خطاب
به جوانان کردستان
سه
هفته خيزش،
شهر به شهر از
پي هم، بي
هراس و همدلانه،
واقعه اي كوچك
و اتفاقي
نيست. مردم
مبارز كردستان!
دختران و
پسران شورشگر!
زماني كه شما با
دو تصوير
متفاوت از
شوانه قادري
روبرو شديد،
يكي سرافراز و
با نگاهي پر
اميد و ديگري
خونبار و
برآماسيده و
بيجان، خوب
فهميديد كه پيام
اين جنايت
چيست. قتل
شوانه به دست
مزدوران
جمهوري
اسلامي و پيكر
خونين شوانه،
نمادي از
سركوب
وحشيانه
جوانان جامعه
بود. سركوب از
سوي رژيمي كه
به حق دشمن
نسل جوان لقب
گرفته است.
اين قتل،
نمادي از ستم
ديرينه ملي
بود كه بر
توده هاي كرد
روا مي شود.
جمهوري
اسلامي پاسخ
تودهني محكمي
كه از تحريم
گسترده
انتخابات
رياست جمهوري
توسط شما
خورده بود را
با اين قتل
جبونانه داد.
صحنه آن چنان
شد كه همه چيز
نمادين باشد.
رژيم اسلامي
در روزهاي گذار
از قيافه
اصلاح طلب به
شمايل اصول
گرا دست به
اين جنايت زد.
هر دو جناح
دست خود را تا
آرنج در خون
فرو بردند تا
روشن باشد كه
بال هاي يك
نظامند و در
برابر مقاومت
و اعتراضات
مردمي در يك
صف ايستاده
اند. و شما
مردم، پيام را
خوب گرفتيد و
پاسخي به موقع
به آن داديد:
جوجه
تروريستي كه
با افتخار
پرونده
جناياتش عليه
جنبش كردستان
را زير بغل
زده است رئيس جمهور
مي كنيد؛ بدن
شوانه را آماج
شكنجه و گلوله
مي كنيد؛ پس
بگرد تا
بگرديم.
بدون
شك رژيم
سركوبگر
انتظار عكس
العمل اعتراضي
را مي كشيد،
اما نه تا اين
حد. فكر مي كرد
كه مساله به
اعتراضات
مهاباد ختم مي
شود و سر و صداها
مي خوابد.
شايد هم سران
دستگاه
اطلاعاتي و
انتظامي
جمهوري
اسلامي خيال
داشتند نبض
جامعه
كردستان را
بگيرند و
ببينند اوضاع
از چه قرار
است. اما اين
نبض آن چنان
تند و قوي زد
كه همه شان را
به هراس
انداخت. نخست
با نام شوانه
و با
خواست معرفي
و مجازات
قاتلانش؛ سپس
با گوشمالي
دادن مزدوران
انتظامي كه به
قصد ترساندن و
پراكندن
تظاهرات به
خيابان آمده
بودند؛ و
درگيري
خياباني و آتش
زدن خودروهاي
سركوبگران و
حمله به مراكز
دولتي. در ادامه
سركوبها و
دستگير كردن
صدها جوان،
موج اعتصاب
سراسري آمد و
تجمع خانواده
ها و ياران
براي آزادي
اسيران. شما
ابتكار زديد؛
نيروهاي دشمن
را در
خيابانها و
محلات
پراكنده كرديد؛
هر جا كه
توانستيد و
امكانش را
يافتيد جواب
مشت را با مشت
داديد؛ كاري
كرديد كه اجراي
حكومت نظامي
غير رسمي و به
پرواز در
آوردن هليكوپترهاي
توپدار هم
چاره ساز نشد.
دستتان خوش كه
از مهاباد تا
كامياران
براي سراسر
ايران چراغ
الهام
افروختيد و به
همگان درس تسليم
ناپذيري
آموختيد.
ترفندهاي
دشمن مثل
هميشه بود.
چيز جديدي در
چنته نداشت:
باز هم اعزام
هيئت هاي
تحقيقاتي قلابي
از مركز؛ باز
هم تهديد و
قلدري
تبليغاتي؛ باز
هم «پيدا كردن
دست بيگانگان
در پشت
ناآرامي هاي
غرب كشور»؛
باز هم حرف
زدن از «ضرورت
رسيدگي به بيعدالتي
هاي تاريخي در
اين منطقه و
جدا كردن حساب
مردم وطن دوست
و مومن از
تجزيه طلبان و
عوامل
بيگانه».
البته دشمن
حرف دلش را با
برقراري حكومت
نظامي اعلام
نشده اي كه
چند هفته است
ادامه دارد مي
زند. فعلا مي
گويند كه از
آرام شدن شهرهاي
كردستان راضي
هستند. اما كسي
مي تواند شك
داشته باشد كه
شما آتش زير
خاكستريد؟
كسي هست كه
نبيند به هزار
و يك طريق مي كوشيد
سلطه حكومت
نظامي را در
هم بشكنيد و
موج كنوني
ترور و سركوب
را عقب
برانيد؟
همه
در فكريد. همه
در فكريم: كه
اين مبارزه
چند هقته اي
چگونه جلو
رفت؛ چه
دستاوردهايي داشت؟
آيا مي
توانستيم
بهتر از اينها
مبارزه كنيم؟
كجا بود كه با
محدوديت
روبرو مي
شديم؟ احساس
ناتواني مي
كرديم؛ نمي
دانستيم چكار
بايد بكنيم؟
كجا بود كه حس
مي كرديم بعضي
بحث ها و
استدلالات و
دل سوزاندن ها
دارد سد
راهمان مي
شود؟ گره اي
از كارمان نمي
گشايد كه هيچ،
دارد گيجمان
مي كند؟ و آن
پرسش هميشگي و
اساسي: حالا
چه بايد كرد؟
اولين نكته اي
كه به ذهن مي
آيد نقطه قوت
و نقطه ضعفي
است كه پا به
پاي هم
خودنمايي مي
كنند. خيزش
كردستان به
سرعت سراسري
شد اما در سطح
كردستان، از
شمالي ترين تا
جنوبي ترين
شهر. همبستگي
مردم در گير
در اين مبارزه
به يك همبستگي
عمومي در سطح
سراسر ايران
بسط پيدا
نكرد. عكس
العملي در خور
آن خيزش
گسترده در نقاط ديگر
کشور در ميان توده
هاي مردم و
مشخصا
روشنفكران
بخشهاي غير كرد
مشاهده نشد.
يك بار ديگر،
مرزبندي هاي
ملي واقعا
موجود در عرصه
مبارزات
طبقاتي و
سياسي، پر رنگ
به نمايش
درآمد. كاملا
واقعي اما با
كاركردي منفي!
اگر اين بند
مشترك يعني ستم
عميق و همه
جانبه و
ديرينه ملي كه
بر اكثريت
قاطع مردم كرد
اعمال مي شود
نبود، مسلما
اين مبارزه با
چنين سرعتي
گسترده و
توانمند نمي شد.
حالا اگر كسي،
حزبي، اين وسط
پيدا شود و به
زور تحليل هاي
من در آوردي
بخواهد مردم
كردستان را
قانع كند كه
هيچ جنبه ملي
در اين خيزش
وجود نداشته
است، و ماهيت
آنچه در كردستان
ديديم عينا همانست
كه در ساير
نقاط ايران مي
بينيم، خود را
مضحكه خاص و
عام كرده است.
اين نوع بحث
كردن، عليرغم
اينكه ظاهرا
براي ايجاد
همبستگي
بيشتر بين
توده هاي كرد و
ستمديدگان
ساير مناطق
كشور انجام مي
گيرد، عملا بر
قشرها و
طبقاتي كه از
ستم مضاعف در
رنجند و اين
تفاوت را با
پوست و گوشت
خود احساس مي
كنند تاثير
عكس دارد. نفي
واقعيت موجود
باعث مي شود
كه مرزبندي
هاي ملي پر
رنگتر از آنچه
هست جلوه كند.
نافيان وجود
ملت و مساله
ملي و
ويژگيهاي
مبارزه
طبقاتي در ملل
تحت ستم،
هميشه
بيشترين خدمت
را به تنگ
نظري ناسيوناليستي
كرده اند. در
حركت براي رفع
نقطه ضعفي كه
گفتيم، اگر
قرار است يقه
ناسيوناليسم
گرفته شود در
درجه اول بايد
سراغ
ناسيوناليسمي
رفت كه بي
تفاوتي و
انفعال نسبت
به خيزش كردستان
را در بين
مردم مناطق
غير كرد و
مشخصا در
مراكز فارس
نشين رواج مي
دهد.
ولي
به هر حال،
همبستگي
رابطه اي دو
طرفه است كه
براي آن بايد
تلاش مشخصي
انجام شود.
اين تلاش، نه
نصيحت است و
نه دعوا.
مساله، كار
سياسي است.
مساله،
افشاگري
سياسي از
عملكرد ستمگرانه
عمومي و خاص
رژيم است.
مساله، نشان
دادن خصلت
مشخص
ستمگري
طبقاتي و
اجتماعي در
منطقه اي مثل
كردستان به زحمتکشان و
خلقهای ساير
نقاط است.
مساله، درك و
ترويج اين
نكته حياتي
است كه عليرغم
تفاوت شرايط و
تاريخچه و نقاط
قوت و ضعف هر
بخش از طبقه
كارگر چند
مليتي در ايران
و ساير قشرهاي
ستمديده و
زحمتكش، همه
ما همسرنوشتيم.
انقلاب و
پيروزي و
رهائي واقعي در
عصر كنوني،
بدون مبارزه
واحد همه اين
اجزاء براي در
هم شكستن يك
دولت واحد و
جدا شدن از تارهاي
يك شبكه واحد
و جهاني
استثمارگر و
ستمكار به دست
نمي آيد. حتي
همين گام اول،
يعني سرنگون
كردن جمهوري
اسلامي هم در
گرو اينست كه
همسرنوشتي و
مبارزه واحد
را درك كنيم،
كه واقعا
انترناسيوناليست
باشيم. موقعيت
براي تبليغ و
ترويج
همسرنوشتي
ستمديدگان
مساعد است؛
ابزار براي
جلب همبستگي
ميان مردم ساير
مناطق با
مبارزات جاري
در كردستان
گسترده تر و
مهياتر از
گذشته است.
هزاران هزار
كارگر و
زحمتكش و
روشنفكر كرد
در جستجوي كار
و يا ادامه
تحصيل به
مناطق مختلف
كشور پرتاب
شده اند.
پايتخت و
مراكز پر
جمعيت شهري به
معناي واقعي
كلمه، چند
مليتي است.
مهاجران كرد
با وقايع و
تحولات
كردستان
پيوندي بسيار
نزديك دارند.
رفت و آمدها
هميشگي است و
در فاصله هاي كوتاه
زماني. چرا كه
شغل ها و
مشغله ها و
دغدغه ها،
بسيار
ناپايدارتر
از گذشته است.
اين نيروي
مهاجر
پراكنده در
گستره كشور
ظرفيت انتقال مسائل
مبارزات
سياسي
كردستان به
توده هاي
همسرنوشت
ساير مناطق را
دارد. ظرفيت
تبليغ ضرورت
برپايي
مبارزات
اعتراضي و
اعلام همبستگي
با خيزش توده
هاي كرد را
دارد. ظرفيت
پيوستن و
مسئوليت به
عهده گرفتن در
مبارزات
گوناگون حق
طلبانه و
آزاديخواهانه
اي كه در محيط
كار و زيستش
جريان مي يابد
را دارد. آيا
اينگونه به
مساله نگاه مي
كنيم؟ آيا اين
مبارزات را
مبارزه خود مي
بينيم؟ يا
اينكه فقط خود
را متعلق و
متعهد به
مبارزه در
خاكي مي بينيم
كه در آنجا به
دنيا آمده
ايم، در آنجا
همزبان و هم
فرهنگ و فك و
فاميل و آشنا
داريم؟
نسل جوان در
راهپيمائی مريوان
58
اما اين
چند هفته
خيزش، واقعيت
حياتي ديگري
را نيز به
توده هاي
كردستان به
ويژه جوانان
مبارز نشان
داد. اين كه
دولت مرتجع به
كردستان
اعلام جنگ
داده است.
مدتهاست كه
اين جنگ، پنهان
و آشكار ادامه
دارد. ولي
براي نسل جوان
شايد اين
اولين بار
باشد كه بطور
ملموس آن را احساس
مي كند و با
مسائل و
پيچيدگي هايش
روبرو مي شود.
وقتي كه شعله
هاي خشم مردم
زبانه مي كشد،
اينجا و آنجا
دست به مجازات
مزدوران رژيم
مي زنند.
اعمال
شورانگيز قهر
انقلابي، دلگرمي
و تحسين مردم
را به دنبال
دارد. در وقايع
اخير نيز از
اين صحنه ها
كم ديده نشد.
خيلي ها به
اين فكر مي
كنند كه ما با
نيروي منظم
سركوبگر
روبرو هستيم.
مساله فقط
مزدوران
اطلاعاتي و
نيروي
انتظامي و
واحدهاي ويژه
سپاه هم نيست.
ما با يك ارتش
ارتجاعي
روبرو بوده
ايم و هستيم.
با امكانات
معين، با
استراتژي ها و
تاكتيك هاي
معين، با ستاد
فرماندهي و سلسله
مراتب معين، و
با نقاط قوت و
ضعف معين. ما
كه فقط نمي
خواهيم عكس
العمل نشان
دهيم. نمي
خواهيم در دور
باطل مقاومت و
سركوب بچرخيم.
ما كه فقط نمي
خواهيم ضرب
شست نشان
دهيم. ما مي
خواهيم پيروز
شويم و به
رهايي برسيم.
شايد اين فكر
و اين سوالات
در كردستان
بيشتر از ساير
نقاط ايران
مطرح شود. چرا
كه كردستان
سابقه جنگيدن
با اين رژيم
را دارد. طي ده
ساله اخير
تلاش هاي
زيادي از جانب
نظريه پردازان
رژيم، ناصحين
سوسيال
دمكرات
امپرياليست و
بخشي از
اپوزيسيون
جمهوري
اسلامي انجام گرفت
تا فكر جنگيدن
براي پيروز
شدن را از سر مردم
بيرون كنند. و
اين كار بيشتر
از هر جا در
مورد جنبش
كردستان
انجام گرفت.
اينان روي ناكامي
مبارزه
مسلحانه
پيشمرگان و از
دست رفتن
مناطق تحت
نفوذ
اپوزيسيون
مسلح كرد
انگشت مي
گذاشتند تا
اثبات كنند كه
دست به سلاح
بردن فايده اي
ندارد و همه
اش ضرر است.
نتيجه عملي اين
بحثها چه بود؟
قدرت همچنان
در دست صاحبان
قدرت باقي
ماند و اسارت
و رنج مردم
ادامه يافت.
مشكل كار،
جنگيدن نبود
بلكه چگونه
جنگيدن بود.
اين كاري است
اساسي، نقشه
مند و طولاني
كه هم رهبري و
ساختار خود را
مي خواهد؛ هم
استراتژي ها و
تاكتيك هاي
معين خود را؛
هم امكانات و
نيروي انساني
و مادي و
تسليحاتي
مناسب خود را.
اين با
گوشمالي دادن
تحسين برانگيز
يك مزدور
اطلاعاتي يا
پاسدار در
كوچه هاي شهر
فرق دارد. با
عمليات
تبليغي يك
گروه چريكي
عليه مراكز
دشمن كه در
حمايت از خيزش
مردم صورت مي
گيرد فرق
دارد. با
مبارزه
مسلحانه
پيشمرگان با
اهدافي نظير
روحيه دادن به
توده ها، فشار
گذاشتن بر
رژيم و اينجا
و آنجا امتياز
گرفتن از آن
فرق دارد. هدف
جنگ انقلابي روشن
است: در
هم شكستن
دستگاه نظامي
سركوبگر كه
قلب دولت
ارتجاعي
محسوب مي شود
و همزمان پي
ريزي مناسبات
نوين در همه
عرصه ها. اين دورنمايي
است كه در
مبارزات
كنوني بايد مد
نظر داشت و
براي تحققش
تلاش كرد. آيا
مردم آمادگيش
را ندارند؟
چشم خود را
ببنديم و صحنه
هاي همين خيزش
چند هفته اي
را يك بار
ديگر از نظر بگذرانيم.
توده های
مردم پر از
انرژی و خواست
اند. مساله
اينست كه از
چه سياستي
پيروي مي
كنيم؛ به
دنبال چه
اهدافي
هستيم؛ و گره كار
را از كجا باز
مي كنيم.
پرسش
اساسي ديگري
كه بدون شك به
ذهن توده هاي پيشرو
و جوانان آگاه
نيش مي زند،
در مورد رهبري
مبارزه است.
اين خيزش را
چه كسي رهبري
كرد؟ آيا هيچ
نيرو و حزب و
شخصيتي
توانست مهر
خود را بر آن
بكوبد و سياست
هاي عملي و
شعارهاي خيزش را
بر مبناي
اهداف و
استراتژي
معيني جلو
بگذارد؟
تقريبا همه بر
خودجوش بودن
اين خيزش
اذعان دارند.
در عين حال،
احزاب و محافل
مختلف كه هر يك
دستي در صحنه
كردستان
داشتند تلاش
كردند شعارها
و ديدگاه هاي
خود را در
ميان مردم
بپاخاسته
بويژه جوانان
تبليغ كنند.
رهبري، يك
نياز حياتي
است و لحظاتي
پيش آمد كه
شركت كنندگان
در خيزش
سراسري
كردستان هم از
خود پرسيدند
حالا چكار
بايد بكنيم؟
چطور بايد
ادامه دهيم؟
از كدام تجربه
ها مي توانيم
و بايد بياموزيم؟
كيست كه راه و
چاه را
نشانمان دهد و
تجربه ها را
در اختيارمان
بگذارد؟ در
اين لحظات،
خيلي خاطرات و
تجارب دور و
نزديك به ذهن
ها آمد. خيلي
از حرفها
دوباره در
گوشها زنگ زد.
و خيلي
سياستها
دوباره رو
آمد. به ياد
آورديم كه
بخشي از احزاب
اپوزيسيون به
دفعات مردم را
به مبارزه
مسالمت آميز
فراخوانده
بودند. گفته بودند
دست زدن به
خشونت در
مقابل سركوبگري
دشمن از نظر
«تاكتيكي»
صحيح نيست،
چون بهانه به
دست دشمن مي
دهد! وقتي كه
مقامات رژيم به
تجمع مسالمت
آميز مهاباد
در اعتراض به
قتل شوانه
جواب سر بالا
دادند و
مزدورانشان
مردم را
وحشيانه
سركوب كردند
پوچي آن حرفها
روشن تر
شد. به ياد
آورديم كه
بخشي از اين
اپوزيسيون در
روزهاي پر
هياهوي دوم
خرداد كوشيده
بود كردستان
را هم زير
پرچم «دفاع از
بد در مقابل
بدتر بكشاند»
و به ويژه در
بين جوانان بذر
«تسامح و
تساهل» در
برابر جناحي
از رژيم بپاشد.
وقتي كه اين
بار هم به چشم
ديديم همه
جناح هاي
جمهوري
اسلامي آستين
بالا زدند و
به سركوب و
فرونشاندن
خيزش
پرداختند،
تزلزل و بي
مايگي اين بخش
از مخالفان نمايان تر شد. برخي از
احزاب به
اصطلاح چپ يا
"کارگري" مبارزه
مسلحانه در
كردستان را
تحت عنوان سنت
گرايي عشيرتي
و نماد
ناسيوناليسم
محكوم مي كرد.
وقتي كه ديديم
حالا هم دارند
مردم كردستان را
به «مبارزه
متمدنانه»
دعوت مي كنند،
ماهيت رفرميستي
و بي سرانجام
بودن
سياستهايشان
را روشنتر درك
كرديم. وقتي
كه سكوت معني
دار محافل
امپرياليستي
و كارگزاران
آنان در
كردستان عراق
را در روزهاي
سركوب خيزش
سراسري
كردستان
ايران و
دستگيري هاي
گسترده مردم
را ديديم (در حاليکه در
همان روزها
سران آمريکا و
اروپا مرتبا
درخواست آزادي
گنجي را مي
کردند و رسانه
هاي گروهي غربي
مرتبا به
اعتصاب غذاي
گنجي پوشش مي
دادند) ، سرانجام
سياست تسليم
طلبي و همراهي
با امپرياليسم
را بهتر
فهميديم. با
اين سياست ها
و با اين
رهبري ها، قدم
از قدم نمي
توان برداشت.
جنبش
كردستان
همانند جنبش
توده ها در
سراسر ايران
نياز به راهي
ديگر دارد.
راهي كه
خودجوش و
خودبخودي
ساخته نخواهد
شد. توده هاي
مردم و هزار
جوان
بپاخاسته و
تشنه پيروزي و
رهايي نياز به
يك رهبري و
سياست نوين و
متفاوت دارند.
به حزبي كه
افق هاي محدود
تاكنوني را
بشكند، انرژي
مردم را با
آگاهي
انقلابي کمونيستي و
اهداف بزرگ
آزاد كند. يک حزب کمونيست
انترناسيوناليست
كه مرزهاي
تفرقه و
پراكندگي ملي
را با اتحاد
آگاهانه و
داوطلبانه
طبقه كارگر و
توده هاي
ستمديده پاك
كند. حزبي كه
بخواهد جنگ
انقلابي را
سازمان دهد و
بداند كه
چگونه آن را بايد تدارک ديد
و با اتكاء
به توان ميليوني
مردم تا
پيروزي نهايي
رهبري كرد.■