آشغال
ها!
در
مورد نتايج
انتخابات
رياست جمهوری
4
تير 1384
سرانجام
بازي
انتخابات
رياست جمهوري
اسلامي تمام
شد. سر و كله
احمدي نژاد از
صندوق بيرون آمد.
نتايج دور اول
انتخابات به
روشني نشان مي
داد كه رژيم
بحران زده و
نامنسجم
اسلامي چنين
گزينه اي
دارد. حضور
رفسنجاني و
كروبي و معين
و قاليباف
بازي نبود.
اما عمق بحران
حاكم بر جامعه
و فشارهاي
تحمل ناپذيري
كه از جانب
مردم و نيز از
سوي
امپرياليسم
آمريكا رژيم
را در منگنه
قرار داده،
خواهان پاسخي
مشخص بود. در
تبليغات علني
و پر سر و صداي
اين دوره، همه
كانديداها
مثل هم حرف مي
زدند. همه از
اصلاحات ضروري
مي گفتند. وعده
تامين
اجتماعي مي
دادند. از تعامل با
جهان و حل
مشكل رابطه
ايران و
آمريكا صحبت
مي كردند.
گلوباليزاسيون
امپرياليستي
را به رسميت
مي شناختند و
معتقد بودند كه
جمهوري
اسلامي بايد
جاي خود را در
اين وضعيت
جديد بين
المللي معني
كند. همگي
تنها راه نجات
نظام منفور و
بحران زده
اسلامي را
بازگشت به
روياي تحقق
نيافته شاه
سرنگون شده
معرفي مي كردند:
تبديل ايران
به ژاندارم و
پايگاه اصلي امپرياليسم
در منطقه. در
اين ميان تك مضراب
هاي دكتر معين
در مورد
آزاديهاي
سياسي تنها و
تنها براي آن
بود كه بازار
انتخابات را
براي
سياستگذاران
اصلي جمهوري
اسلامي گرم كند.
از طرف ديگر،
وعده توزيع
پول نفت از
سوي كروبي در
اين جامعه فقر
زده آنقدر
ملموس بود كه گروه
زيادي از راي
دهندگان با
خوشخيالي نام
او را در
صندوق
بريزند، ولي
كروبي از اولش
هم قرار نبود
رئيس جمهور
شود.
دعواي
اصلي پشت پرده
كه گاه به گاه
به بيرون درز
مي كرد (و مي
كند) بر سر
جوابي است كه
هيئت حاكمه
ايران
بالاجبار و هر
چه سريعتر
بايد به طرح
خاورميانه اي
آمريكا بدهد.
كاخ سفيد علاوه
بر موضعگيري
ها و فشارهاي
رسمي كه براي
همسو كردن
رژيم اسلامي
با سياستهاي
اصلي خود اعمال
مي كند،
ارتباطات و
رايزني هاي
پشت پرده با سران
اين رژيم را
بي وقفه ادامه
مي دهد. تا به حال
حداقل دو نامه
غير رسمي از
سوي سران
آمريكا به
تهران رسيده
كه در آنها
پيشنهاد سازش
با بخشي از
دستگاه حاكمه
به شرط حذف
مسالمت آميز
بخشي ديگر كه
شامل نهاد
ولايت فقيه و باندهاي
سياسي و نظامي
و امنيتي حول
و حوش آن مي
شود مطرح شده
است.
امپرياليسم
آمريكا صراحتا
از خامنه اي و
اطرافيانش
خواسته كه مثل
بچه آدم، قدرت
سياسي را كنار
بگذارند و به
حوزه هاي ديني
برگردند و
خيالشان هم
جمع باشد كه
شامل عفو
اربابان
خواهند شد و
آمريكايي ها
آنان را از
گزند خشم توده
هاي مردم حفظ
خواهند كرد.
شايد هم
برايشان از
سرنوشت
جنايتكاران نازيست
آلمان مثال
آورده باشند
كه چطور آمريكايي
ها به آنان
امان دادند و
بي سر و صدا از
چنگال عدالت
رهايشان
كردند.
اين
پيشنهاد كه
هنوز هم به
جاي خود
باقيست، كك به
تنبان سران
تبهكار رژيم
ايران انداخت.
چه بسا هدف
آمريكا از طرح
اين پيشنهاد،
تشديد تضادهاي
درون جمهوري
اسلامي و
تضعيف كل رژيم
بود. به هر
حال،
رفسنجاني به
اين اميد پا
به صحنه
انتخابات
گذاشت كه
شرايط گذار
براي انجام پيشنهاد
آمريكايي ها
تحت پرچم او
فراهم شود. حرفهاي
معين و
قاليباف و مهر
عليزاده هم در
جهت پاسخ مثبت
به نامه هاي
كاخ سفيد قرار
داشت. هركس از
اينها و در
واقع هر بخشي
از هيئت حاكمه
كه اينان
سخنگويش
بودند سعي مي
كرد در اين
مناقصه
آمريكايي
برنده شود و
خود را ارزانتر
عرضه كند. اما
آن بخش هيئت
حاكمه كه
موقعيت خود را
بيشتر از بقيه
در خطر مي ديد
و حذف شدنش را
بو مي كشيد، به دست و
پا افتاد و
چاره انديشيد.
در همان روزهاي
آغازين
تبليغات رژيم
براي
انتخابات، خامنه
اي سخنراني
كرد و گفت: يكي
از معيارها
براي انتخاب
رئيس جمهور
اينست كه
ببينيد دشمن
مي گويد چه
كسي خوبست انتخاب
شود. آنوقت
شما به كسي كه
در مقابل اوست
راي بدهيد. با
توجه به
بحثهاي آن
دوره رسانه هاي
غرب، شك نيست
كه خامنه اي
مستقيما
رفسنجاني را
نشانه گرفته
بود. تاكيد
مجدد خامنه اي
بر اينكه همه
جناح ها نقش
بال هاي يك
پرنده را
دارند بيشتر
از اينكه
تعريف و تمجيد
از جناح هاي
رقيب حكومتي
باشد هشداري
بود به اينكه
همه ما در يك
قايق نشسته
ايم و در اين
درياي توفاني
اگر كسي كاري
كند كه اين
قايق سوراخ شود
همه با هم غرق
خواهيم شد. در
مقابل، جناح
رفسنجاني از
هر حربه اي
براي تاثيرگذاري
بر محافل و
باندهاي قدرت
سياسي و نظامي
و اقتصادي، و
نيز بر افكار
عمومي
استفاده كرد تا
خود را مقبول
جهان خارج و
تنها
آلترناتيو مديريت
بحران جلوه
دهد. او كوشيد
سرمايه داران
بزرگ و متوسط
بخش خصوصي را
در داخل و خارج
كشور بسيج
كند. از تنش
زدايي حرف زد.
منت آمريكايي
ها ر ا كشيد.
كريستين
امانپور را
واسطه قرار
داد. كارناوال
Hashemi 2005 راه
انداخت. جوك
گفت. گريه كرد.
اما سنبه
رقبايش كه در
تنگنا قرار
گرفته بودند
پر زورتر بود. بخش
رهبري كننده
قدرت سركوبگر
نظامي و امنيتي
همراه با شبكه
اصلي رهبري
مذهبي با تمام
قوا به ميدان
آمدند. براي
بقاء دست به
مقاومت زدند.
نتايج دور اول
از قبل براي
هر دو حريف
اصلي روشن
بود. اتفاقي
نبود كه جزوات
و سي دي هاي
افشاگرانه در
مورد
رفسنجاني و
احمدي نژاد در
مقياس ميليوني
در سراسر كشور
توزيع مي شد.
طرفداران هر
يك، ركيك ترين
فحش ها را در
كوچه و بازار
نثار طرف
مقابل مي
كردند. در
اينجا تعداد
آرايي كه
ميليونها نفر
به خاطر
وابستگي به
رژيم، يا از
سر فرصت طلبي،
جهل و توهم به
حساب اين يا
آن كانديدا ريخته
بودند هيچ
ارزش و نقشي
نداشت.
فرماندهان
سپاه و دستگاه
اطلاعاتي
رژيم بار ديگر
اثبات كردند
كه «قدرت سياسي
از لوله تفنگ
بيرون مي
آيد»، حتي اگر
پاي يك
انتخابات
فرمايشي و
نامزدهاي
مرتجع و امتحان
پس داده در
ميان باشد.
درصد شركت
كنندگان را
تقريبا دو
برابر اعلام
كردند تا كل
هيئت حاكمه
بتواند براي
مرعوب و نوميد
كردن توده هاي
ناراضي كه از
شركت در
انتخابات سر
باز زده بودند از
اين آمار
استفاده كند.
احمدي نژاد را
به زور اسلحه
در پشت پرده
به رده دوم
رساندند و در
واقع به
همدستان و
رقباي خود در
حكومت و همينطور
به آمريكا
اعلام كردند
كه «آن پيشنهاد
را قبول
نداريم. در
جمهوري اسلامي
با ما طرف
معامله هستيد.
بنابراين به
فكر پيشنهاد
جديدي باشيد
كه ما را حذف
نكند. باور كنيد
ما هم خواهان
تعامل با شما
هستيم.»
در
واقع راه
يافتن احمدي
نژاد به دور
دوم هيچ
معنايي جز اين
نداشت كه
برنده نهايي
انتخابات هم
خواهد بود، كه
چنين نيز شد.
اما
انتخابات
رياست جمهوري
اسلامي، صحنه
برخورد
سياستهاي
آشتي ناپذير
هم بود: سياست
شركت در اين
نمايش
ارتجاعي در
برابر سياست
تحريم انتخابات.
بعد از رسوايي
و شكست آشكار
دوم خرداد و
رو شدن دست
خاتمي،
پيشاپيش روشن
بود كه بخش
بزرگي از مردم
ديگر اعتمادي
به جناح ها و
شخصيتهاي
حكومتي
ندارند و همه
را سر و ته از
يك كرباس مي
دانند. ماه ها
قبل از اينكه
نيروهاي
اپوزيسيون
شعار تحريم
انتخابات را
طرح كنند، اين
حرف از زبان
قشرهاي مختلف
مردم شنيده مي
شد كه: «اينبار
كور خوانده
اند. ما كه در
اين انتخابات
شركت نخواهيم
كرد.» به احتمال
زياد بسياري
از اين مردم
معترض هنوز به
عمق سياستي كه
در دوم خرداد 76
به اجرا
گذاشته شد پي
نبرده بودند.
هنوز قبول
نداشتند كه
ماجراي دوم
خرداد در اساس
يك پروژه
امنيتي براي
حفظ نظام
جمهوري
اسلامي در
برابر امواج
بحران و مقاومت
توده ها بود.
هنوز از
تاثيرات سموم
مسالمت
جويانه و
رفرميستي كه
مداحان و توجيه
گران دوم
خرداد و خاتمي
طي هشت سال
گذشته در ذهن
جامعه رسوخ
داده اند خلاص
نشده بودند. اما
عليرغم همه
اينها،
اينبار مصمم
بودند كه كلاه
سرشان نرود.
دستگاه
سياستگذار و
اطلاعاتي
رژيم از مدتها
قبل در مورد
ميزان شركت
مردم در
انتخابات دست
به نظرسنجي
زده، به نتايج
نگران كننده و
هولناكي دست
يافته بود. بر پايه
همين نظرسنجي
ها بود كه
سياست منظم و
حساب شده
تبليغات
انتخابات
رياست جمهوري
در رسانه هاي
گروهي و به
ويژه صدا و
سيما طراحي
شد. آماج اصلي
اين حجم عظيم
و بيسابقه از
تبليغات
شبانه روزي در
هم شكستن
روحيه
ميليونها
مردم معترضي
بود كه نمي
خواستند در
انتخابات
شركت كنند.
هدف اصلي
منفعل كردن
ناراضيان فعال
بود. رژيم مي
خواست به آنان
بقبولاند كه
هيچ كاري از
دستتان بر نمي
آيد چون بوق
هاي تبليغاتي
ما قويتر و
فراگيرتر است.
وقتتان را تلف
مي كنيد. بهتر
است ساكت كنار
بنشينيد و فكر
اينكه اينبار
انتخابات
شكست خواهد
خورد را از سر
بيرون كنيد.
همين افكار
عمومي معترض
نسبت به حضور
رفسنجاني در
جمع نامزدهاي
انتخاباتي،
واكنشي
دوگانه بروز
داد. چهره
منفور رفسنجاني
باعث شد كه
بخش بزرگي از
معترضان بر
سياست عدم
شركت در
انتخابات
محكمتر شوند و
زبان
افشاگريشان
در مورد
بازيهاي رژيم
تيزتر شود.
اما همزمان
توهم كهنه
«اجبار به
انتخاب از بين
بد و بدتر» در
بين بخش ديگري
از مردم زنده
شد و كم
نبودند كساني
كه با التماس
از بقيه مي خواستند
كه به معين
راي بدهند تا
رفسنجاني
دوباره سر كار
نيايد. بازي
«انتخاب از بين
بد و بدتر»
قوانين و
قواعد خود را
دارد.
همانطور كه
قبلا در
ماجراي دوم
خرداد هم ديديم، اين
بازي بر عدم
اعتماد به
نيروي خود
مردم و نتيجتا
تلاش نكردن
براي مقابله
فعال با
سياستهاي ضد
مردمي رژيم
استوار است. كساني
كه به قول خود
مصلحتي به
معين راي
دادند از اين غافل
بودند كه دوم
خرداد تكرار
نخواهد شد.
شايد حواسشان
نبود، شايد
هم خود
را به آن راه
مي زدند.
انگار نه
انگار كه
انتخاب خاتمي
در دوم خرداد
نتيجه يك طرح
بزرگ از سوي
نيروهاي
دورانديش
درون هيئت
حاكمه اسلامي
براي طولاني
كردن عمر نظام
بود. انتخابي
كه بدون شكل گرفتن
ائتلاف
طبقاتي
گسترده اي از
جناح هاي درون
رژيم و بخشي
از نيروهاي
بورژواي
ضدانقلابي و
خرده
بورژواهاي
متوهم بيرون
رژيم امكان نداشت
عملي شود.
انگار نه
انگار كه جناح
رفسنجاني يك
ستون تعيين
كننده تشكيل
اين ائتلاف
براي پيروز
كردن خاتمي
بود. واقعيت
اينست كه پشت
معين چنين
ائتلافي
تشكيل نشد.
همكاري امثال
يزدي و سحابي
با «حزب
مشاركت»
ضعيفتر و بي
رمق تر از آن
بود كه يك
ائتلاف جدي و
موثر به حساب آيد.
اما
در دور دوم
انتخابات بود
كه بازي
«انتخاب از
بين بد و بدتر»
قربانيان
بيشتري را به
كام خود كشيد.
حذف معين در دور
اول و مطرح
شدن رقابت
رفسنجاني و
احمدي نژاد
كافي بود كه
تمايلات و
مواضع
سازشكارانه و منافع
حقير گروه
زيادي از
روشنفكران
بورژوا و خرده
بورژواي به
اصطلاح
ناراضي يا
ناراحت يكباره
آشكار شود.
توجيهات و
قياس هاي تاريخي
پا در هوا،
حقارت هاي
سياسي، منافع
پست فردي و
طبقاتي، بي
اصولي و ضعف
اخلاق سياسي و
پشت پا زدن به
ارزشهاي
انساني، بهم
آميخت و فضاي
متعفني ايجاد
كرد. سران
آبروباخته
نهضت آزادي
لابد براي
نجات وطن از
«خطر انقلاب و
تجزيه كشور و
توطئه خارجي»
اعلام كردند
كه به
رفسنجاني
تبهكار راي مي
دهند. افرادي
نظير دولت
آبادي و
سپانلو همه
بحثهايي كه
ظاهرا در مورد
ضرورت دوري
هنرمندان از
محافل قدرت مي
كردند را
فراموش كرده و
واكس بدست
براي برق انداختن
چكمه
رفسنجاني صف
كشيدند. بخت
با اينان همراه
بود كه شاملو
ديگر زنده
نبود تا با
تيغ زبان خود
حقشان را كف
دستشان
بگذارد. سينماگراني
از قبيل عباس
كيارستمي از
ترس محدود شدن
امتيازات و
منافعي كه در
سايه ارشاد و
سانسور
اسلامي بدست
آورده اند
آمادگي خود را
براي ايفاي
نقش در نمايش
رفسنجاني
اعلام كردند.
جمعي از اهالي
موسيقي به
صحنه آمدند تا
به ساز اين
قاتل زنجيره
اي و تاراجگر
ثروتهاي كشور
و مكنده شيره
جان مردم
برقصند.
تعدادي از فلسفه
پردازان هم
خود را به اين
بازي رساندند.
عزت فولادوند
آمد تا «ابر
انسان» نيچه
اي خود را در
سردار
سازندگي
بجويد. بابك
احمدي فراخوان
حمايت از
رفسنجاني
جلاد داد تا
پا جاي پاي
استادش
هايدگر در
همراهي با
فاشيستهاي
هيتلري
بگذارد (1). و همه
اينها توجيه
محكمي براي آن
گروه از مردم
كه در دور اول
پشت معين
ايستاده
بودند فراهم
كرد تا اينبار
با همان شور و
حرارت براي
اكبر شاه سينه
بزنند. جالب
اينجاست كه صف
روشنفكران
حامي
رفسنجاني را
عمدتا نسل
قديمي تشكيل
مي دادند.
يعني همان كساني
كه طي اين
سالها به هر
مناسبتي به
نسل جديد مي
تاختند و
جوانان
امروزي را بي
اصول و بي
آرمان معرفي
مي كردند و
آرمانگرايي و
مبارزه جو
بودن خودشان
در گذشته را
به رخ جوانان
مي كشيدند.
مقايسه رفتار
اين فسيل ها
با دانشجويان
و جوانان
مبارزي كه تا
روز آخر در مقابل
اين تهاجم
سياسي
ارتجاعي
مقاومت كردند و
از سياست
تحريم
انتخابات دست
نكشيدند نشانه
ديگري است از
تقابل دو روند
متضاد جاري در
بطن جامعه:
مبارزه جويي و
انقلابيگري و
راديكاليسم
در مقابل
سازشكاري و
مماشات
و تسليم در
برابر
مرتجعان حاكم
و بدون شك در
برابر طرح هاي
قدرتهاي
امپرياليستي
براي ايران.
آنچه
اينك با نگاه
به دوره
كارزار چند
ماهه انتخاباتي
جمهوري
اسلامي و
جريان مقاومت
و اعتراض ضد
انتخاباتي مي
توان نتيجه
گرفت اينست كه:
رژيم
از درون و
بيرون با
تضادها و شكاف
ها و فشارهاي
بسيار روبرو
شد و با وجود همه
تلاش ها و
ترفندها و
هزينه كردن ها
نتوانست زمين
را حتي موقتا
زير پاي خود
محكم كند.
سايه بحران ها
و درگيري هاي
جديد از هم
اكنون به چشم
مي آيد. در
مقابل، سياست
تحريم نيز
نتوانست ضربات
محكم و فلج
كننده اي بر
سياست
انتخاباتي
رژيم وارد
كند. جمعيت
چند ميليوني
معترضان و
ناراضيان
عمدتا به شكل
تحريم گران
غير فعال و
اكثريت خاموش
در صحنه حاضر
شدند. مبارزاتي
كه در مناطق
مختلف و از
جانب قشرهاي مختلف
عليه
انتخابات
صورت گرفت
آنچنان كه بايد
و شايد
قدرتمند و
فراگير نشد.
شايد در اين
زمينه بتوان
اعتراضات در
كردستان را هم
از نظر گسترده
بودن و هم
بكارگيري
شيوه هاي راديكال
و رزمنده
مستثني كرد.
مبارزات
و اعتراضات
اين دوره بار
ديگر نشان داد
كه بدون تلاش
حداكثر براي
سازماندهي
مردم معترض در
خيابان و قدرت
نمايي در صحنه
مبارزه، بدون دست
زدن به شيوه
هاي متنوع و
ابتكاري و
راديكال
مبارزاتي كه
ضرورتا بايد
با نقشه و
برنامه طراحي
و اجرا شود،
بدون طراحي ضد
حمله هاي سياسي
و عملي در
برابر
تهاجمات
سياسي -
ايدئولوژيك و
سركوبگري هاي
رژيم، بدون
فراگير كردن
شعارهاي مهم
مبارزاتي كه
مساله را از
سطح تحريم
انتخابات
فراتر برد و
خواسته هاي
عمومي و مشخص
مردم و طبقات
تحت ستم و
استثمار را
مطرح كند، نمي
توان يك شعار
خاص مبارزاتي
(نظير شعار
تحريم) را در
فضاي جامعه
طنين افكن كرد
و به نتايج
تكان دهنده و
ماندگار
سياسي دست
يافت. نمي
توان رژيم
بحران زده را
اينجا و آنجا
به عقب نشيني
واداشت. نمي
توان راه فرصت
طلبان و
سازشكاران و
افرادي را كه
منتظر بهانه و
توجيهي براي
خزيدن زير
برنامه و پرچم
مرتجعانند سد
كرد. تنها
قدرت مبارزه
انقلابي توده هاست
كه مي تواند
جرات خيانت به
آرمانهاي مردم
را از شخصيتها
و جريانات
متزلزل سلب كند
و اتحاد و
انسجام را به
اردوي مردم
بياورد. باري،
بازي
انتخابات
رياست جمهوري
اسلامي به
پايان رسيد
اما تنور
مبارزات
طبقاتي و اجتماعي
در جامعه
ايران همچنان
داغ مي شود.
توضيحات:
1-
هايدگر در
زمان به قدرت
رسيدن حزب
هيتلر
در دانشگاه
صاحب مقام بود
و دست به تصفيه
گسترده
استادان
كمونيست و
يهودي زد. برخي
از تصفيه
شدگان بعدها
از طرفداران
وي شدند.