حکومت ولايت فقيه در آمريکا!

 

 

 

   ديگر اين واقعيت بطور غير قابل انکار ثابت شده است که قصد آمريکا از « جنگ عليه تروريسم» هيچ نيست جز اينکه از طريق اشغال نظامي خاورميانه، نظم نويني را در جهان برقرار کند. رهبران دولت آمريکا علاوه بر اينکه وضعيت جهان را از هم گسيخته ارزيابي مي کنند، اوضاع داخلي آمريکا را نيز پر هرج و مرج ارزيابي کرده و احساس مي کنند ممکن است مهار اوضاع را از کف بدهند.  جورج بوش و همکارانش معتقدند که شهروندان آمريکائي بيش از اندازه راحت طلب شده اند و حاضر نيستند براي سلطه يابي آمريکا بر جهان، به اندازه کافي فداکاري کنند؛ آنها مي گويند شهروندان آمريکائي از آزادي زياده  از حدی برخوردارند و اين به "امنيت ملي" آمريکا ضربه مي زند! آنها با صراحت مي گويند آزاديهاي تصريح شده در قانون اساسي بايد محدود شوند. اينها معتقدند که حتا ساختار سياسي دو حزبي (دو حزبي که  هميشه در انتخابات پيروز مي شوند) زيادي است و بايد قدرت انحصاري تر از اينها شود. در 4 سال گذشته دولت بوش، بر پايه همين استدلال مرتبا قوانين جديدي وضع کرده و آزادي هاي مردم آمريکا را محدود کرده است.  اوضاع داخلي آمريکا به گونه ايست که در محافل قدرت آمريکا صحبت از کودتاي بوش و دارودسته اش مي کنند. زيرا دولت بوش اولين دولتي است که در مقابل قانون اساسي قرار گرفته و معتقد است که اين قانون بايد تغيير کند. علاوه بر اين، دولت بوش بطور منظم در حال بهم زدن ساختار فدرالي آمريکاست به اين صورت که دولت فدرال گام به گام قوانين مخصوص ايالتهاي مختلف را تحت عنوان "حفظ امنيت ملي"  واژگون مي کند. طبق پيش بيني ها قوانيني مانند حق سقط جنين، ازدواج همجنس گرايان و منع اعدام در برخي از ايالات آمريکا قرباني اين "فدراليسم" جديد بوش خواهند شد.

  مذهب

      مذهب، يکي از اهرمهاي قدرتمندي است که رهبران دولت آمريکا براي پيش برد برنامه هاي خود در جهان و در داخل آمريکا مورد استفاده قرار مي دهند. در تاريخ آمريکا هيچ رئيس جمهوري به اندازه جورج بوش از مذهب براي بسيج پايه هاي خود و تبليغ برنامه هاي سياسي اش استفاده نکرده بود. جورج بوش علنا خود را منتخب خدا مي خواند و معتقد است آمريکا، ملت برگزيده خداست و خدا اين رسالت را به آمريکا داده که وضع دنيا را "روبراه" کند. از زمان رياست جمهوري جورج بوش، بنيادگرايان مسيحي قدرت فوق العاده زيادي در آمريکا يافته اند. دولت بوش بخش اعظم بودجه هاي رفاه عمومي را در اختيار نهادهاي مذهبي گذاشته تا آنان به تشخيص خود ميان مردم توزيع کنند. و به اين ترتيب، در ميان اقشار فقير از اهرم اقتصادي براي تحميل مذهب استفاده مي کنند.

     اما تقويت مذهب و تبليغ آن از تريبون هاي دولتي به آن دليل نيست که رئيس جمهور آمريکا يک فرد مذهبي است.  اتفاقا سياست ريزان اصلي کابينه بوش که به « نومحافظه کاران» يا نئوکان ها مشهورند، مذهبي نيستند. بلکه روشنفکران سکولار (غير مذهبي) مي باشند. اما معتقدند که مذهب نقش عمده اي در انسجام بخشيدن به بافت سياسي و اجتماعي جوامع امروز بازي مي کند و بايد در سطح بين المللي و در سطح جامعه آمريکا، مشوق ورود مذهب به عرصه عمومي (يعني عرصه سياست ريزي دولتي، تخصيص بودجه، آموزش و پرورش، تحقيق و پژوهش هاي علمي، بهداشت و کمکهاي اجتماعي، و غيره) باشند.

     تقويت آيت الله سيستاني و نيروهاي شيعه در عراق، تصادفي نيست. وزارت دفاع آمريکا که حکومت دست نشانده عراق را اداره مي کند، معتقد است که بايد از طريق تقويت نيروهاي مذهبي به جامعه عراق جديد انسجام بخشيد. نوشتن قانون اساسي عراق بر پايه شريعت، بر خلاف ميل و دلخواه اشغالگران آمريکائي نيست. بلکه مطابق با سياست هاي آنان است. اينکه زنان بي حجاب عراق مجبورند حجاب بر سر کنند فقط بخاطر قدرت گيري نيروهاي شيعه درعراق نيست بلکه اجازه رواج چنين جوي را دادن يک جزء از سياست آمريکاست. تئوريسين هاي آمريکا عميقا معتقدند مذهب يک چسب اجتماعي مهم است و حکام بايد از نهادهاي مذهبي براي کنترل مردم سود جويند. آمريکائيان هنگام اشغال عراق نتوانستند ارتش صدام را براي کنترل کشور حفظ کرده و بزير فرمان خود در آورند. براي همين به حفظ دستگاه روحانيت و عمله و اکره اين دم و دستگاه اهميت زيادي دادند. اما سياست هيئت حاکمه آمريکا در استفاده از مذهب براي محکم کردن کنترل خود بر جامعه آمريکا، با استفاده شان از مذهب در نقاط ديگر جهان کيفيتا متفاوت است. اگر در افغانستان و ايران و ترکيه روي "اسلام  متعادل" تاکيد مي کنند (اينهم بخاطر حفظ منافع خودشان است)، در خود آمريکا بر روي رشد و رواج مسيحيت بنيادگرا تاکيد دارند. اينان از بنيادگرائي مسيحي براي بسيج پايه هاي ايدئولوژيک خود در آمريکا سود مي جويند. به پايه هاي خود مي گويند جنگ آمريکا در خاورميانه در واقع جنگ صليبي است و فرماندهي آن دست خداست! گردانندگان اصلي دولت بوش (امثال ديک چني، رامسفلد، پل وولفوويتز، کاندولوزا رايس و غيره) اغلب سکولار مي باشند اما نيروهاي بنيادگراي مسيحي (که شخص بوش يکي از آنهاست) نيروي ضربت اين جماعت سکولار براي فاشيستي کردن حاکميت سياسي در آمريکا مي باشند. مي توان مقايسه اي کرد با نيروهاي نظامي و امنيتي "لباس قهوه اي" که هيتلر و سازمان نازي ها براي فاشيستي کردن حاکميت بورژوازي در آلمان سود جستند و بعد هم سرشان را زير آب کردند. 

 

حکومت تئوکراتيک در آمريکا

    براي استقرار حکومت مذهبي در داخل آمريکا، بنيادگرايان حاکم کارزارهاي گسترده اي براه انداخته اند. از جمله اجباري کردن مراسم دعا در مدارس و اداره جات، غير قانوني کردن سقط جنين و ازدواج همجنس گرايان، و تدريس تئوري آفرينش همسنگ تئوري تکامل داروين در مدارس. البته اينها صرفا گامهاي اول و زمينه چيني است. هدف دولت بوش و نومحافظه کاران و بنيادگرايان مسيحي برقراري تئوکراسي مسيحي در آمريکاست. (تئوکراسي يعني دولت مذهبي). و آنهم نه يک دولت مذهبي مسيحي معمولي، بلکه تئوکراسي مسيحي فاشيستي از نوع  ولايت فقيه خميني. برنامه آنها اين است که اصل جدائي دين از دولت را از ساختار سياسي کشور آمريکا بيرون رانده و به زباله داني بيفکنند. آنها مي خواهند مسيحيت را به مذهب رسمي کشور تبديل کنند و قوانين کشور را بر حسب مباني مسحيت بازنويسي کنند. البته اينها قصد ندارند  چارچوبه جامعه بورژوائي را عوض کنند. اما اين چارچوبه بورژوائي تا کنون يکسري شاخص ها و معيارها داشت که بر حسب آنها مشروعيت خود را تضمين مي کرد. اين شاخص ها و معيارها، از جمله، عبارت بودند از: حاکميت قانون، جدائي دين از دولت، برسميت شناختن حريم خصوصي، و برخي حقوق سياسي ديگر و اين تفاهم که تصميم گيري ها بر پايه خرد و علم انجام مي شود و نه خرافه. بطور مشخص در قانون اساسي آمريکا حتا يکبار هم از "خدا" نام برده نمي شود. امروزه بخش بزرگي از بورژوازي آمريکا  اين ها را مانع کار خويش مي بيند و مي خواهد قوانين بازي را بهم بزند. البته قوانين بازي تاکنوني را نيز خودش تعيين کرده بود. اما امروز مي خواهد آن را بهم زده و قوانين تئوکراتيك را حاکم کند.

     بله خيلي ترسناک است اما واقعيت است و  اين واقعيت شکافهاي عميقي در جامعه آمريکا بوجود آورده است. اين شکاف ها فقط در ميان مردم نيست. بلکه در درون هيئت حاکمه آمريکا نيز هست. روزنامه نگار مشهور نيويورک تايمز به نام توماس فريدمن که از تجاوز نظامي آمريکا به عراق حمايت کرده بود به اين وقايع ترسناک اعتراف کرده و احساسش را در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا اينطور بيان مي کند: "در اين انتخابات احساس من اين نبود که داريم رئيس جمهور انتخاب مي کنيم بلکه اين بود که داريم قانون اساسي را بازنويسي مي کنيم. من براي راي دادن اسم نويسي کرده بودم اما وقتي براي راي دادن رفتم ديدم، کنگره قانون اساسي است." (2) سخنگوي سابق سناي آمريکا به نام نوت گينگريچ، از افراد بالاي حزب جمهوريخواه (يعني حزبي که جورج بوش و نومحافظه کاران عضو آن هستند) شکافهاي جامعه آمريکا را به سالهاي قبل از جنگ داخلي بزرگ آمريکا (جنگ شمال و جنوب آمريکا) تشبيه کرد و گفت: « اوضاع شبيه دهه 1840 و 1850 است. اين وضع ادامه خواهد يافت. اختلافات در مورد آينده کشور جدي است. ما با يک حاکميت منعشب روبرو نيستيم بلکه با يک کشور منشعب روبروئيم.» (3)

     آمريکا هنوز تبديل به يک تئوکراسي نشده است اما زمينه هاي آن دارد چيده مي شود. تهي کردن کله مردم از انديشه خردمندانه و پر کردن آن با خرافه هاي ديني، اشغال پست هاي وزارت خانه هاي دولتي و دادگاه ها و موسسات اجتماعي عمومي و دانشگاه ها و مراکز تحقيق و پژوهش توسط اشخاص وابسته به مسيحيان بنيادگرا، سنگ بناي اين تلاش هاست. 

     نومحافظه کاران حاکم (نئوكان ها) و نيروهاي مذهبي بنيادگرا اتحاد تنگاتنگي دارند. اين دو، دو شاخه تنومند رژيم حاکم بر آمريکا را تشکيل مي دهند. آنها  پيرامون آموزش و پژوهش، رابطه دولت و کليسا ، ازدواج همجنس گرايان و مخالفت با سقط جنين کاملا همفکرند و سياست بلند مدتشان اين است که قانون جدائي دين از دولت را در آمريکا برچينند و در حوزه عمومي اداره جامعه جايگاهي برجسته و کليدي براي مذهب ايجاد کنند.

     نومحافظه کاران و مسيحيان بينادگرا تا بدانجا پيش رفته اند که تعريف جديدي از معناي بانوي مشعل بدست مجسمه آزادي مي دهند (اين مجسمه عظيم الجثه در ساحل شهر نيويورک است و تمام کشتي ها و هواپيماهائي که به آمريکا نزديک مي شوند اول آن را مي بينند). مثلا مقاله اي که در نشريه نومحافظه کاران به نام "کامنتري"   چاپ شده است مي نويسد اين مشعل فقط نمي گويد به سرزمين عدالت و آزادي خوش آمديد بلکه همچنين مي گويد به سرزمين موعود خدا و به ميان ملت برگزيده خدا خوش آمديد! (1)

       نومحافظه کاران کاخ سفيد برنامه گسترده اي براي مذهبي کردن اماکن کار و آموزش دارند. اينها جنبشي به نام "ايمان را به محل کار بياوريد" راه انداخته اند. بله درست حدس زده ايد: شبيه همان نمازهاي اجباري ظهر در ادارات و کارخانجات ايران که پس از برقراري جمهوري اسلامي تحميل شد.  ديويد ميلر رئيس مرکز ايمان و فرهنگ در دانشگاه يل (Yale ) مي نويسد : « مردم از اينکه ايمانشان را همرا با ماشين خود خارج از اداره پارک کنند خسته شده اند». در موسسات اقتصادي آمريکا چيزي شبيه "انجمن هاي اسلامي" در حال رشد است. مثلا در کمپاني فورد، «شبکه ايمان» گروه هاي مطالعه انجيل سازمان داده است و سمينارهاي مذهبي مانند سمينار در مورد اسلام مي گذارد. فعاليتهاي مشابه در کمپاني توليد بطري  کوکاکولا، شرکت هوپيمائي آمريکن و اينتل و صدها شرکت بزرگ و کوچک ديگر براه افتاده است. همراه با "مذهبي کردن محيط کار" تبعيض عليه کارکنان بر پايه ايمانشان شروع شده است. (1)

      اينها تنها گوشه اي از فعاليت هاي گسترده نومحافظه کاران است. کارزار محو کردن ارزشهاي سکولاريستي به طرق گوناگون و با پشتوانه اقتصادي و سياسي و قانوني دولت جهش وار در حال پيشروي است. دامن زدن به محافظه کاري فرهنگي، فرهنگ مذهبي، ميهن پرستي آمريکائي و عقايد فاشيستي امپرياليستي مبني بر اينکه ملت آمريکا ملت برگزيده خداست و بايد بر جهان مسلط شود، تا سلطه خدا بر روي زمين را تضمين کند، اصول ايدئولوژيک نومحافظه کاران را تشکيل مي دهد.

     بوش و نومحافظه کاران و بنيادگرايان مسيحي، همه در چارچوب حزب جمهوريخواهان قرار دارند. اما آنان جمهوريخواهان متعارف نيستند. آنان مي خواهند در آمريکا حکومت تئوکراتيک برقرار کنند. آنان معتقد به « ولايت فقيه مسيحي بين المللي» هستند. يعني هر کلمه انجيل را حقيقتي الهي دانسته و معتقدند که بايد در فرماندهي تمام قوانين کشوري، تمام قراردادهاي بين المللي، و در راس  خرد و منطق و تاريخ قرار داشته باشد.

     فاشيستهاي مسيحي اعتقادي به اين ندارند که مذهب امر خصوصي افراد است . آنان معتقدند که تمام جامعه و در واقع تمام جهان بايد بر منباي قوانين انجيلي اداره شود. بايد تذکر دهيم که اين تئوکراسي يک تئوکراسي معمولي از آن نوع که در تاريخ مسيحيت قبل از انقلابات بورژوائي در کشورهاي غرب حاکم بود يا از نوع جمهوري اسلامي ايران نيست. اگر اينها موفق به استقرار آن شوند، اين تئوکراسي قرن بيست و يکمي مخلوطي خواهد بود از ايدئولوژي قرون وسطائي و سلاح هاي مدرن و دولت امنيتي تکنولوژيک. يعني عصر تاريک انديشي تکنولوژيک!

نبرد سياتل

 
     آمريکا هنوز يک تئوکراسي نيست اما دارودسته حاکم گام به گام در حال ساختن آن است. فقط به افرادي که بوش در مصدر امور مي گمارد نگاه کنيد: قاضي دادگاه عالي قضائي به نام آنتونين اسکاليا  نوشته است : « اقتدار اخلاقي حکومت ... از خدا نشئت مي گيرد. حکومت، گمارده خدا است و خدا به او اين قدرت را داده است که "انتقام بگيرد"  و "خشم خود را به اجرا بگذار منجمله بوسيله شمشير.» اين آقاي قاضي دادگاه عالي قضائي دولت آمريکاست! به انتصابهاي ديگر جورج بوش نظري بيندازيم. وي دکتري به نام ديويد هاگر را به رياست «کميته داروهاي توليد مثل در وزارت داروي دولت فدرال» منصوب کرده است. اين جناب دکتر حاضر نيست براي زناني که به عقد نکاح مردي در نيامده اند نسخه داروي ضد بارداري بنويسد. بعلاوه او مقاله پشت مقاله در تعريف و تمجيد از اثرات شفا بخش دعاي مسيح مي نويسد و براي معالجه سردرد و سرطان، دعا تجويز مي کند. بوش شخصي به نام جيمز لئون هولمز را به دادگاه فدرال آرکانزاس منصوب کرده است. اين آقا نوشته است: « مسيحيت در وراي نظم سياسي قرار دارد و نمي تواند تابع آن باشد.»  يکي از جنجالي ترين شخصيتهاي مذهبي دولت بوش ژنرال وزارت دفاع بنام جري بويکين است که در زمينه جنگ ضد چريکي متخصص است و مسئوليت مشخص نظامي اش گير انداختن اسامه بن لادن و صدام حسين بوده است. بوش در وزارت دفاع آمريکا به او يک مقام مدني نيز داده است. يکي از کارهاي اين آقاي ژنرال سخنراني در کليساهاي مختلف در مورد جنگ است. موضوع مرکزي سخنراني هاي وي آن است که جنگ آمريکا يک جهاد مذهبي است و براي آن است که حکومت خدا بر جهان برقرار شود. او به مردم مي گويد خدا جورج بوش را انتخاب کرد تا اين جنگ را به نيابت از سوي او پيش ببرد، خدا ملت آمريکا را براي جنگ با شيطان برگزيده است! ژنرال بويکين در سخنراني هايش فاشيسم مسيحي را با ميهن پرستي آمريکائي مخلوط کرده و بخورد مردم مي دهد. شک نيست که اينان تجربه جنگ ايران و عراق را خوب مطالعه کرده اند و از خميني جلاد چيزها آموخته اند. در جنگ ايران و عراق نيز جمهوري اسلامي مذهب و رسالت مذهبي را با دفاع از ميهن و "فتح اورشليم و کربلا" مخلوط مي کرد و به جوانان تزريق مي کرد و تاثيرات مثبتي از اين مواد ايدئولوژيک بدست آورده بود بطوريکه  جوانان مسخ شده با کمال ميل حاضر بودند کورکورانه بکشند و کشته شوند. نگاهي به وصيت نامه هاي پاسداران و بسيجي هاي کشته شده در جنگ که براي شستشوي مغزي بقيه جوانان استفاده مي شد، اين را خوب نشان مي دهد. جورج بوش و همکارانش نيز دين را با ميهن پرستي و ايده هاي تقدس گراي جهان شمول مخلوط کرده و به خورد مردم آمريکا مي دهند. آنان به يک عده آدم نادان و بحراني که فکر مي کنند آخرالزمان شده و سرعت تحولات جهان منگشان کرده و نسبت به آينده بشدت احساس ناامني مي کنند، مي گويند خداوند شما را برگزيده که مردم جهان را "نجات" دهيد. اين مانند ايدئولوژي فاشيستي هيتلر است که آينده با ثبات و رفاه را به آلماني هاي بيکار و هراسان از آينده وعده مي داد.

 

ضديت با علم بخشي از حکومت تئوکراتيک

يکي از ويژه گيهاي حکومتهاي تئورکراتيک ضديتشان با درک علمي بشر از هستي خود و جهان پيرامونش مي باشد. حکومتهاي مذهبي، البته، از ثمرات پيشرفتهاي علمي بشر براي منافع و حاکميت خود بهره جوئي مي کنند. مثل رژيم جمهوري اسلامي. دولت بوش نيز از اين امر مستثني نيست.

     بوش از هنگام به قدرت رسيدن براي همه روشن کرده که با پيشرفتهاي علمي فقط تا بدانجا موافقت خواهد کرد که به منافع امپرياليسم آمريکا و سودآوري سرمايه و تيز کردن دندان هاي آن کمک کند. دولت بوش به گسترش درک خرافي و مذهبي از جهان و هستي بشر دامن مي زند. نيروهاي بنيادگرائي مسيحي از حمايت کامل قدرت حاکم براي رواج تفکر ضد علمي برخوردارند و به کارزار ضد علمي خود افزوده اند. مثلا، در ماه دسامبر 2004 (يعني درست پس از پيروزي مجدد جورج بوش بعنوان رئيس جمهور آمريکا)  بنيادگرايان مسيحي در مقابل کنفرانس جهاني اتحاديه ژئوفيزيستهاي آمريکا، تظاهراتي ترتيب داده و دانشمندان را تهديد جاني کردند! در اين کنفرانس علمي که در شهر سانفرانسيسکو برگزار شد 11 هزار نفر از سراسر جهان شرکت کرده بودند. اين کنفرانس آنقدر بزرگ و پر محتوا بود که فقط کتاب فهرست اسناد، نويسندگان و سمينارها 400 صفحه بود. (4) علم ژئوفيزيک و علوم مرتبط با آن، حرکت و فعل و انفعالات کره زمين، خورشيد، و کرات ديگر را کشف کرده  و مرتبا درک از زندگي اين کرات را دقيق تر کردند؛ از طريق  اين علوم ثابت شد که کرات ميلياردها سال عمر دارند و تمام موجودات زنده روي زمين در طول ميلياردها سال تکامل يافتند. نيروهاي بنيادگراي مسيحي بشدت با اين رشته علوم خصومت دارند زيرا ژئو فيزيک ثابت کرده که حرفهاي انجيل در مورد اينکه زمين و موجودات آن ثمره "سيلاب نوح" در چند هزار سال پيش است مزخرف است. اين بنيادگرايان مسيحي کارزار بزرگي براي اثبات تئوريهاي قلابي انجيل راه انداخته اند و مرتب کتاب چاپ مي کنند و از حمايت مستقيم کاخ سفيد برخوردارند. اين مذهبي هاي بي مغز (ولي صاحب قدرت) در مقابل کنفرانس ژئوفيزيكي جمع شده و شعارهاي بزرگي به اين مضمون آويختند: « ژئوفيزيسيتها گورتان را گم کنيد؛ کره زمين در عرض 7 روز آفريده شد» يا «نوبت ما رسيده ، الان کاخ سفيد دست ماست‎‎‌ - فراموش نکنيد که چه بر سر گاليله آمد.» (گاليله منجم ايتاليائي بود که در قرن 16 گردش کره ماه به دور ستاره مشتري (ژوپيتر) را که نشان مي داد که کره زمين مرکز عالم نيست، کشف کرد. بهمين خاطر کليسا او را دادگاهي کرد و زير فشار و تهديد او را وادار کرد ندامت کند.)

اين يک موج گذرا نيست   

بسياري مي گويند، « بافت جامعه آمريکا تئوکراسي را بر نمي تابد و اين يک موج گذراست». البته هنگام به قدرت رسيدن خميني و دارودسته اش نيز چنين احکامي داده مي شد و استدلال اين بود که « بافت جامعه ايران سرمايه داري است و آن را بر نمي تابد».  اما در تجربه ايران ديديم که اولا، « بافت جامعه ايران سرمايه داري»  نيست چون يک  حکومت تئوکراتيک را خيلي خوب تحمل و تغذيه کرد.  ثانيا، در تجربه آمريکا به چشم مي بينيم که سرمايه داري هم  در تضاد با حکومت تئوکراتيک نيست و چارچوبه دموکراسي بورژوائي کاملا  قادر است که يک حکومت تئوکراتيک را متولد کند. نيروهاي مسيحي بنيادگرا که امروز قدرت را در آمريکا در دست گرفته اند چند دهه است که پايه هاي خود را شستشوي مغزي داده و متشکل مي کنند. اينان يک نيروي سازمان يافته با يک پايه توده اي وسيع هستند. اينان سازمان افسران ارتش آمريکا را با افراد خود اشغال کرده اند. علاوه براين، ميليشياي فاشيست خود را نيز سازمان داده اند و آماده اند که از طريق عوض کردن قوانين آمريکا، برقراري حکومت پليس و سانسور و اگر لازم شد "چه با تفنگ چه با مشت" برنامه خود را عملي کنند.

     در چنين شرايطي نيروهاي کمونيست در آمريکا هشيارانه و به اضطرار توده هاي مردم را آگاه کرده و سازماندهي مي کنند تا به مبارزه عليه جنگهاي امپرياليستي آمريکا در خاورميانه و روند برقراري حکومت فاشيستي مذهبي در آمريکا به مبارزه بلند شوند و به اين ترتيب براي انقلاب سوسياليستي در آمريکا راهگشائي کنند. مشخصا باب آواكيان صدر حزب کمونيست انقلابي آمريکا مي نويسد:

« اگر جامعه آمريكا بهمين شكل قطب بندي شود (يعني بخش بزرگي از مردم بزير برنامه سياسي ايدئولوژيك بوش و شركاء  کشانده شوند)... اصلا خوب نيست. ايجاد يك قطب بندي متفاوت در جامعه در زمينه ايدئولوژيك و سياسي، يك وظيفه عاجل است و نه تنها يك وظيفه حاد و عاجل است بلكه تا مدتها يك چالش ايدئولوژيك و سياسي براي ما خواهد بود و ما از طريق اين كار بايد خود را آماده استفاده از اوضاع انقلابي و بحران انقلابي كنيم و ميليون ها نفر مردمي را كه پا به ميدان خواهند گذاشت رهبري كنيم. اين چالش ها كه بطور حاد طرح شده اند هم ابعاد فوري دارند و هم ابعاد استراتژيك» (به نقل از نشريه انقلاب – 27 ژوئن 2005)

    در ادامه اين مباحث ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا مي نويسد:

« در اوضاع كنوني بايد اين روحيه را در ميان مردم دامن زنيم كه ما درگير يك "جنگ سياسي" هستيم و بايد اين تعهد را در ميان مردم گسترش دهيم كه با بي عدالتي هاي تحمل ناپذير و دهشتناك هيچ فصل مشتركي نداريم. بايد عليه هر جنبه از رژيم بوش اعتراضات گسترده اي توده اي سازمان دهيم. بايد مجامع مقاومت بوجود آوريم كه مردم در مقابل تهاجم مرتجعين پشت يكديگر را داشته باشند...

وظايف سنگيني‏ به لحاظ سياسي و ايدئولوژيكي بر دوش ماست. بايد با بسياري از عناصر و نيروهاي مترقي كه مستاصلانه مي خواهند در چارچوب نظام سرمايه داري براي اوضاع فعلي راه حلي بيابند مبارزه كنيم و  در عين حال بايد با آنها متحد شويم ولي هرگز از آنها دنباله روي نكنيم. يعني از يك طرف بايد با تنفر آنها از رژيم بوش و انزجارشان از سياستهاي داخلي و جهاني بوش متحد شويم. اما از سوي ديگر بايد با آنها مبارزه كنيم تا ضديت كنوني شان با رژيم بوش را به سطح كيفيتا راديكال تري ارتقاء دهيم. و بايد يك جنبش انقلابي قدرتمند در ميان توده هاي تحتاني بوجود آوريم. در كليت اوضاع كنوني اين يك مسئله تعيين كننده است... »

     اين رفقا در آمريكا در شرايط سختي مبارزه مي کنند و به همبستگي انترناسيوناليستي همه مبارزين جهان بخصوص کمونيستهاي خاورميانه نياز دارند. هر شکست آمريکا در خاورميانه بزرگترين کمک انترناسيوناليستي به کمونيستهاي انقلابي آمريکا که امروز تحت رهبري حزب کمونيست انقلابي قرار دارند، مي باشد. سرنوشت انقلاب در آمريکا و انقلاب در کشورهاي خاورميانه از نزديک بهم گره خورده است. چه بهتر از اين!

------------

توضيحات:

(1)  جنبش رفراندوم و نئوکانيسم نوشته ا. تقوائي – 11 اسفند 1383 سايت اخبار روز

(2)نيويورک تايمز- 4 نوامبر 2004

(3)به نقل از مجله ويکلي استاندارد- 11 نوامبر 2004 – نقل شده در نشريه کارگر انقلابي شماره 1263- 26 دسامبر 2004 مقاله: The Rise of Christian Fascists)

(4) گزارش کامل اين کنفرانس را مي توانيد در هفته نامه انگليسي زبان کارگر انقلابي شماره 1264 به تاريخ 16 ژانويه 2005 بخوانيد. در سايت: rwor.org

کارگر انقلابي  نام ارگان حزب کمونيست انقلابي آمريکا بود که از ژانويه 2005 تبديل به "رولوسيون" (انقلاب) شده است.