سی سال
پيش، روز 8
مارس برابر با
17 اسفند 1357، زنان
اولين نيروی
اجتماعی بودند
که ادعا نامه
قدرتمندی را
عليه حکومت
تازه به قدرت
رسيده خمينی و
دارودسته اش
صادر کردند.
فتوای خمينی
عليه حقوق
زنان؛ ماهيت
ارتجاعی
"انقلاب
اسلامي" را
مانند روز
روشن کرد.
زنان، با
هشياری و سرعت
انتقالی بهت
آور، پا به
ميدان گذاشته
و با حرکتی
تکان دهنده به
جامعه هشدار
دادند که تا
دير نشده به
پا خيزند و
مبارزه عليه
مرتجعين تازه
به قدرت رسيده
را آغاز کنند.
شورش زنان،
مانند تيغی
برا، صف آرائی
درهم و مغشوشی
را که در
جريان مبارزه
عليه رژيم شاه
شکل گرفته و
طبقات ارتجاعی
و پيشروی
جامعه را يک
جا گردآورده
بود، قطبی
کرد.فرصت آن
را فراهم کرد
که سيلاب حرکت
مردم؛که لاشه
های گنديده ی
مرتجعين را
نيز با خود
حمل می کرد،
تسويه شود و
شفافيت خود را
بازيابد. هشت مارس
1357؛ روزی بود که
صف آرائی
مسموم "همه با
هم" شکاف
برداشت و خط
نبرد تعيين
کننده ای
ترسيم شد. خط
نبردی که همه
نيروهای
طبقاتی وسياسی
جامعه را به
تناسب رفتاری
که نسبت به آن
در پيش
گرفتند، محک
زد.
شورش هشت
مارس 1357؛ دهان
باز کردن خشم
فروخورده و
خلاقيت سرکوب
شده
زنان در
جامعه طبقاتی
و استبداد زده
ما و بازتاب
اشتياق سوزان
آنان به ساختن
جامعه ای ديگر
بود، جامعه ای
که در آن نه
تنها زنان
فرودست و تابع
مردان نيستند
؛بلکه هيچ فردی
برده فرد ديگری
نيست! اما
هيهات که اين
انرژی و
خلاقيت عظيم،
با آگاهی و
تشکل کمونيستی
پيوند نخورد
تا بتواند
تارو پود نظام
و افکار
پوسيده حاکم
بر جامعه را
بسوزاندتا
بستر تولد
جامعه ای نوين
را مهيا سازد.
از
همان شب هشت
مارس، اوباش
حزب الله؛ ضرب
و شتم و توهين
و تحقير زنان
و تجاوز به
آنان را سرلوحه
کار خود قرار
دادند. اين
رويکرد،
تبديل به
مهمترين
نشانه و پرچم
ايدئولوژيک
نظام جديد شد.
به مدت سی سال
جمهوری اسلامی
چندين نسل را
از درون نظام
آموزشی و مغز
شوئی دينی
گذراند؛
اينان
آموختند که
اخلاق
مساويست با تحقير
و برده کردن
زن! پسران
آموختند که
ارزش زن نصف
مرد است و می
توان آن را
مانند احشام
خريد و فروش
کرد و يوغ بر
گردنش انداخت!
جمهوری
اسلامي، اصل
مالکيت مرد بر
زن را در
اشکال قرون
وسطائی اش،
احياء و قانونی
کرد. قانون،
جنايت هائی
مانند قتل های
ناموسی را روا
داشت و خود
مجری آن شد.
چند همسری
مردان از يک
رفتار اجتماعی
ننگين تبديل
به اصلی مقبول
و مايه ی
مباهات شد.
برای تحميل
اين نظام و
قوانين قرون
وسطائی آن،
نيروهای
انتظامی و
بسيج را با
ايدئولوژی
"زن، مادر
مقدس خانه نشين
يا فاحشه ی
خيابانگرد"
مجهز کرد و
مانند سگ هار
به جان زنان
انداختند.
حمله مستمر به
زنان، محور
تلاش های
جمهوری اسلامی
در به قهقرا
بردن جامعه
شد. حجاب
اجباري، فقط برای
تحقير زن
نبود؛ بلکه
پرده سياهی
بود که بر روی
آرزوهای
آزاديخواهانه
و عدالت
جويانه مردم کشيده
شد؛ تا جامعه
به عقب ماندگی
اجتماعی و فکری
عادت کند؛ برای
آن بود که از
منظره زنان
سياه پوش يک
چشمی که در
مجلس شورای
اسلامی مانند
گوسفند در پشت
مردان حزب
اللهی بع بع می
کنند، بالا
نياورد و آن
را "پيشرفت
زن" حساب کند.
جمهوری
اسلامي، زير
نام "صيغه" بازار
خريد و فروش و
اجاره جنسی
زنان را رونق
بخشيد. از اين
رهگذر، طلابی
که استعداد
وارد شدن به
معاملات تجاری
چند ميلياردی
در آهن و نفت و
قند و شکر را
نداشتند وارد
خريد و فروش
زنان در صحن
قبرستان های
امام ها و
امام زاده ها
شدند. مردان
کارگر و زحمتکش
و طبقه ميانه
را نيز راضی
کردند که
حجاب؛ نهاد
"خانواده"
(بردگی زن به
دست مرد) را
تقويت می کند
و هر چند از
مالکيت بر
ابزار توليد و
ثمره کار خود
محرومند؛ اما
شرع و قانون
حامی مالکيت
آنان بر جسم و
کار چند زن
است.
سی سال
جنگ داخلی
عليه زنان
نتوانست
خواست آزادی و
برابری را از
ميان بردارد.
هنوز نبرد در
جريان است و مهر
طلائی زنان بر
زير سند شکست
قطعی جمهوری
اسلامی
نخورده است. در
اين ميان بايد
ديگرانی را
نيز که کارشان
اشک ريختن بر
ستمديدگی
زنان و همزمان
سازش با جمهوری
اسلامی است،
افشا کرد.
بايد کسانی را
که مدعی کوشش
در راه "آزادی
زن" اند اما بی
شرمانه در پی
يافتن "وجه
اشتراک" با
جمهوری اسلامی
و شريعت اند،
رسوا کرد.
"کمپين يک
ميليون امضا"
و جمعی از
زنان و دختران
مقامات صاحب
قدرت که همراه
با گرفتن ژست
های
"فمينيستي"
ذکر خيری نيز
از آموزه های
"پيشرفته"
خمينی می کنند
و به روحش قسم
می خورند در
اين زمره اند.
اينان می
خواهند يکبار
ديگر نيروی
زنان را به
ميدان رقابت
های درون
حکومتی و
مضحکه های
انتخاباتی
بکشانند.
سياست
"مبارزاتي"
کمپين و مدرسه
ها و محافل
"فمينيستي"
گوناگون آن،
نه رهائی زنان
از قيود زن
ستيزانه
جمهوری
اسلامي، بلکه
يافتن وجه
اشتراک با
بنيادگرايان
اسلامی حاکم و
سنن پوسيده
مردسالاری
مسلط بر جامعه
است. سياست و
افق حاکم بر
"کمپين يک
ميليون امضا"
دعوت زنان به
آرامش و در
پيش گرفتن روش
"اصلاح نظام
از درون" است.
حرفه آنان
پائين راندن
انتظارات و
تعاريف زنان
از "آزادی و
برابري" است.
آنان از
آويختن زينت
های "سکولار"
بر چهره ی
مخوف دين
رويگردان
نيستند؛ دينی
که ستونش
تبعيض عليه زن
است! افراد
قلم به دست اينان،
دست به حملات
کثيف عليه
زنان فمينيست چپ
می زنند تا
مرحمت مقامات
امنيتی جمهوری
اسلامی را جلب
کنند. آنان با
سفسطه های
تئوريک تحت عنوان
اتخاذ
"راهکارهای
ممکن" سازش
خود با نظام
جمهوری اسلامی
را توجيه می
کنند و انرژی
زنان را در
خدمت تعمير
ساختارهای
نظام به کار می
گيرند. آيا
تلاش برای
يافتن وجه
اشتراک با
رژيمی که در سی
سال گذشته
انرژی و
خلاقيت چند
نسل از زنان
جامعه را به
هرز داده و
صدای آنان را
خاموش کرده، کريه و
زشت نيست؟ صحبت
از "آزادی زن"
از يکسو، و از
سوی ديگر دعوت
به تحمل آيه
های
ايدئولوژيک و
اخلاقی دينی
که سی سال
زنان را محکوم
به گوشه گيري،
افسردگی و
خودسوزی
کرده، شرم آور
است! دخيل
بستن اينان به
"تفاسير"
نوين دين توسط
ملاهای قم؛
اوج ورشکستگی
اخلاقی و
ايدئولوژيک
آنان است.
بحران
همزيستی ميان
جمهوری اسلامی
و زنان نشانه
يک تخاصم آشتی
ناپذير است.
اين بحران فقط
دو راه حل در
پيش رو دارد:"
راه حل
ارتجاعي" يا"
راه حل
انقلابي"! راه
حل ارتجاعی
بقای جمهوری
اسلامی و گذر
از يک مرحله
سرکوب زنان به
مرحله ای ديگر
است. جمهوری
اسلامی تا
زمانی که زنده
است تنها يک
انتخاب در
مقابل زنان خواهد
گذاشت: انتخاب
ميان
بنيادگرائی
اسلامی و فوق
بنيادگرائی
اسلامي! راه
حل ديگر آن
است که زنان
در ميدان نبرد
مستقل سياسی و
توده اي،
جمهوری اسلامی
را شکست دهند
و به سوی آزادی
و برابری گام
بردارند.
راهکارهای
"ممکن" که
توسط محافل
مختلف
"کمپين"
موعظه می شود،
حتی به رفرم
ره نمی پويد و
پای جنبش زنان
را به چارچوب
راه حل ارتجاعی
زنجير می کند.
اما
اينان قادر به
درک حقيقت فوق
نيستند. زيرا
ذهنشان در بند
افکار پوسيده
و کهنه جامعه
است. آنان با
هر حمله جمهوری
اسلامی يک قدم
از مواضع خود؛
عقب می کشند و
مفهوم "آزادی
و برابري" را
بازتعريف
کرده و با
روابط و افکار
سنتي_مذهبی
سازگار می
کنند. همين
انطباق
گرائي؛به
مرور آنان را
از عده ای زن
منتقد به
وضعيت زنان،
تبديل به
بوروکرات هائی
کرده است که
به هر قيمت می
خواهند از سوی
قدرت مردان
حاکم به عنوان
"جنبش رسمی
زنان" به
رسميت شناخته
شوند. "کمپين"
ائتلافی است
که افق و
برنامه ی سياسی
اقشاری از
بورژوازی را
نمايندگی می
کند. اقشاری
که در عين
نارضايتي، در
سی سال گذشته
در اتحاد و
ائتلاف با
حاکميت به سر برده
اند.
افق؛
سياست و
راهکار جنبش
انقلابی
زنان، به طور
بنيادين با
افق؛ سياست و
راهکارهای
اين نيروها
متفاوت است.
بخش بزرگی از
زنان ايران
خواهان پاره
کردن تمام
قيود قانوني،
شرعي_سنتي،
اقتصادی و
اجتماعی
هستند که نظام
جمهوری اسلامی
به همراه
آورد. هر
جريان مدعی "آزادی
زن" که اين
خواستها را به
رسميت نشناسد
يا بر آن پرده
دين و مصلحت
بيفکند،
ارتجاعی است.
زنان آگاه با
صراحت دست رد
بر افق ها و
روش های
"مجاز" و
"رسمي" و
"ممکن" می
زنند.
سازش
کاران درون
جنبش زنان در
داخل و خارج
کشور، در هم
آوازی
با مروجين ضد
کمونيست جمهوری
اسلامي،
لاطائلات
زيادی در مورد
"شکست
کمونيسم" و
"ديکتاتوری
پرولتاريا"
بهم می بافند
و با حرص و کين
شگفت آوري،
واقعيت های
رهائی بخش و بی
نظير
انقلابات
کمونيستی قرن
بيستم را
ناديده می
گيرند. اما از
طرف ديگر در
مورد رکوردهای
تاريخی و بی
نظيری که
سرمايه داری
--چه از نوع
اسلامی يا چه
از نوع
--دموکراسی
غربی آن-- در
بيرحمی و
شقاوت و اتلاف
بوالهوسانه
انسان ها و
لگد مال کردن
کرامت انسانی
اکثريت مردم
جهان و بخصوص
نيمی از
بشريت؛ بر جای
گذاشته، مهر
سکوت بر لب می
زنند. آنان
با دشمنان قسم
خورده زنان؛
راه سازش را
پيشه کرده و
همزمان؛ با
وقاحت عليه
کمونيست ها و
کسانی که
معتقدند آزادی
و برابری زنان
در گرو مبارزه
مستقيم و سازش
ناپذير است،
ياوه گوئی می
کنند.
گفته
می شود، ما
کمونيست ها در
سال 1357
بيش از اندازه
آرزو پردازی
کرديم؛ بيش از
اندازه بی صبر
و انقلابی
بوديم. اما واقعيت
عکس اين است.
ما کمونيست
ها، به اندازه
کافی آرزو
پرداز،
انقلابی و بی
صبر نبوديم.
ما کمونيست ها
که از شکست
موج اول انقلابات
کمونيستی در
جهان، آشفته و
گيج بوديم و
تئوری های علمی
مان از شتاب
تغيير و
تحولات جهان
عقب مانده بود؛
نتوانستيم به
اندازه کافی
آرزو پردازی
کنيم و با
آگاهی و اراده
ای راسخ
برخاسته و
خيزش ارتجاعی
تفاله های
قرون وسطائی
جامعه را که
در وجود جمهوری
اسلامی مجسم
شد، درهم
کوبيم. اما،
همانطور که
مارکس می
گويد: "ارتش های
شکست خورده،
خوب می
آموزند". ما
کمونيست ها در
هشت مارس 1357 به
استقبال شورش زنان
عليه خمينی و
همپالگی هايش
رفتيم. اما،
عقب مانده تر
از آن بوديم
که دريابيم
انرژی سهمگينی
در زنان نهفته
است؛ که کليدی
راهگشا برای
انقلابی واقعی
است. اما ارتش
های شکست
خورده، خوب می
آموزند. با
شکست
سوسياليسم در
چين و فقدان
يک قطب
سوسياليستي،
خلاء بزرگی در
جهان بوجود
آمد. اميدها و
بلند پروازی
های
ستمديدگان به
رهائی از دهشت
های نظام
سرمايه داری
جهانی تبديل
به ياس و
سرخوردگی شد.
چنين فضائی
راه را برای
رشد و گسترش
بنيادگرايان
اسلامی در
خاورميانه و
مشخصا در
ايران باز
کرد. اما حاکميت
سی ساله
مرتجعين
اسلامی و همدستانشان؛
جامعه را تشنه
طرح دوباره
افق کمونيستی
کرده است؛ افقی
که اين بار با
بهره بردن از
تجارب مثبت و
منفی جوامع
سوسياليستی
قرن بيستم؛
الهام بخش تر
و با طراوت تر
از گذشته به
ميدان خواهد
آمد. و امر
رهائی زنان
بيش از همه؛
اين ضرورت را
پديد آورده است!
در
زمينه رهائی
زنان از قيد
ستم،
کمونيسم؛
راديکال ترين
فکر و تلاش
تاريخ بشر
بوده است.
رهائی انسان
از جهنم جامعه
طبقاتی و رهائی
جهاني-تاريخی
کامل زن از
قيد ستم،
کاملا به
يکديگر
وابسته اند و
هر دو با
رسيدن جامعه
بشری به
کمونيسم که در
آن نه از
روابط سنتی
مالکيت اثری
است و نه از
افکار سنتي،
متحقق خواهند
شد. اما برای
اينکه به آنجا
برسيم بايد از
همين امروز که
برای کسب آزادی
و برابری
مبارزه می
کنيم، بذرهای
آن جامعه را
بپاشيم. بايد
در جنبش زنان
ارزش های
کمونيستی را
ترويج کنيم،
زيرا مبارزه
برای آزادی و
برابری افقی
نيست که
بتواند
حصارهای
جامعه ای را
که بر پايه ی
روابط
استثماری و
مبادله کالائی
سازمان
يافته،
بشکافد و رهائی
کامل زنان را
متحقق کند.
مبارزه برای
آزادی و برابری
بايد با افق
کمونيستی پيش
رود تا بتواند
تبديل به يورشی
همه جانبه
عليه چارچوبه
های جامعه
کالائی شود و
برای هميشه
خاک روياننده
ستم بر زن را
بخشکاند.
نخستين گام
های واقعی برای
رهائی زنان از
نظام
مردسالاري،
در انقلابات
سوسياليستی
قرن بيستم
برداشته شد.
در اين
انقلابات، که
مدت کوتاهی
دوام آوردند،
زنان به
اندازه چند
قرن در راه رهائی
کامل پيشروی
کردند و
دستاوردهای
شگفت انگيزی
را به ثبت
رساندند. چين
سوسياليستی
فقط 27 سال دوام
آورد. اما
ابعاد دگرگونی
های اقتصادی و
اجتماعی و
فرهنگی اين
کشور چند صد
ميليونی در
همان مدت
کوتاه تکان
دهنده بود.
بلافاصله پس
از پيروزی و
استقرار دولت
سوسياليستی
در سال 1949، حق
طلاق برای زنان
به تصويب رسيد
و تغيير مهمی
در موقعيت زن
در خانواده و
روابط ميان زن
و مرد بوجود
آمد. تقسيم
سرانه زمين های
روستائی بين
زن و مرد؛
ضربات محکمی
به آتوريته
مرد رئيس
خانوار،
خانواده سنتی
و فرهنگ
مردسالاری زد.
فحشا از جامعه
رخت بر بست؛
آمد و شد
شبانه زنان
تنها در شهرهای
بزرگی مانند
شانگهاي؛ به
امری عادی و بی
خطر تبديل شد.
سنت هائی
مانند بستن پای
نوزادان دختر
که در ميان
دهقانان شايع
بود به زباله
دانی تاريخ
پرتاب شد. در
شهر و روستا
افکار کهنه و
روابط سنتی به
چالش کشيده شد
و زنان
فعالانه و با
حقوقی مساوي،
به دخالت گری
در تمام عرصه
های حيات
جامعه
پرداختند.
فرهنگ و رفتار
جامعه نسبت به
جنسيت زنان،
به سرعت تغيير
کرد. زنان نه تنها
عادت ماهانه
خود را پنهان
نمی کردند؛
بلکه در
کارخانه ها و
کمون های
روستائي،
هنگام عادت
ماهانه دگمه ای
قرمز بر کت
خود نصب می
کردند تا
همکارانشان کارهای
سبک تری به
ايشان محول
کنند. به جای
ضرب المثل های
ارتجاعی
مانند "زنم
قاطری است که
سوارش می شوم
و شلاقش می
زنم"، شعار
"زنان نيمی از
آسمانند!" بر
زبان ها جاری
شد. در آثار
هنری باله و
اپرا، تصوير
سازی از زن
تغيير کرد؛
زن،استوار
قامت؛ مملو از
اعتماد به نفسی
نفس گير؛ جای
تصوير موجود
مفلوک و تسليم
و شکننده را
گرفت. کار
خانگی نيز
دستخوش
دگرگونی شد.
مرد و زن به
تساوی کار
نگهداری از
کودکان و کار
خانگی را
تقسيم می
کردند. ستم بر
زن در آن
جامعه
سوسياليستی
کاملا از ميان
نرفت. سنن
هزار ساله
جامعه طبقاتی
به آسانی برکنده
نمی شوند. اما
دولت
سوسياليستی
نه تنها
سرکوبگر زنان
نبود؛ بلکه
ضرورت وجودی و
بقايش؛
وابسته به محو
ستم و
استثمار،
منجمله محو
ستم بر زن بود. 33
سال پيش دولت
سوسياليستی
چين سرنگون شد
و سه سال بعد
با اجرای
برنامه رفرم
های سرمايه
داري، نظام
اجتماعی
اقتصادی و
فرهنگی
سرمايه داری
بطور کامل در
آنجا حاکم شد.
واين عقب گرد
بزرگ؛
پيامدهای
جهانی داشت.
شکستی بزرگ
برای کمونيسم
و پيروزی بزرگی
برای سرمايه
داری جهانی
بود. امواج
تکان دهنده
اين شکست؛
هنوز در جهان
امروز حس می
شود. رشد و
گسترش
بنيادگرائی
مذهبی و
سرمايه داری افسارگسيخته؛
از بازتاب های
آن است. اما پی
آمدهای آن برای
زنان چين نيز
هولناک و تلخ
بود. بسياری
از آداب و سنن
و باورهای چين
کهن بازگشته و
حاکم بر روابط
ميان زن و مرد
شدند. فحشا
عموميت يافت؛
دوباره ارزش
"مرد" از "زن"
بيشتر شد و
متعاقب آن
کشتن نوزادان
دختر معمول
شد. اين قهقرا
به گونه ای
طنزآلود،
دستاوردهای
کشورهای
سوسياليستی
قرن بيستم را
برجسته تر می
کند. هر چند
سوسياليسم در
روسيه و چين
دوام زيادی
نياورد؛ اما
راه حقيقی دست يابی
به رهائی زنان
از قيود
مردسالاری و
بطور کلی رهائی
انسان از
جامعه طبقاتی
را ترسيم کرد
و نشان داد که
جهان کنوني؛
آماده رسيدن
به آن نقطه
است.
جنبش
کمونيستی
نوينی با تکيه
بر تجربه مثبت
و منفی
انقلابات قرن
بيستم در حال
ظهور است. چشم
اندازی
جسورانه تر و
قاطعانه تر در
زمينه رهائی
زنان بخشی
لاينفک از اين
جنبش است.
خيزش زنانه
عليه نظام
سرمايه داری می
تواند اين
جنبش را
فرسنگها به
جلو پرتاب
کند. اين خيزش
را بايد
سازمان
داد.سرمايه
داری بازار
کار را زنانه
کرده است. ما
نيز انقلاب پرولتری
را زنانه
خواهيم کرد.
به اين ترتيب،
طبقه ما؛ يعني"پرولتاريا"؛
می تواند کامل
تر و
آزادتر از
قيد هر گونه "منفعتي"،
در مقابل
سرمايه داری
جهانی قد علم
کند و ظرفيت و
توان عظيم خود
را در رها کردن
بشريت از قيد
تمام روابط
اقتصادی و
اجتماعی
استثمارگرانه
و ستمگرانه و
تمام افکار و
سنن ارتجاعي،
به نمايش
بگذارد.
جوانان
شورشگر و
آگاه!
مبارزه
برای آزادی و
برابری زنان
در ايران؛
مبارزه ای
بسيار سخت و
خونين است که
عزم و آگاهی
شما را می
طلبد. زنان
ايران با يکی
از مرتجعين
ترين و
هارترين رژيم
های جهان
مواجهند. به
راه افتادن
جنبش راديکال
زنان در
دانشگاه ها می
تواند موج
راست و محافظه
کارانه ای را
که جريانات
بورژوائی
جنبش زنان به
راه انداخته
اند به عقب
رانده و فضای
جنبش زنان در
داخل کشور را
دگرگون کند.
شما می توانيد
نقش مهمی در
به چالش کشيدن
افکار کهن و
پوسيده توده
های مردم در
مورد زن، بازی
کنيد. مهم
ترين عقب
ماندگی فکری
توده های
مردم؛ در
افکار زن
ستيزانه و
باورهای دينی
شان فشرده شده
است. جمهوری
اسلامی برای
مسخ و منفعل
کردن توده های
تحت ستم و
تشديد
استثمار؛ به
روی اين عقب
ماندگی ها
تکيه کرده
است. ما با به
چالش کشيدن
افکار و سنن
عقب مانده در
ميان توده های
مردم و ترويج
افکار رهائی
بخش
کمونيستي،
منجمله رهائی
کامل زنان، می
توانيم قطب
خود را در
مقابل قطب
جمهوری اسلامی
بسازيم.
جنبش های
اجتماعی
گوناگون،
چنانچه
بخواهند خصلتی
پيشرو و نه
عقب مانده
داشته باشند،
بايد در درون
خود روابط
ميان زن و مرد
را دستخوش
دگرگونی کنند
و تابوی تبعيت
زن از مرد را
بشکنند. تاکيد
بر اين فرهنگ؛
يعنی تاکيد بر
فرهنگ ضديت با
جمهوری اسلامی
و ايجاد مرزها
و تمايزات
ارزشی و اخلاقی
صريح با اين
حکومت و پايه
های اجتماعی
آن!
وظيفه
همه کمونيست
ها، در
ايران و سراسر
جهان است که
مسئله رهائی
زنان را به
عنوان بخش مهمی
از رهائی پرولتاريا
و رهائی کل
بشريت
نگريسته و برای
پيشبرد
مبارزه در اين
جبهه از نبرد
طبقاتي؛ استراتژی
و برنامه خود
را
روشن کنند.
به طور مشخص در
ايران،بايد
جنبش کارگری و
دانشجوئی و هر
جنبش اجتماعی ديگر که
برای خواسته
های عادلانه
اقشار و طبقات
گوناگون به
راه می افتند؛
لغو فوری و
بدون قيد و
شرط حجاب
اجباری و کليه
قوانين ضد زن
در جمهوری
اسلامی را در
سر لوحه خواست
های خود
بگذارند. آنان
موظفند
فعالانه؛
عليه سدهائی
که در مقابل
شرکت آزاد و
برابر زنان در
عرصه مبارزات
کارگري؛
دانشجوئی و هر
جنبه از حيات
جامعه برپا می
شود، بلند
شوند.
آتشفشان
خشم زنان در
جوش و خروش
است. اين آتشفشان
بايد سرباز
کرده و مواد
مذابش را به
هر سو پرتاب
کند تا هر چيز
کهنه را
سوزانده و
زمينه را برای
ايجاد جامعه ای
نوين آماده
سازد.
حزب
کمونيست
ايران
(مارکسيست
–لنينيست-مائوئيست)
8 مارس
2009- 18 اسفند 1387