيد ما را اين جانيان تبهکار پيش چشم مردم زنده زنده به پشت وانت بستند و در خيابان ها کشيدند و تکه تکه اش کردند تا بلکه از ما و از خلق ما زهر چشم بگيرند. اما هيهات، چه دلچسب تقاص اين جنايات را از آنان خواهيم گرفت. آن روز دور نيست. به شرافت سربداری سوگند که آن روز دور نيست. خون اين دليران را از زير ناخن هايشان بيرون خواهيم کشيد. از سرنوشت خمينی خائن و دار و دسته اش عبرتی خواهيم ساخت برای همة مرتجعين آيندة تاريخ.

در طول اين جنگ ها تا آنجا که ما تا کنون توانسته ايم بشمريم حدود 230 نفر از مزدوران سپاهي، بسيجی و حزب اللهي، به اضافه يک گشتی 3 نفرة انجمن اسلامی پليد که می خواست به کمک بسيج بيايد، کشته شده اند و تعداد زخمی هايشان بيشتر از 500 نفر است.

حرکتی که ما در آمل بدان دست زديم نه تنها خود آمل و نه تنها مازندران و خطة شمال که تمامی ايران را تحت تاثير قرار داد. و به دنيا نشان داد که فرزندان دلاور اين خلق تا کجا حاضرند در نبرد با اين باند خائن و خونخوار پيش بتازند و حد نفرت مردم ما از اين خائنين تبهکار تا کجاست. و ما اين را می توانيم با اطمينان کامل بگوئيم که امروز ديگر سربداران ايران در فکر و ذهن و قلب توده ئی بزرگ از مردم اين کشور زيست می کنند و اين دستاوردی است بس عظيم و توشه ساز نبردهای عظيم تر ما در آينده با دستگاه فاسد و اهريمنی اين نببرة ناپاک ضحاک و حجاج بن يوسف.و درست در تلاش بستن همين درهای اميد و اعتماد توده بروی ماست که جباران و جاسوسان حاکم بر سرنوشت خلق، مدام از ناچيزي، ناداني، نابودي، عامل بيگانه بودن و ... ما می گويند. پنجم بهمن، ششم بهمن می شود، بهمن نه ماه قيام خونين خلق، ماه «انقلاب شاه و مردم» می شود، تعداد ما به 60 يا 100 نفر محدود می گردد، مردم نه در کنار ما، روبروی ما قرار می گيرند، همه کشته و اسير می شويم و ... بدون اينکه هرزه درايان دروغ گو حساب کنند خود دچار چه نقيضه گوئی هائی گشته اند.

رفسنجانی ابله می گويد: «مردم آمل يک پارچه با ما بودند و اينها را بيرون ريختند. اگر سپاه و ارتش اينها را بيرون ريخته بودند برای ما اين همه ماية خرسندی نبود و ما در کجا می توانستيم 60 نفر اينها را جمعی گير بياوريم» (نقل بمعنی از صحبت های رفسنجانی در اين مورد). هر کسی هم بيايد از او بپرسد که: اگر اينها جمعا 60 نفر بودند و تمام مردم شهر هم با شما بودند، سپاه و بسيج و حزب الله هم در صحنه بودند، توده ئی و اکثريتی هم که بروال هميشگی شان دم درگاه قدرت دم
می جنباندند، صدها نيروی سپاهی و نظامی هم در اطراف جنگل چند کيلومتری شهر در اختيار داشتيد، ديگرچه لزومی داشت اينهمه نيرو از نور و بهشهر و محمود آباد و بابل و بابلسر و ساری و روستاهای منطقه به شهر بياوريد؟ اگر مردم با شما بودند و اينها هم 60 نفر فراري، هادی غفاری ديوانه را با 300 چماقدار مجنون چرا از تهران فرستاديد؟ شما چه کسی را می خواهيد گول بزنيد؟ مردم را؟ هيهات، تنها می توانيد خود را با اين دروغ های اسلامی تان دلخوش کنيد و بکنيد که آنچه بايسته است بر سرتان خواهد آمد.

سفيه بزرگ خمينی خائن می گويد: «.... ديديد مردم آمل چه بروزتان آوردند؟» و گله می کند که: «رسانه های گروهی دشمن از اين موضوع (قيام آمل) گذشتند و هيچ نگفتند، اينجا که به نفع ما بود هيچ نگفتند.»

خمينی درست همانند محمد رضا شاه در آخرين روزهای حيات نکبت بارش، خودش را به حماقت می زند. گوئی که اين لازمة اين برهه از زندگی جباران تاريخ است. او هم قيام دلاورانة مردم تبريز را، آشوب مشتی خارجی که شناسنامه ايرانی در جيب شان گذاشته بودند، می خواند. خمينی می خواهد وانمود کند که علت سکوت رسانه های گروهی امپرياليستی در مورد قيام آمل، اين بوده که قيام بسود رژيم او خاتمه يافته است. اما خودش هم در مورد برخی از مسائل اين قيام سکوت می کند. آيا اينهم به همان دليل است؟ سربداران ايران تا کنون چندين اعلاميه و اطلاعية نظامی داده اند و اهداف و مواضع و خطوط تمايز خود با ديگر نيروهای سياسی را روشن ساخته اند و اتحاديه کمونيستهای ايران بصراحت اعلام داشته که، اين سازمان مبتکر و پايه گذار چنين جريانی دمکراتيک و انقلابی است و اينجا نيز اعلام می داريم که عليرغم پيوستن برخی از اعضاء و هواداران پاره ئی گروههای ديگر به جريان سربداران، هنوز هيچيک از سازمانها و گروههای سياسی ايران بطور تشکيلاتی در نهضت سربداران شرکت ندارند – اما با همة اين تفاصيل، خميني، رفسنجاني، آن جوجه فاشيست سپاهی و همة اعمال مظلمه هر چه می خواهند می گويند و هر کجا می خواهند سکوت می کنند.

راست اين است که هم خميني، هم کارگزاران دربار ولايت فقيه و هم راديوهای امپرياليستی همه دربارة اين قيام سکوت کرده اند، چرا که اين قيام و حرکت قيامگران سربدار به زيان تمامی آنهاست، نه که به سود يکی و به زيان ديگري. اين قيام نه حرکت مشتی سلطنت طلب است که راديو بختيار خيانتکار و راديو اويسی جلاد و راديو آمريکای جهانخوار برايش سينه چاک دهند. اين قيام نه حرکت دار و دستة خمينی و ملايان خودفروش حاکم بر ايران است که راديو مسکو، راديو باکو و راديو ملی برايش مديحه سرائی کنند و جاسوسان شناخته شده و آبروباختة توده ئی – اکثريتی برايش سنگر بکنند (کاری که در آمل و در خدمت سپاه پاسداران، فعالتر از هر حزب اللهی می کردند). اين قيام نه حرکت حزب جمهوری اسلامی است که هر يک از قدرت ها و ابر قدرت های امپرياليستی منافع خود را در حاکميت جناحی از آن ببينند و نقطة تلاقی اميد همة جهانخواران شرق و غرب باشد. اين قيام متعلق به طبقة کارگر قهرمان ايران، متعلق به زحمتکشان رنج ديده و غارت شدة ايران و متعلق به تمامی مردم ايران است. اين قيام متعلق به تمامی آنهائی است که استقلال ميهن و آزادی خود را با هيچ چيز معامله نمی کنند و طبيعی است که هيچ يک از قدرت های امپرياليستی غرب و شرق برای خود اميدی در آن نبينند و در مورد آن سکوت کنند. آري، آقای خميني، شما و آنها همه در برابر قيام آمل يک موضع داريد و يک رده دشمنان پليد و تبهکار مردم مائيد. و سکوت و ياوه سرائيتان نيز برای مردم ما به يک اندازه بی ارزش است. نه کسی را فريب خواهد داد و نه راه اميدی برای شما خواهد گشود. قيامگران آمل راهی را آغاز کرده اند که به حکم تاريخ و به امر زحمتکشان اين مرز و بوم بايد تا پايان طی شود و نقطة پايانش نابودی حتمی شما تفاله های ننگين و عفونت گرفتة عصر ناصرالدينشاهی است.

پرچم پيروزی خلق بی ترديد بر بام اين ميهن بلا ديده افراشته خواهد شد و بازوی پر توان سربداران ايران در افراشتن اين پرچم نقشی بزرگ ايفاء خواهد کرد، اين پيمانی است که با تک تک شهيدانمان بسته ايم. و اين دينی است که زحمتکشان اين مرز و بوم به گردن ما دارند.

پيروز باد قيام مسلحانة سربداران ايران !

افتخار بر مردم دلاور آمل !

جاودان باد ياد شهدای قهرمان قيام آمل !

سرنگون باد رژيم خودکامه و تبهکار خمينی !

 

سربداران

11 بهمن 1360


    سربداران و سلطنت سياه خميني

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران –  شماره 157، 19 فروردين 1361

        

«جمعی از مفسدان استيلا يافته، به خلايق ستم ميکنند.»

«اگر توفيق يابيم رفع ظلم ظالمان نمائيم.»

«والا سر خود را بر دار خواهيم که ديگر تحمل تعدی و ظلم نداريم.»

از بيانيه نهضت سربداران اوائل قرن هشتم

 

کودتای خائنانه خمينی با موج ترور و کشتاری که با خود آورد آخرين دستآوردهای انقلاب بهمن را مورد تعرض قرار داده، فاصله ميان باند مرتجع حاکم و توده های محروم مردم ما را به دره عميقی تبديل کرد که چشم اندازش جز موج خون هزاران فرزند قهرمان اين خلق نبود. تضاد مردم ما با حکومت جمهوری اسلامي، با اين کودتا به درجه ای رسيد که ديگر جائی برای مبارزه مسالمت آميز باقی نگذاشت ومردم ما پس از مدتی کمتر از سه سال بعد از سرنگونی رژيم شاهي، در جامعه ولايت فقيه، بار ديگر سلطنت ننگين دوهزار و پانصد ساله را حٌی و حاضر در برابر چشم خود ديدند. مرتجعين حاکم شمشير بر روی مردم کشيدند و دست به آنچنان جنايات وحشيانه ای در اين کشور زدند که روی جنايات شاه سفاک را سفيد کردند.

جنبش انقلابی و کمونيستی ايران ميبايست به اين حرکت خائنانه جواب در خور دهد. يک بار ديگر جنبش انقلابی ايران به محک آزمايش زده ميشد. تاريخ ميهن ما باری ديگر صفحه ای جديد را مينوشت. دشمن خلق با وحشيگری تمام به جان مردم افتاده، مردم آماده هرگونه جانبازی برای حفظ دستآوردهای انقلاب خويش، و برهم زدن بساط سلطنت جديدند و اين جنبش انقلابی و کمونيستی است که ميبايست [خود را] نشان دهد [و] وضعيت خود را روشن کند. اين جنبش کمونيستی است که ميبايست نشان دهد توان درک شرايط جديد و يافتن راه صحيح برای مقابله با آنرا دارد يا نه؟ راهی که از يکسو بتواند از توان و امکانات توده تا بالاترين حد ممکن استفاده نموده، شور انقلابی و روحيه تهاجمی توده را هر چه بيشتر برانگيزد و از سوی ديگر راه پيش تاختن دشمن و پس نشستن انقلاب را در تمامی زمينه ها بربندد. راهی که با شناخت حرکت احتمالی هر يک از طبقات و اقشار خلق و نمايندگان سياسی شان، در شرايط جديد، آنگونه سياست و حرکتی را در پيش بگذارد که سرمايه انقلاب، نيروی فعال و جانباز انقلابی را هم از دستبرد حملات رذيلانه دشمن و هم از دستبرد روحيات ناشی از سلطة جو شکست و نوميدی نجات داده، توطئه جديد را در نطفه خفه ساخته، چرخ حرکت جامعه و انقلاب را به پيش راند. و اين در شرايطی که کودتای خائنانه خمينی به وجود آورد، راهی جز مقابله مسلحانه با ارتجاع، گشودن جبهه ای انقلابی و مسلح در گوشه ای از جامعه و دعوت و بسيج توده های خلق جهت شرکت در اين نبرد سرنوشت ساز نبود. حرکتی که به تمام منطبق با خواست و توقع مردم ما بود. جنبش انقلابی و کمونيستی ايران راه ديگری در پيش نداشت. امام حزب الله فرمان يورش به جنبش انقلابی خلق را صادر کرده بود. دستجات اوباش و فريب خوردگان حزب الهی به وحشيانه ترين شکل ممکن به جان مردم افتاده بودند. اقشار پيشروی خلق در همه جا به مقابله با اين تعدی آشکار و سبعانه برخاسته بودند. توده وسيع خلق را نفرت و انزجاری عميق نسبت به مستبدان کودتاگر، اين خائنين به انقلاب و خلق فرا گرفته بود. صحنه خيابانهای کشور تا دورافتاده ترين شهرها، صحنه مقابله انقلاب و ضدانقلاب و ستيز دمکراسی و استبداد بود. مردم در پيکار دلاورانه خود برای حفظ باقيماندة محصول خون آنهمه شهيدی که داده بودند، حرکت مبارزاتی خود را تا سطحی ارتقاء داده بودند و دشمن در ادامه تجاوز خود به حقوق مردم و دستاوردهای انقلابمان، آنچنان شيوه ای را در پيش گرفته بود که در پيش پای جنبش کمونيستی وانقلابی ايران راهی ديگر جز راه قيام مسلحانه در برابر کودتاگران نمی ماند. و در اين چنين شرايطی بود که نيروهای انقلابی و کمونيستی ايران بخاطر تحليل های نادرست خويش چه از شرايط پيش از کودتا و چه از شرايط جديد، همه در گرداب بی منتهای سرگردانی و آشفتگی غوطه ميخوردند و يکی پس از ديگری غرق ميشدند. و در اين چنين شرايطی بود که سازمان ما –  اتحاديه کمونيستهای ايران –  طرح قيام مسلحانه را به جنبش انقلابی ايران ارائه داد و به تبليغ آن پرداخت.

تاريخ ميهن ما نمی تواند فراموش کند که در اين چند ماهه پس از کودتا جانيان تبهکار دربار خمينی چه به روز اين مردم آوردند. تاريخ جامعه ما نمی تواند فراموش کند که در اين چند ماهه چند هزار جوان انقلابی بدست آدمکشان بی شرم خمينی به اتهام «جناياتي» نظير «شرکت در خانه های تيمي» يعنی با همديگر زندگی کردن و... به جوخه های اعدام سپرده شده اند و دهها هزارشان به سياهچال های اين نظام گنديده و فرتوت کشيده شدند. تاريخ ميهن ما اين را نيز نمی تواند فراموش کند که نيروهای سياسی – آنهائی که ميبايست جنبش مردم را در اين دوران رهبری کنند هر يک چه موضعی در برابر کودتاگران گرفتند و چه نقشی در اين شرايط بحرانی ايفاء کردند. اين روزها و حرکت تمامی ما را و دشمنان ما را تاريخ ميهن ما با دقت و وسواس تمام ثبت خواهد کرد، و قضاوت آيندگان نيز بر آن سخت خواهد بود.

کودتای خمينی ضربه ای سنگين بر پيکر جنبش انقلابی و روحيه تهاجمی مردم ما وارد آورد. و روشن است که در شرايط لزوم مقابله شمشير با شمشير، اتخاذ سياست مقابله «خون با شمشير» حاصلی جز اين نتواند داد. و امروز ديگر هر آن کس که نخواهد چشم بر واقعيات بر بندد، هر آنکس که بخواهد به حرکت 9 ماهه گذشته جامعه و اشتباهات و انحرافات جنبش برخوردی صادقانه نمايد، بايد بپذيرد که راهی جز راه پيشنهادی سازمان ما پيش پای جنبش نبود. و جنبش ما نه ضربه قدرتمندی ارتجاع حاکم، که ضربه نادانی خويش را خورد. حرکتی که سازمان ما زير چتر سربداران بدان دامن زد، تنها حرکتی بود که در اين شرايط ويژه اجتماعی ميتوانست جنبش را حفظ کرده، مردم را به پشتيبانی فعال از خود کشيده و مرگ نظام ننگين ولايت فقيه را تدارک ببيند. اين را جايگاهی که حرکت ما عليرغم تمامی کمبود هايش در بين مردم به دست آورد نشان ميدهد. ودرست به همين دليل هم بود که رژيم در برابر ما سياستی کاملأ متفاوت با سياست عمومی اش در قبال ديگر بخش های جنبش در پيش گرفت.

رژيم خمينی در شرايطی که برای کشته شدن يک پاسدار در گوشه ای از اين کشور، روزنامه ها سياه کرده، تشييع و تعزيه برگزار مينمود و ميکوشيد تا بدين ترتيب انحرافی بودن جنبش انقلابي، ضربه پذيری آن و قدرتمندی خود را به اثبات برساند، در برابر حرکت ما سکوت مطلق را در پيش گرفت. و اين توطئه سکوت نه تنها در ارتباط با مردم که در ارتباط با خود نيروهای دولتی که ميبايست باصطلاح سرکوب ما را به عهده گيرند نيز اعمال ميشد. نمی بايست حتی سربازی بداند که گروهی از انقلابيون ايران، راه گشودن جبهه ای علنی و مسلح در برابر کودتا را پيش گرفته اند و از همين رو بود که آنها را در عمل برای مقابله با ما، اما در ظاهر برای «راهپيمائی در جنگل» بسيج ميکردند. دهها پاسدار مزدور رژيم بدست رزمندگان سربدار کشته ميشدند، اما نامی از آنها بميان نمی آمد و يا اگر کشته شدنشان را نمی شد از چشم مردم پنهان کرد، بعنوان «شهيد جبهه» تشييع شان برگزار ميشد. نظام گنديده ولايت فقيه با تمام توان خود مدت 6 ماه تمام کوشيد تا وجود چنين جريانی را کاملأ حاشا کند. و اين نبود مگر بخاطر وحشتش از اين حرکت و پشتيبانی توده از آن و ترس از نمونه ساختن اين حرکت برای جنبش انقلابی ايران، جنبشی که بخاطر سياستهای نادرست و انحرافی خود داشت بسرعت برق قتل عام می شد. جنبشی که در شرايط روزهای کودتا ميتوانست با اتخاذ سياست صحيح، چند روزه قدرت سياسی را بکف آورد و اکنون داشت دريا دريا خون ميداد و ثمری نيز بر
نمی گرفت. اما قيام پنجم بهمن آمل نقطة عطفی شد در حرکت سربداران. و سربداران به حکم تفنگ خويش خود را در سطح جامعه و فراتر از سطحی که در تصور هر کس ميگنجيد، مطرح ساختند و ديوار سکوت و توطئه گرانه دشمن را شکستند. و از اين پس ديگر امکان حاشای اين حرکت نبود. ديگر امکان سرپوش گذاشتن بر کشته و زخمی شدن نزديک به هزار نفر مزدور حزب الهی و پاسدار در شهر قهرمان آمل نبود. و حال ترفندی ديگر ميبايست بکار بست. جاسوسان سوسيال - امپرياليسم روس، حزب توده و اکثريت، از اولين روزهای اين حرکت، ميکوشيدند تا در بين مردم، سربداران را سلطنت طلب و هوا خواه آمريکا معرفی کنند. چرا که اين نهضت بر سر اربابشان موضع داشت، نهضتی نبود که بخواهد با اتکاء به يک ابر قدرت با ابرقدرت ديگر «مبارزه» کند، اتکايش به خلق بود و تنها به خلق. و اين امروز در قاموس جاسوسان روس، يعنی آمريکائی و سلطنت طلب. در اينجا نيز دولت جمهوری اسلامی همچون بسياری موارد ديگر از پای اندازان سياست روز خط گرفت و قرار شد سربداران، «سلطنت طلب» و «آمريکائي» شوند. و نشخوار اسلام پناهان مجلس نشين، روزی نامه نويس و عربده کش همه اين شده، برنامه تلويزيونی «چهلم فاجعه آمل» که به مصداق «مرتجعين سنگی را که بلند ميکنند، بروی پای خودشان ميافتد» به آنچه دشمن انتظار داشت نتيجه نداد و دروغ های ابلهانه خود سردمداران رژيم را برملا کرد، و نمونه کامل عياری از اين ترفند نوانديشيدة مغزهای پوک اسلامی بود. آسمان و ريسمان به هم بافته شد و دروغ هائی به رسوائی پارسائی دولتمردان دربار ولايت فقيه ساخته شد، تا حرکت سربداران را «آمريکائي» و «سلطنت طلب» و «دشمن مردم» و... معرفی کند. رسوائی توطئه سکوت گذشته ميبايستی با جنجالی رسواتر پوشانده شود. اما اين ممکن نگشت و نخواهد گشت. چرا که مردم ما تازه امروز با اين دستگاه آشنا نشده اند، مردم ما ريش و دستارهای آمريکائی و روسی را مدتهاست در قلب اين دستگاه ميبينند و شاهد جنايات و وطن فروشی هايشانند. ومردم ما با نقطه نظرات و مواضع سربداران نيز آشنايند. سربداران از همان نخستين روز اعلام موجوديت خويش، اعلام کرده اند که جنگشان با اين دستگاه بخاطر خيانت کودتای خرداد است که راهی را در پيش اين رژيم نهاد که بناگزير ميرود تا ميهن ستمزده ما را بار ديگر به چراگاه سرسبز خوکان امپرياليسم تبديل سازد. جنگ سربداران با رژيم خميني، جنگ مردمی است که به انقلاب خونين شان خيانت شده، با خائنينی که چون خفاش برسر ثمرة خون شهدای اين خلق نشسته اند.

اين را هم مردم ميدانند و هم دشمنان مردم، و از همين رو نيز هست که مردم حيات خود را با حيات سربداران گره ميزنند و دشمنان مردم نسبت به سربداران کينه حيوانی می ورزند. مردم ما رژيمی را که «سمبل مبارزه اش» کاشاني، عامل فاشيستهای آلمانی و کارپرداز امپرياليستهای آمريکائی و همدست شعبان بی مخ و ملکه اعتضادی و سپهبد زاهدی است می شناسند. مردم ما رژيمی را که قديس اعظمش بهشتی جاسوس، سانسورچی دربار محمدرضا شاهی است می شناسد، مردم ما رژيمی را که با تسليم مفتضحانه در برابر آمريکا و تحويل گروگانها، ميلياردها دلار پول اين ملت محروم را به جيب امپرياليستهای آمريکائی ريخت و بزرگ ترين خدمت را به اين جهانخواران ضد بشر در آن مقطع تاريخی کرد ميشناسند. حال خائنين به انقلاب و خلق ميخواهند همانسان که تاريخ را وارونه مينويسند واقعيات را نيز وارونه معرفی کنند. ميخواهند با دروغگوئی و شيادی آنسان که مصالح قشری و پوسيده شان ايجاب ميکند «انقلاب» و «ضدانقلاب» برای مردم ما بسازند. به اين اميد که مردم ما که 80 سال پيش دنبال شيخ فضل الله نوری و محمدعليشاه و لياخوف روسی نرفتند و ستار و باقر را به سرداری و سالاری خود برگزيدند، امروز احساس اشتباه کرده، فرزندان ستار را رها کرده، به شيخ فضل الله زنده اقتداء کنند. اما سر اين اميد نيز همچون سر همه اميدهای مرتجعين به سنگ خواهد خورد، و همين امروز خورده است. اين را ارتباط مردم ما با اين رژيم نشان ميدهد. رژيم هنوز بيش از 9 ماه از حيات ننگين کودتايش نميگذرد، آنچنان در ميان مردم ما به انفراد کشيده شده و آنچنان مورد لعن و نفرين و خشم و نفرت مردم آگاه ما قرار گرفته، که برای «مردمي» جلوه دادن خود مجبور است همچون همه مرتجعين جهان، از دهها افزار و وسيله فشار و فريب استفاده کند و باز هم چيزی جز رسوائی نصيب نبرد.

پس از قيام پنجم بهمن آمل و عقب نشينی نيروهای سربدار از شهر، مزدوران فاشيست و خونخوار سلطنت سياه خمينی هر چه توانستند بر مردم دلاور اين شهر فشار آوردند. صدها نفر از جوانان شهر را به زندان انداختند. دهها نفرشان را تيرباران کردند. بسياری خانه ها را ويران يا مصادره کردند و آنچنان جوی از ترور و اختناق بوجود آوردند که در حيات اين مردم آگاه و رزمنده سابقه نداشت. و اين همه به اين اميد بود که مردم را ترسانده و به پشتيبانی از دسايس و جنايات خود وادارند، و در مراسم «هفتم فاجعه آمل» ميبايست خار اين جنايات به بار بنشيند. و مردم آمل از وحشت جباری های حکمران تبهکار، در غم پاسداران معدوم بر سر وسينه زنند. اما مردم قهرمان و آگاه آمل آنچنان به اين مراسم و به دلقکان حزب الهی همه جا در صحنه اش که از يزد و شهرضا و اصفهان تا اروميه و انزلی و گرگان، همه جا جمع آوری شده بودند، برخورد کردند و آنچنان خود را عليرغم تمام فشارها از اين جريان ننگين کنار کشيدند که شعار اصلی حزب الله به جای «مرگ بر منافق جنگلي»، «مرگ بر بی طرف
بی شرف» شد. و مردم دلير و هوشيار آمل به خاطر تن ندادن به ننگ همکاری با رژيم خمينی – حتی در حد شرکت در يک تظاهرات – از اين دلقکان رژيم لقب «بی طرف بی شرف» گرفتند و اين نه تنها وضعيت مردم آمل و ارتباط اين شهر با رژيم خمينی بلکه اين وضعيت تمامی مردم ايران است. اين نه جدائی مردم يک شهر، که جدائی ملتی غيرتمند و رزمنده است از يک باند تبهکار خائن و امروز باز بر ماست – بر ما نيروهای سياسی – که انفراد کامل رژيم و اين خشم عميق توده نسبت به دربار ولايت فقيه را دريابيم، و بکوشيم تا حرکتی منطبق با اين آمادگی و خواست توده را سازمان دهيم. مهمترين حاصلی که قيام پنجم بهمن آمل داشت، اثبات اين نکته بود که: تو اگر سياستی صحيح در پيش گيری و به زبانی که با سطح توقعات مردم در انطباق است، با دشمن مردم سخن بگوئي، توده وسيع خلق ترا به پيشوائی ميپذيرد.

جنبش کمونيستی وانقلابی ايران روزها و هفته های تاريخی زمان کودتا را از دست داد. شرايط انقلابی را که توده برای فتح قلعه دشمن خيز برداشته بود از دست داد. و امروز در شرايطی متفاوت با آنروز است. اما کماکان در پيش پايش راهی جز جنگ مقاومت در برابر کودتا و جز نبرد مسلحانه با دشمن وحشی و تا دندان مسلح نيست. غفلت ديروز، نبرد امروز ما را طولانی تر ميکند. اما تداومش جز از راه نبرد مسلحانه امکان پذير نيست.

سربداران ايران مصمم اند راهی را که آغاز کرده اند، تا پايان، تا سرنگونی اين دستگاه فساد و جباری ادامه دهند و ما از همه نيروهای انقلابی ايران و از همه کمونيستها دعوت ميکنيم که با تشخيص ضرورت زمان، راه صحيح پاسخ به کودتای خميني، راه سازمان دادن نبرد مقاومت، راه سربداران را در پيش گيرند. از همه نيروهای کمونيست و انقلابی دعوت ميکنيم که به اين نهضت انقلابی پيوسته، شعله ای را که از فداکارترين کمونيستهای ايران بپای افروختن اش جان دادند، سوزان تر ساخته، خاکستر نمودن رژيم خائن خمينی را تدارک ببينند.

 

دو خبر کوتاه

طی روزهای 18 و 19 بهمن ماه در مسجد سليمان شديدأ شايع شده بود که سربداران ميخواهند به آنجا حمله کنند و بر مبنای اين شايعه، رژيم تمام آدمهای خود را شبها مسلحانه با تقسيم مناطق به گشت واميداشت و کنترل شديدی بر رفت و آمدها اعمال ميکرد. ساعت 5 بعدازظهر دوشنبه 18 بهمن چهار راه های مختلف از جمله نفتون را بستند و تمام وسائل نقليه را بازرسی کردند، تمام نقاط حساس شهر را مسلح به تيربار کردند و همچنان اين آمادگی را تا چند روز حفظ کردند. نقطه قابل ذکر ديگر اينکه اعلاميه های سربداران وسيعأ در مناطق مختلف مسجدسليمان پخش شده، منجمله در چندين مدرسه و محلاتی مانند نفتون، چهار بيشه و... در يک مورد به عامل پخش اعلاميه تيراندازی شد که رفيق مسئول به سلامت از مهلکه بيرون رفت. حزب الله وحشتزده در ساعات چهار صبح درب منازل را ميکوبيد و خواهان جمع آوری اعلاميه های سربداران از دست مردم بود. استقبال مردم از اعلاميه های مذکور عالی بوده است.

 

چندی پيش در نماز جمعه شيراز در سخنرانی پيش از خطبه ها، نماينده سپاه پاسداران شيراز حضور ميابد و با برافروختگی اعلام ميکند که در شيراز اعلاميه سربداران وسيعأ پخش شده است و اين نشانگر اين است که سربداران ميخواهند به اينجا حمله کنند، همانگونه که در آمل قبل از حمله اعلاميه پخش کرده بودند. پاسدار مزبور سپس از مردم عاجزانه «خواهش» ميکند که هر فردی از اعضاء اتحاديه کمونيستهای ايران را که ميشناسند و هر اطلاعاتی که از آنان دارند در اختيار سپاه قرار دهند.


    اطلاعيه نظامی شماره 1 سربداران

    گزارشی مختصر از عمليات اوليه سربداران

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران – شماره 148، 14 آذر 1360

 

سربداران، جريانی که با هدفگيری مشخص سرنگونی رژيم جبار و خيانت پيشه خمينی و با ايمان به لزوم قيام نيروهای انقلابی به عنوان تنها راه نجات ميهن و مردم از سلطه حکام خون آشام، در شرايط پس از کودتای خرداد تدارک فعاليت نظامی خود را آغاز کرده بود، بدنبال کسب آمادگيهای اوليه، ميدان نبرد روياروی با مزدوران رژيم خمينی را گشود و امروز در حاليکه کماکان در آغاز اين راه است لازم ميداند گزارشی مختصر از عمليات اوليه خود را به پيشگاه شما مردم آگاه و مبارز تقديم داشته، آغاز حرکت قيامگران خود را اعلام دارد.

راهبندان جاده تهران-آمل: روز هيجدهم آبان جاری رزمندگان سربدار راس ساعت 30/5 جاده تهران-آمل را در بين دو روستای «محمدآباد» و «رزکه» بستند و به پخش اعلاميه سربداران که شامل اعلام موجوديت و مواضع و اهداف اساسی ما بود پرداختند. اين راهبندان دو ساعت و نيم ادامه داشت و طی اين دو ساعت و نيم در حاليکه گروهی از رزمندگان در کمين های خود مترصد ديده شدن کوچکترين حرکتی از طرف مزدوران دشمن بودند گروهی ديگر در روی جاده به گفتگو با مردم، پخش اعلاميه و توضيح اهداف و نظرات سربداران پرداختند. اين حرکت ما با استقبال پرشور مردم روبرو گرديد. بسياری از جوانانی که در دو طرف راهبندان مانده بودند، در پخش اعلاميه و بستن راه به کمک ياران ما پرداختند. مردم برای دادن هرگونه کمکی به سربداران آماده بودند و راستی اين شور و شوق در همکاری و همدلی مردم با سربداران برای خود ما نيز مافوق تصور بود.

پاسداران دشمن با شنيدن خبر حضور سربداران در جاده پاسگاه کره سنگ را در چند کيلومتری محل راهبندان تخليه کرده بسرعت گريختند و رزمندگان سربدار بدون هيچگونه درگيری برنامه عملياتی خود را به پايان رسانده، جاده را ترک کردند. در تمام طول اين 2 ساعت و نيم حتی يک گشتی دشمن جرئت نزديک شدن به محل راهبندان را نکرد. اين مزدوران خودفروخته در همان حد که از آتش سلاح سربداران وحشت دارند، از خشم و غضب مردم آگاه ما نيز در بيم اند و راهبندان جاده آمل تهران مرکز تلاقی و پيوند آتش سلاح سربداران و تجمع شورانگيز مردم دلاور ما بود.

درگيری در جاده امامزاده عبدالله –  عصر همين روز هيجدهم آبان يک گروه از رزمندگان ما با يک واحد گشتی دشمن کنار جاده امامزاده عبدالله درگير شدند. در اين درگيری از سه نفر واحد گشتی دشمن، دو نفرشان که يکی از آنان رئيس بسيج آمل بود کشته شدند و نفر سوم زخمی گرديده، گريخت. يکی از رزمندگان ما نيز در اين درگيری به شهادت رسيد که به موقع خود نام اين شهيد افتخارآفرين، اولين گل سرخ حرکت انقلابی سربداران اعلام خواهد گرديد.

درگيری جمعه 22 آبان در جنگل–  اين درگيری بزرگترين درگيری ئی بوده که تاکنون ما با مزدوران رژيم خمينی داشته ايم. ويژگی اين درگيری اين بود که از طرف رژيم طرحريزی شده بود و باصطلاح ابتکار عملش در دست آدمکشان رژيم بود. برنامه ای بود که طبق اطلاعاتی که بعدا از اسناد بدست آمده و اسرای دشمن کسب کرديم، حاصل زحمت بيش از يک ماه جاسوسان محلي، سپاه آمل، ژاندارمری و فرماندهی عمليات در تهران بود. دشمن توسط سه تن از مزدوران محلی خود – که هرسه شناخته شده اند و بزودی به سزای خيانت خود خواهند رسيد – و هم چنين با کمک هليکوپتر، محل استقرار بخشی از نيروهای ما را در منطقه جنگلی آمل شناسائی کرده و تدارک يک حمله غافلگيرانه به ما را ديده بود. اين برنامه تدارکاتی که طبق اسناد بدست آمده بيش از يک ماه انجامش طول کشيده، تحت رهبری يک سرهنگ و در ستاد فرماندهی ای در تهران هدايت ميشده و سپاه و بسيج گيلان و مازندران، ژاندارمری و انجمن های اسلامی شهرها و روستاهای مازندران در عملی کردن آن شرکت داشته اند. دشمن در اين عمليات «محاصره و سرکوب» خود از همه سلاح های قابل حمل به منطقه کوهستاني، از تفنگ و نارنجک انداز تا آر.پي.جی و خمپاره استفاده کرد. حدود هزار نفر را که از خودفروختگان سپاهي، از بندرانزلی تا گرگان همه را در برميگرفت بسيج کرده و با 480 نفر نيروی زبده و آماده ! خود به محاصره محل استقرار نيروهای ما پرداخت. اما رزمندگان سربدار در اين نبرد درسی به دشمن دادند که تا پايان عمرش – که بسيار نزديک است – هرگز فراموش نخواهد کرد.

دشمن طبق نقشه ای که از درون وسايل يکی از فرماندهان يک گروه از نيروهای موسوم به «چکش» بدست آمد بخشی از نيروهای خود را در سه جبهه در اطراف ما از شب قبل آرايش داده بود و برنامه داشت که صبح زود ما را غافلگلير کرده، به خيال خود بين «چکش» و «سندان» قرارمان دهد. اما برخلاف تصورش هم چکش و هم سندانش هر دو به دام رزمندگان سربدار افتاده، آنچنان گوشمالی ديدند که در تاريخ شکستهای مرتجعين به عنوان يکی از مفتضحترين نمونه ها ثبت خواهد شد.

دشمن ساعت 7 و ده دقيقه کم صبح جمعه با تيراندازيهای وسيع و انفجارات پی درپی در تمام جبهه ها که حاکی از وحشتش در نزديکی به مقرهای سربداران بود جنگ را آغاز کرد و همزمان با آن هليکوپترها نيز بر فراز منطقه زد و خورد به پروزا درآمدند. اين زد و خورد تا ساعت 3 بعدازظهر ادامه داشت و پس از آن مزدوران نظام ولايت فقيه با بجا گذاشتن 44 کشته، مقادير بسياری سلاح و مهمات، دو خودروی سوخته شده و بی سيم و اسناد عملياتشان پا به فرار گذاشتند.

در جاده معدن «سنگ درکاه» پاسداران رژيم دو بار به دام رزمندگان ما افتادند. بار اول درست راس ساعت 7 صبح يک گروه 20 نفريشان، گرفتار کمين سربداران شدند که همگی بدون استثنا کشته يا زخمی گرديدند. بار دوم نيز هنگام عقب نشيني، باز در همان نقطه، سه خودرويشان که نفرات باقی مانده را سوار کرده و آماده فرار بودند، باز بدام رزمندگان سربدار افتادند که با آر.پي.جی نفربر اول که 16 سرنشين داشت منفجر گرديد و در اثر انفجار آن خودروی دوم نيز با سرنشينانش منفجر شد. در اين نقطه ضربات سختی به دشمن وارد آمد که سندانش را در جا خرد کرد. در روی يال «منگله» و دره «آلشرود» نيز نفرات پراکنده اش که در اولين حمله سه تن از فرماندهان خود را از دست داده بودند، زير ضربات قهرمانانه سربداران قرار گرفته 14 کشته بجای گذاشتند و گريختند. مزدوران مهاجم که باصطلاح برای خرد کردن سربداران بين «چکش» و «سندان» شان آمده بودند، با چشيدن ضرب شصت دلاوران ما آنچنان روحيه خود را باختند و پا به فرار گذاشتند که فرصت نکردند حتی جنازه يکی از کشته شدگان خود را از صحنه خارج کنند و اجساد جنايتکارانی که در اين نبرد به سزای خيانتهای خود رسيده بودند تا سه روز روی زمين مانده بود و علی رغم پيامهای متوالی که برای سپاه و بسيج و ژاندامری فرستاديم که ميتوانيد بدون سلاح و همراه خانواده های اين کشته شدگان برای تحويل گرفتن اجساد مراجعه کنيد، جرئت نزديک شدن به محل درگيری را نکردند و بالاخره ما خود به احترام خانواده هاشان، اجساد را که ميرفت تا محيط را آلوده ساخته، زندگی و سلامت گالشها و دهقانان زحمتکش منطقه را به خطر اندازد در همانجا دفن کرديم.

در اين عمليات يک نفر از رزمندگان ما به شهادت رسيد و دو نفر ديگر نيز زخمی شدند.

غنائمی که از اين نبرد برای ما به جای ماند بسيار بود. مقادير بسياری سلاح که جوانانی ديگر را در کنار ما و برای به پيش بردن نبردهای بزرگتر مسلح خواهد کرد بدست ما افتاد، اما بزرگترين ثمره اين نبرد برای ما برانگيخته شدن شور و شوق مردم و اعلام آمادگی توده ها برای پشتيبانی از ما و در هم ريختگی روحيه سپاه و ديگر مزدوران رژيم جبار حاکم بود. اين وضع تا بدانجا رسيد که از يکسو در شهرهائی نظير آمل و بابل امروز ديگر جاسوسان رژيم هيچگونه کنترلی بر مردم ندارند و از سوی ديگر سپاه مجبور است به در و ديوار شهرها بنويسد که: «روحيه سپاه بسيار عاليست» يعنی که نيست.

سربداران با خون شهدای دلاور خود، با خون بيش از هزار جوان انقلابی که طی چند ماهه پس از کودتا به جوخه های اعدام سپرده شده اند و با خون 70 هزار شهيد انقلاب خلق پيمان بسته اند که تا سرنگونی رژيم فاسد و تبهکار خمينی و نجات ميهن و ملت از چنگال مزدوران و عوامل غرب و شرق لحظه ای از پای ننشينند.

سربداران با توده های محروم و ستم زده اين ملت با مردمی که رژيم ددمنش خمينی اين چنين خيانتی عظيم به انقلابشان کرده پيمان ميبندند، که تا برکندن آخرين ريشه های ظلم و بيداد و تا براندازی تمامی مظاهر جهل و فساد و ستمگري، آنی از تلاش انقلابی فرو گذار نکنند.

آتش سلاح سربداران در هر لحظه آمده شکافتن قلب آن مزدورانی است که در خدمت مشتی مرتجع خونخوار که خود عامل بی اراده دو ابرقدرت جنايتکارند و به اين خلق محروم و ستمزده خيانت ميکنند. ما از تمامی مردم ايران بويژه مردم شمال کشور و بطور اخص مردم شهرهای منطقه آمل و بابل دعوت می کنيم که از همين امروز برای به پايان رساندن نبرد آخرين آماده گردند.

شور و شوق انقلابی بايد به حرکت مشخص عملی تبديل گردد. به هر وسيله ممکن سلاح تهيه کنيد. سلاحهای دست ساز، کوکتل، سه راهی و ... بسازيد، برای سنگربندی شهرها آماده شود. سربداران به عنوان نوک پيکان، پشتيبانی و شرکت فعال شما مردم را در اين نبرد طلب ميکنند و اين تنها عامل تضمين کننده پيروزی است.

به اميد پيروزی حتمی و زود آينده

سربداران

29 آبان 60

 


    اطلاعيه نظامی شماره 2 سربداران

    سربداران، 25 آذر 1360

 

مردم مبارز ايران !

سربداران نهضتی که فرزندان آگاه و غيرتمند شما مردم با الهام از سنن انقلابی رهبران و سرداران جنبش آزاديخواهی و استقلال طلبی اين مرز و بوم و با اتکا به شور و تکان انقلابی شما مردم پايه گذاشته اند امروز پنجه در پنجه حکومت فاسد و تبهکار خمينی انداخته جانمايه گرامی رزمندگان دلاور خود را وثيقه نجات جان ميهن و آزادی از زنجيرهای شوم و خون گرفته سلطه ننگين دستگاه اهريمنی باند جنايتکار اين ديو سياه ساخته و بر آنست تا در اين نبرد سرنوشت ساز راه قيامگران ارجمند بهمن 57 را تداوم بخشيده پيکر به خون نشسته آمال و آرزوهای شما مردم را از اسارت چنگال اين حکام پليد خون آشام رهائی بخشد.

مردم دلاور ايران !

ميهن بلازده ما که مورد يورش بيرحمانه و قرون وسطائی مشتی جاهل و فاسد قرار گرفته و ميرود تا بار ديگر با وطن فروشان ملايان خيره سر و خودفروش به چراگاه امن امپرياليستهای خونخوار غرب و شرق تبديل گردد، به بهای از جان گذشتگيهای انقلاب شکوهنمد 57 که بازيچه دست اوباش و اراذل دربار خمينی گشته و جان و مال و ناموس ملت که به وقيحانه ترين شکل ممکن مورد تعرض و تجاوز ديوسيرتان شياد حاکم قرار گرفته، بايد هر چه سريعتر نجات يافته و به اين همه بيداد و ستم پايان داده شود. اين وظيفه انقلابی و ميهنی يکايک ماست و در اين راه است که سربداران بعنوان بخش پيشرو جنبش انقلابی خلق به نبرد و رويارويی با آدمکشان خمينی ايستاده و هر تعرض اين مزدوران را با آتش سلاح دلاوران خود پاسخ ميگويند.

در اطلاعيه نظامی شماره 1 بخشی از اولين درگيريهای خود را با مسلسل چيان ترسو و خودباخته خمينی و دستاوردهای رزمندگان مان را در اين درگيريها به اطلاع شما مردم رسانديم و اينبار گزارشی ديگر از دو درگيری ديگر:

درگيری در جاده معدن رزکه:

سپاه پاسداران ضدانقلاب پس از آنکه در نبرد 22 آبان با شکستی آنچنان مفتضحانه روبرو شد و شيرازه همه سازماندهی دوماهه اش درهم پاشيد و حدود 50 کشته و آنهمه اسلحه و مهمات بجای گذاشت و گريخت، بر آن شد که چون توان مقابله با قيامگران سربدار در جنگل را ندارد در سر راههای ورودی به جنگل نيرو گذاشته ما را به اصطلاح به محاصره نظامی و اقتصادی بيندازد اين برنامه بطور مشخص از 17 آذرماه جاری قرار بود آغاز گردد. بايد در سرراههای رزکه، محمدآباد، امامزاده عبدالله و اسکو محله نيرو گذاشته ميشد و هرگونه حرکتی به جنگل و به بيرون آن کنترل ميشد ! ! اين ابلهان بزدل گمان ميکنند رزمندگان سربداران نيز چون آنانند که جز در پناه خودروهای زرهی و زير سايه سلاحهای نيمه سنگين جرات نزديکی به حاشيه جنگل را نداشته باشند. غافل از اينکه برای هر سربدار هر تک درخت اين جنگل های وسيع و انبوه سنگری است برای رزم و هر يک وجب خاک سراسر اين خطه و تمامی ايران نقطه امنی است برای ارتباط با مردم – به گمان اينکه نقطه ارتباط سربداران و مردم تنها راههای ماشين رو است، بايد اين راهها کنترل ميشد. ما پيشاپيش از چنين برنامه هايی خبر داشتيم و ظهر روز هفدهم اطلاع دقيق از چگونگی استقرار نيروهای دشمن در اين راهها به رزمندگان ما رسيد. هنوز چند ساعت بيشتر از آمدن آنان به حواشی جنگل نگذشته بود که ما بر اساس اطلاعات رسيده تصميم گرفتيم راه نفوذ آنان را هر چه سريعتر سد کنيم. بدين منظور صبح روز هجدهم نيروهای ما در سه جبهه رزکه محمدآباد و جاده امامزاده عبدالله آماده مقابله با دشمن شدند. در جاده امامراده عبدالله و محمدآباد عليرغم حضور علنی چندين ساعته رزمندگان سربدار و رخداد يک مورد تيراندازی نيروهای دشمن حتی جرات يک گام به پيش نهادن را نکردند. در جاده معدن رزکه مزدوران دشمن به دام سربداران افتادند و طی نبردی که بيش از يکساعت و نيم از 11 تا 5/12 ظهر طول کشيد به اعتراف خودشان 8 کشته و تعداد زيادی زخمی دادند. چادر ها و مهمات و تدارکاتشان به وسيله رزمندگان ما به آتش کشيده شد و هر يک از راهی گريختند. در اين نبرد ما هيچگونه تلفاتی نداشتيم. جاسوسان حزب اللهي، آنهمه تيپ و لشگر و گردان با شماره و بی شماره حزب اللهی که در مقابل زنان و کودکان بی پناه در شهرها چنان «شيردل» و عربده کشند در اينجا و در برابر نيروهای مسلح سربدار واقعيت پوچی و بزدلی خود را بخوبی نشان ميدهند و ما آماده استقبال از تمامی آنانيم.

درگيری 20 آذرماه–  جاده زرکه:

روز بيستم آذر يک گروه از رزمندگان ما به محل درگيری دو روز قبل رفتند تا از وضعيت نيروهای دشمن خبر بگيرند. که باز با گروهی از آنان که به ابتدای همان جاده آمده ودر حال بازگشت بودند روبرو شدند. درگيری نزديک ساعت 4بعد از ظهر آغاز شد و با بجای ماندن 12کشته از مزدوران سپاه پاسداران ضد انقلاب پايان يافت. در اين در گيری برق آسای رزمندگان ما آنچنان ضربه شستی به آدمکشان خمينی نشان دادند که هرگز فراموششان نخواهد شد. مردم اين منطقه که تحت فشار گشتيها و مقرهای سپاه به جان رسيده اند نقش ويژه در کمک به ما ايفای کردند و ما بخشی بزرگ از موفقيتمان را مديون اين عزيزانيم. نکته ای که در اينجا بايد بدان اشاره شود، استفاده رژيم روباه صفت خمينی از سپاهيان غير محلی و نا آگاه به مسائل منطقه در برنامه محاصره جنگل است. تا آنجا که اطلاع داريم اکثر سپاهيانی که به نقاط اطراف جنگل آورده شده اند غير بومی هستند و بسياری شان هيچ اطلاعی از درگيرهای قبلی و وضعيت نيروها ی ما ندارند و دستگاه پوسيده حاکم نيز با تلاش تمام ميکوشد از رسيدن اخبار مبارزات ما به مردم و حتی نيروهای خودشان جلوگيری کند. بطوريکه روز نوزدهم آذر تشيع 8 تن از «شهدای سپاه» را گذاشت اما هيچ اشاره ای نکرد که اين مزدوران در کجا شربت موعود را نوشيده اند. ما بر آنيم که اين توطئه سکوت را نيز درهم شکنيم و در اين راه دست استمدادمان به سوی تمامی نيروهای انقلابی و تمام مردم ايران دراز است و در چنين شرايط
توطئه آميزی تنها همدستی و ياوری شماست که ميتواند کار ساز باشد و باز در اين راه مردم منطقه مازندران وظيفه ويژه ای دارند و نه تنها در ياری برای شکست ديوار توطئه سکوت، که در جان بخشيدن به تمامی پيکر اين قيام.

پيش از اين گفته و بار ديگر تکرار ميکنيم که:

«ای مردم دلير مازندران و ای فرزندان رشيد آمل و بابل و ساير شهرها و روستاها و دشتها و کوههای شمال ! اين چنين شد که نخستين ميدان جنگ سربداران و اولين قربانگاه دشمنان کينه توز ملت ايران خطه گردپرور شما باشد. اينجا نخستين سنگر شلعه کش قيام سربداران و آغازگاه قيام حريق آسای عمومی مردم ايران خواهد بود. بپاخيزيد و به قوای مسلح سربداران ايران بپيونديد تا با بسيج و بپا کردن سپاهی عظيم همه مازندران و سراسر ايران را به ميدان جنگ آزادی با استبداد تبديل کنيم و ميهن عزيزمان را آزاد گردانيم.»

پيروز باد نبرد مسلحانه سربداران ايران ! برافراشته باد پرچم رزم استقلال طلبانه و آزاديخواهانه خلق ! سرنگون باد رژيم ضحاکی خمينی جلاد !

 

سربداران

25 آذر ماه

 

 

 

 

توضيح: اطلاعيه های نظامی شماره 3 و 4 سربداران در دسترس نيست.


    اطلاعيه نظامی شماره 5 سربداران

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران –  شماره 156، 29 اسفند 1360

 

پس از قيام پنجم بهمن آمل و ضربه ای که رژيم خائن خمينی از دست سربداران خورد، دستگاههای دروغ پرداز و حيله گر باند حاکم کوشيدند تا با وارونه جلوه دادن واقعيات، نهضت سربداران را پايان يافته، خلق را همراه خود و خود را غالب و حاکم مطلق وانمود کنند. اما با گذشت زمان، با روشن شدن نقيض گوئی های درباريان خمينی و با آشکار گرديدن غيض و غضب اين «فاتحان» ديروزی نسبت به «فاجعه» ای که ما «جنايتکاران» در آمل برايشان پرداخته بوديم، واقعيات بر همگان روشن شد.همگان دانستند که ضربه خرد کننده را چه کسی خورده است و آنهمه دروغ و دغل دستگاههای تبليغاتی اين اسلام پناهان رسوا گرديد. مزدوران دستگاه ولايت فقيه که از اين راه طرفی نبستند. بر آن شدند تا بار ديگر در جنگل شانس خود را آزمايش کنند و بدين منظور روز هيجدهم بهمن بخشی ازنيروهای ما را در دهکده ی ييلاقی «گزناسرا»  با سلاح های سنگين مورد حمله قرار دادند. در اين حملات که از ساعت 10صبح آغاز شد و حدود سه ساعت بطول انجاميد سه فروندهليکوپتر دشمن با تعدادی بسياری نيرو که در جاده معدن مستقر شده بودند و بوسيله هليکوپتر به محل درگيری انتقال می يافتند، شرکت داشتند.

دشمن از ساعت 9 صبح با هليکوپترهای گشتی اش منطقه را شناسائی کرده به برنامه ريزی پرداخت و بالاخره پس از انجام چند پرواز بر فراز دهکده، نزديک ساعت 10 يک فروند از هليکوپترها نيروهای خود را – که همه سپاهی پاسدار بودند–  در نزديکی محل استقرار رفقای ما پياده کرد. پاسداران عليرغم اينکه محل استقرار رفقای ما را نمی دانستند بمجرد فرود آمدن بطور پراکنده و بی هدف شروع به تيراندازی کردند. و رفقای ما که تا اين زمان در فکر دستگير کردن آنان بودند، ناچار به مقابله با آنها شدند. در همان ابتدای کار دو نفر از آنها که يک نفرشان رئيس سپاه پاسداران ساری بود کشته شده، دو نفر ديگر زخمی گرديدند و همه گريختند. با فرار اينان يک فروند ديگر از هليکوپترها در فاصله ای دورتر يک قبضه خمپاره 6 پياده کرده و از همان دور دهکده و تمام منطقه را به خمپاره بستند. امری که در اين جريان بما کمک ارزنده کرد وجود برف سنگين بر روی زمين بود که از انفجار اکثر گلوله های خمپاره جلوگيری ميکرد – در اينجا رزمندگان سربدار با توجه به اوضاع جوی و همچنين بخاطر جلوگيری از بروز خساراتی که ميتوانست با انفجار خانه ها و با آتش سوزی در اثر پرتاب خمپاره از سوی دشمن به مردم وارد آيد، تصميم به عقب نشينی گرفتند. اين عقب نشينی ابتدا بسوی «علمده» آغاز شد و از آنجا که هليکوپترهای دشمن مدام بر فراز منطقه ميچرخيدند با يک مانور نظامی و بدون هيچگونه تلفاتی به داخل جنگل پايان يافت. و دشمن که ميخواست با اين برنامه ضربه پنجم بهمن و رسوائی تبليغاتی خود را باصطلاح جبران کند بار ديگر با از دست دادن تعدادی از آدمکشانش به عنوان دروغگوئی روسياه و دستگاهی لرزان و ناتوان ماهيت خويش را در برابر مردم ما عريان ساخت.

رزمندگان سربدار با اين مقابله بی باکانه خود با دشمن و ضرب شستی که بار ديگر به مزدوران باند حاکم نشان دادند، ثابت کردند که شعله ای را که پيکارگران راه خلق با الهام از خواست و نياز توده های رنجبر و ستمديده مردم خود برافروخته اند، نه تنها خاموش شدنی نيست که مدام نيز در حال گسترش است و با هر مرتجع تبهکاری که اميد به دستگاه های سرکوب و فريب خود بسته باشد، همان خواهد کرد که با نظام فرتوت شاهنشاهی کرد.

 

پيروز باد قيام مسلحانه سربداران ايران !

ننگ و نفرت بر رژيم تبهکار و خيانت پيشه خمينی !

سربداران

 5/12/1360

 


    اطلاعيه نظامی شماره 6 سربداران

    حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيستهای ايران –  شماره 158، 4 ارديبهشت 1361

 

مردم قهرمان ايران !

روز دوشنبه 9 فروردين حدود ساعت دو و نيم بعداز ظهر صدای شليک گلوله های سربداران در جنگل های مازندران بار ديگر مزدوران پاسدار خمينی را از ترس به فراری مفتخضانه واداشت و خواب های خوش دشمن را که تبليغات کر کننده اش، انگار خودش را هم به اشتباه انداخته بود، برهم زد. راديو، تلويزيون، سخنرانی های فتنه انگيز امام جمعه ها و روزی نامه های رژيم کودتای حاکم، داد و فريادهای زيادی براه انداخته بودند که «کار سربداران تمام شد... جنگل های شمال پاکسازی شدند» و غيره. باند حاکم حتمأ اين قصة شاه پريان را باور کرده بود که جرئت کرده گروه های گشتی خود را روانة جنگل کند !

پاسداران خمينی در اينروز پس از شناسائی محل استقرار بخشی از نيروهای ما به خيال خود قصد داشتند ما را غافلگير کنند. بهمين خاطر طرح محاصره را ريخته و در سنگرها مستقر شده بودند و لابد مست از موفقيت اوليه بودند که ناگهان باران گلوله های سربداران اجل معلق را در نظرشان آورد ! مفلوک ها آنقدر ترسيده بودند که دو پای اضافی قرض کرده و پا به فرار گذاشتند، برای آنکه سبکتر بتوانند از مهلکه جان بدر برند خشاب های فشنگ بود که بر زمين می ريختند و می گريختند !

سربداران، رزمندگانی که با شليک اولين گلوله های خود در 18 آبان 1360 جبهة مقاومت مسلحانه را بر عليه حکومت خون و شلاق خمينی جنايتکار اعلام کردند و در جنگ های قهرمانانه خود در جنگل و آمل آنرا تا بحال ادامه داده اند، تازه در آغاز راهند. اين مرتجعين کوردل بدانند که جنگ ما ادامه خواهد داشت، ارتش ما روز بروز گسترش خواهد يافت و ملت قهرمان ايران به جوانان از جان گذشتة خود خواهد پيوست تا ايران عزيز را از دست کسانی که به خون شهيدان انقلاب 22 بهمن خيانت کرده و دستگاه آدمکشی و سرسپردگی براه انداخته اند رها سازد. سخن ما با خمينی جلاد اين است که:

باش تا صبح دولتت بدمد

کاين هنوز از نتايج سحر است

 

سربداران

14 فروردين 61


    اطلاعيه نظامی شماره 7 سربداران

    پيروزباد جنگ مقاومت مسلحانه توده اي

    سربداران، 20 اسفند 1361

 

ملت مبارز وآزاديخواه ايران: کارگران، دهقانان، بازاريان، روشنفکران و پرسنل انقلابی ارتش !

با درود به کليه شهدای راه انقلاب و با الهام از آرمان مقدس آنها، نهضت سربداران ايران بيانية نظامی شماره 7 خويش را به اطلاع هم ميهنان و کليه نيروهای رزمندة انقلابی می رساند.

 

هم وطنان مبارز !

بار ديگر صفير گلوله های آتشين سربداران سينه سپاهيان مزدور رژيم خمينی را شکافت و برای چندمين بار تبليغات پوچ و دروغين رژيم را نقش بر آب ساخت. هر چند که از نظر ملت آزاديخواه ايران ماهيت پوچ اين تبليغات همواره روشن بوده و هست.

در روز پنج شنبه 12 / 12 / 61 حدود ساعت 9 صبح تعداد زيادی از سپاهيان مزدور خمينی که از قبل در نقاط استراتژيکی در جاده هراز بين دو روستای «کلرد» و «منگل» واقع در 24 کيلومتری آمل مستقر شده بودند بقصد محاصره و سرکوب واحدی از نيروهای مسلح سربداران بنام واحد «شهيد کاک اسماعيل» ( فرمانده نظامی سربداران که در قيام 5 بهمن آمل به شهادت رسيد) صف آرائی کرده بودند. در اين بين چند نفر از رزمندگان اين واحد که جهت گشت و همچنين شناسائی اطراف محل استقرار اين واحد رفته بودند مواجه با بخشی از نيروهای دشمن ميشوند و بين آنها درگيری شروع ميشود و لحظاتی بعد اين نبرد به محل استقرار اين واحد که در محاصره کامل مزدوران بود کشيده ميشود. اين نبرد تا حوالی 6 بعدازظهر همانروز بطور متناوب ادامه داشت که عليرغم شروع حمله از طرف سپاهيان مزدور خمينی و پاره ای از کمبودها، واحد مسلح سربداران بموقع دست به عقب نشينی با نقشه زده و ابتکار عمل را در دست خود ميگيرد بنحوی که در بعدازظهر همان روز يک دسته 40 تا 50 نفری از آنها را غافلگير نموده و با استقرار در نقاط مسلط سوق الجيشی تعداد زيادی از آنها را کشته و يا زخمی و بقيه دست به يک فرار مفتضحانه زدند. دشمن عليرغم کنترل جاده ها از قبل و عليرغم اعزام نيروهای کمکی و هلی کوپترهای نظامی چنان روحيه خود را باخته بود که در موقع فرار کليه وسائل و تجهيزات خود را بجای گذاشته واين در حالی بود که سربداران با تعقيب آنها و دادن شعارهائی کوبنده روحيه انقلابی خود را به نمايش گذاشتند. از آنجائيکه اين نبرد در نزديکی جادة هراز صورت گرفته بود و تردد آمبولانس های حامل معدومين و مجروحين دشمن موجب بوجود آمدن ترافيک سنگينی در اين جاده پر رفت و آمد گشته و مردميکه هميشه نتايج نبردهای خونين فرزندانشان برايشان اهميت ويژه ای دارد با پياده شدن از ماشين های خود و ازدحام در محل درگيری باز مصيبت ديگری بر اين مزدوران تحميل کردند. فشار دشمن زبون بر مردم جهت ترک صحنه نبرد که ناشی از ترس مرگبارشان از آگاهی مردم ميباشد بار ديگر ادعای دروغين رژيم را مبنی بر «حضور مردم در صحنه» ثابت نموده است.

در اين نبرد قهرمانانه دو نفر از پارتيزانهای قهرمان و از جان گذشته سربدار به خيل شهدای انقلاب ايران پيوستند و با ريختن خون پاک خويش تنها راه پيروزی انقلاب ايران يعنی راه سرخ مبارزه مسلحانه توده ای بر عليه دژخيمان را رقم زده و به اثبات رساندند. و اما دشمن زبون که با دادن حدود 40 کشته و تعداد زيادی زخمی و بجای گذاشتن مقادير زيادی از تدارکات نظامی و غيرنظامی خود دست به فرار مفتضحانه زده بود، 3 روز بعد با اعلام تشيع جنازه 6 تن از مزدوران خويش تنها در شهر آمل، که آنهم عليرغم اعلام رسمی اش بنا به اطلاع دقيق و مشاهدات عينی به 15 جسد رسيده بود، به نمايش گذاشت. رژيم سفاک خمينی آدمکش که چندی پيش با برپائی نمايش تلويزيونی محاکمه کذائی جمعی ازاعضاء سربداران و اعدام آنان قصدش اين بود اينطور وانمود سازد که اين حرکت انقلابی را نه تنها «سرکوب» بلکه کاملا «نابود» ساخته، در اثر اين ضربه نيرومند که از بعد وسيع تبليغی (حضور مردم ) هم برخوردار بود، آنچنان وحشت زده شد که تيتر اول تمام روزی نامه هايش را به اين موضوع اختصاص داده و از رفسنجانی خائن «در نطق پيش از دستور مجلس» گرفته تا نوروزی معلوم الحال نمايندة مزدور رژيم در آمل و امام جمعه آمل و تا اعلاميه های کذائی دادستانی و سپاه مزدور آمل همگی شروع به عجز و لابه پرداخته و با تائيد ضمنی حرکت فوق و به اصطلاح «محکوم کردن» دفاع جانانة سربداران ! شيادی خود را در عرصه سياسی جامعه به نمايش گذاشتند. آنچه که برجستگی يافته و بساط تبليغاتی رژيم را در هم پيچيده است، اينست که «نهضت سربداران» زنده است و رژيم سفاک خمينی هرگز قادر به نابودی آن نيست.

 

ملت آزاده و استقلال طلب ايران !

افکار عمومی جهان عليه اين حکومت خونخوار قرون وسطائی شوريده و اين حکومت را به عنوان خونخوارترين حکومت تاريخ ميشمرند. اين حکومت هزاران تن از بهترين فرزندان اين آب و خاک را به جوخه اعدام سپرده و هزاران تن ديگر را به زندانها افکنده است و اين در حاليست که عمال رژيم سابق و ساواکی ها و ضدانقلابيون و خودفروختگان سياسی در بارگاه خلافت ولايت فقيه خمينی جايگاه رفيعی يافته اند. اين حکومت بر خلاف تبليغات دروغين، به بند و بست با دول امپرياليستی بطور مستقيم و غير مستقيم پرداخته و با ارتجاعی ترين دول دست نشانده و وابسته به قدرتهای امپرياليستی جهان مراودت حسنه و مخفيانه برقرار نموده و ثروتهای ملی و طبيعی ما بويژه نفت را برايگان در اختيار آنها قرار ميدهد و در عين حال برای شرکت های اسلحه سازی آنها مشتری بسيار خوبی گشته است. اين حکومت جنگ را بر خلاف مصالح ملی و ميهنی ملت های ايران و عراق و در جهت تامين منافع مرتجعانه خويش و در جهت مصالح دول امپرياليستی ادامه ميدهد. و همآنگونه که خود را تسليم امپرياليستها نموده، سعی دارد تا انقلاب خونبار ملت ايران را هم به تسليم و سازش بکشاند و از طرف ديگر کشمکش های ارتجاعی بر سر کسب قدرت سياسی که در اين حکومت جريان دارد بر بی ثباتيش افزوده و شرايط را برای سرنگونی اش سهل تر ميسازد. در چنين شرايطی است که جنگ مقاومت مسلحانه جهت سرنگونی رژيم خونخوار خمينی و ايجاد يک حکومت ملی و دمکراتيک اهميت درجه اول يافته و بر اين اساس است که رژيم خمينی و امپرياليستها بيشترين حساسيت را نسبت بدان دارا هستند و در بوق و کرناهای تبليغاتی خود ميکوشند تا صدای گلوله های آتشين رزمندگان را از خطه سرخ کردستان گرفته تا شمال خونين و سراسر ميهن بلازده که بدرستی قلب مزدوران را هدف گرفته و پايه های حکومت پوشالی اش را متزلزل ساخته خفه سازند.

 

هم ميهنان مبارز و انقلابی !

نهضت سربداران از شما ميطلبد با حضور هر چه بيشتر خود در اين نبرد، کشتی طوفان زده انقلاب ايران را به ساحل نجات رسانيد. هر قدمی را که شما در راه جنگ مقاومت فرزندانتان برداريد به مثابه پتکی است که بر فرق ضحاک زمان، خمينی خون آشام و حکومت فاسدش فرود می آيد.

پرچم سرخ انقلاب را هر چه با شکوه تر در چهارگوشه ايران زمين برافرازيم و دين خود را در قبال خلق های انقلابی ايران و جهان بدينوسيله ادا نمائيم.

 

پيروز باد مبارزه مسلحانه سربداران !

پيروز باد جنگ مسلحانه همه نيروهای انقلابی و ملی عليه رژيم خمينی !

برقرار باد حکومت ملی و دمکراتيک به رهبری طبقه کارگر !

 

سربداران

20 اسفند 1361