انفجار
دو برج در
نيويورک و
کشتار مردم
عادی جنايتی هولناک
بود که
بنيادگرايان
اسلامی مرتکب
شدند اما آن
واقعه نشان
داد که
امپرياليسم
آمريکا به خاطر
جنايتهای بيحساب
عليه مردم
دنيا و تشديد
استثمارِ گلوباليزه
تا چه حد
منفور
ميليونها نفر
مردم جهان
است. واقعهی
يازده
سپتامبر 2001
نقطهی آغاز
اوضاع کيفيتا
جديدی در جهان
شد. امپرياليسم
آمريکا از
فرصت برای آغاز
جنگی بيانتها
برای تضمين
سلطهی خود بر
جهان استفاده
کرد. در گام
اول افغانستان
و سپس عراق را
اشغال کرد.
هيئت حاکمهی آمريکا
دکترين «جنگِ
بازدارنده» را
پيشه کرد و
اعلام کرد «حق»
دارد بر مبنای
ارزيابی از
«خطرات احتمالی»
در هر کجای جهان
که صلاح می داند
دست به تجاوز
نظامی بزند و
از عمليات مخفی
منجمله ترور،
آدمدزدی،
نفوذ در
تشکيلاتها،
جاسوسی و
تامين مالی ايجاد
شبکههائی از
جاسوسان خارجی
استفاده کند.
هدف از اين
جنگ بيانتها
ايجاد نظم
جديدی در جهان
بود که از
خاورميانه
شروع شد و
آمريکا به
اشغال نظامی دائمی
آنجا دست
يازيد. در
داخل آمريکا
بر طبل
ميهنپرستی آمريکائی
کوبيد تا مردم
را به حول اين
جنگِ
جهانخوارانه
متحد کند. به
نام «تامين
امنيت مردم»
جامعهی آمريکا
را امنيتيتر
از هميشه کرد.
جنگ
عليه ترور
نقشه ای بود
که بر مبنای گزارش
1992 وزارت دفاع
آمريکا در پيش
گرفته شد. در
اين گزارش می خوانيم:
«عروج هيچ
ابرقدرت رقيب
را در اروپای غربی،
آسيا يا در
قلمرو شوروی سابق
نبايد اجازه
داد و اين
اهداف بايد از
طريق استراتژی
"جنگ
بازدارنده"
عليه رقبا يا
دولتهائی که می
خواهند به
سلاحهای کشتار
جمعی دست
يابند پيش
برود». گروهی از
نقشهريزان و
مقامات بالای طبقهی
حاکمه تحت نام
«پروژهای برای
يک قرن
آمريکائی جديد» تکامل
يافت. انتخاب
جورج بوش به عنوان
نمايندهی اينان
و وقوع يازده
سپتامبر 2001
فرصتی شد برای
متحد کردن
هيئت حاکمه و
بخشی از مردم
برای پيش
بردن آن.
امپرياليسم
آمريکا که در
نتيجه دهسال
ريختن باران
دهشت بر سر
مردم افغانستان،
عراق و
پاکستان
منفورتر از
هميشه شده است
تلاش کرد با
استفاده از
رنگين پوست
بودن رئيس
جمهور اوباما
قيافه مردمی بگيرد.
با ورود وی به
کاخ سفيد در
سال 2009
ميليونها تن
در آمريکا و سراسر
جهان به او
اميد بستند که
شايد
امپرياليسم
نرمتری باشد.
اما اوباما
کارهائی را که
بوش وعده داده
اما نکرده بود
نيز عملی کرد.
بطور مثال به
رئيس ستاد
مشترک ارتش
دستور داد
«ليست ترور»
شهروندان
آمريکا را که
دشمن آمريکا
محسوب می کنند
تهيه کند. (برای
اطلاعات
بيشتر رجوع
کنيد به مقاله
«ماشين جنگی امپراتوری
و نياز به نظم
نوين جهانی»
نشريه انقلاب
شماره 245) دولت
آمريکا به طرق
گوناگون
استفاده از
شکنجه و
لگدمال کردن
حقوق بشر را
در سطح جهانی و
در داخل
آمريکا در
خدمت به «جنگ
عليه ترور» کاملا
امری «مقبول» و
«دفاع از جان
آدمهای بيگناه»
و امری «ملی»
جلوه داد.
پس از
آغاز پروژهی «خاورميانهی
بزرگ» تحت
عنوان «جنگ
عليه تروريسم»
توسط امپرياليسم
آمريکا در
اتحاد با
امپرياليستهای
اروپائی و
اسرائيل، برای
ساليانی ديگر
امپرياليستها
و نيروهای اسلامی
صحنهگردان
سياست در
مقياس جهانی و
کشورهای خاورميانه
و آفريقا
بودند. اين
تضاد از
پويشهای سياسی
مهم جهان بوده
و بر حرکت و
افق توده های
تحت ستم و
استثمار
کشورهای مختلف
سايه می انداخت.
امروز پس از
دهسال به جرات
می توان گفت
که هرچند اين
پويش از ميان
نرفته است اما
از قوت آن در
به هرز دادن
انرژی و
شورشگری تودههای
مردم بسيار
کاسته شده
است.
اما
با اين جنگ
همه چيز طبق
دلخواه
آمريکا پيش
نرفت.
امپرياليسم
آمريکا
نتوانست نظم
نوين جهانی دلخواه
خود را برقرار
کند و از ظهور
رقبای جديد
ممانعت کند.
تضادهای برخاسته
از اين جنگ در
تداخل با
بحران اقتصادی
جهانی امپرياليسم
آمريکا را آنچنان
ضعيف کرده است
که صحبت از
سناريوهای سقوط آن به
مثابه
ابرقدرت جهانی
است و نه
چگونگی شکل
گيری «قرن
آمريکائی جديد».