گفت
و گوی حقيقت
با سيامک
پرتوی
درباره وضعيت
سياسی كنوني- متن کامل
را در سايت سربداران
ملاحظه کنيد.
·
آشكار
شدن تضادهای
درون ائتلاف
حاكم صحنه
سياسی ايران
را با
احتمالات
جديدی روبرو
كرده است. دو
قطبی ظاهری
«اصولگرا ــ
اصلاح طلب» كه
چهرهی
جمهوری اسلامی
را طی 14 سال
اخير رقم ميزد در حال
تغيير است. …
باند خامنهای
كه تقلبِ
انتخاباتی 88
را سازمان داد
و دست در دست
«رئيس جمهور
محبوب و شجاع
اش» مردم
معترض را در
خيابان ها و
زندان ها به
خاك و خون
كشيد، حالا
مجبور است
لحظه به لحظه
حركات احمدی
نژاد و يارانش
را بپايد و
شنود كند و
مرتبا توصيه و
انتقاد و توبيخ
و تهديد
نثارشان كند. ...
همه اين
تغييرات و چرخشهای
سياسی ظرف فقط
دو ماه رخ
داده است.
ماجرا از چه
قرار است؟
س - يك
دعوای درونی
جديد رو شده
است. ... روزهای
اول بسياری از
مردم و حتی
نيروهای سياسی
مخالف رژيم
اين را يك
«جنگ زرگري»
جديد ميدانستند
كه با هدف گرم
كردن تنور
انتخابات
مجلس اسلامی
در زمستان 90
سازماندهی
شده است. اما
حالا كمتر كسی
است كه كل
ماجرا را
توطئهای
برای فريب
مردم ارزيابی
كند. تشخيص
واقعی بودن
دعوا در بين
باندهای حاكم
بلافاصله بر
جهت گيريهای
سياسی بخشهای
قابل توجهی از
مردم تاثير
گذاشته،
گرايشهای
جديدی را در
ميان عناصر و
تشكلهای
مخالف رژيم
شكل داده است.
ما با آغاز
چنين روندی
مواجهيم و طی
ماههای
آتی با جديتر
شدن دعوا و
شتاب تحولات
بايد انتظار
پر رنگ تر شدن
اين جهت گيری
ها و گرايش ها
را داشته
باشيم.
·
...
چه شد كه اين
ها به جان هم
افتادند؟
طرفين دعوا به
دنبال چه
منفعت و
جايگاهی
هستند؟ چه
عواملی بر آتش
اين تضاد ميدمند؟
... اين وقايع چه
تاثيری بر
موقعيت جنبش
اعتراضی مردم
دارد؟ و
بالاخره
اينكه تكليف
مردم چيست و
چه بايد كرد؟
در اين موارد
صحبت كنيد.
- اول
ببينيم تصوير
و تحليلی كه
دو طرف دعوا از
اين ماجرا
ارائه می دهند
چيست. در دل
كوهی از دروغ
و خرافه و
دشنام كه
طرفين نثار هم
می كنند سرنخ
ها و رگه های
واقعی هم وجود
دارد. بدون شك
منظورمان
مزخرفاتی
نيست كه
آخوندها و
رسانه هايشان
در مورد نقش اجنه
و سِحر شدن
احمدی نژاد
توسط رحيم
مشايی و تفرقه
افكنی های
شيطان رجيم در
حكومت نايب
امام زمان سر
هم می كنند! ...
مهم نيست كه
مراجع و آيات
عظام فسيل و
امام جمعه ها
خودشان به
وجود اجنه و
سحر و باطل السحر
واقعا اعتقاد
دارند يا نه.
ولی بالاخره
بخشی از جامعه
اين ياوه های
ضد علم و منطق
را به عنوان
شواهد عينی و
استدلال قبول
می كند تا دوای
گيجی و دلسردی
خود کند. ... يك
معضل واقعی
باند خامنه ای،
حداقل در حال
حاضر، اينست
كه چطور پايان
ماه عسل با
احمدی نژاد را
برای بچه حزب
الهی ها و
بسيجی ها و
چماقداران
لباس شخصی
قابل هضم كنند
و نگذارند اين
ها به مشكلات
ذهنی «بچه های
طلاق» دچار
شوند.
·
... يكی از
فرماندهان
سپاه، يك
روحانی با
نفوذ و نيز يكی
از متحدان
هاشمی
رفسنجانی
صحبت از وجود
جريان
«فراماسوني»
يا «صهيونيستي»
در حلقه احمدی
نژاد ــ رحيم
مشايی كرده
اند. اين
اتهامات چقدر
واقعيت دارد؟
ـ
منتسب كردن
رقيبان حكومتی
به دولت های
بيگانه يك
شِگِرد هميشگی
در رژيم اسلامی
است. البته
طرح اين نوع
اتهامات در
مورد مقامات
يك نظام
ارتجاعی صرفا
برخاسته از
«تئوری
توطئه» يا برای
فريب عوام
الناس نيست.
·
يعنی می
خواهيد
بگوييد مشائی
فراماسون يا
صهيونيست
است؟
- نه. من به
طور كلی از
روابط ناگزير
و نيازهای ذاتی
طبقه حاكمه
ايران در درون
نظام جهانی
سرمايه داری
صحبت می كنم و
تاثيرات
مستقيمی كه بر
جناح بنديها و
گرايشهای
درون هيئت
حاكمه می
گذارد. اين
هيئت حاكمه
متشكل از
باندهای
سرمايه داران
بزرگ دلال صفت
و انحصارگری
است كه چنگال
خود را در بخش
های
استراتژيك اقتصاد
(مشخصا صنايع
نفت و گاز) و
واحدهای بزرگ
مالی فرو برده
اند. اين ها در
ميدان سياست و
بازار سرمايه
بين المللی
ارتباط
تنگاتنگی با
دولتها و
بنگاههای
بزرگ سرمايه
داری جهانی
دارند و
عليرغم همه
شعارها و
ادعاهايشان
نقش كارگزار و
شريك درجه دوم
آن ها را در
سازماندهی
استثمار و
غارت مردم بازی
می كنند. هر يك
از باندها و
مقامات رژيم
در اين ارتباط
تنگاتنگ به
سمت قطب های
گوناگون قدرت
و سرمايه
كشيده می شود
و اربابان و
شريكان خود را
در اين ميدان
عظيم سود و
رقابت جست و
جو می كند. اين
يك نياز
ناگزير
متقابل است،
هم برای مراكز
قدرت
امپرياليستی
و هم باندهای
مرتجع حاكم در
كشورهای تحت
سلطه ای نظير
ايران. ...
·
در مقابل
اين اتهامات،
باند احمدی
نژاد ـ مشايی
ظاهرا حرفی
ندارند. به
قول خودشان
«سكوت الهام
بخش وحدت» در
پيش گرفته
اند.
-
اينطورها هم
نيست. نمی شود
گفت كه كاملا
سكوت كرده اند.
اين ها رقيبان
حكومتی خود را
به داشتن
افكار ارتجاعی،
دشمنی با ملت
و نمادهای ملی،
و بی توجهی به
خواسته های
مردم به ويژه
جوانان متهم می
كنند. جالب
است كسانی
دارند اين حرف
ها را می زنند
كه هنوز خرافه
پردازيهای
«هاله نور» و
ادعای چِك
كردن تك تك
مصوبات دولتشان
با امام زمان
فراموش نشده
است. اين حرف
ها از زبان
كسانی بيرون می
آيد كه مردم
معترض را «خس
و خاشاك»
ناميدند و چماقداران
بسيجی را به
پاك كردن
جوانان از
خيابانها
فرا خواندند.
ولی اين وسط
يك معضل واقعی
هم وجود دارد
كه آخوندها را
به هم صف شدن
در برابر «خطر
اسلامِ بدون
روحانيت» می
كشاند. اتفاقی
نيست كه بعد
از سالها
آيات عظام و
پادوهايشان
دوباره جوش
آورده اند و
عليه «كورش و
آرش و فردوسي»
شمشير كشيده
اند.
·
آيا فكر می
كنيد كه اين
دعوا هم مثل
بقيه درگيری های
درونی جمهوری
اسلامی در 33
سال گذشته با
تصفيه يك باند
و تحكيم باند
رقيب تمام می
شود يا نه، به
شكاف های عميق
منجر خواهد
شد.
-
درگيريهای
درونی بزرگ و
كوچك اين رژيم
همه يک نوع
نبودند و با هم
تفاوت
داشتند. ماجرای
تصفيه بنی صدر
از حكومت در
سال 60 را در نظر
بگيريد، يا
ماجرای قطب
زاده، آيت
الله
شريعتمداری،
مهدی هاشمی و
آيت الله
منتظری. حتی
جريانی كه از
دوم خرداد 76
شروع شد و تا
رويارويی حاد
اصولگرايان و
اصلاح طلبان
حكومتی در
انتخابات 88
پيش رفت. دعوای
كنونی با اين
ها فرق دارد.
اين نخستين
بار است كه
باندهای
قدرتمند حاكم
با پشتوانه و
دنباله سياسی
- اقتصادی -
نظامی - امنيتی
خود در برابر
هم صف آرايی
كرده اند.
فراموش نكنيد
كه اين دعوا
فقط بر سر سهم
از قدرت سياسی
و مسلط كردن
برنامه حكومت
مداری يك باند
نيست، بلكه
دعوای بزرگی
هم بر سر
كنترل منابع
عظيم مالی و
درآمدهای نفت
و گاز در
جريان است.
جدال باندها
بر سر منافع
اقتصادی هم
هست.
·
ولی به
نظر نمی آيد
كه حلقه احمدی
نژاد - مشائی
پشتوانه و
دنباله چندانی
داشته باشند. ...
- اين
البته ظاهر
قضيه است.
اينطور نيست
كه احمدی نژاد
در اين قمار
سياسی فقط
بلوف می زند و
دستش خالی
است. واقعيت
اينست كه
ائتلاف سياسی
در راس هيئت
حاكمه (با
پشتوانه و
شركت موثر
نيروهای نظامی
و امنيتی) در
حال فرو
پاشيدن است.
اگر احمدی
نژاد و مشائی
پشت گرمی
نداشتند اصلا
وارد دعوا نمی
شدند ... هنوز
زود است كه در
مورد توان و
امكانات داخلی
و خارجی باند
احمدی نژاد
قضاوت قطعی
كنيم و اين
باند را
بازنده دعوا
به حساب بياوريم.
·
منظورتان
از امكانات
داخلی و خارجی
چيست؟
- منظورم از
امكانات داخلی
در درجه اول
پايه و نفوذ
در دستگاه
بوروكراتيك -
نظامی - امنيتی
است. يعنی در
بين همين
مديران و
مسئولان و
فرماندهان در
سطوح بالايی و
ميانی كه طی 6
سال گذشته
توسط احمدی
نژاد به قول
معروف «اتوبوسي»
آمدند و
جايگزين قبلی
ها شدند.
البته باند
خامنه ای و
متحدان
نزديكش هم
پايه ها و
عوامل نفوذ
خود را دارند
و می كوشند
انحصار قدرت
را در عرصه های
معينی برای
خود حفظ كنند.
اما امكانات
داخلی فقط اين
نيست. برنامه
داشتن برای
شكل دهی به يك
ائتلاف سياسی
جديد و توانايی
در اجرای آن،
خودش امكانات
مهمی است.
احمدی نژاد و
همدستانش از
همان خرداد 88
كه با اعتراض مردم
به ويژه قشرهای
ميانی شهری
تحصيل كرده و
جوان و پايه
گسترده جريان
سبز روبرو
شدند به فكر
شكل دهی به يك
ائتلاف سياسی
جديد و حداقل
جذب بخشی از
اين نيروی
معترض افتادند.
·
اما اين
دورنما چقدر
واقع بينانه
است؟ ... او نمی
تواند خون
نداها و سهراب
ها و فرزادها
را از دستانش
پاك كند و
مسئوليت
كشتار را
منحصرا به گردن
خامنه ای
بيندازد.
- ...
مساله فقط
مسئوليت
كشتار و سركوب
هم نيست. مشكل
فقط دروغ گويی
و وقاحت نفرت
انگيزی كه همه
احمدی نژاد را
با آن می
شناسند هم
نيست. به «طرح
هدفمند كردن
يارانه ها» كه
امضای احمدی
نژاد پايش است
نگاه كنيد كه
در همين مدت
كوتاه چه فشار
اقتصادی
سنگينی بر دوش
قشرهای مختلف
مردم گذاشته
است. ... البته
سياستمداران مرتجع
منجمله احمدی
نژاد خيلی وقت
ها در مورد
توان و
امكاناتشان
دچار توهم می
شوند. بعضی
وقت ها شده كه
منعطف تر از
آنچه به نظر می
آيد عمل می
كنند و برای
حفظ قدرت و
جايگاه خود
دست به چرخش
های
پراگماتيستی
می زنند. غير
از اين، يك
مساله ديگر هم
هست كه می
تواند به كمك
امثال احمدی
نژاد بيايد:
در بين مردم گرايش
های متضادی
هميشه وجود
دارد كه گاه
به چرخش های
فكری و روحی
جامعه می
انجامد.
خوشخيالی و
توهمات
سازشكارانه و
«كم حافظگی
تاريخي»
هميشه در بطن
جامعه هست و
عمل می كند.
همه اين ها می
تواند
امكاناتی برای
تحقق برنامه
مرتجعين
فراهم كند.
·
اين
روزها در بين
جوانان و
روشنفكرانی
كه خود را با
جريان سبز معنی
می كردند ... با
گرايش جديدی
در قبال احمدی
نژاد و مشائی
روبرو شده
ايم. ...
- ... ژست های
«ملی
گرايانه» و
«تجدد
طلبانه» مشائی
چشمشان را می
گيرد. گفتمان
«مكتب
ايراني» وی
قلقلك شان می
دهد. پس می
بينيد كه
ظرفيت يا
زمينه شکل گيری
ائتلاف سياسی
جديدی وجود
دارد. مساله
هم فقط به دو
ماهه اخير
محدود نمی
شود. يادتان می
آيد كه احمدی
نژاد در همان
روزهای
انتخابات
صحبت از اين می
كرد كه «من
خودم جدی ترين
منتقد اوضاع و
طرفدار
اصلاحات
هستم»؟ اين
واقعيتی است
كه مشائی از
همان دو سال
پيش هدف
باندشان را
جذب پايه های
جريان
موسوي-کروبی
در انتخابات
بعدی رياست
جمهوری تعيين
كرده بود.
بگذاريد از
مقطع خرداد 88
چند قدم عقب
تر برويم. من
حتی فكر می
كنم تك مضرابهای
احمدی نژاد در
مورد «اولويت
نداشتن معضل
پوشش يا مدل
موی جوانان يا
بيرون بودن
تار موی زنان»
و «موافقت با
حضور زنان در
ورزشگاه ها»
را بايد
دوباره بررسی
كرد. اين حرف
ها از كجا می
آمد و با چه
هدفی زده می
شد؟ آيا صرفا
يك ژست
فريبكارانه
برای از سر
گذراندن
انتقادات و
اعتراضات
بود؟ ... مرتجع
بودن با
پراگماتيست
بودن در تضاد
نيست. در واقع
اين مساله در
همه هيئت
حاكمه های
ارتجاعی، در
درون
طبقه حاكمه
سرمايه دار چه
امپرياليستی
باشد چه
بوروكرات
دلال و
كارگزار
سرمايه جهانی
اتفاق می
افتد. هميشه
ميان جناحهائی
که به شيوههای
مرسوم و جا
افتادهی
حكومت مداری می
چسبند و جناحهائی
که مدعی روش
های جديد
هستند، شکاف
هست. و هر دو در
چارچوب منافع
استثمارگرانه
و بينش طبقاتی
خود حرکت می
کنند و برای
بحران نظام
خود چاره جوئی
می کنند. مگر
همين كسانی كه
دهه 1370 در جمهوری
اسلامی عَلَم
«اصلاحات» را
بلند كردند
مرتجعان مستبد
و متعصب مذهبی
نبودند؟ چرا،
بودند. اما
نگاه اين ها
به شرايط جديدی
كه بعد از
پايان جنگ
ايران و عراق
در كشور برقرار
شد، و اوضاع
جهانی بعد از
فروپاشی بلوك
شرق، با نگاه
جناح ديگر
هيئت حاكمه
فرق داشت. راه
حل هايی كه
برای حل
تضادهای نظام
در شرايط جديد
پيشنهاد ميكردند
هم از راه و
روش های گذشته
تا حدی متفاوت
بود. دقت كنيد
هدف هر دو
جناح اين بود
كه بحران و
خطر را از سر
جمهوری اسلامی
دور كنند اما
نگاه و روش
شان در همه
زمينهها يكی
نبود. حالا در
مورد باند
احمدی نژاد -
مشائی هم همين
است. اينكه
موفق خواهند
شد يا نه بحث ديگری
است. ... چرخشها و
تغييرات غير
قابل پيش بينی
می تواند پيش
بيايد كه
تناسب قوا را
عوض كند. فاكتور
جنبش اعتراضی
توده ای و
بروز يك جريان
آلترناتيو و
قطب انقلابی
در صحنه را هم
نبايد ناديده
گرفت يا به آن
كم بهاء داد.
يعنی صحنه
آنچنان
دگرگون شود كه
وضعيت كل نظام
به خطر بيفتد
و پايه هايش
سست شود. آن
وقت كم و كيف
رابطه باندهای
حكومتی رقيب
مسلما آن چيزی
نخواهد بود كه
امروز می
بينيم. امكان
دارد كاملا به
هم بچسبند يا
بر عكس، دچار
تفرقه و
فروپاشی
بيشتر شوند.
نديدن اين
احتمالات در
واقع به معنی
كم بهاء دادن
به ظرفيت
مبارزاتی
مردم و فعاليت
موثر و برنامه
نيروی
كمونيستی انقلابی
است.
·
شما يك
نكته ديگر هم
در بحث توان و
امكانات باند
احمدی نژاد
مطرح كرديد كه
خوبست در
موردش توضيح
بدهيد. به
امكانات خارجی
اشاره كرديد.
كدام
امكانات؟
- ... واقعيت
اينست كه باند
مشائی و احمدی
نژاد به طور
جدی به دنبال
برقراری
روابط با
آمريكا در سطحی
كيفيتا
بالاتر از سه
دهه گذشته
هستند و در
اين مسير گاه
به گاه تماس و
مذاكره داشته
اند. فراموش
نكنيم كه
سياست كابينه
اوباما تا قبل
از بروز خيزش
اعتراضی 1388 بهبود
روابط با
جمهوری اسلامی
با قبول احمدی
نژاد به عنوان
«پيروز
انتخابات»
بود. البته باند
خامنه ای و متحدانش
نظير حزب
موتلفه هم با
بهبود روابط مخالف
نبودند. ... مشكل
اينجا بود (و
هست) كه بهبود
روابط از ديد
منافع و طرح
های آمريكا و
اروپا در جهتی
است كه
تغييرات و حك
و اصلاح های
معينی را به
ساختار حكومتی
ايران ايجاب می
كند. دولت
آمريكا از
زمان جرج بوش
چند مرتبه برای
سران جمهوری
اسلامی پيغام
فرستاد و
خواست خود مبنی
بر كاهش نقش
روحانيت در
سيستم حكومتی
ايران و مشخصا
تعديل يا حذف
نهاد «ولايت
فقيه» را به
آن ها گوشزد
كرد. خوب، اين
نوع تماس ها و لحن
معتدلی كه
لااقل بخشی از
هيئت حاكمه
آمريكا در
مورد جريان
احمدی نژاد -
مشائی در پيش
گرفته بودند
اگر «امكانات
خارجي» نيست
پس چيست!
البته آمريكا
همه تخم مرغ
ها را در يك
سبد نمی گذارد
و حاضر است با
همه عوامل
مرتجع و ضد
مردمی حاضر در
صحنه سياسی از
اصولگرا
گرفته تا
اصلاح طلب
حكومتی اگر
لازم شد كنار
بيايد. بهتر
است مردم ژست
ها و شعارهای
ضد آمريكايی
امثال احمدی
نژاد و خامنه
ای را جدی
نگيرند. اين
ها اگر در باغ
سبز ببينند
دوان دوان به
طرفش حركت
خواهند كرد.
·
فكر می
كنيد حرف های
احمدی نژاد در
مورد «مديريت
امام زماني»
كه خيلی ها آن
را به عنوان
مخالفت با
ولايت فقيه
تفسير می
كنند، زمينه
سازی برای حذف
يا تعديل
ولايت فقيه
است؟
ـ
ببينيد بحث
«مهدويت
جديد» و
«مديريت امام
زماني» هم يك
استدلال و
توجيه مذهبی
است كه برای
تامين منافع
جناح و باند
احمدی نژاد
تدوين شده است
و هم می تواند
ربط پيدا كند
به يك برنامه دورانديشانه
تر برای حفظ
نظام ارتجاعی
حاكم بر
ايران. ضمنا
اين بحث به
نوعی به
خاستگاه و
سابقه نيروهای
متشكل در اين
باند حكومتی
هم ربط پيدا می
كند.
·
... اصلا
احمدی نژادها
و رحيم مشائی
ها كی هستند و
از كجا آمده
اند؟
- ... اين جريان
به طور كلی
متشكل از بخشی
از مقامات
سياسی و نظامی
و امنيتی
جمهوری اسلامی
است كه جزيی
از دستگاه
روحانيت شيعه
در زمان رژيم
شاه نبودند.
در رديف افراد
بنيانگزار
جمهوری اسلامی
هم نبودند.
اين ها اساسا
دانشجويان
حزب الهی هار
و متعصبی
بودند كه
پايگاه خود را
دانشگاه
تسخير شده اسلامی
می دانستند نه
حجره های
مدارس مذهبی.
افراد اين جريان
در دهه اول
عمر رژيم
اسلامی در
ماجرای سركوب
جنبش كمونيستی
و انقلابی در
كردستان و
دانشگاه فعال
بودند؛ در
سازماندهی
نهادهای
امنيتی شركت
داشتند؛ و در
مديريت جنگ
ارتجاعی
ايران و عراق
نقش های درجه
دوم بازی
كردند. بعد از
خاتمه جنگ به
اين فكر
افتادند كه حق
شان از سفره
گشاده قدرت و
سرمايه بايد
خيلی بيشتر از
اين ها باشد. می
گفتند شهرها
را ما برای
آخوندها امن
كرديم و در
كردستان و
جبهه های جنگ
ما حاضر
بوديم، پس حق
نيست كه
آخوندها تنها
بخورند.
·
اين ها
همان ها بودند
كه در «دوران
سازندگي» رفسنجانی
امتياز
گرفتند و چاق و
چله شدند؟
- امتيازات
ويژه عمدتا
نصيب رده اول
فرماندهان
سپاه و دستگاه
امنيتی و
انتظامی شد
اما اين ها هم
بی نصيب
نماندند. در
واقع همين
سياست بود كه
زمينه ساز
تشكيل باندهای
قدرتمند
سرمايه داری
انحصارگر و
رانت خوار از
ميان چنين
افرادی شد.
مديريت
دستگاه ها و نهادهای
اجرايی سراسر
كشور منجمله
شهرداری ها و
استانداری ها
هم پر شد از
فرماندهان و
سرداران و
بازجويان
سابق. همزمان
با اين
تغييرات شاهد
برقراری
پيوندهای تو
در توی
خانوادگی در
ميان اين
افراد بوديم
كه منافع
اقتصادی -
سياسی اعضای
هر محفل و
باند جديد را
بيش از پيش در
هم می تنيد.
طبقه حاكمه
امروز ايران
با ويژگی ها و
شكل و شمايلی
كه به خود
گرفته محصول
چنين تغيير و
تحولاتی است.
آنچه از آن
تحت عنوان
سرمايه داری
بوروكرات -
نظامی ياد می
شود و در قالب
نهادهای دولتی
و بنگاه های
به اصطلاح
خصوصی اما
كاملا وابسته
به دستگاه
دولتی فعاليت
می كند متشكل
از همين
باندها و
محافل جوانتر
در كنار
باندهای پيش
كسوت است.
·
خوب، ربط
«مهدويت
جديد» با اين
شرايط و منافع
چيست؟
- ربطش
اينست كه اين
باند يا جناح
در مقابلش باند
يا جناح
قدرتمندی را می
بيند كه
موجوديت و
مشروعيت نظام
را با خودش معنی
می كند. با
ولايت فقيه
معنی می كند.
يعنی نهاد و
جايگاهی كه آن
ها را صاحب
موقعيت
انحصاری در
سياست و
اقتصاد كرده
است. احمدی
نژاد و
همدستانش در
چارچوب بينش
مرتجعانه مذهبی
و باورها و
اصول شيعی فكر
می كنند فقط
در صورتی می
توانند خود را
بالاتر بكشند
و انحصار رقيب
را بشكنند كه
تعريف متفاوتی
از «عصر» و
جايگاه
«ولايت فقيه»
ارائه دهند. اين
ها كه خودشان
نمی توانند
مجتهد و ولی
فقيه باشند،
پس راهی كه
برايشان باقی
مانده به ميان
آوردن پای
«امام زمان»
است. چون اگر
او مستقيما
وارد ماجرا
شود و لوايح
دولت را توشيح
كند و به شكل روزمره
به رئيس جمهور
رهنمود بدهد
ديگر ولی فقيه
چكاره است!
بايد برود بوق
بزند! يا بايد
مسئوليت ها و
حق و حقوق
سياسی اش را
به نوعی با
بقيه تقسيم
كند؛ و يا به
جايگاهی
تزيينی و
نمادين برای
نظام تنزل
كند. بشود چيزی
شبيه به ملكه
انگلستان. دقت
كنيد كه بحث
من لزوما
برنامه ريزی
يك نقشه
آگاهانه از
روز اول از
طرف احمدی
نژاد و مشائی
نيست. ... بحث
اينست كه در
چارچوب يك
رژيم اسلامی
كه ديرك آن
«ولايت فقيه
نايب امام
زمان» است،
منطقی است كه
رقابت ها و
گردن كشی های
درون حكومتی
توجيهات و
پوشش های
اينچنينی به
خود بگيرد.
·
برگرديم
به بحث ائتلاف
جديد و گرايش
های زيان باری
كه در بين بخش
هايی از مردم
نسبت به آن در
حال شكل گيری
است. اين
موضوع را با
توجه به
موقعيت جريان
سبز چقدر
محتمل می
دانيد؟ ...
·
-
همانطور كه
قبلا گفتم،
گرايش ها را می
توان رديابی و
مشاهده و
تحليل كرد اما
وقايع آينده و
سرنوشت
برنامه ها و
نقشه های
نيروهای
مختلف طبقاتی
را نمی شود
پيش بينی كرد.
تا آنجا كه به
گرايش ها بر می
گردد فكر می
كنم در بين
بخش هايی از
مردم يك گرايش
واحد - اگر چه
به دو شكل
مختلف - در حال
شكل گيری است.
يك شكل همان
است كه اول
بحث مان به آن
اشاره شد. يعنی
سياست
«انتخاب بين
بد و بدتر» را
حالا يك عده دارند
بين كسانی می
كنند كه دو
سال پيش
«بدتر» به
حساب می
آمدند! يعنی
با توجيهاتی
مثل اينكه
«فقط احمدی
نژاد از پس
اين آخوندها
بر می آيد» يا
اينكه «مشائی
با بقيه فرق
دارد و حرف های
خوبی در مورد
ايران می زند»
می خواهند
خودشان را راضی
كنند كه بايد
در دعوای درونی
مرتجعان باند
احمدی نژاد را
تقويت كرد.
شكل ديگر همين
گرايش كه البته
به شكل خجالتی
ابراز می شود
حمايت از
پيشنهادهای
سازشكارانه
مرتجعان
فريبكاری
نظير محمد
خاتمی است.
تحت اين بهانه
كه: «در شرايط
فروكش جنبش اعتراضی
می توان دست
آشتی به سمت
خامنه ای دراز
كرد، به شرط
اينكه
امتيازات
واقعی مثلا
آزادی
زندانيان
سياسی به دست
آيد. و اين
تاكتيك بدی
نيست.»
همانطور كه
گفتم اين
گرايش به علت
خشم و نفرت
عميقی كه در
سطح جامعه
نسبت به باند
خامنه ای
وجود
دارد و اين
ها را مسئول
اصلی سال ها
استثمار و
غارت و كشتار
می دانند، با
شرمندگی بيان
می شود. می
بينيد که
سياست انتخاب
ميان «بد و
بدتر» به انتخاب
هر دو تا منجر
ميشود!...
در
واقع پای
ايدئولوژی و
بينشی در ميان
است كه بخشی
از مردم ناراضی
را به تاييد
چنين سياست های
وادار می كند.
افق های توده
های مردم
پائين است و
در اين شرايط
تفکر و بينش
رفرميستی حك و
اصلاح نظام و
نه سرنگونی
كامل اين نظام
سياسی و
اقتصادی و
اجتماعی و
فرهنگی پايه می
گيرد. وجه
ديگری از همين
بينش اعتقاد
به راه های
مسالمت آميز
مبارزه است.
طبقات ميانی و
نمايندگان
فکری آنان با قهر
انقلابی و
عادلانه
مخالفند. بهتر
است بگويم از
آن وحشت
دارند. خط و
سياست و
برنامه جريان
سبز و رهبرانش
به بن بست
رسيده است.
دنبالهروی
از آنان انرژی
و توان
مبارزاتی
جوانان معترض
و آزاديخواه
را به ميزان
زيادی به هرز
برده است. اما
نشانه هايی از
بروز روحيه قهرآميز
و گرايش به
راه های
مبارزاتی
متفاوت و
رزمنده نيز در
بين دختران و
پسران جوان
هست. بيخود
نيست كه اين
روزها نشريات
زبان بريده
«سبز» دوباره
مثل چند سال
پيش عليه قهر
انقلابی و
«چريكيسم» و
امثالهم
شمشير كشيده
اند و تاريخ
را نبش قبر می
كنند. طبيعتا
در اين زمينه
با مشكل
سانسور هم
روبرو نيستند.
·
منظور
شما از
ايدئولوژی ای
كه به سازش می
انجامد همين
هاست؟
- نه.
اشاره ام به
تاثير مخرب
باورهای مذهبی
بر بخشی از
معترضان و
مخالفان باند
حاكم است كه
ناخواسته
باعث ترديد و
تزلزل شان می
شود. ... خيلی از
مردم به اين
مساله مثل ما
نگاه نمی
كنند، اگر چه
به وضع كنونی
اعتراض دارند
و از احمدی
نژاد هم به
خاطر رياكاری
هايش متنفرند.
... رك بگويم
برايشان راحت
تر است كه
مثلا نوع نقد
توكلی و مطهری
از رياكاری
احمدی نژاد را
قبول كنند تا
نوع نقد ما را.
قبول كردن نوع
نقد ما يعنی
به زير سوال كشيدن
گوشه های
تاريك ذهن
خودشان و تلاش
برای پاك كردن
اعتقادات
خرافی خودشان.
البته
اگر چنين كاری
را قبول كنند
و پايش بروند
نهايتا رهايی
ذهن را به طور
واقعی و عميق
احساس خواهند
كرد.
- درست است.
اما اين چيزی
نيست كه به
شكل خود به
خودی و بدون
مبارزه مشخص
ايدئولوژيك
كمونيست های
انقلابی و
نوانديشان
طرفدار تفكر
علمی با افكار
مسلط بر بخش
های بزرگی از
مردم انجام
شود.
... در
هر صورت هر چه
كه باشد،
تغيير در
دستور كار جامعه
قرار دارد.
اين نياز از
بالا تا پايين
جامعه تاثير می
گذارد. آنچه
نياز به بحث
دارد مفهوم و
مضمون تغيير،
برنامه ها و
راه های
گوناگون
طبقاتی برای
تغيير، نقش
توده های
زحمتكش و
ستمديده در
اين كار، و
بالاخره تشكل
های مورد نياز
برای رهبری و
به پيروزی
رساندن يك
دگرگونی ريشه
ای - يك انقلاب
اجتماعی واقعی
- در جامعه
ايران
است. ...