سوسياليسم تنها راه چيره شدن بر اين هـرج و مـرج مخرب است

 

متن زير ترجمه ي گزيده اي از نوشته ي ريموند لوتا در نشريه ي کارگر انقلابي (شماره 24 سپتامبر 2000) است.

آنارشي (هرج و مرج) در توليد اجتماعي در ذات سرمايه داري است. فقط سوسياليسم مي تواند بر اين آنارشي چيره شود—البته، منظورمان سوسياليسم واقعي است و نه از آن نوع که در شوروي غالب بود يا امروز در چين حاکم است.

منظور از آنارشي اين است که توسعه ي اقتصادي طبق يک برنامه و نقشه ي از پيش معلوم و اهداف اجتماعي از پيش تعيين شده، انجام نمي گيرد. در سرمايه داري؛ جامعه، قبل از آغاز مدارهاي توليد اقتصادي، نمي تواند نيازها را محاسبه کند و بهترين راه تحقق آن ها را ترسيم کند. جامعه؛ از قبل نمي داند براي کارکرد سالم و مناسب اقتصاد، چه نوع تکنولوژي و ماشين آلاتي مورد نياز است. تحقق عاجل ترين نيازها مانند نان و مسکن و بهداشت و آموزش، جزء محاسبات توليد سرمايه داري نيست. توليد سود، اول و آخر توليد سرمايه داري است. توليد نيازهاي جامعه، در حاشيه و به عنوان نتيجه ي جانبي توليد سود، انجام مي گيرد.

اصولا سرمايه داري نمي تواند از قبل، نيازهاي اجتماعي را محاسبه کند و با برنامه ريزي توليد را پيش برد. چون، فرآيندهاي کار، که فعاليت هاي توليدي را به ثمر مي رسانند، تحت مالکيت خصوصي اند. فعاليت توليدي، توسط سرمايه هاي مختلف و جدا از يکديگر انجام مي گيرد. هر يک از آنها بطور جداگانه تصميم گيري مي کنند. هيچ حلقه ي ارتباطي ميان آنها نيست. بنابراين، توليد به مثابه يک کل اجتماعي مديريت نمي شود. سود تعيين مي کند که چه چيزي توليد شود. به اين دليل است که برج هاي لوکس سر به آسمان مي کشند اما شهرکها، بي رونق و بي آب مي مانند.

در نظام سرمايه داري فرآورده هاي مورد نياز  جامعه، به صورت کالا توليد مي شود. کالا، محصولي است که براي مصرف مستقيم توليدکننده، توليد نمي شود. بلکه، براي مبادله، براي فروش در بازار، توليد مي شود. در اينجا، براي توليد کننده، فايده و مورد مصرف فرآورده مهم نيست. بلکه، ارزش مبادله ي آن مهم است. ذکر جمله ي معروف هنري فورد در اينجا مناسب است: کار فورد توليد اتومبيل نيست بلکه توليد پول است!

توليد سرمايه داري مشتمل بر سرمايه هاي بسيار است. هر يک فرآيند توليد خود را کنترل کرده و براي آن برنامه ريزي مي کنند. هر چند اين توليد، اجتماعي است. اما هيچ ارگان اجتماعي بر آن نظارت نداشته و اين مجموعه را هماهنگ نمي کند.  هر بنگاه يا شرکت سرمايه گذاري، بازاريابي و پژوهش هاي خود را برنامه ريزي مي کند. و سعي مي کند مستقيما به مواد خام دست يابد. سرمايه داري مدرن نيازمند درجه ي بالائي از سامان يابي در سطح شرکت و بنگاه مي باشد. اما هر واحد تصميم گيرنده از واحدهاي تصميم گيرنده ي ديگر جداست. آنها موقتا وارد قراردادهائي با هم مي شوند. اما در کل ، هيچ آتوريته ي اجتماعي يا هماهنگ کننده ي مرکزي، اين فرآيند اقتصادي را هماهنگ نمي کند. هيچ يک از اين ها نمي دانند براي کي توليد مي کنند و چه مقدار از توليداتشان ضروري و مورد نياز است. اين را بعد از اينکه کالاهاي خود را در بازار براي فروش عرضه کردند مي فهمند. کارخانه هاي اتومبيل سازي ساخته مي شوند، کارخانه هاي فولاد بر پا مي شوند، سرمايه دارها براي فتح بازارها دست به رشد تکنولوژي هاي جديد مي زنند. اما آيا اتومبيل ها فروش خواهند رفت؟ آيا کارخانه هاي فولاد با ظرفيت تمام به کار گرفته خواهند شد؟ آيا تکنولوژي توليد شده به طور سودآور به مرحله عمل در خواهد آمد؟ همه ي اينها بعد از وقوع توليد و ارائه ي فرآورده ها در بازار مبادله، معلوم خواهد شد. 

به طور خلاصه، در سطح جامعه، توليد با هرج و مرج انجام مي شود. البته، واحدهاي سرمايه مانند بانک ها، چند مليتي ها و غيره سعي مي کنند برنامه ريزي قسمي انجام دهند. اما در نهايت هرج و مرج کلي تشديد مي شود.

در سرمايه داري مدرن، دولت سرمايه داري سعي مي کند برخي جوانب توليد اجتماعي را تنظيم کند تا منافع سرمايه ي ملي در کل حفظ شود (در مقابل سرمايه هاي ملي ديگر). اما اين نيز بر اساس توليد کالائي و در محيط رقابت جوئي براي کسب سود بيشتر انجام مي شود. و قادر نيست بر هرج و مرج فائق آيد.

در ذات توليد کالائي سرمايه داري تضادي نهفته است که مرتبا بايد حل شود. از يک سو، توليد کنندگان خصوصي فعاليت هاي توليدي شان را مستقل از يکديگر پيش مي برند.از سوي ديگر، آنان به يکديگر وابسته اند. بخشي از يک تقسيم کار اجتماعي بزرگترند. آنان براي تامين مواد خام، سوخت، ماشين و ابزار، و هر چيز ديگر که براي فرآيند توليدشان ضروري است، به يکديگر وابسته اند. و همه شان انتظار دارند که فرآورده هايشان به فروش برسد. سوال اينجاست که چه مکانيسمي اين تضاد را حل مي کند. يا به عبارت ديگر، در جامعه ي سرمايه داري، فعاليت اقتصادي چگونه هماهنگ مي شود؟ بخش هاي مختلف توليد چگونه با هم جفت و جور مي شوند؟ فرآيندهاي کار را که بطور خصوصي سازمان يافته و اداره مي شوند، چه چيزي به هم متصل و تنظيم مي کند؟ بازار مبادله. براي اينکه توليد يا مصرف انجام بگيرد، فرآورده هاي مورد نياز بايد از يک سرمايه دار به ديگري منتقل شود يا به مصرف کنندگان فروخته شود. اين کار با مبادله انجام مي گيرد. مبادله قوانين خود را دارد: کالاها به قيمتي که بازتاب زمان کار اجتماعا لازم براي توليد آنهاست، خريد و فروش مي شود. (و خود نيروي کار نيز به مثابه کالا خريد و فروش مي شود). قانون قابل مبادله بودن، يکي از جوانب تنظيم کننده ي بازار است.

بازار، يک کار ديگر نيز مي کند: فرآيندهاي خصوصي کار را در يک شبکه ي تقسيم کار اجتماعي مي بافد. قطب نماي انجام اين کار، علائم قيمت ها و سودهاست: سرمايه در جواب به حرکت قيمت ها و سودها، از بخش هاي کم سود بيرون مي آيد و به سوي بخش هائي که بالاترين سود را مي دهد حرکت مي کند. سرمايه ها، در جواب به ضرورت "گسترش بياب يا بمير" بايد سود خود را افزايش دهند و سهم بزرگتري از بازار را نصيب خود کنند. براي همين، کارآئي خود را بالا مي برند؛ هزينه ها را پائين مي آورند. و سعي مي کنند ارزان تر از رقبا فروخته و آنان را از ميدان بدر کنند. بازار، سرمايه ها را منضبط مي کند: اگر سرمايه گذاري سود مطلوبي به بار نياورد، يا کالائي با قيمت مناسب فروش نرود، سرمايه مجبور است کارآئي خود را بالا برد يا اينکه خط توليد خود را عوض کند. به اين ترتيب بازار، تنظيم مي کند؛ تجديد سازمان سرمايه را ديکته مي کند. مثلا، کارخانه هائي که داراي کارآئي پائين هستند بايد درشان را ببندند يا توسط شرکت هاي ديگر بلعيده شوند يا اينکه کارگران را بيرون کرده و تجديد ابزار کرده و کارآئي خود را بالا برند.  حرکت قيمت ها و سودها، بولتن خبري و اطلاعاتي سرمايه دارهاست که بر پايه آن تصميم گيري مي کنند و مي فهمند که آيا فرآيند کاري که تحت کنترل آنهاست مورد نياز هست و آيا متناسب با استانداردهاي رقابت در بازار هست يا خير. در سرمايه داري، تقسيم کار اجتماعي به اين صورت انجام مي گيرد، و از اين طريق عوض مي شود.

اما اين مکانيسم تنظيم، کورکورانه بوده و باهرج و مرج همراه است. در اين فرآيند آزمون و خطاست که  افراط و تفريط ها ، پس از وقوع، امکان تصحيح مي يابند. در زمان رونق، سرمايه گذاري رشد مي يابد. فن آوري هاي جديد، فن آوري هاي قديمي را در حاليکه هنوز عمر مفيدشان به سر نيامده، دفن مي کنند. در دوره هاي رکود، سرمايه گذاري کم انجام مي شود و شمار عظيمي محکوم به بيکاري مي شوند. و نيازهاي عاجل مردم بي جواب مي ماند. فرآيند تنظيم بازار، بسيار مخرب، نابود کننده و اتلاف کننده است و رنج هاي عظيمي براي اکثريت مردم دنيا در بر دارد. تنظيم بازار، توسط جنگ رقابت جويانه ي ميان سرمايه هاي مختلف که مجبورند گسترش بيابند يا خطر شکست و نابودي را به جان بخرند، انجام مي شود. يک نبرد رقابت جويانه است که هرچند وقت يکبار به صورت يک بحران اقتصادي منفجر مي شود. اين نظام توليدي پر هرج و مرج بر دنيا مسلط است. فشار ذاتي "گسترش ياب يا بمير" منتهي به رقابت اقتصادي بين المللي مي شود. کسب سود، به عنوان انگيزه ي اصلي آن، منجر به استثمار وحشيانه ي مردم جهان سوم و ستمگري بيرحمانه عليه آنان مي شود. سياست هاي امپرياليستي کنترل و سلطه و اقتصاد جهان گستر آن منبع جنگ هاي خانمان سوز مي شود.

در سوسياليسم، تصميم گيري هاي جدا و خصوصي، بر توليد اجتماعي و زندگي اجتماعي حکومت نمي کند. اين وضع بکلي دگرگون مي شود. نيروي کار بطور اجتماعي و طبق برنامه اي که منطبق بر نيازهاي جامعه است تخصيص مي يابد. محصولات کار و ابزار توليد طبق آن نقشه، توزيع مي شود. نيروهاي توليدي طبق خصلت و ماهيت اجتماعي شان اداره مي شوند: توسط جامعه و نه بطور خصوصي. در سوسياليسم، توسعه ي اجتماعي و اقتصادي، حاصل کنترل جمعي و آگاهانه ي انسان هائي است که آزادانه و داوطلبانه به تعاون توليدي با هم گرد آمده اند. بر اين اساس، سوسياليسم آنارشي سرمايه داري را محو مي کند.  n