گزيده ای از يک
نامه رسيده به نشريه حقيقت
رفقای عزيز! سلام
خسته
نباشيد، به تلاش های بی وقفه تان در بدوش کشيدن امر انقلاب درود
ميفرستم.
تريبونی
فراهم نموديد تا نوشته پراحساس مربوط به سالگرد قيام سربداران در سايت منعکس شود.
احساس قشنگ منعکس در نوشته و روحيه ی آرمان خواهانه آن، شورانگيزاست. برای
کسيکه امروز با همان سئوالاتی مواجه است که سربداران در سال هزار وسيصد و
شصت هجری مواجه بودند، و نمی خواهد با سری افکنده ميدان بدشمن واگذارد، شکست و پيروزی سربداران معنائی
عميقتر و بلند مدت تر دارد.
قيام
سربداران پاسخ کسانی نبود که با سری افکنده ميدان بدشمن واميگذارند، و
برايشان فرق نميکند خلق بدست توانای
خود آينده را ميسازد يا آنکه بزير مهميز مرتجعين گرفتار است. با اين حال حرکت
جسورانه سربداران شکست خورد. و اگر نبودند کسانی که اين واقعيت را ديده با
همان جسارت برای پاسخگوئی به مسائل حل نشده کمر همت سفت کنند و پرچم
سرخ را از زمين برداشته تدارک نبردهای آتی را ببينند، اگر اين کسان
نبودند شايد هم اکنون قيام سربداران افسانه ای بود برای آئين پرستان
خوار که به بهای خون آن دلاوران، چپ و راست فخر فروخته از مردم ادعای
طلب بنمايند.
گذشت
بيست و چند سال سئوالات را با همان حدت آن زمان در مقابل انقلابيون قرار داده است.
در آن هنگام توده های بپاخاسته در برابر سلطنت محمد رضا شاهی و فريب
خورده از ارتجاع سياه مذهبی با حکومتی چند پاره روبرو بودند که خود در
گير جنگ با هم مسلکان داخلی و خارجيش بود. امروز توده های به جان آمده
از بيست و چند سال قلدری با حکومتی سرشاخ هستند که ميرود تا درون جنگی
بسيار گسترده تر غوطه ور شود. اين حکومت چند پاره و اين جنگ ارتجاعی نيز
مانند حکومت آن زمان و جنگ ارتجاعی آن زمان نهايتأ برای سکوب توده ها
و احيای ارتجاع هار ديگری بر سر تود ه ها ميباشد. و اينبار نيز
انقلابيونی چون سربداران لازم است تا برای تحقق آينده ای ديگر،
آينده ای برای توده ها و در خدمت به آنان، بپا خيزد. جريان خود بخودی
امور حتی اگر چيزی چون انفجار توده ای پنجاه و هفت باشد بر گرده
خود خمينی های جديد را حمل خواهد کرد.
....اوضاع
خطيری در پيش است. يورش و سرکوب مرتجعين نه از سر توانائی که دقيقأ
بدليل استيصال و ضعفشان ميباشد. رژيم
اسلامی با رو آوردن به حکومت امنيتی ها و نظاميان و احمدی نزاد
مستاصلانه بدنبال چنين عملکردی است.
بويژه آنکه اربابان نظام اسلامی نيز با اجبارات مشابهی در
سراسر جهان روبرو هستند. حکومت بوش عليرغم مخالفت ميليونی توده ها در سراسر
جهان و عدم همراهی همپالگی های اروپائی و آسيائی اش
وحشيانه به عراق حمله کرد. خيلی زود نبرد مقاومت در عراق شکل گرفت وعليرغم
آنکه مرتجعين صدامی و اسلامی خود را بر گرده اين مقاومت جای
داده و نتيجتأ از برائی و قدرت آن کاملأ کاستند، با اين حال نبرد مقاومت
آمريکا و متحدينش را بدرون گردابی مهلک فرو کشيد. اين وضعيت بر يورش مهار
گسسته آمريکا بنوعی لگام زد ولی
در واقع ابعاد مسائل مقابل پای امپرياليست های آمريکائی ايضأ ديگر امپرياليستها را بمراتب بزرگتر نمود.
همان اجبارات و دلايلی که باعث تهاجم آمريکا و ديگر امپرياليستها به
افغانستان و عراق شد با شدتی بيشتر در مقابلشان قرار گرفته است. آنها در
واقع با تکيه به ذخيره مانور دهی شان در حال تدارک يورشی جديد به خلق
های جهان هستند و اينبار نيز کماکان در بوق های تبليغاتيشان هدف های
حمله را روشن کرده اند. ايران در مرکز اين
قضايا قرار گرفته است. هر دو يورش به افغانستان و عراق از قضا نشان داد که
ميتواند خيلی سريع اتفاق بيافتد. اين پيش بينی که فعلأ آمريکا قصد
حمله به ايران را ندارد واقعأ حيرت آور است. بسياری اين روزها آروزها و
اميال نيکشان را بجای واقعيت مينشانند، اين برای آمادگی توده ها
خوب نيست. هيچ چيز به اندازه واقعيت قدرت تحرک بخشيدن ندارد. مشکل در نوع تحرک و
نمونه عينی آنست. باين دليل است که امروز نيز ما محتاج پيشقراولان سربدار
هستيم.
ياد
و خاطره ی دلاوران جانباخته ی سربدار خوش باد!
نشريه
حقيقت: رفيق عزيز از نامه شما و يادآوری ضرورت هشياری
و انجام وظايف امروز بسيارممنونيم. در اينجا تذکر يک نکته را در مورد واقعيت
"مقاومت عراق" لازم می
دانيم. در عراق اساسا مقاومت مسلحانه ای که زير رهبری و کنترل مرتجعين
اسلامی (از نوع شيعه و سني) و بعثی ها نباشد، به شکل متشکل وجود
ندارد. ما روی اين حقيقت تاکيد می گذاريم زيرا "هيچ چيز به
اندازه واقعيت قدرت تحرک بخشيدن ندارد". اين مقاومت ارتجاعی هر چند در
کوتاه مدت شرايط سختی را برای امپرياليسم آمريکا ايجاد کرده است اما
نقش بسيار مهمی را در ممانعت از شکل گيری مقاومت مردمی در عراق
بازی می کند.