نوشته
زير گزيده ای
از مقاله لاری
اورست میباشد.
برای متن کامل
آن می توانيد
به سايت
سربداران
مراجعه کنند.
بحران
مشروعيت و رشد
روحيه انقلابی
چکاننده
بلاواسطه در
شکل گيری چنين
بحرانی تقلب
انتخاباتی 12
ژوئن بود که
منجر به تمديد
رياست جمهوری
احمدی نژاد
شد. سرچشمه
اين سرقت
انتخاباتی در
جنگ و جدال
سخت جناح های
مختلف در
بالاترين
سطوح دستگاه
آخوندي- اسلامی
قرار دارد و
جنگشان بر سر
آن است که
چگونه به
بهترين وجهی می
توانند
حاکميت
ارتجاعی
تئوکراتيکشان
را حفظ کنند.
سرقت
انتخاباتی و
شکاف در ميان
حکمرانان در
را بروی سرريز
شدن سيلاب
ميليونها نفر
از ايرانيان باز
کرد - چيزی که
نظيرش ظرف 30
سال گذشته
ديده نشده
است.
هرچند
جرقه آغاز
چنين خيزشی
بوسيله سرقت
انتخاباتی
زده شد، و
دربرگيرنده
نقطه نظرات
بسيار متفاوتی
است ( از جمله
اينکه بسياری
- حداقل در حال
حاضر - از جناح
ليبرال تر
تئوکرات ها
حمايت می کنند
و اميدوارند
جمهوری اسلامی
از طريق رفرم
بهتر شود) اما
اين خيزش در
سطح عميقتر بيانگر
نفرت بخش قابل
توجهی از مردم
از خصلت ستم
گرانه و خفقان
آور زندگی در
زير حاکميت
تئوکراتيک
اسلامی است و
با هر حرکت
تبهکارانه
جمهوری اسلامی
برای حفظ قدرت
سياسی اش، اين
خشم عميق تر می
شود .
افزايش خشم
مردم، به نوبه
خود موجب
انشقاق بيشتر
در هرم قدرت
شده و تشديد
جنگ ميان
روحانيون
فرصتهای جديدی
را در اختيار
مردم قرار
داده که خشم و
نارضايتی خود
را به صورت
توده ای بيان
کنند.
حتی در
مقايسه با چند
ماه قبل همه
اين عوامل
صحنه سياسی
ايران را بطور
راديکالی
تغيير داده
است. سرلشگر
علی جعفری
فرمانده سپاه
پاسداران ، صحبت
از ضرورت باز
کردن افسار
ارتش اش « برای
سرکوبی
تشنجات
فزايند» کرد. (
راجرز کوهن،
نيويورک ريويو
آو بوکس، 13 اوت
2009)
حزب
کمونيست
ايران
(مارکسيست -
لنينيست -
مائوئيست) در
«بيانيه تحليلی
در مورد بحران
و وظايف
کمونيستهای
انقلابي» ( مورخ 28
ژوئن 2009)
اوضاع
را
«بحران
مشروعيت بی
سابقه جمهوری
اسلامی و جهش
در روحيه
انقلابی توده
های مردم»
توصيف می کند.
اين
بيانيه
همچنين عنوان
ميکند که: «
پيشاپيش روشن
بود که هنگام
انتخابات
رياست جمهوری
با اوضاع داغی
روبرو خواهيم
شد. اما هيچ کس
تصور نمی کرد
که ابعاد بروز
آن به اين شکل
و تا اين حد
گسترده و
خونين باشد.»
(اين بيانيه
توسط سرويس
خبری جهانی
برای فتح به زبان
انگليسی
منتشر شده است
- 27 ژوئيه 2009 .)
همچنين
رجوع کنيد به
مقاله های
زير:
-
مقاله «واکنش
به تقلب
انتخاباتی
نشان دهندۀ
عمق انشقاق در
ميان
حکمرانان
ايران و نفرت
شديد عليه
رژيم می باشد-
خيزش در
ايران» - نوشته
ويی. تی. در
نشريه انقلاب.
-
مقاله « پايه
های خيزش
ايرانيان:
جامعه ای غرق
در فساد و
تباهی، خرافه
و جهل تاريک
انديشی مذهبی،
اعتياد و
فحشا» - نوشته
لاری اورست-
نشريه انقلاب
شماره 169 ( 28
ژوئيه 2009) که بر
مبنای
اطلاعيه
شماره 6 حزب
کمونيست
ايران (م-ل-م)
نوشته شده
است. عنوان
اين اطلاعيه «موسوی
نه برادر شما
و نه همراه
شماست» - مورخ 30
خرداد 1388.)
حکمرانان
ايران قادر به
حکمرانی به
شيوه قديم
نيستند
انشقاق
در ميان طبقه
حاکمه ايران-
هم ميان جناح
"اصلاح طلب" و
آنهائی که
فعلا کنترل
دولت را بدست
دارند، و هم
در ميان آنانی
که بر مسند
قدرتند -
عليرغم کوشش
های خامنه ای
رهبر نظام،
احمدی نژاد، و
متحدينشان
برای درهم
شکستن
نارضايتی و
مخالفت،
همچنان ادامه
دارد.
حزب
کمونيست
ايران ( م- ل- م )
شرايط را «
انشقاق بی
سابقه در ميان
بالائی ها» ( که
خود بيان اين
بود که ديگر
به شکل سابق
قادر به حکومت
کردن نيستند)»
خواند و گفت
اين انشقاق طی
چند سال اخير
رو به اوج
نهاد: « بحران
مزمن اقتصادی،
نارضايتی
عميق اقشار و
طبقات
گوناگون مردم
از اين حاکميت
و همچنين
فشارهای
امپرياليسم
آمريکا بر
جمهوری اسلامی،
مهمترين
عوامل حاد
کننده درون
رژيم بودند.»
اختلافات
آنان بر سر آن
است که چگونه
و از چه طريقی
به بهترين وجه
می توانند
جمهوری اسلامی
را حفظ کنند. «
جناحی بر اين
باور است که
اگر اصلاحاتی
در ساختار های
حاکميت جمهوری
اسلامی
نکنند، اين
نظام فرو می
پاشد. جناحی
ديگر،
اينگونه
اصلاحات را
آعاز فروپاشی
نظام می داند.»
(چهار
روز قبل از
انتخابات،
يدالله جوانی
فرمانده دفتر
سياسی سپاه
پاسداران
هشدار داد که
اگر موسوی يا
ديگران
خواهان
انقلاب مخملی
اند، «اين
انقلاب مخملی
قبل از تولد
نابود خواهد
شد».
راجر کوهن-
نيويورک
ريويو آو
بوکس- 13 اوت 2009)
در حال
حاضر، تمامی
شخصيتهای
شاخص جناح های
مختلف جمهوری
اسلامي- از
جمله آنان که
انتخابات 12
ژوئن را محکوم
کردند- با
پشتکار تلاش می
کنند نارضايتی
مردم را به
سوئی جهت دهند
که در نهايت
جمهوری اسلامی
تقويت شود و
نه تضعيف (سرنگونی
که جای خود
دارد).
اوباما
و امپرياليسم
آمريکا دوست
مردم ايران
نيستند
در
بطن چنين
بحرانی،
آمريکا و
همدستش
اسرائيل در
منطقه چه
برنامه ای
دارند؟حکمرانان
بنيادگرای
اسلامی ايران
مدتهاست که با
آمريکا و
متحدينش در
منطقه در
تصادم شديد
هستند. جمهوری
اسلامی، در
شرايط درگيری
آمريکا با
مشکلات و کلاف
سردرگم
تضادها، به
دنبال تقويت
خود بوده است.
برای آمريکا
موجوديت اين
رژيم اسلامی و
کارهائی که
انجام ميدهد
به تهديد و
مانعی بر سر
راه سلطه و
هژمونی بی
مانع اش در
منطقه
خاوميانه
تبديل شده است.
ريشه
اين دعوا - که
در چارچوب
روابط
امپرياليستی
جريان دارد -
دعوای دو
جريان و دو
قشر ارتجاعی
از مد افتاده،
دو قشری که هر
دو استثمارگر
و ستمگرند،
هست. يکی
از اين دو قشر
کهنه در ميان
خلقهای
ستمديد و
استثمار شده
موجود است و
قشر منسوخ و
کهنه ديگر
حاکمان نظام
امپرياليستی
اند. کشور
ايران کماکان
در چنگال نظام
سرمايه داري-امپرياليستی
است. برنامه
طبقه حاکمه
ايران به
هيچوجه گسست
از نظام
امپرياليسم
جهانی نيست.
هدف مانورها و
حرکات طبقه
حاکمه ايران ،
که شامل
روياروئی با
آمريکاست،
چيزی نيست بجز
توسعه منافع و
جاه طلبی های
اين رژيم در
چارچوب همين
نظام جهانی.
ستم ديدگی
مردم ايران
دقيقا ريشه در
اين نظام
دارد.
امروزه،
هر چند حاکمان
آمريکادر بعضی
موارد
پشتيبانی و
نگرانی شان را
در مورد اوضاع
اخير ايران
ابراز می کنند
اما هرگز با
صراحت
نتايج
انتخابات 12
ژوئن را محکوم
نکرده و زير
سوال نبرده
اند. آنان
بروشنی تصريح
کرده اند که
آماده معامله
با قصابان جمهوری
اسلامی اند.
اقدامات و کنش
های آمريکا
طبق منافع
امپرياليستی
آن جلو می رود-
به ويژه بر
حسب نياز
مفروضشان به
از بين بردن
نفوذ جمهوری
اسلامی در
منطقه،
ممانعت از
توسعه بيشتر
برنامه اتمی
آن، و بطور کلی
وارد کردن
ضربه به
نيروهای
بنيادگرای
اسلامی ضد
آمريکائی و
تقويت هژمونی
آمريکا در
منطقه. برای
رسيدن به اين
منظور آن ها می
خواهند جمهوری
اسلامی را
مهار کنند و
اگر لازم شد
فلج کرده و آن
را بزيرکشند.
در هر حال
آزاد کردن
مردم ايران
اصلا بخشی از
اين نقشه
نيست.
جان
بولتون سفير
سابق آمريکا
در سازمان ملل
و يکی از
مقامات رسمی
کابينه بوش در 29 ژوئيه 2009
در روزنامه
وال استريت
جورنال در
مقاله ای تحت
عنوان « زمان
خرد کردن
ايران بوسيله
اسرائيل است»
نوشته است که
اگر مسئله
هسته ای ايران
حل نشود به
احتمال قوی
اسرائيل تا دسامبر
امسال به
ايران ضربه
خواهد زد ...
اخيرا
نئوکان به نام
جو ليبرمن
گفته است که
اگر تحريمهای
اقتصادی
نتواند ايران
را از فکر
برنامه هسته
ايش باز دارد،
« تنها گزينه
ضربه نظامی
است.» (
تلويزيون
واشنگتن، 31
ژوئيه 2009)
روزنامه
هآرتس که به
دولت اسرائيل
مرتبط است در (31
ژوئيه) گزارش
داد که هرچند
رابرت گيتز به
اسرائيلها
گفت که آمريکا
همچنان مخالف
حمله به ايران
است اما روی
«چراغ قرمز»
ايستاده است.
و ادامه داد: ، «
امريکائيها-
تحت تاثير
رفتار رژيم
نسبت به
ناآراميهای
بعد از
انتخابات که
از اواسط ژوئن
شروع شد- برای
اولين بار بيش
از پيش نظرات
اسرائيل در
مورد وقايع را
درک ميکنند
"مثل
ايرانيها
کنيم"
با
در نظر داشتن
استيلای
تاريخی و کنونی
امپرياليسم
بر ايران ( حتی
فرمهای خاصی
که داشته است،
دستخوش
تغييرات
گوناگونی شده
است)، و
دخالتهای
مداوم
آمريکا،
اسرائيل و
اروپا و تهديدات
عليه ايران،
ضروريست که
مردم آمريکا
هم از مبارزات
بحق مردم
ايران
پشتيبانی
کنند، هم
اينکه تمامی
حرکات حاکمان
خويش را برای
خفه کردن و
تسلط و چسبيدن
مرگبارشان
عليه ايران و
منطقه محکوم
کنند.
مبارزه
قهرمانانه
ميليونها نفر
نه تنها چشم انداز
سياسی ايران
را تغيير داد،
بلکه در جهان
ولوله انداخت.
اين دقيقا همان
چيزيست که يک
معلم
دبيرستان در
هافينگتون
پست نوشته
است. ( در وبلاگ
نايکو پيتينی
مورخ 20 ژوئيه 2009)
«من در يکی
از
دبيرستانهای
نيويورک
تدريس می کنم.
اخيرا يکی از
دانش آموزان
من در مقابل
ناظم مستبد و
تشر زن ما
ايستاد ( چيزی
که تاکنون
اصلا امکان
پذير نبوده
است). وقتی
ناظم به او
اجازه کاری را
که می خواست
بکند نداد، يکی
از دانش
آموزان به او
پيشنهاد کرد:
«مثل ايرانيها
باهاش رفتار
کنيم.». منظورش
اين بود که
تظاهراتی
سازمان دهيم. حالا
وقتی آنها
ميگويند يک
چيزی را "ايران"
کنيم
منظورشان آن
است که بيائيد
تغييرش دهيم.
الان "ايران"
تبديل به يک
فعل شده است - حداقل
در اين گوشه
از جهان و وقتی
می گويند
"ايران کنيم"
يعنی اينکه در
برابر زورگوئی
اولياء امور
بايستيم و
مقاومت کنيم.
اين برای من
يک امتياز است
چون معمولا
بايد خيلی زحمت
بکشم که اين
دانش آموزان
توجهشان نسبت
به ديگر نقاط
جهان کمی جلب
شود. منظورم
اينستکه، حتی
اين دانش
آموزان که خيلی
کم اخبار نگاه
می کنند
"ايرانيان"
را معادل
قهرمانی می
دانند و من با
آنها کاملا
موافقم، و
آرزو دارم که
من هم از چنان
شهامتی
برخوردار
بودم. ايرانيان
شما از تحسين
و احترام عظيم
ما برخورداريد.».