حرف هاي هفت تپه با كارگران و كمونيست ها

برگرفته از حقیقت 36، آبان 1386

اين بار جنبش كارگري ايران با نبرد هفت تپه در برابر فلاكت و فشار و فريبكاري سرمايه داري عرض اندام كرد. بيش از 1500 نفر كه در واقع زبان حال 4000 كارگر كشت و صنعت نيشكر هفت تپه بودند، مبارزه اي مستمر و بي تزلزل را به مدت 10 روز پيش بردند. خواسته هاي اين مبارزه، بي ابهام و مشخص و فوري بود. اعتصابي كه عمدتا با مطالبه پرداخت فوري دستمزدهاي معوقه آغاز شده بود به درستي با خواست بركناري مديريت كارخانه دنبال شد. و سرانجام در نقطه اوج خود، انحلالش شوراي اسلامي و حق ايجاد سنديكا به عنوان تشكل مستقل كارگران را پيش گذاشت. در مقابل، كارفرمايان دولتي بازي هميشگي وعده و فريب از يكسو و تهديد و فشار از سوي ديگر را به راه انداختند. ولي اين بار، هيچكس فريب نخورد. هيچكس عقب ننشست. آخر، اين كه بار اول نبود. گوش كارگران هفت تپه ديگر از وعده ها پر شده بود. در عرض چندين ماه گذشته، آنان بارها و به شكل هاي مختلف دست به اعتصاب و اعتراض زده بودند. اگر هم نگراني و ترسي از سركوب و زندان و شكنجه در دل كارگران وجود داشت در برابر هيولاي گرسنگي و فقر، پا به فرار گذاشت و رنگ باخت.

نبرد هفت تپه، يك مبارزه اقتصادي بود كه به ناگزير با سياست گره خورد. دو نيرو باعث اين امر شدند: اول، خود حكومت. دوم، خود كارگران. آنجا كه قدرت سياسي حاكم، كارفرما و عامل مستقيم استثمار و فشار اقتصادي باشد، هر مبارزه اقتصادي رنگ و بوي سياسي به خود مي گيرد. آنجا كه نيروي انتظامي و واحدهاي ضد شورش باتوم هايشان را به دستور حكومت بيرون مي كشند و بر سر كارگران مي كوبند، در واقع نقش تعيين كننده سياست و قانون حاكم را به آنان گوشزد مي كنند. آنجا كه كارگران براي جلب نظر و حمايت مردم و موثرتر كردن مبارزه اقتصادي خود پا را از صحن كارخانه بيرون مي گذارند و به خيابان هاي شهر مي روند، با سياست طرف مي شوند.

 

تبديل نمايش رژيم به نمايش مبارزاتي کارگران

اعتصاب و راهپيمايي كارگران نيشكر هفت تپه در آستانه "روز قدس" انجام گرفت. برگزاري مراسم اين روز هميشه از نظر سياسي براي جمهوري اسلامي اهميت زيادي داشته است. تبليغات رژيم در اين جهت است كه كل ملت يا امت اسلامي در اين روز زير پرچم حكومت متحد مي شوند و به خيابان مي آيند. بنابراين كارگران هفت تپه با اين سوال روبرو بودند كه در اين شرايط سياسي چه بايد بكنند؟ آيا بايد مبارزه خود را به ميان مردم ببرند؟ يا بايد در مقابل تبليغات و فشار حكومت كوتاه بيايند و موقتا سكوت كنند تا سياستش را پيش ببرد؟ آنان مي دانستند كه رژيم در اين مناسبت، حساسيت بيشتري از خود نشان مي دهد و احتمالا هزينه سنگين تري را به كارگران اعتصابي تحميل مي كند. كارگران هفت تپه به درستي تصميم گرفتند مبارزه خود را شدت بخشند و خواسته هايشان را با صدايي بلندتر و در فضايي بازتر فرياد كنند. اگر چه محرك اوليه آنان، خواسته هاي اساسا اقتصادي بود و مبارزه آنان يك مبارزه خودانگيخته، اما تصميم به كشاندن مبارزه به ميان مردم عملا به يك اقدام سياسي در برابر سياست جمهوري اسلامي تبديل شد.

خواستهاي کارگران و روش هاي مبارزاتي جسورانه

بدون شك همه خواسته هاي مبارزه هفت تپه محقانه و به جاي خود مهم بودند، اما در اين ميان دو خواسته وجود دارد كه تاثير ماندگارتري بر جاي خواهد گذاشت. اين تاثير را نه فقط در حركت مبارزاتي كارگران هفت تپه بلكه فراتر از آن، در اعتصابات و مبارزات مهم ديگري كه از اين پس در شهرهاي مختلف اتفاق بيفتد خواهيم ديد. انحلال شوراي اسلامي و حق تشكل كارگري مستقل از دولت. نفي تشكل هاي فرمايشي و ضد كارگري پيام مهمي براي كارگران همه واحدهاي بزرگ در بر دارد. طرح اين دو خواسته در كنار هم، توجه كارگران را عليه بخشي از ابزار كنترل و سركوب دولتي در محيط كار متمركز مي كند و زمينه ساز اتحاد و تشكل بيشتر كارگران در مبارزات حق طلبانه مي شود. بي ترديد شكل هاي مختلف مقاومت و اعتراض كارگران هفت تپه محقانه و شايسته پشتيباني بودند، اما در اين ميان خروج از محدوده كارخانه و كشاندن مبارزه به شهر از اهميت بيشتري برخوردار است. سراسيمگی حكومت در مقابل اين اقدام و تلاشهايي كه براي جلوگيري از آن انجام داد، گواهي بر اهميت و موثر بودن اين روش مبارزاتي است. با اين كار، شعار "كارگر هفت تپه ايم، گرسنه ايم گرسنه ايم" را نه فقط همه مردم شنيدند بلكه در جانشان نشست. كارگران اين شعار را به ميان همدردان بردند. در محيطي كه بخش بزرگي از مردمش به واقع گرفتار فقر و گرسنگي اند، جلب همدلي و پشتيباني و اتحاد دشوار نيست. حرف دل كارگران هفت تپه را هم دوره گرد شوش مي فهمد، هم بيكار دزفول، هم زحمتكش عرب اهواز.

 

پيگيري در مبارزه و عقب نشاندن رژِيم

مبارزه هفت تپه از نظر ميزان رزمندگي و درجه هوشياري و پيگيري شركت كنندگانش، برجسته و چشمگير بود. اين اساسا يك مبارزه خودانگيخته توده اي بود اما در بطن خود، ارتقا آگاهي سنديكايي بخشي از طبقه كارگر را به نمايش مي گذاشت. مبارزات پياپي در كشت و صنعت هفت تپه، آگاهي نسبت به نتايج و دستاوردهاي ديگر مبارزات كارگري در نقاط مختلف كشور، آشنا بودن با شيوه هاي سركوب و تاكتيك هاي رژيم و مديريت كارخانه، جمعيت متمركز كارگري و هم شكل بودن كار كارگران، بومي بودن اكثريت آنان و پيوند نزديكشان با شهرهاي مجاور، عواملي بودند كه بر پيگيري و تاثير مبارزه هفت تپه افزودند و صفوف مبارزان هفت تپه را متحدتر و گسترده تر كردند. آنان به تجربه مي دانستند كه مزدوران مديريت و حكومت، در درجه اول مي كوشند فعالان اصلي و رهبران عملي اين مبارزه را شناسايي كنند تا در فرصتي مناسب، آنان را با تهديد و سركوب و يا فريب و تطميع خنثي كنند و از صحنه بيرون برانند. كارگران هفت تپه با هوشياري به خبرچيناني كه به نقش خبرنگار به ميان آنان آمده بودند و سراغ كساني را مي گرفتند كه با رسانه هاي غير حكومتي مصاحبه كرده اند، جواب سر بالا دادند. آنان بر تصميم گيري جمعي و اعلام خواسته ها به شكل دستجمعي تكيه كردند و كمتر به رو كردن و شناساندن نمايندگان و رهبران رسمي پرداختند.

با اين كيفيت و خصوصيات بود كه مبارزه هفت تپه موفق شد بخشي از خواسته هاي كارگران در زمينه پرداخت دستمزدهاي معوقه و تغييرات در مديريت كارخانه را عملي كند. اما اين به معني عقب نشيني دائمي و يا تسليم حكومت و كارفرمايان دولتي در برابر كارگران هفت تپه نيست. ترفندها و توطئه ها در جريان است. برنامه هاي اصل 44 و خصوصي كردن كارخانه و تعديل نيروي كار در كمين است. مقامات دولت آشكارا اعلام كرده اند كه طي سه سال آينده، طرح كاهش 2000 نفر از 4500 كارگر اين واحد توليدي را عملي خواهند كرد. بنابراين مقاومت و مبارزه به ناگزير در هفت تپه ادامه خواهد يافت. درس ها و دستاوردهاي مبارزه مهر ماه 1386 بدون شك پشتوانه و نقطه شروعي براي مبارزه آتي خواهد بود.

 

ضرورت پيوند جنبش خودانگيخته کارگري با برنامه انقلاب

نبرد هفت تپه بار ديگر به كمونيستها و همه مبارزان آگاه مدافع طبقه كارگر، ظرفيت هاي جنبش خود انگيخته كارگري، درجات رشد و ارتقا وحدت توده كارگران در اين نوع مبارزات، و شكل گرفتن و به ميدان آمدن شمار بيشتري از رهبران عملي و مبارزان صف اول را نشان داد. اين نبرد جسورانه در ميان طيف گسترده اي كه با عنوان چپ مشخص مي شود، شور و هيجان زيادي ايجاد كرد. همه از ضرورت حمايت از كارگران هفت تپه و همراهي با اين مبارزه گفتند. آنچه كمتر گفته شد، يا اصلا گفته نشد، خصلت كماكان خودبخودي اين مبارزه، كمبودها و نقاط ضعف اين نبرد مشخص، و محدوديت هاي ناگزير هر مبارزه خودانگيخته كارگري است. و اين بي توجهي، نه نشانه ضعف و يا "تقصير" كارگران هفت تپه كه بازتاب گرايش هاي نادرست موجود در ميان نيروهاي آگاه است.

آنچه از هفت تپه بايد به گوش كمونيستها و چپ ها برسد، فرياد نياز عاجل به دگرگوني انقلابي جامعه است. فرياد پختگي اوضاع و آمادگي عيني بدنه طبقه كارگر (و نه فقط كارگران پيشرو) براي قبول نقشه و برنامه يك انقلاب اجتماعي و تلاش براي به اجرا گذاشتن آن است. آنچه نبرد هفت تپه و هفت تپه هاي فردا طلب مي كند، تقديس نيست. آرمان ساختن از آنچه در هفت تپه انجام شد، يا آنچه به شكل مبارزات خودانگيخته رزمنده جريان مي يابد نيست. اين روزها مي بينيم كه هفت تپه را شاهد مي گيرند تا يك مسير "مقدر" و از پيش معين شده را براي جنبش كارگري ترسيم كنند: از خاتون آباد به اعتصاب شركت واحد. از سنديكاي شركت واحد به مجمع عمومي هفت تپه. و لابد از اينجا به سوسياليسم!

 

فعالين کمونيست بايد مبارزان هفت تپه و فعالان اصلي اين اعتصاب را به ضرورت ايجاد هسته هاي مخفي رهبري كننده فرا بخوانند؛ كارگران پيشرو را به ضرورت آشنايي و فراگرفتن علم رهايي طبقه كارگر يعني كمونيسم دعوت كنند و ضرورت آشنايي و مطالعه آثار و اسناد نيروهاي انقلابي و كمونيست مختلف و تلاش براي فهم و تشخيص راه ها و برنامه هاي گوناگون طبقاتي، و برقراري ارتباط با نيروهاي متشكلي كه با آنها احساس مشاركت فكري و سياسي مي كنند را به آنان گوشزد كنند؛ با صراحت به کارگران بگويند كه براي حفظ دستاوردهاي مبارزه، براي جلوگيري از دست اندازيهاي مجدد طبقه سرمايه دار و دولت سرمايه دار به منافع طبقه كارگر و توده هاي ستمديده، براي رهايي قطعي از اين شرايط و مناسبات نكبت بار و استثمارگرانه، طبقه کارگر نياز به حزب انقلابي رهبري كننده خود، به ارتش انقلابي خود، به نقشه و استراتژي انقلابي و جنگي خود دارد. و اگر آگاهانه براي دستيابي به اينها تلاش نكنيم، نتيجه فداكاريها و پيشروي هاي نبرد هفت تپه و هزاران نبرد كارگري و غير کارگري ديگر (زنان، دانشجويان، دهقانان و ملل تحت ستم) به باد خواهد رفت. بعلاوه، بطور عاجل لازم است کارگران درگير در مبارزات هفت تپه (و واحدهاي بزرگ توليدي) طرح يک تشكل رزمنده و دمكراتيك کارگري را پيش بگذارند؛ تشکلي که کارگران بخش هاي مختلف اقتصادي بتوانند بحول آن براي تحقق خواسته هاي اقتصادي و سياسي مشخص متحد شوند و به عنوان يك نيروي موثر اجتماعي به ميدان آيند. در اين ميان الگوي "سنديكاي كارگران پروژه اي آبادان" در سال 1358 را بايد به کارگران پيشرو يادآوري کرد زيرا درس هاي مثبت زيادي براي مبارزات امروز، مي توان از آن آموخت.

امروز عزم و فداكاري كارگران اعتصابي هفت تپه و هفت تپه هاي گذشته و آينده، رساتر از هر زمان به همه نيروها و عناصر آگاه انقلابي نهيب مي زند كه: وقت تنگ است؛ انقلاب را دريابيم!

www.sarbedaran.org