«من حاضر نيستم به بهاي دست کشيدن از منافع طبقه پرولتاريا وزير بشوم!»

وزير اصلاحات ارضي نپال پس از رهبري يک شورش دهقاني از مقام خود استعفا داد

پس از پيروزي انتخاباتي حزب کمونيست نپال (مائوئيست)، رهبر اين حزب (پراچاندا) به نخست وزيري رسيد و کابينه ي خود را تشکيل داد. ما در حقيقت شماره ي 40 در مورد اين پيروزي انتخاباتي و شرکت در دولت ارتجاعي مقاله اي تحت عنوان «انقلاب نپال: موفقيت بزرگ يا خطر بزرگ؟!» نوشتيم. اين مقاله به زبان انگليسي ترجمه و براي رفقاي حزب کمونيست نپال (مائوئيست) نيز ارسال شد و مورد استقبال رفقائي که مخالف خط کنوني حزب هستند قرار گرفت.

موج نارضايتي از خط حزب در حال گسترش است. چند ماه بيشتر از شکل گيري اين کابينه ي به اصطلاح "مائوئيستي" (و در واقع بورژوائي) نگذشته که يکي از وزراي کابينه به نام ماتريکا ياداو، در پي رهبري يک شورش دهقاني، استعفا داد. زماني که کميته مرکزي حزب کمونيست نپال به او هشدار داد که در مقام "وزير" نمي تواند به فعاليت هاي انقلابي گذشته خود ادامه داده و شورش بي چيزان را رهبري کند، او از مقام خود استعفا داد.

وي در شماره ي 16 "ستاره سرخ" که ارگان انگليسي حزب کمونيست نپال (مائوئيست) است دلايل استعفاي خود را نوشته است. قابل توجه است که اين نشريه نظرات او را در بخش "نظرات" منتشر کرده است. در زير گزيده اي از اين مقاله را مي خوانيد.

 

ماتريکا ياداو:
چرا از وزارت استعفا دادم

ما هنوز در وضعيت گذاري هستيم. ميان سه جريان، مبارزه ادامه دارد. مراکز قدرت مختلف با تمام قوا تلاش مي کنند از منافع طبقاتي خود دفاع کنند. نيروهاي عقب گراي مدافع حفظ وضع موجود و نيروهاي پيشرو مترقي؛ گرايش هاي عمده را تشکيل مي دهند. ما نمي توانيم با فراموش کردن تعهدات، منافع طبقاتي و روياهاي جانباختگان، قدرت دولت کهن را تحکيم کنيم. انتظارات ما و الويت هاي ما، پايان بخشيدن به تبعيض و نابرابري از طريق يک مبارزه ي مناسب است. اما، مرتجعين مدافع وضع موجود تلاش مي کنند جامعه را از حرکت رو به جلو بازداشته و به هر وسيله ي ممکن آن را به عقب بازگردانند. سرکوب بيرحمانه ي دهقانان بي خانمان و فقير در ميرچايا در منطقه ي سيراها، يک عمليات نمادي براي تحکيم نظام کمپرادور-فئودالي و سرمايه داري بوروکراتيک بود. مرتجعين تلاش مي کنند دست حکومت مائوئيستي را از پشت بسته و ثابت کنند که اين دولت مدافع منافع فقرا نيست. آنهائي که موافق بيرون کردن بي خانمان ها از خانه هايشان هستند، معدودي بيش نيستند اما با صداي بلند فرياد مي زنند که کار ماتريکا در رهبري کارزار بازگشت بي خانمان ها به خانه خود، غلط بود. من سالها با آرزوي خدمت به توده هاي فقير و بي خانمان درگير فعاليت سياسي شده ام. هيچ گاه در زندگي ام نه آرزوي وزير شدن را در سر داشتم و نه نخست وزير شدن را. من حاضر نيستم به بهاي دست کشيدن از منافع طبقه پرولتاريا وزير بشوم. ...

اين بي خانمان ها تحت شعاري که حزبمان داده بود، روي زمين هاي مصادره شده ي يک زمين دار فئودال اسکان گزيده بودند. اما، وزير کشور {از حزب يو. ام. ال يکي از احزاب دولت ائتلافي} با کمک پليس آنها را بيرون راند و مورد اذيت و آزار قرار داد؛ بدون آنکه جايگزيني به آنان ارائه دهد. اين مردم فقير بي خانمان در شرايطي از کلبه هاي خود رانده مي شوند که حزب ما در راس دولت است! من نمي توانستم کنار ايستاده و اين فعاليت هاي بيرحمانه ي دولت را نظاره کنم. از انفعال خود شرم کردم؛ برايم غير قابل تحمل بود؛ براي همين، از دولت بيرون آمدم که به مردم بپيوندم.

من از وزير کشور خواستم که توده هاي فقير را بدون ارائه آلترنايتو از کلبه هايشان بيرون نکند. اما، او به درخواست فروتنانه ي من گوش نداد. او زمين ها را اشغال کرد و مردم را با زور بيرون راند. وزير کشور بخاطر دفاع از نظام فئودالي-سلطنتي توده هاي فقير را به درياي فلاکت ريخت. من مطمئنم که حزب ما نبايد عليه منافع مردم بي خانمان عمل کند. ... نخست وزير بارها در دفاع از منافع بي خانمان ها و دهقانان بي زمين صحبت کرده است. اين حرف ها را در مجلس موسسان هنگام صحبت در مورد سياست و برنامه دولت نيز تکرار کرد. ما همان روز، وزير کشور و پليس با چماق به جان بي خانمان ها افتاده و اشک و خون براه انداختند. ... من بسرعت به آنجا رفته و به بي خانمان ها گفتم که از کلبه هايشان تکان نخورند ... من چگونه مي توانم در ساختمان هاي مجلل دولتي زندگي کرده و در ماشين هاي لوکس وزارت خانه گشت و گذار کنم؟ من رهبر اين مردم فقير و بي خانمان هستم! من نمي توانم افکارم را عوض کرده و سياست ها و برنامه هاي ضد مردمي "يو. ام.ال" (يکي از احزاب چپ حکومتي) و مادهاسي جانا فورم (حزب ارتجاعي مادهاسي که جزو دولت ائتلافي نپال است) را به اجرا بگذارم. به اين دلايل من از وزارت اصلاحات ارضي استعفا دادم.

...ماجراي ميرچايا فقط يک نمونه است که علني شد. اگر بگذاريم که اين برنامه ها و توطئه هاي ضد مردمي موفق شوند، سرکوب بيرحمانه به همه جا گسترش خواهد يافت. ما نمي توانيم اين واقعه را صرفا با متهم کردن وزير کشور ... ماستمالي کنيم زيرا دولت ائتلافي،زير رهبري حزب ماست. بنابراين، مردم ما را بيش از احزاب ديگر مسئول مي دانند. مردم از حزب ما خيلي انتظار دارند و از يو.ام.ال. و مادهاسي جانافوروم هيچ انتظاري ندارند. ما نمي توانيم تعهدات خود را نسبت به مردم فراموش کنيم. مقام وزارت در مقايسه با هدف نهائي بزرگ حزب ما و تعهدات حزب ما نسبت به مردم هيچ است. به نام اداره حکومت و وزير بودن ما نبايد و نمي توانيم درگير تحکيم قدرت فئودالي، کمپرادوري و سرمايه داري بوروکرات در دولت شويم. ... من تا آنجا که ايدئولوژي، حزب و رهبري درست باشد و حکومت به مردم خدمت کند مي توانم در ميان طبقات تحت استثمار، مناطق محروم و جنس تحت ستم و مردم به حاشيه رانده شده کار کنم و خدمت کنم. اما اگر، ايدئولوژي، حزب، و رهبري و حکومت در مقابل مردم قرار گيرند، آنگاه هيچ رابطه اي با مردم نخواهد بود.  

 

***

به نقل از حقيقت شماره ي 34

شرکت حزب کمونيست نپال (م) در حکومت موقت نپال بهيچوجه ماهيت طبقاتي کمپرادوري فئودالي آن دولت را عوض نمي کند. ... حتي اگرمجلس موسسان نپال يكرشته "حقوق" سياسي و اجتماعي و اقتصادي را براي کارگران و دهقانان و زنان و ملل تحت ستم به تصويب رساند و آنان را سروران جامعه بخواند اما  تا زماني که  قلب دولت ارتجاعي – يعني ارتش ارتجاعي – دست نخورده باقي مانده است، معناي واقعي اين مصوبات هيچ نخواهد بود مگر متوهم کردن مردم و پس گرفتن آن حقوقي که واقعا در جريان جنگ خلق بدست خود، بدست آورده اند. ... حقوق وعده داده شده به  مردم اگر در تضاد با خطوط راهنماي نظام استثماري قرار گيرد، آن هم زير پا لگدمال خواهد شد.

روشن است که کمونيستهاي نپالي جنگ خلق را بر پايه هدف جهانشمول انقلاب هاي پيروزمند پرولتري يعني "درهم شکستن کامل ماشين دولتي" آغاز کردند و طي دهسال آن را بکار بستند. اما آنان امروزه با توجه به مشکلاتي که در راه تکامل انقلاب بروز کرده طريق ايجاد يک دولت انقلابي يا کسب سراسري قدرت سياسي را عمدتا مسالمت آميز مي بينند. اما چنين چيزي ممکن نيست! هيچ طبقه اي در تاريخ قدرت سياسي را مسالمت آميز کسب نکرده است. مسلم است اين مقدار قدرت نيز که نصيب کارگران و دهقانان نپال شده است طي دهسال جنگ خلق تحت رهبري مائوئيستها کسب شده است. اين قدرت در کرسي هاي مجلس موسسان تبلور نمي يابد بلکه اساسا در تغيير و تحولات انقلابي سياسي و اقتصادي که طي دهسال جنگ خلق صورت گرفته، تبلور مي يابد. اما اين مقدار قدرت تا زماني که سراسري نشده متزلزل است و خطر آن همواره موجود است که به کلي از کف برود. سئوال مرکزي اين است که آيا شرکت در دولت موجود و تلاش براي تغيير آن "از درون" اين مقدار قدرت سياسي و اقتصادي کارگران و دهقانان نپال را تحکيم خواهد کرد يا آن را در معرض نابودي قرار خواهد داد؟ ...»