آمريکا برای مردم ايران
رهبر تعيين می کند!
امپرياليسم آمريکا بر
فعاليت های خود در زمينه "اپوزيسيون سازی” برای ايران، افزوده است. همزمان در ميان
گروه های ايرانی وابسته به آمريکا بر سر سهم هر يک از بودجه 75 ميليون دلاری
دولت آمريکا برای "تغيير رژيم در ايران"، دعوا براه افتاده است. اپوزيسيون سازی آمريکا
طبق مدل شاپينگ مال های (بازارچه های بزرگ) آمريکا پيش می رود. اجناس مشابه در بسته
بندی های متفاوت و در مغازه های مختلف عرضه می شود: سلطنت طلب و جمهوری اسلامی چی
در بسته بندی های "رهبر دانشجوئی” و "مبارزان آزادی زن" و "دلسوزان سنديکای کارگری”
و دموکراسی خواه و "چپ" و غيره عرضه می شوند.
بطور مثال، اخيرا، دو تن
از رهبران "دفتر تحکيم وحدت دانشجوئی” در کنگره آمريکا سخنرانی کردند و وزير امور
خارجه آمريکا (کاندوليزا رايس)
در گزارشی که به سنای آمريکا داد گفت که سنديکای اي. اف. ال. سي. آي. او. با
سنديکاگران ايران تماس گرفته و در حال تعليم عده ای سنديکاگر است! (1) وزارت امور
خارجه آمريکا در زمينه ساختن "جنبش زنان" نيز فعال است و بدين منظور عده ای از زنان
وابسته به رژيم شاه و زنان متخصص ايرانی که سابقا از "رژيم اصلاح طلب خاتمی” حمايت
می کردند، را در واشنگتن جمع کرده و به آنان تعليمات "جامعه مدنی” می دهد.
در طول 8 سال رياست جمهوری خاتمي، توده های مردم
به اندازه کافی با شگرد "اپوزيسيون" سازی و جعل خواستها و شعارهايشان آشنا شده اند.
جناح دوم خرداد جمهوری اسلامي، هم اپوزيسيون دانشجوئی ساخت و هم فمينيسم اسلامی راه
انداخت و هم "متحدين چپ" برای خود دست و پا کرد و
نيزتلاش کردهمراه با "متحدين چپ" خود سنديکاهای "مستقل" درست کند. اين ترفندهای
سياسی از روش های شناخته شده دولتهای ارتجاعی در سراسر جهان است. آنها برای ممانعت
از انقلاب مردم مجبورند که علاوه بر سرکوب و کشتار، دست به فريبکاری سياسی زده و در
ميان توده های مردم تخم ياس و گيجی بپاشند. خمينی و اوباش وی با همين نيرنگ ها خود
را سوار بر موج انقلاب مردم کرده و به قدرت رساندند.
خمينی قبل از به قدرت رسيدن وعده "آزادی” همه را می داد. اکنون آمريکا نيز با استفاده از باندهای
سلطنت طلبان و شکنجه گران جمهوری اسلامی و مشتی واخورده سياسی که حاضرند خدمات خود را در اختيار اين
جانيان بين المللی بگذارند، قصد پياده کردن نيرنگ مشابهی را دارد اما با اين تفاوت
که اين پروژه آمريکائی پيش درآمدی به نام حمله نظامی دارد. قرار است جاده ی بقدرت
رسيدن "اپوزيسيون" ساخت آمريکا با بارش مرگ و نابودی بر سر مردم ايران، صاف شود.
ننگ بر اين جنايتکاران!
"اپوزيسيون" وابسته به
آمريکا رنگ و وارنگ است. از رضا پهلوی گرفته تا مجاهدين خلق و "دوم خردادی "های
سابق و "رفراندومی های” امروز و عده ای عناصر مرتجعی که ديروز بقول خودشان
"کمونيست" بودند. عده ای از دوم خردادی ها زير خيمه جنبش رفراندوم با سلطنت طلبان
متحد شده اند. داريوش همايون ( داماد سرلشگر زاهدی که کودتای 28 مرداد 32 را به
اجرا گذاشت)
و محسن سازگارا پاسدار سابق از آن جمله اند. به اين ترتيب "جنبش رفراندوم"
از تجارب غنی و گوناگون برخوردار است: عده ای به سبک سلطنتی مردم را سرکوب و شکنجه
کرده اند و عده ای به سياق اسلامي. و اکنون متحدانه نسبت به آمريکا اعلام وفاداری
کرده و با وزارت دفاع آمريکا که نقشه بمباران ايران را در دست تهيه دارد همکاری می
کنند.
هر يک از اينان، طرح های
خود را برای تغيير رژيم در ايران، به آمريکا ارائه داده اند. طبق گزارش نشريه
نيويورکر (مارس2006) که يک مجله هفتگی معتبر است، طرح سلطنت طلبان بحول دو شعار می
چرخد: تشکيل کنگرهی ملّی و رفراندوم براى تغيير رژيم. اينان که سالها موعظه می
کردند طرفدار "مبارزه مسالمت آميز" می باشند و مخالف "براندازی” اند، اکنون قصد
دارند سوار بر بمب افکن های آمريکائی به قدرت برسند! به گفته نيويورکر، سازمان
مجاهدين خلق ايران که سخت در تلاش است نام خود را از ليست سياه آمريکا موسوم به
"سازمان های تروريست" خارج کند و بابت اين کار به لابی کنندگان دستگاه حاکمه آمريکا
پولهای هنگفت می پردازد، طرح خود را به شکل حمله نظامی و "آزاد کردن" مناطق جنوبی
ايران ارائه داده است. فعلا مذاکراتی ميان آمريکائی ها و مجاهدين در جريان است که
مريم رجوی را به آمريکا ببرند تا با کاندوليزا رايس و زن بوش عکس بگيرد و
مناسباتشان را رسمی کنند. بنا به نوشتهی نيويورکر، يکی از سناريوهائی که جناح بوش
طراحی کرده موسوم به "انقلاب مخملی " است. سه متخصص سياسى که در استخدام جناح نو
محافظه کار هيئت حاکمه آمريکا می باشند (دو نفرشان آمريکائی و يک نفرشان يک ايرانی
به نام عباس ميلانی که در دوران جوانی در سازمان های چپ ايران بود و بعد از دستگيری
در زمان شاه، به خدمت دربار شاه درآمد واکنون خادم دستگاه حاکمه آمريکاست) اخيرا
رساله ای با عنوان «فراسوى تغييرات تدريجي: استراتژى نوين براى مقابله با ايران»
داده و سناريوی "انقلاب مخملی” را برای تغيير رژيم در ايران پيشنهاد کرده اند.
" انقلاب مخملی” واژه ای
در ادبيات سياسی هيئت حاکمه آمريکاست که به دخالتگری "غير نظامی” آمريکا در عزل و
نصب رژيم های کشورهای گوناگون، اتلاق می شود. آمريکا، در کشورهائی که می خواهد
استراتژی "انقلاب مخملی” را پياده کند، اول ائتلافی ايجاد می کند ميان يک جناح از
رژيم حاکم و عده ای از مخالفين آن رژيم که وزارت امور خارجه آمريکا رويشان کار کرده
و از پتانسيلشان در تبديل شدن به مرتجعين جديد اطمينان حاصل کرده است. علاوه بر
اين، سعی می کند با روش های مختلف، قشری از طبقات ميانه مانند دانشجويان و کارمندان
را در سطحی محدود وارد اعتراضات خيابانی کند. جناح حاکم يا تن به "انتخابات" و
"رفراندوم" می دهد و تبديل به شريک دست دوم در ساختار سياسی جديد می شود يا اگر
مقاومت کند، "تنبيه" می شود به اين صورت که برخی از شخصيتهايش ترور شده و يا دستگير
و محاکمه می شوند و يا با بمباران های مکرر کشور فلج می شود. بمباران يوگوسلاوی و
دستگيری ميلوسويچ، يک نمونه است.
مشخصا در مورد ايران، هدف
عمده سياست "انقلاب مخملی” ممانعت از شکل گيری آلترناتيو انقلابی در ميان مردم است.
دقيقا همان هدفی که نيرنگ "دوم خرداد" دنبال می کرد. در اين مورد، "سناريوی انقلاب
مخملی” آلترناتيوی در مقابل طرح حمله نظامی به ايران نيست. حداقل در حال حاضر
اينطور نيست. هر چند رئيس جمهور آمريکا گفته است که برای ايران راه حلی بجز راه حل
نظامی در نظر دارد اما وزير دفاع و معاون رئيس جمهور آمريکا بارها تکرار کرده اند
که سناريوی حمله نظامی به ايران، طرحی در داخل بايگانی نيست که هر وقت لازم شد آن
را بيرون بکشند بلکه طرحی است که روی ميز وزارت دفاع
قرار داشته و هر ماه "به روز" می شود. اما، هيئت حاکمه آمريکا به مسئله اين طور می
نگرد که اگر در نهايت مجبور به حمله نظامی به ايران شد، بکار بست سياست اپوزيسيون
سازی و دنبال کردن طرح "انقلاب مخملی” پيشاپيش در ميان توده های مردم گيجی سياسی
توليد می کند،
نيروهای کمونيست و چپ و نيروهای دموکرات ضد ارتجاع – ضد امپرياليست را خنثی
می کند وفضا را برای تدارک و ابتکار
عمل مستقلانه آنها و توده های مردم می
بندد. يکی ديگر از مزايای اين ترفند سياسی برای آمريکا آن است که بحداکثر در هيئت
حاکمه جمهوری اسلامی انشعاب می اندازد. در نتيجه، جناح ها و شخصيتهای رژيم وارد قول و قرارهای مخفی با آمريکا می
شوند.
خلاصه اينکه، هيئت حاکمه
آمريکا به سناريوی "انقلاب مخملی” در ايران، بعنوان يک فعاليت ضروری جهت پيشگيری از
نتايج غيرقابل پيش بينی در شرايطی که اوضاع ايران بالاجبار بهم خواهد ريخت، می
نگرد. امپرياليسم آمريکا می داند که ايران با عراق متفاوت است. در ايران با توده
هائی که يک انقلاب بزرگ را همين 27 سال پيش تجربه کردند و يک چپ وسيع و ريشه دار که
عميقا ضد امپرياليست است مواجهند. بنابراين، نياز
به طرح های ويژه دارند که علاوه بر سرکوب نظامی و طرح های مربوط به راه انداختن
جوخه های مرگ و سازمان امنيت گسترده (که نياز به حفظ کادرهای امنيتی دوره شاه و
دوره جمهوری اسلامی دارد) شامل نيرنگ های سياسی نيز هست.
بدون شک امپرياليسم آمريکا
برای پيش برد نقشه های خود در ايران و خاورميانه، از هيچ سبعيتی دريغ نخواهد کرد.
فقط نگاهی به عراق بيندازيم: اشغال نظامي، فعاليت گسترده جوخه های مرگ و زندان های
رسمی که آشکارا حول شکنجه مخالفين می چرخد. اين ها اجزاء لاينفک "دموکراسی
آمريکائی” است. اين دموکراسی را مردم ويتنام و شيلی و ال سالوادور و فيلی پين سالها
تجربه کرده اند و اکنون مردم عراق تجربه می کنند. آمريکا همه اين جنايت ها را کرده،
می کند و خواهد کرد. اما برای به حداقل رساندن مقاومت مردم از انواع حيله گری سياسی
نيز استفاده می کند. بعلاوه، امپرياليسم آمريکا تا آنجا که بتواند عده ای را از
ميان مخالفين جمهوری اسلامی می خرد تا به اپوزيسيون ساخت آمريکا، قيافه "مردمی”
دهد. اما عده بيشتری را از درون جمهوری اسلامی می خرد زيرا برای
چرخاندن رژيم آينده نياز به کادرهای امنيتی و نظامی و غير نظامی مجرب دارد. اين
"خريدن" لزوما با پول نيست بلکه دادن وعده "سهمی از قدرت" در ايران آينده است.
خريدهای سياسی آمريکا از بازار جمهوری اسلامی صرفا خريدن چند تا فعال دانشجوئی
مانند دفتر تحکيمی ها نيست. اين ها سربازان پياده اند. اصل خريد ها از ميان کادرهای
جمهوری اسلامی انجام شده است.
سناريوی "انقلاب مخملی”
جايگزينی برای حمله نظامی به ايران نيست. هر چند آمريکا بدليل گير کردن در باتلاق
عراق در اين زمينه بسيار محتاطانه عمل می کند، اما طرح نظامی بس جنايتکارانه ای را
برای ايران تهيه ديده است.(2) اين طرح
نظامی و واقعيت عراق را بايد مرتبا در ميان مردم افشاء کرد تا هر گونه توهم در مورد
ماهيت آمريکا و وعده های "دموکراسی آمريکائی” از سر مردم بيرون رود.
اپوزيسيون سازی امپرياليسم
آمريکا و سر رسيدن اوضاع بسيار حساس و تعيين کننده، به جنبش کمونيستی و چپ ضد
ارتجاع- ضد امپرياليست ايران نهيب می زند که وقت اتخاذ سياست های اضطراری برای پاسخ
دادن به
ضرورتهای عاجل زمانه است. نمی توان و نبايد توده های مردم را لای منگنه
جمهوری اسلامی و امپرياليسم آمريکا، بی بهره از وجود يک قطب انقلابي، به حال خود
رها کرد. ■
توضيحات:
1- A.F.L.C.I.O
ای اف ال سی آی او،
سنديکائی است که سازمان سيای آمريکا بعد از جنگ جهانی دوم برای مقابله با نفوذ
کمونيستها در سنديکاهای کارگری ، تشکيل داد. البته از آن زمان تا کنون تغييرات زيادی در اين
سنديکا رخ داده است. بطور مثال پايه های اين سنديکا نقش مهمی در تظاهرات ضد
گلوباليزاسيون در سياتل در سال 1999 داشتند. معذالک، تصميم گيری های مهم اين سنديکا
کماکان کنترل شده است و به منافع بين المللی امپرياليسم آمريکا خدمت می کند.
2- يک خبرنگار آزاد
آمريکائی در مقاله ای چنين می نويسد:
«به دستور ديک چنی
(معاون بوش) وزارت دفاع آمريکا طرح حمله هوائی عليه ايران بعنوان "آخرين علاج" در
صورتی که راه حل های ديگر به ثمر نرسد، قلمداد می شود. حمله هوائی قرار است از طريق
بکار برد بمب افکنهای ب 2 و زيردريائی های پرتاب کننده موشک بالستيک صورت گيرد. اين
حملات شامل بمب های هسته ای و غير هسته ای خواهد بود...ترکيه نقش حياتی در حمله به
ايران دارد و بی دليل نيست که مقامات عاليرتبه آمريکائی اخيرا مرتبا به آنکارا سر
می زنند. کاندوليزا رايس، رابرت مولر، زئيس اف بی آی و پورتر گوس رئيس سيا
اخيرا به ترکيه سفر کردند. روزنامه آلمانی "در اشپيگل" در شماره دسامبر 2005 خبر
داد که گوس به دولت ترکيه گفت "چند ساعت قبل از هر گونه حمله هوائی به ايران به
آنان خبر داده خواهد شد." و ترکيه هم مجاز خواهد بود که در همان روز به کمپ های پ ک
ک در ايران حمله کند." .... »