برخی
مسائل مطرح در جنبش زنان ايران
با
نگاهی به هشت مارس 1384 در پارک دانشجو
عرصه زنان از سياسی ترين عرصه های مقاومت و مبارزه است
بسياری
از فعالين جنبش زنان در ايران از اينکه به آن هويت سياسی داده شود هراس دارند
و به همين جهت در اين جنبش (يا بنظر من بهترست گفته شود در بخشی از اين جنبش) افراد سعی ميکنند محتوای
حرکت خود را چيز ديگری معرفی کنند. مثلا تحت نام های جنبش
اجتماعی يا جنبش فرهنگی زنان و غيره. واقعيت آن است كه مشاجره بر سر
محتوای جنبش زنان در ايران و اينکه خود را چگونه بايد معرفی و بيان
کند, بحثی جاری در درون اين جنبش است و طيف ها و گرايشات مختلف سياسی
بر مبنای موضع, حد و حدود مطالبات و افقی که برای اين جنبش
ترسيم ميکنند, برخوردهای متفاوت کرده و سياست های جور و واجور تببين
ميکنند.
بحث بر
سر محتوای جنبش زنان و دغدغه هايی که حول اين جريان دارد را بايد از
دو جهت مورد بررسی قرار داد. يکی از زاويه وجود رژيمی بشدت هار
و خطرناک که هرگونه مبارزه و اعتراضی را وحشيانه سرکوب ميکند و ميخواهد حق
هرگونه مقاومت و اعتراضی را از هر بخشی از مردم سلب کند. اما همين
شرايط سرکوب و اختناق بهمراه بيحقوقی مفرط و بيعدالتی های وحشتناک,
به اينصورت يا آنصورت به مقاومت و اعتراض دامن ميزند.
اين
گرايش که برای ممانعت از سرکوبگری رژيم به مبارزه خود رنگ و بوی
غير سياسی بدهيم و به اصطلاح همه مطالبات را صرفا در چارچوبه های صنفی
تعريف و تعيين کنيم, گرايشی نسبتا قدرتمند است. در حاليکه تجربه مبارزه بخش
های مختلف مردم مرتبا اين را نشان ميدهد که در جامعه خفقان زده ايران هرگونه
مبارزه اي, هر اندازه هم رنگ و لعاب صنفی
داشته باشد و صرفا برای طرح برخی مطالبات حق طلبانه صنفی هم
براه افتاده باشد, توسط نيروهای رژيم بشدت سرکوب ميشود. حمله دستجات نيروهای انتظامی
و نيروهای شبه نظامی و لباس شخصی ها به صفوف مبارزه مردم, ضرب و
شتم و دستگيری و زندان و ناپديد شدنها و غيره, روتين برخورد رژيم به مقاومت مردم است. در اين جامعه فاشيستی هر
مبارزه صنفی سريعا خصلت سياسی پيدا ميکند و رژِيم جمهوری اسلامی
در اينمورد هيچ توهمی ندارد و سعی ميکند مبارزه را در نطفه خفه کند.
پس بهترست فعالين جنبش مردم, زنان مبارز و آگاهی که برای ارتقا و
پيشروی اين جنبش تلاش کرده و در راه رهايی زنان از نکبت اين رژِيم ضد
زن, سياست و نقشه عمل مبارزاتی ترسيم ميکنند, اين حقيقت مثل روز روشن را باور کرده, دست از توهمات خود
برداشته و مبارزه برای مطالبات زنان را به مبارزه سياسی بزرگتر و در
جهت سرنگونی اين رژيم گره بزنند.
تلاش
برای غير سياسی جلوه دادن مبارزه و مطالبات زنان (حتا اگر برای ممانعت
از حمله رژِيم باشد) تلاشی بيهوده و بسيار مضر است. بيهوده است چرا که مانع
سرکوب نمی شود. اينرا به تجربه بارها ديده ايم. مضر است چرا که اين درک و
روحيه را به وجود ميآورد که بدون دامن زدن به يک مبارزه سياسی و قدرتمند
عليه سياست, قوانين و عملکردهای رژيم, ميتوان به مطالبات زنان دست يافت و يا
بيشتر از آن رژيم را تضعيف کرده و شرايط را برای سرنگونی آن فراهم
کرد. مضر است چرا که بر خلاف واقعيات عينی و روند واقعی مبارزه و
پيشروی امور است. مضر است چرا که جنبش زنان را در موقعيت ضعيف و تظلم خواهی
قرار ميدهد و قادر نيست بخشهای پيشرو و راديکال زنان را که عميقا خواست سرنگونی
اين رژِيم را دارند و منافعشان را هيچ چيزی کمتر از سرنگونی جمهوری
اسلامی پاسخ نميدهد, بسيج و متحد کند. تاکتيک "غير سياسی” جلوه
دادن مبارزه زنان, اينکه نهايتا وظيفه مبارزاتی زنان اينست که "روز
جهانی فقر" يا "روز جهانی کودک" و امثالهم را برگزار
کنند, در جوهر خود منطبق بر اين ايده عقب مانده و نادرست است که گويی زنان
از آنجايی که موجوداتی نرم و ظريف و احساساتی هستند صرفا به درد
اين نوع فعاليتها ميخورند و عرصه سياست و قدرت سياسي, عرصه های مردانه است و
ربطی به زنان ندارد. مسلما اينجا قصد نداريم مبارزه و اعتراضاتی که
توسط زنان آگاه و دلسوز و به مناسبت های پيش گفته براه می افتد را
تخطئه کنيم. اين فعاليتها خوب و مفيد اند. اما هر آينه مبارزه خود را ورای اين
محدوده های از پيش تعيين شده نبريم و تلاش نکنيم اين فعاليتها را به مبارزه
ای بزرگتر و به ادعا نامه ای قدرتمند عليه رژيم جمهوری اسلامی
تبديل کنيم, اين فعاليتها بخودی خود راه بجايی نخواهند برد. فقر و
بينوايی اکثريت مردم و بيشتر از همه زنان ابعادی هولناک يافته است.
پديده کودکان خيابانی و فقر قلب هر انسان شرافتمندی را از جا می
کند. اما عامل و باعث همه اينها حاکميت رژيم جمهوری اسلامی است. وجود
دولتی که لازمه بقايش فقر و فلاکت, فساد و اعتياد, خيل گسترده کودکان خيابانی
و تن فروش های 13 ساله است.
از
زاويه ديگری هم مساله زنان و اينکه "صنفی يا سياسی” است
مطرح ميشود. ديدگاه و بينش دوم خردادی و يا ديدگاه برخی نيروهای
رفرميست غير حکومتي. اين تفکر از بالا و از درون جناحهای از طبقه حاکمه سر
ريز شده و در نقاطی منطبق بر گرايشات رفرميستی بخش هايی از جنبش
زنان می شود. يعنی صرفا مساله اتخاذ تاکتيک برای ممانعت از
سرکوب نيست. بلکه موضع, ديدگاه و نهايت مطالبات بخشی از جامعه را نيز منعکس
ميکند. آن بخش هايی از جامعه که به خاطر محدوديت های طبقاتی و
تفکرشان در نهايت چيزی بيشتر از دستيابی به برخی خواسته ها در
چارچوب همين سيستم نمی خواهند. حداکثر مطالباتشان ايجاد تغييراتی جزيی
در اين بند و آن بند قوانين اسلامی است و يا در حسرت پيوستن ايران به
کنوانسيون منع تبعيض از زنان می سوزند.
شما هر
يک از مطالبات زنان را که در نظر بگيريد بصورتی حاد با قوانين رژيم اسلامی
روبرو می شويد. با قانون اساسي, قانون مدني, قانون جزايی و مجازات های
اسلامي. در برابر هر خواسته ای مانند حق طلاق, حق حضانت, حق سفر, حق تعيين
مسکن, حق انتخاب پوشش, حق عاشق شدن, حق کنترل بر بدن خويش و غيره, در برابر تمامی اين مطالبات اوليه که
شايسته هر انسان آزادی است, جمهوری اسلامی زنان را به بردگی
گرفته و با قوانينش و با نيروهای حافظ اين قوانين يعنی قوای سرکوبگرش
در برابر زنان ايستاده است. بطور عينی و واقعی انگشت نهادن بروی
هر يک از اين خواسته ها يعنی به مصاف گرفتن قوانين و سياستهای رسمی
جمهوری اسلامی در عرصه زنان. اگرچه برخی از اين مطالبات بيشتر
از بقيه ارکان و ريشه های رژيم را مورد ضرب قرار ميدهد و از اين جهت طرح
آنها در مبارزه عليه جمهوری اسلامی از اهميت فوق العاده ای برخوردار
است (مانند حق انتخاب پوشش و مبارزه برای لغو حجاب اجباری) اما در عين
حال هر يک از اين مطالبات به اين ترتيب يا آن ترتيب ريشه های ايدئولوژيک و
سياست های کلی رژيم را مورد ضرب قرار ميدهد. اين امری است که
حکومت به آن واقف است. به همين خاطر
عليرغم اينکه برخی از بخش های جنبش زنان مرتبا ادعا ميکنند که حرکت
آنها سياسی نيست و صرفا برخی مطالبات صنفی را بيان ميکنند, با
اين وصف هنگام طرح مسالمت جويانه و آرام همين خواسته ها نيز وحشيانه مورد حمله
نيروهای سرکوبگر واقع می شوند. آخرين نمونه اين تجربه را ميتوان در
متينگ 8 مارس زنان در پارک دانشجو مشاهده کرد. در اين متينگ خواست لغو حجاب اجباری
مطرح نبود و اين خواست تبديل به يکی از شعارهای پلاکاردها نگشت. متينگی
بود به اصطلاح آرام و تميز! اما رژيم اسلامی برای 15 دقيقه هم تاب
تحمل اين گردهمآيی را نداشت و همانطور که ميدانيم به ضرب و شتم وحشيانه ای
دست زد. آيا همين عملکرد رژِيم برای آن دسته دوستانی که به دلايل
مختلف ( ترس از حمله رژيم يا توهم و غيره) از پيش گذاشتن برخی خواسته های
ريشه ای تر خودداری ميکنند به فکر وا نميدارد؟ بقولی وقتی
که رژيم بهر صورت بما اينطور حمله ميکند پس چرا سطح خواسته ها و مطالباتمان را
بالاتر نبريم؟ چرا همه خواسته ها و تمايلات ذهنی و قلبی و عينی خود
را بروی پلارکاردهايمان ننويسيم؟ چرا کاری نکنيم که مردم وقتی به
متينگ ما نگاه ميکنند بتوانند علاوه بر شعارهای خوب و عادلانه ای مثل
"برابری” , "عدالت اجتماعی”, "مزد برابر در مقابل کار
برابر" و غيره نسبت به خواسته های مشخص, بسيار عينی و خاص که
روزمره زندگی را بر ما جهنم کرده و نفس ما را بند آورده مانند "لغو
حجاب اجباری” و غيره, آگاه شوند. اين مهم ترين درس سياسی است که بايد
از اين مبارزه آموخته شود.
شايد
عرصه زنان تحت حاکميت اين رژيم تنها عرصه ای باشد که دست گذاشتن بروی هر
گوشه آن پايه های رژيم را بزير ضرب می برد. با شرع و عرفش. با نوشته
ها و نا نوشته هايش. به همين خاطر عرصه زنان در ايران از سياسی ترين عرصه های
مقاومت و مبارزه است. از همان زنی که در مقابل دادگاههای خانواده
قانون شرع را به مصاف ميگيرد, تا دختر جوانی که در برابر نيروهای امر
به معروف و نهی از منکر تمرد ميکند, تا زنی که خارج از چارچوبه های
تعيين شده توسط قوانين شريعت عاشق می شود و و و ......حتا اگر خود به آن
آگاه نباشند به نوعی وارد مبارزه سياسی با رژِيم شده اند. اين واقعيت
جاری و عينی اين جامعه است. پس وظيفه فعالين جنبش زنان اينست که اين
واقعيت را به رسميت شناخته و برای جمع کردن اين انرژی های فراوان
و در راه گسستن زنجيرهای انقياد از دست و پای ميليونها زن ستمديده,
نقشه و سياست رهايی بخش را ترسيم کنند.
مسئله
زنان، شراکت در قدرت سياسی حاکم نيست. زنان قدرت سياسی ای از
نوع ديگر ميخواهند
موضوع
سياسی يا صنفی بودن جنبش زنان از اين زاويه نيز مطرح می شود که
زنان بايد در قدرت سياسی کنونی شريک باشند يا در مناسبات قدرت به آنان
سهم بيشتری داده شود. سردمدار طرح اين مسئله جناح هايی از همين قدرت
سياسی حاکم هستند. نيروهايی مانند دوم خردادی ها. اعم از مشارکتی
ها يا تحکيم وحدتی ها و امثالهم. برخی از نيروهای وابسته به اين
جريانات حکومتي, دست بر قضا بروی مساله زنان و رابطه اش با سياست و مناسبات
قدرت سياسی تاکيد ميگذارند. هرچند اين نيروها طيفهای مختلفی را
در بر ميگيرند اما کنه بحث همه شان يکی است. همين ها هستند که در دوره
انتخابات رياست جمهوری سعی کردند موضوع تفسير "رجل" در
قانون اساسی را به محور خواسته ها و مطالبات زنان تبديل کنند. در اين مورد
مفيد است که نگاهی به سخنان الهه کولايی (معاون دبير کل جبهه مشارکت)
بيندازيم. وی در سخنرانی خود که بمناسبت 8 مارس در مراسم جبهه مشارکت
ايراد کرد ميگويد: «انشاء الله احزاب و گروههای سياسی نه فقط برای
جذب حمايت و کسب قدرت بلکه برای سهيم کردن زنان در قدرت به بازسازی رفتار
و برنامه های خود بپردازند.». ( مسئله زنان؛ سياسی يا غير سياسي.
گزارش مراسم جبهه مشارکت در روز جهانی زن - روزنامه شرق – 5 شنبه 18 اسفند
1384 – 9 مارس 2006)
هنگام
خواندن اين سطور آدم به اين فکر می افتد که خود ايشان جزو همان دسته گروههای
سياسی است که پرداختن به مساله زنان را صرفا برای جذب حمايت زنان
ميخواهند. در واقع وی ميخواهد زنان در اعمال حاکميت و در سيستمی شريک
شوند که ستم بر زن جزو پايه ای ترين اصول و قواعدش می باشد. سياست و
رابطه آن با زنان از اين جهت برای اين نيروها طرح ميشود که خود در ايندوره
از شراکت عمده در قدرت سياسی محروم شده و توسط جناح های رقيب به حاشيه
پرتاب شده اند. ايندسته نيروها که عوام
فريبانه در دوره دوم خرداد بروی مساله زنان و مطالباتشان مانور داده و تلاش
کردند با وعده و وعيد بروی خشم و انزجار زنان از اين سيستم آب پاکی بريزند,
امروز بطريقی ديگر همان راه را ميروند. پيام ارتجاعي, خانه خراب کن و مفتضح
اين دسته نيروها به زنان اينست که بيائيد در اعمال حاکميت و سرکوبگری بر
خودتان شريک شويد. سيستم را دست نخورده باقی بگذاريم و الی آخر.
حقيقت
ماجرا آنجا بيشتر روشن می شود که الهه کولايی در ادامه همين صحبت خود
ميگويد: «زنان در 1400 سال پيش بر اساس آموزه های دين اسلام از حق تملک و
اموال و اداره مستقل در فعاليتهای اقتصادی برخوردار شدند و امروز ما
برای احيای اين حق نيازمند تلاش مجدد هستيم» (همان جا).
يعنی
همين ها تا بحال کم نبوده و تازه بايد منتظر احيای آموزه های دين
اسلام شد! در حاليکه همين آموزه های زن ستيز و اجرای روزمره آن, وجود
قدرتمند نظام مردسالارانه و پاتريارکال که اسلام حافظ آنست و در تمام عرصه های
جامعه و زندگی و رفتار و آداب روزمره نسخه آنرا برای زنان پيچيده,
همان چيزی است که سالهاست زنان و دختران را به بندگی کشانده. مجازات
های ويژه ای که عليه زنان اعمال ميشود ( مانند سنگسار) نعل به نعل
اجرای آموزه های دين اسلام است. ضرورت تمکين زن از مرد و اينکه تحت هر
شرايطی شوهر ميتواند همسرش را مورد تجاوز قرار دهد نص صريح قرآن است که
بمثابه يکی از مهمترين ضروريات حفظ نظم اجتماعی مورد تاکيد قرار گرفته
است. بنابراين حذف اين قوانين از زندگی و حيات روزمره جامعه و مردم, جدايی
دين از دولت بطوری كه دين و مذهب امر صندوق خانه و خصوصی هر کسی
باشد جزو خواسته ها و ضروريات اوليه مردم و زنان ماست. هر چند اين خواست يك خواست
اوليه و گام اول در پاره كردن زنجيرهای انقياد زنان است اما در تضاد با
اركان اساسی و موجوديت جمهوری اسلامی قرار دارد. ■