ژستهای هسته ای جمهوری اسلامی و بی دفاع ماندن مردم در مقابل خطرات بزرگ!

 

به نقل از نشریه حقیقت شماره 27

 

سران جمهوری اسلامی با ژستهای پهلوان پنبه ای اعلام کردند که ایران به جرگه قدرت های هسته ای پیوست! ژستی توخالی تر و نفرت انگیزتر از اداهای محمدرضا پهلوی که  رژه نظامی راه می انداخت و با هواپیماهای اف 16 آمریکائی و تانکهای انگلیسی که در ازای پول نفت به عاریت گرفته بود، "غرور ملی" به رگهای خودش و مردم تزریق می کرد.

   آیت الله های نماز جمعه خوان، با پرروئی هیاهو راه انداختند که از این پس روز دست یابی اینان به "قدرت هسته ای" را  باید بعنوان روز ملی جشن گرفت و از مردم خواستند که احساس "غرور ملی" کنند. غافل از آنکه اکثریت مردم از  اینکه 27 سال یک  رژیم  قرون وسطائی مذهبی بر آنان حکومت کرده، نه تنها ذره ای احساس غرور (از نوع  ملی و غیر ملی اش)  نمی کنند بلکه احساس می کنند غرورشان بشدت جریحه دار شده و آزادگی و سربلندی شان زیر لگدهای این مرتجعین له شده است.

   تلویزیون های دولتی در بوغ و کرنا دمیدند که ایران اتمی شده و کودکان مدارس را مجبور کردند به این مناسبت جشن بگیرند.  ژست های  این اوباش ضد مردم،  از قمپزهای  ژنرالهای هسته ای پاکستان  نیز خنده دارتر است. هم مردم مسخره شان می کنند و هم تحلیل گران هسته ای غرب با لبخند  تمسخر، بشکن و بالای احمدی نژاد و همپالگی هایش را نظاره ميکنند.

   روزنامه نیویورک تایمز دو روز پس از خبر "هسته ای" شدن ایران نوشت تحلیل گران هسته ای غرب می گویند ایران فاقد مهارت، مواد و ابزار لازم برای نزدیک شدن به  آرزوهای هسته ای اش می باشد. « هیچ چیز نسبت به قبل عوض نشده است... طبق تخمین های کاخ سفید، ایران 5 تا 10 سال با درست کردن یک عدد سلاح هسته ای فاصله دارد و برخی تحلیل گران می گویند شاید  تا 2020 به آن سطح برسد.» (1)

  این روزنامه از قول  دیوید آلبرایت، رئیس انستیتوی علوم و امنیت بین المللی در واشنگتن که برنامه هسته ای ایران را از نزدیک زیر نظر دارد، نوشت: « آنها به مسئله خیلی رنگ و لعاب می زنند.هنوز راه بسیار درازی را باید طی کنند.»

   با این وجود، دولت بوش فورا از فرصت استفاده کرده و خواهان آن شد که کشورهای دنیا "گام قدرتمندی" علیه ایران بردارند و ایران را تنبیه کنند. "تنبیه ایران" واژه ای است که در مجامع بین المللی مترادف است با اعمال تحریم های اقتصادی و بمباران ایران.

   سیاست جدید جمهوری اسلامی، مبنی بر سینه سپر کردن و مدعی "قدرت هسته ای" شدن، سیاست جدید جمهوری اسلامی برای بقاء است. سیاستی است برای تسریع درگیری با آمریکا از طریق اتکاء به روسیه و چین.  یک خبرنگار غربی به نام مایکل اسلکمن در اواخر اسفند 84 از تهران گزارش داد: « وقتی احمدی نژاد پست ریاست جمهوری را اشغال کرد، سیاست درگیر شدن با غرب بر سر مسئله هسته ای را در پیش گرفت. این تصمیم از قبل توسط رهبری عالیرتبه رژیم گرفته شده بود. او به اجرا گذاشت. ... یک استاد علوم سیاسی که بطور مرتب با اعضای وزارت امور خارجه صحبت می کند به من گفت که این استراتژی وابسته به این پیش فرض است که روسیه (از ایران) حمایت خواهد کرد.... برخی از مذاکره کنندگان (جمهوری اسلامی) فکر می کنند اگر روش خصمانه ای را با غرب پیشه کنند مسکو مجبور می شود تهران را بعنوان پایگاه قوی خود در خاورمیانه انتخاب کند. آنها فکر می کنند که الان راه پیشروی از طریق شرق است.» (2)

   در خیال سران جمهوری اسلامی، این سیاست به چند هدف می تواند خدمت کند: ساکت کردن مردم، مرهم گذاشتن بر اختلافات درون رژیم و یافتن دوستان  بین المللی.

   این سیاست تا بدانجا که روی به مردم دارد تلاش احمقانه ای است برای تقویت "ملی گرائی ایرانی"  و دمیدن غرور کاذب تا شاید مردم بطور موقت جنایات و چپاولگری های 27 ساله اینان را فراموش کنند. تا آنجا که روی به صفوف داخل رژيم دارد، هدف متحد کردن جناح های مختلف به دور تئوری جدید بقاء است. تا آنجا که روی به  آمریکا و قدرت های اروپائی دارد، هدفشان این است که آمریکا را تحریک کنند تا آمریکا حمله نظامی اش به ایران را تسریع کند.  این مرتجعین روی آن حساب می کنند که با حمله نظامی آمریکا، احساسات مسلمانان خاورمیانه در حمایت از جمهوری اسلامی برانگیخته می شود و  در داخل ایران، مردم بمباران شده آنقدر بهت زده و مشغول جمع آوری اجساد عزیزان خود خواهند بود که کاری به رژیم نخواهند داشت و بدین ترتیب اینان فرجه دیگری برای بقاء خواهند یافت؛ فرجه ای که بهایش را مردم ایران با دهها و شاید صدها هزار کشته خواهند پرداخت.

   این سیاست،  تا آنجا که روی به قدرت های رقیب آمریکا دارد، هدف شکاف انداختن میان آمریکا و اروپا با روسیه و چین را دنبال می کند و منطبق است بر استراتژی به اصطلاح "شرق در مقابل غرب" که جدیدا از مغزهای نوکر صفتانه اینان (با کمک شرکتهای مشورتی غربی و روسی و چینی) تراوش کرده است. آنان تا کنون نوکر فدرت های سرمایه داری امپریالیستی غرب بودند و اکنون که غرب دیگر آنان را نمی خواهد، مجبورند در بازار جهانی بدنبال ارباب دیگری بگردند و چشم امید را به خریدارانی از روسیه و چین دوخته اند.

 

سانسور اخبار خطراتی که مردم را تهدید می کند!  

  ضدیت خصمانه این رژیم با مردم بی حد و حصر است.  بر هر کس روشن است که تک تک اعضای این رژیم ذره ای دغدغه منافع مردم، جان مردم و "منافع ملی" را ندارند. آنان فقط به منافع طبقاتی سیاسی و اقتصادی خود می اندیشند. این مرتجعین مطبوعات را مجبور به سانسور اخبار مربوط به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل کرده اند تا به اصطلاح به مردم القاء کنند که "اوضاع آرام" است. مایکل اسلکمن از قول احمد زید آبادی چنین می نویسد: « آقای زیدآبادی که خبرنگار است به من گفت، می خواهند اوضاع را آرام نشان دهند. به ما دستور داده اند که حتا در عناوین بزرگ روزنامه ها ننویسیم که پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع داده شده است.» (2)

   اما جنایتکارانه تر از سانسور اخبار مربوط به ارجاع پرونده هسته ای  ایران به شورای امنیت، سانسور اخبار مربوط به نقشه نظامی آمریکا برای بمباران گسترده ایران و احتمال استفاده از سلاح های هسته ای در این بمباران است. این خبر، در تمام مطبوعات دنیا منعکس شده و همه دنیا در حال بحث بر سر آن است. این خبر، نگرانی بسیار عمیق و خشم نیروهای مترقی جهان را برانگیخته است و حتا برخی محافل درون هیئت حاکمه آمریکا را برآشفته کرده اما در مطبوعات ایران خبری از آن نیست! 

       سیمور هرش خبرنگار معروف آمریکائی، به نقل از مقامات نظامی و اطلاعاتی و غیر نظامی درون دستگاه حاکمه آمریکا، خبر تکان دهنده ای را داد و گفت  دولت بوش در حال تدارک یک حمله هوائی گسترده علیه ایران می باشد. مقامات نظامی و امنیتی سابق و فعلی دولت آمریکا به وی گفته اند که « گروه های نقشه ریزی نیروی هوائی در حال تعیین آماج حملات بوده و به سربازان دستور داده شده مخفیانه وارد ایران شوند و اطلاعات مربوط به هدف های حملات هوائی را جمع آوری کنند و با گروه های اقلیت ملی مخالف حکومت، ارتباط برقرار نمایند.»

   هرش می نویسد: « یکی از مقامات سابق وزارت دفاع که اکنون در مورد مسائل حساس با کابینه بوش همکاری می کند به من گفت: " نقشه نظامی بر اساس این باور طراحی شده است که یک کارزار بمباران ادامه دار رهبری مذهبی را خوار کرده و مردم را به این نتیجه خواهد رساند که بهتر است بلند شوند و این رژیم را سرنگون کنند. وقتی من این را شنیدم واقعا شوکه شدم و به خودم گفتم اینها چی دود کرده اند که اینطور فکر می کنند؟"»

   هرش اضافه می کند، « یک مشاور کهنه کار پنتاگون در زمینه جنگ علیه ترور نظریه ای مشابه داد و گفت:" کاخ سفید معتقد است که تنها راه حل عوض کردن ساختار قدرت در ایران است و این یعنی جنگ."... »  (3)

 

نقشه شامل استفاده از سلاح های هسته ای است!

    صدا و سیمای جمهوری اسلامی از هر فرصتی برای پخش اخبار جنایات آمریکا در اقصی نقاط جهان استفاده می کند اما وقتی که به اخبار مربوط به  تدارک بمباران ایران می رسد، خفقان می گیرد! اینان گوش مردم را با خبر تمرین های نظامی چند قایق سپاه پاسداران در خلیج، کر می کنند اما نمی گویند که در همانجا هواپیماهای آمریکائی در حال تمرین چه نوع عملیاتی اند! طبق گزارش سیمور هرش، مدتی است که هواپیماهای آمریکائی از روی ناوهواپیمابری که در خليج فارس لنگر انداخته، به پرواز در می آیند و ماموریت انتقال سریع بمب های هسته ای را تمرین می کنند. انتقال سریع بمب های هسته ای، قسمتی از نقشه فعلی کاخ سفید برای بمباران هوائی ایران است. (3) هرش می نویسد: «یکی از نقشه های اولیه ای که پنتاگون در زمستان گذشته به کاخ سفید ارائه داد شامل استفاده از سلاح های هسته ای "بانکر باستر" برای نابود کردن تاسیسات هسته ای زیر زمینی ایران می باشد... محو کردن تاسیسات هسته ای نظنز شکست مهمی در زمینه جاه طلبی های هسته ای ایران خواهد بود اما سلاح های غیر هسته ای قادر به اینکار نیستند  زیرا این تاسیسات در زیرزمینی به عمق 75 متر قرار دارد.»

   این زیرزمین را روسها برای جمهوری اسلامی ساخته اند و شبیه نمونه ای است که در دوران جنگ سرد در مسکو ساخته بودند. هرش می گوید، در اوائل دهه 1980 دستگاه های اطلاعاتی آمریکائی متوجه شدند که حکومت شوروی در حال درست کردن تجهیزات زیرزمینی در بیرون مسکو است. آنان نتیجه گیری کردند که شوروی ها این تجهیزات را  برای تضمین ادامه کاری رهبری حکومت شوروی در شرایط رخداد جنگ هسته ای، ساخته اند. تسهیلات مشابهی در واشنگتن موجود است. تسهیلات مسکو هنوز پابرجاست و اطلاعات آمریکا در مورد آنها هنوز جزو اسناد محرمانه است. هرش اضافه می کند که در دوران جنگ سرد (میان بلوک غرب و شرق به رهبری آمریکا و شوروی) نیز صحبت از آن بود که برای نابود کردن  تاسیسات هسته ای زیرزمینی شوروی از سلاح های هسته ای "بانکر باستر" استفاده شود.

   هرش از قول یک مقام اطلاعاتی قدیمی دولت آمریکا می نویسد: « تصمیم گیری بسیار مشکلی است اما  در مورد ژاپن این تصمیم گیری را کردیم.»

    مسئله حمله هسته ای به ایران آنقدر جدی است که موجب بروز اختلافات شدید در میان نظامیان آمریکائی شده و عده ای از ارتشیان عالیرتبه تهدید به استعفاء کرده اند. اما جمهوری اسلامی در مورد این خبر خفقان گرفته است.  

   به گفته فردی که هرش از وی به نام مشاور پنتاگون در امور جنگ علیه ترور یاد می کند، نگاه جدی دولت بوش به استفاده از سلاح های هسته ای نتیجه ظهور دوباره نظریه استفاده از سلاح های هسته ای تاکتیکی، بین نظامیان پنتاگون و محافل سیاست ریز دولت آمریکاست. یعنی مسئله صرفا به ایران محدود نمی شود. بلکه موضوع وسیع تر از این حرفهاست.

   شک نیست که مسئله وسیع تر از این حرفهاست. قدرت های هسته ای آمریکا و فرانسه و روسیه و چین از یکدیگر نگرانند. نه از ایران. ایران بهانه ای است برای بازسازی نظام جهانی امپریالیستی از طریق نابودی و مرگ. سلاح های هسته ای آمریکا به سوی ایران نشانه نرفته اند. بلکه با وجود تمام شدن جنگ سرد هنوز بسوی روسیه و حتا فرانسه  نشانه گیری شده است. تئوری "استفاده پیشگیرانه از سلاح هسته ای" را جورج بوش در سخنرانی سالانه دو سال پیش و امسال خود بیان کرد. اما ژاک شیراک رئیس جمهوری فرانسه نیز چند ماه پیش تحت لوای "تهدید ایران" اعلام کرد که فرانسه آماده است بطور "پیشگیرانه" از سلاح های هسته ای اش استفاده کند. قدرت های بزرگ سرمایه داری هیچ ابائی از جنایت علیه بشریت ندارند. اگر منافع سودآوری سرمایه ایجاب کند دست بهر کاری می زنند.  از آنجا که در ایران یک رژیم بغایت مرتجع و منفور در میان مردم خودش، حاکم است، دست خود را تا اندازه ای باز می بینند.

     بله اوضاع اصلا آرام نیست! نه تنها نقشه حمله نظامی به ایران روی میز کاخ سفید است بلکه نقشه تحریم اقتصادی ایران روی میز شورای امنیت است. و اضافه بر اینها سربازان آمریکائی وارد ایران شده اند. برخی از ژنرالهای آمریکائی د راعتراض به قصد کاخ سفید در استفاده از سلاح های هسته ای در بمباران ایران، تهدید به استعفا کرده اند.  اینها آن اخباری است که هیچ یک از روزنامه های ایران حق نوشتنش را ندارند!

    هرش می نویسد که در اوایل زمستان گذشته یکی از مشاوران حکومت آمریکا، که از نزدیک با غیرنظامیان پنتاگون کار می کند  به وی گفت که واحدهائی در حال فعالیت در میان گروهای اقلیت ملی در ایران که شامل آذری ها در شمال، بلوچ ها در جنوب شرقی و کردها در شمال شرقی است، می باشند. وی اضافه کرد: « سربازان ما در حال مطالعه جغرافیائی کشور و پخش پول میان عشایر قومی و استخدام خبرچینانی از میان قبایل محلی و چوپانان می باشند. اینها قرار است "چشمان ما در روی زمین" باشند....هدف کلی دامن زدن به تنش های قومی و تضعیف رژیم است.»

   برای دولت آمریکا و متخصصین نظامی و اطلاعاتی اش روشن است که جمهوری اسلامی دارای بمب هسته ای نیست و نخواهد شد. اما همانطور که برای مشروع جلوه دادن حمله به عراق در مورد "سلاح های کشتار جمعی" صدام حسین دروغ گفتند و سند جعلی ساختند، در مورد ایران نیز خواهند کرد. اما تفاوت میان مورد عراق و ایران آن است که سران جمهوری اسلامی خودشان به این گمان که ایران بزودی صاحب بمب هسته ای شده و اسرائیل و کویت و عربستان سعودی و غیره را تهدید خواهد کرد، دامن می زنند. احمدی نژاد با لاف و گزاف اعلام می کند که ایران به زمره قدرت های هسته ای پیوسته است و با گنده گوئی اسرائیل و غرب و همه را تهدید می کند. جورج بوش که خود را صاحب "دم مسیحائی" و "ماموریت الهی" می داند با رقبای دیوانه ای مانند خودش روبروست که شیعه های آخرالزمانی خوانده می شوند. سیمور هرش می نویسد که یک دیپلمات عالیرتبه در وین به وی گفت: «همه بازرسان سازمان جهانی انرژی اتمی از اینکه ایرانی ها کلاه سر آنان گذاشته اند عصبانی اند و برخی معتقدند که رهبران ایران دیوانه اند؛ دیوانگان صد در صدی گواهی شده! نگرانی عمده البرادعی این است که رهبران ایران مانند نومحافظه کاران در واشنگتن، خواهان درگیری اند.»

   چه کسی باید به فکر مردم باشد؟ خود مردم! ما نه تنها دولتی نداریم که از ما در مقابل تجاوزات خارجی حمایت کند بلکه صاحب دولتی هستیم که عامدانه می خواهد ما را گوشت دم توپ منافع ارتجاعی اش کند. این رژيم مانع بزرگی در مقابل آماده شدن، هشیار شدن، و دست به کار شدن مردم در حفظ خود و فرزندانشان از حملات نظامی آمریکاست. این رژیم باید هر چه زودتر سرنگون شود تا مردم ما بتوانند با یکدیگر متحد شده و جلوی جنایتی را که در شرف تکوین است بگیرند. زمانی که ما در ایران دست بکار شویم، نقشه های نظامی و اقتصادی که علیه مردم ایران تدارک دیده اند بی اعتبار خواهد شد؛ مردم جهان بسرعت به یاری ما خواهند شتافت  و اگر دولتهای امپریالیستی بالاخره دست به این جنایت بزرگ علیه ما بزنند، مردم آن کشورها در حمایت از ما و انقلاب ما به پا خواهند خاست. از اینکه ممکنست بسیاری از مردم خاورمیانه احساساتی شده و در مقابل آمریکا از جمهوری اسلامی حمایت کنند، نباید بهراسیم. باید آنان را آگاه کنیم که منافع مردم خاورمیانه نه توسط اسلام گرایان به اصطلاح ضد آمریکائی برآورده می شود و نه توسط امپریالیستهای به اصطلاح متمدن.  شبه نظامیان مرتجع زیر سایه ارتش آمریکا نیز دست به جنایت خواهند زد. در مقابل هیبت وقایع دچار بهت شدن و آرزوی غیر حقیقی بودن آن را کردن، شرط هشیاری و عقل نیست. رژیم جمهوری اسلامی - این بزرگترین مانع در مقابل اتحاد و تدارک هشیارانه خلق های ایران برای دفاع از خود - باید سرنگون شود. در تمام این تلاطمات ما باید پرچم مستقل و جبهه مستقل مردمی را بنا کنیم. ما نیز باید برای جنگی که متعلق به مردم و برای دفاع از منافع طیقه کارگر و خلقهای ایران و اتحاد آزادانه و داوطلبانه میان ملل تحت ستم است،  تدارک ببینیم. و برای بنای دولت خودمان، دولتی که از دل انقلاب دموکراتیک نوین و سوسیالیستی بیرون خواهد آمد، بجنگیم.

 

 

 

--------------

منابع:

1- Analysts say a nuclear Iran is years away

The New York Times Thursday April 13 2006

 

2- In Iran, a Chorus of Dissent Rises on Leadership's Nuclear Strategy

By MICHAEL SLACKMAN

Published: March 15, 2006

 

3- THE IRAN PLANS

by SEYMOUR M. HERSH

The New Yorker - Issue of 2006-04-17
Posted 2006-04-08

حزب کمونيست ايران (م ل م )