دادگاه
های جمهوری
اسلامی؛
دادگاه های
استالين؟
بخش
اول: کارزار
ضد کمونيستی
همه
دست به دست هم
داده اند: از
صدای آمريکا
تا راديو بی بی
سي، از فريد
زکريا (1)
سردبير نشريه
هفتگی
نيوزويک در
آمريکا تا اکبر
گنجی و محسن
سازگارا (از
رهبران «سبز»
در خارج از
کشور) و
مشروطه
خواهانی چون داريوش
همايون، از
برنارد کوشنر وزير
خارجه فرانسه
تا آيت الله
منتظری در قم،
از پيروان
نهضت آزادی
تا چپ
های نادم؛ هم
صدا شده اند
تا به مردم
ايران حقنه کنند
که دادگاه هايی
که اخيرا
جمهوری اسلامی
در محاکمه
سران اصلاح
طلب براه
انداخته، همان
دادگاه های
استالينی است.
مضحکه تا بدان
حد است که
تلويزيون
آمريکا در
برنامه ای که
چالنگی
ميهمان دار
محسن سازگارا
و نوری زاده
است، هنگام
گزارش
تظاهرات گروهی
که در نماز
جمعه به امامت
رفسنجانی
عليه روسيه و
چين شعار می
دادند، به جای
عکس پوتين يا
رئيس جمهور
فعلی روسيه
عکس استالين
را نشان می
داد. انگار
استالين که 56
سال پيش چشم
از جهان
فروبسته، ياری
رسان باند
کودتاچی
خامنه ای
احمدی نژاد
بوده است! يا
در برنامه
ديگري، همين
گوينده با
اصرار از خانم
الهه هيکس می
پرسيد: «خانم
هيکس چرا فقط
در جمهوری
اسلامی و
کشورهای
کمونيستی
سابق مخالفين
را شکنجه می
کردند. راز
اين مسئله در
چيست؟»
آنوقت، همين
ها به خود حق می
دهند که در
مورد «شيوه های
استاليني»
ياوه سرائی
کنند.
حتی
کسانی مانند
اکبر گنجی که
سال ها از
جمله
سازماندهندگان
سرکوب های
جمهوری اسلامی
و توجيه گر
چنين دادگاه
هايی (به ويژه
در دهه شصت)
بود، در کمال
وقاحت، اين اعمال
را به تفکرات
لنينيستی
نسبت می دهد.
او و يارانش
حتی در شرايطی
که گرفتار
تارعنکبوت
خود- بافته
هستند، حاضر نيستند
مسئوليت
اعمال خود را
پذيرا شوند و
به جای آن پای
استالين و
لنين را وسط می
کشند. تا همين
چند وقت پيش
امام و پيغمبر
1400 سال پيش را
الگوی کارهای
خود معرفی
می کردند،
اکنون که گند
اعمال و نظام
شان در آمده،
لنين و
استالين را
سرزنش می
کنند.
سئوال
اينجاست که
يکم، چرا
ناگهان از
چارگوشه دنيا
به طور هم
زمان چنين کر
بدآهنگی براه
افتاده است؟
چرا زمانی که
دسته دسته
انقلابيون و
کمونيست ها در
دهه شصت و سال 67
در بيدادگاه
هايی بدتر از
امروز طی
محاکمات چند
دقيقه ای به
اعدام محکوم می
شدند يا دسته
ای از آنان
زير شکنجه
وادار به
«اعتراف و
توبه» می
شدند، رسانه
های بين المللی
نه تنها ياد
دادگاه های
استالين نمی
افتادند بلکه
ترجيح می
دادند سکوت
اختيار کنند؟
و سرانجام آيا
واقعا شباهت
هايی بين اين
دادگاه ها با
دادگاه های
زمان استالين
(موسوم به
دادگاه های
مسکو) هست؟ آن
دادگاه ها چه
بود و جمعبندی
کمونيست ها از
آن ها چيست؟
اهداف
سياسی از اين
مقايسه تاريخی
يک
وجه مشخصه
بارز مبارزات
کنونی در
ايران، به
پاخيزی نسل
جوان است. نسلی
که تاريخ واقعی
از آنان
دزديده شده
است. نسلی که
از دانستن
بسياری از
حقايق تاريخی
در سطح ملی و
بين المللی
محروم بوده
است. ممکنست
اين نسل از
بسياری از
وقايع و
رويدادهای
تاريخی اطلاع
چندانی
نداشته باشد
اما با گوشت و
پوست خود
اثرات کارکرد
اين نظام را
حس کرده است.
اين نسل
روزمره با
واقعيت های
تلخی چون فقر
و فلاکت
اکثريت مردم
ايران و جهان،
گسترش اشکال
گوناگون ستم و
استثمار و
ترور و سرکوب
در سطح جهانی روبرو
بوده است. اين
نسل شايد
آشنائی با
بسياری از
بيدادگری های
تاريخی
نداشته باشد
اما بيدادگری
های زمانه خود
را عميقا حس می
کند و در ذهن
خود سعی می
کند آن ها را
با يکديگر
مقايسه
و رابطه ميان
آنها را کشف
کند. بی جهت
نبود که اولين
گزارش هايی که
از زندان
کهريزک به
بيرون درز
کرد، با عناوينی
چون «اينجا از
گوانتانامو و
ابو قريب بدتر
است» بود.
بسياری از آن
گزارش
دهندگان شايد
نام استالين
را نيز نشنيده
باشند، اما
تصاوير شکنجه
های حيوانی در
زندان ابو
قريب را
مشاهده کرده
بودند، از کانتينرهای
مرگ در
افغانستان و
از نحوه
اعتراف گيری
ها در زندان
گوانتانامو
خبر داشتند.
از قانونی شدن
شکنجه در
آمريکا توسط
بوش باخبر شده
بودند. ديده
بودند که در
اين گوشه دنيا
همان بلاهايی
بر سرشان نازل
می شود که در
گوشه ديگر
دنيا بر سر
مردم ديگر.
ذهن جستجوگری
نمی تواند
رابطه بين اين
واقعيات بزرگ
را ناديده انگارد
و بدنبال کشف
علل آن نباشد.
به
ميان کشيدن
دادگاههای
استالين، در
واقع پاتکی
است که
بورژوازی
آگاهانه برای
ايز گم کردن
براه انداخته
است.
گوانتانامو
و ابو قريب
بايد از اذهان
جوانان پاک
شود. وجه
اشتراک های
اساسی و واقعی
ميان نظام
سرمايه داری
جهانی و نظام
جمهوری اسلامی
بايد پنهان
شود. اين است
راز به ميان
کشيدن دادگاه
های استالين.
اين است راز
همراهی رسانه
های پر قدرت
بين المللی با
قلم زنان دو
ريالی وطنی.
همه می دانند
بدون منحرف
کردن اذهان
جوانان شورشی
از واقعيت های
بزرگی چون
گوانتانامو و
ابوقريب، که
مضمون واقعی
پيشرفته ترين
نوع دمکراسی
بورژوايی را
نشان می دهد،
نمی توانند
آنان را رام
کرده و به
تغييرات سطحی راضی
شان کنند.
در
جهان امروز،
لاپوشانی
حقيقت بدون
تبليغات ضد
کمونيستی
ميسر نيست. در
اين امر سران
کشورهای
امپرياليستی
و جمهوری
اسلامی نزديکی
و قرابت
ديرينه دارند.
مسئله
اصلی بورژوازی
در رابطه با
دادگاه های
استالين، کشف
حقيقت آن نيست
بلکه استفاده
تبليغاتی
عليه کمونيسم
است. اين کار
بخش مهمی از
کارزار ضد
کمونيستی
بورژوای بين
المللی طی دو
دهه اخير بوده
است. هدف اين
کارزار پائين
آوردن سطح
اميد و انتظار
توده های مردم
در زمينه
امکان سرنگونی
نظام های
اجتماعی ستم
گر حاکم
و دست يابی
به يک نظم
اجتماعی
واقعا
عادلانه ست.
تبليغات ضد
کمونيستی بخش
مهمی از سياست
مهار و کنترل
خيزش های توده
ای است تا
مبادا
چارچوبه های
نظام طبقاتی
سرمايه داری،
بطور راديکال
زير پا گذاشته
شود. بورژوازی
خوب می داند
که هر چقدر هم
در مورد مرگ
کمونيسم سخن براند،
نمی تواند
واقعيت های
زشت و منفور
نظام سرمايه
داری را عوض
کند. نمی
تواند ماهيت
سرمايه و
ماهيت جامعه
طبقاتی را که
مدام نيازمند
ايجاد اوين و
کهريزک و گوانتانامو
و ابو قريب
است را عوض
کند. بورژوازی
خوب می داند،
هنوز همان
تضادهايی که
موجب سربلند
کردن تئوری
کمونيستی و
انقلاب
کمونيستی شد،
هنوز به قوت
پا برجاست.ی
به همين دليل
به حداکثر
تلاش می کند
از
سربلند کردن
مجدد اين ايده جلو گيری
کند. ارائه
اطلاعات غلط،
پاک کردن
سوابق تاريخی
و واژگونه
کردن حقايق
تاريخی مربوط
به کمونيسم آن
روی سکه پنهان
کردن حقايق
امروزين
مربوط به شکنجه
ها و کشتارهائی
است که نظام
سرمايه داری
در سطح گسترده
اعمال می کند
تا مردم را در
زندان های اقصی
نقاط جهانش به
زانو در آورد.
شباهت
سازی های فرصت
طلبانه : «هدف
وسيله را
توجيه می کند»!
تکيه
گاه اساسی
نظام قضائی در
جمهوری
اسلامي، دين و
شريعت است.
نظام قضائی در
ايران شکل
فشرده و برجسته
ای از
درهم آميزی
دين و دولت
است. هر جرم،
حکم و مجازات
با تکيه به
قرآن و سنت های
اسلامی تعريف
و توجيه و
اجرا می شود. (2) از اين
زاويه تفاوتی
ميان نظام
قضائی جمهوری
اسلامی با
نظام قضائی
مذهبی در قرون
وسطی نيست.
مقايسه اين
نظام قضائی با
نظام قضائی
شوروی دوران
استالين کتمان
اين حقيقت
بنيادين است.
آزار، شکنجه
جسمی و روحی
متهم و وادار
کردن وی به
اعتراف در هر
نظامی کريه و
نکوهيده است.
در بخش بعدی
اين مقاله به
دادگاه های
دوره استالين
خواهيم
پرداخت. اما
ميان اين دو
نظام قضائی
دنيائی فاصله
است هم در متن
های قانونی و
مدون شان و هم
در عمل کردی
که از خود بر
جای گذاشته
اند. اگر کسی
از وجدان علمی
برخوردار
باشد و با
واقعيت ها
آنطور که هست
روبرو شود اين
تفاوت های
فاحش را خواهد
ديد. ديدن
تفاوت ميان
نظام قضائی که
بر پايه قصاص،
سنگسار،
تجاوز و
قوانين و معيارهای
عهد بوق
(مانند، کافر،
مرتد، محارب،
مفسد فی الارض
و ...) قرار دارد
و نظام
قضايی که بر
پايه قوانين
عصر مدرن و
مهم تر از آن
با هدف سرنگون
کردن تمايزات
طبقاتی و ستم
گری های
اجتماعی
سازمان يافته
کار سختی
نيست. (3) قوانين
دوران لنين و
استالين در
زمينه هايی
حتا بسيار
پيشرفته تر از
کشورهای
سرمايه داری
هم عصر خود
بود. کدام
وجدان علمی و
حقيقت جو می
تواند اعدام
فله ای هزاران
جوانی را که
به جرم
روزنامه فروشی
دستگير شده
بودند، تجاوز
به دختران
زندانی سياسی
قبل از اعدام
آنان، کشتار
جمعی پس از
دادگاه های يک
دقيقه اي، و
شکنجه های
قرون وسطائی و
سنگسار زنان و
قصاص و ده ها
موارد ديگر از
اين نمونه ها
را با نظام
قضائی شوروی
يا چين
سوسياليستی
مقايسه کند؟
شگفتا
که امروز همان
کسانی که پايه
گذاران ولايت
فقيه و دادگاه
های تفيتش
عقايد و نظام
قضائی دينی
قصاص و تعزير
بوده اند (آيت
الله منتظری و
صانعي)، در
حقانيت توبه و
اعتراف به
گناه فيلم می
ساختند (محسن
مخملباف) ،
سلمان رشدی را
حرامزاده و
لايق مرگ می
دانستند
(مهاجراني)،
دادگاه های
سران اصلاح
طلب را به
«دادگاه های
استالين»
تشبيه می
کنند! (1) امثال
آقای فريد
زکريا که با
حرارت دادگاه
های جمهوری
اسلامی را به
دادگاه های
استالين
تشبيه می کند
يا ديگرانی
که به
نقد اردوگاه
های کار اجباری
در شوروی زمان
استالين می
پردازند نيم
نگاهی هم به
مدرن ترين
نظام کار
اجباری يعنی
کار بردگی دو
ميليون نفر در
زندانهای
آمريکا
بيندازند و
صدای
اعتراضشان را
عليه آنهم
بلند کنند. دو
ميليون
نفرزندانی در
آمريکا از
کمترين حقوق
شهروندی
مانند حق رای
محرومند و زنان
زندانی بايد
بسته به تخت
وضع حمل کنند.
خوبست نيم نگاهی
هم به پليس
آمريکا بکنند
که يد طولائی
در پرونده سازی
های قلابی و
ارائه شهادت
های دروغين
عليه فعالين
سياسی و توده
های رنگين
پوست دارد.
فريد زکريا
حتما اسم
«اسکول آو
آمريکاز»
وابسته به
ارتش آمريکا
را شنيده است.
اين دانشگاه
برای دولت های
آمريکای
لاتين شکنجه
گر تعليم می
داد که در
کتاب های
دستورالعمل
آن از جمله
نوشته است که
برای به حرف
در آوردن
زندانی علاوه
بر اعمال
شکنجه، وی را
تهديد کنيد که
به زن و
فرزندش تجاوز
خواهيد کرد. (
اين دانشگاه
در نتيجه
افشاگری های
نيروهای مترقی
بسته شد. ولی
کار آن بطور
حتم به طور
مخفی يا طرق
ديگر پيش برده
می شود.) اگر
آقای ذکريا
بجز به حرف
دولتمردان به
حرف های
سازمان های
حقوق بشر هم گوش
دهد بايد
بداند که
مجبور کردن
متهمان جنائی
به اعترافات
دروغين يکی از
روش های دائمی
پليس در
آمريکاست. در
مورد تاريخچه
پليس انگليس
بايد از
ايرلندی ها
حقيقت ماجرا
را پرسيد. اين
آقايان برای
تشبيه چرا راه
دور می روند و
کلمه ای در
مورد دادگاه
های تفتيش
عقايد دوره مک
کارتی در
اوايل دهه
پنجاه در
آمريکا نمی
گويند. خوب
است مدافعان
دمکراسی
بورژوائی يک
سوزن به خود
زنند يک
جوالدوز به
ديگران.
رسانه
های غربی به
مدت سی سال در
مورد دادگاه
های اسلامي،
مجازات های
اسلامی در
ايران سکوت
اختيار کردند.
زمانی که دسته
دسته جوانان
انقلابی و
کمونيست در
بيدادگاه های
چند دقيقه ای
محاکمه و
محکوم به مرگ
می شدند، زمانی
که اين متهمان
در اثر شدت
شکنجه های
وارده قادر به
راه رفتن
نبودند و حق
کوچکترين
دفاع از خود
را نداشتند،
زمانی که قتل
عام سال 67
زندانيان
سياسی در
ايران اتفاق
افتاد، همه رسانه
های غربی
وابسته به
قدرت های
امپرياليستی
سکوت کردند.
زمانی که 28 نفر
از اعضا و
رهبری
اتحاديه
کمونيست ها در
نفرت
انگيزترين
دادگاه تاريخ
جمهوری اسلامی
در دی ماه 1361 به
مرگ محکوم
شدند، رسانه
ها ياد
«دادگاههای
استاليني»
نيفتادند. آن
دسته از
حاکمانی که
اين روزها رخت
اصلاح طلبی بر
تن کرده اند
هر زمان سخن
از آن قتل عام
ها به ميان می
آيد يا سکوت
اختيار کرده
يا می گويند
اگر دوباره آن
شرايط پيش
بيايد همان اعمال
را تکرار
خواهند کرد.(5)
گفته
می شود دادگاه
های اخير
جمهوری
اسلامي،
همچنين از اين
نظر که عده ای
از دست اندر
کاران خود
نظام را بر روی
صندلی اتهام
نشانده اند
شبيه دادگاه
های استالين
هستند. اما
برای «شبيه
سازي» باز راه
دور رفته اند.
در نيم قرن اخير
در رژيم های
وابسته به
امپرياليسم
آمريکا در
آمريکای
لاتين و آسيا
پس از هر
کودتائی چنين
دادگاه هايی
تشکيل شده و فاتحان،
مغلوبين را بر
روی صندلی
محاکمه
نشانده اند.
در جمهوری
اسلامی نيز
بارها چنين
اتفاقی رخ
داده است.
شک
نيست
«اعترافات»
اغلب متهمان
اين دادگاه ها
در اثراعمال
شکنجه های روحی
و جسمی صورت
گرفته است.(6) بسياری
از آنان
عليرغم عدم
اعتقاد به
رهبری خامنه ای
و شايد کلا
ولايت فقيه به وی
ابراز وفاداری
کردند. ممکنست
برخی از اينان
با پيروی از
اصل «تقيه» در
شيعه يا
حسابگری های
ديگر و شايد
هراس از
اعمال مخوفی
که تا کنون
عليه مخالفين
اين نظام
انجام گرفته
(و اين ها
بدليل شرکت در
آن ها از کم و
کيف ماجرا
باخبرند) تن به
اعترافات
دروغين داده
اند.
اما
حمايت
آشکارشان از
کليت نظام جمهوری
اسلامی امری
ظاهری و زير
فشار شکنجه و
تهديد به
اعدام نبوده
است. آنان به
اين نظام و
ضرورت حفظ آن
باور دارند. اغلب
اينان قبل از
دستگيری هم می
گفتند: «جمهوری
اسلامی نه يک
کلمه بيشتر نه
يک کلمه کمتر»
و يا از
«نظام مشروطه
ولائي» حمايت
می کردند.
کمونيست
ها کليه اين
اعمال ضد
انساني، کليه
شکنجه های روحی
و جسمی
زندانيان را
تحت هر شرايطی
و عنوانی که
باشد و عليه
هر کس که باشد
محکوم می
کنند. هيچ
زندانی را نمی
توان بر پايه
«اعترافات»
آنان محکوم کرد.
کمونيست ها
تحت هر شرايطی
بايد اصول و
معيارهای
صحيح و انقلابی
دفاع از حقوق
زندانيان
سياسی و اسرای
جنگی را تبليغ
کنند و
با توجه به
تجارب مثبت و
منفي،
معيارهای
جنبش کمونيستی
را در اين
زمينه ها
ارتقاء دهند و
آنها را به عنوان
اصول جامعه
سوسياليستی
آينده فراگير
کنند.
دادگاه
های اخير قبل
از هر چيز
بيان ورشکستگی
سياسی و
ايدئولوژيک
نظام جمهوری
اسلامی است.
پوسيدگی
شالوده های
اجتماعی و
عقيدتی اين
نظام حتا در
زمينه های
قضائی نيز برای
خود حکام روشن
است. ايدئولوژی
اسلامی ديگر
کارآئی خود را
در مهار و
کنترل و سرکوب
محکومين
جامعه و متحد
نگهداشتن
حاکمان از دست
داده است. اين
يک معضل جدی
برای طبقات
حاکمه در
ايران است.
معضلی که
بورژوازی
امپرياليستی
نيز بدان واقف
است. اگر
اسلام در ديگر
کشورهای
منطقه هنوز
بعنوان ابزار
طبقات ارتجاعی
از خود کارآئی
نشان می دهد،
در ايران به
دليل سی سال
تجربه حکومت
دينی
ايدئولوژی
اسلامی (بخصوص
در شکل و
شمايل) کنونی
به آخر خط
رسيده است.
ديگر محکومان
جامعه بدان تن
نمی دهند و بی
اعتقادی به
اسلام حتی
دامن
گردانندگان و
پايه های رژيم
را فراگرفته
است. حمله به
کمونيسم تحت
عنوان افشای
دادگاه های
استالينی
فقط و
فقط برای
پوشاندن اين
ورشکستگی
عريان است. هم
امپرياليست
ها و هم طبقات
حاکمه
نيازمند فرصتی
هستند تا اين
ايدئولوژی را
در شکل ديگری
(و احتمالا در
ترکيب با
ايدئولوژی های
ديگر) باز سازی
کنند و در
درجه اول وحدتی
حول آن در
ميان طبقات
حاکمه ايجاد
کنند. از اين
روست که امثال
فريد زکريا در
انتهای پيام
تلويزيونی اش
هشدار می دهد
که: «دولت
ايران هنوز
برای تغيير
فرصت دارد.»
اينکه
امپرياليست
ها و طبقات
حاکمه به چنين
فرصتی دست
يابند يا خير
به خط و
عملکرد جنبش
کمونيستی ربط
خواهد داشت.
مسئله اين است
که آيا جنبش کمونيستی
اين توانائی
را از خود
نشان خواهد
داد که در
شرايط خلاء ايدئولوژيک،
افق و دورنمای
ديگری را
پيشاروی مردم
قرار دهد و
تعهد و آگاهی
کمونيستی را
با خيزش اخير
پيوند دهد؟
روشن است که بدون
جمعبندی علمی
و نقادانه از
تجارب انقلاب
های
سوسياليستی
قرن بيستم منجمله
در زمينه نظام
قضائی -- و پاسخ
به سئوالات
گزنده ای که
احيای سرمايه
داری در شوروی
و چين پيش
آورده، نمی
توان در چنين
موقعيتی قرار
گرفت. کمونيست
هايی که از
زير بار اين
وظيفه شانه
خالی کنند
قادر به ايفای
نقشی نخواهند
شد.
بخش
دوم: دادگاه
های مسکو در
شماره آينده
توضيحات
1-
فريد زکريا از
کارشناسان
سياست خارجی
آمريکا و مفسر
مهم شبکه خبری
سی ان ان می
باشد. پيام
تلويزيونی او
را همراه با
ترجمه فارسی می
توانيد در
لينک زير
مشاهد کنيد.
http://www.youtube.com/watch?v=CBL7-YFlZ3g
2 - در
زمينه ربط
اعمال شکنجه
با ايدئولوژی
اسلامی به
مقاله «شکنجه
در جمهوری
اسلامي، ريشه
ها و توجيه های
قساوت» مندرج
در شماره 46
نشريه حقيقت
رجوع کنيد.
3 -
برای نمونه می
توان به
اظهارات آيتالله
محمدی گيلانی
حاکم شرع رجوع
کرد: «محارب
بعد از دستگير
شدن، توبهاش
پذيرفته نميشود
و کيفرش همان
است که قرآن
گفته. کشتن به
شديدترين
وجه. حلق آويز
کردن به فضاحتبارترين
حالت ممکن.
تعزير بايد
پوست را بدرد،
از گوشت عبور
کند و استخوان
را درهم شکند.»
(کيهان، ۲٨
شهريور ۶۰) يا
به اظهارات
موسوی تبريزی
(دادستان
جمهوری اسلامی
که امروز جزو
اصلاح طلبان
است): «يکی از
احکام جمهوری
اسلامی اين
است که هرکس
در برابر اين
نظام امام
عادل بايستد،
کشتن او واجب
است. زخمياش
را بايد زخميتر
کرد تا کشته
شود. اين حکم
اسلام است.
چيزی نيست که
تازه آورده
باشم.» (کيهان،۲۹
شهريور ۶۰ )
4 -
برای نمونه می
توان از
فيلمهايی چون
«توبه نصوح» و
«بايکوت» اثر
محسن مخلمباف
نام برد که
تماشای شان در
زندانهای
جمهوری اسلامی
در دهه 60 اجباری
بود. يا به
کتابی که
عطاالله
مهاجرانی در
مورد سلمان
رشدی و آيه های
شيطانی
نگاشته رجوع
کرد. همچنين
اظهاريه اين
وزير فرهنگ
دوره خاتمی در
مورد ضرورت
پنهان
نگهداشتن سنگسار
زنان.
5 - برای
نمونه می توان
به اظهارات
امثال جلايی پور در
کنفرانس
برلين در سال 2000
رجوع کرد.
6 - می
گويند اغلب
متهمان تحت
شکنجه های
سفيد نيز قرار
داشتند. شکنجه
سفيد يا روحی
تاريخا به نام
حاکمان بلوک
شرق در تاريخ
ثبت شد. اما در
زمينه اعمال
شکنجه های
سفيد نيز
جمهوری اسلامی
دست حاکمان
بلوک شرق را
از پشت بست.
برخی از كسانی
كه قادر شدند
از شكنجه
گاهها و
زندانهای
جمهوری
اسلامی جان
بدر برند می
گويند شكنجه ی
جسمی بيشتر
قابل تحمل بود
تا شکنجه
روحي. شکنجه روحی در
ايران شكلهای
متنوعی داشت.
از مراسم
نمايشی اعدام
متهم گرفته تا
تماشای اعدام
ديگران. از
صحنه ی كتك
زدن و يا
تجاوز به عزيزی
گرفته تا بيخوابی
های ممتد. يا
مدت طولانی در
انفرادی و
سكوت مطلق
نگهداشتن و در
تابوت قرار دادن.
بنا به گفته
يکی از
زندانيان
سياسي:
زندانبانان
بارها آنها را
برای تماشای
اعدام ديگران
می بردند. بار
اول بسياری غش
كردند و
حالشان بهم
خورد. بار دوم
و سوم هم همينطور.
اما برای بار
چهارم بی
تفاوت شده
بودند. نه
تنها بی تفاوت
شده بودند
بلكه برايشان
تنوعی بحساب
ميآمد كه از
سلول بيرون می
آيند. او می
گفت وقتی شب
صدايمان
ميكردند با بی
تفاوتی
ميگفتيم: "بچه
ها بريم برای
تماشای
اعدام". بعدها
فهميديم با
اين كار دارند
روح ما را
پاره پاره
ميكنند و از
درون تهی مان
ميكنند. ميگفت
اين جزو
وحشيانه ترين
شکل "شكنجه ی
سفيد" بود.