فصل دوم
اسناد و
ضمائم تاريخی

هشدار !
حزب جمهوری
اسلامی و
همدستان خائن
آن می خواهند
همين روزها يا
هفته ها کودتا
کنند !
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران – شمارة
125، 21 خرداد 1360
مردم
تهران ! مردم
سراسر کشور !
خطر بزرگی
انقلاب و کشور
را تهديد
ميکند، خطری
جدی و قريب
الوقوع، خطری
که نابودی
تمامی نتايج
انقلاب 1357، قلع
و قمع تمامی
سازمانها،
گروهها و
عناصر
آزاديخواه و
شريف جامعه،
کشتار بيدريغ
و محو کليه
آثار حيات سياسی
و زندگی انسانی
ملت ما را هدف
قرار داده است.
خطری که کشور
را بتاراج
بيگانه خواهد
داد، باعث شکست
خفت بار ما در
جنگ مقاومت
کنونی عليه
تجاوزکاران
بعثی خواهد
شد، خوزستان و
بلوچستان و
کردستان را بدست
ابرقدرتها
خواهد سپرد و
يک فاجعه عظيم
ملی را ببار
خواهد آورد.
همانطور
که طی اعلاميه
ای در دو هفته
پيش از اين
هشدار داديم
توطئه انجام
يک کودتای
ضدملی و دست
راستی حزبی در
شرف تکوين
است، و اکنون
کاملا بر ما
آشکار شده است
که طرح اين
توطئه بطور
کاملا دقيق و
حساب شده
آشکار شده ای
توسط سران حزب
جمهوری اسلامی
و هواداران
دولت ضدخلقی و
خائن فعلی
ريخته شده و
هر آن اجرای
آن ميتواند
آغاز گردد.
توطئه
گران برای عملی
ساختن کودتای
خائنانه خويش
نقشه ای کشيده
و ستاد
فرماندهی
واحدی تشکيل
داده اند.
نقشه
کودتا، که
قرار است طی
يک مدت سه
هفته ای بطور
کامل اجرا
گردد، از سه
مرحله ميگذرد.
حمله
ساختگی و از
قبل برنامه
ريزی شده گروهی
مسلح به
جماران (مقر
امام)، و
مدافعه ساختگی
و طبق برنامه
پاسداران
محافظ امام در
اين ناحيه و
اعلام اينکه
باصطلاح کسانی
ميخواهند
امام را از
ميان ببرند و
کودتا کنند.
لازم بتذکر
است پاسداران
محافظ امام
اخيرا برای
چندمين بار
توسط مسئولان
حزبی تصفيه و
عوض و بدل شده
اند.
يورش
باصطلاح تلافی
جويانه
پاسداران به
هم نقاط شهر
تهران با همراهی
نيروهای مسلح
ارتشی وابسته
به انجمن های
اسلامی و
دوائر سياسی
ايدئولوژيک
ارتش، کميته
ها و همچنين
شاخه نظامی
گروه امل
(چمران). اين
نيروها
متحداً شهر
تهران را تحت
حکومت نظامی
درآورده و در
همه معابر
اصلي،
شاهراهها و
نقاط کليدی
مستقر ميشوند.
ترور بنی
صدر يعنی رئيس
جمهور کشور و
طرفداران او،
هجوم به همه مقرها
و مراکز
وابسته به
ايشان و
سازمانهای
انقلابی و
سياسی مخالف،
خانه های قبلا
شناسائی شده
رهبران و اعضای
سازمان
مجاهدين و
گروههای چپ،
عناصر ملی و
آزاديخواه و
کشتار بی درنگ
و بيدريغ
تعداد زيادی
از آنها.
همزمان با
اجرای نقشه
فوق در تهران
قرار است در
شهرهای آمل،
بابل، قائم
شهر، ساري،
اروميه،
بندرعباس
قشقرق و آشوب
براه اندازند.
همچنين در
تهران سخنرانی
های تحريک
کننده ای توسط
هادی غفاری و
موسوی تبريزی انجام
خواهد گرفت.
اما ستاد
فرماندهی يا
باصطلاح رهبری
عملياتی اين
برنامه
کودتاگرانه،
که جلسات آن
در پادگان قصر
فيروزه تشکيل
ميشود، از
اعضای زير
تشکيل شده
است:
آيت الله
محمد حسينی
بهشتی
حجت
الاسلام موسوی
تبريزی
حجت
الاسلام هادی
غفاری
علی محمد
خامنه ای
(برادر حجت
الاسلام
خامنه ای)
حسن آيت
دکتر مصطفی
چمران
محسن رضائی
(فرمانده
سپاه)
تعدادی از
افسران ارتش
...
گروه های
نظامی و مسلحی
که بطور
هماهنگ و زير
يک فرماندهی
واحد قرار است
در اين برنامه
شرکت کنند
عبارتند از:
سپاه
پاسداران
شبکه نظامی
وابسته به
انجمنهای
اسلامی و
دوائر سياسي-
ايدئولوژيک
ارتش
کميته های
انقلاب
اسلامي
گروه امل
(چمران)
جريانی
بنام گروه
توحيد
گروه
فدائيان
اسلام
انجمن های
اسلامی
...
نيروهای
عمل کننده در
مراحل اوليه
حدود هزار
نفرند که در
دسته های 17
نفره
سازماندهی
شده اند. برخی
امکانات
تسليحاتي: چند
هزار قبضه
کلت، سلاحهای
سمی آغشته به
سيانور و صدها
جليقه
ضدگلوله که
بتازگی وارد
کرده اند،
بغير از سلاح
های معمولی که
در اختيار
دارند. ضمنا
مزدوران شوروی
يعنی حزب توده
و فدائيان
اکثريت نيز با
کودتاگران همکاری
دارند.
برنامه
کودتا گرانه
فوق طبق قرار
قبلی انتظار می
رفت که در
همان روز 15
خرداد امسال
آغاز و طی سه
هفته بپايان
برسد. ليکن
بنا به دلايلی،
که احتمالا
مهمترين آن
همانا روحيه
ناهماهنگ و
نامساعد
اکثريت مردم
شرکت کننده در
مراسم اين روز
بود، انجام آن
به تعويق
افتاد. اکنون
توقيف
روزنامه
انقلاب اسلامی
و چند روزنامه
ديگر تهران دو
روز بعد از آن
و برخی شواهد
ديگر محقق
ميگرداند که
اين برنامه
چندان هم به
تعويق
نيفتاده و هر
آن اجرای آن
محتمل ميباشد.
ای رفقای
کارگر !
اعضا و
هواداران
تمامی
سازمانها و
گروههای
انقلابی و
متعهد ملی !
آزاديخواهان
و همه عناصر و
شخصيت های
شريف و متعهد
به آزادی و
استقلال ميهن
!
سربازان،
درجه داران،
همافران،
افسران و پاسدارانی
که به هدفهای
انقلاب مردم
خويش و به
استقلال و شرف
ملی وطن خويش
پايبنديد !
توده های
مردم سراسر
کشور !
مردم
تهران !
بيدار و
هشيار باشيد !
دست اتحاد بهم
دهيد و مراقب
توطئه گران
باشيد ! يا مرگ
ماست يا مرگ
دشمنان ما ! يا
بايد غيرت کرد
و به نجات
انقلاب و کشور
برخاست و يا بايد
بابی غيرتی
دست روی دست
نهاد و لگدمال
اين نوکران
تازه به خدمت
گمارده شده
ابرقدرتها
گرديد. ولی ما
حتم داريم که
اگر ما ملت
ايران متحد و
بی تزلزل و
ترديد و با
هشياری و
قاطعيت کامل
عمل کنيم قطعا
رسوائی و شکست
و نابودی از
آن دشمنان ما،
از آن
خيانتکاران و
توطئه گران
خواهد بود.
ما برای
آخرين بار به
خمينی اخطار می
کنيم که دست
از پشت اين
جنايتکاران
بالفطره و اين
کودتاگران
خائن، که سر
به آستان
ابرقدرتها
سائيده نقشه
کشتار ملت
خويش را کشيده
اند، بردارد و
از بازی های
سياسی خطرناکی
که کشور را به
کام اژدهای
خون آشام
آمريکا ميبرد
دست بکشد – که
در غير اينصورت
فردا لعن و
نفرين ملت
ايران متوجه
خودش خواهد شد
و بعلاوه با
دريای خروشان
خشم ميليونها
انسان روبرو
خواهد گرديد.
اين
انتظار مردم و
وظيفه رئيس
جمهور کشور
است که
قاطعانه در
برابر توطئه
گران ايستاده
و با افشای
آنها و دعوت
مردم به سرکوب
بی درنگ سران
و ايادی کودتا
به تعهدات خود
در قبال مردم
و کشور عمل کند.
و ما قاطعانه
اعلام ميکنيم
که از هر حرکت قاطعانه
ايشان عليه
توطئه گران
خائن پشتيبانی
کرده و همگان
را به همراهی
و شرکت در
چنين حرکتی
فرا می خوانيم
و از همه مردم
ميخواهيم که
فرياد سرنگون
باد حکومت حزبی
ها و شرکای
خائن آنها را
سردهند و
خواهان
محاکمه و
مجازات اشد
توطئه گران
شوند !
اين مجلس و
دولت و دستگاه
قضائی و احزاب
و دستجات
چماقدار و
فاشيست بايد
برچيده شوند !
ما از هم
امروز از مردم
شريف تهران و
سراسر کشور
دعوت ميکنيم
که روزنامه ها
و مجلات
باصطلاح
قانونی کنونی
را، که ديگر
همگيشان
وابسته به حزب
حاکم و دولت و
کودتا چيان
هستند، تحريم
کنند و بلکه
آنها را مچاله
کرده توی صورت
خفه کنندگان
آزادی و قلم و
مطبوعات
بکوبند ! مردم
به زباله
احتياجی
ندارند.
مرگ بر
دشمنان آزادی
و استقلال و
نظام جمهوريت
در ايران ! مرگ
بر حزب جمهوری
اسلامی و سران
توطئه گر
کودتا ! مرگ بر
استبداد زير
پرده دين ! مرگ
بر نوکران
نوقدم و تازه
بدوران رسيده
آمريکا و
ابرقدرتها !
پيروزی با ملت
ايران خواهد
بود !
اتحاديه
کمونيستهای
ايران
17 خرداد 1360
پيام به همه
کمونيست های
ايران !
دست از
انفعال،
روشنفکربازی
و قافيه پردازی
بکشيد،
بيآئيد متحد
شويم که توفان
بزرگی در پيش
است.
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران –
شماره 127، 26
خرداد 1360
هواداران
کمونيسم در
ايران !
ای رهبران
منصف و اعضای
با وجدان گروه
های کمونيستی
!
با کمی
واقع بينی و
اندکی شم سياسی
ميتوان
دريافت که
کشور وارد
حادترين
بحران سياسی
خود در دو سال
و نيمة اخير،
پس از انقلاب
بهمن، شده
است. انقلاب
ايران در شرف
نابودی کامل
است و کشور،
نه صرفأ
استقلال آن
بلکه حتی
تماميت آن، در
خطر جدی
ميباشد.
ارتجاع نو
کيسه و مزدور
حاکم در کار اجرای
يک کودتای
وحشيانه و
خونين است و
نخستين
قربانيان اين
کودتا ما
کمونيست ها
هستيم. تمام
قدرتهای
امپرياليستی
و سوسيال
امپرياليستی
در کار تشويق
و تحريک توطئه
گران حاکم
هستند و برای
اعمالشان کف
ميزنند.
چنانچه
توطئه گران در
خيانت عظيم
خود به انقلاب
و کشور پيروز
شوند، همه چيز
از دست خواهد
رفت. در پی آن
سازش خفت بار
و ننگينی بر
سر جنگ مقاومت
عادلانه ملت
ما با
تجاوزکاران
فاشيست عراقی
صورت خواهد
گرفت. در پی آن
کشور از چهار
سو مورد تاخت
و تاز
همسايگان مرتجع
و اربابان شان
قرار خواهد
گرفت، قحطی و
فقر و فلاکت
بر همه سايه
خواهد گسترد،
هر دار و دسته
مرتجعی بخشی
از کشور را
بدندان گرفته
تيول خود
خواهد گرداند،
کشت و کشتارهای
غير منطقی در
همه جا براه
خواهد افتاد.
عاقبت آن يا
نابودی کشور
خواهد بود ويا
ظهور يک
رضاخان جديد.
دعوای
کنونی صرفأ
دعوای ميان
حزب حاکم و
رياست
جمهوري، ميان
خمينی و بنی
صدر، ميان دو
دسته سرمايه
دار، ميان دو
راهی که به يک
جا ختم بشود،
نيست. دعوای
کنونی ميان
انقلاب و
ضدانقلاب،
ميان شرف ملی
و خيانت ملي،
ميان آزادی و
استبداد، و
ميان جمهوری و
دشمنان جمهوری
است. دعوای
کنونی ميان
وطن فروشی ها،
ميان مشتی ياغی
خيره سر، ابر
قدرتها و
نوکران ريز و
درشتشان از
يکسو و از سوی
ديگر توده های
عظيم ملت
ايران، همة
نيروهای
متعهد ترقی
خواه و ملی و
همة توده های
ستمديده ايست
در جهان که به
سرنوشت و
نتيجة انقلاب
مردم ما چشم
دوخته اند.
وظيفه ملی
و وجدان
انقلابی
کمونيستها
حکم ميکند که
در سنگر دفاع
از انقلاب و
کشور بلاديدة
خويش
بپاخيزند و
مردم را در
نيل به اتحاد
و تشکل و حرکت
برای
برانداختن
کودتاگران
حاکم و سرکوب
بدخواهان و
دشمنان
نقابدار ملت
ياری رسانند.
کمونيستها
بايد متحداً
در همه جا
پرچم اتحاد بزرگ
توده های
سراسر کشور را
برافرازند،
آنها را به
اعتصاب،
تظاهرات و
راهپيمائي،
سردادن هر
گونه فرياد
اعتراض و سر
انجام قيام
دعوت کنند و
در عين حال
نشان دهند که
آنها
پيشقراولان و
مدافعان
راستين
استقلال و شرف
ملی مردم
ايران هستند.
بايد ضمن دفاع
از مرز و بوم کشور
در برابر
تجاوزکاران
مزدور کنونی و
آمادگی در
برابر
تجاوزکاران
طمعکار آتي،
کار حکام خيانتکار
و فاسد موجود
را يکسره کرد،
تودهنی محکمی
به آنها زد و
مردم را در
راه
برپاداشتن يک
حکومت انقلابی
منبعث از
خودشان و متکی
بر اتحاد همة
طبقات و
نيروهای
متعهد به آزادی
و استقلال
کشور هدايت و
حمايت کرد.
همچنين
کمونيستها
لازمست در اين
شرايط خطير و
مرحلةحساس از
تکامل
مبارزات مردم
ايران از بنی
صدر بعنوان
رئيس جمهور
کشور در برابر
دار و دستة
ارتجاعی و
خائن مسلط
حاکم حمايت
کنند. و در همه
جا نشان دهند
که حامی و
پناه واقعی
همة شخصيت ها،
افراد و
نيروهائی
هستند که با
استبداد و
تزوير و وطن
فروشی
زمامداران
مبارزه
ميکنند و در
هر حالت در
برابر
خيانتکاران
سر فرود نمی
آورند.
بايد
همگان را دعوت
کرد که با خواست
های تاکتيکی
انحلال دولت و
مجلس و شورای
عالی قضائی و
کميته ها و
همة دستگاه های
تحت سلطه و
حاکميت
ارتجاع،
برچيدن بساط
دستجات توطئه
گر، مستبد و
مزدور
بيگانه، لغو و
ابطال
قراردادها و
تعهدات ضد ملی
جديد، آزادی
طرفداران
جريانات
ترقيخواه و
عناصر ملی و
آزاديخواه از
زندانها،
محاکمه و
مجازات
خائنان به انقلاب
و کشور و
مانند آنها به
مبارزه بر
خيزند و صفوف
خود را هر چه
فشرده تر و
متحدتر
گردانند. بايد
طبقه کارگر
متحدتر از هر
زمان و با
شجاعت کامل در
پيشاپيش ساير
بخشهای مردم
پا پيش گذارد.
ای
برادران و
خواهران
کمونيست !
بيآئيد
متحد شويم که
توفان بزرگی
در پيش است !
چنانچه متحد
نشويم کار
چندانی
نتوانيم کرد و
بلکه بيم آن
ميرود که در
صورت عدم
تحرک، انفعال
و يا سازشکاری
ديگران ما نيز
نابود شويم و
شکست بر همة
بخشهای جنبش
انقلابی و ملی
چيره گردد.
اما چنانچه ما
متحد شويم،
چنانچه نيروی
عظيم و
پراکنده و
بعضأ منفعل
جنبش کارگری و
کمونيستی بهم
برآيد، آنها
يعنی حکام
خائن و اوباش
و چاقوکشان
هوادارشان
هيچ غلطی در
اين کشور
نتوانند کرد و
مرگشان حتمی
خواهد گشت.
چنانچه ما از
انفعال،
روشنفکربازی
و قافيه پردازی
های رايج دست
برداريم و
متحد شويم،
رويزيونيسم
فاسد، خائن و
فاشيست توده ای
- اکثريتی هم
رسوا و نابود
خواهد شد و
داغشان به دل
اربابان شان
خواهد ماند.
ما باز هم
تکرار ميکنيم
و ميگوئيم که
دست از تئوريهای
جعلی و منحوس
ضد
مارکسيستي،
ضد لنينيستی و
ضد آموزش های
مرجعيت دورة
ما يعنی مائو
تسه دون، که
مشتی روشنفکر
بوالهوس در
ميان جنبش ما
رواج داده اند
و ما و جنبش ما
را با هوسبازی
های کودکانه،
تحليل های
مجعول و ذهنی
و موضعگيری های
ننگين خود
بدبخت کردند،
و بزرگترين
خدمات را به
رويزيونيسم
تبهکار ولی
خدعه گر توده
ای ( و اکنون
همچنين
اکثريتی )
کرده و ميکنند،
برداريد و
استوار بر
باورهای مسلکی
و آموزش های
مراجع
پنجگانه
کمونيسم
بايستيد و
متحد شويد.
ای رفقای
کارگر و
روشنفکر
کمونيست !
تصفيه
کنيد صفوف خود
را و در اتحاد
تعجيل کنيد و
در اين نبرد و
تقابل بزرگ
مرگ و زندگی
منفعل
ننشينيد. به
پريشان انديشی
ميدان ندهيد،
پراکندگی
نپذيريد و ما
را در اين گير
ودار تاريخی
دست تنها
نگذاريد، که
اگر بموقع و
بسرعت اتحاد
شود پيروزی از
آن ما و مردم
ما خواهد بود.
ای
رفقا ! بيائيد
متحد شويم !
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران – شماره
131، 3
تير 1360
ای رفقای
کارگر ! ای رفقای
روشنفکر ! ای
برادران و
خواهران هم
مسلکی که به
مرام کمونيسم
متعهديد ! ای
کمونيستهای
تهران و
آذربايجان ! ای
رفقای گيلانی
و مازندرانی و
ترکمن و
خراسانی ! ای
ياران اصفهان
و شيراز و
کرمان و
خوزستان ! ای
رهروان کرد و
همدانی و بلوچ
و کرماشانی
پرولتاريا !
يکبار حرف
ما را بشنويد
و بيائيد دست
از پراکنده
کاری و
پراکنده
انديشي، از
انفعال، از خط
سازی ها و
تئوری بافی های
گوناگون
بکشيد و صف را
يکی کنيد.
مردم ايران
بار ديگر در
برابر ديدگان
حيرت زده،
جهانيان و
بکوری چشم
ابرقدرتها و
نوکران قديم و
جديد آنها ثابت
ميکنند که
پرچم داران
راستين قيام
توده های
دربند و ملل
ستمديده عالم
در اين برهه
از تاريخ اند.
مردم ايران
بار ديگر بهمن
وار بسوی بهمنی
نو ميروند تا
تکليف خود را
با اين شاه
نو، رستاخيز
نو، مجلس
فرمايشی نو،
هويداها،
نصيری ها،
ازهاريها،
بختيارها، و
شورای سلطنتی
نو، که به نام
نمايندگان
جمهوری
برکشور تحميل
شده اند،
يکسره کنند، و
يکسره خواهند
کرد. سراسر
اين سرزمين را
هم اکنون التهابی
سوزان فرا
گرفته و در هر
گوشه اين کشور
شعله های
پراکنده نبرد
حق جويانه
مردم زبانه می
کشد، و اين
شعله ها يکی
بايد بشود و
خواهد شد. افعی
ها سرکوب
خواهند شد و
اين خلافت
جهنمی و
خودفروش در
برابر اراده
واحد مردم
ايران تاب
نخواهد آورد.
رويدادها
نشان ميدهد که
در اين حرکت
انقلابی نوين
کارگران
ايران نسبت به
گذشته به
مراتب آگاه تر
و سريع تر گام
برميدارد و بی
شک نقش به
مراتب بيشتری
نسبت به
انقلاب بهمن 57 ايفا
خواهند کرد.
درود و
آفرين بر
کمونيست های
قهرمانی که در
تمامی صحنه های
نبرد خونين
کارگران و
مردم با
راهزنان و
قداره بندان
حاکم حی و
حاضرند ! درود
و آفرين بر آن
کمونيستهائی
که در تظاهرات
خونين شنبه 30
خرداد تهران
فعالانه و با
شجاعت شرکت
کردند. شمائيد
کمونيستهای
واقعی کشور ما
و ما در برابر
همه آن رفقائی
که اين چنين
قهرمانانه در
کنار و
پيشاپيش مردم
محروم و خيانت
ديده خويش و
در قلب جوانان
انقلابی اين
کشور حرکت
ميکنند، سر
تعظيم فرود
مياوريم.
ما بار
ديگر تاکيد و
اصرار می
ورزيم که ای
رفقائی که اگر
متحد شويد از ده
هزار فزون
خواهيد بود
بيائيد متحد
شويم، در
اتحاد تعجيل
کنيد، به قدرت
واحد خويش
باور پيدا
کنيد و بدانيد
اگر همه سريعا
وحدت يافته و
تحت فرماندهی
واحد قرار
گيرند مردم و
کمونيسم در
ايران هر دو
پيروزی بزرگی
بدست خواهند
آورد. ما باز
تاکيد و اصرار
می ورزيم که انفعال
را سريعا کنار
بگذاريد،
تئوری هائی را
که ورشکستگی و
گسستگی شان از
توده و جامعه
ما به اثبات
رسيده کنار بگذاريد،
و بيائيد متحد
شويد، برای
قيام متحد
شويد ! دست کم
برای اين چند
هفته و ماه
حرف ما را
بشنويد و
توافق و همدستی
نشان دهيد.
ای تاريخ !
شاهد باش که
ما پيغام تو
را به اين صف
پراکنده رفقای
خويش رسانديم
!
حکومت کودتای
حزبی پوشالی
است و بايد
سرنگون شود !
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران – شماره
134، 1 مرداد 1360
با حرکت
کودتاگرانه
خمينی و غلبه
کامل ارتجاع
خيانت پيشه
حاکم بر کليه ارکان
حکومتی نقطه
چرخشی در سير
تکامل اوضاع
سياسی کشور
بوجود آمده
است. يک دوره
از مبارزات
مردم که با
پيروزی مرحله
ای انقلاب در
بهمن 57 آغاز
شده بود به
پايان رسيد و دوره
نوينی از
خرداد 60 آغاز
گرديد. شکافی
که انتظار
ميرفت در ميان
عناصر متشکله
جمهوری اسلامی
بيفتد،افتاد.
هر گونه عناصر
مردمی و ملی
از اين جمهوری
حذف شد وسياست
زد و بند با
ابر قدرتها و
استعمار جهانی
در مناسبات
خارجی و سياست
ترور واختناق
واستبداد
سياه مذهبی در
مناسبات داخلی
بر کشور حاکم
گشت.
بعبارت
ديگر تغييرات
کمی سابق به
يک تغيير کيفی
منتهی شده و
وضعيت کيفيتی
نوينی در کشور
بوجود آمده
است. مرحله
مبارزات کم و
بيش مسالمت
آميز بر سر
حفظ ويا چگونگی
ادامه انقلاب
ضمن دفاع از
موجوديت آن و
استقلال کشور
در برابر
تهاجمات و
توطئه های
خارجی به سر
رسيده و مرحله
مبارزات
قهرآميز برای
نجات انقلاب و
کشور، که فوری
ترين هدف آن سرنگونی
قدرت حاکمه
کنونی است،
آغاز گرديده
است.
دارودسته
ای که امروز
بنام جمهوری
اسلامی بر
کشور حکومت
ميکند هيچ
تفاوت ماهوی
با دارودسته
سرنگون شده
شاه معدوم و
سلطنت طلبان
فراری کنونی
نداشته و دارای
همان خصائل
دلالی
وملاکي(کمپرادوری
و فئودالي)
است. تنها
تفاوت اينکه
در راس هيئت
حاکمه جديد
مشتی ملايان
خونخوار قرار
گرفته اند که
بر جای سلطنت
عرفی
سابق،سلطنت
شرعی جديد را
نشانده اند و
جاهل ترند.
اين
دارودسته و
خميني،که در
مقام رهبری
حرکت کودتا
گرانه،دارای
هيچ پايگاهی
در ميان مردم
نيستند. کسی
که طی سخنانی
حدود يکماه
پيش لاف زنان
گفته بود: «من
خواهم منزوی
کرد»، با همان
سخنان خودش را
منزوی کرد و
بزودی هم سيلی
محکمی خواهد
خورد. مردم
ايران در
انبوه عظيم
خويش بامبارزات
پراکنده،
اعتراضات
گوناگون وهمچنين
پرهيز از شرکت
در قشقرق های
سالوسانه ای
که امام آنان
را بدانها
دعوت ميکرد
نشان دادند که
بسيار
بيدارتر و
هوشيارتر از
آنند که مشتی
ملای خيره سر
و به مال
ومقام رسيده و
دروغزن و خائن
به انقلاب
وکشور تصور
ميکردند. زيرا
خمينی را
امروز جز قشر
نازکی از
ملاکان و
موقوفه خوران
و سرمايه
داران دلال
پيشه نوکيسه ای
که بخش عظيم
سودهای هنگفت
دادوستد خارجی
و داخلی دو
سال ونيمه
اخير را به
جيب زده و
مشتاق عجولی
برای تجديد
قرار داد های
استعماری
سابق و هماغوشی
با
امپرياليستها
هستند، دعا
نميکند. متشکل
ترين سازمان
سياسی اين قشر
حزب جمهوری
اسلامی است که
در ائتلاف
ننگينی با
گروهکهای
مشکوک وآلت
دست مذهبی و
عناصر کهنه
کار وابسته به
غرب و شرق
عليه ملت
ايران شمشير
کشيده و
مذبوحانه
تلاش می ورزد
تا با توسل به
وحشيانه ترين
شيوه های ترور
وسرکوب مردم
وکشتار
نيروهای
انقلابی و ملی
و کنار آمدن
با ابرقدرتها
و ارتجاع
منطقه حاکميت
پوشالی خويش
را در شرايط
بحران فزاينده
اقتصادی و سياسی
موجود حفظ
کند.
اين
حاکميت پوشالی
است زيرا نه
دارای
طرفداران
قابل ملاحظه ای
در جامعه است،
نه دارای
نيروهای مسلح
قابل اتکايی
ميباشد و نه
آنکه از
پشتوانه مالی
و اقتصادی
نسبتا محکمی
در حال حاضر
برخوردار است.
تنها پايگاه
فعال اجتماعی
آن را دستجاتی
از اشرار و
عناصر فاسد
شده طبقات
مختلف يعنی
اجامر و اوباش
بی طبقه، که
برای پول و يا
اطفا غرايز
کثيف خويش برای
خمينی و
ولايتش جار می
زنند و به يک
رگبار مسلح
انقلابيون
گورشان را گم
خواهند کرد،
تشکيل می دهند
– همان
تفاله های
اجتماعی که
روزی به دنبال
شيخ نوری و
روز ديگر
بدنبال کاشانی
و بهبهانی در
دو کودتای
ضدملی شرکت
جستند و بنام
«مردم» جا زده
شدند. «حزب
الله» کذائی
همينانند.
اما
نيروهای مسلح
کشور به جز
بخش اعظم سپاه
پاسداران، که تنها
يک نيروی سبک
نظامی بايد
بحساب آيد،
بافت منسجم و
متحدی را برای
حکام کنونی
تشکيل نمی
دهند و بدون
شک در برابر
قيام مردم يا
يک جنگ داخلی
از هم خواهند
پاشيد ميان سه
گرايش درونی
آن، يعنی
گرايش همکاری
با ارتجاع
حاکم فعلي،
همدستی با
ارتجاع سلطنت
طلب فراری و
همراهی با
نيروهای
انقلابی و ملی
يعنی مردم
تقسيم خواهند
گشت. هرچه
نيروهای انقلابی
و ملی سريعتر
و قاطعانه تر
عمل کنند بخش
بيشتری از
توده ارتشی را
به خود جلب
توانند کرد:
حال آنکه ضعف
و قصور در کار
نيروهای
انقلابی و ملی
تنها باعث
خواهد گشت که
پايگاه اين
نيروها در
ارتش بدست
سران
خودفروخته و
انجمن های
اسلامی تصفيه
و نابود شوند
و همچنين عناصر
کثير بی طرف
ارتش يا مرعوب
حکام کنونی
شوند و يا
آنکه جلب
نيروهای
سلطنت طلب و
طرفداران
کودتای نظامی
در ارتش
گردند. امکان
اخير بسيار
زياد است زيرا
هجوم خمينی و
جنايتکاران
حاکم امروزه
تماما متوجه
عناصر انقلابی
و ملی است و در
نتيجه شبکه های
سلطنت طلب و
همچنين
فرماندهانی
که سودای يک
کودتای نظامی
را در سر می
پرورانند از
اين فرصت با
خيال راحت
استفاده ميکنند.
همچنين
بحران اقتصادی
موجود، که با
توجه به ادامه
بحران سياسي،
ناامنی
اجتماعی و
سياست های ابن
الوقتانه و
جاهلانه
حکومت دائما
شدت ميگيرد،
بيش از پيش
ساخت پوشالی
حکومت را
عريان ميکند.
هرچند حضرات
باصطلاح نه
شرقی و نه غربی
طبق روالی که
در يکسال اخير
نشان داده اند
دائما دست گدايی
و بيعت به سوی
ابرقدرتها
شرق و غرب و
انگليس و
آلمان و ژاپن دراز
کرده و با
تجديد
قراردادهای
ضدملی سابق،
بستن
قراردادهای
ضدملی جديد،
سرازير کردن
کالاهای خارجی
به بازار
ايران و عاقبت
اخذ وام از
منابع امپرياليستی
ميکوشند و
خواهند کوشيد
بنيه مالی و
اقتصادی را
بطور مصنوعی و
با اتکا به
بيگانه و در
قبال فروش
کشور تقويت
کنند. ليکن
بدين سادگی و
بدون غلبه بر
بحران سياسی و
ايجاد ثبات و
امنيت برای
حاکميت خويش
قادر به خروج
از بحران مالی
و اقتصادی
کشور نخواهند
شد و بلکه
هرچه بيشتر در
غرقاب آن فرو
خواهند رفت.
بعبارت
ديگر نيروهای
انقلابی و ملی
کشور با آنکه
زير تيغ بيرحم
خمينی و
دژخيمان
ناجوانمردی
قرار گرفته
اند، با حکومتی
سراپا پوشالی
روبرو هستند.
وحشی گری و
شتابزدگی اين
بی سر و پاها
برای قلع و
قمع و کشتار
همه عناصر و
جريانهای
مترقی جامعه
دليلی بر ضعف
مفرط و توخالی
بودن آنهاست.
آنها پهلوان
پنبه های
ميدانی اند که
هنوز
حريفانشان
يعنی
انقلابيون و
ميهن پرستان
کشور
شمشيرهايشان را
از نيام بيرون
نکشيده اند.
آنگاه که برق
شمشيرهای
بران ما را
ببينند مثل سگ
های ترسوئی
زوزه کشان به
هر طرف خواهند
گريخت و در
ميان ملت بزرگ
ما، که بی
صبرانه
انتظار
برافروخته
شدن شعله های
دومين قيام
مسلحانه خويش
را ميکشد، هيچ
پناه و
پناهگاهی
نخواهند يافت.
يادداشت
سياسی روز
حقيقت، ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران، شماره
139، 14 شهريور 1360
در زندگی
روزمره
همواره ديده
ميشود کسی که
در باره تحقق
امری و يا دست
يافتن به هدفی
اميد بيشتری
نسبت به
ديگران دارد،
ومبنا و اساسی
برای اين اميد
بيشتر خود می
بيند، نسبت به
آن ديگران
نگران تر هم
هست. چه نگران
واقعأ کسی است
که موجبی برای
قطع اميد از
موضوع مورد
نگرانی خويش
نمی بيند و يا
کم ميبيند.
بعبارت ديگر
اميدهای ما
همواره با
نگرانی های ما
همراهند و
اميدهای
بسيار با
نگرانی های
بسيار. اين
قضيه در زندگی
سياسی و در
عرصه منازعة
نيروهای سياسی
هم کاملأ صادق
است.
امروز هم
ما که اينهمه
در بارة تکامل
انقلابی
اوضاع، پيروزی
انقلابيون و
شکست
خيانتکاران و
دشمنان آزادی
اميدواريم و
برای اين
اميدواری
خويش مبنا و
موجبات بسياری
را ملاحظه
ميکنيم و در
نوشته ها و
گفتگوهايمان
با ساير عناصر
انقلابی بر
ميشماريم،
نميتوانيم در
عين حال نگران
نباشيم. اين
اميد بسيار
ماست که نگرانی
ما را بسيار
کرده است.
مبنای اميد ما
کلية شرايط
عينی و ذهنی
مساعدی است که
همه از وحدت
نظر و روحية
دگرگونی طلب
مردم ما و
خصوصأ طبقة
کارگر ما و از
پوشالی بودن
دشمنان ما و
توخالی بودن
قدرت آنها
حکايت ميکند:
از اينکه جنبش
انقلابی در
ميان کارگران
و طبقات
دمکراتيک
جامعه بحد کافی
مبنا دارد،
عناصر و گروه
های مبارز در
همه جا حٌی و
حاضرند،
اوضاع بين
المللی بحال
ما مساعد و
اوضاع داخلی
انفجارآميز
ميباشد. اما
نگرانی ما از
آنست که همة
اينها باشد و
بموقع و به
دقت بهره
برداری نشود،
ترديد و تذبذب
و تعلل و
مسامحه بر
افکار رهبران
و عوامل ذهنی
محيط ما حاکم
گردد، به آن
خود ويژگی هائی
که شناخت و
دقت نظر در
آنها راهگشای
تبديل قوه به
فعل يک انقلاب
و پيروزمندی
آن در تحت يک
شرايط مشخص
است - خود ويژگی
هائی که از
تفاوت شکل های
مختلف تکامل
انقلاب در
شرايط انقلابی
متفاوت بر
ميخيزد - توجه
نشود و بلکه
صرفأ به سابقه
ذهنی تکيه
گردد.
طفلی است
در شکم مادر
دست و پا
ميزند و بی
تابی ميکند، 9
ماهش گذشته و
ماما هم هست،
ولی چه بسا به
شکل خاصی بايد
اين طفل تولد
پيدا کند،
انبرک و گيره
ای بخواهد و
يا ابتکاری
برای عمل آن
لازم باشد. در
اينجا وای از
دست آن کسی که
اين حالت خاص
و الزامات آن
را نبيند و
نفهمد و با
لاقيدی و بی
مبالاتی مدعی
شود که بس اين
درد از بی تابی
طفل نورسيده
نيست، يا اين
طفل نه ماهه
نيست و هنوز
وقت کار ماما
نرسيده است.
طبيعتأ نتيجه
اين حرف فاجعه
خواهد بود.
واگر مادر هم
زنده بماند
طفل بيچاره
حتماً خواهد
مرد و بچه ی
زنده، مرده اش
تولد خواهد
يافت ! در
صورتيکه هم
درد مادر از
طفل درون خود
بود و هم طفل
برای بيرون
آمدن بالغ و
آماده بود و
هم ماما بود.
امروز
اشتباه ترين و
لاقيدانه
ترين اظهار نظر،
نظری است که
آمادگی و پختگی
وضع را برای
اوجگيری
انقلاب مردم و
تعويض حکومت
ارتجاعی
کودتا با يک
حکومت انقلابی
متکی به قيام
مسلحانه مردم
نبيند و در
قضاوت خويش صرفأ
به مشتی
جزميات و
سوابق ذهنی
اتکاء کند.
برای مثال اين
نظر که گويا
اوجگيری
انقلاب هميشه
و تحت هر
شرايطی با
يکرشته
اعتصابات و
تظاهراتهای
عمومی پيش
ميآيد و اينکه
آغاز قيام و
بدست گرفتن سلاح
در همه حال با
شيوع فوق
العاده
فعاليت عملی و
خود بخودی
توده ها بايد
همزمان و
مطابقه داده
شود. يا اينکه
همانطور که
قيام بهمن
بعنوان نبرد
قطعی و
مسلحانه مردم
با حکومت
ارتجاعی شاه
طرح هيچيک از
سازمانها و
جريان های در
گير در انقلاب
مردم نبود،
اکنون هم قيام
نيازی نيست که
طرح سازمان ها
و جريانهای در
گير در مبارزة
کنونی عليه
حکومت ارتجاعی
خمينی باشد و
به ابتکار
آنها آغاز
گردد. يا
اينکه اگر
آمادگی برای
هجوم مردم به
مراکز قدرت
رژيم کودتا
وجود ميداشت
لازم بود که
مردم نظير چند
هفته و يا چند
روز مانده به
قيام بهمن 57 در
خيابان ها
فرياد زنند که
«رهبران،
رهبران ما را
مسلح کنيد» و
در آنصورت
ميشد گفت که
توده ها واقعأ
و جدأ به قيام
متمايل و برای
به کف گرفتن
سلاح در آمادگی
بسر می برند.
البته بنظر ما
هم اکنون و
مدتيست که بخش
انبوهی از
کارگران ما،
جوانان ما،
زنان و مردان
به تنگ آمدة
شهرهای ما و
حتی تعداد
بيشتری از آن
توده ای که در
آن روزهای
تاريخی (در
آستانه قيام
بهمن 57) چنان
فريادی را
ميزدند همان
فرياد را
ميزنند و سلاح
را می طلبند.
ولی اين فريادها
را بايد با
گوش هوش شنيد
نه با گوش
معمولی ! ای
بدابحال آن
رهبرانی که
همه جا و در هر
زمان تنها با
گوش معمولی
خود ميخواهند
صداها را
تشخيص دهند و
محتويات درون
اين صداها را
درک کنند، در
حاليکه فريادها
گاهی در دل
است و نه بر
نوک زبان و چه
بسا فرياد دل
بلندتر و
تيزتر از
فرياد زبانی
باشد !
امروز آن
گروههائی که
به اتکای اين
حرفها و يا
اظهار نظرهای
مشابه به اين
نتيجه ميرسند
که انگار توده
آماده نيست و
در نتيجه تا
زمانی که
ظواهر قابل
روئيتی از
حرکت
خودانگيختة
توده ها برای
قيام پديدار
شود بايد
همچنان
فعاليت
سازمانی عادی
تبليغ سياسی
را در محور
فعاليت
انقلابی قرار
داد اشتباه
بزرگ و بلکه
هلاکت باری را
مرتکب ميشوند.
آنها بخيال
خود تلاش
ميکنند که
تودة نا آماده
را برای قيام
آماده کنند و
اوجگيری
انقلاب را
سرعت بخشند،
ليکن در واقع
بر عقب ماندگی
خويش از ذهنيت
توده و احيانأ
بر عدم توانائی
خويش در رفع
سريع اين عقب
ماندگی و حل
ناآمادگی های
خودشان پرده می
کشند و در
نتيجه با
اينکار به
حرکت عوامل
ذهنی انقلاب
يعنی حرکت
تشکيلات های
انقلابی و از
اين طريق به
انقلاب زيان می
رسانند.
مبارزه
کنونی عليه
حکومت ارتجاعی
کودتا مبارزه
ای بدون مقدمات
قبلی نيست،
بلکه ادامة دو
سال و چند ماه
کشاکش ميان
نيروهای
ارتجاعی و
مترقي،
طرفداران
استبداد و
دمکراسي، در
شرايط جديد پس
از بهمن 57 است.
اين مبارزه
دنباله و بسط
و تکامل
مبارزة حق
طلبانه ايست
که خصوصأ از
يکسال
باينطرف عليه
جريان ارتجاعی
ولايت فقيه و
منسجم ترين
سازمان آن يعنی
حزب جمهوری
اسلامی و
ارگانهای
حکومتی آن
دائمأ پر و
بال گرفت و
شدت و حدت
يافت. دقيقأ همين
مبارزه همه
گير و در حال
گسترش بود که
مرتجعين حاکم
را به کودتا و
کشيدن شمشير
عريان بروی
تشکيلاتهای
مبارز واداشت.
اين بدين
معناست که
کشاکش ميان
آزادی و
استبداد،
ميان مردم و
ارتجاع جديد،
به نقطه تعيين
و تکليف
رسيده، به
درجه ای رشد
يافته که بقای
يکی تنها با
فنای ديگری
ميسر ميباشد.
ما در سرمقالة
نخستين شماره
سال نو
مرادمان همين
بود هنگاميکه
اعلام کرديم که
: «سال 1360 سال
تعيين تکليف
است»، و همة
نيروهای متخاصم
درگير در صحنة
سياسی کشور
چاره ای جز آن
ندارند که
نبرد قطعی را
آغاز کنند و
آغاز ميکنند.
نبرد قطعی هم
يعنی جنگ.
اکنون اين جنگ
با کودتا و
کشتار
وحشيانة خمينی
و دار و دسته
اش آغاز شده
است. کودتا و
کشتار يعنی
جنگ، و پاسخ
جنگ هم تنها
جنگ ميباشد و
نه هيچ چيز
ديگر. اما جنگ
انقلابيون
همانا قيام
مسلحانه است.
فعاليت سياسی
عادی و تبليغ
سياسی کار
ثابت و هميشگی
انقلابيون
است، ولی
اکنون تنها بر
زمينة جنگ،
حول محور جنگ،
ميتواند و
بايد تکامل
پيدا کند -
همانطور که
همة کارهای
دشمنان ما نيز
امروزه بر
زمينه و حول
محور کشتار و
سرکوب
مسلحانه حرکت
ميکند.
اما خطاست
اگر تصور شود
عمليات
انقلابی ترور
و ضربت و بمب
گذاری هائی که
امروز در جبهة
مخالفت
انقلابی با
حکومت کودتا
رواج يافته
ميتواند
بمنزلة يک
برنامه جنگی
جدی برای
انقلابيون
تلقی گردد.
اين عمليات که
بقول اجراء
کنندگان آن جنبة
ايذائی دارد
واقعأ هم صرفأ
دارای جنبه
ايذائی است و
تنها دشمن را
ايذاء ميکند،
حال آنکه يک برنامة
جنگی واقعی در
شرايط کنونی
بايد نابودی و
نه ايذای دشمن
را هدف قرار
دهد - همانطور
که کشتار و
سرکوب دشمن هم
برای ايذای
انقلاب و
انقلابيون
نبوده بلکه
برای نابودی
آنهاست. اين
عمليات
حداکثر
ميتواند
بعنوان مقدمات
اجرای يک
برنامة جنگی
واقعي،
بعنوان بخشی
از يک تدارک
جنگی از لحاظ
پرورش نيروهای
قيام کننده
جمع آوری سلاح
و مهمات وغيره
و نه بعنوان
خود جنگ، در جريان
يک تدارک جدی
منظور گردد.
همچنين اين
عمليات
بعنوان جزئی
از برنامه
کلي، بعنوان
فرعی که به
اصل خدمت
ميکند، يعنی
بصورت يکرشته
عمليات کمکی
که پيشروی يک
قيام را تسهيل
ميکند،
ميتواند و
بايد بهنگام
قيام بکار
گرفته شود.
ليکن ارتقاء
اين نوع عمليات
به سطح برنامة
اصلی
انقلابيون و
تصور اينکه با
اين نوع
عمليات ميتوان
پای حل مسئله قدرت
رفت، يا
دشمنان را به
موقعيت تدافعی
و خلق را به
موقعيت تهاجمی
کشاند،
اشتباه آميز
است.
آنچه
امروز توده
مردم که از
حکومت
جنايتکاران
کودتا منزجر
هستند... [ چند
کلمه ناخوانا]
... که موفقيت های
انقلابی ... [چند
کلمه ناخوانا]
... و مؤيد
انقلابيون
ميشود. اين شوق
و تائيد دقيقأ
نشانگر آنست
که تودة مردم،
چه روشنفکر و
محصل و چه
کارگر و پيشه
ور و بازاري،
خواهان
برچيده شدن
بساط جهنمی
اين حکومت و
اعمال قهر
عليه آن هستند
- به عبارت
ديگر مايل به
جنگ با اين
حکومت اند.
ليکن اين عمليات،
جنگی نيست که
بتواند توده
های مردم را
دسته دسته به
ميدان عمليات
جنگی جلب و
حول اجرای يک
برنامة جنگی
عليه حکومت
فاسد متشکل و
مجهز کند و يا
امکان حمايت
فعال برای
آنها بگشايد.
زيرا اين نوع
از عمليات بنا
بر خصلت
انفرادی و شکل
پنهانی خود نمی
تواند خود را
به توده متکی
گرداند و به
تشکل و تجهيز
مردم در
مبارزه شان بر
عليه کودتا
ياری رساند.
جبهة اين نوع
عمليات روشن
نيست، منطقه
عمل آن معين
نيست، امکان
حمايت جمعی
(نه انفرادي)
از اين نوع
عمليات گشوده
نيست، جلب
وتشکل و تجهيز
توده مردم به
گرد اين نوع
عمليات ميسر
نيست، انبوه
مردم نقشی برای
خود در اين
نوع عمليات
نميتوانند
ببينند و در
نتيجه در حد
تماشاچی باقی
ميمانند - حال
آنکه مردم
بهيچ رو نه
ميخواهند تماشاچی
باشند ونه
بايد تماشاچی
باشند. تنزل
نقش مردم به
موقعيت
تماشاگري، هر
چند يک
تماشاگر
مشتاق و مشوق،
خطريست که
ميتواند کار
انقلابيون را
به شکست
بکشاند و
قانون تنازع
بقاء و انتخاب
اصلح يعنی اين
قانون را که
هر که از نظر
زور و وسيله
دفاع قويتر
است، برتر است
بر ميدان
منازعه
نيروهای سياسی
در گير در
جامعه حاکم
گرداند و در
اينصورت برنده
آن کسی خواهد
بود که قدرت
آتش برتری
دارد و نه
آنکه لزوماً
حق دارد.
امروز آن
گروه هائی که
اين نوع
عمليات را نه
به عنوان جزئی
از يک برنامة
کلی و متناسب
با نقش فرعی و
کمکی آن بلکه
بعنوان يک
برنامه اساسی
و مرحلة کاملی
از مبارزه در
دستور کار
قرار ميدهند،
به کليه عواملی
که انقلابيون
را به سرعت
عمل و تعيين
تکليف فرا
ميخواند توجه
ندارند و
بعلاوه به
نيروی خود کم
بها و به نيروی
دشمن پر بها
ميدهند و وقت
را به زيان
جبهة انقلاب
تلف
ميگردانند.
زيرا اولاً
اين شرايط مساعدی
که برای اوج
گيری انقلاب و
خيزش مردم
وجود دارد
هميشگی نيست.
هم اکنون ما
متوجه ميشويم
که چگونه انبوه
مردم صرفاً به
تماشاچی و
ناظر صحنه درگيری
ميان
انقلابيون و
حکومت تبديل
شده اند و
چگونه حوصله
ها از حرکت
بطئی و شل کاری
های شخصيتها و
نيروهائی که
خلق منتظر
قاطعيت و
اقدام فوری و
کوبنده از
جانب آنها بود
سر ميرود. و
بعلاوه چگونه
تعداد روز
افزونی از
نيروی انقلابی
فعال مردم،
يعنی قشر
پيشرو کارگران،
جوانان پر شور
همه شهرها،
بخش متعهد و
وفادار به
انقلاب ارتش و
اجزاء انقلابی
گروهای سياسی
گوناگون، که
همگی عوامل
محرکة يک
توفان انقلابی
عظيمی را در
کشور
ميتوانستند
وميتوانند
تشکيل دهند،
بخاطر نبود يک
برنامه جنگی
قاطع و بموقع
از جانب شخصيت
ها و نيروهائی
که چشم آنها
متوجه شان
بود، به ارزانی
تلف ميشوند و
تعداد بسياری
هم تلف شده
است. زيرا
دشمن بيکار
ننشسته و برای
حفظ حاکميت
خود حتی اگر
ما معتقد
باشيم که اين
حاکميت بهر
حال دوام
چندانی
نخواهد کرد،
تا آنجا که
بتواند خواهد
گرفت و خواهد
کشت و ميگيرد
و ميکشد و کاری
هم به اين
ندارد که ما
با او در حال
مبارزه باشيم
و يا در خانة
خودمان نشسته
باشيم، وطبعأ
بلاتکليف
ماندن اين
نيروی انقلابی
فعال و حاضر
به عمل جامعه
و يا مشغول
بودن آن به
مبارزاتی که
هنوز به معنای
نبرد قطعی
نيست تنها
بسود اوست و
دست او را در
قلع و قمع و سرکوب
توده ای که به
قلع و قمع
متقابل و
سرکوب متقابل
برنخاسته است
باز ميگذارد.
در اين ارتباط
نتيجه فلاکتبار
سياستهای
انفعالی و شل
کاری ها و
اتلاف وقت های
رهبران جنبش
در جريان
کودتای 28
مرداد 32 و برخی
کودتاهای
ديگر دنيا پيش
روی ماست.
البته شک نيست
که اين حکومت
جهنمی چندان بی
پايه و
پشتوانه است و
با چنان انبوهی
از گرفتاری ها
و تضادهای
اقتصادی و
سياسی روبرو
است که نمی
تواند برای
مدت قابل توجهی
خود را سرپا
نگهدارد و
مانند حکومت
های کودتا در
ايران
محمدرضا شاهی
و شيلی و
اندونزی و
مانند آنها به
تثبيت خويش
موفق گردد. ولی
اين امکان هست
که با وقت تلف
کردن ها و
مرحله کاری های
انقلابيون و
ضعف رهبری
جنبش، اوضاع
بزيان انقلاب
هم تکامل يابد
و با غلبه
خستگی انتظار
و انفعال بر
مردم و توسعة
بلاتکليفی و
سر در گمی در
ميان اجزاء
پيشرو و فعال
توده ها و
همچنين زير
تيغ رفتن
ارزان تعداد زيادی
از انقلابيون
و گروه های
مبارز ميدان
برای بازيگری
دار و دسته های
ارتجاعی
ديگر، رضاخان
های جديد يعنی
بازيگری ارتش
و مآل انديشی
های ابر
قدرتها در تحت
شرايط بحرانی
و بهم پاشيدگی
اقتصادی و
سياسی کشور
گشوده گردد و
بدينسان
ابتکار عمل از
دست نسل
انقلابی
امروز ربوده
شود.
ثانياً از
بررسی توان و
امکانات
نيروهائی
مانند بنی صدر
و سازمان
مجاهدين يعنی
آنهائی که
فعلاً و عملأ
انجام اين نوع
عمليات ايذائی
را برنامه خود
و مرحله ای در
مبارزه خود با
حکومت قرار
داده اند بر
ميآيد که قطعأ
آنها به نيروی
خود چه ازلحاظ
امکانات بسيج
نظامی و چه از
لحاظ پشتوانة
توده ای کم
بها و به نيروی
دشمن چه از
لحاظ قوة نظامی
اش و چه از
لحاظ پايگاه
اجتماعی اش پر
بها ميدهند.
گوئی
هنگاميکه
ميگويند
حکومت پوشالی
است و مردم از
وضع به تنگ
آمده و در حالی
انفجاری بسر می
برند و چه و
چه، خود باور
ندارند، وگرنه
اگر چنين است
دليلی ندارد
که به ايذاء
مشغول باشند و
به تعيين تکليف
نپردازند و يا
چنين وزنی را
که امروز به
مصاحبه ها و
موضع گيری های
بين المللی
خويش ميدهند
به اين کارها
بدهند. بديده
ما همة اينها
از اين کم بها
دادن و از آن
پر بها دادن،
و در آخرين
تحليل از
نديدن آمادگی
و توان مردم و
روشن گوئيم از
کم اعتمادی
(اگر نه بی
اعتمادي) به
مردمی
برميخيزد که
با انقلابی
دنيا را تکان
دادند و اميد
بسيار است باز
هم به جلوداری
ستارخان ها و
کوچک خان های
زمان خود تکان
دهند و اين
لجن های متعفن
پاشيده بر
انقلاب 57 را از
ساحت کشور پاک
گردانند.
برنامة
پرولتاريائی
در کشور ما
امروز تنها يک
برنامه جنگی
ميتواند باشد
و برنامة جنگی
پرولتاريا
قيام مسلحانه
است. ليکن اين
برنامه با
پيشقراولی و
ابتکار جناح
متشکل وابسته
به اين طبقه
ميتواند و
بايد به مرحلة
اجراء در آيد.
ای کمونيست ها
و گروه هائی
که به استناد
اعتقادات
کمونيستی
خويش مدعی
پيشرو بودن و
پيشقراول
بودن هستيد،
هم اکنون زمان
نشان دادن
پيشرو بودن و
پيشقراول
بودنتان است.
بزرگترين
اشتباه در
اوضاع خطير
کنونی اينست
که گروه هائی
که جنبش
کمونيستی ما
را تشکيل
ميدهند هنوز
کاری نکرده،
شکستی نخورده،
پای انجام
تکليف تاريخی
و بزرگی که
شرايط و تاريخ
در برابر آنها
نهاده است نرفته،
در خود فرو
روند، به بررسی
و وارسی خود
بپردازند – که
اسفا شنيده
شده است که
برخی به
اينکارها
مشغولند – ويا
آنکه هيبت
توخالی دشمن
آنها را بگيرد
و عقب ماندگی
خويش را بحساب
نا آمادگی
توده ها
بگذارند – که
باز اسفا برخی
ديگر ظاهراً
چنين
می انديشند – و
يا بالاخره به
نقش عظيمی که
در صورت
قاطعيت و
انسجام و
تصميم در اين
اوضاع و احوال
می توانند
ايفاء کنند پی
نبرند و منتظر
ديگرانی
باشند که مدعی
پيشروی و
پيشقراولی
نسبت به آنها
بوده اند.
بدانيد که
در انقلاب
مشروطة ايران
بهنگام کودتای
خائنانه محمد
علی شاهی اين
چپ ترين جناح
بود که سر به
طغيان برداشت
و پرچم نجات
انقلاب و کشور
را بدست گرفت.
در انقلاب
جمهوری
خواهانة چين
هم بهنگام
کودتای
خائنانه چيان
کايچک باز اين
چپ ترين جناح
يعنی
کمونيستهای
چين بودند که
قيام کردند و
راه پيشروی
انقلاب و نجات
مردم چين را
گشودند. در
همه انقلابات
و جنبشهای ملی
بهنگام بروز
کودتاهای
ارتجاع، کم و
بيش اين جناح
چپ است که
تکان ميخورد و
بايد بخورد.
امروز هم
انقلاب ايران
با کودتای
خائنانه خمينی
و دار و دستة
ننگين او
روبرو شده
است، و ای
آنهائی که خود
را جناح چپ
اين انقلاب
بحساب
ميآوريد بايد
به خودتان
تکان بدهيد و
بپاخيزيد !
آيا هيچگاه
نيروئی کوچک می
تواند وظيفه ای
بزرگ بر دوش
بگيرد؟
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران –
شماره 141، 8 مهر
1360
اين حقيقت
بديهی است که
يک انبار عظيمی
از باروت و
مواد قابل
احتراق با هر
شيئی مشتعل
کننده ای که
به سويش پرتاب
شود، چه بزرگ
و چه کوچک، و
چه حتی با
اصابت دقيق يک
گلوله
می تواند به
انفجار و حريق
کشيده شود. يک
جنگل خشک و
گرما زده ای
را چه با
افکندن خرمن
عظيمی از آتش
در آن چه با زدن
مشعل شعله وری
به گوشه ای از
آن و چه حتی با
چيله کبريتی
می توان آتش
زده به عبارت
ديگر انبار
باروت هر چقدر
حجيم و جنگلی
باشد از درخت
و گياه، هر
چقدر انبوه و
عظيم هر آينه
اگر رطوبت
نداشته و
واقعا خشک
باشند، با اصابت
شيئی آتش زائی
کوچک و توليد
شعله حقيری هم
می تواند آتش
گيرند و در هم
کوبيده شوند.
تنها تفاوت
اين است که با
قوه عظيم در
آن واحد می
توان حريق
عظيمی را
ايجاد کرد و
انبار و جنگل
فرض شده را در
ظرف مدت کم و
بيش کوتاهی
فرو کوبيد،
حال آنکه با
قوه حقير تنها
می توان شعله
ای پديد آورد
و بتدريج و طی
مدت بلندتری
به حريق عمومی
و فرو کوبيده
شدن تمامی
انبار يا جنگل
اشاره شده
نائل گرديد.
ولی در هر در
حال نتيجه يکی
است، منتهی در
مورد اول ما
کم و بيش بطور
ناگهانی با يک
احتراق و
انفجار عمومی
روبرو هستيم و
حال آنکه در
مورد دوم ما
با رشد زنجيروار
و سرايت نوبتی
شعله ای که در
يک نقطه
افروخته شده
است به نقطه ای
ديگر يعنی با
سير تدريجی ولی
تصاعدی شعله ای
کوچک به حريقی
بزرگ روبرو می
باشيم.
در شرايط
مساعد و قابل
انفجار سياسی
در يک جامعه
هم وضع
همينطور است و
به هيچ رو کوچکی
و بزرگی يک
نيروی انقلابی
نمی تواند در
تصميم و عزم
آن نيروی
انقلابی برای
توليد حريق
انقلاب در آن
شرايط نقشی
تعيين کننده
ايفا کند و
اين بدين
معناست که هنگاميکه
شرايط عينی و
ذهنی جامعه
برای قيام
آماده است،
اين وظيفه ای
است در برابر
همه قوای مترقی
و پيشرو در آن
جامعه صرفنظر
از کوچکی و
بزرگی و قوت و
ضعف آنها، ولی
بسته به بزرگی
و کوچکی و قوت
و ضعف نسبی
نيروهای
قيامگر، با
نيروئی که به
درک اين شرايط
و وظيفه ناشی
از آن رسيده
است، شکل و
طريق ممکن برای
گسترش و سراسری
شدن قيام
تغيير می کند
و سياست های
متفاوتی
اتخاذ ميگردد.
به عبارت ديگر
برخلاف پاره ای
تصورات جزمی
در جنبش ما با
يک نيروی کوچک
و مصمم و بشرط
اتخاد سياست و
تاکتيک مناسب
در تحت يک
شرايط مساعد و
قابل انفجار
سياسی ميتوان
ناقوس يک قيام
همگانی و ملی
را بصدا
درآورد،
منتها بصورت
ايجاد شعله ای
که به حريق
تکامل پيدا می
کند.
قيام
مسلحانه
ستارخان
سردار ملی
ايران در زمان
انقلاب
مشروطه نيز از
همين نوع بود
و کاملا ثابت
کرد که در تحت
يک شرايط
مساعد و قابل
انفجار سياسی
( که بر اثر
کودتای قاجار
بوجود آمده
بود) حتی شعله
افروزی نيروی
قليل مصمم و
کاردانی در
گوشه ای از
کشور (آنهم
گوشه ای از
شهري) هم
ميتواند پس از
چندی به حريقی
عظيم تکامل
پيدا کند و
حکومت کودتا
را در هم فرو
کوبد.
اين مطالب
را از اين
لحاظ در اينجا
طرح کرديم که
همرزمان ما
يعنی
کمونيستهای
کشور ما، که
طبعا هنوز
نيروی کوچکی
را در جنبش
سياسی تشکيل
ميدهند، در
رودروئی با
شرائط
انفجارآميز و
جانبازی طلب
کنونی کشور که
وظيفه قيام را
در دستور کار
قرار ميدهد،
خود را نبازند
و تصور نکنند
که کوچکی و
قلت فعلی ما
ميتواند بار
چنين وظيفه ای
را از دوش ما
بردارد. يا
آنکه گويا
بعلت کوچکی و
ضعف نسبی ما
انجام چنين
وظيفه ای
ناممکن است.
برعکس بسيار
هم ممکن و در
حد توانائی
همه ماست.
فقط تشخيص
وظيفه، تصميم
و تفکری سليم
و خلاق لازم
است.
بدانيد ای
رفقا، که در
جريان زدو
خوردهای
تاريخی و
تکامل مبارزه
طبقات و ملتها
لحظاتی پيش
ميآيد که
غيرت، همت،
سرعت عمل،
تصميم و عزم
جازم در تعيين
سرنوشت
نيروهائی که
جنبش انقلابی
و
ترقيخواهانه
يک کشور را
نمايندگی
ميکند، در
تعيين شکست يا
موفقيت فوری
يا مرحله ای
جنبش در آن
کشور، نقشی
عظيم ايفا
ميکند. به
عبارت ديگر
نحوه برخورد و
رفتار عوامل
ذهنی محيط يعنی
دسته ها و
سازمان ها و
رهبران آنها
در اين لحظات
تعيين کننده
ميشود. اين
حکم درباره
همه نيروها،
کوچک و بزرگ،
از جمله ما
کمونيستها
صادق است. در
چنين زمانهائی
گاه ميشود که
جنبشی عظيم و
تشکيلاتهای
وسيع و پرنفوذی
بدليل تذبذب و
شل کاری و عدم
اعتماد بنفس و
يا برعکس غرور
بيجا و درنتيجه
سهل انگاری
رهبرانشان
ناگهان از هم
می پاشند و به
تکه های خرد و
پراکنده ای
تبديل
ميشوند، و حال
آنکه برعکس
گروهای کوچک و
نوپائی به
دليل درک صحيح
و بموقع،
وظيفه شناسی و
غيرتمنديشان
ناگهان به
نيروئی منسجم
و عظيم و عاملی
قطعی در تکامل
آتی مبارزه
تبديل
ميگردند.
بعلاوه
کمونيستها به
عنوان وجدان
بيدار طبقه
پيشرو بايد در
پيشاپيش جنبش
آزادی در کشور
ما حرکت کنند
و نه در
دنبالچه آن و
يا در انتظار
حرکت ديگران، ولی
پيشرو بودن در
عمل است که
ميتواند و
بايد ثابت
شود. به همين
دليل يک
کمونيست قبل
از آنکه درباره
توانائی و
آمادگی مادی
خويش
بيانديشد
بايد درباره
وظيفه و نقش
خويش انديشه
کند و پيشتازی
خويش را مدلل
سازد. برای
مثال از
کمونيستهای
آلبانی در
شرايط اشغال
فاشيستی
کشورشان
الهام بگيرند
که بنا به
گفته خودشان با
کمترين درجه
آمادگی
نداشتن کادر و
ضعف های متعدد
و حتی فقدان
پايگاهی قابل
توجه پرچم جنگ
انقلابی خلق
آلبانی را
يکتنه
برافراختند،
خود پيشاپيش
همه به جنگ
اشغالگران
شتافتند و در
جريان آن يک
به يک بر همه
کمبودها و ضعف
های خويش نيز
غلبه کردند.
ما در
شماره های
پيشين نشريه
درباره اوضاع
کنونی کشور و
وظيفه عاجل و
غيرقابل
صرفنظری که
اين اوضاع در
پيش پای
انقلابيون
کشور ما قرار
ميدهد
حرفهايمان را زده
و نوشته ايم.
امروز همه
نيروهای انقلابی
و متعهد کشور
موظفند به
خيانتکاران
رذلی که
اينگونه
شمشير به روی
ملت ايران
کشيده و کشور
را به اين وضع
نکبت بار و
ظلمانی
کشانده اند
اعلام جنگ
کنند، و منظور
ما از اعلام
جنگ هم خود
جنگ است. دو
سال و چند ماه
کشاکش توده های
مردم و نيروهای
مترقی جامعه
با جريان
ارتجاعي،
فاسد و خيانت
پيشه ای که در
پی انقلاب
بهمن 57 به
تجديد بساط
استبداد قرون
وسطائی جديد و
تسليم در
برابر
ابرقدرتها به
اتکای مکر و
فريب مذهبی
مشغول شد،
سرانجام به
لحظه تعيين
تکليف رسيد.
با کودتای
ناجوانمردانه
و خائنانه
خمينی و
آخوندمآبهای
خونخوار طرفدار
او بدوره
همزيستی
پرکشاکش و
ناپايدار
نيروهای
ماهيتا
متخاصم
ترقيخواه و
ارتجاع قدرت
گرفته مذهبی
پايان داده
شد. از اين پس
مردم ايران
تنها با قهر و
خونريزی
ميتوانند راه
وصول به هدفهای
انقلابی را که
امروز لگدمال
مشتی ملای
متقلب و خائن
شده است هموار
کنند و کشور
خود را از اين
وضع پرآشوب،
ناامن و بحرانی
نجات دهند. به
عبارت ديگر
قيام مسلحانه
تنها راه
مقابله با
کودتا و
عاجلترين
وظيفه عملی و
سازمانی
نيروهای
انقلابی و ملی
کشور ما در
لحظه حاضر
است. اين
وظيفه در وهله
نخست بر دوش
پيشتاز جنبش
آزادی ايران
يعنی
کمونيستهای
ايران ميباشد.
طبقه کارگر،
انقلاب
دموکراتيک و
مبارزه برای
قدرت سياسي
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران – شماره
های 145 و 146، آبان 1360
(1)
کودتای
خرداد ماه
فقيه برای
ادامه حاکميت
فقيه عليه خلق
و برقراری
حاکميت خلق
آخرين بقايای
آزاديهای
سياسی را از
جامعة ما
زدوده و راه
رابرای سازش و
وابستگی رژيم
کنونی به يک
يا چند قدرت
امپرياليستی
باز نمود.
دوران مسالمت
آميز ادامه
انقلاب دوم و
تحول قدرت
سياسی بعداز
قيام بهمن ماه
1357 به حاکميت
همه جانبة خلق
يعنی جمهوری
دمکراتيک به
رهبری طبقه
کارگر و يا
حاکميت نيم
بند خلق يعنی
يک جمهوری به
رهبری
بورژوازی ملی
پايان پذيرفت.
خارج شدن
آخرين بقايای
بورژوازی ملی
از قدرت، يعنی
جناح بنی صدر،
و پيوستن خرده
بورژوازی سنتی
در قدرت به
بورژوا -
فئودال های
متحد بگرد حزب
جمهوری اسلامی
به لغو آخرين
بقايای
دمکراسی که
بصورت آزاديهای
محدود برای
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی و
محددوتر برای
کارگران و
دهقانان و
نيروهای سياسی
متعلق و منتسب
به آنان بود،
منجر گرديد.
يک کاسه شدن
هيئت حاکمة
مستبد و
مشروعه گر
کنونی و در
پيش گرفتن
سياست سرکوب
همه جانبة
خلق، راه را
برای سازش و
وابستگی به يک
يا چند قدرت
امپرياليستی
که از مدتها
قبل نشانه هائی
از آن از جانب
هيئت حاکمه
کنونی در مورد
گروگانها،
جنگ،
قراردادها و
غيره ديده شده
بود، هموار
نمود بدين
ترتيب ادامه
انقلاب دوم
برای حل مسائل
اساسی جامعة
ما يعنی مسئلة
خواستها و
حقوق
دمکراتيک
طبقه کارگر، مسئله
ارضی -
دهقاني،
مسئله وابستگی
و رهائی ملي،
مسئله مليت ها
و حقوق ملي،
مسئله زن و بالاخره
آزاديهای
سياسی برای
طبقات و
نيروهای
دمکراتيک وملی
و غيره با
سرنگونی
قهرآميز
حکومت مستبد و
مشروعه گر
بورژوا - فئودال
کنونی گره
خورد. برای
طبقه کارگر به
عنوان طبقه
پيشرو در
انقلاب
دمکراتيک ملی
دوره جديدی از
وظايف سياسی و
عملی آغاز
گشت. دوره
جديدی که مهم
ترين وظيفة
عملی آن قيام
مسلح بر عليه
حکومت مستبد و
مشروعه گر
کنونی و
مهمترين
وظيفة سياسی
آن برقراری
حاکميت خلق،
يعنی يک جمهوری
دمکراتيک به
رهبری طبقه
کارگر (جمهوری
دمکراتيک خلق)
ميباشد. به
عبارت ديگر
مهمترين هدف
سياسی قيام
مسلح برقراری
جمهوری
دمکراتيک خلق
و مهمترين گام
عملی در
برقراری
حاکميت خلق،
قيام مسلح
ميباشد. در
نتيجه و در يک
کلام، نياز
فوری مردم ما
در انقلاب
دمکراتيک
کنوني، يعنی
آنکه همة قدرت
بايد در کف
مردم باشد، در
دستور روز
طبقات
دمکراتيک و ملی
جامعه ما و در
راس آن طبقة
کارگر و
پيشروانش قرار
گرفته تا آنرا
از طريق قيام
مسلح عملی
سازد.
در شرايط
کنونی جامعه
ما، بويژه با
توجه به دوران
طولانی
دنباله روی
طبقه کارگر در
مسائل انقلاب
دمکراتيک از
طبقات ديگر
يعنی خرده
بورژوازی و بورژوازی
ملی از انقلاب
مشروطه تا
کنون، روشن
شدن ذهن طبقه
کارگر از لحاظ
درک وظايف
سياسی خويش، و
در حلقه مرکزی
آن برقراری
حاکميت خلق
تحت رهبری
خود، حائز
کمال اهميت
است. قيام
توده ای مردم
در بهمن ماه 1357،
هر چند که با
سرنگونی رژيم
کمپرادور -
فئودال پهلوی
به پيروزی مهمی
دست يافت، ولی
به سيادت طبقه
کارگر در
انقلاب و
برقراری
جمهوری
دمکراتيک
خلق، که شرط
اساسی در
پيروزی
انقلاب و کسب
دمکراسی و
رهائی ملی
است، منجر
نشد. در اين
دوره طبقه
کارگر دنباله
روی خرده
بورژوازی سنتی
در پيشبرد و
تکوين انقلاب
و سرنگونی
قدرت سياسی
ديکتاتوری
کمپرادور-
فئودال ها
بود. تجربيات
دو سال و اندی
بعداز قيام،
همانطوريکه
تجربيات
انقلابات ساير
ملل در عصر
حاضر نشان
داده اند،
قدرتهای سياسی
بينابينی جز
برای مدت
کوتاهی قادر
به حفظ
دستاوردهای
انقلاب در
زمينه دمکراسی
و رهائی ملي،
آنهم البته
بطور ناقص
نخواهند بود.
در عصر کنوني،
يعنی عصر
امپرياليسم،
انقلابات
دموکراتيک
همانطوريکه
تجربيات
تاريخی نشان
ميدهند، زمانی
قادر به تحصيل
دمکراسی و
رهائی ملی به
معنای کامل آن
خواهند بود که
حاکميت کامل
خلق برقرار
شود. يعنی
قدرت سياسی
خلق به رهبری
طبقه کارگر،
که جمهوری
دمکراتيک خلق
ميباشد، بر پا
گردد. حاکميت
نيم بند خلق،
فقط قادر به
تامين و حفظ
نيم بند دمکراسی
و استقلال و
آنهم برای مدتی
کوتاه خواهد
بود.
حرکت
دنباله روانه
طبقه کارگر
بعداز قيام بهمن
ماه نيز ادامه
يافته و در
مبارزه عليه
تجاوزگران
بعثی برای
استقلال و
مبارزه برای
آزاديهای
سياسی عليه
حزب جمهوری
اسلامی و
شرکاء عملأ به
ارتش ذخيره
بورژوازی ملی
تبديل شده و
نتوانست صف
متحد و مستقل
خويش را بنا
نهاده و
مبارزه جدی را
برای برپائی
يک قدرت سياسی
تمام خلقی
سازمان دهد.
طبقه کارگر
ايران ضمن
آنکه در مبارزه
عليه استبداد
و امپرياليسم
دارای وجه
مشترک با
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی
هواخواه آن
است ولی در
عين حال بايد
بداند که
مبارزه اش
عليه استبداد
و امپرياليسم
و پيشگامی اش
در انقلاب
دمکراتيک به
حکومت و قدرت
سياسی متفاوت
از مبارزه
بورژوازی ملی
ميرسد. يکی به
حاکميت همه
جانبة خلق که
تضمين کنندة
دستاوردهای
خلق در زمينة
آزادی و
استقلال است و
ديگری به
حاکميت نيم
بند خلق که
برخی از
دستاوردهای
خلق را در
زمينة آزادی و
استقلال برای
مدتی تضمين
خواهد کرد،
منجر خواهد شد
! طبقه کارگر آزادی
و استقلال را
بطور همه
جانبه برای
مردم خواستار
است ولی بورژوازی
ملی و خرده
بورژوازی
هواخواه آن
نيز که طالب
آزادی سياسی
هستند، از
اينکه خلق همة
قدرت را برای
تضمين
آزاديها و
استقلال خويش
در اختيار داشته
باشند واهمه
دارند. واهمه
دارند از
اينکه طبقه
کارگر بهمراه
متحد نزديکش
دهقانان از اين
قدرت برای
کامل نمودن
انقلاب
دمکراتيک و
گذار به
سوسياليسم
استفاده نمايد.
بدين ترتيب
طبقة کارگر
نبايد در
مبارزه برای
آزادی و
استقلال
دنباله روی
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی
باشد بلکه
بايد برای
حاکميت همه
خلق مبارزه
کند، آنطور که
تا به حال
نکرده است.
روشن شدن
ذهن طبقة
کارگر از لحاظ
درک مهمترين
وظيفة سياسی
خويش، يعنی
برقراری
جمهوری
دمکراتيک
خلق، از جنبه
ديگری نيز
حائز اهميت
است. و آن نفوذ
انحرافات
رويزيونيستی
و چپ نمائی
تروتسکيستی
در زمينة
وظيفة طبقه
کارگر در بارة
مسئله قدرت در
انقلاب
دمکراتيک، در
ميان خود طبقه
است. انحرافاتی
که از جانب
رويزيونيستها
و بطور عمده
باند توده ای -
اکثريتی از
يکطرف و از
جانب چپ
نمايان از طرف
ديگر بدرون
طبقه کارگر
مدتهاست که
برده شده است.
رويزيونيست
توده ای
بعنوان ستون
فقرات
رويزيونيسم
مدرن، انقلابات
دمکراتيک را
محدود به جنبة
ضدامپرياليستی
آن ( آنهم جنبة
ضد آمريکائی )
آن نموده و با
جدا کردن
مسئله ملی از
دمکراسی راه
را برای رهبری
طبقات غير
پرولتری در
مقياس ملی باز
نموده تا اين
انقلابات را
در چارچوب
رقابت دو ابر
قدرت
امپرياليستی
سوق داده و
محبوس نمايد.
قائل شدن رهبری
انقلابات
دمکراتيک برای
طبقات غير
پرولتری از جانب
رويزيونيستها
و تئوريزه
نمودن اين
نکته که تحصيل
حاکميت خلق
محدود به رهبری
طبقة کارگر
نبوده و طبقات
غير پرولتری
نيز چنين
رسالتی را
بعهده دارند،
در حقيقت يک
روی سکه ای
است که روی
ديگر آن متوقف
نمودن طبقه
کارگر برای
حرکت در راه
ايجاد جمهوری
دمکراتيک خلق
و کرنش به
طبقات ديگر و
ادامه دنباله
روی از اين
طبقات است.
همانطورکه
حزب توده از
سالهای 1320 به
بعد چنين کرده
است.
انحراف چپ
نمائی
تروتسکيستي،
با آنکه در
مورد جمهوری
دمکراتيک خلق
لفاظی ميکند،
از جنبة ديگر
طبقة کارگر را
از به ثمر رساندن
انقلاب
دمکراتيک و
برقراری
حاکميت خلق
بازداشته و سعی
در انحراف اين
طبقه دارد.
آنان نيز با
محدود نمودن
انقلاب
دمکراتيک به
جنبه
ضدامپرياليستی
آن و نفی
مسئله دهقانی
و مرتجع
خواندن
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی
منتسب به آن
در اثر تجزيه
طبقاتی (بزعم
ايشان)، طبقة
کارگر را که
بدون متحدين واقعی
و اصلی خويش
(يعنی
دهقانان) و در
برخی شرايط
بدون متحدين
موقتی خويش
(مانند
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی
منتسب به آن)
قادر به پايان
رساندن
پيروزمندانة
انقلاب
دمکراتيک
نيست به
انحراف
کشانده و از
برقراری
حاکميت خلق
جلوگيری
ميکنند. بدين
ترتيب بجای
آنکه اهم
فعاليت خويش
را در ارتقاء
مبارزه طبقاتی
طبقه کارگر به
پيشوائی اين
طبقه در
انقلاب
دمکراتيک
ايران
گذارند، طبقه
کارگر را
محدود به
مبارزة کار و
سرمايه و
«جنبش خالص
کارگري» نموده
و رهبری
انقلاب را
برعهده طبقات
غير پرولتری
گذارده و در
نتيجه برقراری
حاکميت خلق و جمهوری
ناشی از آن را
از ديگر طبقات
طلب ميکنند.
بدين ترتيب
عملأ طبقه
کارگر جز
دنباله روی از
ساير طبقات در
مسائل انقلاب
دمکراتيک وظيفة
ديگری نداشته
و نخواهد
داشت.
در نتيجه
طبقه کارگر که
قيام مسلح
عليه حکومت خودکامه
و مستبد کنونی
را در دستور
روز قرار
داده، ميبايستی
هدف مهم آن
يعنی برقراری
حاکميت خلق که
در شکل حکومتی
اش جمهوری
دمکراتيک خلق
نام دارد، را
تبليغ کرده و
گامهای عملی
رسيدن به آن
را روشن
نمايد. و
همچنين
ميبايستی در
زمينة قدرت
سياسی دست از
دنباله روی از
ديگر طبقات
برداشته و با
انحرافات
درون خويش دست
به مبارزه
بيرحمانه ای
زند. اينکه در
شرايط کنونی
رژيم مستبد و
خودکامه تا چه
حد در هم
شکسته خواهد
شد و آيا به
پيروزی کامل و
برقراری
حاکميت خلق
خواهد
انجاميد،
هيچکس
نميداند، هرچند
که احتمال
برقراری
حاکميت خلق و
پيروزی کامل
ضعيف است. ولی
طبقه کارگر،
بعنوان طبقه بالنده
و پيشرو، برای
پيروزی کامل
در مبارزه،
برای آزادی و
استقلال
کامل، برای
انقلاب
دمکراتيک
پيگير، برای
آن جمهوری که
همه قدرت آن
دست مردم
باشد، يعنی
جمهوری
دمکراتيک
خلق، نهايت
کوشش خويش را
بکار خواهد
بست. چه
ميداند اين
مهم فقط با
رهبری او
تحصيل خواهد
شد و بس.اينکه
چه طبقه ای در
مبارزه با
استبداد کنونی
از لحاظ عملی
بيشترين شانس
موفقيت را
دارد و عملأ
قادر به انجام
آن است، موجب
نميشود که
طبقه کارگر
برای نياز فوری
مردم به
برقراری
حاکميت خويش
مبارزه
ننموده و به
حاکميت های
نيم بند خلقی
قانع گشته و
دنباله روی
ديگر طبقات
گردد. جدا
نمودن سرنگونی
استبداد و
مبارزه برای
آزادی از
برقراری
حاکميت خلق
بدنبال آن تحت
عنوان «عملی
نبودن» آن،
خود انحرافی
رويزيونيستی
است. بقول
لنين هرکس که
برای آزادی و
برای مردم دست
به مبارزه
ميزند و نه
برای حاکميت
مردم در
حکومت، غير
صادق و ناپيگير
است. آنچنان
غيرصادق و
ناپيگير که
فقط ميتواند
در بهترين
حالت راه را
برای رهبری
ديگر طبقات و
حاکميت های
نيم بند آنان
باز نموده،
جاروکش آنان
شده و هرگز
طبقه کارگر را
حتی در آينده
نامعلوم به
جمهوری
دمکراتيک خلق
و گذر به
سوسياليسم
هدايت ننمايد.
( 2 )
گفتيم که
حال که قيام
مسلح عليه
حکومت مستبد و
مشروعه گر
بورژوا -
فئودال کنونی
به مهمترين
وظيفه عملی
برای طبقة
کارگر و
پيشروان آن
تبديل شده،
هدف قيام و
وظايف ناشی از
آن برای طبقه
کارگر و
پيشروان آن
حائز کمال
اهميت و توجه
است. گفتيم که
هدف قيام فقط
ميتواند
برقراری حاکميت
خلق و در بطن
آن حاکميت
کارگران و
دهقانان و
ديگر
زحمتکشان،
يعنی آنچه که
قيام بهمن ماه
به آن دست
نيافت، باشد.گفتيم
که برقراری
حاکميت خلق،
يعنی آنچه که
بخاطر آن
انقلاب
دمکراتيک
صورت ميپذيرد،
در عصر کنونی
يعنی عصر
امپرياليسم،
بعهده و به
رسالت طبقة
کارگر ميباشد
و نه ديگر
طبقات و اقشار
خلقي. گفتيم که
روشن شدن ذهن
طبقه کارگر
ايران در مورد
هدف مرکزی
انقلاب
دمکراتيک،
يعنی برقراری
حاکميت خلق که
در شکل حکومتی
اش جمهوری
دمکراتيک خلق
نام دارد، دست
کم از چند
لحاظ حائز
اهميت است.
يکی بعلت
سابقه تاريخی
و طولانی
دنباله روی
طبقه کارگر
ايران از ساير
طبقات در
انقلاب دمکراتيک
کشور ما از
صدر مشروطيت
تا کنون و
کرنش و قانع
شدن به رهبری
و حاکميت های
نيم بند خلقی
آنان ميباشد.
تجربيات
نزديک به
هفتاد سال شرکت
قهرمانانه
طبقة کارگر و
پيشروان آن
درانقلاب
دمکراتيک
کشور ما از
زمان تشکيل
حزب پرافتخار
کمونيست
ايران به رهبری
حيدر خان، تا
دوران حزب
توده و
بالاخره تا کنون،
همگی حاکی از
بفراموشی
سپردن اين
مهمترين هدف
سياسی خلق و
طبقة کارگر از
انقلاب يا
قبول ضمنی آن
و انحراف از
آن در عمل است.
دوم بعلت
نفوذ
انحرافات
گوناگون در
ميان طبقه
کارگر ايران
تحت لوای
مارکسيسم -
لنينيسم از
جانب
رويزيونيستها
به سرکردگی
دارودستة
خائن و مرتد
توده ای -
اکثريتی و از
جانب چپ
نمايان و يا
کمونيستهای
مبتلا به اين
بيماری در
زمينة
تئوريزه
نمودن دنباله
روی طبقه
کارگر و
انحراف از هدف
مرکزی اش در
انقلاب
دمکراتيک
ميهن ما
ميباشد.
انحرافاتيکه
صفت مشخصه و
مشترکشان محدود
نمودن طبقة
کارگر به
فعاليت های
اقتصادی و
اتحاديه ای در
درون خويش و
بازداشتن
طبقة کارگر از
پيشوائی سياسی
- عملی انقلاب
دمکراتيک
کشور ما و
سپردن رهبری
انقلاب به
ديگر طبقات
است. انحرافاتی
که عليرغم
قيافه و شکل های
بظاهر
مارکسيستی
آن، فقط به يک
نتيجة واحد
برای انقلاب و
طبقه کارگر
ميرسند: و آن
عدم برقراری و
برپائی
حاکميت همه
جانبه خلق
است. حاکميتی
که در دستور
روز انقلاب
دمکراتيک
ميهن ما بوده
و هست و فقط به
رهبری طبقه
کارگر
ميتواند ميسر
گردد و بس !
سوم بعلت
ضعف و پراکندگی
سياسی و
تشکيلاتی و
نظامی طبقه
کارگر نسبت به
ديگر طبقات
مخالف رژيم خودکامه
کنونی و بويژه
ائتلافی از
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی شهری
به نمايندگی
بنی صدر -
رجوي، با توجه
به سابقة
تاريخی و نفوذ
انحرافات در
ميان طبقه در
هدايت کارگران
به دنباله روی
سياسی - عملي،
کاملأ راه و
زمينه برای حل
شدن طبقة
کارگر در ديگر
طبقات مهيا
ميباشد. اين
مهم بويژه در
شرايطی که
طبقه کارگرمی
بايستی برای
قيام مسلح
برانگيخته،
تهييج و بسيج
شده و سازمان
يابد برای
پيشروان طبقه
و گروههای
مارکسيستی -
لينينيستی
حائز کمال
اهميت می باشد.
اهميتی که با
توجه به ضعف و
پراکندگی
سياسی و
تشکيلاتی
طبقه کارگر
توجه صد چندان
می يابد. آنهم
در شرايطی که
طبقه کارگر
تنها نيروی
مخالف حکومت
کنونی نبوده و
طبقات
کمپرادور -
فئودال و
همچنين بورژوازی
ملی و خرده
بورژوازی
منتسب به آن
چاره حکومتی
خويش را در
شکل سلطنت
ديکتاتوری و
يا «مشروطه» و
يا در شکل
جمهوری
دمکراتيک
اسلامی به
صراحت مطرح
نموده اند.
البته برخورد
طبقه کارگر به
اين دو چارة
حکومتی
کيفيتأ
متفاوت است که
در جائی ديگر
بايد بطور
مشخص مورد
بررسی قرار
گيرد.
در نتيجه
هدف مبارزه
خلق و
کارگران، يعنی
برقراری جمهوری
دمکراتيک
خلق، در
وسيعترين
ابعاد
ميبايستی
تبليغ شده و
با مسائل سياسی
- اقتصادی
روزمره جامعة
ما تلفيق
يابد. اينکه
طبقه کارگر در
برقراری
حاکميت خلق و
کامل کردن
انقلاب
دمکراتيک ملی
کنونی ميهن
مان بلافاصله
ناتوان بوده و
قادر به عملی
کردن فوری آن
نيست، نبايد
هدفش از
مبارزة کنونی
به سرنگونی
استبداد و
رژيم ولايت
فقيه کنونی
خلاصه شده و
از تبليغ و
کوشش برای
برقراری
حاکميت خلق و
پيدا کردن
راهنمای عملی
آن سرباز زند.
جدا نمودن
سرنگونی
استبداد و
مبارزه برای
دمکراسی از
برقراری
حاکميت خلق و
دو مرحله ای
برخورد نمودن
به قدرت سياسی
تحت عنوان
«عملی نبودن»
فوری آن
انحرافی
رويزيونيستی
بوده و
نميتواند
زمينه ساز
پيشوائی سياسی
طبقه کارگر و
تربيت آن برای
انجام چنين
مهم حتی در
آينده ای
نامعلوم شود.
چنين تمايلی
در صورت پيروزی
حاکميت های
نيم بند خلق
نمی تواند از
آن برای
برقراری حاکميت
همه جانبه خلق
به رهبری طبقه
کارگر سود
جسته، و
بناچار در هر
لحظه از تکامل
انقلاب، به
دنبالچه اين
جناح يا آن
جناح و اين
طبقه و آن
طبقه تبديل
شده و هدف مهم
انقلاب را فدای
منافع لحظه ای
و روزمره
خواهد نمود.
لنين در
زمانيکه جناح
بلشويکی
سوسيال
دمکراسی در انقلاب
1905 دارای نفوذ
کمی در ميان
طبقه کارگر و
بمراتب کمتر
در ميان دهقانان
بوده و در حزب
نيز در اقليت
بود، و برقراری
جمهوری
دمکراتيک از
لحاظ عملی
امکان کاملأ
ضعيفی را
داشت، مسئله
يکی بودن کسب
آزادی با کسب
قدرت سياسی از
جانب خلق و
طبقه کارگر و
فدا ننمودن منافع
عمومی طبقه
بخاطر منافع
لحظه ای را
تبليغ مينمود.
او سوسيال
دمکراتها را
از قربانی
نمودن منافع
لحظه ای بر
حذر داشته و
ميگفت:
«سوسيال
دمکراسی به ما
ميآموزد که
منافع عمومی
طبقه کارگر را
بخاطر منافع
لحظه ای
فراموش
ننموده،
اجازه ندهيم
برخی از شرايط
ويژه در هر
دوره از
مبارزه باعث
فراموشی ما از
هدف اساسی
مبارزه در
کليت خود شود.»
(«مبارزه برای
قدرت و ...» جلد 11 - ص
27)
برقراری
جمهوری
دمکراتيک
پيشنهادی
لنين در 1907 - 1905 عملی
نشد و در
انقلاب فوريه
1917 نيز جمهوری
به سبک
بورژوازی
روسيه و به
رهبری آن،
آنطور که منشويک
ها تبليغ
مينمودند،
عملی شد. ولی
سال های
مبارزه و کوشش
برای کسب قدرت
سياسی برای
خلق و آماده
سازی طبقه
کارگر برای
آن، عليرغم
شکست های
متعدد و لحظه
اي، در شرايطی
که بورژوازی
بالاخره
ناتوانی خويش
را در حل
مسائل جامعه
روس نشان داد،
باعث گرديد که
در عرض چند
ماه طبقه
کارگر روسيه
برهبری لنين و
بلشويک ها
بتوانند
پيشوای سياسی
انقلاب روسيه
و آنهم انقلاب
سوسياليستی
روس گردند !
در يک کلام
برای طبقه
کارگر و از
ديدگاه جهان
بينی اش يعنی
مارکسيسم -
لنينيسم،
مبارزه برای
دمکراسی و
رهائی ملی و
تحقق شعارهای
اساسی انقلاب
دمکراتيک ملی
در عصر کنوني،
يعنی زمين،
آزادی و
استقلال
ميبايستی در
عين حال با
مبارزه برای
برقراری و
برپائی
حاکميت خلق
عجين شده و يکی
گردد. و
برقراری چنين
حاکميتی در
شرايط کنونی
تکوين مبارزة
طبقاتی در
جامعة ما از
مجرای سرنگونی
حاکميت ضدخلقی
فقيه ميگذرد.
سرنگونی
حاکميت ضدخلقی
فقيه، معروف
به ولايت
فقيه، در
شرايط کنونی
جامعه ما،
مبرمترين
وظيفه
دمکراتيک
اقشار و طبقات
خلقی و در راس
آنان طبقه
کارگر ميباشد.
ولايت فقيه که
بر مبنای
تلفيق دين با
حکومت به رهبری
روحانيت
استوار است،
ولايتی است
ارتجاعی و
قرون وسطائی
که از سنن و
فرهنگ فئودالی
و ما قبل
سرمايه داری
در جامعه ما
نشئت ميگيرد.
اين چاره
حکومتی در
شرايط معينی
از مبارزه
طبقاتی در
جامعة ما، از
جانب بخشی از
خرده بورژوازی
سنتی يعنی
جناح روحانی
آن، در نيمه
دوم دهه 1340 مطرح
گرديد.
شرايطی که
از يکطرف در
برگيرندة
شکست سياسی نيروهای
ملی گرا و
همچنين
نيروهای
منتسب به طبقه
کارگر در قالب
جبهه ملی و
نهضت آزادی و
همچنين حزب
توده در رهبری
خلق، و از طرف
ديگر حرکت
خرده بورژوازی
سنتی ايران
برای مبارزه
با ديکتاتوری
رژيم شاه و روی
آوردن به
روشنفکران
خويش يعنی
جناحی از
روحانيت بود،
جناحی که خود
با روحانيت
بزرگ مراجع
تقليد بعلت
مماشات آنها
با رژيم پهلوی
در تعارض بود.
در نتيجه چارة
حکومتی «ولايت
فقيه» در ضديت
با سلطنت پهلوی
و وابستگی آن
به
امپرياليسم
با مرزبندی با
ملی گرائی و
دمکراتيسم
پيگير طبقه
کارگر و تجويز
تلفيق دين با
حکومت ارائه
گرديد. با
پيروزی قيام
بهمن ماه 1357 به
رهبری جناح
روحانی خرده
بورژوازی
سنتي، اين
چاره حکومتی
به تدريج مورد
استفاده
اقشار و طبقات
بورژوا -
فئودال جامعه
که بويژه در
حزب جمهوری
اسلامی لانه
نموده اند،
قرار گرفته و
با جنبه عملی
بخود گرفتن به
چماقی عليه
انقلاب
دمکراتيک ما،
عليه آزادی های
سياسی و
اجتماعی و
بالاخره عليه
برپائی ولايت
مردم تبديل
گرديد. در
چنين شرايطی
جدائی دين از
حکومت و لغو و
امحاء
امتيازات
فرقه ای مذهبی
که از خواست
های مهم
انقلاب
دمکراتيک
است، تبديل به
يکی از اساسی
ترين خواست های
دمکراتيک ملت
ما گرديده است.
در انقلابات
دمکراتيک عصر
کنونی به رهبری
طبقه کارگر،
تفکيک دين از
حکومت، که يکی
از خواست های
مهم دمکراتيک
خلق های در
بند است، بطور
کامل و به
آسانی صورت
گرفت.
انقلابات
دمکراتيک در
دوران کلاسيک
و همچنين در
عصر کنونی در
مستعمرات و
نومستعمرات
به رهبری
بورژوازی ملی
و خرده
بورژوازی شهری
منتسب به آن،
توانست بطور
نسبی و اساسأ
اين خواست مهم
مردم را
برآورده کند.
هر چند که
بورژوازی و
خرده بورژوازی
شهری برای
جلوگيری از
رشد و گسترش
مبارزه طبقه
کارگر و يا
جلوگيری از
پيشوائی سياسی
انقلاب
دمکراتيک در
عصر کنوني،
جوانبی از
تلفيق دين با
حکومت را در
برخی از
کشورها نگاه
ميدارند. ولی
در کشور ما که
انقلاب
دمکراتيک ملی
جاری در جامعه
و قيام بهمن
ماه 1357 به رهبری
جناح روحانی
خرده بورژوازی
سنتی صورت
پذيرفته،
مسئله جدائی
دين از حکومت
بعنوان يکی از
خواستهای مهم
و اساسی خلق
نه تنها عملی
نگرديد، بلکه
برعکس حکومتی
که بر مبنای
دين و به رهبری
روحانيت
ميباشد برپا
گرديد. حکومتی
که البته در
بطن خويش
حکومتی است
سياسی با
ماهيت بورژوا
- فئودالی که
در شرايط کنونی
بر استبداد
فقيه و ولايت
آن استوار
است. در نتيجه،
در شرايط خاص
ادامه انقلاب
دمکراتيک
کشور ما، جدائی
دين از حکومت
تبديل به يکی
از اساسی ترين
خواست های
دمکراتيک
مردم ما و در
پيشاپيش آن
طبقه کارگر
گشته است.
تنها طبقه
کارگر
ميتواند با
برقراری
حاکميت خلق،
جدائی کامل
دين از حکومت
را برقرار
سازد. بورژوازی
ملی و خرده
بورژوازی
منتسب به آن
قادر به جدائی
کامل نبوده و
دمکراتيزه
نمودن جمهوری
اسلامی يا
جمهوری
دمکراتيک
اسلامي، خود
شاهدی بر اين
مدعاست. چه
طبقه کارگر که
چشم انداز سوسياليسم
را مد نظر
دارد، بيشتر
از بورژوازی
خواهان کامل
نمودن يک
انقلاب
دمکراتيک
تمام عيار است
تا بتواند
زودتر و آسان
تر به سوسياليسم
گذر کند.
خلاصه
کنيم. در
شرايط کنونی
ادامه وتکوين
انقلاب
دمکراتيک ملی
کشور ما با
سرنگونی
حکومت مستبد و
مشروعه گر
بورژوا -
فئودال کنونی
گره خورده و
قيام مسلح خلق
و در راس آن
طبقه کارگر و
پيشروان آن به
منظور سرنگونی
ولايت فقيه و
برقراری
ولايت خلق در
دستور روز
قرار گرفته
است. تحقق
خواستهای
اساسی مردم
ما، يعنی
تامين حقوق
دمکراتيک
طبقه کارگر،
حل مسئلة دهقاني،
حل مسئلة
وابستگی و
تامين رهائی
ملي، حل
مسئلةزنان،
حل مسئلة مليت
ها و حقوق خلق
ها و ... بالاخره
جدائی دين از
حکومت بعنوان
خواست مبرم
کنونی نه فقط
منوط به
سرنگونی
ولايت فقيه
کنونی است،
بلکه درعين
حال و همزمان
منوط به
برقراری
حاکميت خلق،
يعنی برقراری
جمهوری
دمکراتيک خلق
است. البته در
عصر کنونی يعنی
عصر
امپرياليسم و
انقلابات
پرولتري،
کامل نمودن
انقلاب
دمکراتيک و
برقراری
جمهوری
دمکراتيک خلق
نه بعنوان يک
مرحله طولانی
تاريخي، بلکه
بعنوان يک
مرحله گذار به
سوسياليسم،
برای طبقه
کارگر مطرح
ميباشد. طبقه
کارگر انقلاب
دمکراتيک را
که در عصر
کنونی در عين
حال جنبه
ضدامپرياليستی
نيز يافته،
برای آن رهبری
نميکند تا هر
آنچه بورژوازی
ملی بعلت ضعف
تاريخی خويش
قادر به انجام
آن نيست،
بپايان رساند.
طبقه کارگر
برای آن
انقلاب
دمکراتيک را
رهبری کرده و
به کامل نمودن
قطعی آن
علاقمند است
تا بتواند
سريعتر و
آسانتر به
سوسياليسم
گذر نموده و
شرايط قبلی
برای انقلاب
سوسياليستی
را تدارک
ببيند. قيام
مسلح طبقه
کارگر و پيشروان
آن با هدف فوری
برقراری
حاکميت خلق
عليه حاکميت
فقيه بمنظور
گذار به سوسياليسم
و دورنمای
انقلاب
سوسياليستی
در دستور روز
قرار گرفته
است. ولی طبقه
کارگر بعنوان
طبقه پيشرو و
بالنده انقلاب
دمکراتيک ملی
کشور ما، برای
پيروزی کامل
در مبارزه برای
محو کامل رژيم
مستبد نهايت
کوشش خود را بکار
خواهد بست.
برای طبقه
کارگر کسب
دمکراسی
بمعنای
برقراری
حاکميت خلق، و
در شکل حکومتی
اش جمهوری
دمکراتيک خلق
نام دارد. اگر
طبقه کارگر در
سرنگونی رژيم
کنونی بطور
کامل موفق
نشود، مسلمأ
از درهم
پاشيدگی نسبی
کنونی و
برقراری
حکومت های
بينابينی
مترقی بمنظور
رسيدن به
حاکميت همه
جانبه خلق
استفاده
خواهد کرد ولی
مسلماً آنرا
هدف خويش قرار
نداده و آنرا
تبليغ نخواهد
کرد.
پيام
اتحاديه
کمونيستهای
ايران خطاب به
همه
کمونيستهای
ايران
حقيقت،
ارگان
اتحاديه
کمونيستهای
ايران –
شماره 156، 29
اسفند 1360
رفقا،
اعضا و هواداران
جريانهای
کمونيستی
ايران !
همانطور
که ما بارها
تاکيد کرده
ايم، با کودتای
خائنانه خمينی
و دار و دسته
اش شرايط
مبارزه طبقاتی
و ملی در کشور
ما کيفيتا
تغيير يافت.
مردم ايران با
حاکميت مطلق
دارو دسته
مرتجع و مزدور
صفتی روبرو
شدند که با
تمام قدرت برای
سرکوب عوامل
محرکه انقلاب
57 و دستاوردهای
سياسي،
اجتماعی و ملی
آن وارد عمل
گرديد.
استبداد سياه
توام با سياست
تسليم و خيانت
ملی در
مناسبات
حکومت کودتا
با ابرقدرت ها
موقتا بر کشور
ما چيره گشت.
طبعا در اين
شرايط وظيفه مسلم
کليه نيروهای
وفادار به
اهداف
مترقيانه انقلاب
1357 ايران بود که
در برابر
تهاجم خونين و
مسلحانه
ارتجاع به
مقاومتی
خونين و
مسلحانه دست
زنند و با
تمام قدرت در
برابر سرکوب
انقلاب و سير
قهقرائی کشور
بايستد.
بر اين
پايه، امروز
ما کمونيستهای
ايران بعنوان
وجدان بيدار
انقلابی ترين
طبقه جامعه و
مدافعان پيگير
آزادی با
وظيفه عاجل و
خطيری روبرو
هستيم که
همانا قيام
مسلحانه برای
نجات انقلاب و
کشور ميباشد.
تبديل جنگ
خيانتکاران
حاکم عليه
مردم، به جنگ
مردم عليه
خيانتکاران
حاکم –
اينست فوری
ترين تکليف
انقلابی روز !
بررسی اوضاع و
احوال اقتصادی
و سياسی
جامعه، وضع
سياسی و
اجتماعی
حکومت کودتا و
موقعيت عينی و
ذهنی مردم ما
تماما امکان
براه افتادن
موفقانه چنين
جنگی را در
لحظه حاضر و
سرنگونی
قهرآميز
ارتجاع ضدملی
حاکم را ثابت
ميکند. زيرا
امروز خمينی و
دارودسته
مزدورش بيش از
هر زمان با
بحران فزاينده
اقتصادی و
سياسی شديدی
روبرو بوده و
در انفراد
سياسی کاملا
عيانی قرار
گرفته اند و
همچنين دارای
قدرت نظامی
يکپارچه و
قابل اتکائی
هم نيستند،
حال آنکه توده
های مردم با
بيصبری و
انتظار کاملا
محسوس و قابل
رويتی از هر
حرکت مسلحانه
واقعا
ترقيخواهانه
و متکی به
خودشان که بر
عليه اين
حکومت صورت
گيرد و هدف
فوری خويش را
سرنگونی اين
حکومت قرار
دهد، پشتيبانی
ميکنند و برای
پيوستن بدان و
گسترش و به
پيروزی
رساندن آن
آماده اند.
تجربه دو
ماهه قيام
مسلحانه
سربداران در
جنگل های شمال
که بدست
سازمان ما يعنی
اتحاديه
کمونيست های
ايران سازمان
يافته است
درستی اين
ارزيابی را
نشان داده
است.
حکومت
خمينی با
کيفيت نازل و
ناتوانيهائی
که در بسيج و
بکارگيری
نيروهايش
عليه ما نشان
داد جداً
بحران زدگی
خويش را در
عمل عيان
ساخت. شکست
مفتضحانه برنامه
محاصره و
سرکوب 22 آبان
ماه دشمن و
طرز عمل رسوا
و ضربه پذيرش
در جريان دو
درگيری 18 و 20 آذر
و دوم دی ماه
پوشالی بودن
اين حکومت و
نيروهای جنگی
اش و همچنين
نااستواری
وحدت و هماهنگی
درون اين
نيروها را
ثابت کرد.
بعلاوه
پشتيبانی
شگفت آور معنوی
و بعضا مادی
مردم آمل و
بابل و
پيرامونيهای
آنها و حتی
عقب مانده
ترين نواحی
جنگلی از قيام
ما و برنامه
جنگی ما در
همين فاصله
کوتاه ما را
مطمئن ساخت که
قيام مسلحانه
درخواست روز
توده های مردم
ماست و توده
ها با شور و
شوق حمايت
خويش را اعلام
ميکنند. مردم
اين نواحی در
برخورد به
نبرد مسلحانه
ما در گفتگوها
و رفتارهای
خويش نشان
داده اند که بی
صبرانه در
انتظار گسترش
اين نبرد به
شهرها و
روستاهای
خويش و ايجاد
امکانات ايفای
نقش و همچنين
شرکت
مستقيمشان در
اين نبرد هستند.
نبرد مسلحانه
سربداران در
هر نقطه که
آوای جنگی ما
بگوش مردم
رسيده با
استقبال
روبرو شده است
– به يک
نقاله اميد
واقعی تبديل
شده است !
اينست که ما
مطمئنيم به
پيروزی و
مطمئنيم هم از
نظر تئوری و
هم از نظر
تجربه عملی
کوتاهمان !
ای رفيقان
کمونيست و ای
پويندگان راه
طبقه کارگر !
امروز قيام
سربداران يک
واقعيت عينی و
يک جبهه واقعی
انقلابی در
برابر حکومت
سفاک کودتاست.
راه سربداران
يعنی راه قيام
مسلحانه، راه
اقدامات
مسلحانه
پراکنده و
ترور فردی
نيست که توده
ها را در نقش
تماشاچی رها
کرده و
سرانجام به
سرخوردگی
بکشاند. اين
شعله ايست که
بزودی دنيا
خواهد ديد که
خرمن خشم توده
های ملت ما را
گر خواهد داد
و اين مظهر
سفاکيت و جهالت
را به محاصره
خلق خواهد
افکند. اين
راه نجات
انقلاب و کشور
ماست. اما
همچنين اين يک
دستاورد بزرگ
جنبش کمونيستی
ماست: چه اين
کمونيستها
هستند که پرچم
اين راه
پيروزمند را
برافراشته
اند و اين خون
آنهاست که هم
اکنون اين راه
را برای حرکت
همه
انقلابيون و
آزاديخواهان
ميهن ما هموار
ميکند و شستشو
ميدهد.
امروز ما
کمونيستها
بايد
بپاخاسته و
دليرانه پرچم نبرد
با دشمنان
مردم را در يکی
از خطيرترين
لحظات تاريخ
کشورمان بدوش
گيريم و بدوش
ميگيريم.
اتحاديه
کمونيستهای
ايران وظيفه
خود ديد که
اين پرچم را
بدوش گيرد و
بدوش گرفت، ولی
هشدار که مشی
های انحرافی و
خودپرستی های
موجود در جنبش
ما مانع از
انجام اين
تکليف تاريخی
توسط همه ما
گردد ! اکنون
به تحقيق روشن
است که هر
جريانی در
جنبش ما که در
حال حاضر راهی
جز از قيام
مسلحانه
برگزيند قطعا
در برابر واقعيت
ستبر موجود که
همه چيز را
تابع تفنگ
گردانيده،
خواهد پاشيد و
بقا نخواهد
يافت. آن
رهبرانی که در
شرايط تاريخی
موجود پيراون
خويش را به
صبر و انتظار
و يا فعاليت
های عادی
روزمره ای که
مرکز ثقل آنها
را نبرد مسلح
تشکيل
نميدهد، دعوت
ميکنند راه
انفعال و
نابودی سياسی
خويش را هموار
ميکنند و
همچنين بره
وار هواداران
خويش را به
زير تيغ دشمن
ميکشانند.
آنها فردا
بيشک مورد لعن
تاريخ و
بازماندگان
حرکت خويش
قرار خواهند
گرفت.
پس بيائيد
رفقا، ای همه
انقلابيون
طبقه کارگر و
کمونيستهای
کشور ما،
متحدانه اين
پرچم نجات بخش
و پيروزمند را
که هم اکنون
در صفحات شمالی
کشور
برافراخته
شده محکم بدست
گيريم و محکم
در اهتزاز
نگهداريم و با
اتحاد و يکی
کردن صفوف
پراکنده خويش
در زير آن
گسترش و پيروزی
اين قيام پويا
را تضمين
کنيم. بيائيد
تا با فشردن
دستهای
يکديگر در
جريان
حادترين نبرد
امروز کشورمان
به پيشروان
واقعی توده ها
تبديل شده و
با اتکا به
آموزشهای
رهائی بخش
جهان بينی علمی
و انقلابيون
راه واقعی
نجات مردم و
پيروزی
انقلاب در
کشورمان را
نشان دهيم و
همه مردم را
در زير رهبری
طبقه کارگر
متحد گردانيم.
پيروز باد
قيام مسلحانه
سربداران !
سرنگون
باد حکومت
خونخوار و
خيانتکار
خمينی !
مرگ بر
ابرقدرتهای
سفاک غرب و
شرق – آمريکا و
روس !
برقرار
باد يک نظام
جمهوری واقعا
ملی و مردمی !
به قيام
مسلحانه
سربداران
بپيونديد و
همه نيرو و
توان خويش را
در خدمت گسترش
و پيروزی آن
قرار دهيد !
اتحاديه
کمونيستهای
ايران
8 ديماه 1360