سوسياليسم ميليون ها بار بهتر از سرمايه داری است و

کمونيسم جهانی از آنهم بهتر است!

 

بخش های پيشين اين مقاله در شماره های 24-25-26-31 حقيقت منتشر شد.

بخش 1: مقدمه

بخش 2: کمونیسم و سوسیالیسم

بخش 3: بلشویکها انقلابی را رهبری می کنند که دنیا را تکان داد

بخش 4: انقلاب اجتماعی توسط قدرت پرولتری

بخش 5: تجربه شوروی: ساختمان اولین اقتصاد سوسیالیستی آغاز می شود

بخش 6: تجربه شوروی: جنگ جهانی دوم و پس از آن

بخش 7: راهگشائی مائو: پیروزی انقلاب در چین

بخش 8: مائوتسه دون – گسست از مدل اقتصادی شوروی و پیشروی

بخش 9: جهش بزرگ به پيش

 

بخش 10: انقلاب کبير فرهنگی پرولتاريائی در چين، نه يک تسويه حساب درونی، بلکه روياروئی راه سوسياليستی با راه سرمايه داری بود

 

سالهای "جهش بزرگ به پيش" در چين سوسياليستی سالهای سختی بود. به دليل بروز بحران غذائی و جابجائی های صنعتی در اين دوره که مصادف شد با قطع ناگهانی کمکهای فنی شوروی ها، دست زدن به يکرشته تعديل های اقتصادی و تشکيلاتی ضروری شد. اما اين تعديلها فرصتی را در اختيار نيروهای محافظه کار در حزب کمونيست چين  گذاشت. اينان کسانی بودند که با "جهش بزرگ به پيش" مخالفت کرده و در هر گام برای تضعيف آن تلاش می کردند.

در اوائل دهه 1960 اين نيروهای محافظه کار رشد يافته و قوی شده بودند. آنان در تعيين الويت های سرمايه گذاری، سودآوری را معيار قرار می دادند. می خواستند يک نظام آموزشی نخبه پرور را مستقر کنند. اين را در نظر داشته باشيد که در دوره پس از انقلاب در سال 1949 نظام آموزش عالی در چين عميقا تحت تاثير مدل نظام آموزشی شوروی بود که بر سلسله مراتب، تخصص گرائی و قبول دانشجويان "تعليم يافته تر" استوار بود. نيروهای محافظه کار در عرصه فرهنگ دست بالا و سنگرهای محکمی داشتند. عرصه فرهنگی کماکان يکی از سنگرهای قوی سنت بود. اپرا که در چين يکی از محبوب ترين هنرها بود هنوز تحت تسلط تم ها و شخصيتهای فئودالی بود.

در زمينه بهداشت، سياست اين نيروهای محافظه کار، متمرکز کردن منابع در شهرها و فرودست نگاه داشتن روستاها بود. در زمينه سياست به کارگران و دهقانان می گفتند سياست کار شما نيست، آن را به کادرهای "با کفايت" حزب واگذار کنيد؛ کار شما انجام بهتر شغلتان و تامين زندگی تان است. اين نيروهای نوسرمايه دار دارای يک برنامه منسجم بودند و در اوائل دهه 1960 در حال مانور برای کسب قدرت بودند.

 

دروغ هائی که در مورد انقلاب فرهنگی رواج داده می شود

 

گفته می شود مائوتسه انقلاب فرهنگی را براه انداخت تا کسانی را که خوش ندارد از حزب تصفيه کند. اين بزرگترين دروغی است که به انقلاب فرهنگی نسبت داده می شود. کتاب ارتجاعی، "مائو: حکايت ناشناخته" می گويد که مائو از رهبران حزبی که جرات کرده و با او مخالفت کرده بودند بطور ساديستی انتقام می گرفت.... و انقلاب فرهنگی يک طرح بزرگ برای ترور و توطئه بود. اينها دروغهای وقيحانه بيش نيست.

اولا، مائو دشمن اختراع نمی کرد. بواقع در حزب نيروهای قدرتمند بورژوائی موجود بودند که در حال تدارک و سازماندهی برای کسب قدرت و استقرار يک نظام سرمايه داری دولتی بودند. اگر فکر کنيم که اين غلو است و يا اينکه مائو پارانويا گرفته بود، نگاهی به چين کنونی بيندازيد. چين سوسياليستی تبديل به يک مشقت خانه توليدی و بهشتی برای سرمايه داری بين المللی شده است.

ثانيا، انقلاب فرهنگی حتا ذره ای به تصفيه و خونريزی توده ای شباهت نداشت. برای مائو روشن بود که تصفيه های استالين مشکل ممانعت از احياء ضد انقلاب را در شوروی نتوانست و نمی توانست حل کند و آن را بروشنی تجزيه و تحليل کرده بود. مائو گفت در شوروی، توده ها را منفعل کرده بودند و اغلب به لحاظ سياسی و ايدئولوژيکی بسيج نبودند. اهرم ها و اقدامات تشکيلاتی نمی تواند به توده ها توانائی آن را بدهد که تمايز ميان برنامه و بينش هائی که جامعه را بسوی کمونيسم سوق می دهند و برنامه و سياست هائی که آن را به عقب بسوی سرمايه داری می رانند، تشخيص دهد. برای مائو چالش اين بود: چگونه می توان توده ها را برای گرفتن نقش تعيين کننده و آگاهانه جهت پيش روی جامعه، برانگيخت.

مائو بدنبال راه حلی برای اين مشکل بود که انقلابات تازگی خود را از کف داده و با خطر عقب گرد مواجه می شوند. او در سال 1967 گفت: «در گذشته در مناطق روستائی، در کارخانه ها و در عرصه فرهنگی پيش برديم و جنبش آموزش سوسياليستی براه انداختيم. اما هيچ يک از اينها نتوانستند مشکل را حل کنند زيرا ما شکل و متدی را نيافتيم که بتوانيم از طريق آن توده ها را برانگيزيم که برخيزند و از پائين جوانب تاريک ما را افشا کنند.» (1) مائو در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکل تاريخی جهانی انقلاب کمونيستی بود. باب آواکيان مسئله را اينطور توضيح می دهد: « در يک کشور سوسياليستی چگونه می توانيم در عين حال که با تلاش های بورژوازی  برای سرنگون کردن حاکميت پرولتاريا مقابله می کنيم، به اين واقعيت که ديکتاتوری پرولتاريا از طريق توده ها حکومت می کند،  بازتاب دهيم؛ و اين امر چه اشکال کنکرت و نهادينه را بايد بيابد. و دولت سوسياليستی چگونه به موازات قوی تر شدن صاجب تمايزات کيفيتا بيشتری با دولتهای پيشينی شود.» (2) به عبارت ديگر، جلوی ضد انقلاب را با چه روشی بايد گرفت که در تطابق با شيوه ها و اهداف انقلاب کمونيستی باشد؟

به تجربه انقلاب فرهنگی هم خواهم پرداخت. اما اول می خواهم برخی مسائل تئوريک را که هنوز چالشی در مقابل انقلاب در کشور سوسياليستی است، بيشتر باز کنم. مائو بر اهميت تئوری تاکيد کرد. او گفت خط سياسی و ايدئولوژيک تعيين کننده است. اين مربوط است به اينکه ما دنيا را چگونه می فهميم تا تغييرش دهيم: درک تئوريک ما از قوانين حرکت و رشد جوامع و جهان چيست و سياست هائی که اين درک را بازتاب می دهند کدامند.

آن گروه از رهبران حزب کمونيست که می خواستند چين را براه سرمايه داری بکشند تئوری ها و استدلالهای خود را برای اين برنامه تکامل داده بودند. مائو در مقابل آنان و در حال رهبری  نيروهای انقلابی و خدمات تاريخی به  تکامل درک کمونيستها از ديناميک های جامعه سوسياليستی بود. برخورد ميان اين چشم اندازهای تئوريک متفاوت، بخشی حياتی از مبارزه طبقاتی در چين انقلابی بود.

 

بخش 11: مائو در باره تضادهای جامعه سوسياليستی

 

مائوتسه دون، مارکسيسم را به لحاظ تئوريک تکامل داد. او تحليل کرد که در جامعه سوسياليستی تضادهای طبقاتی خصمانه کماکان ادامه دارد. او تحليل کرد که مبارزه طبقاتی در سوسياليسم، ميان پرولتاريا که حاکم است و  بورژوازی که تحت حاکميت است، کماکان ادامه دارد.

اين مسئله پيچيده ای است زيرا بورژوازی در جامعه سوسياليستی همان بورژوازی نوع قديم که رسما دارای سند مالکيت و اوراق بهادار است نمی باشد. بله، در سالهای اوليه سوسياليسم هنوز بقايای بورژوازی قديم و انواع مرتجعين سياسی از نوع قديم که در هر گام عليه نظام جديد خود را سازمان می دهند، وجود خواهند داشت. اما با پيشروی انقلاب و تحکيم اقتصاد سوسياليستی، يک نوع بورژوازی جديد نيز بوجود می آيد. بورژوازی جديد در درون روابط و ساختارهای سياسی، اقتصادی و ايدئولوژيک جامعه سوسياليستی زندگی می کند.

اين مسئله به لحاظ سياسی بسيار پيچيده است. اگر بورژوازی نوين در تلويزيون ظاهر می شد و به توده ها می گفت: «آهای، ما می خواهيم کل بنای سوسياليسم را فرو ريزيم و شما را استثمار کنيم» مسئله خيلی راحت تر بود. اما خير! اين بورژوازی در درون چارچوب نهادينه سوسياليسم و در زير پوشش ادبيات شبه مارکسيستی و شبه سوسياليستی خود را سازمان داده و تلاشهايش را پيش می برد. اين، دقيقا  مربوط است به خصلت متناقض جامعه سوسياليستي.

 

نابرابری در جامعه سوسياليستی

 

سوسياليسم يک جهش بزرگ به پيش است.  در اين سخنرانی من در مورد دستاوردهای عظيمی که برای بشريت دارد صحبت کردم. اما سوسياليسم همچنين يک جامعه در حال گذار است. سوسياليسم جامعه ايست که زخمهای جامعه کهن را بر تن دارد. منظور چيست؟

ميان تکامل صنعت و کشاورزی، شهر و روستا و مناطق مختلف با يکديگر، ناموزونی هست. مهمتر آنکه هنوز ميان کار فکری و کار يدی شکاف است: يعنی ميان کسانی که عمدتا درگير کار فکری، اداری و فعاليت های ابداع گرانه اند با کسانی که عمدتا درگير کار با دستان خود هستند. هنوز اختلاف درآمد موجود است. هنوز پول، قيمت و قرارداد نقش مهمی در اقتصاد بازی می کنند.

برای رسيدن به کمونيسم بايد بر اين ها و ديگر نابرابری های اجتماعی و همچنين بقای مبادله کالائی فائق آمد. اين تمايزات بر افکار و ارزشهای مردم تاثير می گذارد. برای رسيدن به کمونيسم بايد به لحاظ ايدئولوژيکی اين ها را به چالش طلبيد و بر آنها فائق آمد. اما اين کار طول خواهد کشيد و نيازمند يک پروسه طولانی و پيچيده ی مبارزه انقلابی و دگرگونی انقلابی است. مائو تحليل کرد که اين تفاوت های اجتماعی و روابط کالائی خاکی است که نيروهای ممتاز جديد و يک بورژوازی جديد در جامعه سوسياليستی از آن بر می خيزند. مائو اين تحليل را گسترش داده و نشان داد که هسته بورژوازی نوين در رده های بالای حزب کمونيست شکل می گيرد. چرا؟

 

حزب پيشاهنگ به مثابه نقطه اصلی تضادها

 

در جامعه سوسياليستی، حزب کمونيست نهاد سياسی رهبری کننده و نيروی هدايت کننده اصلی اقتصاد است. توده ها نيازمند يک رهبری انقلابی هستند تا مبارزه را برای انقلابی تر کردن جامعه سوسياليستی پيش برند. يک رهبری پيشاهنگ و يک دولت پرولتری برای هدايت جامعه و هماهنگ کردن اقتصاد به نفع توده ها و در خدمت به پيشروی انقلاب جهانی لازم است. يک دولت پرولتری قوی برای مقابله با امپرياليستی که دولت سوسياليستی را محاصره می کنند ضروری است.

تمام پيچيدگی مسئله در اينجا نهفته است. در رده های بالای رهبری حزب و دولت سوسياليستی نيروهائی به ظهور می رسند که برای يک خط بورژوائی کار کرده و تلاش می کنند. منظورم از خط بورژوائی بينش و سياستهائی است که برای بسط نابرابری هائی که در بالا در موردش صحبت کردم می باشد.  بينش و سياست هائی که ابتکار عمل توده ها را محدود می کند. آن نيروهائی که در مقامات بالای رهبری هستند و يک خط بورژوائی را دنبال می کنند در موقعيت استراتژيک برای عملی کردن برنامه هايشان قرار دارندو از اين موقعيت برای تصويب و عملی کردن سياستها و برای بازسازی مناسبات اقتصادی و اجتماعی در يک جهت سرمايه دارانه استفاده می کنند. مائو اسم اينان را "رهروان سرمايه داری” گذاشت. در جامعه سوسياليستی اين رهروان سرمايه داری در موقعيتهای کليدی قرار دارند و با اتکاء به اين موقعيت می توانند بخشی از نيروهای جامعه را بحول برنامه نو کاپيتاليستی خود بسيج کرده و بحرکت درآورند. برخی ها می گويند اگر يکباره حزب پيشاهنگ و دولت را منحل کنيم اين معضل حل می شود. اما اين معضل نه تنها به اين ترتيب حل نمی شود بلکه پرولتاريا را در مقابله با تضادهائی که شرح دادم شکننده تر و بی قدرت تر می کند. و با اين کار بورژوازی سريع تر به قدرت باز ميگردد. يعنی حزب پيشاهنگ از يک طرف بايد پروسه پيشروی انقلاب را رهبری کند. اما از طرف ديگر خودش مرکز ثقل تضادهای جامعه سوسياليستی است. و مبارزه ميان راه سوسياليستی و راه سرمايه داری در درون حزب، مرکز ثقل مبارزه طبقاتی در سوسياليسم است.

روشن کردن اين واقعيت در مورد خصلت متناقض جامعه سوسياليستی، يک کشف راهگشا و بيسابقه بود که توسط مائوتسه دون انجام گرفت.

بعلاوه، مائو پيشتاز کشف راه ها و روشهای حل اين معضل نيز بود: بسيج توده ها از پائين و سرنگونی سياسی مراکز قدرت بورژوای در درون حزب و انقلابی کردن حزب و نهادهای جامعه سوسياليستي؛ و دست زدن به مبارزه ايدئولوژيک با هدف دگرگون کردن افکار و درکهای مردم. به اين ترتيب، انقلاب سوسياليستی خاکی را که توليد کننده سرمايه داريست شخم می زند.

حال با توجه به اين پيش زمينه تئوريک می توانيم نگاهی به وقايع انقلاب فرهنگی بيندازيم.

ادامه دارد....

 

شماره بعد: انقلاب فرهنگی، آتشفشان رهائی بخش

 

توضيحات:

 

1- نقل شده در "گزارش کنگره 9 حزب کمونيست چين از اسناد مربوط به نهمين کنگره سراسری حزب کمونيست چين،پکن: انتشارات زبان های خارجی ص 27

2- به نقل از "بخش 11: اوضاع مرگ و زندگي... اعمال قدرت و حقوق مردم" از سری مقالات در مورد "ديکتاتوری و دموکراسی پرولتاريا: يک نظريه کاملا متفاوت در مورد رهبری جامعه".