امپرياليسم
چيست و چگونه
امکان تحقق
کمونيسم را به
وجود مي آورد!
بحران
مالي بيسابقه ي اخير دو حقيقت را
بطور برجسته
نشان داد. به
عبارت ديگر حقيقت،
خود سخن گفت:
1-
سرايت سريع
ورشکستگي مالي
چند بانک سرمايه گذاري بزرگ در
آمريکا به
همه ي قاره
ها؛ نشان داد
که امپرياليسم، يا سرمايه داري انحصاري، يک نظام
درهم تنيده ي و فراگير جهاني است که
همه ي
اقتصادهاي جهان را به يکديگر بافته است.
بدون درک
اقتصاد سياسي مرحله ي امپرياليسم نمي توان
بحران کنوني و معاني آن را
درک کرد. امپرياليسم آن مرحله
از سرمايه داري
است که از يکسو، توليد در مقياس جهاني اجتماعي شده است و از
سوي ديگر، توسط
تعداد قليلي از
سرمايه
هاي
انحصاري مالي-صنعتي کنترل مي شود. اگر
بخواهيم
اين حقيقت را به
زبان اقتصاد سياسي مارکسيستي بيان کنيم
اينطور مي شود: توليد،
اجتماعي تر از هر زمان
و کنترل آن
خصوصي
تر از هر زمان
شده است. نظام
سرمايه
داري،
انسان هاي اقصي
نقاط جهان را
در يک شبکه ي عظيم تقسيم
کار و مبادلة
کار درگير کرده است. هر يک از ما،
از صبح تا
شام، بدون
آنکه خود بدانيم، درگير مبادله
ي کار با
چايکار
هندي،
دهقان برزيلي، سنگ
تراش افغانستاني، نساج
ترک، هنرمند
آمريکائي وغيره هستيم. اين است
معناي
اجتماعي شدن توليد در مقياس جهاني. ما، به کار يکديگر زنده ايم. با وجود
گوناگوني هاي بسيار، طبقه
کارگرمان يک طبقه است؛
دهقانانمان ديگر توليد
کنندگان
منفرد بي ارتباط با هم
نيستند.
ما بيش از
آنکه "خلق هاي
گوناگون" باشيم، يک مردم هستيم. زندگي اجتماعي نوع
انسان به اوج
خود رسيده
و کران تا
کران جهان را
در نورديده است. اما ...
اما
اين توليد اجتماعي عظيم توسط عده ي قليلي از
گروه هاي سرمايه
داري که به
آنها
انحصارات مالي –صنعتي گفته مي شود،
کنترل مي شود. امپرياليسم يعني اين مرحله از
سرمايه
داري.
لنين، اين مرحله از
سرمايه
داري را در
اثر بسيار
مهم خود به
نام "امپرياليسم، به
مثابه بالاترين مرحله ي سرمايه داري"
تحليل کرد و
گفت: «سرمايه داري
در مرحله امپرياليستي خود به
جامع ترين وضع؛ به توليد، جنبه ي اجتماعي مي دهد و سرمايه داران
را عليرغم
اراده و
شعورشان به
نوعي نظام
اجتماعي نوين مي کشد. ... اينکه سرمايه انحصاري تا چه اندازه
بر حدت تمام
تضادهاي سرمايه
داري
افزوده است
مطلبي
است بر همه
معلوم ... اين حدت
تضادها،
پرقدرت ترين نيروي محرک، آن
دوران انتقال
تاريخي است...»
2- اين بحران،
يک بار ديگر روشن
کرد که نظام
کمونيستي، يک آفريده
ي "ذهني" نيست. نظام کمونيستي، پايه
در واقعيت هاي
موجود دارد.
نظام سرمايه داري
در حرکت خود،
پايه هاي مادي نظام کمونيستي را بوجود
آورده است.
نظام سرمايه داري،
با اجتماعي کردن توليد در مقياس جهاني، مالکيت خصوصي را
ارتجاعي تر و عقب
مانده تر از
هميشه
کرده است.
امروزه ديگر کاملا
واضح شده است
که استمرار اين نظام
اجتماعي، به نابودي جامعه ي بشري منجر مي شود. راه حل
هائي که اين نظام
براي درمان
بحرانهايش ارائه مي دهد،
تناقضاتش را
حادتر از پيش مي کند.
عمل کردهاي مخرب اين نظام را
مهار گسيخته تر و غير قابل کنترل
از پيش مي کند. اين يک نظام
اجتماعي عقب مانده
است که تداومش
موجب رنج و
نابودي
انسان هاست.
بحران هائي مانند بحران
اخير، در
واقع برخورد
قهرآميز
ميان دو
جنبه ي
نظام سرمايه داري
است: توليد اجتماعي و مالکيت خصوصي. هر کس که
منفعتي
در نظام سرمايه داري نداشته باشد
و کمي فکر
کند، مي
تواند بفهمد
که اين
تضاد، "غير منطقي" است و نمي تواند معجزه
بيافريند. اما
بورژوازي با فضا سازي ايدئولوژيک و سرکوب
کمونيست
ها مانع از رسيدن اين حقيقت
ساده به اکثريت مردم
جهان مي شود.
مارکس، در
"کاپيتال"
ثابت کرد که شيوه ي توليد
سرمايه
داري که
مبتني
بر استثمار
کار مزدي و رقابت ميان سرمايه هاي
مختلف است، طي حرکت
خود، پايه هاي يک نظم
اجتماعي عالي
تر را بوجود مي آورد که
کمونيسم
است. اين
تنها راه حل
است، و راه حلي است که
بايد در مقياس جهاني عملي شود. اما فرآيند عملي شدن آن
مستلزم انجام
انقلاب هاي سوسياليستي است. مارکس
گفت:
«هيچ امتياز ويژه
اي بخاطر
کشف وجود
طبقات جامعه ي مدرن يا مبارزه
ي ميان اين
طبقات، به من
تعلق نمي گيرد. ...
آنچه من انجام
دادم و تازگي داشت،
نشان دادن اين نکات
بود: 1- ظهور
طبقات، مربوط
است به مرحله
تاريخي خاصي
در تکامل توليد. 2-
مبارزه ي طبقاتي ضرورتا به ديکتاتوري پرولتاريا مي انجام. 3- اين ديکتاتوري خود
تنها مرحله ي گذاري به امحاء کليه طبقات
و به يک
جامعه ي بي طبقه
است.» (مارکس به
ژوزف ويدمير- 5 مارس 1852) n