بيانيه های
سياسی و
اطلاعيه های
نظامی
سربداران

بيانيه قيام
سربداران
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران – شماره
147، 3 آذر 1360
مردم
قهرمان ايران
!
ما
سربدارانيم
که عليه حکومت
بيداد خمينی و
برای نجات
انقلاب و کشور
بلاديده مان
قيام کرده
ايم. اين بساط
تاراج و جهل و
آدم کشی و
خيانت بايد
برچيده شود و
برچيده خواهد
شد و به همت
قيام دليرانة
توده های
انقلابی
ايران و
فرزندان
سربدارشان
آزادی از
چنگال ديو
استبداد و
دغلکارانة
مذهبی نجات
خواهد يافت.
راه استقلال
ميهن اسير ما
همواره خواهد
گشت. به
آشوبگريها و
شرارت های
آخوندهای
خونخوار و
دستجات توطئه
گر وابسته به
ابر قدرتها
پايان داده
خواهد شد و يک
نظام جمهوری
واقعا مردمی و
متکی به اراده
و آراء خلق بر
ويرانه های
نظامات قرون
وسطائی و
وحشيانة
سلطنتی و
ولايت فقيه،
برپا خواهد گشت.
سوگند به آزادی
و شرافت انسانی
که از پای
نخواهيم نشست
تا پيروزی
کامل بدست آيد
و مردم
بپاخاستة
ايران به تمامی
اين آمال
انسانی خويش
که خلاصة
اهداف انقلاب
شکوهمند بهمن
57 ايران است
نائل گردد. يا
سر ما بدار
آويخته خواهد
شد ويا آنکه
ما سر
جنايتکاران
حاکم و دشمنان
دغلکار خلق را
بدار خواهيم
آويخت. از اين
رو هست که ما
خويشتن را
سربداران
ناميده ايم. ما
همان سنتی را
خواهيم گذارد
که 600 سال قبل
قيام
پيروزمند سربداران
خراسان و
مازندران و
گيلان و کرمان
عليه حکومت های
جابر وقت و
تجاوزکاران
مغول گذارد.
ای مردم
ايران !
ديگر تحمل
حکومت بيداد و
آدمکشی مشتی
خونخوار و
خمينی خائن در
راس آنها
کافيست. کودتای
ناجوانمردانة
خمينی و
ارتجاع
تبهکار مذهبی
انقلاب توده
های ميليونی
ملت ما و
ثمرات آنرا
بباد داد.
خونهای دهها
هزار جوان که
بخاطر کسب
آزادی و نجات
کشور از يوغ
ديکتاتوری
دست نشانده و
جنايتکارانة
پهلوی بزمين
ريخته شد
تمامأ لگدمال
شد. کشوری که
تازه ميرفت با
همت و فداکاری
توده های
بپاخاستة ما
در راه
استقلال و
شکوفائی ملی
گام بردارد،
بازيچة دست
گروهی آخوند
خيره سر و
تاريک انديش
شد و بار ديگر
به راه تسليم
در برابر
بيگانه و زد
وبند با
ابرقدرتها
افتاد. خيانت
آشکار در قضية
تحويل گروگان
های جاسوس
اکنون به
خيانت کامل در
مسئلة جنگ
مقاومت در
برابر تجاوز
بعثی های عراق
و اربابان
توطئه گرشان
کشيده شد. کجا
ملت ما ميداند
که در پس پردة
تزوير و بوق و
کرنای
تبليغاتی
خمينی و دار و
دستة
فريبکارش، که
دائمأ جبهه ها
را خالی
گذارده و در
پشت جبهه ها
آشوب و فتنه
بپا ميکنند،
چه معاملاتی
بر سر خاک وطن
و آبرو و
حيثيت
رزمندگان ما
صورت گرفته و
ميگيرد.
امروز از
جمهوريت و اصل
انتخابی بودن
ارگان های
حکومتی و
احترام به
آراء عمومی که
آن هم به نحو
بسيار ناقصی
در کشور ما
مطرح شده بود،
جز نامی باقی
نمانده است.
جمهوری اسلامی
خمينی و دار و
دسته اش چيزی
جز يک دستگاه
فساد و زور و
قلدری آخوندی
نيست. خمينی
دغلکار رژيم
مطلقة سلطنتی
را در شکل و
شمايل مذهبی و
بر تلی از بدن
های متلاشی
شدة جوانان
انقلابی ما
بار ديگر
احياء کرده
است. حکومت
شلاق و چوبة
اعدام خمينی و
شرکاء روزی
نيست که خون
صدها جوان و
نوجوان، زن و
مرد و حتی
فرزندان خرد
سال مردم را
به زمين
نريزد. صدای
گلوله همچنان
و هر شب از
زندان ها و
بازداشتگاه
های فراوان
جمهوری اسلامی
بگوش ميرسد.
نسل انقلابی و
جوان ايران در
خطر نابودی است
و تمام مردم
ايران داغدار
شد. آشوب و
شرارت خمينی و
دار و دسته اش
ملتی را به
عزا و کشوری
را بسوی
اضمحلال و از
هم پاشيدگی
کامل کشانده
است. حکومت
جهل و خود
پرستی و خيانت
اين پير روباه
متقلب، صنعت و
کشاورزی و علم
و فرهنگ ملی
را به حال
رکود و افول
کشانده و آسايش
و امنيت فردی
و اجتماعی را
در ميهن ما به
يکباره از
ميان برداشته
است.
پس بايد
همت و غيرت
کرد و بار
ديگر بپاخاست
و گلوله را با
گلوله و خون
را با خون
پاسخ گفت.
ای دشمنان
خونخوار و
دغلکار ملت !
بدانيد که امروز
دست انتقام
تاريخ از
آستين ما
سربداران بيرون
آمده است و
مطمئن باشيد
که امروز همة
فرزندان شريف
اين ملت
سربدارند ويا
سربداران اند.
ای
رفيقان کارگر
و ای برادران
و خواهران
رنجبر در همة
شهرها و روستاها
!
ای جوانان
دلير و ملت
شريف و انقلابی
ايران !
ای گروه ها
و دستجات
انقلابی
سراسر کشور !
يکدل و
متحد بپاخيزيد
!
از توپ
وتشر توخالی و
تير وتفنگ
پوشالی مشتی
اشرار و اوباش
بی آبرو
نهراسيد. خيمه
و بارگاه اين
خيره سران را
که هوای سلطنت
به سرهای بی
مغزشان زده
است بيرحمانه
به آتش کشيد و
بدانيد که
پيروزی از آن
توده های
بپاخاسته و
مسلح مردم است
و دشمنان
دغلکار ملت
سخت زبون و
وحشت زده و بی
پايه و ريشه
اند.
ای مردم
دلير
مازندران و ای
فرزندان رشيد
آمل و بابل و
ساير شهرها و
روستاهای
دشتها و کوه
های شمال !
اين شد که
نخستين ميدان
جنگ سربداران
و اولين قربانگاه
دشمنان کينه
توز ملت ايران
خطة گرد پرور
شما باشد.
اينجا نخستين
سنگر شعله کش
قيام
سربداران و
آغاز گاه قيام
حريق آسای
عمومی مردم
ايران خواهد
بود. بپاخيزيد
و به قوای
مسلح
سربداران
ايران
بپيونديد. تا
با بسيج و بنا
کردن سپاهی
عظيم همة
مازندران و
سراسر ايران
را به ميدان
جنگ آزادی با
استبداد
تبديل کنيم و
ميهن عزيزمان
را آزاد گردانيم.
درود بر
مردم انقلابی
ايران !
افتخار بر
شهيدان بخون
خفتة
انقلابمان !
پيروز باد
قيام مسلحانة
سربداران !
سرنگون
باد حکومت
تبهکارانة
خمينی و دار و
دستة
خونخوارش !
مرگ بر ابر
قدرت ها و
نوکرانشان !
برقرار
باد نظام
جمهوری واقعأ
ملی ومتکی به
توده های خلق !
سربداران
آبانماه 1360
اهداف فوری
قيام
سربداران
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران – شماره
147، 3 آذر 1360
ما
سربداران از
پای نخواهيم
نشست تا اين
خواست های بحق
انقلابيون و
مردم بلاديدة
ما، که فوری
ترين هدف های
قيام کنونی
است، تحقق
پيدا کند:
1- سرنگونی
حکومت بيداد
خمينی خائن و
بساط جهنمی
استبداد،
خيانت ملی و
جهالت پروری و
تشکيل فوری يک
حکومت انقلابی
موقت. حکومت
انقلابی موقت
بايد متکی به
توده های مسلح
مردم بوده و
به آموزش نظامی
و تسليح عمومی
مردم بپردازد.
تنها
بدخواهان و
دشمنان نقابدار
مردم اند که
در زمان پيروزی
قيام به خلع
سلاح مردم
خواهند
پرداخت.
2 - دعوت
مجلس مؤسسان
ملی در فاصلة
کوتاهی پس از
پيروزی قيام
مسلحانه مردم
توسط حکومت
انقلابی موقت.
اين مجلس بايد
بر اساس
انتخابات
عمومی – آزاد و
رای مخفی همة
مردم تشکيل
شود و همة
افراد و آحاد
بالغ ملت به جز
اعضای وابسته
به دار و دسته
های تبهکار و
ضدملی دو رژيم
جهنمی سلطنت
پهلوی و ولايت
خمينی و
دستجات جيره
خوار و وابسته
به قدرتهای
سلطه گر
جهاني، چه
آمريکائی و چه
روسي، حق
انتخاب شدن و
انتخاب کردن
را دارا
هستند. در
فاصله کوتاه
موجود تا
تشکيل مجلس
مؤسسان، تمامی
احزاب و
سازمان ها و
تشکيلات های
ملی و
ترقيخواه
توده ای و صنفی
بايد از آزادی
کامل برای بحث
و اظهار نظر و
امکانات
متساوی
برخوردار
بوده و در
باره قانون
اساسی آتی
ايران و نظام
جمهوريت
آينده و
همچنين
نامزدهای
انتخاباتی
خويش آزادانه
تبليغ کنند.
مجلس مؤسسان
قانون اساسی
نوينی را که
بيانگر مضمون
و اهداف
انقلاب ما
باشد، تدوين
کرده و عالی
ترين مرجع
قدرت در کشور
خواهد بود.
3 - افشاء و
لغو فوری کليه
قراردادهای
اسارتباری که
سردمداران
رژيم جمهوری
اسلامی با
دولت ها و
شرکت های
استعماری
بيگانه بسته
اند و يا از
گذشته همچنان
نگهداشته اند.
ملی کردن کلية
سرمايه های
امپرياليستی
و وابستة
گذشته و حال
با تشريک مساعی
و زير نظارت
کارکنان
مؤسسات
مربوطه.
4 - لغو فوری
کلية حقوق
بزرگ مالکی و
فئودالی در
سراسر ايران و
تقسيم کلية
زمين های داير
و باير و باغ و
آب ملاکان و
وابستگان رژيم
کنونی در ميان
توده های کم
زمين و بی
زمين روستاها
–
اصلاحات ارضی
بايد تمامأ
زير نظارت و
از طريق تشکيل
انجمن های
نمايندگان
دهقانان صورت
گيرد.
5 - تدوين
فوری يک قانون
کار مترقی و
عادلانه
براساس نظارت
کارگران و
کارکنان کارخانجات
و مؤسسات
توليدی کشور.
6 - تشکيل
فوری دادگاه
های فوق
العادة توده ای
با هيئت منصفه
ای از ميان
خود توده های
قيامگر مردم
برای محاکمه و
مجازات کلية
اعضاء و
کارگزاران
رژيم تبهکار
کنوني. حکومت
انقلابی موقت
بايد بی درنگ
مردم را برای
سرکوب
بيرحمانة همة
ايادی وابسته
به ضدانقلاب
حاکم و نوکران
و جاسوسان
امپرياليستها
و ابرقدرتها
بسيج کند.
7- برسميت
شناختن کلية
آزادی ها و
حقوق سياسی و
اجتماعی
مردم، آزادی
بيان، قلم،
تشکيلات،
اعتصاب و
تظاهرات و برابری
کامل حقوق
سياسی و
اجتماعی ميان
مرد و زن و
همچنين اين
آزادی ها و
حقوق با تسليح
عمومی مردم.
حکومت انقلابی
موقت بايد
خودمختاری
مليت ها را در
چارچوب ميهن
واحد ايرانی
پذيرفته و
برابری مليت
های کشور ما
را تضمين کند.
همچنين حکومت
انقلابی موقت
بايد رسمأ
جدائی دين را
از حکومت
اعلام داشته و
دين را بعنوان
يک مسئلة
وجدانی و شخصی
تلقی کند و به
کلية تبعيضات
مذهبی و
امتيازات روحانی
پايان دهد.
8 - بسيج
مردم و کلية
امکانات مادی
و معنوی کشور
برای نجات
خوزستان و
بيرون ريختن
تجاوزکاران
بعثی از خاک
کشور. حکومت
انقلابی موقت
بايد قاطعانه
از تماميت ارضی
کشور حراست
کرده و برای
دفاع از ميهن
در برابر
دخالت های
قدرت های بزرگ
و احيانأ
تجاوز نظامی
آمريکا و روس
و دست
نشاندگانشان
به خاک کشور ما
به ايجاد
آمادگی نظامی
در ميان مردم
و ارتقاء سطح
امکانات دفاعی
کشور از طريق
بکارانداختن
وسائل و
ابتکارات داخلی
و با اتکاء به
مردم خويش
بپردازد.
9 - اجرای يک
طرح ضربتی
اقتصادی برای
خروج کشور از
بحران اقتصادی
موجود و هموار
کردن راه رشد
مشتمل بر
خودکفائی
اقتصاد ملی بر
پايه حفظ وحدت
کليه طبقات
[يک کلمه
ناخوانا] خلقی
که در سيزده
ماده توسط
سربداران [يک
کلمه ناخوانا]
و بموقع خويش
ارائه خواهد
گشت.
10 - اعلام يک
سياست خارجی
کاملأ مستقل و
انقلابی در
عرصة روابط
خارجی ايران
با کشورهای
ديگر به
پشتيبانی از
کلية جنبش های
انقلابي،
ضدامپرياليستی
و ضداستبدادی
در جهان و
مخالفت صريح
با هر دو دسته
بندی
امپرياليستی
غربی و شرقی
(آمريکائی و
روسي).
ضمنأ ما
سربداران به
تبعيت از روش
وحدت جويانه
خويش و بمنظور
حفظ اتحاد همة
مردم عليه دستگاه
پوشالی و به
انفراد کشيده
شدة خمينی و
دار و دسته اش
از همة
نيروهائی که
از مواضعی
ترقيخواهانه
و
ضدامپرياليستی
عليه استبداد
حاکم مبارزه
ميکنند، و
همچنين از
مجاهدتهای
رئيس جمهور
فعلی کشور
ابوالحسن بنی
صدر، اعلام
پشتيبانی
کرده و همگان
را به اتحادی
بزرگ عليه
دشمن مشترک
فراميخوانيم،
و اطمينان
داريم که
برنامة ده
ماده ای کنونی
بيان خواستها
و آمال
شرافتمندانة
همة مردم ايران
و جناح های
گوناگون
مخالف مترقی
است.
سربداران
آبانماه 1360
بيانية قيام
پنجم بهمن آمل
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران –
شماره 156، 29
اسفند 1360
«قدرت
سياسی از لوله
تفنگ بيرون می
آيد»، بدون
اعمال قهر
انقلابی هيچ
طبقه و ملتی
نخواهد
توانست حقوق
پايمال شدة
خود را از چنگال
جباران بيرون
کشد. تاريخ
بشريت، تاريخ
جنگ طبقات و
پيکارهای
خونين بين
مرتجعين حاکم
و رنجبران
محکوم است.
اين روند بی
چون و چرا و
هميشگی و همه
جائی تاريخ
است.
آزادی را
جز در پرتو
آتش قهر
انقلابي، جز
در پرتو جانفشانی
بی محابا و جز
در ساية يورش
بردن دليرانه
به کاخ ظلم و
بيداد نتوان
بدست آورد. با
دشمنان آزادی
تنها با زبان
گلوله می توان
سخن گفت و بر
اين حکم نيز
تجربة اسارت و
آزادی خلق ها
مهر تائيد
نهاده است.
رژيم
خونخوار و
جنايت پيشة
خميني، يکی از
تبهکارترين و
فاسدترين
رژيم های
تاريخ بشريت،
از آزادی کش
ترين و درنده
خو ترين رژيم
های تاريخ،
اين پس ماندة
عفونت گرفتة
لاشة جباريهای
قرون وسطي،
اين نتيجة شوم
پيوند جهل و
قساوت رژيم
قاجاری و
فريبکاری و
خودفروشی
رژيم پهلوي،
امروز بر
سرنوشت ملت و
ميهن ما حاکم
گشته و بدتر
از هر بيگانة
سلطه گری بر
مردم ما می
تازد. و پاسخ
چنين نظامی ضد
بشری را جز با
زبان گلوله و
همت و خشم
انقلابی توده
نتوان داد، و
قيام پنجم
بهمن آمل حرکتی
بود عظيم در
اين جهت و
تجربه ای ساخت
شگرف و سترگ
برای همة
آنهائی که نمی
خواهند تن به
اسارت و بردگی
دهند و بر
آنند که آزادی
را به قيمت
خون به چنگ
آرند.
سربداران
ايران افتخار
می کنند که در
چنين دوراني،
دوران يورش
بيرحمانة
رژيم خمينی به
نيروهای
انقلابی و
دورانی که هر
روزش خون دهها
رزمندة دلير
بدست جلادان
اين رژيم بر خاک
می ريزد، و
خونخواران
حاکم بر آنند
تا با کشتار وحشيانة
فرزندان خلق
تخم يأس در
دلها بپاشند،
اين چنين
حماسة بزرگی
را خلق کردند.
***
سربداران
ايران که از
آغازين روز
حرکت خود، بر
آن بودند که
رژيم خيانت
پيشة خمينی را
با قيام در
شهرها بايد به
گور سپرد، ماه
بهمن، ماه
قيام خونين
خلق و ماه
براندازی
نظام منحط و
فرتوت شاهی را
برای آغاز
قيام خود در
شهر آمل
برگزيدند.
نيروهای
سربدار
بدنبال يک
مانور نظامی و
پشت سر گذاشتن
«حلقة محاصره»
ای که رژيم
خمينی کوشيده
بود پس از
شکست مفتضحانه
اش در 22 آبان به
گرد ما بوجود
آورد ساعت 5/4
صبح روز پنجم
بهمن وارد آمل
شده و تا ساعت 5/9
شب در سطح شهر
مستقر
گرديدند.
درگيری ما با
نيروهای دشمن
پيش از ساعت 12
آغاز شده، در
ظرف مدتی کمتر
از يک ساعت
دلاوران
سربدار تمامی
سطح شهر را از
لوث وجود
مزدوران خمينی
پاکسازی
کردند. تمامی
گشتی ها، همة
انجمن اسلامی
ها و تمام
لانه های فساد
خائنين مدافع
نظام حاکم در
مدتی کوتاه
برچيده شد و
تمامی
جنايتکاران
به سزای خيانت
های خود
رسيدند. آنهائی
که مقاومت
کردند با آتش
قهر سربداران
نابود شدند و
آنهائی که
زنده دستگير
شدند، در
دادگاههای
انقلابی که رأی
نهائی اش را
مردم صادر می
کردند، به
محاکمه کشيده
شده مجازات
لازم را ديدند.
از اين دسته، 23
نفر با رأی و
تصميم مردم
بوسيلة
نيروهای ما
اعدام
گرديدند. درست
يک ساعت پس از
آغاز عمليات
ما تمامی شهر
آمل از آلودگی
کثافات سپاهی
و حزب الهی
پاکسازی شده
بود، و کوچه
ها و خيابانهای
شهر شاهد شعف
وصف ناپذير
مردمی بود که
ديگر سنگينی
خفه کنندة
چنگال
جاسوسان خمينی
را بر حلقوم
خود حس نمی
کردند. ما قصد
داشتيم مقرهای
دشمن نظير
سپاه
پاسداران،
بسيج،
بيدادگاه انقلاب،
و روابط عمومی
را نيز بر سر
موجودات پليدی
که در آنها
لانه گرفته
بودند ويران
سازيم، ليکن
مسئله وجود
زندانيان
سياسی در تمام
اين مقرها و
احتمال آسيب
رسيدن به آنان
ما را بر آن
داشت که اين
مقرها را تنها
محاصره کرده
به مجازات
عناصری که برای
کمک بدانجا روی
می آوردند، يا
از آنجا خارج
می شدند،
بپردازيم و
چنين شد. ساعت 5/2
بعد از نيمه
شب محافظين و
نگهبانان اين
مقرها نيز همه
به سزای خيانت
های خود رسيده
بودند. تيربار
بالای بسيج با
تيربارچی و
اطاقکش هم با
يک موشک
آر.پي.جی دود
شده و به هوا
رفته بود و
ديگر هيچ صدائی
از هيچيک از
اين مقرها
بيرون نمی
آمد. از اين پس
ما در چند
محله شلوغ و
پر جمعيت شهر:
قادی محله،
اسپه کلا و
رضوانيه
مستقر شده و
به کار تبليغی
پرداختيم.
بسرعت برق
انجمن های
اسلامی و در و
ديوارهای
بسياری از
خيابان ها و
کوچه ها از
عکس های
روباهان
جمهوری
اسلامي،
خميني،
بهشتي،
رفسنجاني، و
رجائی و ...
پاکسازی شده و
اوراق
تبليغاتی و
پوسترهاشان
در وسط خيابان
ها به آتش
کشيده شد. و
شعارهای «مرگ
بر خميني»،
«زنده باد
آزادي»، «زنده
باد سربداران»،
«يا مرگ يا
آزادي» نقش
آفرين
ديوارها گرديد.
و بانگ پر
طنين «مرگ بر
خميني» در
کوچه و خيابان
پيچيدن گرفت.
استقبال
مردم قهرمان
آمل از اين
حرکت ما و
شرکت فعالشان
در آن مافوق
تصور خود ما
بود. برای
نمونه بگوئيم
سنگر بندی های
محلات و کوچه
ها و خيابان
هائی که ما در
آنها مستقر
بوديم حتی يک
موردش توسط
سربداران
صورت نگرفت،
همة سنگرها را
مردم و بويژه
جوانان بستند.
از همان لحظات
اول جوانانی
از ما طلب
اسلحه می
نمودند و ما
نيز که در
جريان پاکسازی
شهر مقادير
قابل توجهی
سلاح بدست
آورده بوديم،
برخی از
آنانرا مسلح
کرديم. شور
شعف ناشی از
ورود
سربداران به
شهر در همه جا
ديده می شد و
همه با جان و
دل آمادة
همکاری و ياری
بودند. و
جوانانی در
همان آغاز کار
به همسنگران
هميشگی ما
تبديل
گرديدند.
خمينی
خيانتکار خيلی
می کوشد از
مردم ما جاسوس
و ضد انقلابی
بسازد. اما
شرافت اين
مردم برتر از
آنست که همة
تلقينات
زهرآگين اين
يک مشت ملای
جلاد و
آبروباخته
هيچ تاثيری بر
آن بگذارد.
خائنين
تبهکاری که
دشمنی شان با
آزادی و آزادگی
و دلباختگی
شان به جهل و
فساد و واپس
گرائی چشم
بشريت را خيره
ساخته است،
خيلی می کوشند
مردم دلاور و
آگاه ما را به
ضديت با انقلاب
و انقلابيون
وا دارند،
ليکن دانائی و
شور
آزاديخواهی
مردم ما بس
فراتر از آن
است که حربه
های پوسيده و
زنگ زدة اين
بقايای جهل و
فساد قرون
وسطائی در آن
ذره ای کارگر
افتد. و اين
همه را قيام
پنجم بهمن آمل
بروشنی روز
نشان داد. شور
و دلدادگی
مردم قهرمان
نسبت به
فرزندان
سربدارشان و
ايستادگی و
فداکاری
دلاوران
سربدار در راه
اين مردم صحنه
هائی آفريد که
تاريخ ما برای
هميشه آنها را
ثبت خواهد
کرد. مردم
دلاور آمل از
همان لحظات
آغاز، يک شبکة
خبررسانی برای
ما تشکيل
دادند و هر
اتفاقی در هر
گوشة شهر رخ
داد بسرعت
خبرش را به
گوش رفقای ما
رساندند. تک
تک جاسوسان
دشمن را که
احيانا هنوز
باقی مانده
بودند در کوچه
و خيابان و
خانه هاشان معرفی
کردند. جوانان
به ساختن
سنگر، پرتاب
سه راهي، پر
کردن خشاب های
خالی رفقای ما
در سنگرها و...
پرداختند و
هيچکس از
هيچگونه همکاری
دريغ نورزيد.
و همين هم بود
که جانيان
حرفه ای دربار
ولايت فقيه پس
از عقب نشينی
ما با مردم
اين محلات
رفتاری کردند
که روی رفتار
مغول ها و
قزاقهای روس
با مردم ايران
را سفيد کرد.
دشمن وقتی مزدوران خود را در شهر آمل کاملا نابود شده يافت، کوشيد تا از گوشه و کنار منطقه هرچه می تواند نيرو گرد آورد و با سرعت و دستپاچگی تمام انجمن اسلامی های تمام شهرها و روستاهای منطقه و اوباش حزب الهی اش را از همة شهرها با وانت و مينی بوس و... به اطراف شهر کشاند. نيروهائی که گرد مناطق استقرار ما را گرفتند از بابل، محمود آباد، بابلسر، ساري، قائمشهر، بهشهر، شيرگاه و... بدانجا کشانده شده بودند و عزاداری ها و تشييع های بعدی معدومينشان نيز نشان داد که بچه وسعتی به بسيج نيرو پرداخته بودند. ديوانة عقده اي، هادی غفاری با 300 نفر از چماقداران حرفه ئی اش، بوسيلة هواپيما از تهران خود را به آمل رسانده بود. و با چنين نيروئی که به مرز 3000 نفر مسلح و مجهز در پيرامون و درون شهر می رسيد به اصطلاح حمله به ما و در واقع سوزاندن و غارت کردن خانه های مردم را شروع کردند. نام سربدار لرزه بر اندام اين جانيان می افکند. حزب الله تا کنون يکی دو بار ضرب شصت سربداران را چشيده بود و خيلی از نور چشمی هايش را در روياروئی با دلاوران سربدار از دست داده بود. و در اينجا ديگر تنها سربداران هم نبودند که بايد به جنگشان می رفت، مردم دلاور آمل نيز در پيوند ناگسستنی با فرزندان سربدارشان در ميدان بودند. پس بايد هم از مردم زهر چشم گرفته می شد، هم دورادور با سربداران درگيری می شد. در دورترين نقاط شهر از مناطق استقرار نيروهای ما، بر سر خيابانهای اصلی سنگر ساختند و تيربار ژ3 و کاليبر 50 گذاشتند و بطوری بی هدف همه چير را دورادور به آتش بستند و زير حمايت اين آتش اراذل حزب الهی به خانه و زندگی مردم حمله ور شدند. ابتداء در حياطِِِ خانه ها نارنجک می انداختند که بسياری از خانه های مردم منفجر شد، يا آتش گرفت. سپس وقتی مطمئن می شدند کسی در آن نيست نزديک شده، در را شکسته و بر روی پشت بام سنگر می ساختند. در چند مورد کسانی را که مانع ورود آنها به خانه هاشان می شدند به رگبار بستند، از جمله پيرزنی 70 ساله را. جنايات اينان در حق مردم در مناطق پيرامون محلات استقرار ما روی چنگيزيان را سفيد کرد. بعد از ظهر روز ششم خبر از حملات وحشيانة اينان به مردم و سوزاندن خانه ها و رگبار بستن در جمعيت ها بسيار شد. از سوی ديگر نيروئی که ما در آنجا آرايش داده بوديم به لحاظ کمی با نيروئی که دشمن بر سر ما آورده بود بسيار متفاوت و نابرابر بود. اين شد که عصر گاه روز ششم تصميم گرفتيم حزب الله را به باغ های اطراف شهر بکشيم و اينکار را کرديم. قهرمانان سربدار با تاکتيک تهاجم و عقب نشيني، کشتار بسياری از جاسوسان حزب اللهی و سپاه در کوچه ها و محلات استقرار خود آرام آرام نيروهای دشمن را به باغهای سمت جنوب شهر کشاندند. در اين جريان عقب نشينی رفقای دلاور ما قهرمانی هائی از خود بروز دادند که برای تمام انقلابيون جهان نمونه و سرمشق ساخت. پس از اين عقب نشينی و در اين باغها بود که مصاف واقعی صورت گرفت که فرياد الامان حزب الله و سپاه به آسمان بلند شده بود و هيچ حزب اللهی به فرياد حزب اللهی ديگر نمی رسيد. تنها صدای «حزب الله عقب نشيني، حزب الله عقب نشيني» بود که شنيده می شد و چون موشهای کور زخمی آنها شان که زنده ماندند به سوراخ های خود خزيدند. عقب نشينی از ما بود و فرار از آنها. از اين منطقه ما ديگر به محلات بازنگشتيم و تا صبح هفتم، باز چندين سنگر مزدوران سپاهی را پاکسازی کرديم و در ساية اين عمليات پراکنده، با امنيت کامل به جنگل بازگشتيم. در طول تمام اين مدت از شامگاه روز پنجم تا صبح روز هفتم تعدادی از رفقای ما در نبرد با مزدوران خمينی به شهادت رسيدند، که اين عده رفقای تيرباران شدة ما را نيز در بر می گيرد. همة رفقائی که بلافاصله همان روز هفتم جلوی جوخه اعدام قرار گرفتند، رفقای زخمی ای بودند که تا آخرين گلوله در سنگرهايشان مقاومت کرده و جسم مجروحشان به چنگ آدمکشان رژيم سفاک خمينی افتاده بود. اينها بدون استثناء هرکدام يک يا چند زخم بر بدن داشتند و بهمين دليل هم هيچ کدام امکان سر پا ايستادن نداشتند و مجريان عدل اسلامی خمينی آنها را بر صندلی نشانده اعدام کردند. اما رفقای ما در همان حالت دليرانه و سينه سپر کرده رگبار جوخة اعدام را نيزپذيرا شدند، چرا که پيمان بسته بودند، در راه دفاع از خلق جان خود را بهيچ بگيرند و چنين کردند. اينان ستارگان هميشه