سوسیالیسم میلیون ها بار بهتر از سرمایه داری است و  کمونیسم جهانی از آنهم بهتر است!

 

بخش های پیشین  این مقاله در شماره های قبلی نشریه حقیقت منتشر شده است.

بخش 1: مقدمه

بخش 2: کمونیسم و سوسیالیسم

بخش 3: بلشویکها انقلابی را رهبری می کنند که دنیا را تکان داد

بخش 4: انقلاب اجتماعی توسط قدرت پرولتری

بخش 5: تجربه شوروی: ساختمان اولین اقتصاد سوسیالیستی آغاز می شود

بخش 6: تجربه شوروی: جنگ جهانی دوم و پس از آن

بخش 7: راهگشائی مائو: پیروزی انقلاب در چین

بخش 8: مائوتسه دون – گسست از مدل اقتصادی شوروی و پیشروی

 

نوشته: ریموند لوتا – نشریه انقلاب ( ارگان حزب کمونيست انقلابی آمريکا )

5 فوریه 2006

 

بخش 9: جهش بزرگ به پیش

 

جنبش جهش بزرگ به پيش در سال 1958-1959 در روستاهای چين براه افتاد. اين اولين گام جسورانه مائو در متولد کردن يک راه رهائی بخش نوين در زمينه اقتصاد و توسعه سوسياليستی بود.  مسئله مرکزی "جهش بزرگ به پيش"، ايجاد کمون های روستائی بود. کمون ها فعاليت های اقتصادي، اجتماعي، ميليشيا، و اداری را ترکيب کرده و تبديل به واحدهای پايه ای قدرت پرولتری در روستاهای چين شدند.

کمون های خلق محصول يک روند بسيار پيچيده و پويای مبارزه اجتماعی و اقتصادي؛ دگرگونی و خيزش توده ای و آزمون بود.

در آغاز انقلاب، دهقانان با حمايت حزب، دست به تشکيل تيم های کمک متقابل زده بودند. اعضای تيم ها  در زمينه کاشت و برداشت به يکديگر کمک می کردند. چند سال پس از انقلاب آنان دست به ايجاد تعاونی زدند. روستائيان عضو تعاونی ها بطور جمعی زمين خود را زراعت کرده و محصول زراعت را به  نسبت زمين، ابزار و حيوان و کاری که هر خانواده در اختيار تعاونی قرار داده بود تقسيم می کردند.

در اواسط دهه  1950 دهقانان دست به ايجاد تعاونی های سطح بالا زدند. آنان اسناد مالکيت زمينهايشان را سوزاندند زيرا اکنون بطور جمعی از زمين، ابزار و حيوانات استفاده می کردند. اين يک روند پر از زيگ زاگ بود که برخی از مناطق زودتر و برخی ديرتر به اين مرحله رسيدند.  برخی دهقانان وارد تعاونی ها شده و بعد خارج می شدند. اما مرحله ای رسيد که دهقانان برای پيوستن به تعاونی ها در ليست انتظار نامنويسی کرده و منتظر ورود به تعاونی ها می شدند. بسياری از دهقانان دست از قطعه زمين های منفرد خود کشيده ، زمين و کارشان را يک کاسه کردند تا چهره زمين را دگرگون کنند. اين امر به دهقانان امکان داد که بتوانند از تراکتور و ماشين آلات ديگر استفاده کنند در حاليکه تا آن زمان فقط از شخم آهنی می توانستند استفاده کنند. اين چارچوبه وقوع "جهش بزرگ به پيش" بود.

 

تولد کمون های خلق

 

کمون ها بطور خودبخودی شروع شدند. در سال 1957 در استان هونان، تعاونی های دهقانی نيروهای خود را با تعاونی های همسايه يکی کرده و يک پروژه عظيم انتقال آب از اين سوی کوهستان به آن سوی کوهستان جهت آبياری دشت های خشک راه اندازی کردند. دهقانان، تعاونی های خود را  ادغام کرده و شکل نوينی آفريدند: يک شکل اقتصادی و سياسی نوين که از طريق آن ده ها هزارتن زندگی اجتماعی مشترکی ايجاد می کردند. مائو به اين مناطق سفر کرد و بعدا برای تشريح اين تحولات از کلمه "کمون" استفاده کرد.

بسياری اوقات جهش بزرگ به پيش بعنوان يک آزمايش تخيلی غير معقول تخطئه می شود. اما اگر از زاويه رهائی مردم و قدرت مولده ی آنان بنگريم، کمون چه به لحاظ سياسی و چه به لحاظ اقتصادی بجا و معقول بود.

کمون ها  نيروی کار ذخيره چين را که بسيار زياد بود بسيج و سازماندهی کردند. در نتيجه  توانستند کارهائی مانند آبياری و کنترل سيل، راهسازي، احياء جنگل ها، احياء خاک و ديگر پروژه ها را در مقياس های بزرگ برنامه ريزی و عملی کنند و کارخانه های کود شيميائی و سيمان و کارخانه های کوچک توليد برق بسازند. کمون ها برای تيم های متخصصين و دهقانان فضای آزمايشگاهی بوجود آوردند تا بتوانند درگير زراعت علمی و زمين شناسی و هواشناسی شوند. 

جهش بزرگ به پيش، زنان را از خانه ها بيرون کشيد و آنان را وارد گرداب نبرد برای آفرينش جامعه نوين کرد. کمون ها برای تامين نيازهای اجتماعی راه حل های جمعی پيش گذاشتند. بطور مثال سالن های غذاخوری عمومي، مهد کودک و تعاونی تعميرات خانگی ايجاد کردند. زنان در راه اندازی کارخانجات جديد و در پروژه های آبياری مانند پروژه آبياری مشهور به کانال پرچم سرخ، سهيم شدند.

عادات و ارزشهای کهنه به چالش گرفته شدند. عليه خرافه، تعصب، اعتقاد به سرنوشت محتوم، و همچنين عليه سنن و آداب فئودالی که از گذشته بر جای مانده بود (مانند ازدواج قراردادي) مبارزه ايدئولوژيک براه افتاد. کمون ها شبکه های مدارس ابتدائی و متوسطه و تسهيلات بهداشت براه انداختند.

 جهش بزرگ به پيش، تاکيد را بر مناطق روستائی گذاشت تا شکاف ميان شهر و روستا؛ و کارگر و دهقان را بتدريج ببندد. صنايع کوچک در روستا ريشه دواندند؛ دهقانان در بکار بردن تکنولوژی مهارت يافتند؛ دانش علمی رواج يافت. در مقايسه با جابجائی اهالی روستا و مهاجرت های بزرگ به شهرها که در کشورهای جهان سوم تحت سلطه امپرياليسم در جريان است، رويکرد جهش بزرگ به پيش واقعا يک بديل رهائيبخش بود.

برای کمونيستهای چين روشن بود که با داشتن يک اقتصاد خودکفا که ظرفيتهای صنعتی و فنی را به روستاها گسترش می دهد، بهتر می توان در مقابل حملات و تهاجمات امپرياليستی ايستاد و از انقلاب جهانی حمايت کرد.

 

تهمت بيشرمانه

 

جونگ چانگ و جان هاليدی در کتاب "مائو: داستان ناشناخته" بيشرمانه می گويند جهش بزرگ به پيش و کمون ها صرفا پوششی بودند برای کار بردگي! آنها ادعا می کنند که در چين 30 ميليون نفر بدليل سياست های مائو مردند. جواب اين اتهامات را بايد صريح و واضح داد.

اولا، همانطور که توضيح داده ام، جهش بزرگ به پيش يک سياست فکر نشده و خودبخودی نبود بلکه سياست های منسجم و اهداف روشنی راهنمای آن بود.

آيا اشکالاتی وجود داشت؟ آيا کسانی از قحطی مردند؟ بله. اما اشکالات آن سالها يک موضوع بسيار پيچيده است. در سال 1959 يک افت تند در توليد مواد غذائی بوجود آمد. چين دچار يک فاجعه طبيعی بيسابقه در يک قرن گذشته شد. سيل و خشکی نيمی از زمين های زير کشت چين را در بر گرفت.

مبارزه ايدئولوژيک ميان چين انقلابی و شوروی شدت گرفته بود. مائو اعلام کرد رهبری شوروي، تغيير ماهيت داده و از راه سوسياليسم بيرون رفته و در حال فروش منافع انقلاب جهانی به امپرياليسم آمريکاست. به يک کلام او گفت، رهبران شوروی رويزيونيست (سوسياليست در حرف و بورژوا در عمل) شده اند. در جواب، شوروی برای تنبيه چين تمام مشاوران خود را از چين بيرون کشيد، کمکهايش را قطع کرد و نقشه های تاسيسات صنعتی نيمه تمام را نيز با خود برد و چين را زير بار قرضی که بايد فورا می پرداخت، رها کرد. اين مسئله فشارهای بيشتری بر اقتصاد چين گذاشت.

مائو برخی اشتباهات در زمينه سياست های جهش بزرگ مرتکب شد. يکی از اشتباهات اين بود که در بسياری از مناطق روستائی زمان کار زيادی توسط دهقانان صرف پروژه های غير کشاورزی شد. اين ضربه ای به توليدات مواد غذائی زد.  تحت تاثير هيجانات انقلابی دوران، اغلب مقامات محلی در باره سطح بازده و ظرفيتها غلو می کردند. در نتيجه امکان محاسبه موجودی واقعی غلات و برنامه ريزی دقيق مشکل بود.

چانگ و هاليدی مائو را متهم می کنند که در مقابل سختی و رنج های مردم بی تفاوت بود و مخصوصا خبر مرگ و مير را  پنهان می کرد. اما واقعيت آن است که در مورد اوضاع تحقيقات دامنه داری انجام شد و  در سياست ها تعديل ايجاد شد. کمون ها کوچک تر شدند و در سطح 15 تا 25 هزار تن تثبيت شدند. مقدار غلات تحويل شده به دولت کمتر شد. برخی پروژه های غير کشاورزی کوچکتر شدند بطوريکه روستائيان بيشتر اوقات کار خود را صرف توليد مواد غذائی می کردند. غلات در سراسر کشور جيره بندی شد و ذخيره های اضطراری غلات به مناطق قحطی زده ارسال شد.

در مورد اتهام مرگ 30 ميليون نفر بايد گفت که اتهامی مزخرف و بی پايه و بر پايه تعصبات است. متکی بر منابع غير قابل اتکاء است. متکی بر روش محاسبه قلابی  است که شمار جمعيتی که "بايد باشد" را با شمار جمعيتی که "هست" مقايسه می کند و نتيجه گيری می کند که رقم کسری جمعيتی است که مرده است. به عبارت ديگر کسانی که حتا بدنيا نيامده اند در ارقام مرگ و مير جای گرفته اند! 

نکته عمده اين است: در سال 1970، چين برای اولين بار در تاريخ خود مشکل مواد غذائی را حل کرد. جامعه نوين توانست حداقل رژيم غذائی و امنيت غذائی را برای صد ها ميليون نفر از مردم اين کشور تضمين کند. اين دستاورد کاملا مرتبط بود با جهش بزرگ به پيش و تشکيل کمون ها. مرتبط بود با بسيج جمعی مردم برای ساختن شبکه های آبياری و سيل بندي، احياء و بهبود خاک، مهارت يافتن در تکنيک های جديد کشاورزي، و ايجاد صنايع کوچک در روستا. کاملا مرتبط بود با روحيه کار برای نيکبختی عموم که انقلاب سوسياليستی در مردم می دميد. (ادامه دارد)