جنبش رهائی زنان و نوسازی جنبش کمونيستی

 

 

نزديک به دو قرن از زمان کشف يکی از بزرگترين حقايق جامعه بشری می گذرد: درجه پيشرو بودن يک جامعه با درجه آزادی زنان آن جامعه سنجيده می شود!

 

دارودسته مرتجعی که 28 سال پيش در ايران بر مسند قدرت نشست، بيش از هر نيروی سياسی – طبقاتی ديگر اين حقيقت را دريافت و بر پايه ی آن عمل کرد؛ بطوريکه برای عقب راندن جامعه و تحکيم نظام سياسی، اقتصادی و اجتماعی پوسيده خود، گام به گام آزادی و حقوق اجتماعی و اقتصادی زنان را لگدمال و بردگی زنان را در قانون نيز ثبت کرد.

در مقابل اين يورش ارتجاعی قرون وسطائی، جنبش زنان براه افتاد. اما اين جنبش متاسفانه از حمايت فعال جنبش کارگری و جنبش کمونيستی محروم ماند. اکثريت نيروهای چپ به شکل گيری تشکلات انقلابی زنان به ديده تحقير نگريستند و ربطی ميان مبارزه عليه ستم جنسيتی و مبارزه طبقه کارگر برای سرنگونی نظام سرمايه داری نديدند. اين کارنامه ی تاسف بار نياز به نقد دارد. هنوز بسياری که خود را کمونيست می دانند دست به نقد اين کارنامه نزده اند. هنوز بسياری از فعالين چپ و حتا عده ای از کمونيستها، درک نازل و نادرستی از رابطه ميان اين مبارزه اجتماعی مهم (مبارزه عليه ستم بر زن) و  انقلاب پرولتری دارند. بهمين دليل قادر نيستند در جنبش کارگری، بر سر اين مبارزه اجتماعی تاريخ ساز، دگرگونی و تحول فکری ايجاد کنند.