متن
زیر بخشی از یک
سخنرانی درون
حزبی است که
برای انتشار ویرایش
شده است.
بعد
از انتخابات
اخير و نتايج
آن،
تمام نيروهای
سياسی جامعه و
گرايشات
مختلف به حرکت
در آمدند. به نقطه
جوش رسيدن
اختلافات
درون هيئت
حاکمه ی جمهوری
اسلامی،
چکاننده ی اين
وقايع بود.
اين اوضاع به
اعتلای
مبارزه ی توده
ای پا داد.
ثبات نظم کهن
فرو ريخت.
هوايی تازه در
جامعه جريان
يافت و مردم
به شکننده گی
اين نظام
پوسيده پی
بردند.
هيچکس به طور
قطع نمی
تواند پيشگويی
کند که نتيجه
اين اوضاع به
کجا خواهد
انجاميد.
اکنون شعارها
و نمادها و
رهبری باند
اصلاح طلبان
جمهوری اسلامی
و بورژوازی
ليبرال، فضای
بزرگی از جنبش
کنونی مردم را
اشغال کرده
است. آنان
تلاش می کنند
جنبش را
کاملا به زير
کنترل خود در
آورند . اينکه
سرانجام اين
حرکت به کجا
منتهی شود و
در مسير خود
دچار چه تغيير
و تحولاتی شود
، موضوع
مبارزه و جدل
ميان گرايشات
طبقاتی
گوناگون است.
انقلاب يا
ترميم اين
نظام؟ نتيجه
نهائی اين
اوضاع برروی
سنگ حک نشده
است. نتيجه
نهائی وابسته
به عوامل زيادی
است. اما در
ميان کليه
عوامل، حرکت
آگاهانه و فعالانه
کمونيست ها عامل
بسيار مهمی
است.
اين
واقعيت است که
بسياری از
توده های مردم
که در خيابان
حضور دارند
تحت نفوذ
گرايش «ترميم
نظام» هستند.
چرا بسياری از
توده های مردم
تحت نفوذ
شعارها و
برنامه های
آنان قرار
دارند؟ يک چيز
مسلم است: در
نبود نيروی
آگاه، همواره
آگاهی
خودبخودی
مردم، هدايت
گر آنان می
شود.
رژيم
دچار انشقاق و
ضعف شده است.
اين برای مردم
امری خوشايند
است. اين را در
حرکات اعتراضی
مردم در
هنگامه نبرد
با سرکوب گران
شاهد بوديم .
مردم بار ديگر
عليرغم سبعيتی
که رژيم در
سرکوب از خود
نشان داد بی
مهابا
جنگيدند. هراس
از مرگ رنگ
باخت. بدون
شک اگر رهبری انقلابی
بر اين حرکات
حاکم بود ما
شاهد صحنه های
مبارزاتی
پرشورتر و
عظيم تری می
بوديم . اما چه
دلايلی مانع
از اين شد که
مردم نتوانند
فراتر از اين بروند.
به چند مسئله
می توان اشاره
کرد. يکم
اينکه عليرغم
اينکه در ميان
مرتجعين تشتت
زيادی وجود
دارد اما آنها
دارای مراکز
ايدئولوژيک
و سياسی
و تشکيلاتی
بودند و
هستند. از اين
رو توانسته
اند پايه های
خود را در
جامعه سازمان
دهند. همچنين،
هر دو جناح
دارای
پشتوانه بين
المللی اند.
اصلاح
طلبان،
عليرغم اينکه
امروز از طرف
جناح
حاکم تحت
فشار قرار
گرفته اند ولی
کماکان
اهرمهای بسياری
را در دست
دارند. هنوز
در بسياری از
نهادهای مهم
دولتی نيرو
دارند.
روزنامه های
سراسری و
رهبرانی در
درون نظام
دارند که با
وجود برخی
محدوديتها
هنوز پيامشان
به گوش مردم
ميرسد. مسئله
مهم ديگر اين
است که نيروی
آنها صرفا
محدود به
اصلاح طلبان
درون حاکميت نيست.
بسياری از
نيروهای
اپوزيسيون
رژيم نيز به
پشتيبانی از
آنها برخاسته
اند. در خارج
از کشور به
روشنی اين
مسئله مشاهده
می شود. در عين
حال بايد از
يک طبقه
اجتماعی معين
نيز نام برد.
يعنی طبقه
ميانی.
با وجود
اينکه يک قهر
خشن بطور
روزمره عليه
مردم به کار
برده ميشود
کماکان رهبری
اين جنبش به طرق
مختلف سعی می
کند ايده
مقابله به مثل
قهرآميز را از
مردم دور کند
و خشم مردم
عليه جمهوری
اسلامی را در
چارچوبه های
قانونی و
«مسالمت آميز»
محدود کند.
چون هدفشان آن
است که از
مردم تا آنجايی
استفاده کنند
که به درد
ترميم
دولتشان بخورد
و از جناح
مقابل
امتيازات
دلخواه خود را
بدست آورند.
اين
مرتجعين که
پس از سی سال
يکبار ديگر می
خواهند بر موج
مبارزات مردم
سوار شوند،
مردم را دعوت
می کنند که به
روی متجاوزين
انتظامي-
پاسدار- بسيجی
لبخند زده و
در مقابل
گلوله به آنان
گل تعارف کنند.
رهبران اصلاح
طلب (يا بهتر
است بگوييم
ترميم طلب ) با
وجوديکه
تاريخچه ای
سرشار از
جنايت دارند
اما بدليل
آنکه زير حمله
باند حاکم
هستند، در
ميان مردم وجه
و اعتباری کسب
کرده اند. در
اين دعوا
اصلاح طلبان می
خواهند از
چهره های
جنايتکار قبلی،
قهرمانان
مردمی بسازند.
مثلا حجاريان
را به عنوان
سمبل
زندانيان
سياسی معرفی
کرده اند.
زندانی سياسی
به تعبير
اينان از زمانی
در اين رژيم
بوجود آمد که
اينان خود به
زندان افتادند.
اين
ها يک طرف
ماجراست. طرف
ديگر اين است
که سياست
هايشان ذاتا
پاسخگوی
شرايط جنبش و
خشم مردمی که
به صحنه امده
اند نيست. اين
ها بخشی از
اين نظام و
حامی آن
هستند.
بنابراين
کمونيست ها
اگر بطور سيستماتيک
و آگاهانه
فعاليت کنند می
توانند توده
های مردم را
بسرعت از زير
نفوذ شعارها و
برنامه های
اينان بيرون
بکشند. اگر
کمونيست ها
اين اوضاع را
آگاهانه
دريابند اين
شانس را خواهند
داشت، عقب
ماندگی های
چند دهه گذشته
را جبران
کنند. اگر
کمونيست ها منفعل
مانده يا
دنباله روی
اين اوضاع
شوند، فرصت ها
را از دست
داده و امکان
تسريع اوضاع
به سوی يک
اوضاع انقلابی
و رشد يک روند
انقلابی را تا
مدت های
نامعلوم از کف
خواهند داد.
بنابراين وقت
و انرژی را
نبايد تلف
کرد. محوری
ترين مسئله از
زاويه
کمونيست ها
اين است که نويد
چه جامعه ای
را به مردم می
دهند؟ بديل
شان برای نظام
سياسي-اقتصادي-اجتماعی
حاکم چيست؟
آيا جسارت اين
را دارند که
با عزم و
پشتکار
آلترناتيو
خود را به
ميان مردم
برده و آن را
تبديل به قطب قدرتمندی
در جامعه
کنند؟ بايد
طرح و برنامه
کمونيستی را
به حداکثر در
ميان مردم
ترويج کرده و
آن را تبديل
به نيروی
سازمان يافته
کرد. بخصوص در
ميان زنان
وجوانان و
بطور کلی
پيشروان
جامعه. در اين
اوضاع جنبش
کمونيستی ما
بايد تبديل به
يک نيروی موثر
شده و فرآيند
از ضعيف به قوی
شدن را طی کند.
اکثريت
قابل توجهی از
مردم ديگر
حاضر نيستند
تحت اين
حاکميت به شکل
گذشته به زندگی
ادامه دهند.
اين فرصت خوبی
برای راه
اندازی جنبش
های سياسی
توده ای با
خصلت انقلابی
است. برای راه
انداختن جنبش
های سياسی
انقلابی توده
ای بايد در
مقابل ستادهای
سبز، ستادهای
تحت رهبری خود
را تشکيل داد.
اغلب نيروهايی
که خواهان
انقلاب هستند
بطور پراکنده
کارهائی می
کنند. اما اين
کافی نيست.
مهم
ترين مانع،
عامل ذهنی
است. بسياری
از نيروهای
خواهان
سرنگونی
انقلابی اين
رژيم به خطر
شعارهای الله
اکبر و نماد
سبز بها نمی
دهند.
برخی ها خود
را اينگونه
راضی می کنند
که توده ها
دارند تاکتيک
می زنند که
نيروهای رژيم
را خلع سلاح
کنند! آيا اين
شکلی از خود
فريبی نيست؟
آيا بيان
آلودگی
به ايدئولوژی
بورژوائی
حاکم در ايران
و جهان نيست؟
برخی
از چپ های
سابق تحت لوای
«راديکال
کردن» جنبش
سبز به درون
آن خزيده اند.
«راديکال
کردن» صرفا
پوششی است برای
متحد شدن با
جناح اصلاح
طلب حکومت. در
واقع اينان می
خواهند ميان
توده های مردم
و رهبری جنبش
سبز (يعنی،
رهبران جناح
اصلاح طلب) پل
بزنند و اين
يک خط مشی
ارتجاعی است.
عده
ای از رفقای
انقلابی فکر می
کنند با
قهرآميز شدن
حرکات اعتراضی
مردم، اين
جنبش کم کم از
رهبری ارتجاعی
دور خواهد شد.
واقعيت آن است
که حتا اگر
اعتراضات
مردم اشکال
قهری به خود
گيرد، بخودی
خود موجب
ارتقای آگاهی
توده ها در
مورد ماهيت
طبقاتی
شعارها،
برنامه ها و
نيروهای حاضر
در صحنه سياست
نمی شود.
همچنين، موجب
شکل گيری تشکل
های سياسی و
نظامی انقلابی
توده های مردم
نخواهد شد. کم
نبودند
کمونيست هايی
که در دوره
انقلاب 57
روزها درگيری
با نيروهای
سرکوبگر شاه
را سازمان می
دادند و شبها
درگيری های
روز بعد را
تدارک می
ديدند.
کمونيست ها
شجاعانه می
جنگيدند ولی
شعار و
ساختارهای
تشکيلاتی
نيروهای مذهبی رشد کرد.
چرا؟
کمونيست
ها ضمن شرکت
در مبارزات
کنونی بايد
خلاف جريان
حرکت کنند و
افق و دورنمای
کمونيستی را
به حداکثر در
ميان مردم
فراگير کنند.
بدون اين خلاف
جريان رفتن نمی
توان رهبری
موج کنونی را
کنار زده و يک موج
مبارزاتی
کيفيتا
متفاوت و
انقلابی
بوجود آورد.
گام
پايه ای و
حداقل، افشای
خط مشی، اهداف
و برنامه رهبری
ارتجاعی سبز است.
روشن است که
در صحنه
مبارزات توده
ای، آماج ما
بايد سرنگونی
رژيم
جنايتکار
اسلامی باشد.
اما در صحنه
مبارزه ی فکری
بايد به افشای
ماهيت طبقاتی
رهبری جنبش
سبز پرداخت.
مردم بايد
بدانند که زير
پرچم «اصلاح»
يا «ترميم»
دولت جمهوری
اسلامی نمی
توان عليه
دولت جمهوری
اسلامی
مبارزه کرد!
حتا به آن
کسانی که
رفرميست
هستند و نمی
خواهند درگير
مبارزه
انقلابی شوند
بايد گفت از
زير اين پرچم
بيرون
بيائيد
وگرنه شريک در
برنامه
ارتجاعی
ترميم نظام
خواهيد شد!
اين حداقل کار
آگاه گرانه
است. علاوه بر
اين، توده های
مردم بايد
بطور مستدل و
علمی از
کمونيست ها
بشنوند که
تنها راه نجات
جامعه ما تحقق
چشم انداز و
برنامه
انقلاب
پرولتری است و
بايد زير اين
پرچم مبارزه
کرد.
بايد
با آن دسته از
نيروهای سياسی
که افق های
محدود جلوی
مردم می
گذارند شديدا
مقابله کرد.
بطور مثال
گفته می شود:
فعلا بگذاريد
اين جنبش تحت
رهبری سبز جلو
برود و ولايت
فقيه را
سرنگون کند،
بعدا ما
کارمان را می
کنيم!
يا اينکه می
گويند: اين
رهبری سبز
هنوز ظرفيت دموکراتيزه
کردن
جامعه را
دارد، بگذاريد
بيايند آن را
دموکراتيزه
کنند تا ما
بتوانيم
تشکلات کارگری
مان را سامان
دهيم! برخی
ديگر همان
مضمون را با
فرم ديگری طرح
می کنند و می
گويند:
مسئله عمده
«کودتا» است و
هدف مبارزه
کنونی بايد
درهم شکستن آن
باشد! همه ی
اين خط مشی ها
در بهترين
حالت تئوريزه
کردن گرايش
خودبخودی
غالب در ميان
اقشار ميانی
است و در
بدترين حالت،
رويش
اپورتونيسمی
مهلک.
در
مقابل اين
گرايشات
اپورتونيستی
راست، گرايش
ديگری نيز هست
که با ظاهری
«چپ» تلاش می
کند سياست
انفعالی را
فرموله کند.
مثلا می
گويند، در اين
اوضاع بايد به
کاری «مستقل»
پرداخت که هيچ
نقطه تماسی با
اين جنبش
نداشته باشد.
مثلا در
کارخانه ها تشکلات
کارگری ساخت!
آنها را کاری
به اين نيست
که رهبری جنبش
در دست کيست و
وظيفه آنان در
قبال اين مسئله
چيست. اين خط
مشی نيز لاجرم
به دنباله روی
از اوضاع و در
نهايت تقويت
رهبری سبز بر
جنبش مردم
(منجمله جنبش
کارگری ) می
انجامد.
اتخاذ
هر يک از اين
سياست ها از
سوی کسانی که
خود را انقلابی
و کمونيست می
دانند يعنی
کنار گذاشتن
انقلاب و
کمونيسم، و يا
حداکثر تبديل
کردن آن به يک
فعاليت بی روح
رفرميستی.
تجربه
دوره اخير
نشان می دهد
کمترين
فعاليت آگاه
گرانه
کمونيست ها تاثيرات
عميقی بر روی
مردمی که پا
به صحنه
مبارزه نهاده
اند می گذارد.
جوانان
شورشگر نسبت
به افشای
جنايات سی
ساله جمهوری
اسلامی
حساسيت نشان می
دهند. ما در
دورانی هستيم
که کمونيست ها
بايد بر
فعاليت های
خود صد چندان
بيفزايند.
جامعه
نيازمند يک
حزب کمونيست انقلابی
است که بتواند
با بکار گرفتن
تئوری های
کمونيسم علمی،
از ميان اوضاع
پيچيده و
خطرناک راه را
از بيراهه
تشخيص داده و
با فداکاری
راه انقلاب را
بگشايد. پس
بايد حزبمان
را تقويت کنيم
تا بتواند بار
چنين وظيفه
مهمی را بر
دوش گيرد.
منظور صرفا
جنبه
تشکيلاتی
آن
نيست. هر چند
اين نيز جنبه
مهمی است.
بلکه تکامل
تئوری های
کمونيستی آن و
تکامل خط سياسی
آن در رابطه
با خصلت و راه
انقلاب ايران
نيز هست. حزب
ما تاريخ پر
فراز و نشيبی
را از سر
گذرانده است.
در نتيجه
ضرباتی که از
جمهوری اسلامی
خورد، تا
آستانه نابودی
رفت. اما از
خاکستر خود سر
برآورد. حزب
ما بر روی
تئوری های علمی
کمونيسم، از
مارکس تا لنين
و مائو،
استوار ماند و
آن ها را عميق
تر فرا گرفت و
بکاربست و در
پرتو آن ها
دست به جمعبندی
از تجربه ی سی
سال مبارزه
طبقاتی در
ايران زد و آن
را تبديل به
چراغ راه
آينده خود
کرد. حزب ما حزبی
است که همراه
با ديگر احزاب
کمونيست جهان
دست به تلاش
های دامنه دار
برای بازسازی
جنبش کمونيستی
بين المللی زد
و در اين
فرآيند به
لزوم تکامل
تئوری های
کمونيستی به
ورای مارکس و
لنين و مائو و
نوسازی جنبش
کمونيستی بين
المللی رسيد.
حزب ما بايد
در بطن اوضاع
کنونی و در
جريان تلاش
برای عوض کردن
مسيل سيل
خروشان مردم،
گسترش يابد و
تقويت شود.
حزب ما کوچک
است اما دارای
کيفيتی هست که
بتواند
معضلات راه را
حل کند و در
اين اوضاع
راهگشا باشد.
در شرايط حساس
کنونی لازم
است که بر روی
اين حقيقت
تاکيد شود.
اگر اين کيفيت
به مردم معرفی
نشود و به
ميان مردم
نرود امکان
پيروزی نيست.
اما ما برای
بردن اين
مسئله به ميان
مردم و جوانان
و پيشروان با
موانع سخت و
زيادی روبرو
هستيم. نا
اميدی نسبت به
امکان رهائی
قطعی از چنگال
نظام ستم و
استثمار سرمايه
داری هنوز
وسيع و گسترده
است. پيروزی
انقلاب های
سوسياليستی
در روسيه و
چين چهره جهان
را به طرز
عجيبی عوض
کرده است.
زمانی که شوروی
سوسياليستی و
چين
سوسياليستی
موجود بود،
صدها ميليون
نفر مردم جهان
با اميد به
آينده ای روشن
وارد صحنه
مبارزه می
شدند. اما شکست
پرولتاريا در
اين کشورها و
احياء سرمايه
داری در آن
ها، به همان
اندازه مردم
جهان را مايوس
کرده و سطح
انتظاراتشان
را پائين
آورده است.
جنبش
کمونيستی بين
المللی در دو
دهه گذشته با
مسائل فکری به
جا مانده از
اين عقب گردها
و همچنين
تغييرات بزرگ
در سطح جهان،
دست به گريبان
بوده است.
فروپاشی
کشورهای بلوک
شرق که ادعای
سوسياليسم می
کردند (در
واقع کشورهای
سرمايه داری
تحت نقاب
سوسياليستی
بودند) يک بار
ديگر مسائل
مهمی را در
رابطه با
کمونيسم و
تجربه انقلاب
های سوسياليستی
قرن بيستم به
صحنه آورد. هم
زمان با اين
فروپاشی،
کشورهای
سرمايه داری
غرب فرصت را
غنيمت شمرده و
يک
کارزار ضد
کمونيستی در
سطح جهان به
راه انداختند.
اين کارزار
بورژوازی بين
المللی (که
مرتجعينی
مانند جمهوری
اسلامی را نيز
در رکاب خود
داشت) تحت لوای
«مرگ کمونيسم »
سال ها ادامه
يافت و تا حد
زيادی در
اذهان مردم
جهان القاء
کرد که مرگ
کشورهای
رويزيونيستی
بلوک شرق، مرگ
کمونيسم بود!
بخش بزرگی از
اين کارزار،
به لجن پراکنی
عليه انقلاب
سوسياليستی و
حزبيت
کمونيستی
اختصاص داشت.
اين کارزار ضد
کمونيستی به
موفقيت هائی
دست يافت و
فضای سياسی
ايدئولوژيکی
بسيار
نامساعدی را
برای انقلاب
بوجود آورد -
فضائی که هنوز
ادامه دارد.
اين فضای
بين المللی بر
ذهن نسل جوان
امروز ايران
نيز سنگينی می
کند و بسياری
از جوانان
شرکت کننده در
خيزش دو ماه
گذشته تحت
تاثير احکام
قلابی و
دروغين اين
کارزار بين
المللی ضد
کمونيستی
هستند. هر چند
اين تاثيرات
به شکل ضد
کمونيسم بروز
نمی يابد و
تبليغات ضد
کمونيستی
جمهوری اسلامی
رنگ باخته است
اما تاثيرات
اين دوران سی
ساله ضد
انقلاب و ضد
کمونيسم را به
اشکال ديگر می
توان ديد.
بطور مثال، سی
سال پيش
پيوستن به
سازمان های
انقلابی و
کمونيستی
آرزوی هر جوان
انقلابی
پيشرو بود و
بدان افتخار می
کرد. اما
امروزه چنين
نيست. بسياری
حاضرند جان
شان را در
مبارزه با
دشمن از دست بدهند
اما در مورد
مبارزه متشکل
و ضرورت تشکل
حزبی ترديدهای
فراوان دارند.
بدون تحليل
صحيح از چرائی
اين وضعيت و
مبارزه موثر
با جوانب منفی
آن نمی توان
هسته محکمی در
ميان جوانان
پيشرو برای
پيشبرد
انقلاب
سازمان داد.
اگر قرار است
حزب ما و جنبش
کمونيستی
تبديل به يک
نيروی مادی
قدرتمندی شود
بايد تفکراتی
را به مصاف
طلبيد که مانع
شکوفائی قدرت
مردم است.
اوضاع
هم زمان دارای
عوامل مساعد و
نامساعد است.
آينده را در
دل همين اوضاع
می توان و
بايد ساخت. به
نقش تعيين
کننده عامل ذهنی
(حزب، تئوری
های کمونيستی
و ترويج آن) در
چنين شرايطی
نبايد کم بها
داد. به تجارب
تاريخی نگاه
کنيم.
در همه
سطوح،
چه در سطح
مبارزات علمی
و هنری و چه در
سطح مبارزه
طبقاتی نقش
آگاهانه
افراد تاثير
تعيين کننده ای
بر روند تکامل
تاريخی داشت.
به نقش لنين
در انقلاب
اکتبر نگاه
کنيم. لنين در
فاصله ميان
انقلاب فوريه
تا اکتبر با تدوين
خط درست و
پيگيری نفس
گير در پياده
کردن آن خط (و
فقط آن خط)
انقلاب را از
لبه پرتگاه نجات
داد و به
پيروزی رساند.
بدون خط لنين
و حرکت او
پيروزی
انقلاب اکتبر
1917 ممکن نبود.
امروزه هم اگر
کمونيست ها به
خود چنين نگاه
کنند قادر به
ايفای نقش
موثر خواهند
شد.
بدون
داشتن يک هسته
محکم کمونيستی
نمی توان امر
کمونيسم را به
پيش برد. اما
چنين هسته ای
بايد در همه
سطوح مبارزاتی
بوجود آيد. در
جنبش های توده
ای مختلف. در
رهبری ميدانی.
در فعاليت های
دمکراتيک. اين
هسته محکم
بايد افق و
ديدی گسترده داشته
باشد تا
بتواند با
انعطاف پذيری
بالا
توده های
وسيع مردم را
سازماندهی
کند. بايد
موانع را
ببيند و تشريح
کند. بايد در
جدل های
خيابانی با
دشمن حضور
داشته باشد.
بايد به مردم
توضيح دهد که
نبايد درک
ساده
انگارانه از
سرنگونی دولت
داشت. بايد به
مردم بگويد جا
به جايی افراد
در حکومت به
معنی سرنگونی
يک طبقه
نخواهد بود.
بايد توضيح
دهد که اگر قرار
است کارگران و
زحمتکشان اين
جامعه قدرت را
بدست گيرند،
بايد آماده
مبارزه ای
طولانی و سخت
شوند.
در
اينجا لازم
است به جنبه
ديگری از
موانع اشاره
کنيم . موانعی
که در درون
نيروهای
انقلابی و
کمونيست
موجود است.
بخش مهمی از
نيروهايی که
خود را
کمونيست می
دانند آغشته
به تفکرات
بورژوا
دموکراتيک هستند.
کمونيست ها
اغلب اوقات
کمونيست
نيستند. آنان
اغلب به عنوان
مبارزين
دموکرات در
مقابل توده ها
ظاهر می شوند
و نه کمونيست
هائی که در
حال ساختن يک
جنبش سياسی
کمونيستی
رهائی بخش
هستند. امروزه
عده کمی بطور مستقيم
و علمی از
کمونيسم دفاع
می کنند. و
همانطور که در
بالا هم اشاره
کرديم بسياری
از افراد چپ
هدف خود را
ضديت با کودتا
و تقلب انتخاباتی
قرار داده اند
و بعنوان
مدافعين
جمهوری
بورژوائی به
فعاليت می
پردازند. در
ميان عده ای
ديگر از چپ ها
تفکرات
انترناسيونا
ل دومی شيوع
يافته است.
مشخصه اين
تفکر کرنش به
خودروئی است
به اين صورت
که: توده ها
راه می افتند
و خودشان راه
را پيدا می
کنند! اين
تفکر همواره
نقش مخربی در جنبش
کمونيستی
داشته است.
اين تفکر
اعتقادی به
نقش عامل ذهنی
و تاثير گذاری
دگرگون کننده
اش بر اوضاع
عينی ندارد.
اين تفکر
عموما با اين
استدلال که
«از واقعيات نبايد
جلو بيفتيم
چون ايزوله می
شويم» پتانسيل
های موجود در
اوضاع و در
توده های مردم
را نمی بيند.
اما واقعيت
چيست؟ واقعيت
اين است که جهان
کنونی و جامعه
ما راه حل
کمونيستی طلب
می کند.
واقعيت اين
است و نه
چيزهای ديگر.
اما اين
واقعيت زير
پرده ی ضخيم
توهماتی که ظواهر
امور توليد می
کند، دفن شده
است. اين
واقعيت را
بايد آشکار کرد.
کمونيستها
برای ارائه
پاسخ صحيح به
شرايط بايد در
دو عرصه
روشن باشند.
يکم اينکه با
جهانی بشدت
پرتلاطم
روبرو هستيم
که که دائما
در حال تغيير
است و تحرکش
يک خطی و
مستقيم الخط
نبوده، بلکه
پيچيده و چند
لايه است. دوم
اينکه ما نيز
جزئی از اوضاع
عينی هستيم و
در خارج آن
قرار نداريم!
از اينرو بايد
خود را در
مرکز اين
تغييرو
تحولات قرار
دهيم و
پيگيرانه
تلاش کنيم که
اهداف و
برنامه مان به
دغدغه فکری
قشر راديکال
توده هايی که
به پا خاسته
اند بدل شود.
بايد با پايه
اجتماعی
کمونيسم
پيوند برقرار
کنيم. زمانی
که چنين ترکيبی
بوجود آيد هر
معجزه ای
امکان پذير
است. معجزه ای
به نام انقلاب
پرولتری که
هدفش صرفا
استقرار
قدرت طبقه
کارگر نيست
بلکه هدفش پشت
سرگذاشتن تقسيم طبقاتی
جامعه، ريشه
کن کردن همه
روابط توليدی
استثمار گرانه،
همه روابط
اجتماعی
ستمگرانه و
همه ايده های
سنتی است.
انقلابی که
هدفش رهايی کل
بشريت است.