گزارشی
از تظاهرات 13
آبان - تهران
داشتم
گزارشات و
تحليل های
مربوط به 13
آبان را نگاه
می کردم. و
ديدم که انگار
رسانه و
رويکرد رسانه
ای همه جا را
تسخير کرده
است.
رژيم
که کارش روشن
است. روی
گوبلز را سفيد
کرده اند و
باعث شده اند
دروغ های
رسانه ای کشور
خيالی جورج
ارول در
کتاب
1984 بيرنگ به نظر
آيد. فردای
تظاهرات،
کيهان نوشته
بود تظاهرات
مشت محکمی به
استکبار
جهانی بود! (که
البته منظورش
از استکبار
خودش نبود).
تظاهراتشان
واقعا مفلوک
بود. عده
کثيری از
کسانی که معمولا
در هيبت امت
هميشه در صحنه
ظاهر می شدند،
با يونيفرم
های متعدد به
کار سرکوب
مشغول بودند.
عده ديگری هم
که شايد هنوز
به صف مخالفين
فعال دولت
نپيوسته اند،
ديگر حوصله تظاهرات
کردن ندارند
چون اين روزها
شرکت در تظاهرات
ديگر انجام
وظيفه نيست و
به معنی موضع گيری
فعال است. بخش
تظاهرات
رژيم، بجای
آدم، ماشين،
وانت، موتور،
لباس شخصي،
يونيفرم پوش،
دوربين های
بزرگ، و ساير
ابزار جاسوسی
و سرکوب زياد
داشت.
به
خانه که
رسيديم گفتيم
ببينيم
«ماهواره» چه می
گويد. سازگارا
(در برنامه
صدای آمريکا)
از يکی دو
ميليون نفر
تظاهرات
کننده صحبت می
کرد و تظاهرات
در جنوب شهر و ...
تمام روز در
خيابان ها بودم
و سعی کرده
بودم بخش های
مختلف
تظاهرات را
ببينم. عددی
که می دادند
از حقيقت
فاصله بسيار
داشت (بنظر می
آيد چندصد
هزار نفر شركت
كرده بودند که
با توجه به
روز کاری و جو
ارعابی که
ايجاد کرده بودند
بسيار قابل
تحسين بود).
انگار اين ها
تصميم گرفته
اند به رژيم
به شيوه خودش يک
دستی بزنند و
با گزارش های
غلو آميز به
بينندگانشان
(يا خودشان)
اعتماد بنفس
قلابی بدهند.
انگار حقيقت
کافی نيست.
هميشه بايد
جلوی تعداد
زندانيان و
اعدامی ها و
شکنجه شده ها
چند تا صفر
اضافی گذاشت.
شايد به قصد
برانگيختن خشم
مردم صورت می
گيرد، ولی
نتيجه اش اين
است که وقتی
می گويی فلان
رژيم ده نفر
را اعدام کرد،
جواب بشنوی
«فقط؟» و در
مورد تعداد
صفرهای جلوی
تظاهرات ها هم
کم کم به جايی
می رسانندت که
وقتی می شنوی
يکی دو هزار
نفر به اعتراض
تظاهرات کرده
اند بگويی
«فقط»؟ و کميت
بر کيفيت چيره
شود.
البته اينکه
سازگارا و
امثالش شيوه
های شبيه رژيم
در پيش بگيرند
جای تعجب
ندارد چرا که
اگر عين هم
نباشند، از يک
جنسند. و جالب
اينکه از
گردانندگان و
مفسران صدای
آمريکا تا
اصلاح طلبانی
که آن شب مورد
مصاحبه قرار
گرفتند همگی
از شعار «مرگ
بر» شکوه داشتند
(انگار از قبل
با هم ست کرده
بودند که چه
بگويند) و
نگران اين
بودند که «مرگ
بر» کار را به
جاهای باريک
بکشاند.
بعدا
که به سراغ اينترنت
رفتم که به
نوشته های برخی
جريانات و
افراد چپ و
مترقی نگاهی بياندازم.
همه، به درستي،
از اينکه مردم
با توجه به
شرايط به
تعداد وسيع به
خيابان آمده
بودند ابراز
خوشحالی می کردند.
ولی کاش مسئله
به ابراز
خوشحالی به
آنچه واقع شده
بود ختم می شد.
اغلب آرزوهای خودشان
را به جای واقعيت
قرار داده
بودند. خيلی ها
می خواستند 13
آبان را به
نقطه عطفی در
مبارزات مردم
بدل کنند (دليلش
هنوز بر من
روشن نيست و
مقالاتی هم که
خواندم تا به
حال قانعم
نکرد) يکي،
لابد برای اينکه
خودش را قانع
کند که اين
بار تفاوت
داشت. يکی گفته
«اين بار فقط
جوانان
نبودند و نسل
قبلی هم آمده
بود» (انگار تا
بحال در عرض اين
سه ماه فقط
جوانان در
تظاهرات می کردند).
يکی از رستاخيز
13 آبان نوشته
بود و شعار
مرگ بر خامنه
ای را يادآور
شعار مرگ بر
شاه دانسته
بود. اين ها يا
شعارهای «يا
حسين مير حسين»
و «کروبی با غيرت
برس به داد
ملت» را که گوش
مرا کر کرده
بود نشنيده
اند، و يا نشنيده
گرفته اند و يادشان
رفته «مرگ بر
شاه» نافی «حزب
فقط حزب الله
رهبر فقط روح
الله» نبود و... يکی
ديگر نوشته
بود رهبری اين
جنبش ماهيتا
چپ است، فقط
فعلا به خاطر
توازن قوا، اين
رهبری حس نمی شود!!!
از خنده که
بگذريم،
بنظرم می آيد
برای بسياری از
اين ها يک
برنامه رهائی بخش
برای بعد از
سرنگونی جمهوری
اسلامي، فرق زيادی
با يک خيزش
توده ای ندارد.
در حاليکه اين
ها کيفيتا
متفاوت اند. اين
خيزش توده ای هر
چند
قهرمانانه ولی
بی برنامه و
خود بخودی است،
شرکت
کنندگانش (حتی
اگر رهبران
دروغين را هم
قبول ندارند)
اساسا از
رسانه های اصلاح
طلب/ اپوزيسيون
مدافع غرب خط
می گيرند و
خواسته های رهبرانش
هيچ سنخيتی با
خواسته های واقعی
اکثريت شرکت
کنندگانش
ندارد.
رهبری
اصلاح طلب را
به اشکال
مختلف می توان
در تظاهرات ها
ديد. به جز يکی دو
شعار، مرگ بر
تو، مرگ بر ديکتاتور،
مرگ بر خامنه
اي... بقيه
شعارها يا رنگ
و بوی مذهبی /
جمهوری اسلامی
ای دارند (از
الله و اکبر و
نصر و من الله
و... گرفته تا
مجتهد واقعی منتظری
صانعي) و
نجاتشان را از
سران سابق
حکومت (از
جمله مير حسين
موسوي) طلب می کنند
و يا نشان از
توهم به
کشورهای امپرياليستی
(اوباما
اوباما يا با
اونا يا با ما)
دارند. تاکتيک
ها هم تحت تاثير
سياست ليبرال
است. لباس شخصی
ها با وقاحت
تمام می آيند
توی صورت مردم
عکس می گيرند،
به فکر کسی هم
نمی رسد حمله
کند و دوربينشان
را بگيرد، برای
اين هم نيست
که مردم می ترسند،
نه، می گويند
ما خشونت به
کار نمی بريم.
چون مرتب از
طريق شبكه های
مختلف اصلاح
طلبی تبليغ
عدم خشونت می شود.
حمله به نيروهای
مسلح و لباس
شخصی ها به جز
در روزهای اول
كه اصلاح
طلبان هنوز
خودشان را جمع
و جور نكرده
بودند بسيار
كم صورت می گيرد.
البته «ميليتانتيسم»
در عمل به
معنای راديکاليسم
سياسی نيست،
ولی راديکاليسم
سياسي، يعنی سياستی
که در فکر
سازماندهی برای
سرنگونی نظام
است، بدون شک
خيابان را طور
ديگری سازماندهی
می کند. آنچه
امروز در خيابان
ها می گذرد،
بروز آن چيزی است
که در خانه و
مدرسه و
کارخانه می گذرد.
جان مردم به
لبشان رسيده.
ديگر اين نظام
را بر نمی تابند.
ولی اميدها و
آرزوهايشان
برای آنچه می تواند
باشد، در حصار
تنگ اصلاح طلبی
دست و پا می زند.
به جای پرستش
آنچه در خيابان
می گذرد،
مسئوليتی را
که آگاهی بر
دوشمان نهاده
دريابيم.