نگاهی
به کوچ مريوان
و جنبشهای
دهقانی
کردستان
گزيده ای از
يك مصاحبه
منتشر نشده با
رفيق امير حسن
پور
سئوال:
كوچ مريوان و
راهپيمائى
سنندج به مريوان
در همين دوره
قبل از 28 مرداد 58 اتفاق
افتاد؟
جواب:
بله.
سئوال:
پس اين مورد
را همينجا
تعريف كنيد.
جواب:
داستان از
اين قرار بود كه دولت
براى
استقرار حكومتش
در شهرهای
مختلف
كردستان
نيروهای پاسدار
را وارد اين
شهرها می كرد
و مرتجعين محلی
را سازماندهی می
كرد. مردم و
مبارزين هم در
مقابل اين
اقدامات ارتجاعی
مقاومت می كردند.
اين كشمكش ها
در برخی شهرهای
كردستان در
جريان بود. در
مريوان اين
كشمكشها حاد بود
بطوريكه به
كشته و زخمی شدن
عده ای از
مردم و تعدادی
از پاسداران
منجر شده بود.
راديو و
تلويزيون هم
تبليغات وسيعی
عليه مردم
مريوان راه
انداخته بود.
داستان هايش
طولانی است.
خلاصه اينكه
مردم مريوان
در اعتراض به
سركوبگری های رژيم
جديد دست به
يك كوچ همگانی
زدند و 29 تير
دسته جمعی شهر
را ترك كرده و به
دارستان (منطقه
جنگلى)
اطراف شهر
رفتند. وقتى
اين خبر به ما
در جمعيت دفاع از آزادی
و انقلاب
سنندج رسيد،
جمع شديم كه
براى مردم
مريوان كمك
بفرستيم.
محلات را
تقسيم بندى
كرديم. تعدادی از
هواداران جمعيت
و سايرين با
هر وسيله ای كه
داشتند از
جمله با
ماشين يا
تاكسى بار آمدند كه به
محلات بروند و
كمك جمع كنند.
براى هر محله
چند نفر را
تعيين كرديم.
يكى از كسانى
كه آمده بود
كمك كند ميگفت
ما اصلا چرا
داريم ميرويم
به محله
فقيرنشين.
اينها كه چيزى
ندارند بدهند
و چيزى نميدهند.
به او گفتم
آنها خيلى
بيشتر ميدهند
تا محله ثروتمند. باورش
نميشد. اينها
رفتند و وقتى
برگشتند ماشينهائى
كه به ميان
مردم محلات
فقير و زحمتكش
رفته بودند با دست پر
برگشتند. آنها
كه به محله
پولدارها
رفته بودند
ميگفتند
بعضيها حتى در
را رويمان
باز نكردند.
داستانهاى خوبی از مردم
محلات فقير
تعريف می كردند.
از زنى گفتند
كه يك ذره چاى
و قند داشت،
توبره اش را
آورده بود و
گفت من همين
را دارم، همه
اش را به آنها
داده بود.
داستانهائى
كه از محله فقيرنشين
تعريف
ميكردند همه
را تحت تاثير
قرار داده
بود.
خلاصه
اين كمك ها را
در كاميون
ريختند و
كاميون به طرف
مريوان راه افتاد. در نزديكی مريوان
نيروهای پاسدار
اينها را كه 16
نفر بودند
دستگير كرده و
در پادگان
زندانی كردند. فكر می كنم
روز سوم مرداد
بود. خبر
اين واقعه به
سنندج رسيد.
سئوال اين بود
كه حالا اين 16
نفر را چه
جورى
ميخواهيم
آزاد كنيم؟
بحث زياد شد.
من قبل از اين
كه جلسه بگيريم
كه چه اقدامى
ميخواهيم
بكنيم بنظرم رسيد
كه بايد يك
حركت توده اى
راه انداخت.
يك راهپيمائى
وسيع. از همه
شهرهاى
كردستان به
طرف پادگان.
با دو نفر از رفقا كه
هوادار
اتحاديه
كمونيستها
بودند نظرم را
در ميان گذاشتم.
آنها فورى
قبول كردند. در جلسه رهبری
جمعيت همه
بجز يك نفر با اين
پيشنهاد موافقت كردند ولى
يك كمى دست و
پاى اين طرح
را شكستند.
گفتند فقط از
سنندج
راهپيمائى
شود. از ساير شهرها
بخواهيم
بيايند و به راهپيمائی
سنندج ملحق
شوند. روز بعد
راه افتاديم. روز 5 مرداد.
حدود 500 نفر بوديم.
براى اطلاع
دادن فقط 24
ساعت فرصت بود
چون مسئله
خيلى فورى
بود. ميبايست
بلافاصله
شروع ميشد. به سازمان چريكهاى
فدائى گفتيم
كه جمعيت چنين
تصميمى گرفته.
آنها هم قبول
كردند و ملحق
شدند. در شهر
سازمان زنان
سنندج بود،
كانون معلمين
بود كه همه
اينها چپ
بودند. اينها
هم آمدند. راه
افتاديم. در
ميدانى كه
قرار گذاشته
بوديم جمع
شديم. آنجا من
صحبت كردم و
گفتم اين تنها
راهى است كه
ميتوانيم دستگير
شدگان را
نجات دهيم.
گفتم اين
اولين
راهپيمائى
نيست.
راهپيمائى در
تاريخ
جنبشهاى
انقلابى
سابقه دارد.
اشاره كردم به
راهپيمائى
كارگران جهان
چيت؛ و
همينطور به
راهپيمائى
طولانى در انقلاب چين.
گفتم براى
حمايت از
حركتى كه مردم
مريوان كرده اند لازم
است كه يك
جنبش اينجوری
راه
بيندازيم. براى
رهبرى كردن
اين
راهپيمائى يك
گروه انتخاب
شد كه من و يكى
از رفقا مسئول
كار تبليغاتى
شديم. از همان
اول يك مشكل پيش آمد. روز
خيلى گرمى بود
و همه تشنه
بودند. منتظر
بودند كه
كاميون آب و
يخ برسد. وقتى
كه كاميون
رسيد همه به طرفش حمله
كردند.
وضع بدی بود.
من شروع كردم
به صحبت با
راهپيمايان
و بهشان گفتم مبارزه
سختى در پيش
داريم.
بدون سختى
كشيدن و
فداكاری
نميتوان
انقلاب كرد. و چند ساعت تشنگى و گشنگى نبايد باعث
از بين رفتن
همبستگی و نظم
ما بشود.
مثل
هر مبارزه اى،
مخصوصا
مبارزات
اينجوری، هر لحظه
اش مبارزه
بود. ميبايست
تلاش ميكرديم
كه مبارزه
موثر باشد و
مشكلاتی كه پيش
ميآيد به شيوه
سياسى حل شود. اختلافات
درون خلق و
گرايشات عقب
مانده با
روشهای
درست حل شود و
به اتحاد مردم
كمك كند،
وگرنه نميتوان
در مقابل دشمن
ايستاد.
اكثريت
مردم مخصوصا
جوانها بيتاب
و پر شور بودند.
هر چه بيشتر
پيش ميرفتيم
مردم بيشتر
ملحق ميشدند.
مردمی
كه خبردار
ميشدند همه
نوع حمايتی ميكردند،
خوراك
ميپختند و
براى
راهپيمايان ميفرستادند.
يك عده را
مامور كرديم
كه بروند دهات
اطراف خبر
بدهند كه
راهپيمائى
است. مردم ده
با «دودانه» (مشك هاى
دوغ) و نان و
پنير و
ماست ميآمدند
و كمك ميكردند
و ملحق
ميشدند. يك
گروه انتظامی مسلح هم
بود كه در
اطراف صف راهپيمائى
به فاصله های معين حركت
ميكردند كه در
صورت حمله
دشمن دفاع
كنند. ولى خود
راهپيمايان مسلح
نبودند. زنان
شركت كننده در
جلوى راهپيمائى
بودند و با
بقيه قاطی نبودند. با
وجود اينكه در
خود سنندج
اصلا فرصتی نبود كه
شهر سازماندهى
شود، خود مردم
اينكار را
ميكردند. غذا
ميپختند و با آب و يخ و
نان ميآوردند.
جمعيت خيلى
زود زياد شد.
روز بعد به
چند هزار نفر
رسيد. تا
مريوان كه رسيديم
حدود 15 هزار
نفر شده
بوديم. همه
غذای
اينها را مردم
ده و مردم
سنندج و شهرهای ديگر
كردستان
ميدادند. خيلی حركت موفق
و الهامبخشی بود.
برنامه
ما دو نفر اين
بود كه هر روز
بعد از پايان
راهپيمائی كه شب براى
استراحت و
خواب
مينشينيم،
اخبار و وقايع
و تحولات طول
روز را چه در
طول راهپيمائی، چه در
شهرهای....كردستان،
چه در بقيه
ايران، و
همينطور
مشكلاتی كه در
راهپيمائی
پيش ميآيد را
به بحث
بگذاريم. رفقای
تشكيلات
های ديگر به
شدت مخالفت
كردند. می
گفتند اين كارها
لازم نيست.
مردم خودشان
ميفهمند. ديدى
كه ما داشتيم
اين بود كه
هدف مبارزه
آزادی اين 16
نفر است. ولی
اين تنها هدف
نيست. هدف
ديگر اينست كه
در طول اين
مبارزه،
خودمان آگاه تر و
پخته تر شويم
و بيشتر چيز
ياد بگيريم. و
شركت كنندگان
آموزش سياسی
ببينند. اوضاع
را بهتر درك
كنند. خودشان
شركت كنند در
جمعبندی از
تحولات روز،
از تجربيات
روز، از
تضادها و اختلافاتی
كه ممكنست پيش
بيايد و حل
اين تضادها،
از وقايع
روزانه در كل
ايران، از
اينكه برخورد
خود رژيم به
اين راهپيمائی
چيست، بقيه
نيروها در
شهرهای
كردستان چكار
كرده اند،
مردم در سنندج
دارند چكار
ميكنند، وضع
مريوان چيست.
اينها همه چيزهائی
بود كه از ديد
ما بايد بحث
ميشد تا
آگاهی سياسی همه
بالا برود.
مردم دهات
اطراف بايد
درگير شوند.
ديد ما نسبت
به اين
راهپيمائی
اينطور بود.
ولی آنها با اين ديد
مخالف بودند .
در
هر حال من در
حدی كه ميشد
عليرغم اين مخالفتها هر شب بحث
راه
ميانداختم. در
سطح يك گروهی
كه يك جا
مينشستيم. ولی
اگر سياستی اتخاذ
می شد كه همه
در بحث شركت
كنند، خيلی
بهتر ميشد.
از
جمله وقايع
راهپيمائی اين
بود كه وقتی
به مريوان
نزديك
ميشديم، پسر
شيخ عثمان كه
اسمش شيخ «مادح» بود يك
نفر را فرستاد
كه ميخواهند
بيايند با ما
صحبت كنند و
دعوت كنند كه
شب نزديكی ده
آنها (ده «دورو»)
بمانيم و
مهمان آنها
باشيم. همه
افراد گروه
رهبری راهپيمائی
با اين
برنامه
مخالفت
كرديم و گفتيم
كه چون اينها افراد
مرتجعی هستند
و مردم منطقه
را استثمار
كرده اند و خرافات
مذهبی پخش
كرده اند نمی توان اين
دعوت را قبول
كرد. بر
سر اين تصميم
همه متفق
القول بوديم.
بعد شيخ «مادح» با چند
نفر تفنگچی
آمد. نشستيم
با او صحبت
كرديم و گفتيم
نمی خواهيم
مهمان هيچكس
بشويم. چون
اگر پيش شما
بيائيم بايد
پيش بقيه هم
برويم. بحث
اين را نكرديم
كه شما مرتجع
و خونخوار و
مامور ساواك
بوده ايد.
گفتيم ما
نميتوانيم
اينكار را
بكنيم. آنها
هم گذاشتند
رفتند. همه راهپيمايان ميديدند
كه اينها آمده
اند. به
رفقای رهبری راهپيمائی
گفتم بايد
اين بحث را
بين همه راه
بيندازيم كه
چرا ما دعوت شيخ مادح را
نپذيرفته ايم. باز هم
مخالفت كردند.
گفتند ديگر اين مسئله
حل شده است و نيازی به
بحث راه
انداختن نيست. بهر حال بعد
از شام من اين بحث را
بين يك عده
بردم. در
بين
راهپيمايان
كسانی بودند
كه ميگفتند
چون شيخ عثمان
نفوذ دارد ما
بايستی دعوتش را
قبول می كرديم.
منهم گفتم
مشخصا به خاطر
اينكه نفوذ
دارد ما نميبايستی
برويم. اينها
مردم را سالهای
سال استثمار
كرده اند و
پايه رژيم شاه
در اين منطقه
بودند. اجداد
اينها در
كردستان عراق
در خدمت دولت
انگليس بودند.
دقيقا
بخاطر آنكه نفوذ
دارند ما
نبايد قبول
كنيم. بايد به
مردم زحمتكش
ده كمك كنيم
كه از شر
اينها راحت
بشوند. خيليها
اين بحث را
قبول كردند.
در
هر حال
راهپيمائی مريوان تجربه
مهمی
بود با
درسهای زياد
كه بايد
جمعبندی شود.
مشكلاتی در آن
بود ولی
بيشترش
موفقيت بود.
سئوال:
به چه نتيجه ای
رسيد؟ آن 16 نفر
آزاد شدند؟
جواب:
بله. نزديك
پادگان كه
رسيديم آن 16
نفر را آزاد
كردند.....
سئوال:
در همين مقطع از بهار تا
مرداد 58 جنبش
دهقانی هم در
كردستان بر سر
تقسيم زمين
و ديگر مسائل
ارضی در جريان
بود. كه در
نشريات
سازمان های چپ
منجمله نشريه
حقيقت (ارگان
اتحاديه
كمونيستهاى
ايران) در آن
دوره منعكس
شده است. اين
مسئله چقدر
مهم شد در
كردستان؟
چقدر گسترده
بود؟ سياست
سازمان های مختلف
چه بود؟
جواب:
قبل از سقوط
رژيم شاه،
رفيق فواد
مصطفى سلطانيان از بنيان
گذاران كومله
در منطقه
مريوان خيلى
فعال بود. بين
دهقانان و
براى تشكيل
اتحاديه
دهقانى كار
مىكرد. اين
سياست كومله
تحول مهمی در
جنبش سياسی
كردستان به
شمار می رفت.
تا آن موقع
همه سازمان های
سياسی كرد
مسئله ملی را
در راس برنامه
خود گذاشته
بودند. تنها
تشكيلاتی كه
مسئله دهقانی
را در كردستان
مطرح كرده بود
كومله
رنجدران
كردستان عراق
بود كه آنها
هم فقط در حرف
مسئله را طرح
كرده بودند
اما كومله
ايران در
جريان انقلاب
مسئله دهقانی
را در دستور
كار و فعاليت
خود قرار داد. سازمان
چريكهاى
فدائى خلق هم
در اين رابطه
فعاليت مىكرد.
اتحاديه
كمونيستها هم
همينطور. فعالين
اتحاديه
كمونيستها
قبل از اين،
كار سياسى
در دهات را
شروع كرده
بودند. يادم
است در
اوايل
تابستان 1358 يك
نوارى درست شد
كه در آن
درباره زمين و
مسئله دهقانى
و اينكه به
فئودالها
نبايد بهره
داد ...
... صحبت
شده بود.
اتحاديه
كمونيستها اين نوار را در بين مردم
روستاهای مهاباد
و بوكان توزيع كرد. در
دهات منطقه كار
سياسى را
اينطور شروع
كرده بود. بعضى
از رفقای
كرمانشاه
در منطقه جنوب
كردستان،
«جمعيت دفاع
از زحمتكشان
روانسر» را
درست كردند. كار
اين جمعيت
تقسيم زمين
بين دهقانان
بود و مبارزه
با
فئوداليسم،
ايجاد
شوراهاى
دهقانى و همينطور
آموزش نظامى.
رفيق صلاح شمس برهان
و رفيق
رسول محمدى (كاك
محمد) براى
ساختن
اتحاديه
دهقانى به
منطقه نعلين
رفتند و
اتحاديه
دهقانى نعلين-منگور
را درست
كردند. بطور كلى سياست
اتحاديه
كمونيستها در
روستاها،
ايجاد
شوراهاى
دهقانى بود. بيشتر
فعاليت اين
بود كه
دهقانان
متشكل شوند كه
در نقاطى كه
زمين هنوز دست
فئودالهاست
زمينها را
تقسيم كنند.
براى حل
مشكلات
خودشان، مشكل
آب، يا
اختلافات بين
خودشان اقدام
كنند. وقتى
اين كارها ميشد
و اتحاديه هاى
دهقانى تشكيل
ميشد، خود اين
سازمانهاى
سياسى
اعلاميه هاى
تشكيل اينها
را در
نشرياتشان
چاپ ميكردند. مشكل
زمين در نتيجه
اصلاحات ارضى
شاه هنوز حل نشده
بود. اختلافات
گوناگون هم روی
ميداد. بهر
حال اين نهضتی
بود كه
دهقانان
واقعا خودشان
شركت میكردند
و استقبال ميكردند.
ولی در همه جای
كردستان
يكدست و موزون
نبود. مسئله
حادتر بود و
دهقانان
خودشان خيلی
فعالانه شركت
ميكردند. ميشود گفت كه
جنبش دهقانی
مهمی وجود
داشت. بعضی
جاها كمتر.
سئوال:
آماج اين
جنبش، فئودال های محلی
بودند؟
جواب:
بله. چون
زمينها دست
فئودال های
محلی بود.
سئوال:
هيچ موردی در روستاهای كردستان
نداشتيم كه
دهقانان سر
مسئله زمين با
دولت طرف
باشند؟
جواب: چنين موردی يادم
نمی آيد. دولت
در بيشتر
منطقه، مخصوصا در
دهات حضور
نداشت.
اين
مبارزات عمدتا در
غياب قدرت
دولتی بود.
هيچ ژاندارمی
در دهات
نمانده بود. دهقانان كرد
عمدتا با
فئودالهای كرد
رو در رو
بودند. يكی
از
نيروهائی كه
با اين جنبش بشدت مخالفت
می كرد،
حزب دمكرات
بود. حتی
يك دفعه كريم
حسامی از
رهبران حزب
دمكرات با عده ای از
پيشمرگه های
حزب دمكرات
رفته بود به «وه ته ميش» يكی از
دهات بين
مهاباد و
بوكان برای
تهديد
اتحاديه های
دهقانی كه شما
حق نداريد
اتحاديه درست
كنيد. كردستان
منطقه حزب
دمكرات است و
هيچ كاری بدون
اجازه ما
نبايد بكنيد.
اين مورد را
با يكی از
رفقای جمعيت
راه رهائی زحمتكشان
(جمعيت
مهاباد) بحث
كرديم. به او
گفتم كه بايد
خيلی جدی به
اين مسئله برخورد
كنيم. گفت حزب
دمكرات خيلی
تفنگ دارد و
ما
اينقدر
نداريم كه با
اين حزب
مقابله كنيم.
البته منظور من
مقابله سياسی
بود. يعنی
بسيج سياسی
مردم در مورد
يك برنامه
انقلابی و
مقابله با حزبی
كه برنامه اش
حفظ مناسبات
موجود است. در برخی
مناطق كه تضاد
با فئودالها و
مسئله دهقانی
خيلی حاد بود،
دهقانان خيلی
فعالانه شركت
ميكردند. حتی
اين بحث مطرح
شد كه اين
اتحاديه ها با
هم متحد شوند.
چند تا از
نمايندگان
اتحاديه های
دهقانی به
مهاباد آمده
بودند. حزب
دمكرات اينها
را دستگير
كرد. در
مطبوعات هم
منعكس شد. يك
اعلاميه ای از
حزب دمكرات در
دست است كه
شديدا اخطار
ميكند كه الان
مسئله
كردستان
مسئله
خودمختاری
است. اختلاف
ما با دولت
است سر
خودمختاری،
نه با
زمينداران
كرد. تقسيم
زمين را بايد
گذاشت برای
آينده. و كلا
به چپ حمله
كرده بود. اما شيخ
عزالدين از
جنبش دهقانی
دفاع كرد (در اواسط تير
1358). شيخ
عزالدين در يك
اعلاميه گفت
كه راه
خودمختاری از
طريق تشكيل
اتحاديه های
دهقانی است.
مبارزه درون
جنبش كردستان
سر اين مسئله خيلی
حاد شد....
حزب دمكرات از
اين جنبش
ميترسيد چون در جنبش ملی برای
مبارزه
طبقاتی جا باز می كرد
و به هژمونی نيروهای
كمونيستی و چپ
كمك می كرد. حزب
دموكرات كردستان
را ملك موروثی
خودش ميدانست.
اينكه گروه های
چپ در كردستان
دهقانان را
متشكل كنند
خارج از تحمل
حزب دمكرات
بود. در منطقه
اروميه
فئودالها به
دهقانان حمله
كردند. چندين
هزار دهقان مجبور
به فرار از
روستاهای
خودشان شدند.
آمدند به داخل
شهر اروميه و
اين خبر در
همه مطبوعات ايران
منعكس شد.
آنجا هم حزب
دمكرات از
فئودالها
دفاع ميكرد.
اينهمه مردم
آواره شده
بودند. مسئله
دهقانی و
متشكل كردن
دهقانان
واقعا جدی
شده بود.... ■