به كارگران مبارز و
كمونيستهای انقلابی!
به
آستانه اول ماه مه روز جهانی كارگر
رسيده ايم. با چشمانی دوخته به آينده و كارهای بسياری كه
بايد انجام دهيم. با نگاهی به آنچه تجربه كرديم و مبارزاتی كه از سر
گذرانديم.
بحران و آشوب سياسی
را همه احساس می كنيم. فشار اقتصادی پشت طبقه ما و همه زحمتكشان و
محرومان جامعه را می شكند. احتمال تجاوز نظامی آمريكا هر روز پر رنگتر
می شود. در يك سو، ستم و استثمار هست و سركوب و فريبكاری رژيم مذهبی،
تاخت و تاز و قلدری قدرتهای امپرياليستی هست و وعده های
پوچ آنها. در سوی ديگر، نابسامانی و ابهام و بی آيندگی
هست و خشم و نگرانی توده ها، ترديد
و دلتنگی هست و فداكاری و مقاومت و مبارزه ادامه دار مردم. طی
27 سال گذشته، طبقه كارگر و توده های مردم به شكل های مختلف در مقابل
رژيم ايستادگی كرده اند اما بار ضربات پياپی هنوز بر اذهان سنگينی
می کند.
نسل ها عوض شده اند اما
واقعه شكست انقلاب 1357 و غصب آن توسط دار و دسته خمينی كه اميد و آرزوی
ده ها ميليون نفر را برای رسيدن به آزادی و استقلال و بهروزی به
باد داد همچنان بر ذهن جامعه سنگينی می كند. آن تجربه تلخ و خونين،
كماكان ترديدها را دامن می زند: آيا مردم واقعا می توانند به نيروی
خود متكی شوند و سرنوشت خويش را به دست گيرند؟
جنگ ارتجاعی هشت
ساله با عراق که برای مردم مرگ و خانه خرابی و برای طبقات
استثمارگر و دولتشان ثروت و ثبات به همراه داشت، ضربه ای ديگر بود. نسل ها
عوض شده اند ولی هنوز تبليغات بی وقفه رژيم بر سر "دفاع
مقدس" ادامه دارد و هنوز بسياری از مردم رفتاری خنثی نسبت
به آن جنگ ضد مردمی دارند و نمی توانند مرز روشنی ميان خود با
برپا كنندگان و بهره جويان آن جنگ که جمهوری اسلامی و دولت عراق و
قدرتهای امپرياليستی بودند، ترسيم كنند.
سومين ضربه را جنبش
دروغين "دوم خرداد" به مردم زد. بخش بزرگی از مردم در آغاز به اين حركت كه توسط بخشی
از تئوريسين ها و مهره های اطلاعاتی ـ امنيتی سابق و آخوندهای
مكار دورانديش به راه افتاد دل بستند. بخشی از فعالان سياسی و مبارزان
سابق با توجيهات گوناگون اما همگی بر اثر توهمات اصلاح طلبانه و نوميدی
در مورد امكان سازماندهی انقلابی پيروزمند، پشت "دوم خرداد"
صف كشيدند. به جای تلاش برای معرفی يك نظام متفاوت و مردمی
به جامعه و يافتن راه رسيدن به آن، صحبت از ناگزيری "انتخاب از بين بد
و بدتر" كردند. ديری نپاييد كه جنبش جعلی خاتمی و همدستانش
شكست خورد. طشت رسوايی دوم خرداد از بام افتاد اما زهری كه در جان
جامعه چكاند همچنان تاثيرگذار است.
امروز دشمنان می خواهند يک بار ديگر
مردم را وارد تله زهرآلود "انتخاب از
ميان بد و بدتر" کنند. اين بار می كوشند توده های مردم را به
مرداب انتخاب از بين حاكميت جمهوری اسلامی يا سلطه امپرياليسم آمريكا
بكشانند. آمريكا در پی لشگركشی تجاوزكارانه و جنايات آشكارش در
افغانستان و عراق، اکنون مدعی است که "منجی" مردم ايران است
و مردم را به حمايت از طرح های خود فرا می خواند. جمهوری اسلامی
كه از نارضايتی و خشم عميق توده ها نسبت به زورگويی و چپاول و فساد و
جنايات 27 ساله اش آگاه است، فشارهای آمريکا را به فال نيک گرفته و سعی
می کند با بهانه "خطر خارجی" مردم را ساکت کند. سران رژيم
شبانه روز فرياد می كشند كه خطر آمريكا بيخ گوش ماست و بايد عليه آن متحد
شد. حال آن كه آمريكا نه بيخ گوش ايران، بلكه قبل از آن، در تك تك سلول های
جمهوری اسلامی تنيده شده است. آمريکا، همان بانک جهانی و صندوق
بين المللی پول و سازمان تجارت جهانی است که تک به تک سياست های
کلان اقتصادی جمهوری اسلامی را ديکته می کنند. آمريكا و
اروپا شرکای بالا دست جمهوری اسلامی در استثمار شديد كارگران و
زحمتكشان و چپاول منافع و ثروت های كشورند. اين فكر كه مردم می توانند
زير پرچم جمهوری اسلامی جمع شوند و با نقشه های شوم امپرياليسم
آمريكا برای تجاوز نظامی و كشتار مقابله كنند، يك خيال باطل است.
جمهوری اسلامی و آمرِيکا، هر دو، دشمنان خونريز طبقه كارگر و توده های
ستمديده اند. انتخاب ميان اين ارتجاع يا آن امپرياليست يک قفس سياسی است.
طبقه کارگر بايد عليه اين قفس سياسی تنگ و خفقان آور که ارتجاع اسلامی
و امپرياليسم آمريكا ساخته اند هشدار دهد و توده های مردم را بسوی يک
سياست انقلابی و خارج از چارچوب "جمهوری اسلامی يا
آمريكا" هدايت کند.
بدون دخالت در سياست طبقه
کارگر بازنده است
در ماه های اخير، جنبش كارگری در
فرصت های مختلف بر پا شده و خواسته های بر حق و ابتدايی خود
را فرياد كرده است. نكته اينجاست كه آيا سياست
به مركز ثقل مبارزات كارگری تبديل شده است يا نه؟ و اگر مبارزات جاری
با سياست درآميخته، اين سياست چه بوده است؟ از سياست نمی شود فرار كرد.
كارگران حتی در مبارزه برای "صنفی ترين" و
"اقتصادی ترين" خواسته هايشان با دولت و دستگاه سركوبگر آن طرف
اند. مبارزه برای لغو قانون قراردادهای موقت، جلوگيری از
بيكارسازی ها، بالا بردن دستمزد يا گرفتن حقوق معوقه، حق ايجاد تشكل های
مستقل كارگري، حق اعتصاب، تبديل اول ماه مه به تعطيل رسمی به عنوان روز جهانی
كارگر، رفع تبعيض از زنان كارگر و گرفتن دستمزد يكسان در برابر كار يكسان بدون در
نظر گرفتن جنسيت كارگر، توقف سركوب مبارزات كارگری و آزادی فعالان
دستگير شده جنبش كارگری و خواسته هايی از اين دست، بسرعت كارگران
معترض را مستقيما در برابر دولت و نمايندگانش قرار می دهد. دور كردن كارگران
از سياست ضد رژيمي، نتيجه ای جز كند شدن لبه تيز مبارزات كارگری در بر
ندارد. دعوت از كارگران برای رو در رو نشدن با جمهوری اسلامي، يعنی
بستن چشم طبقه كارگر بر ماهيت و عملكرد واقعی رژيم حاكم. يعنی بی
طرف و غير طبقاتی وانمود كردن دولت. يعنی خوشخيال كردن آنان در برابر
عامل اصلی استثمار و فلاكت و تيره روزی هايشان.
تصور رايج اين است كه اگر مبارزات حق طلبانه
را "غير سياسي" جلو ببريم، رژيم اين مبارزات را تحمل می كند و
امكان و فضای بيشتری برای كسب خواسته هايمان به دست می
آيد. ولی اين توهم است! حذف سياست از مبارزه، تنها كاری كه می
كند افزايش صبر و تحمل توده ها نسبت به اين رژيم ستمكار است. بيشتر از آن كه برای
مبارزات توده ها امكانات فراهم كند، به نظام ارتجاعی فرصت و امكان می
دهد تا از تيررس دور بماند. با حذف سياست از جنبش كارگري، كارگران از سياست دور
نخواهند ماند. بلكه فقط در معرض پذيرش نوع خاصی از سياست قرار خواهند گرفت:
سياست دشمنان طبقه كارگر، خواه سياستهای رژيم حاكم باشد خواه سياستهايی
كه قدرتهای امپرياليستی برای ايران طراحی می كنند.
اين رژيم تغيير خواهد كرد
اما چگونه و چه چيزی جای آن خواهد نشست؟
اينك همه نيروهای طبقاتی دارند
برای چگونگی رفتن رژيم اسلامی و ساختن آينده ای كه مطابق
با منافع و اهداف خودشان باشد تدارك می بينند. سوال اينجاست كه آيا طبقه
كارگر و پيشروانش به اين آينده نزديك فكر می كنند و طرح و برنامه ای
مطابق با اهداف انقلابی رهائيبخش و منافع ضد استثماری و ترقيخواهانه
خود دارند يا نه؟
در روزهای بحرانی و پر هرج و مرجی
كه در پيش است طبقه کارگر چگونه به صحنه خواهند آمد؟ در شرايط حمله امپريالِيسم
آمريکا طبقه کارگر چه خواهد کرد؟ امروز فوری ترين هدف و راهنمای
پيشروان طبقه كارگر بايد اين باشد كه قطب انقلابی زير پرچم طبقه ما شكل
بگيرد و به عنوان مدعی در جريان
سرنگون كردن جمهوری اسلامی و مقابله با جنايت های آمريکا قد علم
كند. اگر چنين نكنيم، دور باطل تكرار خواهد شد و آينده ای تيره و تار در
انتظارمان خواهد بود. آينده ای كه گوشه هايی از آن را در زندگی
امروز توده های عراق و افغانستان می توانيم ببينيم.
بايد
از ريشه براندازيم
كهنه
جهان جور و بند،
وآنگه
نوين جهانی سازيم....
برای
در دست گرفتن سرنوشت خود، اتكا به نيروی خود و ساختن آينده برای اساس
منافع خود، بايد آرمان و دورنمای روشن داشت. طبقه كارگر بدون آرمان و دورنما
به هيچ جا نمی رسد. افزايش دستمزد، گرفتن عيدي، پيدا كردن كار ثابت و مطمئن،
و حتی دست پيدا كردن به حق تشكل و اعتصاب، كه همگی خواسته های
بر حق و انكار ناپذيری هستند، آرمان و دورنمای طبقه كارگر نيست و
نبايد باشد. طبقه ما بايد برای ساختن جامعه، نظام و دولتی مبارزه كند
كه به سوی برچيدن بهره كشی انسان از انسان گام بردارد. هر شكل از
ستمگری خواه جنسيتي، خواه ملی يا مذهبی را نابود كند. شرايطی
كه يك اقليت صاحب سرمايه و قدرت سياسی می تواند از كار اكثريت محروم
استفاده كند و بر قدرت خود بيفزايد را تغيير دهد. ذهن توده ها را از جهل و خرافه
آزاد كند، راه تخدير ذهنی و جسمی جوانان را ببندد، سرنوشت سياسی
و اداره دولت و كشور را به حزب ها و نهادهای مردمی كه نماينده اتحاد
انقلابی طبقه كارگر و بقيه قشرهای ستمديده اند بسپارد، خودپرستی
و امتياز طلبی و رقابت جويی فردی و روحيه بيرون كشيدن گليم خود
از آب به قيمت له كردن بقيه را دگرگون كند و به جای آن، شكوفايی و
رهايی استعدادها و ابتكارات فردی و روحيه خدمت به جامعه و جمع را دامن
بزند. فلسفه بافی ها، ايدئولوژی های كهنه، تفكرات ضد علمی
و فرهنگ و سنن پوسيده را به موزه تاريخ بسپارد و زمينه آفرينش فرهنگ و هنر نو و
گسترش و فراگير كردن جهانبينی نو و ديدگاه علمی را فراهم سازد. اين
آرمان و دورنما، بهشتی دست نيافتنی كه در كتاب های مقدس وعده اش
را داده اند نيست. اين نظامی است كه شرايط مادی و واقعی ساختن
آن به دست طبقه كارگر و توده های ستمديده مهيا است. نظام سياسی و
اقتصادی و فرهنگی طبقه کارگر يا سوسياليسم، يک نظم ثابت و ابدی
و الهی كه يك قدرت مطلق در راس آن نشسته و مردم را مثل عروسك به بازی
می گيرد، مورد آزمايش قرار می دهد و جزای نيك يا بد می
دهد نيست. بلكه نظامی است در حال تحول و دگرگونی كه بر توان مشترك
انسانهای آگاه در ساختن روابط نوين ميان خود، تغيير دنيای پيرامون
خود، مهار طبيعت و حفظ محيط زيست استوار است. اين آرمان طبقه كارگر جهانی
است.
يك معيار اساسی
آينده ای كه بر پايه نفی بهره كشی
انسان از انسان خواهيم ساخت نمی تواند و نبايد حتی نشانی از ستم
چند هزار ساله عليه نيمی از جامعه بشری يعنی زنان را با خود حمل
كند. ما در يك دنيای طبقاتي، دنيای سرمايه داری امپرياليستي، كه
دنيايی مردسالار است زندگی می كنيم. ما در جامعه ای زندگی
می كنيم كه ايدئولوژي، ارزشها و سنت های حاكم بر آن عميقا مردسالارانه
و زن ستيزانه است. صفوف طبقه كارگر نيز از آلودگی های اين ايدئولوژی تبعيض آميز بر كنار نبوده و نيست. كارگران و
زحمتكشان زن نه فقط از نگاه نظام و دولت اسلامی و قانون حاكم، ضعيف و درجه
دوم و ناقص العقل به حساب می آيند بلكه بخش بزرگی از مردان هم طبقه
ايشان نيز به آنان چنين می نگرند. با اين ديدگاه نمی شود يك انقلاب
کارگری كرد و يك جامعه ی بدون استثمار ساخت. رفتار مردسالارانه، دست
جمهوری اسلامی را تقويت می كند. رشته های پيوند بين مردم
را می گسلد. کارگران زن بايد برای برابری کامل زن و مرد چه در
زمينه حقوق اجتماعی و مدنی (مانند آزادی پوشش ، رفت و آمد، کار،
سفر، حق طلاق، لغو همه قوانين ضد زن و غِيره) و چه حقوق اقتصادی (مانند
دستمزد برابر در مقابل کار برابر) مبارزه کنند.كارگران مرد بايد حق و مبارزات زنان
جامعه برای در هم شكستن تمام محدوديت های قانونی و سنتی و
اخلاقی كه جمهوری اسلامی و نظام مردسالار برايشان به وجود می
آورد را به رسميت بشناسند و از آن حمايت كنند. كارگران مرد بايد با مبارزه و تلاش
زنان در راه برابری واقعی در محيط كار، آموزش و درون خانواده همراهی
كنند و سد راه آن نشوند. شورشگری و نافرمانی زنان مطلقا با منافع طبقه
كارگر و آرمان طبقه كارگر هماهنگ و سازگار است، بخش جدايی ناپذيری از
مبارزه برای تحقق اين آرمان است، موتور محركه مهمی برای پيشرفت
جامعه بشری و تولد جامعه نوين كمونيستی است. درجه پيشرو بودن هر كارگری
با برخورد تساوی طلبانه اش به زنان جامعه تعيين می شود. درست همانگونه
كه رفتار ستمگرانه و تبعيض آميز به زنان، يكی از اركان نظام طبقاتی
دشمنان ماست.
همه
تلاش طبقات استثمارگر دنيا اينست كه طبقه كارگر را از آرمان و دورنمايش محروم
كنند. جمهوری اسلامی و همه دولتهای مرتجع ديگر، آمريكا و همه
قدرتهای امپرياليستی ديگر، در اين كار متحدند. اگر اينان دست به حيله
و فريب می زنند يا قانون و نيروهای سركوبگر را عليه آگاهی و
تشكيلات و مبارزه طبقه كارگر به كار می گيرند، برای جلوگيری از
تحقق اين دورنما و آرمان است. اگر امپرياليسم تبليغات منظم سياسی و
ايدئولوژيك و فرهنگی عليه كمونيسم به راه می اندازد و "مرگ كمونيسم"
را اعلام می كند، اگر جمهوری اسلامی با چماق دين و مذهب بر سر
جامعه می كوبد تا ستمديدگان را منگ و مرعوب كند، به خاطر ترسی است كه
از اين دورنما و آرمان دارند. خوب می دانند كه طبقه كارگر بدون يك دورنمای
روشن و آرمان انقلابی و رهايی بخش، اعتماد به نفس لازم برای
مبارزه پيروزمند را به دست نخواهد آورد. اگر كارگران كمونيسم را درست نشناسند
و باور كنند كه ايده ای محكوم به
شكست بوده و ديگر مرده است، آن وقت به انتخاب های موجود يعنی شكل های
مختلف نظام ستم و استثمار سرمايه داری تن خواهند داد و حداكثر به گرفتن خرده ريزهايی از همين
سفره قناعت خواهند كرد. اگر كارگران، اسير اين فكر باشند كه "خدا
خواسته"، "قسمت همين بوده" و "در آخرت اجر خود را خواهيم
گرفت"، قدم از قدم برنخواهند داشت. چرا كه تفكر دينی با فقر می
سازد، تقسيم جامعه به طبقات دارا و ندار را توجيه می كند، اميد و استقلال
عمل را از محرومان می گيرد و آنان را به توهم دنيايی ديگر حواله می
دهد.
آگاه
شدن كارگران به دورنما و آرمان رهايي، به شكل مستمر، در هر گام مبارزاتی و
از هر روزنه ممكن، يك امر حياتی است. كمونيستهای انقلابی
افشاندن و پرورش اين بذر را وظيفه دائمی خود می دانند. زنان و مردان
آگاه و انقلابي، كارگر و غير كارگر، بايد بنيان ها، جهت گيری ها و خصوصيات
كلی جامعه ای كه در بطن انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستی
متولد خواهد شد را عميقا دريابند، در ذهن خود حك كنند و به توده های زحمتكش
و ستمديده منتقل كنند.
بايد
زمينه اين كار را در قشرهای جامعه و مشخصا در بين كارگران فراهم كرد.
كارگرانی كه شانه به شانه يكديگر عليه اقدامات ضد كارگری دولت و
سرمايه داران مبارزه می كنند، گرايشات عقيدتی و باورهای متفاوتی
دارند. كم نيستند كسانی كه به خيال خود برای جلوگيری از تفرقه و
حفظ اتحاد كارگران در مبارزات حق طلبانه موجود، از بحث و گفت و گو در مورد دورنما
و آرمان و هر آنچه مربوط به بعد از جمهوری اسلامی است پرهيز می
كنند. ولی با در جا زدن بر حداقل ها و بالا نبردن افق مبارزه، نمی
توان به يك اتحاد طبقاتی واقعی در صفوف طبقه كارگر دست يافت. بدون
تلاش برای ايجاد فضای دمكراتيك بحث و تبادل و نظر و مبارزه رفيقانه
ايدئولوژيك و سياسی بر سر خصوصيات نظام آينده، نقش دين در جامعه، و رابطه
ايدئولوژی حاكم با توجيه و تثبيت استثمار و ستم طبقاتي، نمی توان
انتظار يك اتحاد مستحكم طبقاتی را داشت. موافقت های بی مورد با
رنگ و لعاب مذهبی زدن به مبارزات كارگری و صلوات فرستادن ها و كوتاه
آمدن های سياسی مثلا با بلند كردن عكس خامنه ای و خمينی
برای جلوگيری از سركوب، به جای اينكه به اتحاد آگاهانه كارگران
خدمت كند، روی آنان تاثيرات فلج كننده دارد. مسكوت گذاشتن كمونيسم و سانسور
كمونيستها در محافل مبارزاتی كارگری نيز همان چيزی است كه
دشمنان بومی و خارجی طبقه كارگر می خواهند.
چاره
رنجبران وحدت و تشكيلات است
هيچ مبارزه ای را نمی توان بدون
وحدت توده ها و متشكل كردن آنان به پيروزی رساند. اين را كارگران طی
سالها مبارزه حق طلبانه با پوست و گوشت خود احساس كرده اند. زمانی كه توده
ها با هم متحد می شوند، نقشه می ريزند و نقشه هايشان را ماهرانه به
اجرا می گذارند و به پيروزيهای حتی كوچك دست می يابند،
سرشار از اميد و جسارت برای ادامه و گسترش مبارزه می شوند. هر جا دشمن
وادار به عقب نشينی شده، ترفند و حيله اش در هم شكسته و كارگران به بخشی
از مطالبات خود رسيده اند، سازماندهی و تشكل مستقل كارگران مبارز پشتوانه و
ستون اين موفقيت بوده است. برای سرنگون كردن يك رژيم سركوبگر و مستبد مذهبی
كه فقط می تواند به نيروی قهر (انجام جنگ انقلابي) انجام شود، و
مقابله با توطئه ها و مداخلات و تجاوزات امپرياليستي، و تحقق دورنما و آرمان
انقلابی طبقه كارگر. نياز به وحدت و تشکيلات سياسی طبقه کارگر يعنی
حزب کمونيست است.
بدون سازماندهی و تشكيلات، حرف از انجام
همه اين كارهای بزرگ، شوخی است. كارگران و زحمتكشان به ويژه برای
متشكل شدن و پيشبرد مبارزات سياسی در راه تحقق دورنما و آرمان انقلابی
خود، نياز به برنامه و استراتژی و تاكتيك های مبارزاتی درازمدت
تر دارند. نياز به تعيين و تشخيص راه ها و شيوه های مبارزاتی و تقسيم
كارهايی دارند كه امكان عبور از مسير پيچيده انقلاب را فراهم كند. نياز به
يك مركز رهبری كننده تشكيلاتی دارند كه بر شناخت علمی از مسائل
ريز و درشت انقلاب و تجزيه و تحليل مراحل
مبارزاتی متكی است.
ضرورت اتحاد نیروهای
انقلابی
حتی
برای اينكه مبارزات گوناگون توده ها به نحوی متشكل شود كه رژيم را
درمانده كند و در موضع ضعف قرار دهد و راه بر توطئه ها و ضربات تبهكارانه اش
ببندد، نياز به ياری تشكيلات های انقلابی است. سازمان ها و
احزاب مبارزی كه خواست رهايی طبفه كارگر را در دل دارند می
توانند و می بايد در اين زمينه، به
وحدت عملی دست پيدا كنند. برای اين عمل متحدانه ضروری نيازی
به اتحاد حزبی نيست. وحدت عمل نيروهای آگاه طبقه كارگر باعث خواهد شد
كه بخش وسيعتری از جنبش چپ با مبارزات توده ها پيوند بخورد و بخش بزرگتری
از نيروهای صادق در خدمت به متشكل كردن مبارزات توده ای به كار افتد.
در اين اتحاد مبارزاتي، آنچه بايد برای نيروهای آگاه و نيز توده های
كارگر و ستمديده روشن باشد اصول و معيارهای انقلابی وحدت است: موضع
شفاف و صحيح و قاطع در مورد ماهيت دشمنان داخلی و بين المللی مردم يعنی
جمهوری اسلامی و قدرتهای امپرياليستي، رعايت اصل برابری و
احترام متقابل در روابط ميان خود اعم از زن و مرد، بزرگ و كوچك، اين ملت و آن ملت،
كمونيست و غير كمونيست. بر اين اساس است كه می توان برای پيشبرد و
بالا بردن سطح مبارزه متحد شد و همزمان فضای بحث و تبادل نظر بر سر ديدگاه
های مختلف و راه و استراتژی و تاكتيكهای يك انقلاب واقعی
را به وجود آورد.
اينها
حرفهايی است كه در اول ماه مه امسال بايد به گوش ها رساند، در موردش عميقا
فكر كرد، به بحث و مبارزه گذاشت و برای
عملی شدنش متحدانه و آگاهانه تلاش كرد.
تا
ظلم را از عالم بروبيم
نعمت
خود آريم به دست
دميم
آتش را و بكوبيم
تا
وقتی كه آهن گرم است.... ■