هر جا كه گشته است نهان ترس و حرص و رقص

هر جا كه مرگ هست

هر جا كه رنج می برد انسان ز روز و شب

هر جا كه بخت سركش فرياد می كشد

هر جا كه درد روی كند سوی آدمي

هر جا كه زندگی طلبد زنده را به رزم،

 

بيرون كش از نيام

از زور و ناتوانی خود هر دو ساخته

تيغی دو دم !

 

   شاملو

آغاز


 
         آغاز

پس از استقرار نيروها، طرح و نقشه نظامی تان چه بود؟ چگونه طراحی شد و چه اقداماتی برای عملی كردن آن صورت گرفت؟

 

با تمركز قوا، ستاد رهبری قيام با رفقائی چون رسول محمدی (كاك محمد) و فريدون خرم روز (ميرزا يوسف) تكميل شد. طی دو هفته بحث و بررسی و جدل درون اين ستاد و مشورت با مسئولين نظامي، اين ستاد توانست نقشه نظامی مشخصی را تدوين كند. اين طرح بعدها در ميان ما بنام طرح 18 آبان معروف شد.

البته همانطور كه قبلا گفتم ايده ها و گرايشات مختلفی در ميان رفقا موجود بود. رفيق غلامعباس درخشان (مراد) اصرار داشت كه ما عمليات مان را با تصرف همزمان سه پاسگاه ژاندارمری كه اطراف جنگل بودند شروع كنيم. ولی اكثريت رفقا بويژه رفيق رياحی تمايل داشت كه عمليات ما با رفتن به شهر و تصرف آن آغاز شود. مراد می گفت گرفتن اين سه پاسگاه كه آن زمان نيروهای مستقر در آن بسيار محدود (9 تا 20 نفره) بودند، چندان مشكل نيست و كافيست آنها را محاصره كنيم و يكی از رفقا با يك ديگ انفجاری به داخل پاسگاهها برود و آنها را دعوت به تسليم كند. اينكار از نظر او با توجه به روحيات نيروهای ژاندارمری در آن دوره امكان پذير بود. در ضمن او تاكيد می كرد اينكار موجب می شود كه حداقل سی سلاح هم گيرمان بيايد و بقيه رفقا هم مسلح شوند. طرح اين بحث تا حدی چگونگی برخورد به سپاه و ارتش و تضادهای ميان آنان را به وسط كشاند. اينكه امروزه اين پاسداران هستند كه بشدت منفور مردم هستند، از همينرو بايد اولين آماج نظامی ما باشند. اين بحث هم بود كه عمليات ما بايد بگونه ای باشد كه نيروی اوليه ئی برای ما آزاد كند و امكان پيوستن سريع مردم به ما را فراهم سازد. امروزه كه نگاه می كنيم می توان قضاوت كرد كه نقشه رفيق مراد در مجموع صحيحتر بود.

سرانجام رفيق سيامك زعيم (شهاب) با جمعبندی از مباحث گوناگون طرح 18 آبان را جلو گذاشت. اين طرح تركيبی از قيام شهري، جنگ مقاومت محله ای و جنگ درازمدت تر بود. كه جنبه عمده اش را عمليات تعرضی تشكيل می داد. بصورت تصرف كامل مقرهای دشمن و تصرف كامل شهر. يعنی جنبه عمده اش به سمت قيام شهری می چربيد. طرح 18 آبان، طرح نسبتا جامع و كاملی بود.

قرار بود از كمپها تا شهر چند كمين گذاشته شود. يكی در جاده امامزاده عبدالله، ديگری در جاده هراز كه می بايست راه ارتباطی تهران با آمل را قطع كند، ديگری در جاده كمربندی طالقاني. اين كمينها هم مانع انتقال نيروهای رژيم از مناطق ديگر می شد و هم راه عقب نشينی ما را تضمين می كرد.

قرار بود در همان ابتدا پليس راه آمل با يك ترفند نظامی تصرف شود. يعنی يك دسته از رفقا با لباس مبدل ارتشی در نقش يك سروان و چند گروهبان و سرباز به داخل پليس راه می رفتند و آنرا تصرف می كردند و كليه تجهيزات موتوری آنرا برای حمل و نقل رفقا و انتقال زخمی های احتمالی و حتی زندانيان سياسی شكنجه شده به جنگل مصادره می كردند.

نوك تيز طرح، ايجاد يك گروه نظامی زبده و متحرك بود كه قرار بود بصورت برق آسا عمل كند، دادگاه انقلاب اسلامی را كه در مدخل ورودی شهر قرار داشت را تصرف كند. آنجا محل نگهداری بخشی از زندانيان سياسی بود. روی زندانيان بعنوان يك نيروی اوليه حساب شده بود. قرار بود با زدن نگهبان و انداختن ديگ انفجاری در حياطش ديوار يا دروازه اش را تخريب كنند تا راه ورود باز شود.

سازمان دادن اين گروه قوی و متحرك، ناظر بر جمعبندی ای بود كه كاك اسماعيل از قيام مسلحانه توده ای 22 بهمن ماه سال 1357 در تهران داشت. در آن قيام كه از منطقه نيروی هوائی آغاز شد گروههای مسلح مردم يك به يك كلانتری های محل را تسخير می كردند و مسلح می شدند و با تمركز قوا سراغ پادگانهای نظامی می رفتند. حركت مسلحانه ای كه متكی بر شور و شوق انقلابی مردم در دوره ای كه روحيات انقلابی در اوج بود.

يك تيم تبليغ مسلحانه هم درست شده بود كه وظيفه اش هم پاكسازی دو محله «اسپه كلا» و «رضوانيه» بود و هم بسيج و سازماندهی مردم برای تقويت قيام. و تبديل اين دو محله به پشت جبهه محكم قيام. ايندو محله به خاطر نقش پيشروئی كه اهاليش در مبارزات ضد رژيمی داشتند و رفقای محلی ما نيز در اين دو محله از نفوذ برخوردار بودند، انتخاب شد. تقريبا در طول سالهای 59 تا خرداد 60 اين محلات ماهی يكبار شاهد درگيريهای بزرگ و كوچك نيروهای سياسی - بويژه مجاهدين با حزب اللهی ها بود و همواره در خانه های مردم بروی جوانان مبارز باز بود. جو محله طوری بود كه حتی در طول تابستان سال 60 يكی دو خانواده حزب اللهی فعال ساكن در محله «اسپه كلا» جرئت زندگی در آن محله را نداشتند چونكه هر چند وقت يكبار سه راهی به خانه شان انداخته می شد. رفقای محلی ما دقيقا اين عناصر وابسته به رژيم را می شناختند و برای دستگيری شان برنامه داشتيم.

در ضمن يك تيم نظامی برای ضربه زدن به مقر بسيج كه در مركز شهر كنار پل اصلی آمل قرار داشت اختصاص داده شده بود و قرار بود با انداختن ديگ های انفجاری ضربه كاری بدان زده شود. تيم ديگر برای تصرف دفتر حزب جمهوری اسلامی و ضربه زدن و محاصره مقر سپاه كه نزديكی ميدان اصلی شهر قرار داشت، اختصاص داده شد.

در مركز طرح 18 آبان تيم عملياتی دادگاه انقلاب اسلامی قرار داشت كه قرار بود پس از تصرف دادگاه و آزاد كردن زندانيان كه شمارشان حداقل به چند ده تن می رسيد، به ياری رفقای ديگر بشتابد و يك به يك مقرهای ديگر دشمن را تصرف كند. تمركز عمليات نظامی در بخش غربی شهر قرار داشت چرا كه مقرهای نظامی اصلی دشمن در اين منطقه شهر بود. پاكسازی بخش شرقی كه آنطرف رودخانه هراز بود و فقط مقر شهربانی و ژاندارمری در آن واقع شده بود و نقش نظامی چندانی نداشتند به بعد از تصرف كامل اين بخش شهر موكول شد.

بر مبنای اين طرح كليه رفقا در تيمهای مشخص عملياتی سازماندهی شدند و تمرينات خاص مربوط به هر يك از عملياتها را اجرا كردند. روحيات بسيار بالا بود. به دلايل امنيتی فقط چارچوبه كلی طرح به رفقا گفته شد و هر تيم فقط در جريان كامل جزئيات عمليات بخش خود قرار می گرفت.

يك نكته جالب بگويم اينكه، تقريبا اكثر زندانيان سياسی خبر داشتند كه ما بزودی آنان را از زندان آزاد می كنيم. رفيق ذبيح ناصر نژاد كه از فعالين جنبش دهقانی بود يكبار از جنگل به پائين آمد و به ملاقات يكی از رفقای پيكار در زندان رفت و گوشی را بدست او داد. تقريبا همه زندانيان خود را آماده كرده بودند كه همراه ما به جنگل بيايند و حتی به جمع آوری سيگار و پوشاك و غيره پرداختند.

 

يعنی قرار بود برويد آن عمليات را انجام دهيد و به جنگل برگرديد؟

 

نه. برگشتن يا برنگشتن ما منوط بود به نتايج عملی در صحنه نظامی و مشخصا چگونگی برخورد مردم و ميزان پيوستن شان به صفوف ما. اينكه پس از آزاد سازی شهر چگونه به پيشروی ادامه دهيم چندان مورد بحث قرار نگرفته بود. ايده هائی بود كه به سمت شهرهای ديگر پيشروی كنيم و آنها را هم تصرف كنيم. اما آنچه كه رويش حساب شده بود تاثير سياسی آن بر سراسر كشور بود و نقشی كه اين قيام در برانگيختن مردم در جاهای ديگر داشت. در هر صورت راه عقب نشينی هم گذاشته شده بود. از اين زاويه است كه می گويم عناصری از جنگ درازمدت تر هم در اين طرح موجود بود.

 

مسئله نيرو گرفتن از شهر و چگونگی ادغام توده ها در جنگ در اين طرح چقدر بحث شده بود؟

 

بحثهای زيادی شده بود. اصلا موضوع مركزی رفتن به شهر و اينكه عمليات مان را در آنجا آغاز كنيم به خاطر دسترسی بيشتر به توده ها بود. ما می خواستيم عملا جبهه ای در شهر باز كنيم و ايستادگی كنيم تا شرايط برای فعال شدن و پيوستن مردم به ما فراهم شود. در ضمن ما روی نيروهای بالفعلی چون جوانان انقلابی و زندانيان سياسی حساب باز كرده بوديم. درك آنروزی ما از گسترش نيروی مسلح و ادغام توده ها اينگونه بود. مسئله فراهم آوردن امكان پيوستن توده ها به مبارزه مسلحانه اصلی ترين مشغله ذهني، روحی و عملی ما بود. البته اين مسئله جدا از درك سياسی ما كه رژيم آينده ای ندارد و جو جامعه كماكان ملتهب است و منتظر يك جرقه ای است تا گر بگيرد، نبود. ما آنزمان تصويری از ادغام مردم در جنگ انقلابی طی يك پروسه طولانی نداشتيم. مسلما فقدان چنين امری تاثيرات مشخصی در نحوه فكر و عمل و نقشه ريزيهای ما داشت.

Tekstvak:   

تحليل تان از نيروی دشمن چه بود؟ چقدر در شهر نيرو داشت؟ آيا تمام اين مدت دشمن بيكار نشسته بود و برنامه ای برای شما نداشت؟

 

تا آنزمان هنوز تحرك نظامی مهمی از جانب دشمن مشاهده نشده بود. نيروی نظامی دشمن در شهر هم خيلی گسترده نبود. مقر سپاه در مواقع عادی 20 تا 30 نفر نيرو داشت. دادگاه انقلاب اسلامی دارای چند پاسدار و زندانبان بود. البته ديده بانی برای هر يك از مقرها درست كرده بودند و يا دروازه های اين ساختمانها را كه قبلا با يك لگد باز می شد فلزی و محكم كرده بودند. مستحكمترين مقر دشمن، ساختمان بسيج بود كه تصرفش مشكل بود. در هر صورت ما با نيروی متمركز و قوی در خود شهر روبرو نبوديم. البته آنطور كه بعدا معلوم شد دشمن هم داشت برای محاصره و سركوب ما تدارك می ديد. اما بطور كلی موقعيت نظاميش در شهر فرقی نكرده بود.

همانطور كه قبلا گفتم پاسگاه ژاندارمری «امامزاده عبدالله» كاملا از حضور مسلح ما باخبر بود ولی عكس العملی نشان نمی داد. البته ما شاهد برخی تحركات از جانب جاسوسان دشمن بوديم. بعضی شبها نور چراغ قوه های مشكوك را ديده بوديم كه برای شناسائی از كمپ های ما آمده بودند. در ضمن چند بار برخی پروازهای شناسائی توسط هواپيماها هم صورت گرفته بود. ولی تحرك نظامی روی زمين مشاهده نمی شد. در واقع دشمن هم در پروسه شناسائی از ما و طراحی نقشه خود بود. آنها در فكر سازمان دادن عمليات محاصره و سركوب 22 آبان بودند. نقشه اصلی شان اين بود كه حركت ما را در همان جنگل و در نطفه خفه كنند. بهر حال دشمن هم محدوديتهای زيادی داشت. با توجه به جنگ ايران و عراق و جبهه كردستان و حفاظت از شهرهای بزرگ دست و بالشان آنزمان چندان برای تمركز نيرو باز نبود. البته بنظرشان نمی آمد با يك نيروی جدی نظامی روبرو هستند. تصور می كردند ما عده ای فراری مسلح هستيم كه صرفا در جنگل پناه گرفته ايم.

 

برگرديم به طرح 18 آبان، مشكلات عملی اجرای اين طرح چه بود؟

 

ما با دو معضل مشخص روبرو بوديم. يكی چگونگی حفظ عنصر غافلگيری در طرح كه جايگاه مهمی برای ما داشت. و ديگری مسئله چگونگی انتقال نيرو به شهر با توجه به اينكه محل استقرار ما در 12 كيلومتری شهر واقع بود.

اصل غافلگيری را با اجتناب از درگيری با دشمن حفظ می كرديم. امری كه الان وقتی به آن نگاه می كنيم موجب از دست دادن فرصتهای نظامی زيادی شد.

مسئله انتقال قوا به شهر فكر و نيروی زيادی را به خودش اختصاص داد. عملا بخشهای ديگر تشكيلات كه عمدتا تحت كنترل اقليت سازمان بود حاضر به همكاری در تهيه وسيله نقليه نشد. بالاخره به اين راه حل رسيديم كه با مصادره موقتی ماشين های برخی اهالی اينكار را انجام دهيم. بدين منظور سه دستگاه مينی بوس و هشت دستگاه وانت بطور موقت مصادره شد. رفقای مختلف با رفتن به شهرهای آمل و بابل تحت عناوين مختلف چون حمل بار، يا نقل و انتقال مسافر و زوار برای «امامزاده عبدالله» اين ماشينها را كرايه می كردند و به سمت سه راهی كه كمين ما درآنجا مستقر بود می آوردند و به بهانه ای ماشين را در دهانه ورودی جنگل متوقف می كردند. آنگاه رفقای كمين با تهديدی كوچك راننده ماشين ها را بسمت جاده جنگلی كه تحت كنترل ما بود هدايت می كردند. اينكار عمدتا از شب 17 آبان تا بعدازظهر 18 آبان صورت گرفت. البته راننده ها به محض اينكه می فهميدند ما مسلح هستيم و مسئله ما چيست با كمال ميل موافقت می كردند. حتی يك مورد هم نبود كه راننده ای مقاومت كند. اكثر آنان بدون مقاومت امكاناتشان را در اختيار ما گذاشتند و فقط در مورد نگهداری و مراقبت از ماشينهای شان سفارشاتی ميكردند. اينكه كلاچ سفت نگيريد يا گاز زياد ندهيد. آن راننده ها را در روز 18 آبان در تلاری (كلبه های چوبی كه گالش ها در برخی فصول در آن زندگی می كنند) جمع كرديم و جلسه توضيحی و اقناعی برای شان گذاشتيم. و بطور عام خود را بعنوان كسانی كه عليه رژيم می جنگند معرفی كرديم و گفتيم بابت يك روزی كه ماشين تان در اختيار ماست پول پرداخت می شود. بعدها اين راننده ها سر منشاء تبليغات گسترده و حتی اغراق آميزی در مورد ما شدند. تبليغاتی چون اينكه پشت هر درختی يك نفر مسلح سنگر گرفته است يا اينكه جنگلی ها باجه بانك در لابلای درختان دارند. و در ميان شان چندين سرهنگ و سروان هست. علتش اين بود كه رفقای مسئول تصرف پاسگاه پليس راه، رفقائی چون فروهر فرجاد (فرخ)، بهروز فتحی (ناصر اهواز) و اكبر اصفهان را با اونيفورمهای ارتشی ديده بودند.

 

چرا طرح 18 آبان عملی نشد؟