ماييم
پرندههای
نو پرواز
رها شدن بر
گرده باد است
و
با
بی ثباتی
سيمابوار
هوا بر آمدن
به
اعتماد
استقامت بالهای
خويش
ور
نه مسالهای
نيست
پرنده
نو پرواز، بر
آسمان بلند،
سرانجام پر
باز ميکند
جهان
عبوس را به
قواره همت خود
بريدن است
آزادگی
را به شهامت
آزمودن است و
رهايی
را اقبال کردن
حتی
اگر زندان،
پناه ايمن
آشيانه است
و
گرم، جای بی
خيالی سينه
مادر
حتی
اگرزندان،
بالش گرمی است
از بافه
عنکبوت و تارک
پيله
رهايی
را شايسته
بودن است
حتی
اگر رهايي
دام
باشه و قرقی
است يا معبر
پر درد
پيکاني، از
کماني
ورنه
مسالهای
نيست
پرنده
نو پرواز، بر
آسمان بلند،
سرانجام پر باز
ميکند
احمد
شاملو
روناک رهايی -
بهمن 1390
در پی نوشتن
يادداشتی برای سيامين سالگرد
قيام آمل
بودم. اما دلم
نميخواهد
مثل همه نوشتههای ديگر
آغاز کنم: در
حالی به سيامين سالگرد
نزديک می شويم
که ... سيامين
سالگرد را در
حالی گرامی ميداريم که ... سی سال
از واقعه آمل
گذشت .... يک سال
ديگر از قيام
آمل سپری شد ...
به مناسبت سی
امين سالگرد
آمل... .
بايد يک جور
ديگر شروع
کنم. اگر چه
هدف پرداختن
به يک واقعه
خيلی مهم است
و ميتواند
هر سال هم
تکرار شود،
اما قطعا با
توجه به وقايعی
که هر روز و هر
ماه و هر سال
در گوشه و
کنار دنيا اتفاق
ميافتد،
درس گرفتن از
وقايع گذشته
هم ميتواند دستاوردهای جديدی
داشته باشد و
مهمتر اينکه
نکات درست و
اشتباهات يک
پراتيک را
برجسته تر
خواهد کرد.
آمل، جنگل،
زمستان،
گالشها، پرنده
های نو پرواز،
قدرت سياسي،
سربداران. اينها
واژه هائی است
که در به خاطر
آوردن حماسه
آمل بيشتر خودنمايی
می کند و حس
قهرماني،
غرور، شجاعت و
جديت را در
انسان بر ميانگيزد. با
خواندن کتاب
پرنده نو
پرواز آنقدر
غرق در کتاب
ميشوی
که ميتوانی
تمام صحنهها را در جلوی
چشمانت تصوير
کنی و به آنها
جان ببخشی. در
زمانی که در
کتاب سير ميکنی يکی از
سربداران ميشوی و به جنگل
ميروي،
سردت ميشود، گرسنگی
آزارت ميدهد، کتاب ميخواني، بحث
های سياسی _
ايدئولوژيک
ميکنی
، تمرين نظامی
ميکني، سخت
مصممی و آتش
انقلاب هنوز
در درونت روشن
است و در نبردهای تن به تن
شرکت ميکنی . اما کتاب
که به پايان
ميرسد دوباره
امروز است و
دنيای امروز.
از حال و هوای
جنگل خارج ميشوی. با اينکه
تمام حسهايی که در
هنگام خواندن
کتاب داشتی و
تصاويری که در
ذهنت نقش بسته
بود با شکوه
است، اما برای
درک يک پراتيک
و
اتفاق مهم در
تاريخ، مبارزه
يک نسل انقلابی
کافی نيست.
چراهايی که در
مقابلت قرار
ميگيرد و تلاشی
که برای بدست
آوردن پاسخهايش ميکنی و
جوابهايی که
ميگيری
واقعيتهای زيادی را
برايت روشن می
کند و اين بار نه فقط يک
حس اومانيستی
که شور و شعور
انقلابی در تو
پديدار ميشود .
اين
بار با به
خاطر آوردن
حماسه آمل، در
کنارآمل،
جنگل،
زمستان، گالشها، پرندههای نو
پرواز، قدرت
سياسي، سربداران،
ديالکتيک،
تضاد، انقلاب
و ضد انقلاب،
بايدها،
وظايف و
.... نيز برايت
پر رنگ ميشوند. در
شرايطی که بار
يک انقلاب
نيمه کاره بر
دوش همگان سنگينی
ميکرد
و همچنان
مبارزه در
چهار گوشه
کشور ادامه داشت،
وظيفه انقلابی
و مقابله با
ضد انقلاب تو را
سوق ميدهد
به عاليترين
شکل مبارزه با
دشمنان مردم. به اين
ميانديشی
که بايدهمه
توان سياسي،
ايدئولوژيک،
نظامی
وتئوريک خود
را برای نجات
انقلاب و
احياء آن به
کار بگيری. وقت
ميگذاری و
جلسه تشکيل
ميدهی و بحث می
کنی و نقشه
ميريزی. چرا؟
چگونه ؟ از
کجا؟ چه
زماني؟ با چه
نيرويي؟ و
بسياری چراهای
مهم ديگر برای
آغاز کاری
بزرگ
در مقابلت
قرار ميگيرند. برای
رسيدن به جواب
اين چراها
نياز به تحليل
مشخص از شرايط
مشخص است. اما
همه
تحليل يکسانی از
شرايط
ندارند و اين
ممکن است بيتوجهی به
مسائلی را
باعث شود که
مهم است و
همين
اشکالات ذهنی
موجب اشکال در
مسايل عينی و
عملی ميشود.
اما انگيزههايی بزرگ،
وظايفی
انقلابی و
گسستهايی
عميق پشت سر
اين قيام
مسلحانه قرار
دارد که نميتوان به سادگی
از آن گذشت و
آنها را
ناديده گرفت.
سربداران بعد
از ماهها
تحليل و بررسی
و با
درنظر گرفتن
شرايط آن روزها
به اين نتيجه
رسيدند که
افراشته کردن
پرچم کمونيسم
و کسب قدرت
سياسی
جز از طريق
جنگ
مسلحانه و
قهر انقلابی
در مقابل دولت
تازه به قدرت
رسيدهای
که تا بن
دندان مسلح
است امکان
پذير نيست.
آنها باور
داشتند که اگر
دست به حرکتی
بزرگ نزنند
سالهای طولانی
زندگی ميليونها
انسان و چند
نسل از بين
خواهند رفت.
آنها در شرايطی
به پای اين
قيام رفتند که
بار يک انقلاب
نيمه تمام را بر
دوش داشتند،
خشم
قتل عام مردم
کردستان و
ترکمن صحرا،
آذربايجان و
بلوچستان و
اعدامهای
دسته جمعی و
روزانه
انقلابيون را
بر دل داشتند.
از سويی ديگر سرکوب
مبارزات زنان
در 8 مارس سال 57 و
فرمان حجاب
اجباری زنان و
سرکوب زنان در
قانون و
خيابان و
جامعه حکايت
از روزهای شومی
داشت که سکوت
و عقب نشينی و به
انتظار
نشستن
راه چاره اش
نبود. حکومت
تازه به قدرت
رسيده که
انقلاب خونين
مردم را از
دستشان ربوده
بود از هيچ
جنايت و سرکوبی
بر عليه مردم
فرو گذار نکرد
و در سال 59،
دانشگاه،
ستاد
مبارزات
مردم و
جوانان، مهد هزاران
هزار دختر و
پسر کمونيست و
انقلابی را از
کار انداخت.
حمله به
دانشگاه و
تعطيلی آن تحت
پروژه
"انقلاب
فرهنگی” و
اخراج،
دستگيری و
کشتار
دانشجويان
مبارز از
مهمترين حرکت
های جمهوری
اسلامی در
سرکوب جوانان
انقلابی بود.
آنانی
که معنای واقعی
شکست را با
گوشت و
پوستشان درک
کردند، اما از
شکستها نا
اميد نشدند و
استوار و محکم
بر ادامه
مبارزه تاکيد
داشتند و بر
آرمانها و
عقايدشان
تزلزلی راه
پيدا نکرده
بود، با توجه
به واقعيات و
تحولاتی که در
جامعه ميديدند به پای
طرح و برنامه
ريزی اين قيام
رفتند. تمام
وقايع در حال
گذر جامعه نشان
از اين داشت
که بايد کاری
بزرگ کرد.
نيرويی
انقلابي، قهری
انقلابي،
تعهد و ثابت
قدمی و علم
انقلابی برای
چنين حرکتی
لازم بود و
همه اينها در
تک تک نيروهای
سربدار
به معنا ی
واقعی وجود
داشت. آنان
نميخواستند
که ثمره سالها
و ماهها
مبارزات خودشان
و مردم
اينگونه راحت
و به دست گروهی
مرتجع و تئو
کرات و دست
نشانده
امپرياليستها
بيفتد و به
همين دليل با
چنگ و دندان و
با جان و فکرشان،
با تئوری و
ايدئولوژی و
با علم و آگاهی
به پای
اين نبرد
رفتند.
قيام آمل در
يکی از حساسترين و بحرانی
ترين شرايط
سياسی در
تاريخ ايران
به وقوع
پيوست. نبرد
مسلحانه سربداران در آمل
پس از يک
روز درگيری
سخت و خونين
با نيروهای
نظامی رژِيم
شکست خورد.
هيچ حرکت
مبارزاتی
بزرگی در
تاريخ بدون خطا
و اشتباه
نبوده است.
حال چه به
پيروزی رسيده
باشد و يا نه.
به دليل همه
اين عوامل، قيام
آمل و
سربداران به
نقطه روشنی در
تاريخ
مبارزات
نيروهای چپ و
کمونيست
ايران برای
نسل های بعد
از خودش تبديل
شد. قيام آمل و
سربداران آغاز
گسست ازايدههای غلط
موجود در
جنبش کمونيستی ايران بود. اين
گسست و
اين قيام
درسها و تجارب
ارزشمندی را
برای
بازماندگان
سربداران و
برای نسل بعد
از خود داشته
و دارد.
شايد
هيچ کس به
اندازه حکومت
جمهوری اسلامی
اهميت اين
حرکت را درک
نکرده باشد.
خمينی در
وصيتنامه اش
گفت «غائله
آمل را فراموش
نکنيد». پس از
سرکوبهای
وحشيانه و شکنجهها واعدام های
سربداران، هر
ساله و هنوز
بعد از30 سال يکی
از مهمترين
افرادشان را
به آمل
ميفرستند
تا اهميت اين
روز را برای
همگان ياد آوری
کنند و
در اصل برای
مردم و بالاخص
جوانان خط و
نشان بکشند.
در مواقع
بحران حکومت،
اين مسئله
برايشان
اهميتی مضاعف
پيدا می کند.
چنانکه در سال
88 که سال خيزش
مردم بود خامنه
ای شخصا در
مقابل 4000 بسيجی
و پاسداران
آمل درباره
اين اتفاق
سخنرانی کرد.
سوال اينست که
چرا؟ جدا از
اينکه يک سازمان
کمونيستی قصد
بر اندازی
حکومت اسلامی
را داشت ،
فاکتوری که
اين موضوع را
مهم می کند
قهر انقلابی
است. رژيمی که
خود شديدترين
قهر را بر
عليه مردم به
کار گرفته به
خوبی به اهميت
آن آگاه است.
قهر
سربداران، يک
قهر انقلابی
سازمان يافته
و آگاهانه بر
عليه قهر
ارتجاع
بود و رژيم
جمهوری اسلامی
به خوبی
اهميت آن را
فهميد.
اما وظيفه ما
به عنوان نسل
بعد از
سربداران و ميراث
دار آنها و نسل
نوين جنبش
کمونيستی
درباره اين
پراتيک مهم
چيست؟ چيزی که
در تاريخ
همواره تکرار
شده اين است
که نسل به نسل
مبارزين و
انقلابيون
مختلفی پرورش
پيدا ميکنند که نميتوانند در
مقابل ظلم و
نابرابری سر خم
کنند. از سويی
ما در دوره ای
بزرگ شديم که
اختناق،
سرکوب،
ارتجاع و عقب
ماندگی را
ديديم و تجربه
کرديم. در
زمانی که
اکثريت
افراد،
انقلاب را راه
چاره نميبينند و
بدليل شکست آن
را تقبيح ميکنند. در
شرايطی که
اقليت حاکمان
دنيای سرمايه
داري،
تبليغات وسيعی
بر عليه
کمونيسم و فرو
پاشی آن
به راه
انداختند، ما
همچون ققنوس سر
از خاکستر نسلی
بلند کرديم که
تجارب خونينی
را از سر
گذرانده بود.
از سويی ديگر
ما نسلی را
پشت سر خود
داريم که
تجربهای
پر بار از
مبارزه به
همراه دارد.
قرار نيست هميشه،
همه چيز مانند
گذشته تکرار شود.
قرار نيست ما
تجربههای
نسل انقلابی
قبل از خودمان
را عينا
دوباره تجربه
کنيم.
بلکه بايد از
دستاوردها و
تجربههای
آنان استفاده
کنيم و در
کنار تئوريهای نوين علم
مارکسيسم و
کمونيسم و در
کنار تغييرها
و تحولات جديد
در دنيا و در
کنار
ديالکتيک ها و
تضادها و با
در نظر گرفتن
ضرورت ها و
تصادفات و
بايد ها و نبايدها
و فاکتورهای
ذهنی و عينی ،
آنها را
در سطحی
بالاتر در
شرايط امروز
دنيا به کار
بگيريم.
اما دو
فاکتور که در
همه دوره ها
لازم و مهم است
و هيچ گاه
اهميت خود را
از دست نمی
دهد و حتی اين
روزها با
شرايط متلاطم دنيا
خيلی پررنگ تر هم
خودنمايی می
کند را نبايد
فراموش کنيم و
آن نقش رهبری
انقلابی و
آگاهی است. در
مبارزات مردم
ايران بعد از
انتخابات 88 و
در مبارزات يک
سال اخير مردم
خاور ميانه و
آفريقا که
هنوز در جريان
است به خوبی
جای خالی اين
دو فاکتور
نمايان است.
در نبود يک
حزب انقلابی
که بتواند
رهبری
مبارزات مردم
را بر عهده
داشته باشد،
حزبی که به
معنای واقعی
منافع توده های
ميليونی را در
ذهن و قلب و
برنامهاش داشته
باشد، مبارزه
مردم
به بيراهه ميرود و خاموش می
شود. از سويی
ديگر آگاهی
داشتن و آگاهی
دادن مهم است
که اگر اين
نباشد، نتيجه
مبارزات به
حساب ديگران و
کسانی واريز
خواهد شد که
نه در صف مردم
بلکه در مقابل
آنها قرار
دارند و اين
روزها به خوبی
اين مشکل را
در مصر و ليبی
و تونس ميبينيم. از سويی
ديگر ما حاضر
به تن دادن به
سازش با
ارتجاع و امپرياليستها
نيستيم و مخالف
ارتجاع و هر
گونه حکومتی
که
امپرياليستها
بخواهند
تدارک ببينند
هستيم.
سربداران نيز
برای بر عهده
گرفتن
مسئوليت رهبری يک
انقلاب مردمی
با افق های
روشن به اين
حرکت آگاهانه
و سازمان
يافته دست زد.
اکنون ماييم،
با تجارب عظيم
و انقلابهای کمونيستی
در پشت سر و
وظايف سنگين
جمعبندی و
سنتز و نقشه
ريزی و
سازماندهی در
روبرو. اين
جمعبنديها و سنتزها و
دستاوردها به
ما نشان ميدهد که
کمونيسم رويا
نيست و حقيقت
است و تنها حقيقتی
است که نجات
دهنده بشريت
است. ما به
عنوان نسل انقلابی
پيشرو بايد
کمونيسم را
برای مردم
معنا کنيم و
البته بايد
بدانيم که
بدون مبارزه و
بدون گسست از تئوريها
و پراتيک های
اشتباه در
گذشته و بکار
بست
دستاوردهای
درست
نميتوان
افق روشنی رو
به جلو داشت و
کمونيسم را
معنا کرد.
و حال،
امروز، 5 بهمن
1390، سيامين سالگرد
قيام آمل
بهانه خوبی
برای رجوع به
آخرين
دستاوردهای
علمی کمونيسم
است. باشد که
در مارش طولانی
به سوی
کمونيسم،
تلاشهای همه
نيروهای
انقلابی و
کمونيست در
چهار گوشه
جهان
را و همچنين
ياد و خاطره
رفقای
جانباخته
سربدار را برای جامعه
نوينی که توسط
آنان آبياری
شد با سرنگونی
رژيم جمهوری
اسلامی و سرود
انترناسيونال گرامی
بداريم!
اهميت
تاريخی قيام
پنجم بهمن
سربداران
فرح
خرم - بهمن 1390
قيام
مسلحانه
سربداران که
به ابتکار عمل
اتحاديه
کمونيست های
ايران در سال 60
در آمل بر پا
شد همچون هر
پديده تاريخی
ديگری نقاط
مثبت و منفی
خود را در يک
پروسه
ديالکتيکی
حمل می کرد.
درباره اين
قيام بسيار
گفته و نوشته
شده است و
شايد هيچکس
بهتر از خود
رفقای حزب
کمونيست
ايران ( م.ل.م ) در
کتاب پرنده نو
پرواز به
ارزيابی از
اين قيام و به
ويژه تناقضات
و کاستی های
آن نپرداخته
اند. در اين
نوشته قصد من
بررسی اهميت
تاريخی
جايگاه و
بازتابهای
اين قيام از
چشم انداز
رويدادهای
سال 60 و مسائلی
است که بر
جنبش کمونيستی
ايران به طور
کلی و خود
اتحاديه
کمونيستها [
بعدها حزب
کمونيست
ايران م.ل.م ] به
طور اخص تأثير
گذاشت.
يک-
قيام مسلحانه
سربداران در
مقطعی شکل
گرفت که شايد
يکی از
مهمترين و
تعييين کننده
ترين پيچهای
تاريخ معاصر
ايران بود.
زمانی که رژيم
خمينی به
دنبال دو سال
و نيم مبارزه
حاد سياسی و
طبقاتی با
توده های مردم
به دنبال
سرکوب تام و
تمام انقلاب و
دست آوردهای
آن بود. در
خرداد سال 60
رژيم به قصد
تعيين تکليف نهايی
با مردم و
اپوزيسيون
انقلابی
برآمد و با
طراحی و اجرای
يک کودتای همه
جانبه سياسي-
نظامی سودای
ريشه کن کردن
انقلاب و
انقلابی گری
را در سر
پروراند. موفقيت
کودتای ضد
انقلابی دار و
دسته ارتجاع
از پيش تضمين
شده نبود و همه
چيز بستگی به
توازن قوای
واقعی در سطح
جامعه و ميزان
و چگونگی
مقاومتی داشت
که مردم و
نيروهای
کمونيست و
انقلابی از
خود بروز
ميداند. اگر
چه پايداری و
جسارت توده ها
در ابتدا قابل
توجه و تمام
عيار بود اما
با گذشت زمان
و شدت عمل
رژيم در سرکوب
و کشتار و
شکنجه
انقلابيون و
مردم و خصوصاً
تثبيت رژيم در
مراکز قدرت و
شهرهای بزرگ
به مرور نشانه
های افت روحيه
مبارزاتی
توده ها هر چه
بيشتر نمايان
شد و اين
مساله در زمستان
سال 60 به اوج
خود رسيد و در
مجموع انگيزه
مقاومت و
روحيه مردم به
سوی نوعی از
صبر و انتظار
و انفعال
گرايش يافت. و
درست در چنين
افق و چنين
چشم اندازی
بود که قيام
سربداران از
دل جنگلها و شهر
آمل صلای رزم
و مقاومت و
شورش عليه
مرتجعين را سر
داد. قيام
پنجم بهمن اگر
چه در خون و
جسارت زنان و
مردان سربدار
خفت و به دست
خصم شکست
خورد، اما بذرهای
انقلاب و عمل
آگاهانه
کمونيستی را
از خود بر جای
گذاشت تا
همواره به
عنوان يکی از
صفحات درخشان
شورش و پايداری
تاريخ معاصر
ايران از سوی
توده ها و به
ويژه نسل جوان
مبارزين
کمونيست و
انقلابی ورق
بخورد و مرجع
الهام بخشی از
تجارب و درسهای
قيام شود.
دو-
شعله های قيام
سربداران در
دوره ای از
مبارزه طبقاتی
برافروخته شد
که پرولتاريای
ايران
نمايندگان
سياسی و نظامی
خود را در
عرصه جامعه و
مبارزه طبقاتی
نداشت و معرفی
نکرده بود. در
سال 60 و در
کشاکش جدالهای
حاد و خونين
ميان ضد
انقلاب اسلامی
و نمايندگان
اقشار
بورژوازی و
خرده بورژوازی
ايران جای يک
آلترناتيو
کمونيست که با
قاطعيت و وضوح
انقلابی پرچم
رزم
پرولتاريا و
ديگر اقشار
زحمتکش را
بلند کرده و
راهنمای عمل
پيشگامان
کمونيست شود
به واقع خالی
بود. اگر چه جای
جای ايران
نشان از
مبارزه و
سازماندهی
کمونيستها
داشت و به
خصوص مناطقی
چون کردستان و
ترکمن صحرا حتی
کفه ترازو و
هژمونی به سمت
نيروهای چپ و
انقلابی
سنگينی ميکرد
اما اين هنوز
تا نمايندگی
واقعی منافع
پرولتاريا و
زحمتکشان در
يک جنگ انقلابی
سراسری فاصله
زيادی داشت و
به واقع پرچم
جنگ مستقل
پرولتاريا
برای منافع و
خواسته های
عاجل و حياتی
اش برافراشته
نشده بود و
قيام
سربداران
بيان شور
انگيز چنين
اراده و چنين
انگيزه ای
بود. در قدر
قدرتی ارتجاع
و کوشش ساير
خطوط و اقشار
طبقاتي، قيام
آمل تقريبا
آخرين خيز
سراسری
کمونيستها
برای آغاز جنگ
انقلابی و
قيام مسلحانه
بود.
سه-
قيام آمل با
تمام کاستی ها
و محدوديتهای
تئوريک و
پراتيکش طرح
يک جنگ انقلابی
سراسری به قصد
کسب قدرت سياسی
بود. يعنی از
ابتدا افق و
چشم انداز
وسيع و حداکثری
جنگ را
برانداختن
دولت ساخته
شده بر
مناسبات و
ساختارهای
بورژوايی
قرار داد. تا
پيش از قيام
آمل تمام
عملياتهای
مسلحانه عليه
جمهوری اسلامی
با اهداف و
چشم اندازهايی
غير از کسب
قدرت سياسی
توسط
پرولتاريا و
در هم شکستن
ماشين دولتی
بورژوازی
طراحی شده
بود. به عنوان
مثال جنگ
کردستان،
ترکمن صحرا،
استراتژی
چريک شهری
مجاهدين
عمدتاً به
عنوان اهرم و
ابزار فشاری
عليه رژيم با
اهدافی چون
خودمختاري،
رفورمهای
ارضي، انتقام
يا وادار کردن
رژيم به
مذاکره يا تن
دادن به
مطالباتی
مشخص و عقب
نشينی و غيره
ترسيم شده بود
و هيچکدام افق
يک جنگ سراسری
به قصد کسب
قدرت سياسی و
براندازی
مناسبات دولت
کهنه را
نداشت. از اين
زاويه قيام
سربداران طرح
يک درک نوين و
پايه ای از
اصول جنگ
کمونيستی به
قصد کسب قدرت
سياسی توسط
پرولتاريا
بود.
چهار-
طرح چنين درک
و چنين
استراتژی از
جنگ خلق
مستلزم گسست
از انواع خطوط
اکونوميستي، رفورميستی
و دنباله
روانه ای بود
که بر کليت
جنبش کمونيستی
و چپ ايران در
فاصله سالهای
57 تا 60 حاکم بود.
خط و گرايش
غالب بر اکثر
احزاب و سازمانهای
کمونيستی آن
روز ايران در
واقع بيانگر
انواع درکهای
نادرست از
ضرورت ايفای
نقش رهبری و
پيشگامی
کمونيستی در
جامعه بود و
همين درکها
بود که مانع
از جلو گذاشتن
ضرورت و
اولويت
استراتژيک
جنگ خلق و مبارزه
مسلحانه
قهرآميز برای
کسب قدرت سياسی
از سوی
سازمانهای
کمونيست ميشد.
يکی از اشکال
رايج اين درک،
اکونوميسم
جان سختی بود
که تحت تزهايی
چون « پايه
گرفتن درون
طبقه کارگر »، «
از اعتصاب تا
قيام »، « آماده
نبودن طبقه
کارگر برای
مبارزه
مسلحانه و
قيام » فرموله
ميشد. اين گرايش
تا مدتها درون
خود اتحاديه
نيز وجود داشت
و حتی در مقطع
قيام آمل نيز
از سوی اقليت
سازمان و
بعدها تزهای
رفيق جان
باخته هاشم
مازندرانی
نمايندگی
ميشد. از
اواخر سال 60 و
با نمودار شدن
چشم انداز شکست
انقلاب اين
گرايش در ميان
سازمانهای
کمونيست
ايران بيشتر
پايه گرفت و
حتی بر جنگ
وسيع و توده ای
کردستان نيز
تأثيرات
منفعل کننده و
غير رزمنده ای
گذاشت. حتا
جرياناتی که
به ضرورت
مبارزه مسلحانه
نيز باور
داشتند (
مانند خود
اتحاديه ) آن
را به مراحل
بعدی حواله
ميدادند و طبق
اين خط
نادرست،
مبارزه مسلحانه
ادامه جنبشهای
توده ای از
اشکال بدوی و
ساده تا اشکال
پيچيده و کيفی
بود و به نقش
تعيين کننده
عامل حزب و
سازمان انقلابی
در به راه
انداختن جنگ
خلق و مبارزه
مسلحانه کم
بها ميداد.
اين درک خود بيانگر
فرم ديگری از
انحراف در
جنبش بود که
به دنباله روی
از مردم و
حرکات خود به
خودی توده ها
در جهات مختلف
مبارزه طبقاتی
منتهی ميشد و
گاهاً به
تحليلهای
نادرست از
ماهيت حاکميت
خمينی يا ساير
نيروهای
طبقاتی منجر
شد. قيام
سربداران در
خلاف جهت اين
گرايشها بود و
به نوعی گسست
از اکونوميسم
و دنباله روی
بود و بازگشت
به مبانی پايه
ای دخالتگری
انقلابی
کمونيستی که
بر درسهای مهم
از پراتيک
تاريخی
مبارزه طبقاتی
پرولتاريا
توسط رهبران
آن از مارکس
تا لنين و
مائو تسه دون
فرموله شده بود.
غرش سلاحهای
سربداران
درخشش راه
نوينی از درک
حزب پيشتاز
لنينی و تصفيه
حساب با
دنباله روی و
اکونوميسم رو
به گسترش در
جنبش کمونيستی
ايران و تصفيه
حساب با
اشتباهات
عمده خط خود اتحاديه
در فاصله بهمن
57 تا خرداد 60 بود
که در جزوه
مهم و بی
مانند با سلاح
نقد از سوی
خود رفقای
اتحاديه
جمعبندی شده
است.
پنج-
قيام
سربداران
سرآغاز راه
نوينی بود که
در تمام سطوح
و تمام ابعاد
بر آينده و حيات
اتحاديه
کمونيستهای
ايران تأثير
گذاشت. اين
پراتيک خونين
و قهرمانانه
منبع جمعبندی
ها و درسهايی
شد تا ادامه
بقای اتحاديه
را در مسيری
رو به جلو و در
مدار تکامل و
تحول قرار
دهد. ضرورت
بررسی دلايل
شکست قيام به
بررسی
اشکالات و
ايرادات پايه
ای تر اين
سازمان در
گذشته اش و
همچنين کل
جنبش نوين
کمونيستی
ايران راه
ميداد که به
تکامل رفقای
اتحاديه در
عرصه های
تئوريک و
پراتيک، بين
المللی و
داخلي، تشکيلاتی
و توده ای
امکان داد.
دست آورد اين
تلاشها و
مبارزات خطی و
تئوريک در
درون خود
اتحاديه به
درک ضرورت تشکيل
حزب کمونيست
ايران ( م.ل.م )
راه برد. حزبی
که در تلاش
است در پيوند
با جنبش نوين
بين المللی
کمونيستی با
درک نوينی از
دانش
مارکسيسم-
لنينيسم-
مائوئيسم در
پرتو جمعبندی
انتقادی و علمی
از تمام تجارب
پراتيک جنبش
بين المللی
کمونيستی و
تجارب
انقلابات و
دولتهای
سوسياليستی
گذشته از کمون
پاريس تا انقلاب
اکتبر، انقلاب
چين و انقلاب
فرهنگی
پرولتاريايی
به درک و سنتز
نوينی از اين
دانش و اين
پراتيک دست
يابد و آن را
همچون مشعلی
فراراه گامهای
بزرگ و خيزشهای
انقلابی آتی
چه در ايران و
چه در سطح
جهان قرار
دهد. بدون شک قيام
پر افتخار
سربداران که
در آميزه ای
از جسارت و
آگاهي، شور و
شناخت، درک
ضرورت و آزادی
بر باليد و
شعله ور شد
نقشی بس مهم
در اين مسير و
اين روند
داشته است.
سرخ
سرخ
از: تینا
به یاد تورج و
بابک رفقای
جانباخته در قیام
آمل
هفده
ساله بودی که
گفتی
سر به
دار میدهی
تن به
ستم؟.............نه!!
و تنت
سرخ
کرد
وطنت
را
سرخ
ِسرخ.
زمان
ايستاد
و تو
هفده ساله
ماندی
آن
زمان که من
نخستين
نفسم را
به
نالهی
کشداری
گريستم
*
هفده
ساله بودی و
سرخ
سرخِ
سرخ
وقتی
که هفت ساله
شدم
سپيد
خط خطی
ام می کردند
به سياه *
زمان
ايستاده بود
در هفده سالگی
تو
هفده ساله بودی
من هم
هفده ساله شدم
تو
قاطعيتت را با
گلوله بر خطِ
زمان
ترسيم
کردی و من
ترديدم
را با ترس
در
سکوتِ شب
تقسيم
*
تو
هفده ساله
ماندی
من
بيست ساله شدم
فکر می
کردم
که
فکر می کنم
حرف می
زدم
که
حرف می زنم *
میدانم که سی
ساله میشوم
وقتی
که تو هفده
ساله ماندهای
سرخ
سرخ
ِسرخ
بی
ترديد
با
گلوله
در
آمل
و
شايد هفتاد
ساله شوم و
سنگ
اگر
که سی ساله
نشوم و سرخ *
پيمان سرخ
از:
آزاد پاک باز
نيامده ام
به آمل
برای وداع
با پيکر سرختان
می جويم در اين
شبانگاه
سلاح بر
زمين افتادهاتان
را
سلاحی از جنس کينه
از جنس عشق
که برابری می جست
و به جرم
همدستی با خلق بر
زمين افتاد
اما مخوريد غم!
ما
آمده ايم
با شمايم ای گذشتگان
ای جويندگان
لطافت گل سرخ
که
شبانگاهان
آفتاب را فرياد
کشيديد
آری مخوريد غم!
آمده ايم
به
جنگ خفاشانِ
غار نشين
آخر ما
همان بذرهای کاشته
شده به دستِ
شما در زمينِ
خلقيم
همان نطفههای بسته
شده در دريا
آری بی شک ما
همدستِ شماييم
و کينهِ مان
عقلهای سرخمان
برابر جوييمان
ستمهای رفته
برما
همه از جنسِ
شماست
ما سرا پا
کينهايم آخر
در اين
روزگاران که میمکَند
از وجودمان
آزادی را
ديگر
صلح با زالوها
معنا ندارد
آری ما
آمدهايم
تا در گسترهی اين جهان
کارهای نيمه
تمام را کنيم
تمام
انتقامهای نگرفته
گيريم
دلهای غم زده
دهيم جلا
سفرهی برابری گستريم همهجا
پس بسپاريد به ياد!
قرارمان
روز
موعود
در سرزمين
بارور شده از
بذرِ گلِ سرخ
يک دو سه
از: بهاره - آمل -
فروردين 1388
يک ... دو ... سه/ ...
مغزم مور
مور ميشد و هر
قدم فرياد
رهائی را
از زير
خاکی که بر آن
درختهای ستبر
جان گرفته
بودند
و در جان
هر يک روحی
عظيم جاری بود
ميشنفتم
آنها فرياد
ميزدند
و به سرودی
آزادی را
تصوير ميکردند
دوشادوش
مرگ در جنگل
صدايشان ميپيچيد
اما امروز
حتا نامشان را
نميدانستيم
بانوی
گمنام/ ...
تنم مور
مور ميشد و در آن
متروک خاک سبز
که کس نميداند شمار
آنهائی
که زير
خروارها خاک
پلک برهم نهادهاند و
رهائی را
شايستهاند به
چند ميرسد
بغضم را
قورت ميدهم
پرنده
نوپرواز بر
آسمان بلند
سرانجام
پر باز ميکند!
(توضيح:
فروردين 1388، در
آمل،
توانستيم
مزار فرح خرمنژاد را
که همراه با
هشت تن ديگر
از سربداران در
8 بهمن 1360 در
استاديوم شهر
آمل تيرباران
شدند بيابيم و
بر رويش سنگی
بگذاريم. اين
شعر بيان
احساسات يکی
از دختران
جوان گروهمان
در آن موقع
است.)