گزيده
هائی از:
در
باره بکاربستن
ديكتاتوري
همه جانبه عليه
بورژوازي
نويسنده:
چان چون چيائو
در سال
1920، لنين بر
پايه تجربه خود در
رهبري انقلاب
سوسياليستي
اكتبر و استقرار
اولين دولت
ديكتاتوري
پرولتاريا،
با قاطعيت گفت :
"ديكتاتوري
پرولتاريا
مصممانه ترين
و بي امان
ترين جنگ طبقه
نوين عليه يك
دشمن مقتدرتر،
يعني
بورژوازي كه
بعلت سرنگون
شدنش (ولو فقط
در يك كشور)
مقاومتش ده
برابر گشته
است، و قدرتش
نه فقط در
نيرومندي
سرمايه جهاني
و در نيرومندي
و استواري
ارتباطات بين المللي
بورژوازي،
بلكه همچنين
در نيروي
عادت و در
قدرت توليد
كوچك نهفته
است؛ چرا كه
متاسفانه،
توليد كوچك
هنوز بمقدار
زياد و بسيار
زياد هم وجود
دارد. همين
توليد كوچك
است كه
همواره، همه
روزه، همه
ساعته، بطور
خود بخودي و
در مقياس
وسيع، سرمايه
داري و بورژوازي
را پديد مي
آورد. بنا به
تمام اين دلايل،
ديكتاتوري
پرولتاريا
ضروريست."
لنين
اين
ديكتاتوري را
مبارزه اي سخت
ـ خونين و صلح
آميز، قهري و
مسالمت آميز،
نظامي و اقتصادي،
تربيتي و
اداري ـ عليه
نيروها و سنن
جامعه كهن
يعني اعمال
ديكتاتوري
همه جانبه بر
بورژوازي مي
خواند. لنين
همواره و
مكرراً تاكيد
ميكرد كه بدون
اعمال
ديكتاتوري
مداوم و همه
جانبه عليه
بورژوازي
نميتوان بر آن
فائق آمد. اين گفته
هاي لنين،
بويژه بخش
مورد تاكيد
وي، در پراتيك
سالهاي بعد
تاييد گشت. در
واقع گروه
گروه
بورژواهاي
نوين بوجود
آمدند كه مظهر
و نماينده
آنها
دارودسته
خائن خروشچف ـ
برژنف است.
اين افراد
عموماً داراي
منشاء طبقاتي
غير بورژوايي
بوده و
تقريباً همگي
آنها در زير پرچم
سرخ پرورش
يافته بودند.
آنها از نظر تشكيلاتي
به حزب
كمونيست وارد شدند و با
گذراندن
تحصيلات
دانشگاهي به
اصطلاح به متخصصين
سرخ تبديل
شدند. ولي با
اينحال، آنها علفهاي
هرزه سمي
نوظهوري
هستند كه ريشه
در همان خاك
قديمي سرمايه
داري دارند.
آنها به سردمداران
ديكتاتوري
بورژوازي
عليه
پرولتاريا تبديل
شده و
دست به
كارهايي زده
اند كه هيتلر
نيز عليرغم
تمام
تلاشهايش
موفق به انجام
آنها نشد. ما هرگز
نبايد اين
تجربه تاريخي
را ناديده
انگاريم كه
"ماهواره ها
به آسمان
فرستاده
شدند، اما
پرچم سرخ بر
زمين افكنده
شد."
ما
بايد
هوشيارانه
اين امكان را
در نظر بگيريم
كه هنوز هم
خطر
رويزيونيستي
شدن چين موجود
است. اين امر
نه فقط بدين
خاطر است كه
امپرياليسم و
سوسيال
امپرياليسم
همواره در صدد
هستند عليه ما
دست به
اقدامات
تجاوزكارانه
و خرابكارانه
بزنند و نه
فقط بدين خاطر
است كه
فئودالها و بورژواهاي
قديم هنوز
وجود دارند و
حاضر به قبول
شكست نيستند،
بلكه بدين جهت
نيز ميباشد كه
ـ بقول لنين ـ
بورژواهاي
نوين هر روز و
هر ساعت بوجود
مي آيند.
بعضي از رفقا
معتقدند كه
لنين در اينجا
در مورد شرايط
قبل از
كلكتيويزه
كردن صحبت
ميكند. بيشك
اين تصويري
اشتباه است.
گفته هاي لنين
اعتبار خود را
از دست نداده
اند. اين رفقا
بهتر است اثر
صدر مائو، "در
باره حل صحيح
تضادهاي درون
خلق"، را كه در
سال 1957 منتشر
شد، مطالعه
كنند. در آنجا
او تحليل مشخصي
ارائه ميدهد
دال بر اينكه، حتا بعد از به
سرانجام
رساندن تحول
سوسياليستی
در روابط
مالکيت ـ
از جمله كئوپراتيوي
كردن ـ در چين
هنوز طبقات،
تضادهاي
طبقاتي و
مبارزه طبقاتي
وجود دارد؛ و
اينكه بين روابط توليدي
و نيروهاي مولده،
بين زيربنا و
روبنا، هم
همگوني موجود است
و هم تضاد. صدر
مائو آخرين تجارب ديكتاتوري
پرولتاريا پس
از لنين را جمعبندي
كرد، بطور
سيستماتيك به
مسائل مختلفي كه
بعد از تحول
در سيستم
مالكيت بوجود
مي آيند جواب
داد، وظايف و
سياست
ديكتاتوري
پرولتاريا را
تعيين كرد و
بدين ترتيب
پايه
تئوريك براي
مشي اساسي حزب
و براي ادامه
انقلاب تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا،
بنيان نهاد.
پراتيك 18 ساله
گذشته بويژه
طي دوران
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي،
ثابت نمود كه
تئوري، خط و
سياستهاي
تنظيم شده
توسط صدر مائو
كاملا درست است.
صدر
مائو چندي پيش
خاطر نشان کرد كه: "به
يك كلام، چين
يك كشور
سوسياليستي
است و پيش از
انقلاب چيزي
شبيه سرمايه
داري بود. حتي
اكنون نيز
بکار بست
سيستم هشت
درجه اي دستمزد،
اصل توزيع به
هر كس بر اساس
كارش، و
مبادله پولي
چندان تفاوتي
با آنچه در
جامعه كهن
انجام مي شد،
ندارد. آنچه
كه متفاوت
است، سيستم
مالكيت
ميباشد." براي
درك عميقتر از
اين رهنمود
صدر مائو
نگاهي به
تحولات در
سيستم مالكيت
در چين و سهم
بخشهاي مختلف
اقتصادي در
صنعت،
كشاورزي و
بازرگاني چين
در سال 1973، مي
افكنيم.
..........
اين
ارقام نشان
ميدهند كه در
چين مالكيت
همگاني
سوسياليستي و
مالكيت جمعي
(كلكتيو)
سوسياليستي
توده هاي
زحمتكش
واقعاً به
پيروزي هاي بزرگي
دست يافته
است. نه تنها
مالكيت
همگاني خلق
برتري قابل
توجهي كسب كرده
است، بلكه
همچنين در
اقتصاد
كمونهاي خلقي
در رابطه با
سهم مالكيت در
سطوح سه گانه (كمون ها،
بريگادهاي
توليدي، و
گروه هاي توليدي
) تغييراتي
صورت گرفته
است.
اما
بايد توجه
كنيم كه مسئله
مربوط به
سيستم مالكيت
هنوز بطور
كامل حل نشده
است. وقتيكه
ما غالباً ميگوييم
كه مسائل
مربوط به
مالكيت "بطور
عمده حل شده
اند"، در واقع
بدين معناست
كه آنها بطور كامل
حل نشده اند. و
نيز منظور
اينست كه حق
بورژوايي در
اين عرصه هنوز
بطور كامل از
بين نرفته
است. از ارقام
بالا بروشني
ميتوان ديد كه
هنوز مالكيت
خصوصي بطور
قسمي در
بخشهايي از
صنعت،
كشاورزي و
بازرگاني
موجود است؛ و
اينكه مالكيت
عمومي
سوسياليستي
هنوز بطور كامل
بمعناي يك
مالكيت
همگاني خلقي
نبوده، بلكه
از دو نوع مالكيت
تشكيل يافته
است؛ و هم
اينكه مالكيت
همگاني در
كشاورزي كه
پايه اقتصاد
ملي را تشكيل
ميدهد، هنوز
ضعيف است. بنا
بر درك ماركس
و لنين، حق
بورژوايي در
عرصه سيستم مالكيت
در جامعه
سوسياليستي
موقعي از بين
ميرود كه كليه
وسايل توليد
به تمام جامعه
تعلق يافته
باشد. واضح
است كه ما
هنوز به اين
مرحله نرسيده
ايم. وظايف
بسيار سختي كه
در اين زمينه پيشاروي
ديكتاتوري
پرولتاريا
قرار دارد، چه
در تئوري و چه
در عمل، نبايد
مورد بي توجهي
قرار گيرند.
بعلاوه
بايد متوجه
بود كه هم در
رابطه با مالكيت
همگاني و هم
در رابطه با
مالكيت جمعي
(كلكتيو)،
مسئله رهبري
مطرح است؛
يعني اينكه
كدام طبقه،
طبقه مالك است
(آنهم طبعاً
نه از نظر صوري
بلكه در
واقعيت).
صدر
مائو در اولين
پلنوم نهمين
كميته مركزي
حزب در 28 آوريل
1969 گفت كه،
"بنظر ميرسد
كه بدون انجام
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
ادامه كار ممكن
نبود؛ زيرا كه
پايه ما محكم
نبود. طبق بررسي
هاي من،
متاسفانه
اكثريت قابل
توجهي ـ منظور
من همه و حتي
اكثريت مطلق
نيست ـ از
كارخانجات
وجود داشتند
كه رهبري آنها
در دست
ماركسيستهاي
واقعي و توده
هاي كارگر نبود.
البته اينطور
هم نبود كه در
رهبري اين
بخشها هيچ آدم
درستي پيدا
نميشد. چرا،
پيدا ميشد. ميان
دبيران،
معاونين
دبيران، و
اعضاي كميته هاي
حزبي و در
ميان دبيران
حوزه هاي حزبي،
افراد خوبي
وجود داشتند.
اما آنها عملا
چيزي بجز اين
خط ليو شائوچي
را دنبال
نميكردند؛ يعني
تشبث به
انگيزه هاي
مادي، قرار
دادن سود در
مقام
فرماندهي، و
توزيع پاداش
بجاي تبليغ سياست
پرولتري، و
غيره." "اما
براستي كه
افراد نابابي
در كارخانجات
ديده ميشوند."
"اين نشان
ميدهد كه هنوز
انقلاب پايان
نيافته است."
صدر مائو با
اين گفته ها
نه تنها ضرورت
انجام انقلاب
كبير فرهنگي
پرولتاريائي
را نشان داده
است، بلكه اين
گفته ها ضمناً
بما كمك ميكند
تا به درك
روشنتري از
اين مسئله دست
يابيم كه در
رابطه با
مسئله سيستم
مالكيت نيز بمانند
ساير مسائل،
نه فقط به
شكل، بلكه
بايد به
محتواي
واقعيشان
توجه داشته
باشيم. كاملا درست
است كه به نقش
تعيين كننده
سيستم مالكيت در
روابط توليدي
دقيقاً توجه
شود. اما عدم
توجه به مسائل
زير نيز
نادرست است:
حل شدن مسئله
مالكيت از نظر
ماهوي
يا صرفاً
صوري، تاثير
دو وجه ديگر
روابط توليدي
ـ روابط ميان
مردم و شكل
توزيع ـ بر
سيستم مالكيت،
تاثير روبنا
بر زيربناي
اقتصادي. اين
دو وجه و نيز
روبنا، تحت
شرايط معين،
نقش تعيين كننده
اي ايفاء مي
كنند. سياست
بيان فشرده
اقتصاد است.
اينكه
كارخانجات
واقعاً به
كدام طبقه تعلق
دارند وابسته
به آن است كه
خط مشي
ايدئولوژيك ـ
سياسي صحيح
است يا نه، و
اينكه رهبري
در دست كدام
طبقه است.
رفقا ممكن است
بخاطر
بياورند كه
چگونه موسسات
وابسته به
سرمايه
بوروكراتيك و
يا سرمايه ملي
را به موسسات
سوسياليستي
تبديل كرديم.
آيا اينطور
نبود كه ما يك
نماينده
كميسيون
كنترل نظامي و
يا يك نماينده
دولت را به
آنجا
فرستاديم تا
وي آنجا را
طبق خط و
سياستهاي حزب
دگرگون سازد؟
طي تاريخ در
هرگونه
دگرگوني عمده
در سيستم
مالكيت، چه
هنگام جايگزين
شدن سيستم
برده داري
توسط
فئوداليسم و
چه فئوداليسم
توسط سرمايه
داري، ابتدا قدرت
سياسي تسخير
شد و سپس با
بكاربست اين
قدرت سياسي
بود كه سيستم
مالكيت در
پهنه وسيعي تغيير
يافت و سيستم
جديد تحكيم و تكامل
پيدا كرد. اين
روند طبعاً
براي مالكيت
عمومي سوسياليستي
كه نمي تواند
تحت
ديكتاتوري
بورژوازي
متولد گردد،
بمراتب صادق
تر است.
مالكيت سرمايه
داري
بوروكراتيك
كه در چين
قديم 80 درصد
صنعت را شامل
ميشد، تنها پس
از پيروزي
ارتش
آزاديبخش خلق
بر چيانكايچك
توانست
دگرگون شده و
بهمه خلق تعلق
يابد. درست
بهمين ترتيب،
جهت احياي
سرمايه داري
نيز ضرورتاً بايد
پيش از هر چيز
رهبري غصب
گشته و خط مشي
سياسي تغيير
يابد. آيا
خروشچف و
برژنف نيز
بهمين گونه سيستم
مالكيت را در
شوروي تغيير
ندادند؟ آيا ليوشائوچي
و لين پيائو
نيز از همين
طريق در مقياسي
متفاوت بخشي
از كارخانجات
و موسسات ما را
تغيير ماهيت
ندادند؟
همچنين،
بايد توجه
داشته باشيم
كه آنچه ما امروز
بكار مي بنديم،
يك سيستم
كالايي است.
صدر مائو بما
ميگويد: "كشور
ما اكنون يك
سيستم كالايي
را بكار مي
بندد. سيستم
دستمزدي نيز
برابر نيست،
مثل درجه بندي
هشت رتبه اي و
غيره. اين
چيزها تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا
صرفاً
ميتوانند
محدود شود.
بنابراين ،
اگر افرادي
نظير لين
پيائو بقدرت
برسند،
استقرار
سيستم سرمايه
داري براي آنها
ساده خواهد
بود." وضعيتي
كه صدر مائو
بدان اشاره
كرده است،
نميتواند در
مدتي كوتاه
تغيير يابد.
بطور نمونه در
كمونهاي خلق
حومه شهر شانگهاي،
جايي كه
اقتصاد در سطح
كمونها و بريگادها
تا اندازه اي
سريع تكامل
يافته است سهم
كمونها (نسبت
به مجموعه
دارائي ثابت
كل سطوح سه
گانه مالكيت)
2/34درصد، سهم
بريگادها فقط
برابر 1/15 درصد و
سهم گروه هاي
توليدي هنوز
هم رقمي برابر
7/50 درصد ميباشد.
بنابراين اگر
صرفاً شرايط
اقتصادي
كمونها را در
نظر بگيريم،
هنوز مدت زمان
نسبتاً
طولاني لازم است
تا سطح گروه
هاي توليدي
(بعنوان واحد
پايه اي
محاسبه) به
بريگادهاي
توليدي و بعد
به كمونها
ارتقاء يابد.
بعلاوه، حتي
زمانيكه
كمونها واحد
پايه اي
محاسبه شوند،
مالكيت جمعي
(كلكتيو) هنوز
برقرار خواهد
ماند. بدين
ترتيب، در وضعيت
همزيستي دو
نوع مالكيت
همگاني و مالكيت
جمعي در كنار
يكديگر، در
كوتاه مدت تغيير
اساسي چنداني
بوجود نخواهد
آمد. تا
زمانيكه اين
دو نوع مالكيت
باقي هستند،
توليد كالايي،
مبادله
بوسيله پول و
توزيع بر اساس
كار، اجتناب
ناپذير خواهد
بود. و از آنجا
كه "همه اينها
را تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا،
صرفاً ميتوان
محدود كرد"،
بدينجهت رشد
عوامل سرمايه داري
در شهر و
روستا و نيز
پيدايش عناصر
بورژوازي
ناگزير خواهد
بود. اگر اين
چيزها محدود
نشوند،
سرمايه داري و
بورژوازي
سريعتر رشد
خواهند كرد.
بنابراين
بهيچوجه
نبايد از
هوشياري خود
بكاهيم؛ زيرا
ما در زمينه
تغيير سيستم مالكيت
موفقيتهاي
بزرگي بدست
آورده ايم و
انقلاب كبير
فرهنگي
پرولتاريائي
را انجام داده
ايم. بايستي
بروشني
ببينيم كه
پايه اقتصادي ما
هنوز محكم
نيست، و حق
بورژوايي كه
هنوز در اين
سيستم مالكيت
از بين نرفته،
در مقياس وسيعي
در مناسبات
ميان مردم
موجود ميباشد
و از موقعيتي
غالب در عرصه
توزيع
برخوردار است.
در بخشهاي
مختلف
روبنائي
زمينه هايي
وجود دارد كه
في الواقع
هنوز تحت
كنترل
بورژوازي
بوده، و
بورژوازي از
موقعيت برتري
در آنجا
برخوردار است.
برخي از آنها
اگر چه متحول
شده اند، اما اين
تحولات هنوز
تحكيم نيافته
اند. ايده هاي
كهن و نيروي
عادت قديمي
هنوز
سرسختانه مانع
رشد پديده
هاي
نوين
سوسياليستي
هستند. بر
بستر رشد
عوامل سرمايه
داري در شهر و
روستا گروه
گروه عناصر
نوپاي
بورژوازي
زايش مي
يابند. مبارزه
طبقاتي ميان
پرولتاريا و
بورژوازي،
مبارزه
طبقاتي بين
نيروهاي
سياسي مختلف،
مبارزه
طبقاتي بين
پرولتاريا و
بورژوازي در عرصه
ايدئولوژيكي
هنوز زماني
طولاني و با
شدت ادامه
يافته، و حتي
در مواردي
بسيار هم حاد
خواهد گشت.
حتي زمانيكه
ملاكين و
سرمايه داران
نسل قديم از
بين بروند،
اين مبارزات
طبقاتي بهيچوجه
پايان
نخواهند يافت.
احياي سرمايه
داري همواره
ميتواند ممكن
گردد، چنانچه
امثال لين
پيائو بقدرت
برسند.
........
تجارب
تاريخي بما مي
آموزند، اين
مسئله كه آيا
پرولتاريا
ميتواند بر
بورژوازي
پيروز شود و
يا آنكه چين
رويزيونيستي
خواهد شد،
بدين بستگي
دارد كه آيا
ما قادريم در
همه زمينه ها
و در همه
مراحل انقلاب
ديكتاتوري
همه جانبه را
بر بورژوازي
اعمال داريم
يا خير.
ديكتاتوري
همه جانبه بر
بورژوازي به
چه معناست؟
مناسبترين
جمعبندي در
اينمورد را
ميتوان در
بخشي از نامه
ايكه ماركس در
1852 به "وايده
ماير"
مينويسد،
يافت كه همه
ما از آن مي
آموزيم. ماركس
چنين مينويسد
"...آنچه كه به
شخص من مربوط
ميشود اينستكه
نه كشف وجود
طبقات در
جامعه مدرن و
نه كشف مبارزه
ميان آنها،
هيچكدام از
خدمات من نيست.
مدتها قبل از
من مورخين
بورژوازي
تكامل تاريخي
اين مبارزه
طبقاتي، و
اقتصاددانان
بورژوازي
تشريح
اقتصادي
طبقات را بيان
داشته بودند.
آنچه كه من
انجام داده ام
و جديد است، عبارت
است از اثبات: 1
ـ اين امر كه وجود
طبقات فقط
وابسته به مراحل
تاريخي مشخصي
در تكامل
توليد است؛ 2 ـ
اينكه مبارزه
طبقاتي
ضرورتاً به
ديكتاتوري
پرولتاريا
منجر ميشود؛ 3
ـ اينكه خود
اين ديكتاتوري
فقط عبارت از
يك مرحله گذار
است به
انحلال همه
طبقات و
رسيدن به يك جامعه
بي طبقه". بنا
به گفته لنين،
ماركس در اين
بررسي تحسين
برانگيز موفق
شده است با
دقتي ژرف
اختلاف اصلي و
اساسي موجود
بين تئوري
دولت ماركس و
تئوري دولت
بورژوازي و
همچنين جوهر
آموزه اش راجع
به ديكتاتوري
پرولتاريا را
بيان كند. در
اينجا بايد
توجه نمود كه
ماركس در جمله
مربوط به
ديكتاتوري
پرولتاريا سه
نكته مي
گنجاند كه با
هم در رابطه
هستند و نبايد
از يكديگر
تفكيك شوند،
مجاز نيست كه
يكي از سه
نكته را قبول
كرد و دو ديگر
را مردود شمرد.
زيرا اين جمله
بيان كاملي
است از كل
پروسه ظهور،
تكامل و
اضمحلال
ديكتاتوري پرولتاريا.
اين جمله كل
وظايف و مضمون
مشخص ديكتاتوري
پرولتاريا را
در بر ميگيرد.
ماركس در اثر
خود بنام
"مبارزه
طبقاتي در
فرانسه: 1850 ـ 1848" دقيقتر
توضيح ميدهد
كه اين
ديكتاتوري
بمثابه نقطه
گذاري ضروري
است بسوي
امحاء كليه
تضادهاي
طبقاتي،
امحاء كليه
روابط توليدي
كه اين تضادها
بر روي آنها
بنا شده اند،
امحاء كليه
مناسبات
اجتماعي كه
اين مناسبات
با آنها در تطابقند،
و ايجاد تحول
بنيادين در كليه
ايده هايي كه
ناشي از اين
روابطند. در
هر چهار مورد
منظور ماركس
"كليه"، است.
او از يك بخش،
بخش بزرگتر،
يا حتي از
بزرگترين بخش
سخن نميگويد،
بلكه "كليه".
في الواقع اين
امر
غيرمنتظره اي
نيست. زيرا كه
پرولتاريا
رهايي قطعي
خود را فقط از
طريق رهايي كل
بشريت
ميتواند بدست
آورد. تنها
طريق نيل بدين
هدف عبارتست
از: بکار بستن
ديكتاتوري همه
جانبه بر بورژوازي
و ادامه
انقلاب تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا تا
به آخر؛ تا
هنگاميكه
"چهار كليت" فوق
الذكر از چهره
زمين رخت
بربندند، كه
ديگر امكان
زيست براي
بورژوازي و
ساير طبقات
استثمارگر و
نيز امكان
ظهور مجددشان
موجود نباشد.
بطور قطع در
طي طريق مرحله
گذار، ما
اجازه نداريم
از رفتن باز
بمانيم. بنظر
ما فقط كساني
كه جوهر آموزه
هاي ماركس در
مورد دولت را
فهميده اند،
چنين دركي از
مسائل دارند.
.........
تمامي
كارگران،
تمامي
دهقانان فقير
و لايه هاي
پاييني قشر
ميانه حال
دهقانان و
ساير زحمتكشان،
كه نمي خواهند
مجدداً به زجر
و فلاكت گذشته
دچار شوند،
تمامي
كمونيستهايي
كه زندگي خود
را در خدمت
مبارزه بخاطر
آرمانهاي كمونيسم
قرار داده اند
و تمامي
رفقايي كه نميخواهند
چين به يك
كشور
رويزيونيستي
تبديل شود،
بايد اين اصل
اساسي
ماركسيسم را
همواره بخاطر
داشته باشند:
اعمال
ديكتاتوري
همه جانبه عليه
بورژوازي
الزامي است، و
توقف در نيمه
راه مطلقاً
مجاز نيست.
نميتوان
انكار نمود كه
در بين ما
رفقايي وجود
دارند كه به
حزب كمونيست از
نظر
تشكيلاتي، و
نه
ايدئولوژيك،
پيوسته اند.
جهان بيني
آنها هنوز از
مرزهاي توليد
كوچك و
بورژوازي
فراتر نرفته
است. آنها
ديكتاتوري
پرولتاريا را
در مراحلي
معين و در
زمينه هايي
خاص قبول
دارند و از
برخي
پيروزيهاي
پرولتاريا
خوشنود هستند.
زيرا كه اين
پيروزيها براي
آنها منافعي
را بدنبال
دارد. آنها با
بدست آوردن
اين
پيروزيها،
موقع را مغتنم
ميشمارند
براي اينكه
بنشينند و
لانه هاي گرم
خود را نرم
كنند. اما تا
آنجا كه به
مسئله بکار
بستن
ديكتاتوري
همه جانبه بر
بورژوازي
مربوط ميشود،
و تا آنجا كه
مسئله به
تداوم راه پس
از برداشتن
نخستين گام در
مسير ده هزار
فرسنگي مربوط
ميشود، مي
گويند من
معذورم! بگذار
ديگران اينكار
را انجام
دهند، اينجا
توقفگاه من
است و بايد
پياده شوم! ما
به اين رفقا
توصيه اي مختصر
ميكنيم: توقف
در نيمه راه
خطرناك است! بورژوازي
شما را بخود
ميخواند! خود
را به صفوف پيشروان
برسانيد و به
پيشروي ادامه
دهيد!
تجارب
تاريخي نيز
بما مي
آموزند،
زمانيكه ديكتاتوري
پرولتاريا
پيروزيهاي پي
در پي كسب
ميكند،
بورژوازي
ميتواند
ظاهراً چنين
نشان دهد كه
اين
ديكتاتوري را
قبول دارد، در
حاليكه در
حقيقت همواره
براي احياي
مجدد ديكتاتوري
خود تلاش
ميكند. اين
دقيقاً همان
كاريست كه
خروشچف و
برژنف انجام
دادند. آنها
نه نام شوروي
را تغيير
دادند و نه
نام حزب لنين،
و نه نام
"جمهوري
سوسياليستي"
را، بلكه
بالعكس. آنها
از طريق حفظ
اين نامها و
تحت پوشش
آنها، ديكتاتوري
پرولتاريا را
از محتوا تهي
كرده و آنرا
به ديكتاتوري
بورژوازي
انحصاري بدل
كرده اند كه
ضد شوراها، ضد
حزب لنين، و
ضد جمهوري سوسياليستي
است. آنها
برنامه
رويزيونيستي "دولت
تمام خلقي" و
"حزب تمام
خلقي" را در
خيانت آشكار
به ماركسيسم،
ارائه دادند.
هنگاميكه
مردم شوروي در
برابر
ديكتاتوري
فاشيستي آنها
برميخيزند،
تحت نام
ديكتاتوري
پرولتاريا به
سركوب توده ها
اقدام ميكنند.
چنين حوادثي
در چين نيز رخ
داده است.
........
ارتش
نيرومند
انقلاب
پرولتري كه از
صدها ميليون
توده هاي چيني
تشكيل ميشود،
تحت رهبري
كميته مركزي حزب
و در راس آن
صدر مائو،
پرصلابت به
پيش ميتازد.
ما علاوه بر
كليه تجارب
بين المللي از
زمان كمون
پاريس، از 25
سال تجربه
عملي اعمال
ديكتاتوري
پرولتاريا
برخورداريم. و
تا زمانيكه
چند صد نفر
اعضاي كميته
مركزي حزب و
چندين هزار
نفر كادرهاي
قديمي در جلو
و بهمراه ساير
كادرها و توده
هاي خلق امر
مطالعه و
آموزش را بطور
جدي به پيش
ميبرند، و به
امر تحقيق و
بررسي و
جمعبندي از
تجارب
ميپردازند،
مطمئناً ميتوانيم
فراخوان صدر
مائو ـ "كسب
آگاهي در مورد
مسئله
ديكتاتوري
پرولتاريا" ـ
را جامه عمل
بپوشانيم و
پيشروي
پيروزمندانه
كشورمان را در
مسير ترسيم
شده توسط
ماركسيسم ـ لنينيسم
ـ انديشه
مائوتسه دون،
تضمين نماييم.
"پرولترها
در اين ميان
چيزي جز
زنجيرهايشان
را از دست
نميدهند. آنها
جهاني براي
فتح دارند".
اين دورنماي
بينهايت
درخشان، بيشك
همچنان منبع
الهام تعداد
فزاينده اي از
كارگران آگاه
و ساير
زحمتكشان و
پيشاهنگان
آنها، يعني كمونيستها،
خواهد بود تا
با وفاداري به
خط پايه اي
حزب، با بکار
بستن
ديكتاتوري
همه جانبه بر بورژوازي،
انقلاب مداوم
تحت
ديكتاتوري
پرولتاريا را
تا به انتها،
به پيش برند.
نابودي بورژوازي
و كليه طبقات
استثمارگر
ديگر و پيروزي
كمونيسم
ناگزير و
مسلم، و خارج
از اراده افراد
است.
■