دخالت
نظامي
امپرياليسم
آمريکا در
ايران
اخيرا
جورج بوش و
وزير خارجه اش
اعلام کردند که
حمله نظامي به
ايران هنوز در
دستور کار
آمريکا نيست.
اما آمريکا
عمليات نظامي
مخفي اش را در
خاک ايران
شروع کرده
است.
اهداف
آمريکا در
رابطه با
ايران چيست؛
نقشه خود را
چگونه عملي
خواهد کرد و
چه بايد کرد؟
هدف
آمريکا کنترل
مستقيم اوضاع
سياسي و دسترسي
بي قيد و شرط و
مستقيم به خاک
و منابع اقتصادي
و بازار کار
ايران است.
آمريکا نه قصد
دارد مردم
ايران را آزاد
کند، نه
اقتصاد را توسعه
دهد، نه براي
کردها دولت
فدرال درست
کند، نه زن و
مرد را برابر
کند، نه زندان
و شکنجه را
برچيند، نه
انتشارات و
مطبوعات را
آزاد کند. هيچ
کدام از اين
ها جزو اهداف
و سياستهاي
آمريکا در
مورد ايران
نيست. اين ها
صرفا يک مشت
تبليغات
دروغين جاده
صاف کن است.
اما
تغيير رژيم
جمهوري
اسلامي يکي
از سياست هاي
فوري آمريکا
در ايران هست.
آمريکا تصميم
گرفته اهداف
بزرگتر خود را
تحت نام و
بهانه «تغيير
رژيم جمهوري
اسلامي» پيش
ببرد تا به
اين ترتيب
براي تجاوزش
به ايران
مشروعيت سياسي
کسب کند.
مقاصد
آمريکا فقط به
ايران محدود نمي
شود. بايد
مقاصد بزرگتر
آمريکا را هم
شناخت تا دچار
ساده نگري در
مورد نيات آن
نشد. از ديد آمريکا،
ايران، در
کنار عراق و
افغانستان، سکوي
پرش ديگري است
براي کنترل
تمام آسيا.
آمريکا، جنگي
را آغاز کرده
که مقصد نهائي
اش سلطه کامل
و بي رقيب بر
آسياست. عملي
کردن اين نقشه
عظيم بين
المللي کار
ساده اي نيست؛
آمريکا در هر
گام با خطر
شکست و
فروپاشي قدر قدرتي
اش روبروست.
بهمين دليل
خيلي ها پيش
بيني مي کنند
که آمريکا
نقشه حمله به
ايران را عملي
نخواهد کرد.
اما واقعيت آن
است که آمريکا
راه عقب نشستن
از اين جنگ
نامحدود را ندارد.
دولت آمريکا
هم از درون با
مخالفت
روبروست و هم
از بيرون. با
اين وصف چاره
اي جز ادامه
راهي که در
پيش گرفته
ندارد. قدرت
هاي اروپائي، به
لحاظ نظامي،
بسيار ضعيف تر
از آمريکا مي
باشند اما
مجبورند بر سر
نفوذ يابي در
نقاط مختلف
جهان (بخصوص
خاورميانه و
آسيا) با
آمريکا رقابت
کنند. آنها مي
دانند که اين
رقابتها براي
نظم بين
المللي
سرمايه داري
جهاني بسيار
خطرناک است.
با اين وصف
بايد از نيازهاي
سودآوري
سرمايه خود
تبعيت کنند و
بهر طريق ممکن
با آمريکا
رقابت کنند.
خطرات
و فشارهاي اين
جنگ آمريکا را
مجبور مي کند
که از يک طرف
با بيرحمي و
شقاوت
بيسابقه و از
طرف ديگر با
دروغگوئي و
چرب زباني
باور نکردني
حرکت کند. هيچ
عاقلي نمي
تواند باور
کند که آمريکا
پس از پهن
کردن بساط خود
در ايران،
اجازه رشد يک
نظام
دموکراتيک را
بدهد. اين غير
ممکن است و تاريخ
چنين امر
محالي را بخود
نديده است.
نقشه
آمريکا براي
تغيير رژيم و
تعيين دولت در
ايران
نقشه
آمريکا براي
تغيير رژيم و
تعيين دولت در
ايران شامل 3
وجه است:
عمليات نظامي
و تهاجم گسترده،
عمليات مخفي،
و عمليات
سياسي. آمريکا
ممکنست هر
کدام از اين
وجوه (بخصوص
تهاجم نظامي)
را به درجاتي
پيش ببرد اما
در هر حالت
اينها يک
مجموعه اند.
تهاجم
نظامي
جورج
بوش در ماه
اکتبر سال
گذشته طرح
نظامي پنتاگون
براي انجام
عمليات عليه
ايران در تابستان
آينده را
تصويب کرد.
منبع اين خبر
شخص معروفي
است به نام
اسکات ريتر.
وي، مارين
سابق ارتش
آمريکا و
بازرس ارشد
تسليحاتي
سازمان ملل
متحد در عراق
بود. او با پي
بردن به دروغ
هاي آمريکا در
مورد وجود
سلاحهاي کشتار
جمعي در عراق،
از خدمت
استعفا داد.
اسکات ريتر در
19 فوريه
امسال، طي يک
سخنراني در
واشنگتن
اخبار
محرمانه اي را
که از منابع
موثق درون
حکومت آمريکا
بدست آورده
بود فاش کرد و
گفت: جورج بوش
نقشه عمليات
نظامي عليه ايران
در تاريخ ژوئن
آينده را
تصويب کرده
است!(1) اين به
معناي آن نيست
که اين حمله
صورت خواهد گرفت
اما وقتي براي
يک نقشه نظامي
تاريخ هم تعيين
مي شود، بايد
جدي باشد!
سيمور
هرش، روزنامه
نگار معروف و
پر نفوذ آمريکائي،
گزارش مفصلي
از اهداف و
عمليات نظامي
آمريکا در
ايران منتشر
کرده است.
گزارش وي بر
پايه اطلاعاتي
است که يک
مقام
عاليرتبه
امنيتي سابق آمريکا
به وي داده
است. وي در
مجله
نيويورکر (ژانويه
2005) از قول او مي
نويسد: «اين يک
جنگ عليه تروريسم
است و عراق
صرفا يکي از
کارزارهاي
اين جنگ است....
در نوبت بعدي
شاهد کارزار
ايران خواهيم
بود.» هرش
گزارش مي دهد
که پنتاگون،
در نقشه تهاجم
نظامي گسترده
عليه ايران
تغييراتي
داده است زيرا
بعد از اشغال
افغانستان و
عراق،
جغرافياي
نظامي
خاورميانه
عوض شده و
آمريکا اکنون
مي تواند
علاوه بر خليج
فارس يا خليج
عمان، از عراق
و افغانستان و
پايگاه هاي
جديدش در
جمهوري هاي
آسيائي تهاجم
گسترده به
ايران را عملي
کند. برخي از
تحليل گران مي
گويند ممکنست
آمريکا فقط
بخشي از اين تهاجم
را عملي کند و
تنها به اشغال
قسمتهائي از
جنوب ايران
اکتفا کند و
براي اين کار
نيروي دريائي
اش را که در
جريان اشغال
عراق بلا
استفاده بود
به ميدان
آورد.
عمليات
مخفي
اينکه
آمريکا نقشه
تهاجم گسترده
خود را کي و تا
چه اندازه
عملي خواهد
کرد هنوز روشن
نيست. اما
عمليات مخفي
آمريکا در خاک
ايران شروع
شده است.
گروههاي
کماندوئي
آمريکائي و اسرائيلي
وارد خاک
ايران شده اند
تا بقول خودشان
«ميدان جنگ را
آماده کنند.»
در باره اين
نوع عمليات
هرش مي نويسد: »
رئيس جمهوري ...
به گروه هاي کماندوئي
و ديگر
نيروهاي
مخصوص دستور
انجام يکرشته
عمليات مخفي
عليه هدفهاي
مشکوک به تروريسم
در 10 کشور
خاورميانه و
آسياي جنوبي
را صادر کرده
است.» و «حداقل
از تابستان
گذشته دولت
مشغول پيشبرد
عمليات
جاسوسي در داخل
خاک ايران شده
است. هدف اصلي
اين عمليات،
جمع آوري
اطلاعات در
مورد مکان هاي
هسته اي، شيميائي
و موشکي ايران
است. ... برنامه
اين است که
حداقل 36 هدف
نظامي را
شناسائي کرده
و از طريق
وارد کردن
ضربات نظامي
دقيق يا حملات
کماندوئي
سريع آنها را
نابود کنند.»
وي از قول يکي
از مشاوران
دولت بوش که
ارتباط نزديکي
با پنتاگون
(وزارت دفاع)
دارد مي
نويسد: «رهبران
نظامي
پنتاگون
معتقدند که
بايد وارد ايران
شد و بحداکثر
زيرساختهاي
نظامي آن را
نابود کرد.»
مقام
اطلاعاتي
عاليرتبه
آمريکائي به
هرش تاکيد کرد
که: «مسئله اين
نيست که ما
قصد داريم
عليه ايران
وارد عمليات
شويم. ما وارد
عمليات شده
ايم.»
هرش
مي نويسد،
عمليات فوق از
طريق همکاري
بسيار نزديک
ميان نيروهاي
مخصوص
آمريکائي و
پاکستاني که
از مرز
افغانستان
براي نفوذ به
خاک ايران
استفاده مي
کنند پيش مي
رود. همکاري
نزديکي ميان
نيروهاي
آمريکائي و
اسرائيلي نيز
در جريان است
اما سعي مي
کنند آن را
مخفي نگاه
دارند.
بخش
بزرگي از
عمليات مخفي
مربوط به درست
کردن «تيم هاي
عملياتي» در
کشورهاي
«آماج» است.
آگاهي به اين
وجه از نقشه
هاي آمريکا
براي
انقلابيون
بسيار حياتي
است. قرار است
اين تيم ها
متشکل از
افراد محلي
باشند که تحت
رهبري افسران
آمريکائي عمل
مي کنند.
وظيفه اين تيم
ها ترور مخالفين
است. براي
اينکه بفهميم
اين تيم ها
چکاره اند و
از چه کساني
تشکيل خواهند
شد، مقام
اطلاعاتي
عاليرتبه
آمريکائي به
هرش مي گويد: »
قوانين جديد
به نيروهاي
مخصوص (منظور
از «نيروهاي
مخصوص»
نيروهاي
نظامي
آمريکاست که عميات
غير متعارف
انجام مي
دهند) اجازه
مي دهد که در
کشورهاي آماج تيم
هاي عملياتي
درست کنند که
وظيفه شان کشف
و محو سازمان
هاي تروريستي
است. آيا جوخه
هاي اعدام دست
راستي ها را
در ال
سالوادور به
خاطر مي آوري؟
آنها را ما
بنيانگذاري
کرديم و از
نظر مالي
تامين کرديم.
هدفمان آن است
که از ميان
محلي ها براي
تشکيل اين
باندها
سربازگيري
کنيم... از حالا
به بعد با
تبهکاران
خواهيم پريد.»
کارنامه
اين جوخه هاي
مرگ در ال
سالوادور
بسيار ننگين و
دهشتناک است.
آنان رهبران
سنديکاها و
اتحاديه هاي
کارگري،
فعالين حقوق
بشر، وکلاي
مترقي و
نويسندگان را
ترور مي
کردند. حتا از
راهبه هاي
کليساي مخالف
رژيم نظامي ال
سالوادور (رژيم
نظاميان
وابسته به
آمريکا) نيز
نگذشتند و 6 تن
از آنان را
ترور کردند.
پايه گذار
آنها سفير وقت
آمريکا در ال
سالوادور
يعني نگروپونته
بود. او اکنون
سفير آمريکا
در عراق است.
اين
است ماهيت
«آزادي» و
«دموکراسي» که
آمريکا مي
خواهد به
کشورهاي
«آماج» به
ارمغان
بياورد. جوخه
هاي مرگ براي
ترور مخالفين
بعلاوه صندوق
هاي راي! مردم
ايران 26 سال
اين نوع «دموکراسي»
را تجربه کرده
اند!
عمليات
سياسي
سه
سال پيش جورج
بوش ايران و
عراق و کره
شمالي را
«محور اشرار»
خواند و از
همان زمان در
حال تدارک
سياسي براي دخالت
نظامي و سياسي
مستقيم در
ايران است.
بخش مهمي از
اين تدارک
سياسي انشعاب
انداختن در جمهوري
اسلامي و جلب
بخشي از آنها،
جلب عده اي از
نيروهاي
اپوزيسيون
جمهوري
اسلامي و متحد
کردن آنان با
سلطنت طلبان و
ايجاد زمينه
هاي همکاري
نظامي و
امنيتي و
سياسي مجموعه
اين نيروها با
پنتاگون است.
حتا سازمان
مجاهدين خلق
که جزو ليست
تروريستي
آمريکاست، در
اين مجموعه
قرار داده شده
است.
عمليات
سياسي آمريکا
بطور همزمان
دو هدف را دنبال
مي کند:
متزلزل کردن
رژيم جمهوري
اسلامي و
آماده کردن
رژيمي که بعد
از آن مي
خواهند در ايران
بر صندلي قدرت
بنشانند. طبق
گفته برخي
منابع خبري آمريکائي،
درمورد روش
«تغيير رژيم» و
اندازه «تغيير
رژيم» هنوز در
ميان محافل
مختلف هيئت
حاکمه آمريکا
بحث در جريان
است. يک نمونه
از اين بحثها،
طرحي است که
اخيرا از سوي
«کميته خطرهاي
کنوني» منتشر
شده است.
اين
کميته متشکل
از برخي سران
با نفوذ حزب
جمهوريخواه
آمريکاست.
معاون اين
کميته جورج
شولتز مي باشد
که در زمان
رياست جمهوري
ريگان وزير
امور خارجه
آمريکا بود.
پسر شولتز از
شرکاي خارجي
محسن رفسنجاني
بوده و
خانواده اش
روابط بسيار
نزديکي با
خانواده
رفسنجاني
دارند. طرحي
که اين «کميته»
داده ظاهرا
طرحي است براي
برکناري مسالمت
آميز «رهبر».
نويسندگان
اين سند مي
گويند با
اجراي اين طرح
شايد بتوانند
خامنه اي را
بطور مسالمت
آميز برکنار و
ايران را
«دموکراتيزه»
کنند،
همانطور که
اندونزي و
شيلي را بطور
مسالمت آميز
از «ديکتاتوري
به دموکراسي»
گذر دادند.
اين سند شخص
خامنه اي و
حاميان وي را
آماج قرار
داده و به
بقيه سران
جمهوري اسلامي
وعده تضمين
امنيت و سود
در رژيم بعدي
را مي دهد. در
اين سند آمده
که: «علي خامنه
اي، رهبر ايران
يک خطر عمده
براي صلح است
زيرا مصمم است
سلاح هسته اي
توليد کند...
چند استراتژي
را براي کم
کردن خطر و
تقويت تغييرات
دموکراتيک مي
توان به فوريت
عملي کرد.»
نويسندگان مي
گويند آمريکا
فورا بايد دست
به اقدامات
زير بزند: به
خامنه اي در
مورد متوقف
کردن فعاليتهاي
هسته اي
اولتيماتوم
بدهد و در صورت
عدم توقف اين
فعاليت ها،
تاسيسات هسته
اي ايران را
نابود کند؛ از
«دموکراتها» و
ناراضيان در
جهت برکنار
کردن خامنه اي
حمايت کند و
روشن کند که
اينها شرکاي
جديد ما
هستند؛ به ان
جي او هاي
آمريکائي
گفته شود که
کار در ايران
را شروع کنند؛
به سازمان هاي
حقوق بشر
خصوصي و دولتي
آمريکا گفته
شود که در
اختصاص بودجه
ايرانيان را
در الويت
بگذارند؛ سفارت
آمريکا در
تهران را با
هدف پيشبرد
اين طرح باز
کند؛ با
استفاده از
امکانات
گسترده اي که وجود
دارد دست به
ايجاد روابط
با ارتش و
نهادهاي
مختلف جمهوري
اسلامي ايران
بزند؛ نيروهاي
آمريکا در
منطقه،
سازمان سيا،
اف بي آي و
سازمان
مبارزه با
مواد مخدر
بايد با اينها
حول موضوعات
مشترک وارد
همکاري شوند و
به آنها تفهيم
کنند که هرکس
با آمريکا
همکاري کند از
تنبيه معاف
شده و در دوره
آينده پاداش
خواهد گرفت؛
آمريکا بايد
خواهان
انحلال سپاه
پاسداران و
بسيج، اصلاح
يا انحلال
وزارت
اطلاعات و
تحقيق در مورد
حمايت دولت
ايران از گروه
هاي شبه نظامي
مانند انصار
حزب الله شود؛
آمريکا بايد
دست به تحريم
اقتصادي
خامنه اي و
وابستگان وي و
«بنيادهاي
انقلابي» که 53
درصد صادرات و
واردات ايران
را در دست
دارند بزند؛ و
حداقل 10 ميليون
دلار بودجه
سالانه براي تلويزيون
ها و راديوها
و شبکه هاي
اينترنتي ايراني
اختصاص دهد. و
غيره. (2)
جالبترين
بخش طرح فوق،
دستورالعمل
هائي است که
به سران
جمهوري
اسلامي در
رابطه با
آماده کردن
خامنه اي به
سرکشيدن جام
زهر مي دهد و
از آن جالبتر
تعيين خط مشي
براي حوزه
علميه قم است.
مثلا مي
نويسد: فردي
را بايد يافت
که «با خامنه
اي وارد
مذاکره شود و
به او بگويد
که بهتر است
از سياست
کناره گرفته و
به مسجد
بازگردد در
غير اينصورت
با
آلترناتيوهائي
مانند زندان
يا دار مواجه
شود... چه کسي
مناسب ترين
فرد براي
انجام اين
مذاکره است؟
رئيس جمهور
خاتمي براي
اينکار مناسب
است اما وي تا
کنون از خودش
ضعف نشان داده
است. ايرانيان
و دوستان
دموکرات آنان
بايد بدنبال
يافتن فرد يا
گروه مناسبي براي
انجام اين
گفتگو باشند.
ما بايد حوزه
را تشويق به
اتخاذ اين
موضع کنيم که
حاکميت روحانيت
تا قبل از
ظهور امام
غايب فساد
انگيز بوده و
براي بنيان
هاي دين
خطرناک است.
افراد حوزه
مشترکا مي
توانند نزد
خامنه اي رفته
و در ابتدا
بطور خصوصي به
او بگويند که
دست از قدرت
بکشد و آن را
به منتخبين
مردم بسپارد و
...»
اين
يکي از طرح
هاست. شايد
طرح هاي ديگري
هم در کار است.
در هر حالت
هدف آمريکا آن
است که ابتکار
تغيير و
تحولات سياسي
را در ايران
بدست بگيرد.
براي آمريکا
روشن است که
رژيم جمهوري
اسلامي در
آستانه
سرنگوني است.
بهمين جهت
تلاش مي کند
خودش را
سردمدار و
معمار «تغيير
رژيم» در
ايران نشان
دهد تا از اين
طريق اولا،
مانع از رشد
نيروهاي
مردمي شود و
ثانيا،
نيروهائي را
خودش از ميان
جناح هائي از
جمهوري
اسلامي و
سلطنت طلبان و
اپوزيسيون دست
چين و تقويت
کند. و هدف
اصلي از همه
اينها آن است
که حضور
بلامانع
نيروهاي
نظامي خود را
در آينده
ايران تضمين
کند.
چه
بايد کرد؟
از
رشد نيروهاي
مردمي شود و
ثانيا،
نيروهائي را
خودش از ميان
جناح هائي از
جمهوري اسلامي
و سلطنت طلبان
و اپوزيسيون
دست چين و
تقويت کند. و
هدف اصلي از
همه اينها آن
است که حضور
بلامانع
نيروهاي
نظامي خود را
در آينده
ايران تضمين
کند.
بايد
هر چه سريع تر
جمهوري
اسلامي را
بدست مردم
سرنگون کرد و
با تجاوز و
دخالت آمريکا
مقابله کرد.
اين جهت گيري
کلي بايد
فعاليت احزاب
و سازمان هاي
چپ و روشنفکران
مترقي و جنبش
هاي توده اي
کارگري و
دانشجوئي و
زنان را رقم
بزند.
امپرياليسم
آمريکا قوي
ترين قدرت
جهان است اما
در هر گام با
خطرا ت مهلک
مواجه است.
رژيم جمهوري
اسلامي در
آستانه
سرنگوني است
اما اين به
معناي سرنگون شدن
نظامي که
جمهوري
اسلامي محصول
آن بود نيست.
ماهيت
خونخوار و
استثمارگر
امپرياليسم
آمريکا از ديد
بخش بزرگي از
مردم و احزاب
و سازمان هاي
آزاديخواه و
کمونيست
پنهان نيست.
ما تجربه
دزديده شدن
انقلاب 57 را
داريم و برايمان
روشن است که
امپرياليسم
آمريکا دست در
دست نيروهاي
مرتجع نو
رسيده و کهنه
کار ايراني در
تلاشند تا يک
بار ديگر
کاريکاتوري
از تغيير را
بجاي تغيير
واقعي به مردم
تحميل کنند و مانع
از تولد يک
انقلاب واقعي
و تغييرات
بنيادين
سياسي و
اقتصادي شوند.
مبارزه اي سخت
و پيچيده در
راه است. توده
هاي مردم به
همت و کوشش
پيشاهنگان
کمونيست و
آزاديخواه
خود بايد مبتکر
و سازمان
دهنده
سرنگوني رژيم
جمهوري اسلامي،
درهم شکستن
ارگان هاي
قدرت و
ارگانهاي
نظامي و
امنيتي آن
باشند تا هيچ
قدرتي نتواند
درجه و اندازه
و عمق «تغيير»
را به جامعه
ما ديکته کند
و حرکت مردم
را به سوئي که
مايل است سوق
دهد. وظيفه
نيروهاي
مبارز است که
با شتاب زياد
دست به کار
سازمان دهي
جنبش هاي توده
اي کارگري،
دانشجوئي و
زنان و ملل
تحت ستم بحول
مواضع روشن ضد
ارتجاعي و ضد
امپرياليستي،
با خواست
سرنگوني رژيم
جمهوري اسلامي
بدست مردم و
ايستادن
درمقابل طرح
هاي آمريکا،
شوند.
امپرياليسم
آمريکا با دست
خود بحران و
از هم گسيختگي
بزرگي را در
ساختارهاي
دولتي کشورهاي
خاورميانه
ايجاد کرده و
اصلا معلوم
نيست که بتواند
نتايج آن را
به نفع خود
رقم بزند. در
ايران فصل
جديدي از
مبارزه
طبقاتي شروع
شده اما تا
نوشته شدن
نتايجش راه
زيادي مانده و
معلوم نيست
کدام طبقه آن
را خواهد نوشت.
اما طبقه
کارگر و
خلقهاي ايران
تحت رهبري پيشاهنگان
کمونيست خود
فرصتهاي
بزرگي را براي
نوشتن آن
دارند. بايد
جرات ربودن
اين فرصت را
بخود بدهيم.
توضيحات
1) By Mark Jensen - CP Repost
2) Committee on the Present Danger