منطقه
امن در
کردستان
ايران؟
آقايان
کومله:
پندارهاي
واهي را به
دور افکنيد !
گروهي به نام
"اتحاد
انقلابيون خلق کرد"
و با امضاي فردي به نام حسين يزدان
پناه (1)
نامه اي
خطاب به کوفي عنان دبير کل
سازمان ملل و
رئيس
جمهور عراق و
رئيس
منطقه اي کردستان
عراق نوشته و
در آن تقاضا
کرده است که براي جلوگيري
از سرکوب مردم
کرد توسط نيروهاي سرکوبگر
جمهوري
اسلامي
ايران
"منطقه امني" مانند آن
"منطقه امني" که نيروهاي آمريکايي
و متحدينش
پس از جنگ اول
آمريکا در
عراق (سال 1990 به
بعد) در کردستان
عراق بر پا
کردند، ايجاد کنند.
در همين
رابطه راديوئي
به نام "راديو برابري" نظر
سازمان
زحمتکشان
کردستان ايران (کومله
به رهبري مهتدي) را جويا شد که در
جواب، يکي از افراد اين حزب به
نام
آقاي
رضا کعبي ضمن مثبت
دانستن اين ايده
اظهار داشت که
:"متاسفانه با
توجه به
تضادهاي اروپا و
آمريکا
چنين
امري بعيد است ولي خوب بود
اگر چنين
چيزي به وقوع مي پيوست
و اين
خود تنفسي براي جنبش
کردستان مي بود".
هنگاميکه
که گوينده
راديو به
ايشان
تذکر داد که معناي چنين
نامه اي يعني
همان اشغالگري که در حال
حاضر نيروهاي آمريکايي
در عراق انجام
ميدهند،
آقاي
کعبي در پاسخ
اظهار داشت:
"چرا دخالت نيروي
خارجي
فقط در چنين مواقعي مطرح مي شود؟ چرا اين شکاکيت ها فقط در چنين مواقعي مطرح مي شود؟ آيا براي اين
نيست
که بخواهند
جنبش توده اي مردم را به
خاطر اين
مسئله زير سوال
ببرند؟"
البته اين اولين بار نيست که
رهبران کومله،
مدافع اين گونه تجاوزگري هاي امپرياليستي ميشوند . درست
در زمان حمله
نظامي
امپرياليسم آمريکا عليه مردم
عراق وقتي مردم
مبارز سنندج
عليه اين تجاوزگري امپرياليستي تظاهرات
کردند، يکي
از رهبران
بالاي
اين حزب
به نام آقاي عمر ايلخاني زاده
اظهار داشت
:"به مردم
سنندج چه سودي ميرسد
که عليه
آمريکا
تظاهرات
کنند." راستي که هيچ سودي نمي
رسد، چون نمي توان روي آن سرمايه گذاري کرد و در
بازار آزاد سياست به
معامله اش
گذاشت.
اما بيائيد
مسئله را کمي با بکار
گرفتن واقعيات بشکافيم. سوال ما
از آقاي
کعبي اين است که
مگر آمريکا براي مردم
بغداد
توانسته
منطقه امن
درست کند که
حالا آن را
براي
کردستان ايران تقاضا
مي کنيد؟ مگر شما
نمي
دانيد
که زير
نگاه دهها
هزار سرباز
آمريکائي مستقر در
بغداد هر هفته
بين 800
تا 1000 جسد به بيمارستان
ها تحويل
داده مي
شود و طبق
گفته دکترهاي بغدادي ارتش آمريکا به آنها
دستور اکيد مي
دهد که کالبد
شکافي
نکنند زيرا با
انجام کالبد
شکافي
معلوم مي شود که از
نزديک
کشته شده اند،
يعني ترور شده
اند. مگر شما
نمي
دانيد،
بغداد و موصول
و شهرهاي ديگر
عراق مملو از
جوخه هاي مرگ شده که
در لباس پليس عراقي به در
منازل سني هاي
هوادار حزب
بعث مي
روند و افراد
را برده
و در نقطه
نامعلومي مي
کشند؟ اين جوخه هاي مرگ حتا يک خبرنگار
آمريکائي را که در
حال سند جمع
کردن در اين مورد بود
در روز روشن
از تاکسي بيرون
کشيده
و در جا گلوله
اي در
مغزش خالي کردند. اين خبرنگار
قبل از مرگش
اظهار نظر
کرده بود که جوخه
هاي
مرگ توسط پليس عراقي دست
پرورده آمريکا اداره مي شوند. شما
با چه
معيار
و محکي
فکر مي
کنيد
ارتش آمريکا که توسط يک مشت
اوباش و ديوانه که از
کشتار و
بمباران هوائي مردم بيگناه از
خود بيخود
و سرمست مي شوند، مي
توانند براي مردم
کردستان "امنيت" فراهم
کنند؟ در روز 25
اوت 38 جسد که به
ضرب گلوله اي بر سرشان
ترور شده
بودند در
بغداد يافت
شدند. اينهم کار
جوخه هاي مرگ ساخته
و پرداخته
ارتش آمريکا بود.
ارتش آمريکا که توسط
جنايتکارترين افراد روي زمين
اداره مي شود، فقط مي تواند روي جنايتکاران و
اوباش و
قاچاقچيان هر
جامعه اي حساب باز
کند و آنهائي را هم که
از اين
صفات محروم
بوده اند به اين صفات
آلوده مي کند و بعد
براي هر
کاري به
آنان اتکا مي کند.
بنابراين بهتر است
وقتي
صحبت از منطقه
امن براي کردهاي ايران
مي کنيد کلمه امن
را در گيومه
بگذاريد
و چند علامت
تعجب هم در
مقابلش قرار
دهيد.
يک
کم عقب تر
رفته و باز با
نگاهي
به واقعيات ببينيم
"منطقه امن"
در کردستان
عراق چگونه
بود: وقتي "منطقه
امن" در
کردستان عراق
درست شد، نيروهاي امنيتي
و سپاه
پاسداران
جمهوري
اسلامي
در شهرهاي کردستان
عراق مستقر
شدند. ترور
اعضاي
احزاب اپوزيسيون
ايراني مستقر در
کردستان
عراق، در همين زمان رخ
داد. جنگهاي ميان
گروه جلال
طالباني و مسعود
بارزاني و
کشتارشان از يکديگر
(يکي با کمک
سپاه
پاسداران و ديگري
با کمک صدام
حسين)
در همين
دوره رخ داد.
درست شدن
احزاب اسلامي در
کردستان عراق
از سوي
جمهوري
اسلامي
و پايه
گرفتن آنها در
برخي
روستاها در همين دوره بود.
دست به يکي کردن جلال
طالباني با دولت
فاشيست
ترکيه
براي
سرکوب نيروهاي پ کا کا در
همين
دوره بود. پس
سوال اينجاست
که "امن" براي کي؟
بگذاريد مسئله را
از يک
جنبه ديگر
نيز
بشکافيم.
هنگامي
که صحبت از
"منطقه امن"
براي
کردها مي شود يک درک دروغين همراه با
آن القاء مي شود: که گويا چنين منطقه اي فاقد يک خصلت
طبقاتي
و اجتماعي معين
است. باز هم با
نگاه به
"منطقه امن"
در کردستان
عراق و تداومش
در شکل حکومت
کردي و
امروز در شکل
حکومت دو حزب
جلال طالباني و بارزاني، مي
توانيم
ببينيم که چنين نيست:
هم قدرت سياسي
حاکم داراي خصلت
طبقاتي
است؛ هم
کارکرد
اقتصادي اين
حکومت داراي خصلت
طبقاتي
است؛ هم روابط
اجتماعي حاکم در
جامعه
کردستان عراق
داراي
خصلت معيني
است. اين
جامعه، نمونه
تيپيک هر جامعه
ستمگر و
استثمارگر
جهان سومي ديگر
است. آيا
مي
توانيد
اين
را انکار کنيد؟ قدرت سياسي
به وضوح در
دست يک
شبکه فئودالي عشيرتي است که
سرنخهايش در دست
امپرياليستهاي آمريکائي
است و در نظام
سرمايه
داري
جهاني
هم ادغام شده
اند. ادغام اينها از طريق ارائه
خدمات نظامي و امنيتي
به سرمايه داري جهاني است.
همانطور که
دولت جديد
افغانستان از
طريق
قاچاق مواد
مخدر در نظام
سرمايه
داري
جهاني
ادغام شده
است. طبعا يک چنين نظامي، بدترين نيروهاي جامعه را
بعنوان مديران
واداره
کنندگان خود
بخدمت مي گيرد.
و اگر هم آن مديران
واداره
کنندگان در
گذشته "بدترين هاي جامعه"
نبودند،
کارکرد اين نوع نظام
اجتماعي آنها را به
"بدترين
هاي
جامعه" تبديل مي
کند. بنابراين مجادله
بر سر "گذشته"
حاکمان کنوني کردستان
عراق نيست.
چه بسا بسياري
از آنان در
گذشته "کمونيست" هم
بودند. ماهيت افراد را
ادعاهايشان تعيين نمي کند بلکه هيولائي که تغذيه مي
کنند و پرورش
مي
دهند و در
جامعه حاکم مي کنند تعيين مي
کند. بنابراين قدرت سياسي
حاکم در
کردستان عراق يک خصلت ضد
مردمي
دارد. يعني اينکه
براي
منافع اکثريت مردم
کردستان عراق
کار نمي
کند بلکه براي اقليتي
از مردم
کردستان عراق
که جزو طبقات
حاکمند و امپرياليسم
آمريکا
(که واضح است
که جزو "مردم"
نيست)
کار مي
کند. خصلت
اقتصادي حاکم در
کردستان عراق
هم که نيازي به توضيح ندارد زيرا توضيح واضحات مي شود. کافي است نگاهي به وضعيت ويران
روستاها بيندازيد. کافي است تحقيقي در
باب استثمار
کارگران
مهاجر
(کارگراني که از
کردستان ايران براي کار مي آيند)
بکنيد. و
براي
فهميدن
ماهيت
روابط اجتماعي کافي است نگاهي به وضعيت زنان بکنيد. به خصلت
فرهنگي
که در جامعه
تبليغ مي کنند نگاه
کنيد؛
به کتابهاي آموزشي مدارس و
تلويزيون هاي دو حزب
حاکم نگاه کنيد. مجموعه اينها نشان مي دهد که
روابط طبقاتي و اجتماعي ستمگرانه
از نوع متعارف
که در همه
کشورهاي جهان سوم
حاکم است در اينجا نيز حاکم است.
بنابراين "منطقه
امن" داراي خصلت
طبقاتي
و اجتماعي است و به نيروهاي معيني "اجازه
تنفس" و رشد و
حاکم شدن مي دهد.
حال
مسئله را در يک سطح ديگر بشکافيم. مشکل
عمده در تقاضاي تلويحي
کومله از آمريکا براي ايجاد
"منطقه امن"
در کردستان ايران، باز
کردن راه براي اشغالگري نيست.
مشکل عمده تبليغ ايدئولوژي معيني است: اين ايدئولوژي که توده هاي مردم در
کردستان ايران بايد قبول کنند
که از دست
خودشان و جنبش
خلق کرد کاري بر نمي آيد
و آنان محکوم
هستند که
سرنوشت خود را
بدست قدرتهاي امپرياليستي بسپارند و
اميدوار
باشند که "وضع
بهتر" از اين که هست
شود. فکر مي کنيد
جلساتي
که براي
رهبران کومله
و حزب دموکرات
در واشنگتن
گذاشته مي شود عمدتا براي چيست؟
عمدتا براي اتکاء به اينان براي بردن اين ايدئولوژي به ميان توده هاي مردم
کردستان است. حرف ايجاد
"منطقه امن"
قبل از اينکه يک برنامه سياسي
و نظامي
باشد، اشاعه يک نگاه و
باور معين در ميان توده هاي مردم
کردستان است:
که سرنوشتش در
جاي ديگري
تعيين مي شود و هيچ ظرفيت و تواني در رابطه
با در دست
گرفتن سکان
سرنوشت خود ندارد
بنابراين بهتر است
تلاشي
هم براي
آن نکند و به اين قناعت
کند که مهره
شطرنج باشد.
بله، هدف قبل از
اينکه
خلق افکار براي يک
برنامه معين باشد،
اشاعه يک
ويروس
است. ارتش آمريکا، براي کشتار بوميان آمريکا اول با
آنها مذاکره مي کرد و
بعنوان علامت
دوستي
و ايجاد
"امنيت"
در مقابل سرما
پتوهاي
آلوده به ميکروب ميانشان پخش
مي
کرد و بعد کار
اصلي اش
را مي
کرد. اين
ارتش آمريکائي
که براي
کردها دايه
مهربانتر از
مادر شده، بر
پايه
نفرت از خلقهاي جهان
متولد شده و
تعليم يافته است. و
دوست نماياندن چنين ارتشي همان تاثيرات ايدئولوژيک را دارد
که در جريان هشت سال
حکومت به
اصطلاح
"اصلاح
طلبان" حکومت
جمهوري
اسلامي (
دوم خردادي ها) يک عده
باورشان شد که
شکنجه گران و
بازجويان
ديروز
اوين
قرار است
امروز برايشان آزادي به ارمغان
آورد. کمونيستها پيگيرانه
بايد
در ميان
توده هاي مردم
کردستان عليه اين
ايدئولوژي ارتجاعي تبليغ و ترويج کنند و در
مورد اشاعه چنين ويروسي هشدار
دهند و بگويند که توده هاي خلق کرد
غرور و سربلندي ناشي از اتکاء
به نيروي خود، باور
به نيروي خود، و
بلند پروازي در آمال و
آرزوهاي خود را با
هيچ
وعده اي
نمي
توانند کنار
بگذارند. در
مبارزه طولاني مدت و پر
فراز و نشيب براي دست يافتن به
جامعه اي که واقعا
رهائي
بخش است،
داشتن اين نگرش
مانند آب حيات است.
زماني
که آن را از
خلقي بگيرند هر کاري با وي مي
توانند بکنند.
اين يکي
از مهمترين مولفه هاي مبارزه
طبقاتي
در کردستان
است.
خلقهاي ستمديده خاورميانه،
منجمله خلق
کرد، بارها از
سوي
رهبراني که گول قول
و قرارهاي
قدرتهاي امپرياليستي و دول
مرتجع را
خورده و دچار تزلزل
و بي ثباتي
شده اند،
ضربات زيادي
خورده اند.
لازم است که
نسل جوان
مبارزين
کردستان نسبت
به اين
رويکرد
که تاريخا
رويکرد
جريانات
فئودالي و بورژوازي کردستان
بوده، برخورد
انتقاد فعال
اتخاذ کنند. امروزه،
مبارزه گسترده
اي در
سراسر جهان عليه تجاوزگريها و جنايت امپرياليستها در جريان است و خلق
کرد مي
تواند و حتما
بايد
بخشي از
اتحاد بين المللي خلقهاي جهان عليه دشمنان
مشترک باشد. نيروهاي کمونيست در
کردستان بايد با تمام
قوا جنبش خلق
کرد را به اين نهضت بين المللي متصل کنند.
در شرايط
کنوني
جهان، به اين راحتي ها هم نيست که
زحمتکشان و
روشنفکران کردستان
اجازه دهند که
نيروهائي که به زد و بند
با قدرتهاي جنايتکار و
مخوف جهان
مشغولند با
دستمايه
قرار دادن مبارزات
مردم، به قدرت
برسند. آنچيزي
که امپرياليسم
امريکا
را در مداخله
نظامي
در ايران
محدود کرده بيش از آنکه
تضاد با امپرياليستهاي اروپايي
باشد، گردابي است که در
عراق دچارش
شده است. حرف
ما به دوستان
کومله اين است که سياست
مرگبار نزديکي
با بزرگترين دشمن
مردم دنيا را کنار
بگذارند.
منافع خلق کرد
و ياد
بسياري از رفقايتان را که
در سخت ترين شرايط جنبش خلق
کرد با صداقت
و فقط با
اتکاء به نيروي
لايزال
خلق مبارزه
کرده و جان
باختند را به ياد آوريد و تا دير نشده از اين راه
بازگرديد. ■
توضيحات:
(1) افراد اين گروه تا
قبل از تشکيل حکومت
کردي در
کردستان
عراق، همراه
با
"سازمان چريکهاي
فدائي -
هويت"
به رهبري مهدي سامع در شوراي ملي
مقاومت تحت
رهبري
سازمان مجاهدين خلق
بودند