خلق افکار عمومي و صف آرائي نظامی براي جنگي
دهشتناک ...
برگرفته از حقیقت شماره 36، آبان 1386
فصل جديدي در تبليغات داخلي و بين المللي آمريکا براي مشروع جلوه دادن حمله
نظامي به ايران، آغاز شده است. موضوع ايران و تهديدات آمريکا عليه آن، بطور مستمر
در صدر اخبار بين المللي است و آمريکا از ايران بعنوان "بزرگترين تهديد
امنيتي عليه آمريکا" ياد مي کند. از همه مهمتر اينکه، نيروهاي نظامي دريائي،
هوائي و زميني آمريکا تدارکات جنگي خود را کامل کرده اند، آماج حملات موشکي و
بمباران هاي آمريکا تعيين شده است، گروه هاي شبه نظامي مخوف، در مناطق ملل تحت
ستم، توسط "نيروهاي مخصوص" آمريکا و اسرائيل، سازمان يافته و آماده اند
تا در صورت آغاز جنگ، با هدف گيج کردن مردم و فلج کردن نيروهاي مبارز، جنايت
آفريني کرده و رعب و وحشت بر دلها بيفکنند.
بسياري سوال مي کنند آيا اين بار آمريکا تهديدهاي خود را عملي کرده و حمله
نظامي عليه ايران را آغاز خواهد کرد؟ اين سوال يک جواب ساده دارد: اعمال آمريکا در
زمينه هاي سياسي، ديپلماتيک و نظامي حاکي از آن است که مي خواهد دست به حمله نظامي
عليه ايران بزند. او، سياست هاي داخلي و بين المللي اش را بر اين پايه پيش مي برد.
پس دليلي ندارد ما نيز مانند سران جمهوري اسلامي مردم را خواب کنيم وبگوئيم اين صف
آرائي نظامي و ديپلماسي جنگي آمريکا، دروغين است!
ماشين جنگي آمريکا، مانند قطاري است که روي ريل قرار گرفته
و گاه بسوي هدف (برخورد قهرآميز با ايران) حرکت کرده و بخشي از راه را طي مي کند و
گاه در برخورد با موانع، مي ايستد. آمريکا ممکنست حمله نظامي عليه ايران را قبل از
پايان دوره رياست جمهوري بوش (دسامبر 2008) انجام دهد يا اينکه آن را به دولت پس
از بوش بسپارد. اين احتمال نيز هست که روندهائي در سطح ايران و جهان جاري شود که
ماشين جنگ را کاملا از ريل خارج کند. (مثلا، بوجود آمدن اوضاع انقلابي در ايران؛
حاد شدن مبارزه مردم عليه رژيم بوش در آمريکا يا بروز تضادهاي بسيار حاد در درون
هيئت حاکمه آمريکا). اما تا زماني که چنين نشده است، ما در دوراني بسر مي بريم که
صحنه سياسي ايران و جهان را جنگ احتمالي آمريکا عليه ايران، رقم مي زند. براي
اينکه مقصودمان را بهتر بيان کنيم مي توانيم بعنوان مثال به دوره موسوم به
"جنگ سرد" نگاهي بيندازيم. دوران "جنگ سرد" ميان بلوک
امپرياليستي غرب به رهبري آمريکا و بلوک امپرياليستي شرق به رهبري شوروي، دوران
تدارک طرفين براي يک جنگ هسته اي بود. سال 1983 طرفين تا فشار دگمه هاي آغاز جنگ
نيز پيش رفتند. اما جنگ نشد و آن دوره بجاي جنگ جهاني سوم، با فروپاشي شوروي و
بلوک شرق تمام شد. اما در تمام دوران "جنگ سرد"، اين تقابل، صحنه سياسي
جهان را رقم مي زد و حتا بر صف آرائي طبقاتي کشورهاي مختلف (مانند ايران) تاثيرات
تعيين کننده مي گذاشت و در نتيجه براي اينکه پرولتاريا بتواند صف مستقل خود را
آرايش دهد بايد به اين مسئله توجه مي کرد و در قبال آن سياستي انقلابي تدوين مي
کرد و براي تبديل جنگ ارتجاعي به جنگ انقلابي تدارک مي ديد. هنوز جنگي آغاز نشده
است، اما روند جنگ،تاثيرات تعيين کننده بر صف آرائي هاي طبقاتي و سياسي در ايران گذاشته و مي گذارد. فقط کافي
است نگاهي به درون نيروهاي سياسي چپ بيندازيم و ببينيم تحت تاثير تدارکات جنگي
آمريکا عليه ايران، چه دگرديسي هاي حيرت انگيزي در برخي نيروهاي چپ ايران بوجود
آمده است. برخي تبديل به مزدور امپرياليسم آمريکا و نيروهاي امنيتي اسرائيل شده
اند و برخي ديگر تبديل به لابي جمهوري اسلامي در واشنگتن. جدا از تمايل و گرايش هر
کس و يا مصوبات هر حزبي، واقعيت آن است که قطار جنگي آمريکا روي ريل و آماده حرکت
است و هر حزب يا سازماني که نيت تبديل اوضاع کنوني ايران به يک اوضاع انقلابي را
دارد و مي خواهد تلاش کند که آينده با انقلاب رقم بخورد و نه با ارتجاع و
امپرياليسم، بايد اين عامل را در مبارزه طبقاتي در نظر بگيرد و خط روشني در قبال
آن ارائه دهد. جهت آينده کشور وابسته به اين است که آيا جنبش سياسي انقلابي ما،
بخصوص جنبش کمونيستي، مي تواند جويبارهاي مبارزات کارگران و زحمتکشان، زنان و
روشنفکران، و دهقانان و خلق هاي تحت ستم را متحد کرده و به سيلابي براي سرنگوني
جمهوري اسلامي تبديل کند و با در دست گرفتن سکان کشتي جامعه، در مقابل نقشه هاي
مخوف امپرياليسم آمريکا بايستد يا خير؟
خلق افکار و آمادگی نيروهاي جنگي
از تابستان گذشته دفتر ديک چني، معاون بوش، دستور براه افتادن يک کارزار
تبليغاتي عليه ايران را صادر کرد تا در ميان مردم آمريکا در مورد ضرورت جنگ عليه
ايران خلق افکار کنند. رسانه ها به نقل از ديک چني مي گويند که از نظر کابينه بوش
تنها جلب 30 درصد از افکار عمومي آمريکا براي دست زدن به جنگ عليه ايران کافي است.
طبق اطلاعات سيمور هرش (مجله نيويورکر- 8 اکتبر) دفتر ديک چني به رئيس ستاد
نيروهاي نظامي آمريکا دستور داده است تا نقشه يک حمله احتمالي را تهيه کند. هرش مي
نويسد، در نقشه هاي نظامي جديد، بجاي " بمباران گسترده" عبارت
"عمليات جراحي" عليه سپاه پاسداران بکار رفته است. اين نيز يکي از
اقدامات دولت آمريکا براي "مردمي" جلوه دادن اين جنايت هولناک است. طبق
گزارش هرش، اخيرا بوش به سفير آمريکا در عراق (ريان کروکر) گفته است که حمله به
هدفهائي در "آن سوي" مرز را مد نظر دارد و انگليسي ها هم همراهي خواهند
کرد. طبق گفته هرش جزئيات حمله نظامي به ايران، «شامل استفاده از موشکهاي کروز که
از دريا شليک مي شوند و حملات هوائي با هدف نابود کردن اغلب اردوگاه هاي تعليماتي
سپاه پاسداران، انبارهاي آن و مراکز کنترل و فرماندهي سپاه، خواهد بود. ...
هواپيماها، کشتي ها و موشکهاي کروز نيروي دريائي آمريکا در خليج آماده اند و وظايف
روزانه خود را عملي مي کنند. حتا آواکس ها نيز در جاي خود مستقر شده اند ... نيروي
دريائي هر روز اف-آ-18 هاي خود را براي انجام ماموريت به پرواز در مي آورد. ...
حملات هوائي همراه خواهد بود با يک رشته "جوله هاي کوتاه و سريع" توسط
واحدهاي "نيروهاي مخصوص" به نقاطي که ممکنست اردوگاه هاي تعليماتي سپاه
باشند.» (همانجا) طبق گفته روزنامه "تلگراف" در انگلستان، اخيرا
کنفرانسي متشکل از نيروي هوائي آمريکا و رهبران نظامي خليج برگزار شد که
هدفش:«تعليم و آمادگی نيروهاي هوائي عربي براي يک جنگ احتمالي با ايران
بود.» (30 سپتامبر)
دولت بوش، همچنين تغيير مهمي در پوشش سازي براي جنگ عليه
ايران داده است. تا پيش از اين، تمرکز تبليغاتي آمريکا عليه جمهوري اسلامي حول خطر
هسته اي شدن ايران بود و مي کوشيد "جنگ پيشگيرانه" عليه جمهوري اسلامي
را بدينوسيله توجيه کرده و بدان مشروعيت بخشد. اما اکنون، تبليغات خود را عمدتا
حول دخالت سپاه پاسداران در اوضاع داخلي عراق متمرکز کرده است. آمريکا مي گويد
جمهوري اسلامي در حال پيشبرد يک جنگ غير مستقيم عليه نيروهاي آمريکا در عراق است و
"سپاه قدس" که نيروي برون مرزي سپاه پاسداران است نقش فعال نظامي در
تعليم و اجراي عمليات ضد آمريکائي در عراق دارد. کنگره آمريکا بارها اعلام کرده
است که هرگونه "جنگ پيشگيرانه" عليه ايران از سوي دولت بوش، غيرقانوني
است. بهمين دليل دولت بوش در حال پوشش سازي براي دست زدن به يک جنگ "دفاع از
نيروهاي خود" يا "جنگ عليه تروريسم" است. قرار دادن سپاه پاسداران
در ليست "تروريسم" توسط دولت آمريکا، هم به قصد اعمال تحريم هاي اقتصادي
عليه ايران است (زيرا سپاه پاسداران در واقع يک اليگارشي مالي-صنعتي است) و هم
براي پوشش سازي جهت "قانوني" جلوه دادن جوله هاي ماوراي مرزي نيروهاي
آمريکائي در درون خاک ايران.
آيا خطر جنگ جدي است؟
طرح حمله به ايران چند سالي است که بر روي "ميز" کاخ سفيد قرار
دارد. شکست بخش هائي از نقشه هاي آمريکا در عراق رهبران کنوني آمريکا را در موقعيت
سختي براي آغاز يک جنگ ديگر در خاورميانه، قرار داده است. طبق آمار رسمي، محبوبيت
دولت بوش در ميان مردم آمريکا سقوط کرده و 20 درصد بيش نيست. قدرت هاي امپرياليستي
اروپا تا حدي مخالف اين جنگ هستند و روسيه نيز ظاهرا مخالف است. در درون هيئت
حاکمه آمريکا مخالفت هاي جدي با آغاز جنگ عليه ايران موجود است. اين مخالفت ها به
حدي است که اخيرا يک عده از افسران عاليرتبه ارتش آمريکا بيانيه اي صادر کرده و
افسران و سربازان نيروهاي نظامي آمريکا را فراخوانده اند که با اتکاء به قانون بين
المللي نورنبرگ از دستور حمله به ايران سرپيچي کنند.(طبق قانون بين المللي
نورنبرگ که آمريکا از امضاء کنندگان آن است، پيروي از دستور نظامي غير قانوني،
مساوي با جنايت جنگي است. طبق همين قانون، پس از جنگ جهاني دوم، افسران نازي به
مرگ محکوم و اعدام شدند.) حتا در ميان نئوکان ها که معماران اصلي جنگ عراق بودند،
بر سر جنگ عليه ايران اختلاف بروز کرده است. مشخصا مايکل لدين مخالف جنگ بوده و
معتقد است "تغيير رژيم در ايران" بايد از طريق دامن زدن به "انقلاب
از درون" انجام شود.
با اين اوصاف، گزارشات زيادي از جانب منابع بورژوازي بين المللي مي رسد که
حاکي از جدي شدن مسئله حمله نظامي به ايران است. مشکلات جدي آمريکا در عراق و
مواجه شدن با مخالفت هاي جدي در داخل آمريکا، موجب تعديل در طرح هاي جنگي او عليه
ايران شده است، اما آن را منتفي نکرده است. يکي از سناتورهاي دست چندم آمريکا به
نام سناتور گاوين گفت «اينها (يعني اعضاي دولت بوش) وقتي مي گويند "همه گزينه
ها روي ميز است" منظورشان آن است که احتمال حمله هسته اي هم هست.»
حمله به ايران، انتخاب بسيار بدي براي امپرياليسم آمريکاست. اما آمريکا انتخاب
"خوبي" در مقابل روي ندارد. انتخاب ميان دو سنگي است که روي پايش خواهد
افتاد و بايد انتخاب کند که کدام را بلند کند: حمله کردن يا نکردن. آمريکا در قمار
خاورميانه تا کنون بازنده است. شايد اگر قمار را ادامه دهد بتواند باخت هايش را
جبران کند. اما يک باخت ديگر در خاورميانه مي تواند آغاز سقوط سلطه جهاني اش باشد.
اگر قمار را ادامه ندهد و از سر ميز بلند شود، بازهم ضربه بزرگي بر سلطه جهاني اش
خواهد بود.
آمريکا، کاملا به اين وضعيت نامطبوع واقف است. اما مجبور است خاورميانه
را بر پايه هائي جديد بازسازي کند و از آن بعنوان سکوي پرش براي تحکيم سلطه جهاني
خود استفاده کند. سلطه بر خاورميانه براي قدرت جهاني آمريکا و کارکرد نظام
سرمايه داري- امپرياليستي آن حياتي است. اهداف کوتاه مدت جنگ در خاورميانه، از
بين بردن بنيادگرائي اسلامي، استقرار ارتش آمريکا در نقطه اي مانند عراق و تبديل
آن به پادگان نظامي "دموکراتيک" آمريکا در خاورميانه، و "تغيير
رژيم در ايران" (يعني کسب نفوذ بي رقيب در ايران) بود. هدف بلند مدت تر، اما،
تحکيم سلطه جهاني آمريکا و بر اين پايه دست زدن به يک تجديد ساختار اساسي در نظام
سرمايه داري-امپرياليستي هم درجنبه هاي اقتصادي و هم در جنبه هاي سياسي آن بود.
قرار بود با دست يافتن به اين اهداف، جاي پاي آمريکا آنچنان در خاورميانه محکم شود
که تبديل به مرکز اعمال سلطه اش بر "خاورميانه بزرگ" شود و از اين رهگذر
هم چين را کنترل کند و هم روسيه را مهار کند و هم شريان اقتصاد اروپا را در دست
داشته باشد. همزمان، با اتکاء به اين جنگ، هيئت حاکمه آمريکا قصد داشت در داخل
آمريکا دست به تغييرات مهمي در قانون اساسي آمريکا و ساختار سياسي آن بزند و گسل
هائي را که هر آن مي تواند به يک جنگ داخلي بينجامد، ببندد.
اما اين جنگ نه تنها اهداف آمريکا را
برآورده نکرد بلکه از همه جهت به ضدش تبديل شد:1- بنيادگرائي اسلامي تقويت شد و
حتا پايه هاي آن را در کشورهاي اروپاي غربي و آمريکا در ميان مهاجرين (جمعيت عرب و
پاکستاني و بنگلادشي و آفريقائي) گسترش داد.2- آمريکا موفق شده است سه پايگاه
بسيار مهم در عراق بنا کند. اين سه پايگاه مدرن ترين و محکم ترين پايگاه هاي نظامي
برون مرزي آمريکا مي باشند. وجود اين پايگاه ها، آمريکا را بي نياز از پايگاه هاي
نظامي ناتو در ترکيه يا پايگاه هاي نظامي خود در عربستان کرده است. با اين وصف،
عراق تبديل به کابوس شده است 3- سقوط رژيم جمهوري اسلامي در مقابل نارضايتي مردم و
رشد جنبش انقلابي به تعويق افتاده و قدرت هاي ديگر نيز به ميدان بازي با اين
"مهره" پا گذاشته اند. زيرا قصد دارند پس از افتادن آمريکا به باتلاق
ايران، مواضع امپرياليستي خود را در ايران محکم کنند. 4- آمريکا، روز بروز بيشتر
با چالش هاي قدرت هاي ديگر مواجه مي شود. 5- دولت بوش، در داخل آمريکا موفق به
تصويب برخي قوانين فاشيستي و خدشه وارد آوردن به حق بيان و حق داشتن وکيل و دادگاه
براي رفع اتهام، شده است. اما با رشد نارضايتي مردم از جنگ و سرکوب آزادي ها و
شکاف در درون هيئت حاکمه آمريکا مواجه شده است. اقتصاد داخلي آمريکا نيز به موانع
سختي برخورده است بطوريکه آلن گرين اسپن، رئيس خزانه داري آمريکا، عنوان کتاب
جديدا منتشر شده خود را "عصر پرآشوب" گذاشته است. بدهي هاي انباشت شدهء
دولت فدرال آمريکا به بيش از 5.5 تريليون دلار رسيده است. (هر تريليون مساويست با
يک هزار ميليارد).
برخي تحليل گران اين وضع را محرکي براي آغاز جنگ با ايران مي دانند. آنان مي
گويند: قمارباز هميشه اميدوار است با يک بازي ديگر، باخت قبلي خود را جبران کند!
در چند ماه گذشته اتحاد نويني در هيئت حاکمه آمريکا بحول ضرورت حمله به ايران،
شکل گرفته است. مخالفت هاي لفظي رهبران حزب دموکرات با حمله نظامي به ايران، تا حد
زيادي يک بازي تبليغاتي جهت انتخابات رياست جمهوري آمريکا در سال آينده است. به
نظر مي آيد، استدلالي که اين اکثريت را در هيئت حاکمه آمريکا متحد کرده است اين
است که بازسازي خاورميانه بصورت کشور به کشور امکان ندارد و نمي توان مسئله عراق
را بدون حل مسائل ديگر خاورميانه (مثلا، ايران) حل کرد.
اکثريت در هر دو حزب حاکم در آمريکا (جمهوري خواهان و
دموکرات ها) حمله به ايران و "تغيير رژيم" در ايران را براي حفظ سلطه
جهاني آمريکا ضروري مي دانند. اما مي پرسند، اگر اين حمله نيز به ضد خود تبديل
شود، چه؟ نتيجه را همه مي دانند. اما براي حل اين تناقض نيز راه حلي ندارند. همين
وضع، موجب تشديد تضادهاي درون هر دو حزب و بطور کلي در هيئت حاکمه آمريکا شده است.
جمهوري اسلامي
احمدي نژاد و همپالگي هايش با لاف و گزاف صدام حسيني در گوش مردم لالائي مي
خوانند که، "امروز دشمنان از اينكه بتوانند ضربه يي به ايران بزنند مايوس
هستند و تهديدات آنها هم از روي ترس است" (روزنامه اعتماد – 24 مهر). واقعيت نهفته در اين لاف و گزاف ها چيست؟ اولا، اين
مرتجعين نيز مانند امپرياليسم آمريکا، انتخاب "خوبي" در مقابل ندارند.
سرشاخ شدن با آمريکا تضادهاي داخلي يعني هم تضاد ميان رژيم و مردم و هم تضاد درون
هيئت حاکمه را حاد مي کند، ولي عقب نشيني در مقابل خواستهاي آمريکا هم به معناي
خودکشي است. ثانيا، پهلوان نمائي هاي جناحي از جمهوري اسلامي بر پايه اين تحليل
خيالي صورت مي گيرد که روسيه از جمهوري اسلامي و بطور کلي رژيم هاي اپوزيسيون
آمريکا حمايت خواهد کرد.
جناحي از هيئت حاکمه ايران، آغاز جنگ را راه نجاتي براي خود مي بيند. زيرا جنگ
مي تواند بطور موقت مشکلات دروني که اين رژيم را تهديد به سرنگوني مي کند موقتا
کنار بزند. تحت فشار اوضاع خارجي و داخلي، جناحهاي مختلف رژيم شبانه روز در حال
توطئه چيني عليه يکديگرند و براي از ميدان بدر کردن يکديگر نقشه مي کشند. انشقاق
در هيئت حاکمه آنچنان آشکار است که احمدي نژاد با شکايت گفت: برخي ها از درون به
آمريکا مي گويند که فشارها را بر ما زياد کند! برخي از حکومتي ها (جناح احمدي
نژاد) به حمله نظامي آمريکا به عنوان شانسي براي مقابله با مشکلات داخلي مي نگرند.
برخي ديگر (رفسنجاني) بعنوان کاتاليزوري براي کودتاي نظامي يا مخملي.
آيا روسيه مخالف حملهء نظامي آمريکاست؟
اختلافات آمريکا و روسيه بسيار جدي
است. اما ايران، مرکز واقعي اين اختلافات نيست. امپرياليسم روسيه مجبور است در
بازي شطرنج جهاني ميان قدرت هاي امپرياليستي، با مهره ايران بازي کند. هر چند
روسيه از سلطه کامل آمريکا در خاورميانه نگران است، اما در بازي با مهرهء ايران،
مقاصدي وراي خاورميانه دارد. روسيه، سهم خود را از خان يغماي جهان مي خواهد. کنار
آمدن روسيه با آمريکا در مورد ايران مشروط است به گرفتن امتيازات اقتصادي و
ژئوپلتيکي بسيار مهم مانند گسترش نفوذ سرمايه روسي در کارتل هاي گاز و نفت جهان و
در اقتصاد اروپا. مخالفت روسيه با تحريم هاي اقتصادي و حمله نظامي عليه ايران، در
واقع قدرت نمائي روسيه در عرصه جهاني است. در عصر امپرياليسم، قدرت نمائي سياسي
و نظامي، بخشي از شرايط انباشت سرمايه است.
امپرياليسم آمريکا که براي پيشبرد طرح
هاي کنوني اش از "آينده" وام مي گيرد، مي تواند عطش امپرياليستي روسيه
را نيز ارضا کند. برخي تحليل گران مسائل ايران معتقدند جمهوري اسلامي براي نگه
داشتن روسيه در کنار خود امتيازات بزرگي به او خواهد داد. يکي از اين امتيازات
قبول شرايط روسيه در تقسيم درياي خزر است. شک نيست اگر آمريکا تصميم به حمله به
ايران بگيرد، روسيه در مقابل آن نخواهد ايستاد.
سخنان بوش در 17 اکتبر، يکروز پس از پايان سفر پوتين به ايران (براي شرکت در
کنفرانس کشورهاي سواحل درياي خزر) يک جنبهء بسيار مهم از ماهيت تضاد آمريکا-جمهوري
اسلامي را آشکار کرد. به عبارت ديگر نشان داد که اين حدت و شدت تضاد آمريکا با
ايران، نشئت گرفته از نقشهء بزرگتر آمريکا براي تحکيم سلطه بلامنازع خود در جهان
است. بوش، در عکس العمل به سفر پوتين به تهران و سخنان وي که آمريکا را از هر گونه
حمله نظامي به ايران منع کرده بود، گفت: اگر ايران دست از برنامه هسته اي خود
برندارد، جنگ جهاني سوم آغاز مي شود. روشن است که اين تهديد، نه تهديد ايران، بلکه
تهديد روسيه است. بوش گفت، «ما با روسيه بر سر مسائل زيادي اختلاف داريم. اما بر
سر دو چيز کاملا اتحاد داريم: ايران و گسترش سلاح هاي هسته اي در جهان». البته، بر
سر هر دو مورد اختلاف دارند. اما بوش مي خواهد تاکيد کند که بر سر اين دو زمينه
نمي تواند هيچ امتيازي به روسيه بدهد.
حمله بزرگ يا سازش بزرگ!
گاردين، روزنامه چاپ لندن، آيندهء
درگيري آمريکا و ايران را با اين عنوان توصيف کرد: حمله بزرگ يا سازش بزرگ!
روشن است که سران جمهوري اسلامي از هيچ تلاشي براي رسيدن به سازش با آمريکا
فرو گذار نمي کنند و شک نيست که دولت بوش به دنبال سازش با محافل قدرتمندي در هيئت
حاکمه ايران نيز هست. بخصوص که تجربه عراق نشان داد بوجود آوردن يک دارودسته جديد
از حکام مرتجع و دستگاه نظامي و امنيتي سرکوب مردم، کار راحتي نيست. سازش بزرگ
ميان آمريکا و جمهوري اسلامي بهيچوجه منتفي نيست. اما چنين سازشي لزوما در تضاد با
"حمله بزرگ" نيست. برخي از تحليل گران اوضاع کنوني معتقدند، سازش بزرگ
پس از حمله بزرگ صورت خواهد گرفت.
برخي ديگر از متخصصين امور سياسي و نظامي خاورميانه، مسئله را بسيار غامض تر
از اين مي بينند. آنان پيش بيني مي کنند که حمله نظامي آمريکا به ايران، مي تواند
بسرعت به يک جنگ گسترده با ايران و حتا به يک جنگ منطقه اي بي انتها منتهي شود.
اين متخصصين مي گويند هر شکل از تلافي ايران منجر به جنگ خواهد شد. بطور مشخص،
آمريکا و بريتانيا بسرعت تنگه هرمز و سواحل خليج را اشغال خواهند کرد تا مانع از
اخلال در حرکت کشتي هاي تجاري و نفت کش ها شوند. يا اينکه پاکستان براي ممانعت از
بي ثبات تر شدن افغانستان وارد جنگ در افغانستان مي شود. ترکيه با بهانه سرکوب پ
کا کا وارد عراق مي شود و ايران نيز وارد عراق مي شود يا افغانستان مي شود.
پيش بيني چنين وضعي که حتما از کنترل آمريکا هم خارج خواهد شد، عاملي است که
دولت آمريکا را در فشار دادن دگمه جنگ متزلزل مي کند. اما نظام سرمايه داري
امپرياليستي آمريکا با استيصال در پي حل معضلات خويش است و در چنين شرايطي به سختي
مي تواند تصوير درازمدت را در محاسبات خود بگنجاند.
ما بايد بطور ماترياليستي روندها را تجزيه و تحليل کنيم. عوامل مهمي (همانطور
که در بالا گفتيم) مي تواند مسير و روند فعلي جنگ را عوض کند. اما نقشه هاي مخوف
آمريکا براي ايران در حمله نظامي متوقف نمي شود. تجديد ساختار سياسي و اقتصادي
ايران در دستور کار است و براي رسيدن به اين هدف آمريکا مصمم است در ايران دخالت
کند و چه با جنگ چه بدون آن، حرف آخر را در اين زمينه بزند. روند نابودي زندگي ده
ها ميليون تن از مردم ايران، تازه با تجديد ساختار اقتصادي آغاز خواهد شد. اهداف
جنگ خاورميانه بي ارتباط با روند جهاني شدن سرمايه يا گلوباليزاسيون نيست. سرمايه
داري بايد با سرعت بيشتر و آهنگ سود بالاتري انباشت کند و براي اين نياز به عوض
کردن ساختارهاي سياسي و اقتصادي خاورميانه دارد. تا رسيدن به اين مقصود، ميليون ها
انسان در بارگاه سرمايه قرباني خواهند شد: اول با جنگ، و اگر جنگ تمام شد، از طريق
"اصلاحات اقتصادي".
مبارزه براي ممانعت از جنگ آمريکا، بخشي از مبارزه عليه اين آينده دهشتناک
است. هر انسان صادقي از هر طرف به اين تصوير بنگرد مي فهمد که اکثريت مردم ايران
چاره اي بجز انقلاب ندارند: انقلابي که جمهوري اسلامي را سرنگون کند، قدرت را در
دست مردم زحمتکش قرار دهد و ساختار اقتصادي جامعه را آنچنان بازسازي کند که به
نيازهاي مردم خدمت کند و نه به بازار جهاني و گردش و چرخش هاي نابود کننده سرمايه
داري جهاني.
اين نوع انقلاب، انقلابي خونين خواهد بود. اما در غياب چنين انقلابي، خونريزي
از پيکر کارگران و دهقانان و تمامي خلقهاي ايران، بسيار بيش از آنچه که اکنون به
تصور مي گنجد خواهد بود. چالش مقابل نيروهاي کمونيست و انقلابي اين است: پرولتاريا
و زحمتکشان و زنان و ملل تحت ستم ايران، تحت چه نقشه و برنامه اي براي آينده اي
متفاوت مبارزه خواهند کرد؟
توده هاي کارگر و زحمتکش، و خلقهاي ايران بايد کشتي
سرنوشت خود را از اين صحنه پيچيده رد کرده و بجلو برند. هدايت اين کشتي وظيفه
کمونيستهاست زيرا تنها کمونيستهاي صادق و انقلابي مي توانند با هشياري و دور
انديشي و با فداکاري هاي بزرگ، توده ها را به ماهيت همه دارودسته هاي امپرياليستي
و مرتجع و ماهيت همه سياستها آشنا کنند. اگر کمونيستها اين وظيفه را بدوش نگيرند،
ما شاهد يکي از فاجعه بارترين فصول مبارزه طبقاتي در ايران خواهيم بود.
رفقاي کمونيست: برنامه اي براي اتحاد
وسيع مردم و اصول جامعه آينده اي که بايد برايش بجنگيم، بطور عاجل لازم است.