اوضاع خوب است!اوضاع خطرناک است!

 

« يک بار ديگر پس از سی سال توفانی بر فراز آسمان ايران در حال گرد آمدن است. سوال گزنده روز در اذهان زنان و مردان مبارز و عده زيادی از مردم آن است که آيا اين توفان نيرو و شدت کافی گرد خواهد آورد و به دقت ستون های ديکتاتوری دينی طبقات استثمارگر حاکم در ايران را هدف قرار خواهد داد؟ جنبش مردم به كدام سو خواهد رفت و آينده آن چه خواهد بود؟ آيا قدرت دولتی در دست مرتجعين باقی خواهد ماند يا توده های مردم به قدرتی نوين كه برخاسته از اراده ی خودشان است دست خواهند يافت؟ آيا در مقابل دولت طبقاتی استثمارگر جمهوری اسلامی می توان دولت طبقات تحت ستم و استثمار را بنا کرد؟ قدرت نوين مردمی چيست، چرا نوين است و چگونه می توان به آن دست يافت؟

نيروهای سياسی گوناگون به رقابت برخاسته اند تا اين توفان را به اين يا آن سو بکشند. كليه ی طبقات و نيروهای سياسی اعم از مرتجع و غير مرتجع كه بطور جدی دغدغه کسب قدرت سياسی و تعيين دورنمائی ديگر برای جامعه را در سر دارند، چه در سطح ملی و چه بين المللی، تلاش می کنند تا در رابطه با اين خيزش دست به عمل بزنند، در آن دخالت کرده و به  آن جهت دهند. طبقات حاکم در ايران و قدرت های بزرگ جهان به حداکثر تلاش می کنند تا تکاملات آتی اين خيزش به منافع کلی آنان ضربه نزند. در اين ميان، چه کسانی متعهد خواهند شد که به روشنی، جسارت و با صدای بلند منافع اساسی مردم را بيان کرده و پيگيرانه برای اين منافع و عميقترين آرزوها و روياهای مردم بجنگند؟ نماينده ی ستمديده گانی که در اين جامعه هيچ به حساب می آيند اما با کار خود و بر پشت خود جامعه را حمل می کنند كيانند؟ مبارزينی كه رويای دنيای عادلانه را در سر می پرورانند و برای تحقق آن رودرروی دولت جمهوری اسلامی ايستاده اند،  زير کدام پرچم طبقاتی و سياسی گرد خواهند آمد؟ آيا  اجازه می دهيم که جناح های مختلف طبقه حاکمه در جنگ ودعوای ميان خود و يا در چانه زنی هايشان با قدرتهای امپرياليستی از ما بعنوان مهره های شطرنج استفاده کنند و سپس قدرت خود را به قيمت لگدمال کردن آمال و آرزوهای ما تحکيم کنند؟»

(به نقل از يک سند منتشر نشده حزب کمونيست ايران م - ل - م)

 

 


اوضاع  خوب است. توده های وسيع مردم عليه جمهوری اسلامی به پا خاسته اند. اوضاع خطرناک است. زيرا توده ها با آگاهی خودبخودی وارد اين نبرد شده اند.

اوضاع خوب است زيرا دستگاه عوامفريبی و سرکوب دولتی ضعيف شده است.  اوضاع خطرناک است زيرا يک بال از اين دستگاه دولتی (موسوم به اصلاح طلبان يا راه سبز) می خواهد اهداف و خواست های ارتجاعی خود را تبديل به اهداف و خواست های مردم کند. هدف آنان ترميم همين نظام ستم و استثمار جمهوری اسلامی و کارآمدتر کردن آن است. 

اوضاع خوب است زيرا اقشار مرفه و ميانی هم ديگر حاضر نيستند ساکت بمانند. اوضاع خطرناک است زيرا اين اقشار با سياست و نقشه های مقر فرماندهی سبز وارد کار می شوند و مانع از تغيير جهت حرکت مردم به سوی سرنگونی کليت جمهوری اسلامی می شوند.

اوضاع خوب است. اوضاع خطرناک است. هر دو وجه اوضاع، وظايف سياسی امروز ما  را تعيين می کنند.

ما بايد از بهترين احساسات و جهت گيری های توده های سر به شورش برداشته حمايت کرده و گرايش خودبخودی آن ها را که رفتن زير پرچم سبز است نقد کنيم و مبارزه آگاهانه برای سرنگونی کليت جمهوری اسلامی را جايگزين آن کنيم. بايد بطور منظم و فعالانه نشان دهيم که هدف رهبران سبز از تسويه حساب با باند حاکم جمهوری اسلامی، تجديد ساختار جمهوری اسلامی و کسب مشروعيت و طول عمر بيشتر برای نظامشان و تبديل آن به دولتی با دوام تر است.

اوضاع خوب است زيرا صدها هزار نفر بيدار شده و بی تابند که اين رژيم را سرنگون کنند. اوضاع خطرناک است زيرا باند حاکم پروژه سرکوب خونين را دنبال می کند و باند بيرون رانده شده از قدرت، پروژه ی ترميم جمهوری اسلامی را. به هيچ يک از اين احتمالات نبايد کم بها داد. 

بايد عليه آگاهی خودبخودی توده ها حرکت کرد و آگاهی همه جانبه علمی در مورد تاريخ اين نظام، تاريخ باندهای مختلف آن، کارکرد داخلی و بين المللی اين نظام دولتی و لزوم سرنگونی آن و ضرورت برقراری دولت دموکراتيک نوين را به آنان نشان داد. در خيابان بودن کافی نيست. راه انداختن ستادهای دفاع از مبارزات مردم کافی نيست. اين ها بستری برای کار اصلی هستند. کار اصلی برای فردا نيست. از ديروز بايد آغاز می شد. مبارزه با نمادهای دشمنی که می خواهد رهبری توده ها را در دست گيرد کافی نيست. بايد آگاهی خودبخودی را با ترويج گسترده آگاهی کمونيستی به مصاف گرفت و مسيل حرکت اين سيل را عوض کرد.

نه می توان در مقابل جريان سبز اهمال کرد و ساده لوحی به خرج داد و رفتار متعارف ليبرالی اتخاذ کرد. و نه می توان به اين قانع شد که بله ما دنبال موج سبز نيفتاده ايم. اگر کسی خود را يک فرد خرده بورژوای متعارف می داند می تواند با  اين حد خود را راضی کند. اما به عنوان کمونيست هائی که وجدان آگاه و هسته پويا و پيشرو جامعه هستند بايد بدانيم هر کاری کمتر از تلاش منظم و نقشه مند و شبانه روزی برای عوض کردن مسيل سيل غيرقابل قبول است. برای اين کار خط مشی انقلابی کمونيستی و تقويت تشکيلات کمونيستی لازم است. اين تشکيلات کمونيستی بايد نيروهای بزرگتر از خودش را در جامعه به حرکت درآورد تا مسير جديدی را حدادی کنند.

 ما بايد بدانيم که هنوز دير نشده است. رسيدن به اين هدف، موج وار پيش خواهد رفت. با پيشبرد هر موج صحنه تغيير می يابد و ما مسير را روشن تر ترسيم خواهيم کرد. اما معنايش اين نيست که صبر کنيم تا اوضاع بيشتر به نفع ما بشود. خير! اوضاع را بايد مساعد کرد وگرنه هر روز که امور به طور خودبخودی پيش می رود خطرناک تر می شود.

 

ما در عين حال که با خطر بزرگی مواجه هستيم دارای امتياز بزرگی هستيم که تجربه سی سال پيش را داريم. ما ديديم که با قرار گرفتن يک دارودسته ای ارتجاعی در رهبری توده ها، چه فاجعه ای رخ داد و تاريخ جامعه ما چگونه رقم خورد. اما امتياز ما فقط در داشتن اين تجربه ملموس نيست. ما با آگاهی کمونيستی، از آن تجربه جمعبندی کرده ايم و به اين جهت حقايق آن تجربه را، درس های واقعی آن تجربه را با جان و دل آموخته ايم. ما بر خلاف بسياری از کمونيست های سابق که به دنبال افکار و استراتژی های سوسيال دموکراتيک و پست مدرنيستی رفتند، عميق تر از گذشته تئوری های علمی کمونيسم را در دست گرفتيم و با تمام قوا برای بازسازی جنبش کمونيستی در ايران و جهان به تلاش پرداختيم. اما اين آگاهی ما هنوز تبديل به آگاهی صدها هزار تن نشده است. و امروز فرصتی برايمان باز شده که چنين کنيم.

متاسفانه بسياری از نيروهای سياسی مترقی با وجود آنکه  تجربه سی سال پيش را از سر گذرانده اند امروز راحت می توانند خود را در اردوی سبز يعنی زير رهبری کسانی که حکومت جمهوری اسلامی را با خون کارگران و دهقانان و روشنفکران انقلابی ما آبياری کردند بيابند. بايد با اين وضع مقابله کرد. هدف از اين مقابله آن است که اينان را از تقويت کنندگان صف دشمن تبديل به تقويت کنندگان صف انقلاب کنيم. مقابله با توهمات مطمئنا در ميان توده ها نيز انشقاق بوجود خواهد آورد. از اين امر نبايد هراسيد زيرا چنين انشقاقی موجب شفاف شدن منافع مردم و قدرتمند شدن جنبش ضد رژيمی می شود.ما نبايد بگذاريم که مقر فرماندهی سبز ميان اقشار راديکال زنان و جوانان و کارگران با اقشار بورژوا  وجه اشتراک و «اتحاد» بوجود آورد. سياست آن ها اين است که با استفاده از امکانات و پشتوانه های خود در دولت و در سطح بين المللی قطب جاذبه ای بسازند که اقشار راديکال جامعه بالاجبار زير نفوذ آن قرار گرفته و با آن همراهی کنند. اين قطب جاذبه را بايد شکست. برای اين کار بايد دارای خط مشی سياسی صحيح بود و بر اقشار تحت ستم و استثمار جامعه، بر زنان و کارگران و جوانان و روشنفکران انقلابی تکيه کرد. بايد مردم خواهان تغيير را با افکار و برنامه کمونيستی الهام بخشيد و آنان را فراخواند که بيائيد متحد شويم و راه ديگری را بسازيم: راه نابود کردن و درهم شکستن همه روابط اجتماعی ستم گرانه و ساختن جامعه ای نوين.