رهبران
پرولتاريا در
باره مسئله زن
و رهائي زن
حقيقت ارگان
حزب کمونيست
ايران ( م – ل – م )
شماره 17
شهريور 1383
ظهور اولين
اختلاف طبقاتي
در تاريخ مصادف
است با شکل گيري
تخاصم ميان
مرد و زن در
ازدواج تک
همسري؛ و اولين
ستمگري طبقاتي
مصادف است با
ستم مرد بر زن
(انگلس)
ما
بايد ديدگاه
برده دارانه
را، هم از حزب
و هم از ميان
توده ها ريشه
كن كنيم. اين
يكي از وظايف
سياسي ماست
(لنين)
مائوتسه دون
چيان چين
موقعيت
نيمه برده
زنان در چين يکي
از اولين
موضوعاتي بود
که مائوتسه
دون را به
ضرورت سرنگون
کردن نظام
حاکم آگاه
کرد. هنگامي
که بسيار جوان
بود، در سال 1919، اولين
اعلاميه هاي
تهييجي اش را
بر سر مسئله
زنان نگاشت. مائو در اين
اعلاميه از
زبان زنان چين
چنين نوشت: «ما
زنيم و بيش از
هر کس در
اعماق اقيانوس
فلاکت پرتاب
شده ايم! اگر
ما انسانيم پس
چرا اجازه
شرکت در سياست
را نداريم؟
اگر انسانيم
چرا مجاز نيستيم روابط
اجتماعي
برقرار کنيم؟
ما در پستوها
جمع مي شويم و
نمي توانيم پايمان
را از در بيرون
بگذاريم.
مردان بيشرم و
اوباشان ما را
بازيچه مي انگارند،
ما را به فحشا
سوق مي دهند،
و آزادي عشق
ورزيدن را از
ما مي گيرند!
"بکارت" فقط
براي زنان
است! تعداد زيادي
معبد براي
زنان عفيف
ساخته اند اما
معابد مخصوص
مردان عفيف
کجاست؟! برخي
از ماها را در
مدارس زنانه
راه داده اند
اما آنجا نيز
مردان بيشرم و
اوباشان به ما
آموزش مي
دهند. تمام
روز در کلاس
بحث
"همسرپاکدامن
و مادر خوب"
است. در واقع
به ما ياد مي
دهند که در
فحشاي مادام
العمر تخصص پيدا
کنيم. آنها از
سرکشي ما مي
ترسند. چه
فلاکتي! خداي
آزادي تو کجائي؟
به ياري ما
بشتاب! ما بيدار
شده ايم! زنان
بايد متحد
شوند و همه اين
ارواح شيطاني
را که بما
تجاوز مي کنند
و آزادي جسمي
و روحي ما را
نابود مي
کنند، از صحنه
گيتي پاک
کنند!»
(مائوتسه دون
مقاله " اتحاد
بزرگ خلق" سال
1919 ازکليات
آثار مائو، سيانگ-
چيانگ پينگ
لون)
در
همان سال مائو
در يک اعلاميه
افشاگرانه در
باره خودکشي يک
دختر جوان چنين
نوشت:
« دوشيزه چائو
در واقع
بدنبال مرگ
نبود بلکه مي
خواست زندگي
کند اما شرايطي
که او را
محاصره کرده
بود او را بسوي
خودکشي راند.
شرايط او چه
بود: 1- جامعه چين
2- خانواده
خودش... 3-
خانواده شوهري
که نمي خواست.
اين سه عامل
تبديل به ميله
آهني شدند که
براي چائو يک
قفس بافتند.
زني که در اين
قفس گرفتار شد
سعي کرد بهر
وسيله که هست
زندگي کند اما
موفق نشد... و
مجبور شد بميرد.
اگر از اين سه
عامل يکي از
آنها ميله آهني
نبود يا يکي
از آنها باز مي
شد مطمئنا او
مي توانست
زنده
بماند....اگر در
جامعه يک گروه
قوي افکار
عمومي در حمايت
از او موجود
بود، اگر يک
جهان کاملا نوين
موجود بود که
فرار از خانه
پدر و مادر را
ننگ و بي
شرافتي نمي
شمرد، مطمئنا
دوشيزه چائو
نمي مرد.... اين
خانواده ها
تابع جامعه
اند؛ بخشي از
جامعه اند. ما
بايد بفهميم
که خانواده هاي
چائو و شوهر او
مرتکب جنايت
شدند. اما
سرچشمه جنايت
آنان در جامعه
نهفته است. اين
درست که اين
دو خانواده
جنايت را به
مرحله اجرا
گذاشتند اما
بخش بزرگ اين
جنايت از سوي
جامعه به آنان
ابلاغ شد.
مضافا، اگر
جامعه خوب
بود، حتا اگر
اين دو
خانواده مي
خواستند چنين
جنايتي مرتکب
شوند، جامعه
به آنان چنين
فرصتي را نمي
داد.»
(مائوتسه
دون، "در باره
خودکشي دوشيزه
چائو" -
به نقل از
"افکار سياسي
مائوتسه دون" –
استوارت شرام)
مائوتسه
دون در جريان
تحقيق در باره
جنبش دهقاني
هونان در
مقاله اي که
در باره آن
جنبش نوشت،
خاطر نشان کرد
که مردان چين
تحت سلطه سه
نظام
اقتدارند: يکم،
نظام دولتي يا
اقتدار سياسي
که در سطح
سراسر کشور و
هر شهر و
روستا اعمال مي
شود. دوم،
اقتدار طايفه
که شامل زيارتگاه
اجدادي و
شعبات محلي آن
و رئيس
خانواده است.
سوم، اقتدار
نظام مذهبي. وي
اضافه مي کند
که: « زنان
علاوه بر اينکه
زير سلطه اين
سه نظام
اقتدار
هستند، زير
سلطه اقتدار
مرد (شوهر) نيز
مي باشند. اين 4
اقتدار سياسي،
طايفه اي،
مذهبي
ومردانه تجسم
تمام نظام و ايدئولوژي
فئودالي –
پاتريارکي
است و مانند 4
طناب قطور
مردم چين،
بخصوص
دهقانان را اسير
کرده است.»
مائوتسه دون
در ادامه مي
گويد که وقتي
دهقانان شورش
کرده و اقتدار
سياسي زمينداران
را سرنگون
کردند،
اقتدار طايفه،
مذهب و شوهر نيز
شکاف برداشت.
در ادامه
رفتار توده هاي
شورشگر با اين
اقتدارهاي
ارتجاعي را با
تحسين فراوان
توضيح مي دهد
و مي گويد، «
رسم قديمي که
زنان و فقرا
را از حضور در
جشن هاي معبد
اجدادي منع مي
کرد شکسته
شد...زنان پايکوو
در بخش هنگ –
شان جمع شدند
و به معبد
اجدادي هجوم
بردند و
ماتحتانشان
را محکم بر روي
صندلي هاي آن
جا گذاشته و
با لذت به
خوردن و نوشيدن
پرداختند... با
برخاستن جنبش
دهقاني، زنان
در بسياري
نقاط شروع به
سازمان دادن
اتحاديه هاي
زنان کرده
اند؛ اکنون
فرصت آن پيش
آمده که سرشان
را بلند کنند
و اقتدار
شوهران
روبروز
شکننده تر مي
شود. » (مائوتسه
دون – گزارش
تحقيق در باره
جنبش دهقاني
هونان – منتخب
آثار مائو جلد
يک – مارس 1927)
« بدون بيداري
زنان که نيمي
از جمعيت چين
را تشکيل مي
دهند، جنگ
مقاومت چين به
پيروزي نمي
رسد.» (مائوتسه
دون، 1939، نقل
شده در شماره
ژوئن 1975 مجله
(
«
برابري واقعي
ميان جنسيتها
فقط در فرآيند
تغيير و تحولات
سوسياليستي
در کل جامعه
متحقق خواهد
شد.» (مائوتسه
دون، مقدمه اي
بر مقاله "
زنان به جبهه
کار روان شده
اند" در کتاب:
دگرگوني سوسياليستي
در روستاهاي چين)
در سال
1956مائوتسه دون
در صحبتهائي
که با آندره
مالرو داشت با
صراحت از وضعيت
زنان در چين
ابراز نارضايتي
مي کند و مي گويد:
« البته
بعنوان گام
اول مهم بود
که برابري
قانوني زنان
تضمين شود!
اما از آنجا
به بعد خيلي
کارهاست که
هنوز نشده
است. افکار،
فرهنگ و آدابي
که چين را به
وضعيتي که ما
بوديم
انداخت، بايد
محو شود و
فکر، فرهنگ و
آداب پرولتارياي
چين که هنوز
وجود ندارد بايد
مسلط شود. زن چيني
هم هنوز در ميان
توده ها موجوديت
ندارد؛ اما مي
خواهد که
موجوديت بيابد.
و ديگر اينکه
درست کردن ماشين
رختشوئي آزاد
کردن زنان نيست....»
(مائوتسه
دون،1955، نقل
شده در کتاب
"ضد خاطرات" نوشته
آندره مالرو)
مارکس و
انگلس
مارکس در
نامه اي به
کوگلمان در 12
دسامبر 1868 مي نويسد:
« هر کسي
دوکلام در
باره تاريخ
بداند مي فهمد
که تغييرات
اجتماعي بزرگ
بدون جوش و
خروش زنان
ناممکن است.»
انگلس د
رمقدمه اي بر
اولين چاپ
کتاب " منشا
خانواده،
مالکيت خصوصي
و دولت" مي نويسد،
در تحليل
نهائي توليد و
بازتوليد نيازهاي
مادي انسان
ها، عامل تعيين
کننده در تاريخ
بشر است. اين
توليد داراي
خصلت دوگانه
است. از يک سو،
توليد وسيله
معيشت،
فرآورده هاي
غذائي و پوشاکي
و سرپناه و
ابزار ضروري
براي اين توليد.
از سوي ديگر،
توليد نوع بشر
و تکثير نسل.
مختصات
سازمان
اجتماعي مردم
در اين يا آن
مقطع تاريخي
توسط هر دوي اينها
تعيين مي شود:
توسط سطح
تکامل کار از يک
سو و خانواده
از سوي ديگر.»
انگلس مي گويد
تضادهاي
طبقاتي و
اجتماعي
جامعه، در
مناسبات ميان
مرد و زن در
سلول خانواده
منعکس مي شود:
«
ظهور اولين
اختلاف طبقاتي
در تاريخ
مصادف است با
شکل گيري
تخاصم ميان
مرد و زن در
ازدواج تک
همسري؛ و اولين
ستمگري طبقاتي
مصادف است با
ستم مرد بر زن.
هر چند ظهور
تک همسري به
لحاظ تاريخي يک
گام به پيش
بود؛ اما
همانند برده
داري و ثروت
خصوصي و همراه
با آنها، عصري
را در تاريخ
بشر مي گشايد
که هر يک گام
به پيش آن بطور
نسبي يک گام
به عقب نيز
هست زيرا نيک بختي
و پيشرفت براي
برخي به بهاي
فلاکت و استيصال
ديگران کسب مي
شود. ازدواج
تک همسري شکل
سلول وار
جامعه متمدن
است که ماهيت
تقابلها و
تضادهائي را
که بطور تمام
و کمال در سطح
آن جامعه
فعالند مي
توان در درون
آن بررسي کرد. » (انگلس،
1884 – منشا
خانواده،
مالکيت خصوصي
و دولت)
انگلس
موقعيت طبقاتي
زن خانه دار
را بصورت
کارگر مقيد
(سرف) تحليل مي
کند و مي نويسد:
«
در جامعه کموني
باستاني وظيفه
اي که به زنان
بعنوان مديريت
خانوار
(خانواري که
از زوجهاي
متعدد و
فرزندان آنان
تشکيل مي شد)
داده مي شد به
همان اندازه
وظيفه مردان
در تهيه
آذوقه، خصلت يک
صنعت همگاني و
اجتماعا ضروري
را داشت. با
ظهور خانواده
پاتريارکال
(پدر سالار) و
حتا پيشتر از
آن با ظهور
خانواده تک
همسري، تغييري
رخ داد. مديريت
خانوار خصلت
همگاني خود را
از دست داد. ديگر
ربطي به جامعه
نداشت. بلکه تبديل
به يک خدمت
خصوصي شد؛ زن
سرخدمتکار
شد........خانواده
مدرن بر شالوده
بردگي خانگي
آشکار يا
پنهان زن بنا
شده است واين
خانواده ها
سلولهاي
جامعه مدرن را
تشکيل مي
دهند.» (انگلس –
منشا
خانواده،
مالکيت خصوصي
و دولت)
لنين
لنين در افشاي
جامعه سرمايه
داري در مورد
مسئله زنان مي
گويد: « آموزش،
فرهنگ، تمدن،
آزادي! در
تمام کشورهاي
سرمايه داري و
جمهوري هاي
بورژوائي اين
ادعاهاي گنده
همراه است با
قوانيني که
بطرز حيرت انگيزي کثيف،
بطرز مشمئز
کننده اي پست،
بطرز حيواني
خشن، که زنان را
درازدواج و
طلاق نابرابر
مي کنند، بچه
اي را که خارج
از عقد ازدواج
بدنيا آمده "غير
قانوني" و
نابرابر
اعلام مي
کنند، به
مردان امتياز
داده و زنان
را پست شمرده
و تحقير مي
کنند ...
مرگ بر
اين دروغ! مرگ
بر دروغگويان
که در حال
وجود جنس ستمديده
اي، در حال
وجود
طبقات تحت
ستم، در حال
وجود مالکيت
خصوصي بر سرمايه
و سهام و وجود
کساني که در
حال ترکيدنند و از
غلات اضافه
براي برده
کردن گرسنگان
استفاده مي
کنند، صحبت از
آزادي و برابري
براي همه مي
کنند. مرگ بر اين
دروغگويان! بيائيد
بجاي برابري
براي همه،
بگوئيم پيش به
سوي مبارزه عليه
ستمگران و
استثمارگران،
پيش به سوي
محو امکان استثمار
و ستم. اين است
شعار ما! (لنين،
"قدرت شوراها
و موقعيت
زنان" کليات
آثار 30)
پس از
پيروزي
انقلاب در روسيه
و استقرار
دولت پرولتاريا،
لنين در مورد
موقعيت جديد
زنان گفت:
« هر جا که زمين
دارها و سرمايه
داران يا تجار
موجود نيستند
و در هر جا که
حکومت مردم
زحمتکش در حال
ساختن يک زندگي
نوين بدون اين
استثمارگران
است، در آنجا
زن و مرد از
نظر قانوني
برابرند. اما
برابري در
برابر قانون
لزوما برابري
در عمل نيست.
ما ميخواهيم
که زن زحمتکش
با مرد زحمتکش
نه فقط در
برابر قانون
بلکه در واقعيت
روز
برابر باشد.
براي اينکه چنين
شود زنان
زحمتکش بايد
نقش فزاينده اي
در اداره
بنگاه هائي که
سوسياليستي
شده اند و
اداره امور
دولت بر عهده
بگيرند. ... تا
زماني که زنان
کاملا آزاد
نشده اند،
پرولتاريا نمي
تواند به رهائي
کامل دست يابد.»
(لنين، "به
زنان زحمتکش" –
کليات آثار لنين
جلد 30، سال 1920)
يکی
از رهبران
کمون پاريس- 1871
لنين
در مصاحبه اي
با کلارا زتکين
(پس از انقلاب
روسيه)
به شمردن
کمبودهاي حزب
در زمينه فعاليت
در ميان زنان
پرداخته و مي
گويد: « بخشهاي
سراسري (دولت)
ما هنوز فاقد
درك درست از
اين مسئله
هستند. آنها
در زمينه
ايجاد يك جنبش
توده اي از
زنان زحمتكش
تحت رهبري
كمونيستي به
برخورد منفعل
و صبر و
انتظار عادت
كرده اند.
آنها درك نمي
كنند كه رشد و
رهبري يك چنين
جنبش توده اي
بخشي مهم از
فعاليت حزب
است؛ نيمي از
كل فعاليتهاي
حزب است.
اينكه آنها
گاهي ضرورت و
ارزش يك جنبش
كمونيستي
هدفمند، قوي و
وسيع را
برسميت مي
شناسند،
بيشتر جنبه
تعارفهاي
افلاطوني دارد
تا يك
دلمشغولي و
وظيفه حزبي ...
آنان تهييج و
تبليغ در ميان
زنان و وظيفه
به ميدان
كشيدن انقلابي
نمودن آنان
را به
عنوان كاري نه
چندان مهم، و
به عنوان
وظيفه اي فقط
براي زنان
كمونيست تلقي
مي كنند. و اگر
اين كار سريعتر
و نيرومندتر
پيش نمي رود،
فقط زنان
كمونيست را
مستحق سرزنش
مي دانند. اين
غلط است، اساسا
غلط! ...
متاسفانه
هنوز در توصيف
بسياري از رفقايمان
مي توان گفت
كه، كمونيست
را خراش بده تا
يك عامي ظاهر
شود. براي
اطمينان بايد
نقطه حساس،
مانند طرز فكر
آنان درباره
زنان خراش را
دهيم ... من از
زندگي
كارگران با
خبرم، اين
شناخت فقط از
روي كتابها
نيست؛ فعاليت
كمونيستي ما
در ميان توده
زنان، و كار
سياسي ما بطور
كلي، تربيت
مردان را نيز
به ميزان قابل
توجهي ايجاب
مي كند. ما
بايد ديدگاه
برده دارانه
را، هم از حزب
و هم از ميان
توده ها ريشه
كن كنيم. اين
يكي از وظايف
سياسي ماست،
اين وظيفه
همانقدر عاجل
و ضروري است
كه تشكيل
نهادي از
رفقاي زن و
مرد كه از نظر
تئوريك و عملي
به خوبي تربيت
شده باشند و
كار حزبي را در
ميان زنان
كارگر به پيش
برند.
« همچنين
ضرورت عملي،
مارا وادار به
يافتن راههاي
تازه آزاد
كردن توده
زنان مي كند.
منظورم همبستگي
رفيقانه
كمونيستي است
و نه همبستگي بورژوازيي
كه رفرميستها
موعظه مي
كنند؛ رفرميستهايي
كه شور
انقلابي خود
را همانند بوي
سركه ارزان از
دست داده اند.
همبستگي
انقلابي بايد
با ابتكارات
فردي همراه
باشد؛ تا اين
ابتكارات به
فعاليت جمعي
تبديل شده با
آن تركيب شود.»
(لنين – نقل شده
در "خاطرات من
با لنين"
نوشته کلارا
زتکين -
براي خواندن
تمام مقاله
رجوع کنيد به مجله
جهاني براي
فتح شماره 24، 1998)
مبارزه
طبقاتي حتا در
سوسياليسم
جريان دارد و
مسئله زنان
يکي از
موضوعات کليدي
آن است
در سال 1973 زماني
که مبارزه خطي
ميان کمونيستهاي
حزب کمونيست چين
و رويزيونيستهاي
حزب که مي
خواستند سرمايه
داري را در چين
احيا کنند در
حال حاد شدن
بود. يکي از
عرصه هائي که
کمونيستها به
آن اشاره کرده
و بقاياي آثار
سرمايه داري
را نشان داده
و بر ضرورت
ادامه مبارزه
طبقاتي اصرار
مي کردند،
موقعيت زنان
بود. مائوتسه
دون شخصا در اين
باره اعلام
کرد: "انقلاب
فرهنگي آينده
توسط زنان و
براي زنان
خواهد بود".
سرمقاله هشت
مارس 1973 "روزنامه
مردم" به
نام زنان
نيمي از آسمان
را بر دوش
دارند مقاله
اي مهم در
مبارزه دروني
حزب كمونيست
چين بود. يك
جريان
روشنفكري
محافظه كار كه
از حمايت جناح
راست حزب (رويزيونيستها)
برخوردار
بود، معتقد
بود كه مسئله
رهايي زن در
چين
سوسياليست حل
شده است. جناح
چپ (برهبري
مائوئيستها
منجمله رفيق چيان
چين) اين ارزيابي
راستها را
کوششي در
راستاي انكار
مبارزه
طبقاتي و در
خدمت احياي
سرمايه داري
مي يافت.
فراخوانهايي
در اواسط سال 1972
در جهت جلب
توجه همگان به
مسئله زن در
جرايد به چاپ
رسيد. سرمقاله
هشت مارس 1973
بعنوان سند
مهمي در مبارزه
عليه جريان
راست درون حزب
کمونيست چين
بكار رفت و به
احياي جنبش
زنان كمك كرد. اين
مقاله در عين
حال که پيشرفتهاي
عظيم زنان در
چين سوسياليستي
را خاطرنشان مي
کند اما کار
را نيمه تمام يافته
و بر لزوم
ادامه مبارزه
تاکيد مي کند.
مقاله مي نويسد:
اكثريت
عظيم زنان
شهري خود را
از قيد خانه
هايشان رها
ساخته اند تا
در كارهاي
جامعه و
كارهاي
توليدي شركت
كنند و در
موسسات توليدي
"هفت ماه مه"
كار كنند.
تعداد زنان
كارگر و زنان
عضو حزب به
نحو قابل
توجهي افزايش
يافته است.
زنان در
بسياري مناطق
روستايي
نيروي كار عمده
را تشكيل مي
دهند. بسياري
تشكلات زنان
(مثل "تيمهاي
كاري هشت
مارس"،
"گروههاي هشت
مارس در راه
آهن"، "دسته
هاي دختران
اراده آهنين"
و "هنگ هاي
زنان سرخ") به
نيروي خارق العاده
اي در عرصه
هاي صنعت و
كشاورزي
تبديل شده اند …
پيروزي
انقلابات
دمكراتيك و
سوسياليستي
در چين، مسير
گسترده اي را
پيش پاي زنان
نهاده است.
زنان و مردان
از موقعيتي برابر
در عرصه هاي
سياسي،
اقتصادي و
فرهنگي و در
زندگي
خانوادگي
برخوردارند.
اما بايد توجه
داشت كه چين
مدت دو هزار
سال تحت
حاكميت فئودالي
قرار داشت؛ و
طبقات
استثمارگر،
عقايد تبعيض
گرايانه و
ريشه دار خود
نسبت به زنان
را بر جاي
گذاشتند. آنها
به زنان
بمثابه برده و
زائده برخورد
مي كردند.
امروزه طبقات
و مبارزه
طبقاتي
كماكان در
جامعه ما وجود
دارند. بقاياي
ايده هاي كهني
كه نسبت به
زنان تبعيض جنسي
قائل مي شود
را نمي توان
به يكباره و
بطور كامل از
بين برد. غفلت
از آموزش
كادرهاي
بيشتري از
زنان، پرداخت
دستمزد
نابرابر به
زنان و مردان
در ازاي كار
برابر در
مناطق روستايي،
جلوگيري از
استخدام زنان
كارگر در برخي
كارخانه ها، و
وجود سنتهاي
فئودالي در
ازدواج، همگي
بازتاب آن
ايده هاي كهن
است. لازم است
كه مبارزه اي
درازمدت عليه
آنها براه بيفتد
و زنان، ديگر
بعنوان
انسانهاي
فرودست محسوب
نشوند. زنان و
مردان بايد در
ازاي كار برابر،
دستمزد برابر
دريافت كنند.
هيچ كارخانه اي
نبايد هنگام
استخدام نسبت
به زنان تبعيض
جنسي قائل
شود. ما بايد
سنتها و ايده
هاي كهن در مورد
ازدواج را به
دور اندازيم و
معيارهاي
نوين
سوسياليستي
را به جايشان
بكار گيريم.
شمار كثيري
كادر از ميان
زنان، گام پيش
نهاده اند.
اين خود تبارز
مهم رهايي
زنان چين و
نشانه برتري
نظام
سوسياليستي
است. شماري از
كادرهاي زن
خود را در
مبارزه
انقلابي دراز
مدت آبديده
كرده و مجرب
شده اند. آنها
از جمله
دارايي هاي
پرارزش
انقلاب هستند.
كادرهاي بيشتري
از ميان زنان
بايد آموزش
ببينند تا بتوان
پيشرفت توده
هاي زنان را
بهتر رهبري
كرد. كادرهاي
رهبري در تمام
سطوح بايد
درصد معيني از
زنان را در
صفوف خود جاي
دهند و
بگذارند كه اين
زنان در كوران
مبارزات بزرگ
آبديده شوند؛
بايد آنها را
جسورانه وارد
كار كنند؛ با صميميت
تمام آنها را
آموزش دهند، و
در جهت پيشرفت
هر چه سريعتر،
قابليتهاي
شان را رشد
دهند.
براي
تواناتر كردن
زنان جهت
مشاركت در
فعاليتهاي
سياسي،
توليدي، كاري
و مطالعاتي،
ضروري است به
آنها كمك شود
تا به مسائل و مقولاتي
نظير ازدواج،
خانواده و
آموزش كودكان
از زاويه اي
پرولتري
برخورد كنند و
نفوذ ايده هاي
بورژوايي و
فئودالي در
اين مورد را
پس بزنند.
بايد به
خصوصيات ويژه
زنان و برطرف
كردن مشكلات
خاص آنها توجه
شود. ... همانطور
كه لنين به ما
آموزش داده، بسيار
مهم است كه "زنان
را به عرصه
كار توليدي
اجتماعي وارد
كنيم؛ آنها
را از "بردگي
خانگي" رها
سازيم؛ از
انقياد خرفت
كننده و حقارت
بار در
زنجيرهاي
ابدي و ازلي
آشپزخانه و
بچه داري آزاد
كنيم."
زنان
انقلابی هند
برای شرکت در
کنفرانس ضد
امپرياليستی
"مومبای
رزيستانس
2004"در بمبئی صف
کشيده اند.
كميته
هاي حزبي در
تمام سطوح
بايد به امر
زنان توجه
كنند و آنها
را از نظر
سياسي و ايدئولوژيك،
استوارانه
رهبري كنند.
بايد برخي از
اعضاي اين
كميته ها
مسئوليت
پيشبرد اين
كار را بعهده
بگيرند.
تشكلات زنان
در تمام سطوح
بايد تحكيم
يابند و
كارشان به
گونه اي
پيشرفت حاصل
كند كه
بتوانند
بعنوان
دستيار با
كفايت كميته
هاي حزبي امر
زنان را به
پيش ببرند، و
بعنوان
تشكلاتي
رزمنده توده
هاي زنان را
بسيج كنند.
شمار معيني از
كادرها بايد
مسئوليت يابند
كه امر زنان
را به پيش
ببرند؛ بايد
بياموزند كه
پيشبرد اين
كار به نحو
احسن در حقيقت
به نفع انقلاب
است؛ بايد بر
ايده غلط
تحقير چنين
كاري خط بطلان
كشيده شود. ■
(سند فوق بطور
کامل در مجله
جهاني براي
فتح شماره 24
باز تكثير شده
است)
www.sarbedaran.org