مذاکرات
ايران و
آمريکا
متن
زير گزيده ای
است از مقاله
«سرويس خبری
جهانی برای
فتح» که در 26
اکتبر 2009 منتشر
شد. اين مقاله
بعد از مذاکرات
اخير قدرت های
بزرگ با جمهوری
اسلامی
نگاشته شده
است و نقطه
تمرکز آن
روابط جمهوری
اسلامی ايران
با آمريکاست.
طرفين مذاکره
در اجلاس ژنو
به توافقاتی
رسيدند که طی
يک ماه گذشته
اعتبار آن در
هاله ای از
ابهام فرو
رفته است. اين
مسئله حاکی از
پيچيدگی اين
روابط و عوامل
متفاوتی است
که بر آن
تاثير می
گذارند.
همانگونه که
مقاله اشاره می
کند، شرايطی
برای تغيير در
مناسبات
آمريکا و
جمهوری اسلامی پديده
آمده است، اما
اين روند
تغيير، نرم و
راحت پيش نخواهد
رفت. جمهوری
اسلامی نمی
تواند به
ناگهان لحن
خود را عوض
کرده، شعارهای
«ضد آمريکائي»
خود را کنار
گذاشته و مجيز
گوی آمريکا
شود. به
علاوه، تغيير
اين مناسبات
تنها وابسته
به ايران و
آمريکا نيست.
بلکه مواضع و
منافع قدرت های
بزرگ
امپرياليستی
ديگر نيز در
آن دخيل است.
عامل بسيار
مهم ديگری که
به معادلات
اضافه شده،
مبارزات چند
ماهه ی اخير
مردم عليه
جمهوری اسلامی
است که بساط
گذشته را به
کلی بر هم زده
است. نتيجتا،
عليرغم ايجاد
شرايط و نشانه
های تغيير و
حتی خواست
طرفين، شاهد
کشمکش های
بيشتری در روابط
دو نظام
امپرياليستی
آمريکا و نظام
ارتجاعی
اسلامي،
خواهيم بود.
نکاتی
در مورد
مذاکرات
ايران و قدرت
های بزرگ
26 اکتبر 2009-
سرويس خبری
جهانی برای
فتح- از
زمان بقدرت
رسيدن حکومت
اسلامی در
ايران، اين
اولين بار است
که گفتگوهای
مستقيم و علنی
در اين سطح
بين آمريکا و
ايران انجام می
گيرد. اين
پروسه با جلسه
اول اکتبر، با
شرکت نمايندگان
ايران و 5 کشور
عضو شورای
امنيت سازمان
ملل بعلاوه
آلمان، آغاز
شد که در 21
اکتبر در وين،
با موافقت بر
سر يک پيش
نويس، ادامه
يافت.
آگاهی
از مسائل پشت
درهای بسته
مشکل است. برخی
اوقات،
مقامات ايرانی
– و همچنين غربی
– برای گل آلود
کردن آب،
اظهارات
متناقضی کرده
اند. آن ها نمی
خواهند مردم
دنيا سر از
کارشان در
آورند. زيرا
در صدد پيشبرد
منافع ارتجاعی
خود به قيمت
مردم هستند.
آنان اغلب يک
چيز می گويند
اما کارديگری
انجام می
دهند.
اهميت
جلسه ژنو در
اين بود که اين
مذاکرات 15 ماه
بعد از
توقف در
مذاکرات
اروپايی ها و
رژيم ايران
صورت گرفت و
همچنين به اين
دليل که
آمريکا برای
اولين بار
بطور رسمی در
اين مذاکرات
شرکت کرد. در
حقيقت ويليام
برنز معاون
وزارت امور
خارجه
آمريکا، به
طور جداگانه،
گفتگوی
دوجانبه ای را
با مذاکره
کننده ايرانی
-- سعيد جليلی -- پيش برد.
اين بالاترين
سطح تماس رسمی
بين دو کشور
از زمان قطع
رابطه ميان آن
ها (بعد از
اشغال سفارت
آمريکا توسط
دانشجويان خط
امام) است. به
علاوه اين
جلسه چندين
توافق را در بر
داشت که برای
برخی نيز تعجب
آور بود.
بخصوص با رو
شدن
تاسيسات
هسته ای جديد
در نزديک شهر
قم و مخفی
نگاه داشتن آن
توسط ايران که
با رويکرد
نسبتا خشم
آلود آمريکا،
انگليس و
فرانسه
روبرو شد. در
هر دو جلسه
ايران قبول
کرد که حدود سه
چهارم از
ذخيره
اورانيوم غنی
شده ( بين 3.5% تا 5 %)
خود را به
روسيه ارسال
کند تا در
آنجا
به حد 20%
غنی شده و
سپس به فرانسه
ارسال شود تا
آن را برای
مصارف دارويی
آماده کنند.
فرانسه اين
اورانيوم را
به راکتور
تهران ارسال
خواهد کرد تا
تبديل به
ايزوتوپ هسته
ای که ايران
برای مصارف
پزشکی
شديدا و
سريعا به آن نياز
دارد شود.
استفاده از
اين اورانيوم
برای درست
کردن سلاح اتمی
بسيار مشکل
است زيرا برای
بمب اتمی
اورانيومی
لازم است که
بين 80 تا 90 درصد
غنی شده باشد.
اين
توافقات نشان
گر تغييراتی
در مواضع
جمهوری اسلامی
است. جمهوری
اسلامی
قبلا چنين
پيشنهادی را
رد کرده بود.
علاوه بر آن
ايران موافقت
کرد که به
بازرسان
آژانس انرژی
اتمی اجاز دهد
که از تاسيسات
جديد در نزديکی
قم ديدن کنند.
بازرسان
ماموريت خود را در
25 اکتبر آغاز
کردند. رئيس
آژانس انرژی
اتمي، محمد
البرادعی گفت
که « اکنون
ايران خواهان
نشستن بر سر
ميز مذاکره
است. من می
بينم که ما در
حال گذار از وضعيت
تقابل به
وضعيت همکاری
و شفافيت
هستيم. البته
کماکان از
ايران می
خواهم که هر
چه شفاف تر
عمل کند.» ( بی بی
سي، 4 اکتبر 2009).
قدرت های غربی
تحت رهبری
آمريکا
امتيازات مهمی
به ايران
دادند. بطور
مثال، آمريکا
خواسته قبلی
خود مبنی بر
توقف غنی سازی
اورانيوم را
تکرار نکرد. و
اوباما اعلام
کرد که حق
ايران برای
استفاده صلح
آميز از
برنامه هسته ای
را به رسميت می
شناسد.
اين
توافق اگر به
مرحله عمل
برسد به ايران
اجازه خواهد
داد که سوخت
هسته ای مورد
نياز برای
تاسيسات انرژی
و پزشکی و
مقاصد
تحقيقاتی را
برآورده کند
و در عين حال
ادعا کند که
به غنی سازی
اورانيوم
ادامه می دهد
و همچنين می
تواند به دانش
خود برای
ساختن سلاح
اتمی در سال
های آتی
بيفزايد، و
برای حفظ ظاهر
ادعای پيروزی
کند. از طرف
ديگر ايران
کنترل بر
مقدار قابل توجهی
از ذخاير
اورانيوم
اعلام شده را
از دست داده و
به بازرسان
بين المللی
اجازه بازرسی
بيشتر خواهد
داد و ساختن
هر گونه بمبی
حداقل برای
مدتی به عقب
خواهد افتاد.
جلسه
وين در 18 اکتبر
به دليل
اعتراض ايران
به حضور
نماينده
فرانسه به عقب
افتاد. ايران
نسبت به
فرانسه معترض
است زيرا مدعی
است که فرانسه
قولش را زير
پا گذاشته و
سوخت هسته ای
وعده داده شده
را به ايران
ارسال نکرده
است. سرانجام
مذاکره کننده
ايرانی با
تغييرات جزئی با حضور
نماينده
فرانسه
موافقت کرد. قراراست
فرانسه به جای
اينکه
مستقيما طرف
قرارداد
ايران باشد،
در اين فرآيند
به عنوان زير-
قرارداد
روسيه عمل کند.
حضور آمريکا
در اين جلسه
هيچ دليل موجه
فنی نداشت اما
ايران اعتراضی
به حضور
آمريکا نکرد.
روز 24
اکتبر سخنگوی
مجلس، علی
لاريجاني، که
قبلا مذاکره
کننده ايرانی
در مذاکرات
هسته ای بود
گفت که برای
ايران، «از
نظر اقتصادی
با صرفه نيست
که که
اورانيوم خود
را تا 20 درصد غنی
کند.» اين يک
نوع تضمين برای
غرب بود که
ايران در صدد
نيست که حتی
تا حدود متوسط
( يعنی 20 درصد)
اورانيوم خود
را غنی کند.
روز بعد وزير
امور خارجه
جمهوری
اسلامي،
منوچهر متکي،
گفت که ايران
ممکن است بخواهد
مقداری از
ذخيره خود را
برای غنی سازی
به خارج بفرستد
و مقداری
اورانيوم غنی
شده را بطور
آماده از خارج
خريداری کند. (
گاردين 25 و 26
اکتبر).
گرچه
کشورهايی که
در مذاکره ژنو
شرکت کردند
همگی با
احتياط نسبت
به نتايج جلسه
ژنو برخورد
کردند، اما
مقامات
آمريکا و
ايران ظاهرا
راضی بنظر می
رسيدند. باراک
اوباما و وزير
امور خارجه اش
هيلاری
کلينتون
گفتگوها را
سازنده
خواندند.
مشاور امنيت
ملی اوباما،
ژنرال
بازنشسته
ارتش
جيمز ال
جونز، در
مصاحبه ای گفت
که : « در شرايط
کنونی مسايل
در جهت درستی
دارند حرکت می
کنند» چرا که
رژيم ايران
قصد خود مبنی
بر پيش قدم
شدن برای
پيوستن به
«جامعه جهاني»
را اعلام کرد.
جونز اين نظر
را که ايران
به ساختن بمب
نزديک تر شده
است را رد کرد (
نيويورک
تايمز، 4
اکتبر 2009) . اما
اوباما و کلينتون
هشدار دادند
که تا رسيدن
به نتيجه نهايی
راه طولانی در
پيش است.
اوباما اعلام
کرد که اگر
مذاکرات بعدی
پيشرفتهای «
واقعي» نکنند،
به اقدامات
سخت گيرانه ای
دست خواهد زد. مقامات
کشورهای
اروپايي،
راجع به اين
مذاکرات و
نتايج آن اظهار
نظرهای منفی
نکردند اما از
اظهار نظر
مثبت نيز طفره
رفتند. حتی
سخنگوی روسيه
که بارها در
مخالفت با
آمريکا بر
لزوم مذاکرات
بيشتر تاکيد می
کرد،
فراخوان
تحريم های
بيشتر و سخت
تر عليه ايران
داد، و به
صورت تعجب
انگيزی نسبت
به دور اول
مذاکرات بی
تفاوت بنظر می
رسيد.
صدای
(آلمان دويچه
وله) در وب
سايت خبری خود
به زبان فارسی در 3
اکتبر 2009 به نقل
از يک کارشناس
روس نوشت که، «
تا حل اصل
قضيه بايد محتاط
بود. اصل قضيه آن است که
تهران هنوز به
خواست پايان
دادن به غنيسازی
تن نداده است.»
وزير امور
خارجه روسيه،
سرگئی
لاوارف،
«نگرانی جدي»
مسکو از
«تاخير» ايران
در مطلع کردن
آژانس بين
المللی اتمی
از وجود
تاسيسات هسته
ای قم را
ابراز کرد.» ( بیبیسی-
رب سايت فارسی-
2 اکتبر 2009)
آنچه
باعث برگزاری
اين جلسه شد،
نه تهديدات،
بلکه عواملی
فراتر از آن
بود. در حقيقت
خود اين
مذاکرات و گفتگوها در
نتيجه يک سری
تحولات در
آمريکا و
ايران و
همچنين در سطح
جهانی شکل
گرفت. يکی از
عوامل مهم،
بوجود آمدن
تغييرات
تاکتيکی در
سياست های بين
المللی
آمريکاست. در
حالی که اين
تغييرات
وسيعا به
تغيير در
رياست جمهوری
نسبت داده می
شود، اما
بيشتر از آن
به ضرورت های
منافع
امپرياليسم
آمريکا ربط
پيدا دارد.
سياست
های دوره
رياست جمهوری
جرج بوش به
محدوديت هائی
برخورد کرد و
در بسياری
جهات به ضد
خود تبديل شد،
و بر روابط
ميان آمريکا و
متحدينش و ديگر
قدرت ها
تاثيرات منفی
گذارد. تنش با
روسيه بالا
گرفت. جنگ
عراق به يک کابوس
تبديل شد و
اوضاع اشغال
افغانستان
پيوسته در حال
وخيم شدن بود
و به نقطه ای
رسيد که به
تهديدی واقعی
عليه منافع
امپرياليسم
آمريکا تبديل
شد. اشغال
لبنان توسط
اسرائيل با
حمايت آمريکا
ناکام ماند، و
حل «مشکل»
فلسطين بر
پايه منافع صهيونيسم
نيز ره به جايی
نبرد. در عرصه
ای ديگر بحران
اقتصادي،
جهان سرمايه
داری و بخصوص
آمريکا را در
برگرفت. اهداف
استراتژيک
امپرياليسم
آمريکا تغيير
نيافت، اما
آمريکا مجبور
شد رويکردش را
نسبت به مسايل
بين المللی
بازبينی کند و
برای خود وقت
بخرد تا
بتواند برخی
شکاف ها را
ترميم کند و
امپراطوری
خود را از
مسيری که در
ابتدا برای
نجات آمريکا
در پيش گرفته
شده بود اما
تبديل به
پرتگاهی شده
است، نجات
دهد.
اوباما
بر خلاف جرج
بوش از قبل
آمادگی خود را
برای گفتگو با
رژيم اسلامی
ايران اعلام
کرد و تلاش
کرد اين امر
را ممکن کند.
او بر اساس
نيازهای
امپراطوری
آمريکا تلاش
کرد رويکرد
سازش طلبانه
تری را در
مقابل جمهوری
اسلامی اتخاذ
کند. البته بی
ترديد سياست
های اوباما (
چه آن هايی که
تغيير کرده اند
و چه آن هايی
که از زمان
بوش ادامه
دارند) همانند
سياست های بوش
به منظور خدمت
به منافع طبقه
حاکمه سرمايه
داری انحصاری
آمريکا و
امپراطوريش
در پيش گرفته
شده اند. شايد
آنچه که بيش
از همه سياست
دودوزه بازی
کابينه
اوباما را
افشاء می کند
جنگ
افغانستان، و
تشديد عمدی آن
و کشاندن آن
به پاکستان
است.
تا
جايی که به
ايران
برميگردد،
تحولات بعد از
انتخابات
رياست جمهوری
در اين کشور،
به طور فوق
العاده ای بر
اوضاع و شرايط
موثر بوده
است. مبارزات
مردم در اين
کشور کل نظام
سياسی رژيم
اسلامی را تا
لبه پرتگاه
برد. اين
مبارزات شجاعانه،
نه تنها دولت
احمدی نژاد و
کل رژيم را با يک
بحران سياسی
مواجه کرد
بلکه بطور
بنيادی تر
جمهوری اسلامی
را با بحران
مشروعيت
مواجه کرد.
حتا رهبری به
اصطلاح معنوی
آيت الله
خامنه ای
بعداز تقلب
انتخاباتی و
حمايت وی از
احمدی نژاد
زير سوال رفت –
حتا از سوی کسانی
که پايه
اجتماعی رژيم
محسوب می
شوند. تعداد
زيادی از
شخصيت های
مذهبی و سياسی
پرنفوذ رژيم
مجبور به
فاصله گرفتن
از دولت شوند.
تداخل بی پايه
شدن رژيم در
ميان مردم با
شکاف و چندگانگی
در صفوف خود
رژيم، آن را
به انفراد و
خطر بود و نبود
راند. هيچ
رژيمی با تکيه
صرف بر سرکوب
نمی تواند برای
مدت زيادی در
قدرت دوام
بياورد. در
چنين شرايطی
بود که آمريکا
تصميم گرفت بر
سر ميز مذاکره
بنشيند و در
مورد پرونده
هسته ای که
قبلا غير قابل
مذاکره بود،
به مذاکره
بپردازد. به
علاوه و بخصوص
در کمال تعجب
برخی ها، تنها
چند روز بعد
از اعلام چنين
تصميمي،
اوباما چند تن
از ديپلمات های
ايرانی و اعضای
سپاه
پاسداران را
که آمريکا در
زمان بوش در عراق
دستگيرکرده
بود، آزاد
کرد. بيان
آمادگی
از جانب اوباما
(در چنين
شرايطی
بحراني) هم از
طرف دولت
ايران و هم از
طرف مردم ايران
به مثابه به
رسميت شناختن
ضمنی دولت
احمدی نژاد و
به مثابه کمک
به رفع بحران
مشروعيت رژيم
به حساب آمد.
اين دقيقا
همان چيزی بود
که احمدی نژاد
و رژيم جمهوری
اسلامی در کل
به آن نياز
داشت و در
انتظارش
نشسته بودند.
اما اين حرکت
ديپلماتيک
ماهيت واقعی
امپرياليسم
آمريکا و
اوباما را
افشا کرد و
هشداری بود به
آن بخش از
مردم ايران که
در مورد اوباما متوهم
بودند و تصور
می کردند وی
ممکن است
«احترامي» برای
مردمی که
درگير مبارزه
ای سخت هستند،
قائل باشد.
در
آستانه جلسه
ژنو نامه
سرگشاده ای که
از جانب 160 نفر
از استادان
ايرانی مقيم
در آمريکا و
اروپا هشدار
داد که : «ما ضمن
مخالفت با هر
تهديد نظامی
عليه ايران،
به سياستمداران آمريکايی
يادآور ميشويم
که استفاده از
استانداردهای
دوگانه
نسبت به مساله
نقض حقوق
بشر، که از
ماجرای کودتای
۱۳۳۲ عليه
مصدق شروع شد،
سوءظنی عميق
در باور
ايرانيان
نسبت به مقاصد
آمريکا ايجاد
کرده است. به
باور ما چشمپوشی
از جنايات
اخير در
گفتگوهای
آينده با
ايران، با
افزودن بر اين
بدبيني، اثر
نامطلوب
بلندمدتی بر روابط دو
کشور خواهد
داشت.»
بسياری
از مردم ايران
احساس می کنند
که آمريکا و
ديگر قدرت های
امپرياليستی
تلاش می کنند در مورد
ايران « موضوع
را عوض کنند» و آن را
از موضوعات مورد
علاقه مردم
کشور به مسئله
هسته ای منحرف
کنند. و اين
دقيقا همان
چيزی است که
جمهوری اسلامی
انجام می دهد.
در
حقيقت موضوع
اصلی در
مناسبات ميان
جمهوری اسلامی
و قدرت های
بزرگ و
آمريکا، تبانی و
تقابل ميان
خود کشورهای
قدرتمند است
که به دنبال
کردن منافع
سوق الجيشی و
اقتصادی خود
هستند. وقتی
که خيزش مردم
ايران اوج
گرفت، آنها از
اين زاويه
نگريستند که
ببينند چگونه
می توانند آن
را بنفع خود
مورد استفاده
قرار دهند.
اما
چرا باراک
اوباما ترجيح
داد که در
مقابل مبارزات
مردم ايران عليه
جمهوری اسلامی
خاموش بماند؟
توضيح او اين
بود که گويا
نمی خواهد
بهانه ای بدست
رژيم جمهوری
اسلامی بدهد
که ادعا کند
آمريکا در
امور داخلی
ايران دخالت می
کند. او
انتظار داشت
که مردم اين
ادعای
او را باور
کنند و بر
مداخلات او در
افغانستان و
پاکستان،
عراق و البته ايران (
چرا که او
فرمان عمليات
ويژه و برنامه
های مخفی در
داخل ايران را
که رئيس جمهور
قبلی داده
بود، لغو
نکرده است) چشم پوشی
کنند. تنها
بعد از فشار
خبرنگاران و
جناح رقيب
داخل حکومت
آمريکا بود که
او چند اظهار
نظر ناروشن در مورد
اعمال رژيم
ايران ايراد
کرد، بدون آن
که حتی آن را
محکوم کند.
اين ها به
معنای آن نيست
که اگر اوباما
موضع سفت و
سختی در مقابل
رژيم ايران می
گرفت،
برای مردم
ايران بهتر
بود. اما اين
برخورد نشان می
دهد که
سروصداهای
مقامات
آمريکا
درمورد نقض
حقوق بشر و
غيره فقط و
فقط
زمانی بلند می
شود که
به نفع منافع
امپرياليستی
شان باشد.
مثلا در سال
ها 1980 عليرغم
اينکه مناسبات
ايران و
آمريکا بسيار
پر تنش بود
اما هنگامی که
جمهوری اسلامی
ده ها هزار
نفر از
زندانيان
سياسی را
شکنجه داده و
به قتل رساند،
واشنگتن ساکت باقی
ماند و حتی
مخفيانه به
ايران اسلحه
فروخت.
با
نگاهی به
سياست های کلی
آمريکا در
ايران و همه
کشورهای تحت
ستم در گذشته،
برخورد
اوباما غير
منتظره نيست.
عليرغم تضادی
که
امپرياليسم
آمريکا با
رژيم ايران
دارد اما به
قول خودشان از
«بی ثبات» کردن
ايران و بخصوص
منطقه نگران
اند. در چنين
شرايطی
بود که وقتی
رژيم ايران را
در ضعيف ترين
موقعيت
يافتند، از
فرصت استفاده
کرده،
و موضعی
اتخاذ کردند
که بتوانند از
ضعف رژيم به
نفع خود
استفاده
برند، و بطور
ضمنی به جمهوری
اسلامی که در
بزرگترين
چالش زندگی اش
با خطر بود و
نبود روبرو
بود نوعی
پيشنهاد کمک
بدهند.
حتی
قبل از
انتخابات
رياست جمهوری
در ايران برخی
از صاحبنظران
بر اين عقيده
بودند که
کابينه اوباما
ترجيح می دهد
که احمدی نژاد
در مقام رياست
جمهوری باقی
بماند. يکی از
دلايل اصرار
اوباما به
مذاکره با
ايران آن است
که از نفوذ
تهران در
عراق،
افغانستان،
لبنان و
احتمالا غزه
به نفع آمريکا
سود جويد. برای
چنين کاری
لازم است که
آمريکائی ها
بتوانند با
جناحی که قدرت
واقعی را در
ايران در دست
دارد، وارد
گفتگو شوند.
اگر چنانچه
اصلاح طلبان رياست
جمهوری را در
دست می گرفتند
به اندازه کافی
قدرت نداشتند
که بتوانند با
آمريکا بر سر
ميز معامله
بنشينند. چنين
چيزی در زمان
رياست جمهوری
محمد خاتمی (1997-2005)
به کرات رخ
داد. در حقيقت
آگاه بودن
احمدی نژاد و
جناح او به
اين تمايل
آمريکا، وی را
در زمينه دست
کاری در نتايج
انتخابات
ترغيب و بی
پروا کرد.
آنان ( احمدی
نژاد و جناح
او) متقاعد
شده بودند که
آمريکا و
احتمالا بقيه
امپرياليست
ها در نهايت
به تقلب
انتخاباتی تن
خواهند داد.
اما گستردگی
دامنه
اعتراضات
مردمی چيزی
بود که
انتظارش را
نداشتند، و
مسايل آنگونه
که انتظار
داشتند به پيش
نرفت.
جلسه
ژنو در اکتبر
فقط تحولی در
روابط ايران و
آمريکا نبود.
منوچهر متکی
در همان زمان
در آمريکا
بود. آمريکا
برای او اجازه
ويژه صادر کرد
که از نيويورک
(مقر سازمان
ملل) خارج
شود، و از
دفتر حافظ
منافع جمهوری
اسلامی در
سفارت
پاکستان در
واشنگتن
ديدار کند.
اما گفته می
شود اين سفر
دلايل سياسی
ديگری داشت و
بعدا آشکار شد
که او با اعضای
شورای روابط
خارجی آمريکا
و احتمالا
کسان ديگر،
ملاقات داشته
است. در همان
ماه فاش شد که
آمريکا کل
بودجه «مرکز
اسناد حقوق
بشر ايران» را
قطع کرده است.
اين مرکز در
اواخر سال
ميلادی 2004 با
کمک يک ميليون
دلاری وزارت
امور خارجه
آمريکا تشکيل
شد. (وب سايت فارسی
بی بی سي- 7
اکتبر 2007). همان
منبع می گويد
که «در پی خبر
اعلان قطع کمک
وزارت امور
خارجه آمريکا
به مرکز اسناد
حقوق بشر
ايران برخی
اين احتمال را
مطرح کرده اند
که آمريکا
بخاطر مذاکره
با دولت ايران
اين کمک ها را
قطع کرده است.»
لازم به
يادآوری است
که ماه ژوئيه
(خرداد) ماهی
بود که هزاران
نفر از تظاهر
کنندگان و
مخالفين
ايرانی
دستگير شده و بسيار
وحشيانه مورد
شکنجه قرار
گرفته و يا به قتل
رسيدند و نقض
حقوق بشر در
يکی از
بالاترين
دوره های سی
ساله جمهوری
اسلامی بود.
موضوع اين
نيست که اين
مرکز واقعا به
منظور حمايت از
حقوق بشر در
ايران تاسيس
شد. دولت بوش
آنرا برای
فشار گذاردن
بر رژيم ايران
تاسيس کرد.
اما قطع بودجه
آن توسط دولت
اوباما در ماه
ژوئيه به عنوان
ژستی برای
نشان دادن
«حسن نيت»
اوباما به
احمدی نژاد و
جمهوری اسلامی
تلقی شد.
آمريکا
مانند هر قدرت
امپرياليستی
ديگر که هميشه
دنبال اهداف و
منافع خود
هستند، برای
تحميل خواسته
های خود ترکيبی
از چماق و
هويج را به
کار می برد:
معمولا از يک
طرف تهديد می
کند و زور به
کار می برد و
از طرف ديگری
ديپلماسی به
کار می برد و
«مشوق هاي»
گانگستری می
دهد. بنابراين
تحليل از مبناهای
حرکت آن کار
پيچيده ای
است. در شرايط
کنوني،
آمريکا به طور
فعالانه ای هر
دو «راه»
ديپلماسی و
تهديد و تحريم
اقتصادی و
غيره را که هر
کدام در خدمت
ديگری اند را،
دنبال می کند.
برعکس
آمريکا، در
چند ماه گذشته
برخی از قدرت
های اروپايی
لحن تندتری را
در مقابل رژيم
ايران اتخاذ
کرده اند.
فرانسه در
انتقاد از نقض
حقوق بشر در
ايران گوی
سبقت را از
ديگران ربوده
است... حاکمين
ايران به نوبه
خود، برخی
کشورهای
اروپايی را
مورد هدف قرار
داده و
محدوديت هايی
را برای سفارت
هايشان ايجاد
کرده اند. در
نماز جمعه معروف
در اواخر ماه
ژوئن، آيت الله
خامنه ای دولت های
خارجی که
منظورش
کشورهای
اروپايی و
بخصوص
بريتانيا بود
را مسئول نا
آرامی های
اخير معرفی
کرد. دولت برخی
از شهروندان
ايرانی را که
برای سفارت
خانه های
اروپايی کار می
کردند، و حتی
برخی از
شهروندان
اروپايی را،
دستگير کرد.
البته
با اطمينان می
توان گفت که
شکايت
کشورهايی
مانند فرانسه
و آلمان از
نقض حقوق بشر
در ايران، هيچ
ربطی به دفاع
از مردم ايران
ندارد. تغيير
لحن ايشان
نسبت به رژيم
ايران عمدتا
محصول
نارضايتی آن
ها از ايران
به دلايل ديگری
است: از جمله
به دليل آن که
رقابت های حادی
ميان قدرت های
بزرگ بر سر
نفوذ در ايران
و منطقه در
جريان است و
اروپائی در
هراسند که در
اين زمينه به
حاشيه رانده
شوند.
مثلا
آلمان که زمانی
بزرگترين
شريک بازرگانی
ايران بود، اين
مقام را به
چين داده
است. کشورهای
اروپايی که
قبلا مذاکرات
هسته ای با
ايران را رهبری
می کردند،
ممکن است توسط
آمريکا به
حاشيه رانده
شوند. قدرت های
اروپايی
رابطه نسبتا
خوبی با دولت
خاتمی
داشتند، و کم
وبيش از جناح
اصلاح طلب
حمايت می
کردند. اروپايی
ها خواهان جلب
آمريکا به ميز
مذاکره با
جمهوری اسلامی
ايران بودند
تا از حمله
احتمالی عليه
ايران جلوگيری
کنند. آن ها
حمله نظامی
عليه ايران را
به نفع خود نمی
دانستند. ولی
نمی خواستند
کنترل کامل
مذاکرات را از
دست بدهند و
خود را در
حاشيه ببينند.
از طرف ديگر
دولت احمدی
نژاد عليرغم
شعارهای ضد
آمريکايي،
بارها علاقه
خود به
مذاکرات مستقيم
با آمريکا
(بدون واسطه
گری اروپايی
ها) را اعلام
کرده است.
آمريکا با
توجه به شرايط
کنونی بين
المللي، مصمم
است که دست
بالا را در
ايران داشته
باشد.
اين مسئله می
تواند بی
تفاوتی نسبی
اروپايی ها
نسبت به
مذاکرات ژنو
را توضيح دهد.
همان گونه که احمدی
نژاد مطرح کرد
: «برخی رسانه
های اروپايی
از اين که گامی
به جلو
برداشته شده و
آن ها دارند
عقب می مانند
[ناراحت
هستند]» ( وب
سايت فارسی بی
بی سی – 6 اکتبر
2009)
بی
ترديد برنامه
هسته ای ايران
يکی از کانال
های مهم است
که
امپرياليست
ها برای دنبال
کردن
منافعشان به
کار می گيرند.
اما اين نيز
به نوبه خود تبديل
به يکی از
منابع اختلاف
و تضاد شده
است.
جنبه
ديگر قضيه
اينست که رژيم
جمهوری اسلامی
بدون فضای
فشار و جنايات
امپرياليست
ها ، بدون جنگ
ايران وعراق
که
امپرياليست
ها در آغاز و
ادامه آن نقش
داشتند و
تهديدات و
تحريم
های امروز،
شايد نمی
توانست تا اين
حد دوام
بياورد. اين
شرايط به
جمهوری اسلامی
امکان آن را
داد که، در
عين حال که
برده بازار جهانی
امپرياليستی
است، ژست ضد
امپرياليستی
بگيرد.
هنوز
زود است که
مسير آينده
اين مذاکرات
را پيش بينی
کنيم. اين
روند، بدون
شک پر
افت وخيز خواهد
بود. اما اين
مذاکرات، قبل
از هر چيز،
توخالی بودن
شعارهای
ضدامپرياليستی
احمدی نژاد و
جمهوری اسلامی
و هم چنين
قلابی بودن
«نگراني»
امپرياليسم
آمريکا از نقض
حقوق بشر در
ايران را نشان
می دهد. نکته
آخر اينکه، حتی
زمانی که
امپرياليست
ها و مرتجعين
در قوی ترين
موقعيت خود
قرار دارند،
موفقيت نقشه ها
و برنامه
هايشان تضمين
شده نيست. همه
چيز می تواند
بر خلاف پيش
بينی های آن
ها جلو برود.