پنج بهمن
مصادف با سيامين
سالگرد قيام
مسلحانه
سربداران در
آمل است. اين
قيام اوج
مبارزه
مسلحانه ای
بود كه تحت
رهبری
اتحاديه
كمونيستهای
ايران برای
سرنگونی رژيم
جمهوری اسلامی
در پاييز سال 1360
در جنگلهای
آمل آغاز شد و
پس از شكست
عمليات مركزی
آن در شهر آمل
(قيام آمل) تا
اسفند 1361 ادامه
يافت.
حزب
ما همه رفقای كمونيست در
داخل و خارج
از كشور بخصوص
نسل جوان جنبش
كمونيستی را فرا
ميخواند
كه بدين
مناسبت از طريق
ابتكار عملهای گوناگون
قيام
آمل را معرفی و بررسی كرده و
سيامين
سالگرد آن را
تبديل
به كارزاری سياسی کنند
برای خلق
افكار به حول
ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی بدست
مردم برای استقرار
دولت و جامعه
ای بنيادا
متفاوت –
جامعه سوسياليستی.
ما
از همگان دعوت
ميكنيم ما را ياری دهند
تا هر چه
گستردهتر
اين
كارزار به پيش رود.
از رفقای درگير در قيام آمل
ميخواهيم تا با
بيان
خاطرات خود
درسهای اين قيام
دلاورانه را
فراگير
كنند و از
كسانی كه
خاطراتی از اين قيام يا رفقای جانباخته
دارند ميخواهيم كه با بيان آن
نسل جوان
امروز را با
سنتها و
سنت شكنيهای انقلابی نسل
قبل آشنا
كنند.
قيام آمل
متعلق به همهی انقلابيون بويژه
جنبش كمونيستی ايران
است و برجسته
كردن درسهای آن در
شرايط
خطير
كنونی اهميت
فراوانی دارد.
اتحاديه كمونيستها
در آن مقطع عميقا
باور داشت که
اگر با ايستادگی تا به
آخر يورش
همه
جانبهی ضد
انقلاب درهم
شکسته نشود،
جامعه به
قهقرا خواهد
رفت – و اين
حقيقت
در سی سال
گذشته به تلخی اثبات
شد. در آن دوره
اتحاديه
کمونيستها
در برابر كوچك
بودن قوای خود و
«عدم
آمادگي» در بسياری زمينهها
سر فرود نياورد،
مايوس
نشد و انفعال
پيشه
نكرد. برعكس!
به همه كمونيستهای ايران
هشدار داد كه
«بزرگترين
اشتباه در
اوضاع خطير كنونی اين است
كه گروههايی كه
جنبش كمونيستی ما را
تشكيل
می دهند،
هنوز كاری نكرده،
شكستی نخورده،
پای انجام
تكليف
تاريخی و بزرگی كه شرايط و تاريخ در
برابر آنها
نهاده است
نرفته، در خود
فرو روند.» (1) در
آن مقطع اتحاديه كمونيستها
با تكيه
به آگاهي، شور و
قهرمانی پيشروترين
فرزندان
پرولتاريا و خلق
بر مشكلات فايق آمد و
كاری بس
عظيم
را تدارك ديد و
نقطه عزيمت جديدی را در
جنبش كمونيستی نوين ايران
ثبت کرد.
رهبران
و شركت
گنندگان آن قيام نمی خواستند
شکست را پذيرا
شوند بدون
آنکه مبارزهی جانانهای برای درهمشکستن
ضد انقلاب کنند.
آنان شکست
خوردند اما ميراث
انقلابی ماندگاری برای نسل
بعد برجای گذاشتند.
مبارزه
مسلحانه و قيام
سربداران در
آمل بيان
اراده
قدرتمند «نيروی كوچكی بود كه
می خواست
وظيفه
ای بزرگ
بر دوش گيرد». با
اعتقاد به اين امر كه «در
شرايط مساعد و
قابل انفجار سياسی در يک
جامعه به هيچ رو کوچکی و بزرگی يک
نيروی انقلابی نميتواند در
تصميم و عزم آن
نيروی انقلابی برای توليد حريق
انقلاب در آن
شرايط نقشی تعيين کننده ايفا کند...
به
عبارت ديگر
نحوه برخورد و
رفتار عوامل
ذهنی محيط يعنی دستهها
و سازمانها
و رهبران آنها
در اين
لحظات تعيين
کننده ميشود.»
(2)
اتحاديه كمونيستها
مقهور نيروهای قدرتمند
حاضر در صحنه
و پيچيدگيهای مبارزه
طبقاتی در
آن مقطع نشد.
بدرستی بر
ضعفها و
قوتهای اردوی انقلاب و ضد
انقلاب انگشت
نهاد و ابتكار
عمل مبارزاتی را در
دست گرفت.
بدون چنين
ابتكار عملهايی نميتوان
از رهبری پرولتاريا بر
پروسه انقلاب
سخن راند.
«کمونيستها
به عنوان
وجدان بيدار
طبقه پيشرو
بايد
در پيشاپيش جنبش
آزادی در
کشور ما حرکت
کنند و نه در
دنبالچه آن و يا در
انتظار حرکت ديگران،
ولی پيشرو
بودن در عمل
است که ميتواند
و بايد
ثابت شود. به
همين
دليل يک کمونيست قبل
از آنکه
درباره
توانائی و
آمادگی مادی خويش بينديشد بايد
درباره وظيفه و
نقش خويش
انديشه
کند و پيشتازی خويش را
مدلل سازد.» (3)
اتحاديه كمونيستها
بدرستی واقعيت ستبر
موجود درشرايط سياسی سال 1360 را
كه همه چيز را
تابع تفنگ گردانيده بود
دريافت
و بر پايه
اين
آموزهی مائوتسه
دون كه «قدرت سياسی از
لوله تفنگ بيرون می آيد» عمل
كرد. هرچند
اتحاديه
کمونيستها
نتوانست در زمينه
نظامی به
روش صحيحی بجنگد
و با اتخاذ
استراتژی كسب پيروزی سريع، قبل
از اينكه
به توان كافی دست يابد
درگير
نبرد تعيين
كننده با دشمن
شد و شكست
خورد (4) اما در اين شکست
نيز
درسهای مهمی در زمينه تحليل از
جنگ و امور
نظامی موجود
است که بايد
آموخت.
تجربه
مبارزه
مسلحانه
سربداران،
تفاوتهای پايه ای ميان جنگ
انقلابي/عادلانه
با جنگ ارتجاعي/ناعادلانه
را آشكار می كند.
جنگ نه تنها
ادامه سياست
است بلكه
بازتاب آيندهای است كه
به مردم نويد ميدهد.
از سياستهای غالب
بر هر جنگ و
اصول هدايت
كننده آن،
خطوط جامعه آينده را
ميتوان
ديد
و تصويری حقيقی و عريان از برنامه
سياسی حاكم
بر هر جنگی را دريافت. از
روابط حاكم بر
سازمان پيشبرندهی جنگ يعنی ارتش ميتوان
به اهداف سياسی و ماهيت
طبقاتی آن
ارتش پی برد.
چرا كه هر
ارتشی فشرده
روابط سياسي-
اجتماعی و ارزشهای جامعه
ای است
كه برايش
می جنگد.
تكيه
سربداران بر نيروی خود و
مردم برای تامين
اسلحه، نان و
اطلاعات و
استقلال از
قدرتهای امپرياليستي،
رابطه رفيقانه ميان
رهبران و
فرماندهان
نظامی با
جنگندگان،
برقراری مناسبات
انقلابی با
توده های وسيع،
نهراسيدن
از مرگ و سختی و از
خود گذشتگی و
فداكاری و در
دست گرفتن
تفنگ برای اينكه ديگر
تفنگی در
كار نباشد، بيان
وفاداری سربداران
به آرمان رهايی بخش
كمونيسم
بود.
جنگ
سربداران جنگی انقلابی بود
چرا كه هدف
خود را درهم
شكستن ماشين دولتی ارتجاعی و
نابودی قوای قهری دولت
قرار داده بود
و خواهان
برقراری قدرت
توده ای بود.
بی جهت
نبود كه اتحاديه کمونيستها
در نقد روشهای نظامی مجاهدين در آن
مقطع تاريخی تاكيد داشت:
« خطاست اگر
تصور شود عمليات
انقلابی ترور و
ضربت و بمب
گذاری هائی که
امروز در جبهه
مخالفت
انقلابی با
حکومت کودتا
رواج يافته
ميتواند
بمنزله يک
برنامه جنگی جدی برای انقلابيون تلقی گردد. اين عمليات که
بقول اجراء
کنندگان آن
جنبه ايذائی دارد
واقعأ هم صرفأ
دارای جنبه
ايذائی است و
تنها دشمن را
ايذاء
ميکند،
حال آنکه يک
برنامهی جنگی واقعی در شرايط کنونی بايد
نابودی و
نه ايذای دشمن
را هدف قرار
دهد ....
ارتقاء
اين
نوع عمليات به
سطح برنامهی اصلی انقلابيون و
تصور اينکه
با اين
نوع عمليات ميتوان
پای حل
مسئله قدرت
رفت، يا
دشمنان را به
موقعيت
تدافعی و
خلق را به
موقعيت
تهاجمی کشاند،
اشتباه آميز است.» (5)
تجربه
مبارزه
مسلحانه و قيام
سربداران در
آمل توشهای است
برای نبردهای عظيمی كه پيشاروی ما
قرار دارد.
طرحهای جهانی و
منطقهای امپرياليسم امريكا و رويارويی احتمالی آنان
با جمهوری اسلامي، وضعيت
بحرانی منطقه
خاورميانه،
رقابتهای حاد
درون جناحهای مختلف
حكومت، و حدت يابی تضاد
مردم با جمهوری اسلامی همگی نشان
از آن دارد كه
جامعه ما در
آستانه
تلاطمات سياسی قدرتمند
قرار دارد.
از
يکسو،
امپرياليستهای اروپايی و امريكايی همراه
با
جناحی از
جمهوری اسلامی (بخشهايی از جريان سبز)
كه از قدرت بيرون
رانده شده، جرياناتی مانند
مجاهدين،
سلطنت طلبان و
ديگران
بر طبل جنگ می كوبند
و «آزاد سازی ليبي» را مدل
قرار داده
اند. و از سوی ديگر،
ژنرالهای جمهوری اسلامی با پشتگرمی به
قدرتهائی ديگر چون
چين
و روسيه
تهديد
ميکنند
که جواب گلوله
را با گلوله
خواهند داد. در چنين وضعی که
ممکنست جنگی ارتجاعی ميان اينان
درگير
شده و گريبان
جامعه ما را
بگيرد
بالا بردن
آگاهی مردم
حياتی است تا
جنگ عادلانه و
رهائيبخش
را از جنگ
ارتجاعی،
راه را از بيراهه و
دوست را از
دشمن تميز دهند
و
جامعه نوينی را كه
بايد
طالبش باشيم از
نظم كهنه ای كه
امپرياليستها،
مرتجعين
و وابستگان ريز و
درشت آن وعده
بازسازياش
را می دهند
تشخيص
دهند. فراگير کردن
تجربه و درسهای قيام آمل
ميتواند
نقش مهمی در اين امر
بازی کند.
قيام
سربداران
کماکان
فراخوانی است به
كمونيستهای ايران
كه از
قلت نيرو
و ضعفهای خود
نهراسند و
آماده شوند
تا در
گرهگاهی که در پيش است
وظيفهی بزرگ
تغيير
انقلابی جامعه
را بر دوش گيرند و
با تكيه
به درسهای مثبت و
منفی انقلابات
پرولتری در قرن
بيستم
(انقلاب سوسياليستی روسيه و
انقلاب سوسياليستی چين) و
همچنين
تجربه تلخ
شکست انقلاب ايران
جرات صعود به
قلهی پيروزی را
بخود دهند. در
اين
راه پرپيچ و خطير
خاطره رفقای جانباختهمان
الهام بخش ما
بوده و در
ترانه و
سرودهايمان
زمزمه خواهد
شد.
منابع
1 - به نقل از
نشريه حقيقت
شماره 139،
شهريور 1360 مقاله
يادداشت سياسی
روز
2 - به نقل از
حقيقت شماره 141
مهر ماه 1360
مقاله آيا هيچگاه
نيرويی كوچك می
تواند وظيفه ای
بزرگ را بر
دوش گيرد؟
3 – همانجا
4 - برای جمعبندی
همه جانبه از
قيام آمل و
درسهای مثبت و
منفی ان در
زمينه سياسی و
نظامی به كتاب
پرنده
نوپرواز از
انتشارات حزب
ما رجوع كنيد.
اين كتاب در
سايت
سربداران
قابل دسترس
است.
5 – به نقل از
حقيقت شماره
139، شهريور 1360
مقاله يادداشت
سياسی روز