نصايح
فرماندار
نظامي خميني
در مهاباد، به
کردها !
(و
خط و نشان
هائي که
برايشان مي
کشد)
حقيقت ارگان
حزب کمونيست
ايران ( م – ل م )
شماره 18
آبانماه 1383
اخيرا يکي از
افراد کهنه
کار رژيم
جمهوري اسلامي
به نام جلائي
پور،
به ارائه يکسري
تحليل و نظردر
مورد مسئله ملي
بطور عام و
مسئله ملي کرد بطور
خاص، پرداخته
است. وي
سخنان خود را در
مرداد 83 (يعني
مصادف با 25 امين
سالگرد
لشگرکشي ارتش
و سپاه
پاسداران
جمهوري اسلامي
به کردستان و
سرکوب خونين
خلق کرد)
در نشست دفتر
مطالعات دفتر
تحکيم وحدت
(شاخه دانشجوئي
رژيم جمهوري
اسلامي)
و در شهريور 83 در
نشست شاخه
جوانان "حزب
مشارکت اسلامي"
ارائه کرده
است. ( اولي
مندرج در روزنامه
شرق شماره 259
بتاريخ 18
مرداد - 8 اوت و دومي در
گزارش خبري
خبر گزاري ايسنا
به تاريخ 16
سپتامبر 2004)
جان
کلام جلائي
پور
جلائي
پور به روش
دوم خردادي ها،
براي موجه جلوه
دادن و ظاهر
الصلاح کردن
نظرات خود از
"گفتمان دموکراسي"
استفاده مي
کند. هر چند اين
سخنان را براي
دانشجويان
وابسته به
جمهوري اسلامي
و در چارچوب
آموزش آنان
ارائه داده
است اما هدف
اصلي وي تبيين
يک ديدگاه و سياست
براي طبقات حاکمه ايران
(حال و آينده)
در قبال
خواستهاي ملي
ملت کرد و نيروهاي
سياسي
کردستان است. حرفهايش،
ظاهر آشتي جوئي
با مردم
کردستان دارد اما
باطنا سرد و
حسابگرانه و
ارتجاعي است.
محور سياستي
که ارائه مي
دهد اين است
که ميان طبقات
بالاي ملل
مختلف ايران (يعني
طبقات بورژوا
ملاک فارس و
ترک و کرد و غيره)
و نمايندگان سياسي
آنان، يک
اتحاد سه رتبه
اي شکل بگيرد:
اتحاد مرکزي ميان
شوونيستهاي
فارس مشتمل بر
هيئت حاکمه
فعلي ايران و
سلطنت طلبان
سرنگون شده؛
اتحاد رده بعد
بحول محور ايراني
– شيعه يعني ميان
شوونيستهاي
فارس و ناسيوناليستهاي
افراطي آذري.
و رده بعد
اتحاد
بورژواملاکان
کرد با اين
اتحاد ايراني
– شيعه، از
موضعي تبعي. وي،
ضمن نفي و
انکار خواستهاي
ملي کردها، مي
گويد بايد امتيازاتي
به طبقات بالاي
کرد داد؛ امتيازاتي
مانند راه پيدا
کردن به سطوح
مختلف مديريت
(منظور از "مديريت"
ارگان هاي
دولتي است) و اختصاص
سهم بيشتري از
بودجه و امتيازات
اقتصادي از طريق
درست کردن يک
استان جديد
کردي (استان
مکريان). وي تلويحا
و تصريحا چند
نکته را
خاطرنشان مي
کند: هر تقاضاي
ديگر مانند
خودمختاري
جغرافيائي و
فرهنگي و
فدراليسم با
چماق نظامي
جواب خواهد
گرفت؛ و اينکه
آمريکا و ترکيه
هم طرفدار
دولت مرکزي
اند! لب
کلام جلائي
پور به کردها
اين است:
متاسفم ولي
واقعيات را بايد
قبول کنيد
وگرنه زندگي
برايتان سخت مي
شود!
وي
سعي مي کند
مودبانه و با
لحن سازش و
آشتي، مردم
کردستان را
خطاب قرار
دهد، اما نمي
تواند جلوي
احساسات واقعي
خود را بگيرد. جلائي
پور، ضمن موجه
شمردن سياستهاي
سرکوبگرانه
رژيم جمهوري
اسلامي در
کردستان در 25 سال
گذشته، تهديد
مي کند که اگر
مردم کردستان
در رابطه با
خواست هاي ملي
خود پافشاري
کنند، بازهم
"هزينه سنگين"
خواهند
پرداخت.
سه
موضوع در
سخنان وي
برجسته است:
يکم، موضع
شوونيستي و
فاشيستي
طبقات حاکمه ايران
در مورد نفي
وجود ملل تحت
ستم در ايران (بخصوص
در رابطه با
ملت کرد) . وي سعي
مي کند اين
موضع را در
لفافه اي روشنفکرانه
ارائه دهد و
از حالت خام و
زمخت رضاخاني
و آتاتورکي در
آورد. براي همين
يکسري تئوري
ها را از
"خارج" به عاريت
گرفته و آنها
را هم بطور
مغشوش و همراه
با ادعاي جعلي
در مورد تاريخ
ايران
استفاده مي
کند.
دوم، مي
گويد، اگر
کردها مي
خواهند چشم اميد
به قدرتهاي
خارج ببندند
بايد بدانند
که قدرتهاي
خارجي هم طرف
دولتهاي مرکزي
را مي گيرند.
سوم،
براي ائتلاف
با طبقات بالاي
کرد طرح ارائه
مي دهد و در
صفوف اپوزيسيون
انقلابي دانه مي
پاشد تا تزلزل
را در صفوف
آنان دامن
زند.
جلائي پور
کيست؟
خبرگزاري
ايسنا
(خبرگزاري
دانشجوئي ايران
وابسته به
جناح اصلاح
طلب حکومت) وي
را بعنوان
"عضو هيات علمي
دانشکده علوم
اجتماعي
دانشگاه
تهران" و "عضو
شوراي مرکزي
جبهه مشارکت
اسلامي ايران"
معرفي مي کند.
اما حميد رضا
جلائي پور
مسلمان، کيست؟
وي يکي از
اعضاي موسس و
مرکزي سازمان
مجاهدين
انقلاب اسلامي
و از پايه
گذاران سپاه
پاسداران است.
شک نيست
که وي در مورد
کردستان صاحب
نظر است چرا
که پس از به قدرت
رسيدن رژيم خميني
در سال 1357 و در جريان
لشگر کشي به
کردستان و
سرکوب خلق
کرد، وي فرماندار
نظامي شهر
مهاباد شد؛ او
هنگام سرکوب
خونين خلق کرد
هم رکاب
جلادان
معروف
همچون خلخالي
و چمران و
ابوشريف و صياد
شيرازي بود و
بي شک در کنار
ملاحسني در
کشتار قارنا و
قلاتان
نقده
حضور داشت. در
سال 1362 در زمان
حکمراني اش در
مهاباد، حکم
اعدام 59 تن از
زندانيان سياسي
را امضا کرد؛ وي حتا
پس از اينکه
تغيير لباس
داده و "اصلاح
طلب" شد از اين
اعدام ها و از
نقش فاشيستي
خود در
کردستان دفاع
کرد. اين بيوگرافي
واقعي جلائي
پور است.
عظمت طلبي و
سلطه جوئي ملت
حاکم
جلائي
پور حاضر نيست
ملل ساکن ايران
را ملت
بخواند و آنان
را قوم خطاب
مي کند. اين
زبان کهنه و
هميشگي طبقات
حاکم فارس در
ايران، طبقات
حاکم
ترک در ترکيه
و طبقات حاکم
عرب در عراق
بوده است.
جلائي پور براي
"دموکراتيک"
کردن مسئله،
ملت فارس را نيز
قوم مي خواند
و يک چيزي به
نام "ملت مدني" مي
تراشد که مي
گويد همه "اقوام
ايران" را در
بر ميگيرد.
البته، عظمت
طلبان ملت
حاکم در ايران
از زمان
رضاشاه به بعد
هميشه اين طور
حرف مي زده
اند. اين نه
زبان واقعيت
که زبان ديپلماتيک
حکام است.
واقعيت آن است
که در ايران
ملت هاي
مختلف، با
موطن و فرهنگ
و زبان خاص
خود وجود
دارند و اين
ها با هم داراي
حقوق برابر نيستند
بلکه طبقات
حاکمه يک ملت
بر ملل ديگر
ستمگري ملي مي
کند.
جلائي
پور احکام زيادي
عليه ملل تحت
ستم ايران و
بخصوص ملت کرد
صادر مي کند.
او مي گويد، مبارزه
خلق کرد عليه
ستم ملي باعث
شد که رژيم
شاه و رژيم
جمهوري اسلامي
اقتدارگرا
شوند. او مي گويد
ناسيوناليسم
کردي (که او
اسمش را مي
گذارد "ناسيوناليسم
قومي") در تضاد
با دموکراسي
است و بعنوان
شاهد مدعاي
خود مي گويد: " ناسيوناليسم
كردي به
اقتدارگرايي
در ايران كمك
كرده است،
همچنان كه نتيجه
شعار
خودمختاري
براي كردها و حتي
ادعاي تشكيل
دولت
خودمختار در
دوران پهلوي
به اقتدار آن
رژيم ـ به
عنوان دولت
مركزي ـ دامن
زده و پس از
انقلاب نيز
انرژي و نيروي
انساني بسياري
براي سركوب
كردن آن هزينه
شد.»
جلائي
پور تاکيد مي
کند که ناسيوناليسم
قومي به
اقتدارگرائي
مي انجامد و در پاسخ به اين
پرسش كه چرا
ناسيوناليسم
قومي به
اقتدارگرايي
ميانجامد ميگويد: " ناسيوناليسم
قومي به طور
عام و ناسيوناليسم
كردي به طور
خاص متوجه نيستند
كه در چه كورهاي
ميدمند. آنان
ناسيوناليسم
كردي را تبليغ
ميكنند و در
مقابل، قدرت مركزي
كه قدرت و
توان بيشتري دارد
به ترويج ناسيوناليسم
ايراني ميپرازد
و به اين ترتيب
با بزرگ نماياندن
خود
(اقتدارگرايي)
آنان را سركوب
ميكند
همچنان كه پيش
از انقلاب رژيم
پهلوي فارسگرايي
را و پس از
انقلاب شعيهگرايي
را در مقابل
ناسيوناليسم
كردي، الم
كردند.»
به اين
ترتيب، به گفته
جلائي پور اول
ناسيوناليسم
کردي بوجود
آمد و بعد در
واکنش به آن
فارس گرائي و
شيعه گري علم
شد! استادي که
به اين واضحي
تاريخ را
وارونه بنويسد
حتما بايد
ارتش و نيروهاي
امنيتي پشتش
باشند تا بر
سر کار بماند.
قاضي جلائي
پور، راي به
محکوميت ملل
تحت ستم ايران
مي دهد. چرا؟
چون جزو طبقات
حاکمه است و
منافع طبقات
حاکمه حکم مي
کند که ساختار
سياسي ايران
بر پايه سلطه يک
ملت بر ملل ديگر
باشد. در واقع
جلائي پور حرفهاي
کهنه شوونيستهاي
فارس در ايران
و شوونيستهاي
آتاتورکي در
ترکيه و شوونيستهاي
بعث در عراق
را تکرار مي
کند و مي گويد
علت اينکه ما
شما را سرکوب
کرديم اين بود
که شما مي
خواستيد به
برابري ملي
برسيد.
بنا به
اعتراف خود
جلايي پور ملل
تحت ستم ايران
به ضرب و زور
"سلاحهاي
مدرن" دولت
مرکزي تن به
حاکميت آن داده
اند.
نگاهي به
کارنامه خونين
جمهوري اسلامي
در ارتباط با
خلقهاي تحت
ستم ايران، از
بدو تاسيس آن
در 22 بهمن 57 و
نگاهي به
قانون اساسي
فئودالي
جمهوري اسلامي
ايران نشان مي
دهد که جلائي
پور دروغ مي
گويد که ملت
گرائي کردها و
بقيه ملل تحت
ستم به
اقتدارگرائي
و فارس گرائي
و شيعه گري
دولتي پا داد.
بنيانگزاران
جمهوري اسلامي
(که جلائي پور
در ستون فقرات
آن بود) از بدو
تاسيس آن نه
فقط در قانون
بلکه در عمل نيز
مردم ايران را
تجزيه کردند.
هنوز زخمهاي
گلوله هاي شاه
بر پيکر مردم بهبود نيافته
بود که پاسدار
جلائي پور تحت
فرمان امامش
نوروز مردم
سنندج را به
خون کشيد و
متعاقب آن در 28
مرداد 58 کردستان
مورد هجوم
نظامي قرار
گرفت و در
همان زمان در
خوزستان، تيمسار
مدني جلاد دست
به کشتار خلق
عرب زد! حال
سوال اينجاست
که چه کساني
مردم ايران را
تکه پاره و
تجزيه مي کنند؟
بر کسي
پوشيده نيست
که خميني طرح
"حکومت اسلامي"
خود را قبل از
بقدرت رسيدن
نوشته بود. جلائي
پور ادعاي
مسخره وقلابي
مي کند که
قانون اساسي
جمهوري اسلامي
در بر گيرنده
"ناسيوناليسم
مدني" يعني
تضمين حقوق
برابر شهروندي
فارغ از ملت و
نژاد و مذهب
است. اين دروغ
است و خودش هم
مجبور است اين
ادعا را پس بگيرد.
قوانين جمهوري
اسلامي در زمره
تبعيض گراترين
قوانين کشوري
در جهان است. قوانين
حکومت اسلامي مردم
ايران را به
طرق گوناگون و
متنوع تجزيه مي
کند: به جنس
اول و دوم، به
مذهب اول و
دوم، به اهل
ذمه و کفار،
به فرهنگ اول
و دوم و غيره.
کردها و بلوچ
ها و ترکمن ها
و عربها قانونا
جزو شهروندان
درجه دومند زيرا
متعلق به مللي
هستند که
مذهبشان مورد
نفرت حکام فاشيست
مذهبي است. (هر
چند مذهب شيعه
و سني سر و ته يک
کرباسند و هر
دو افيون توده
هايند اما
مذهب شيعه بدليل
آنکه مذهب رسمي
حکام اسلامي
است و قبل از
قدرت گيري ااينها،
مذهب رسمي
سلاطين ايران
بوده است، مقام
و موقعيتي
سرکوبگرانه دارد). زبان
رسمي ايران،
فارسي است که
زبان مادري بقيه
ملل ايران نيست.
فرزندان ترک و
بلوچ و عرب و
کرد و ترکمن
مجبورند به
فارسي درس و
کتاب بخوانند
و تلويزيون و
راديو گوش
دهند. "ملت مدني"
آقاي جلائي
پور نه در
نوشته (قانون)
موجود است و نه
در واقعيت.
بنابراين حرف
مفت است. ظهور
ملت مدني تاريخا
مديون ريشه کن
شدن فئوداليسم
در عرصه قدرت
سياسي،
مناسبات
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي بوده
است و براي
اولين بار در
تاريخ با رشد
سرمايه داري
در اروپا
بوجود آمد. در
کشورهاي
موسوم به
"جهان سوم"
نابرابري ملي
(همانند
پدرسالازي) يکي از
مظاهر بقاياي
فئوداليسم
است؛ هر چند
رشد سرمايه
داري باعث رشد
مبارزه براي
کسب برابري ملي
مي شود اما
تحميل اين
نابرابري و
تبعيض يکي از
شاخص هاي
جوامع نيمه
فئودال نيمه
مستعمره است.
ملت
مدني در ايران
فقط در يک
صورت و آنهم
در نتيجه
سرنگوني نظام
بورژوا ملاکي
وابسته به
امپرياليسم
در ايران که
نابرابري ملي يکي
از بنيانهاي
آن است، مي
تواند بوجود آيد. طلايه
هاي شکل گيري يک
مردم متحد و يکپارچه،
برابر و مساوي،
در مبارزات
متحدانه مردم
ايران خود را
نشان داده
است. تاريخ گذشته
شاهد غيرقابل
انکار اين
واقعيت است که
مردم ايران درآن
دوره در دو
جبهه قرار
گرفتند. آناني
که طرفدار رژيم
فاشيستي مذهبي
جمهوري اسلامي
بودند و آناني
که عليه آن
مبارزه مي
کردند. اين دو
جبهه بر پايه
مرزهاي ملي
شکل نگرفتند.
مردم ترقيخواه
و ضد رژيم در مبارزه
عليه حکومت
جمهوري اسلامي،
در کنار مبارزه
مسلحانه خلق
کرد و مبارزات
دهقانان ترکمن
صحرا قرار
داشتند. درسال
58، دانشجويان
مبارز از هر
ملتي ( و بيش از
همه دانشجويان
فارس که اکثريت
دانشجويان
دانشگاه
تهران را تشکيل
مي دادند)
دانشگاه را به
يکي از مراکز
کمک رساني به
مبارزه
مسلحانه در
کردستان کرده
بودند و بدرستي
اين کار را
بخشي از
مبارزه براي
برقراري
دموکراسي
مردمي در ايران
مي دانستند.
پرستاران و
دکترهاي بيمارستان
هاي تهران براي
کمک رساني
پزشکي و داروئي
به مبارزه
مسلحانه
کردستان بسيج
شده بودند. دستور
خميني در 28
مرداد 58 که
گفت، "به
تمامي قواي بري،
بحري و هوائي
دستور مي دهم
که عازم
کردستان شده
وغائله
کردستان را خاتمه
دهند" ناظر بر
شکل گيري و
قوام اين جبهه
سراسري در
مقابل رژيم
جمهوري اسلامي
بود. مبارزه
خلق کرد عين
دموکراسي طلبي
بود و به خاطر داشتن
اين خصلت،
امواج انقلاب
دموکراتيک را به
سراسر ايران مي
فرستاد. براي
همين براي خميني
و همپالگي هايش
قابل تحمل
نبود.
جلائي
پور البته بدليل
مبارزاتي که ملل
تحت ستم ايران
طي چند دهه عليه
حکومتهاي
شوونيست کرده
اند نمي تواند
زشتي شوونيسم (عظمت
طلبي ملي) فارس
و شوونيسم
تئوکراتيک شيعه
را انکار کند. بنابراين
در جائي مي گويد
سه نوع "قوم
گرائي" براي
دموکراسي در ايران
خطر است.
« دسته اول،
ناسيوناليسم
مذهبي محافظه
کاران است ... از
نظر آنها ملت
ايران که شامل
همه اعضاي يک
واحد سياسي که
از حقوق برابر
برخوردار
باشند، نيست.
بعضي از
شهروندان در
واحد سياسي ايران
خودي تر و بعضي
غير خودي تر
اند. دسته
دوم، ناسيوناليسم
قومي است که
پايگاه آن نه
در بالاي هرم
جامعه که در
پائين هرم در
مناطق قومي ايران
است. وقتي در
جامعه، ناسيوناليسم
مدني و اراده
باهم برابر زيستن
بنا به هر دليلي
تضعيف شود،
مصالح و مواد
ناسيوناليسم
قومي در ميان
اقوام کرد،
آذري، بلوچ و
ترکمن وجود
دارد. در شرايط
عادي اين
مصالح به صورت
مقاومت قومي
خود را نشان مي
دهد ولي در
صورت ضعف
حکومت مرکزي،
اين مقاومت مي
تواند بصورت
امواج تخريب
کننده ناسيوناليسم
قومي ... (در آيد).
دسته سوم، ناسيوناليسم
قومي است که از
سوي بخشي از
اپوزيسيون
جمهوري اسلامي
در خارج از
کشور تبليغ مي
شود. " (مي گويد
منظور از دسته
سوم سلطنت
طلبان و ناسيوناليست
هاي ترک
هستند). (به نقل
از روزنامه
شرق شماره 259 – 18
مرداد)
اما از
ميان اين سه
خطر، فقط روي خطر
دسته دوم تاکيد
مي گذارد.
البته اين طبيعي
است زيرا دسته
هاي ديگر در
حاکميت هستند
و طبعا براي
حاکميت خطري ندارند.
خطر آنجائي
است که بقول
جلائي پور "در
پائين هرم" جامعه
پايه دارد. يعني
جائي که توده
هاي مردم از ستم
ملي در عذابند
و مي خواهند
از شر آن خلاص
شوند. اين "پائين
هرم" است که از
سلسله مراتب
موجود احساس
خفقان مي کند
و مي خواهد آن
را بهم بزند. پتانسيل
انقلابي و
دگرگون کننده
مبارزه خلقهاي
تحت ستم عليه
ستمگري ملي،
دقيقا در همين
جاست.
اکثريت مردم
جامعه، فارغ
از اينکه
متعلق به چه
ملتي باشند،
در اين
مبارزات ذينفع
هستند.
نقد
راهبردها يا سياست
چماق و شيريني
جلائي
پور در بخشي
از سخنانش،
بقول خودش به
"نقد
راهبردهاي
کردها" مي
پردازد و به
زعم خودش ثابت
مي کند که در
تاريخ
مبارزات
کردها،
خواسته هائي
مانند
استقلال يا
خودمختاري و يا
فدراليسم غلط
بوده و اين
راه ها عقيم هستند.
مشخصا مي گويد
مبارزه
مسلحانه در
کردستان باعث
شد که مردم
کرد نتوانند
به هيچ يک از
خواستهايشان
برسند و اگر
بجاي مبارزه
مسلحانه به
چارچوب جمهوري
اسلامي گردن مي
گذاشتند،
حتما به چيزهائي
مي رسيدند!
آيا
جلائي پور فکر
نمي کند
ممکنست يکي
بپرسد آن عده
از مردم ايران
که به چارچوب
جمهوري اسلامي
گردن گذاشتند
چه نصيبشان
شد که کردها
از آن محروم
ماندند؟ شکست
مبارزه
مسلحانه جنبش
کردستان به
دشمنان خلق کرد
فرصت مي دهد
که چنين
ادعاهائي
بکنند. اما يک
چيز براي توده
هاي مردم
وانقلابيون
کرد روشن است:
مبارزه
مسلحانه
انقلابي در
کردستان با وجود
آنکه، در اين
دور، شکست
خورد اما باعث
شد که توده هاي
محروم
کردستان
سرشان را بلند
کنند و افق هاي
دورتر و امکان
پذير رهائي
کامل را ببينند.
براي محرومان
و ستمديدگان هيچ
چيز لذت بخش
تر و رهائي
بخش تر از آن نيست
که شکنجه گران
خود را مستاصل
و عاجز کنند و به
چشم خود ببينند
که مي توانند
اينکار را
بکنند و ببينند
که وقتي بلند
مي شوند و بروي
جانيان
بالفطره اي
مانند جمهوري
اسلامي اسلحه
مي کشند تمام
ستمديدگان ديگر
به ديده عشق و
احترام به
آنان مي
نگرند. اينها
اثرات
ماندگار و
الهام بخش
مبارزه مسلحانه
در کردستان
است.
قصد
جلائي پور از
سرزنش مبارزه
مسلحانه و يادآوري
سرکوبهاي خونين
جمهوري
اسلامي در
کردستان،
تزلزل
انداختن در نيروهاي
اپوزيسيون
کردستان است.
وقتي
نقد جلائي پور
از "راهبردهاي
کردها" را مي
خوانيم متوجه
مي شويم که لب
کلامش اين
است: "ما نمي
گذاريم موفق شويد،
پس راهبردهايتان
غلط است." بدون
اغراق جوهر
استدلالش همين
است. وي سه
عامل را به رخ
کردها مي کشد: يکم، ما
(دولت مرکزي)
زور نظامي مان
از شما بيشتر
است پس سرکوبتان
مي کنيم و هزينه
مي دهيد؛ دوم، ناسيوناليسم
ما (ايرانيگري
و شيعه گري) از ناسيوناليسم
شما قوي
تر است. سوم،
به لحاظ جهاني
هم شانسي نداريد
چون آمريکا با
ماست!
به
جملات زير
توجه کنيد که
چگونه اين تهديدات
سه جانبه را
در پوشش "نقد"
انجام مي دهد. جلائي
پور در نقد
راهبردهاي
کردها مي گويد:
« اولين
راهبرد "تشكيل
دولت مستقل
كردي" بوده
است و اينكه
خود را ملتي
بدون دولت ميدانند.
... نخست اينكه
براي تحقق چنين
دولتي، شروطي
لازم است از
جمله آنكه سه
دولت ايران،
عراق و تركيه،
اجازه تشكيل
دولت مستقل
كردستان را
بدهند در حالي
كه هيچ يك از اين
كشورها به علت
عقبه قوي ناسيوناليسم
داخلي كه
دارند، حاضر
به جدايي بخشي
از كشورهايشان
نميشوند.» .
پس از اين به
نقد راهبرد
خودمختاري مي
پردازد و مي
گويد، «علت ديگر
عقيم بودن
راهبرد
خودمختاري آن
است که حتي با
همراه شدن آن
با حرکات و
جنگ هاي چريکي
هم موفق نشده
است چرا كه
دولت متمركز
وسيع مركزي كه
به سلاحهاي
مدرن مجهز
است، آنها را
حذف كردهاند.
» استدلال
از اين توخالي
تر نمي شود:
غلط است چون
ما توانسته ايم
آنها را سرکوب
کنيم!
همين
حرفها را در
نقد فدراليسم
پيش مي کشد و مي
گويد اين يکي
از آن يکي غير
واقعي تر است.
چرا؟ چون به ادعاي
ايشان، « قدرت
مركزي سابقهاي
2500 ساله در
ايران
دارد.»
جلائي پور مي
گويد اگر طرح
فدراليسم در
عراق قابل شنيدن
است، در ايران
اصلا قابل شنيدن
هم نيست « چون ايران
2500سال است که
شکلي يکپارچه
دارد و نيازي
به فدراتيو
شدن ندارد.»
اينکه يک
استاد
دانشگاه، بجاي
مستند حرف زدن
مي تواند ياوه
بهم ببافد و
چاخاني به اين
بزرگي بکند که
ايران 2500 سال
حکومت مرکزي
داشته، خود حکايتي
است! ايران
حتا در دوران
صفويه حکومت
مرکزي نداشت و
مشخصا
کردستان کنوني
در اداره حکومت
محلي مکريان
بود.
جلائي
پور وقتي در
استدلال کم مي
آورد متوسل به
تهديد مي شود
و مي گويد: « بزرگترين
مشكلات در
زمان اجرايي
كردن حكومت
فدراتيو به
وجود خواهد
آمد و هزينههاي
بسياري را در
بر خواهد داشت». ( براي
کساني که با
فرهنگ لغات اين
جانيان آشنا نيستند
بايد توضيح دهيم
که منظور از
"هزينه"
سرکوب نظامي
خونين است).
يکي ديگر
از دلايل
مخالفت جلائي
پور با طرح
فدراليسم اين
است که مي گويد،
فدراليسم دستاوردهاي
"مدرنيته"
(منظورش
دستاوردهاي رضا شاه است) را
منحل مي کند. و يادآور
مي شود: «
گسترش سازمان
اداري و دولتي
در ايران از
جمله همين
دستاوردهاست.
اگرچه محافظهكاران
در پي
انحصارطلبي
در آن هستند
ولي نبايد به
بهانه تشكيل
حكومت فدراتيو
يكپارچگي آن
را از ميان
برد و آن را به
چند قطعه تقسيم
كرد و پس از آن
به دنبال
فدراتيو كردن
آن بود.»
استدلال ديگر او در
نقد فدراليسم، تحليل
از اوضاع جهان
است. وي مي گويد
اينهائي که
طرح فدراليسم
را مي دهند، « مفهوم
جهانيسازي
را به خوبي
درك نكردهاند
و با اين تصور
كه پس از جهاني
شدن و نزديك
شدن حكومتهاي
مركزي به يكديگر
و در نهايت ضعيف
شدن آنها فرصت
مناسبي براي
بروز و ظهور
ناسيوناليسم
قومي كردي
خواهند يافت،
دم از حكومت
فدراتيو ميزنند.
در حالي كه در
جهان جهاني
شده، دولتهاي
ملي، مهمترين
بازيگران
عرصه خواهند
بود و اين به
معني ضعيف شدن
دولت مركزي نيست،
بلكه دولت
مركزي كاركرد
جديدي مييابد.»
به
عبارت ديگر او
مي گويد، نفع
سرمايه داري
جهاني و
قدرتهاي بزرگ
در آن است که ايران
را از طريق
اتکاء به
طبقات بورژوا
ملاک و مرتجعين
فارس (يعني
سلطنت طلبان و
جمهوري اسلامي
ها) پيش ببرد.
اين که
منافع امپرياليستها
امروزه چه سياستي
را به آنها ديکته
مي کند، موضوعي
است که در اينجا
مورد بحث نيست.
اما کمونيستها
همواره سعي
کرده اند اين
مسئله را روشن
کنند که ستم
ملي در ايران
بخشي از يک
ساختار مدرن
وابسته به
امپرياليسم
است و مشخصا
از زمان
رضاشاه به بعد
با قيموميت
امپرياليسم
انگليس در ايران
پايه گذاري
شد. کردستان
ترکيه و عراق
مشخصا طبق
عهدنامه هاي
امپرياليستي
لوزان و ورساي
تبديل به ملل
تحت ستم
دولتهاي ترکيه
و عراق شدند.
جالب است که
جلائي پور
بازهم براي
"محکم کردن"
استدلالش دست
به تهديد مي
زند و مي گويد،
جهاني شدن به
تقويت شوونيسم
فرهنگي و ديني
ايراني نيز
منجر خواهد شد تقويت هويتيابي
پس از جهاني
شدن تنها به
تقويت هويت
قومي نميانجامد
بلكه تقويت هويت
فرهنگي و ديني
را نيز در پي
خواهد داشت.
در چنين شرايطي
ايرانيت ايرانيان
(ناسيوناليسم
ايراني) نيز
قويتر ميشود
و چه بسا ايرانيان
خارج از كشور
را نيز شامل
شود.»!!
منظورش اين
است که طبقات
حاکم در ايران
"از عقبه ناسيوناليستي
قوي
برخوردارند"
و حتما روي
دست ناسيوناليسم
کردي مي زنند.
اما
آقاي جلائي
پور بهتر است يک
حقيقت را به
شما يادآوري
کنيم:"عقبه
ناسيوناليستي"
شما بسيار ارتجاعي
بوده و در
تضاد با منافع
اکثريت مردم ايران
قرار دارد. در
حاليکه ناسيوناليسم
کردي در تضاد
با منافع اکثريت
مردم ايران نيست.
بلکه در تضاد
با منافع
طبقات حاکمه ايران
قرار دارد.
براي همين وقتي
که خميني
دستور حمله به
کردستان را
داد، انقلابيون
کمونيست و غير
کمونيست از
سراسر ايران
به کردستان
رفتند تا از
آن منطقه که
پايگاه
انقلاب
دموکراتيک
بود دفاع
کنند.
بعد
از چماق نوبت به
شيريني مي رسد
جلاييپور سعي مي
کند علاوه بر نفي
حقوق ملي
کردها، تهديد و
توهين و دروغ
بافي، از
کردها دلجوئي
هم بکند. مثل
همه امنيتي ها
مي داند که سياست
چماق براي
موثر واقع شدن
بايد با شيريني
همراه باشد.
او به حکومت هاي
ايران انتقاد
مي کند که تاکيد
را بر ناسيوناليسم
فرهنگي و قومي
فارس يا شيعه
گذاشته اند و
"اين با حقوق برابر
همه شهروندان
که از اقوام
مختلف تشکيل
شده اند،
همراه نيست". در
پاسخ به سوالي
در مورد تبعيضهاي
وارده به
كردها مي
گويد:« يكي
اينكه به آنان
اجازه ورود
به سطوحي از
مديريت داده
نميشود
(همچنان كه
حضور جلاليزاده
در هيات رييسه
مجلس ششم
برتابيده نشد)
و ديگر آن كه
فرزندان آنها
امكان آموزش
زبان كردي
ندارند.»
در بخش
"شيريني" او مي
خواهد دو کار
کند: يکم، طرح
ائتلاف معيني
را به طبقات
بالاي کرد
ارائه مي دهد.
به آنها مي گويد،
اجازه راهيابي
به سطوحي از
مديريت کشور
امکان پذير
است. و درجاي ديگر
مي گويد، شايد
بتوان يک
استان کردي جديد
(استان مکريان
مشتمل بر
بخشهائي از
کردستان که در
تقسيم بندي هاي
رسمي کشوري
جزو آذربايجان
است) درست کرد
و از آن طريق
بخشي از بودجه
مرکزي را به
سوي طبقات
بالاي کرد
سرازير کرد.
دوم، در ضمن ميخواهد
براي سازمان
ها و
روشنفکران
اپوزيسيون
کرد دانه بپاشد
و در صفوفشان
تزلزل بوجود
آورده و گرايش
مسالمت جوئي
را تقويت کند.
مشخصا بحثي را
که در مزمت
مبارزه
مسلحانه براه
انداخته روي
به آنها دارد
و مي گويد بجاي
اينکار بيائيد
در ارگان ها و
نهادهاي
جمهوري اسلامي
کار کنيد. چه
دست و دلباز!
جلائي
پور پس از نقد
راهبردهاي
کردها، "رهيافت"هاي
خود را جلو مي
گذارد. رهيافت
اولش اين است
که بايد روي
"ناسيوناليسم
مدني" تاکيد
گذاشته شود. اما
وعده هاي وي خيلي
توخالي اند و
مضحک آنکه براي
وعده دادن به
قانون اساسي
جمهوري اسلامي
تاسي مي جويد.
او مي گويد، « تكيه بر
ناسيوناليسم
قومي و ديني
به دموكراسي
منتهي نميشود
چرا كه ناسيوناليسم
مدني قائل به
حقوق برابر
براي تمام ايرانيان
فارغ از رنگ و
نژاد و دين و
مذهب آنان
است.» اما اين
ناسيوناليسم
مدني کجا تبيين
شده است؟ وي
جواب مي دهد : « ناسيوناليسم
مدني در قانون
اساسي ايران
گنجانده شده،
ولي مورد تاكيد
قرار نگرفته
است .»
رهيافت
دوم
جلائي پور اين
است که « سازش ميان
ناسيوناليسم
مدني و قومي »
توصيه شود.
منظورش آن است
که "ويژگي هاي
فرهنگي"
کردها و ملل ديگر
ايران برسميت
شناخته شود.
جلائي
پور پس از اينکه
اين دو "رهيافت"
را مي دهد
آخرش اذعان مي
کند که شوونيسم
ايراني – شيعه
ملت حاکم با
ناسيوناليسم
ملل تحت ستم
در تقابل قرار
خواهند گرفت و
هشدار مي دهد
که « در صورت
ضعف حکومت
مرکزي، اين
مقاومت مي
تواند بصورت
امواج تخريب
کننده ناسيوناليسم
قومي، اراده
با هم زيستن ايرانيان
را و فرايند
دموکراسي
خواهي را بيش
از پيش با
مشکل رو به رو
کند.»
به اين
ترتيب جلائي
پور دايره را
مي بندد و
دوباره به بحث
اول يعني چماق
حکومت مقتدر
مرکزي باز ميگردد!
چرا
حالا؟
بحران
سياسي عميق
سراپاي رژيم
جمهوري اسلامي
را در بر
گرفته است.
نارضايتي
توده هاي مردم
در سراسر کشور
و حضور امپرياليسم
آمريکا در
منطقه، دو
مولفه مهم اين
بحران است. هر
دوي اينها در
کردستان بهم
گره خورده
اند. بنابراين
رژيم بايد
بدنبال چاره
باشد. جلائي
پور در چارچوب
جوابگوئي به
چنين ضرورياتي
است که براي
کردستان نظريه
بافي مي کند.
آنچه مي
توان به عنوان
حکم صادر کرد
اين استکه پيشرط
هرگونه ضربه
زدن به ستمگري
ملي در ايران
سرنگوني دولت
جمهوري اسلامي
است. مبارزه
مسلحانه در
کردستان مي
تواند نقش مهمي
درين راه ايفا
کند بشرط آنکه
در چارچوب
استقلال و
مبرا از هر
گونه وابستگي
سياسي و ديپلماتيک
به آمريکا و
قدرتهاي امپرياليستي
ديگر و اسرائيل
باشد. چنين
مبارزه اي
مطمئنا همراهي
و پشتيباني
خلقهاي ايران
را خواهد داشت
همانطور که 25
سال پيش داشت.
انقلابيون
کمونيست به
مبارزه ملي
ملل تحت ستم
بعنوان بخشي
لاينفک از
مبارزه کل
مردم زحمتکش
عليه ارتجاع و
امپرياليسم مي
نگرند و
همواره تلاش
کرده اند توده
هاي زحمتکش
سراسر ايران
را به اين حقيقت
آگاه کنند.
جلائي
پور و رهنمودش
به جنبش
دانشجوئي
جلائي
پوردر يکي از
سخنراني ها که
براي شاخه
دانشجوئي
حکومت در
دانشگاه ايراد
کرده به
دانشجويان
حامي رژيم مي
گويد: "من مايلم
در پايان بحثم
به يک نکته در
مورد جنبش
دانشجوئي
اشاره کنم. از
اگذشته تا
کنون جنبش
دانشجوئي يکي
از حاملان اصلي
ناسيوناليسم
مدني در ايران
بوده و هست.
اما به خاطر
فشارهائي که
در سال هاي
گذشته به انها
تحميل شده است
اين پيامد
ناخواسته را
داشت که در
اطلاعيه ها و
بيانيه هاي
چند سال اخير
اين جنبش، نقد
و خطر ناسيوناليسم
قومي را که از
سه سو
در ايران در
جريان بوده،
کمتر مورد
توجه قرار
داده است. اين يکي
از انتقادات
من به جنبش
دانشجوئي
است." (به نقل
از روزنامه
شرق تاريخ 18- 10- 2004)
بر کسي
پوشيده نيست
که "جنبش
دانشجوئي" مورد
نظر جلائي پور
همان بازوي
دانشجوئي
جمهوري اسلامي
در دانشگاه
هاست. اما تا
آنجا که به
جنبش دانشجوئي
واقعي مربوط
است مطلقا
ضروري است که دانشجويان
مبارز بطور
گسترده به
افشاگري بر سر
اين فرد و نظرياتش
در باره
کردستان دست بزنند
تا به اين ترتيب
گامي در جهت
وحدت خلقهاي ايران
بردارند. دانشجويان
مبارز بدون
افشاي ستم ملي
که بر ملل تحت
ستم ايران
وارد مي شود
نمي توانند
اتحاد
دموکراتيک و
مترقي در ميان
خود بوجود
آورند. مسئله
ستم ملي يکي
از مهمترين
موضوعاتي است
که جنبشهاي
توده اي و
بالاخص جنبش
دانشجويي بايد
موضع صحيحي بر
سر آن
اتخاذ کند. اين در
واقع جزو ميراث
جنبش دانشجوئي
ايران است که
دانشجويان
مبارز نسل
کنوني بايد از
آن پاسداري
کنند.
جنبش
دانشجوئي ايران
در سال 58 با درک اين
که کردستان
نماينده
دموکراتيسم
در ايران ودر
مقابل
تئوکراتيسم
جمهوري اسلامي
قد برافراشته به
دفاع از آن
برخاست. چه کسي
ميتواند
چادرهائي را
که دانشجويان
در مقابل دانشگاه
براي کمک رساني
به جنبش مسلحانه
کردستان بر پا
کرده بودند، به
ياد نياورد.
اتحاد ميان
جنبش دانشجوئي
و مبارزات خلق
کرد آنچنان
بود که خميني
اعلام کرد: «
دانشگاه و
کردستان مرکز
توطئه عليه
نظام شده است».
کم نبودند
دانشجوياني
که از چار
گوشه کشور براي
خدمت به خلق و
طي دوراني که
دانشگاهها
هنوز مورد
هجوم ”انقلاب
فرهنگي" سروش
و دارودسته اش
قرار نگرفته بود با
کوله پشتي پر
از دارو و از
راههاي صعب
العبور راهي کردستان
مي شدند و
همبستگي شان
را با خلق کرد
اعلام ميکردند
و در همان
دوره کوتاه
آموزش نظامي مي
ديدند و با
روحيه اي
سرشار از خدمت
به خلق به
مبارزه شان
ادامه مي
دادند. چه کسي
مي تواند
فراموش کند که
يکي از شعارهاي
اصلي کارگران
سنديکاي پروژه
اي آبادان در تظاهرات
ده هزار نفره اول
ماه مه 1358، دفاع
از مبارزات
مردم کردستان
عليه جمهوري
اسلامي بود؟
همه اينها نتيجه
فعاليت نيروهاي
کمونيست و
انقلابي بود
که باعث نزديک
شدن و همبستگي
خلقها و هم
سرنوشتي شان
شده بود. "ملت
مدني" يا بهتر
است بگوئيم يک
مردم يکپارچه
و متحد و
برابر، در ميدان
نبرد عليه
ارتجاع و امپرياليسم
وبراي
استقرار
جمهوري
دموکراتيک نوين
و سوسياليسم،
زاده مي شود. اين
راهي است پر پيچ
و خم اما
درخشان. اين آينده
اي است که با
دستان خود بر
روي ويرانه هاي
کاخ ستمگران
خواهيم ساخت.■
-------
در
باره
فدراليسم: در
همين شماره
حقيقت به ضميمه
ي اين مقاله
به نام "در
باره
فدراليسم"
رجوع کنيد
www.sarbedaran.org