چرا عراق؟

 

اهداف و جاه طلبی های جهانی آمريكا در جنگ عليه عراق

 

 

حقيقت ارگان حزب كمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 17 شهريور 1383

 

 

نوشته: لاري اورست

برگردان فارسي اين مقاله از روي متن انگليسي مندرج در نشريه كارگر انقلابي – ارگان حزب كمونيست انقلابي آمريكا- شماره 1242 تاريخ مه 2004، صورت گرفته است.

.

گفتند جنگ بخاطر سلاحهاي كتشار جمعي است. اما چنان سلاحي پيدا نشد.

گفتند جنگ عليه تروريسم است. اما ارتباط عراق با القاعده هرگز پيدا نشد.

   گفتند جنگ بخاطر پايان دادن به گورهاي جمعي است. اما سربازان بوش صدها تن از مردم عراق را در فلوجه به گورهاي جمعي سپردند.

گفتند هدف جنگ به ارمغان آوردن "آزادي و دموكراسي" به عراق است. اما دستاورد اين تجاوز بيرحمانه هيچ نبود جز خانه گردي، توقيف و بستن روزنامه ها، عقب انداختن انتخابات و كنترل آن، زنداني كردن مردم به جرم بيان مخالفت و نارضايتي.

   گفتند جنگ بخاطر بركنار كردن رژيم صدام حسين است. اما در مناطقي كه مقاومت سربلند كرده  فرماندهان بركنار شده بعث را مبدل به جنگ سالاران جديد كرده اند.

   گفتند جنگ بخاطر پايان دادن به "اتاق هاي شكنجه و سلولهاي تجاوز جنسي" رژيم صدام است. اما همه مي دانيم كه سازمان اطلاعات ارتش آمريكا و سيا، اداره زندانهاي آن رژيم را بعهده گرفتند و شكنجه و تجاوز جنسي خود را پيش بردند.

 

آيا اكنون اجازه داريم در باره علل واقعي بروز اين جنگ صحبت كنيم؟

    از زمان شروع جنگ  سيلي از گزارشهاي خبري، افشاگريها،  بيانيه هاي رسمي، بازخواستها و بحثهاي دائم همراه با تجزيه و تحليل در مورد حمله  به عراق و اشغال آن، جريان داشته است. لاكن  انگيزه آمريكا در دست زدن به اين جنگ عمدتا مورد بي اعتنائي واقع شده، تحريف گشته و يا عامدانه پوشانده شده است.

    اگر ندانيد چرا آمريكا در عراق است، اگر فكر كنيد كه اين جنگ فقط مربوط به سياستهاي جورج بوش و دوستانش است، آنوقت خصلت اين جنگ را نخواهيد فهميد و يا  از علل سير شتابناك وقايع  سر در نخواهيد آورد. به اضطرار اوضاع و خطرات و فرصتهاي آن پي نخواهيد برد  يا نخواهيد فهميد كه براي مقابله با جنگ حكام آمريكا عليه جهان، چه بايد كرد؟  نمي توانيد به عمق ضربه پذيري امپرياليستها پي ببريد؛ نمي توانيد امكان واقعي شكست آمريكا در عراق و احتمال شكل گيري يك بحران سياسي حاد درست در خود آمريكا، در دل اين حيوان زشت سيما، را ببينيد. در واقع نخواهيد توانست ببينيد كه چه ظرفيت بالقوه عظيمي براي مبارزه توده اي و براي مقاومت از سوي طبقات تحتاني براي عوض كردن مسير تاريخ – همين حالا- وجود دارد.

 

كند و كاو عميق

مدارك زيادي اين حقيقت را ثابت مي كند كه كليه ادعاهاي آمريكا  براي شروع جنگ در عراق بهانه تراشي و دروغ بود؛ از بهانه جلوگيري از حمله تروريستي به آمريكا گرفته تا مسئله خلع سلاح صدام، و  آوردن آزادي براي مردم عراق و خاورميانه همه و همه دروغ هاي عامدانه بود.

    جنگ آمريكا عليه عراق در حقيقت ادامه همان سياست مداخله جويانه هشتاد ساله امپرياليسم آمريكا در خاورميانه است؛ خاورميانه اي كه 60 درصد ذخاير نفتي جهان را در دل دارد و راه ارتباطي بين اروپا، آفريقا و آسيا مي باشد. هدف آمريكا تسلط بر اين منطقه و كنترل آن بوده است.

    علاوه بر اين، جنگ جاري تحت تاثير  يك برنامه جهاني گستاخانه كه بعد از 11 سپتامبر توسط كابينه بوش به مرحله عمل در آمد، شكل گرفت.  اين جنگ نامحدود كه تحت عنوان "جنگ عليه تروريسم" پيش برده مي شود در واقع جنگي تروريستي عليه توده هاي مردم جهان است؛ آمريكا با اين جنگ قصد دارد دامنه و عمق نفوذ امپراطوري آمريكا را گسترش دهد و براي دهها سال ثبات آن را تضمين كند.

     ايجاد دولت تحت الحمايه و دست نشانده در عراق براي عملي كردن برنامه "امپراطوري بزرگتر" يك نقش محوري دارد.

    مقاومت و تلاطم فزاينده در عراق ريشه در ماهيت انگلي و غارتگرانه اين جنگ و اشغال و در جاه طلبي هاي افسارگسيخته و محدوديتهاي واقعي قدرت آمريكا دارد.

ريشه ها و علل جنگ عليه عراق

 
علل اين جنگ كدامند؟ كتابهاي متعددي در افشاي بوش و هيئت دولت وي به بازار سرازير شده  كه در آن به دروغ هاي بوش و به روابط خانوادگي اش با سازمان سيا و ديكتاتورها و حاكمان مستبد خاورميانه و روابطش با كمپاني هاي مختلف اشاره شده  و بدينوسيله اطلاعات قابل ملاحظه اي افشا شده است. اين خود نشاندهنده آن است كه گروه كثيري از مردم كه نقطه نظرات متفاوتي دارند، با رژيم بوش مخالفند.

    اما ما نياز به آن داريم كه اين مسئله را عميق تر، خيلي عميق تر، درك كنيم. اين جنگ نشئت گرفته از شخصيت معوج بوش،  روابط وي با كمپانيها و يا گذشته خانواده بوش و ديك چني و ديگر گانگسترهاي نو محافظه كار نمي باشد. اين جنگ ريشه در اعماق نظام چركي و روابط اجتماعي حاكم دارد.

     اين نظام و امپراطوري آمريكا كه زاده آن است ريشه در ضروريات و مقتضيات سرمايه داري جهاني يا امپرياليسم دارند. سرمايه داري جهاني  نيازمند استثمار بازارها و منابع و كار در سراسر جهان است؛ نيازمند سلطه  سياسي - نظامي معدودي از كشورهاي سرمايه داري قدرتمند بر سرزمين هاي وسيع جهان است.  بهمين سبب امروزه آمريكا مبلغ 5 تريليون (5 هزار ميليارد) دلار  در نقاط مختلف جهان سرمايه گذاري كرده است؛ مبلغ 2 تريليون دلار در سال به تجارت خارجي اختصاص داده است؛ و شبكه هاي عظيم  توليدي، مالي و تجاري را كه مانند كمربندي بر دور جهان كشيده شده اند، اداره مي كند. 500 هزار نفر از ارتش آمريكا در 700 پايگاه نظامي در 120 كشور از 189 كشور جهان كه عضو سازمان ملل اند، مستقر مي باشد؛ هزينه هاي نظامي آمريكا سالانه بيش از 450 ميليارد است و اين در تاريخ بيسابقه مي باشد.

    امپرياليسم آن نظامي است كه رقابتهاي تلخ ميان قدرتهاي بزرگ بوجود مي آورد؛ همانگونه كه امروز شاهد بروز اختلاف بين آمريكا،  روسيه،  فرانسه و ديگر قدرتهاي بزرگ هستيم. امپرياليسم نظام حرص و آز سازمان يافته است كه پشتوانه اش سلاحهاي كشتار جمعي است؛ نظامي است كه همواره به تجاوز و جنگ پا مي دهد.

    در چنين نظامي جايگاه عراق چيست؟ كنترل خاورميانه (منجمله عراق) و  ذخاير بيشمار نفت منطقه خاورميانه در صد سال اخير كليد دست يابي قدرت هاي جهاني به تسلط بر جهان بوده است.

      پس بالاخره جاي نفت در معادله آغاز جنگ آمريكا عليه عراق چيست؟  كابينه بوش با دقت و ظرافت خاصي مدتها قبل از آغاز جنگ ( و تا كنون) از ايجاد رابطه ميان مسئله نقت خاورميانه و جنگ آمريكا عليه عراق، اجتناب كرده است. آمريكائي ها هر بهانه اي آورده اند و براي هر بهانه نمايشي اجرا كرده اند (مانند اينكه  عراق ميكروب سياه زخم (انتركس) يا سلاحهاي كشتار جمعي دارد و با القاعده ارتباط دارد و عراق نياز به آزادي دارد و صدتا بهانه ديگر) اما كلمه "نفت" و ارتباطش با جنگ عليه عراق را هرگز حتا مورد اشاره قرار نداده اند.

    در واقع كنترل توليدات انرژي جهان هدف جنگ 2003 مي باشد همانطور كه ظرف ده ها سال اين مسئله جزو اهداف استراتژيك مركزي آمريكا  بوده است. دليل اين هدف آن نيست كه مردم آمريكا ماشين هاي بزرگ مي رانند يا اينكه بوش و معاونش (ديك چيني) "مردان نفتي" و "طرفدار جناح نفتي" مي باشند. در واقع كل سرمايه داري كورپوراتيو حاكم در آمريكا "مردان نفتي" اند. نفت ابزار كليدي آنان در هژموني جهاني شان است؛ همانطور كه يكبار ديك چيني (معاون بوش) گفت، هر كس كنترل جريان يابي نفت جهان را  داشته باشد در واقع گلوگاه اقتصاد جهاني را در دست دارد. 

    نفت يك نهاده (*) اقتصادي بسيار مهم است كه  تاثيرات قيمتي آن بر هزينه هاي توليد، سود  و تفوق در رقابت  سرمايه ها تاثير مي گذارد: آنهم نه فقط بر هزينه هاي توليد و سود و قابليت رقابت كمپانيهاي نفتي بلكه بر روي سرمايه بطور كل.  نفت اهرم و اسباب رقابت به شمار مي رود. كنترل داشتن بر نفت فقط به معناي آن نيست كه كنترل كننده از آن به عنوان اهرمي عليه آنهائيكه  حياتشان به نفت بستگي دارد استفاده مي كند بلكه اهرمي است براي كنترل اقتصاد جهان. هر قدرتي بخواهد نيروي نظامي اش را در جهان به حركت درآورد بايد مقدار قابل توجهي نفت در اختيار داشته باشد.  شاهرگ اصلي نفت خام جهان در خليج فارس قرار دارد زيرا 65 درصد از ذخاير نفتي پيش بيني شده  جهان در اين منطقه است و داراي  34 درصد از ذخاير گاز طبيعي است و  امروزه نزديك به 30 درصد از محصول نفت و گاز طبيعي جهان را توليد مي كند.

    آمريكا بهمين خاطر براي ده ها سال در خاورميانه دست به مانور، مداخله، قلدري، جنگ (و حتا تهديد به استفاده از سلاح هسته اي) زده است؛ انگيزه و محرك اصلي اش همواره همين بوده است (چه در دوران حكومت حزب جمهوريخواه يا حزب دموكرات آمريكا).

    انگيزه و محرك آمريكا در پشتيباني از بقدرت رسيدن صدام حسين در سالهاي 1960 همين بوده است؛ بهمين دليل در سالهاي 1970 دولت نيكسون از خلق كرد استفاده كرد و بعد از پشت به آنان خنجر زد تا آنجا كه سبب مرگ هزاران تن و آواره شدن ده ها هزارتن از آنان شد؛ بهمين دليل  دولت آمريكا در سراسر سالهاي 1980 در هر يك از جنايتهاي صدام (چه زماني كه به ايران حمله كرد و چه زماني كه كردها و ايراني ها را به گاز شيميائي بست) همدست وي بوده است؛ يعني آمريكا در كليه آن جنايتهائي كه در سال 2003 بعنوان دلايلش براي بركنار كردن صدام بر شمرد، همدست وي بوده است.

     نكته در آن نيست كه اينها رسما رياكار و مزورند. بلكه تاريخ نشان مي دهد كه عملكردهاي آمريكا در اين منطقه همواره بر مبناي پيروي از منافع امپراطوري اش  بوده و نه اهداي آزادي. نكته در آن است كه همه اين ها موجب جنايت عليه مردم و رنج هاي بي حد و حصر شده است و در مقابل به خشم ضد آمريكائي و مقاومت عليه آن پا داده است. اگر اين تاريخ را درك كنيد آنگاه هر زمان كه بشنويد  كسي "ايالات متحده آمريكا" را مترادف با "آزادي" قرار مي دهد  از شدت خشم بغض راه گلويتان را خواهد بست.

 

دهه 1990 پيش در آمد جنگ

 بدنبال اولين جنگ خليج فارس، در دهه 1990 پايه ها و زمينه هاي جنگ 2003 عليه عراق ريخته شد. اما نه بدلايلي كه به شما گفته اند.

     دليل رسمي هر دو دولت كلينتون و بوش، كه بطور كلي رسانه هاي عمومي هم آن را زير سوال نكشيدند، اين است كه صدام مكررا حرفهاي سازمان ملل را بهيچ گرفت، قطعنامه هاي سازمان ملل را ناديده گرفت، و  قوانين بين المللي را مورد اهانت قرار داد. اما اين روايت بوضوح واقعيت را وارونه جلوه مي دهد. اينها واقعيت ندارد و در رابطه با آنچه در عراق رخ داد نمي توان آنها را بحساب آورد.

      حقيقت امر آنست كه رژيم صدام از روي ناچاري خواهان برچيده شدن تحريمهاي اقتصادي بود بنابراين اغلب به قطعنامه هاي سازمان ملل گردن گذاشت و از همين رو خلع سلاح رژيم صدام در اوايل سالهاي 1990 و به احتمال قوي در نيمه 1990 كامل شد. بهمين خاطر بعد از تجاوز نظامي آمريكا هيچگونه سلاح شيميائي و بيولوژيكي و هسته اي در عراق پيدا نشد.

    اما هدف آمريكا در عراق طي سالهاي 1990 بهيچوجه خلع سلاح يا وادار كردن عراق به اجراي قطعنامه هاي  سازمان ملل نبود. هدف آمريكا تغيير رژيم بود. بهمين دليل آمريكا به طور غير قانوني دست به يك كودتا براي سرنگوني صدام حسين زد كه ناكام ماند. بهمين دليل آمريكا بطور غير قانوني كار گروه بازرسان تسليحاتي سازمان ملل را تبديل به عمليات جمع آوري اطلاعات در خدمت به طرح هاي سوء قصد كرد؛ و بهمين دليل حتا بعد از اينكه رژيم صدام خلع سلاح شد به تحريم هاي كشنده ادامه داد.

    يك نكته كاملا روشن است و آن اينكه  پيدا نكردن سلاحهاي كشتار جمعي در عراق نه تنها مهمترين توجيه دولت آمريكا براي اثبات حقانيت جنگ 2003 را باطل ساخت، بلكه مهمترين عامل توجيه آمريكا  در خصوص ادامه سالها تحريم عليه عراق بعنوان ضمانتي براي وادار كردن صدام به اجراي قرارهاي سازمان ملل را نيز باطل مي سازد. اين تحريم ها موجب مرگ  بيش از نيم ميليون و شايد يك ميليون و نيم تن از مردم عراق شد. من در سفري كه در سال 1991 به عراق كردم به چشم ديدم كه اكثر قربانيان تحريم هاي اقتصادي را كودكان تشكيل مي دهند. چرا دست اندركاران دولتي و روساي رسانه هاي گروهي  كه با  براي مردم عراق اشك تمساح مي ريزند  در مورد اين جنايات حرفي نمي زنند؟

    در سالهاي 2001،  سياستمداران آمريكا از صدام كه بقول بوش " مشغول كندن قبر" خودش بود به هيچ وجه واهمه و دغدغه اي نداشتند. بلكه به عراق تضعيف شده بصورت هدفي كه فرصت ارائه مي دهد نگاه مي كردند.

    شروع جنگ به خاطر " اطلاعات جاسوسي محرمانه " غلط  نبود. در حقيقت اطلاعات محرمانه در مورد توانائيهاي نظامي عراق در كليت خويش كاملا درست بود. در اكتبر 1998 "كميسيون بين المللي انرژي اتمي" تائيد نمود كه عراق در زمينه اتمي خلع سلاح شده  است. سال بعد  اعضاي گروه خلع سلاح شوراي امنيت سازمان ملل  به اين نتيجه رسيد كه " قسمت عمده برنامه اسلحه سازي عراق از بين رفته است."  آقاي اسكات ريتر كه بازرس سابق سازمان ملل در زمينه تسليحات است در اين زمينه نوشت كه در نيمه 1990،  سازمان ملل تائيد كرد كه  90 تا 95 درصد از خلع سلاح انجام شده است.  تمامي اين جزئيات دال بر درستي اطلاعات محرمانه است. خلاصه آنكه،  ايجاد وحشت نسبت به دسترسي صدام به  سلاحهاي كشتار جمعي،  دروغي عامدانه و  آگاهانه بود.

بي جهت نيست كه كنگره آمريكا كه سگ دست پرورده است،  دروغ هاي مربوط به وجود سلاحهاي كشتار جمعي در عراق را مورد بازجوئي و تحقيق قرار نمي دهد.

    بنابراين در اواخر سالهاي 1990 مسئله اساسا اين نبود كه صدام سلاحهاي كشتار جمعي دارد. حتي "مستبد" بودن صدام هم مسئله اي براي حاكمان آمريكا نبود.  اتفاقا اعمال استبداد بر مردم عراق از سوي صدام براي آمريكا بسيار مفيد و موثر بود و بهمين دليل  در گذشته حكام آمريكا از حسين پشتيباني مي كردند.  مسئله اين بود كه ادامه بقاي صدام ، باعث فرسايش نفوذ آمريكا در خليج فارس مي شد و براي امپراطور جهانخوار مشكل توليد مي كرد.

    ادامه بقاي صدام حسين ، بعد از دهسال تيرگي روابط  و كشمكش با آمريكا، به منزله توهين و دهن كجي به "اعتبار و آبروي" آمريكا در منطقه بود و تصوير قدرقدرتي آمريكا را خدشه دار مي كرد. مصيبتي كه بوسيله تحريم هاي سازمان ملل بر شهروندان عراق تحميل شد، حملات هوائي مداوم، نابودي گام به گام ملت فلسطين توسط اسرائيل و حمايت آمريكا از حكومتهاي مستبد منطقه، منجر به پيدايش و شكل گيري تضادهاي گوناگون شد. از جمله اين تضادها افزايش جهش وار خشم ضد آمريكائي در سراسر منطقه است. تحريم ها در حال از بين رفتن بودند و درهم شكسته شدن كامل آن يك شكست سياسي جدي براي آمريكا محسوب مي شد.  در همان دوره تحريم ها قراردادهاي نفتي كلان ميان  كشور فرانسه و روسيه با دولت حسين امضا شد و گسترش نفود اين دو كشور در عراق را نشان مي داد و اين بخودي خود شكست تحريم ها را نشان مي داد.

 

ابعاد جهاني جنگ عراق: تجديد سازمان تمام كره خاكي

براي پي بردن  به علل جنگ 2003 عليه عراق بايد از استراتژي جهاني آمريكا كه بعد از  11 سپتامبر به اجرا گذاشت،  آگاهي يافت.

       مسائل و مشكلاتي كه عراق براي آمريكا پيش آورد، مصادف شد با تلاش استراتژيستهاي طبقات حاكمه آمريكا براي طراحي يك استراتژي جهاني جديد و تحكيم آن.  فروپاشي اتحاد جماهيرشوروي در 1991 بطور موقت يك رقيب امپرياليست مجهز به سلاح هسته اي را از صحنه جهان حذف كرد. شوروي  رقيبي بود كه مانع اساسي در مقابل  يك تازي آمريكا در خاورميانه  بود. حذف رقيب فرصتهاي نويني را به واشنگتن براي استفاده گسترده تر از قدرتش در جهان داد.

    فروپاشي روسيه يخ هاي روابط دوران جنگ سرد را نيز آب نمود، بر شتاب روند جهاني شدن سرمايه داري ( گلوباليزاسيون سرمايه داري ) افزود و بطور بالقوه امكان شكل گيري مراكز قدرت جديد در جهان را بوجود آورد. به اين ترتيب حكام آمريكا با گشايشهاي نوين و همزمان مشكلات نوين مواجهه شدند: با فرصتهاي نوين و ضروريات نوين.

    بعد از يك دهه بحث در ميان بورژوازي آمريكا،  رژيم بوش قدرت را بدست گرفت و مصمم شد صدام حسين را بزير كشيده،  و با شدت بيشتري از قدرت آمريكا در سراسر جهان استفاده كند. 11 سپتامبر موقعيت مناسبي را براي پيشبرد هردوي اين اهداف بوجود آورد و به آنان امكان داد كه آب تقديس بر استراتژي بزرگشان بريزند و  با امضاء سند جديدي در سپتامبر 2002 تحت عنوان  "استراتژي امنيت ملي" اين سياست را رسمي و عملي كنند.

    اين استراتژي بزرگ چيست ؟ اكثر مردم، حتي آنان كه مخالف جنگ 2003 مي باشند هنوز درك  جامعي از گستره، همه جانبه بودن و عمق بيرحمي اهداف آمريكا ندارند و يا ربط عراق را به اين استراتژي نمي دانند.

    مقاله " شرايط نوين و چالش هاي بزرگ " به قلم باب آواكيان كه متعاقب حوادث 11 سپتامبر نوشته شد، برنده ترين و روشنگرترين جمع بست از دستور كار هيئت حاكمه آمريكا بدست مي دهد. اين مقاله تاثير  بسزائي در زمينه بالا بردن سطح فهم من از جديت نقشه هاي آمريكا در جنگ عليه عراق در بعد از 11 سپتامبر و اهداف درازمدت تر آمريكا و اضطرار اوضاع داشت.

     آواكيان ، صدر حزب كمونيست انقلابي آمريكا،  سياست استراتژيك جديد آمريكا را چنين توضيح ميدهد: هدف طبقه حاكمه آمريكا، "اساسا عبارتست از تجديد سازمان تمام كره خاكي و تغيير نظم كل جهان. براي اينكار از مناطق استراتژيك آسياي مركزي و جنوبي و خاورميانه شروع كرده است اما چشمش به تمام جهان است و وراي اين منطقه است. آنها دستور كاري بسيار بزرگ با مفاهيمي بسيار عظيم براي خود تدوين كرده اند." ­(1)

    زمانيكه متوجه شويم عراق صرفا  فاز دوم حركت آمريكا در تحقق استراتژي جديد است،  تازه به عمق اهداف " تجديد سازمان  تمام كره خاكي ، و تغيير نظم كل جهان " پي خواهيم برد. بعد از آن نوبت منطقه استراتژيك آسياي مركزي و جنوبي و خاورميانه مي باشد. فقط فكرش را بكنيد كه "براي اينكار از مناطق استراتژيك آسياي مركزي و  جنوبي و خاورميانه شروع كرده است". اولين جنگهاي اين "جنگ عليه تروريسم " كجا بود؟ افغانستان در آسياي مركزي  و متعاقب آن عراق در منطقه خاورميانه. ويژگي هر دو اين مناطق چيست؟ آنها محل انباشت و انبار 80 درصد از نفت و گاز طبيعي جهان هستند؛ آنها دروازه ورود به اورآسيا ( تركيبي از كلمات اروپا و آسيا – مترجم ) يعني جائي كه  75 درصد جمعيت جهان را داشته   و 60 درصد از كل توليدات ناخالص ملي در جهان را توليد مي كنند مي باشند. استراتژيستهاي امپرياليست،  يوروآسيا را بزرگترين " غنيمت " جهان به حساب مي آورند.

پرچم انقلاب در تظاهرات نيم ميليون نفره نيويورک عليه بوش

انقلاب: چرا لازم است، چرا ممکن است و برای چيست؟

 (باب آواکيان)

 
    دستور كار جهاني آمريكا داراي ابعاد مختلف است كه عبارتند از: جلوگيري از عرض اندام رقيبي كه بتواند تفوق جهاني و منطقه اي آمريكا را به چالش بطلبد (همان تضادي كه در كنه تنش هاي ميان فرانسه،  روسيه و آلمان  از يك طرف و آمريكا از طرف ديگر قرار دارد).

    امپرياليستها خواهان هر چه بازتر كردن دروازه هاي  كشورهاي نيمه مستعمره ( يا جهان سوم) مي باشند  تا آمريكا بتواند هر چه بيشتر و مستقيم تر آنها را  كنترل و استثمار كند. به كلام ديگر، گلوباليزاسيون به زور تفنگ و سرنيزه .  نخستين اقدامات پس از اشغال عراق عبارت بود از خصوصي سازي شركتهاي عراقي، بازكردن درهاي آن كشور به روي تجارت و سرمايه گذاري جهاني، و وارد كردن عراق به سازمان تجارت جهاني.

     آمريكا برآنست به هر جنبش مقاومتي كه بر سر راهش قرارميگيرد حمله برده  و آنرا تارومار سازد. به همه جنبشهاي جهان يك برچسب "تروريست" زده است: از انقلابيون واقعي مانند مائوئيستهاي نپال گرفته ؛ تا ناسيوناليستهائي كه در عراق و فلسطين در حال پيشبرد مبارزه عادلانه عليه امپرياليسم هستند و جريانات مختلف اسلامگرا كه تضادهاي خودشان را  با آمريكا دارند. امروزه آمريكا عمليات ضد شورشي خود را در 80 كشور جهان گسترش داده است.

    در جمع بندي اين مبحث، امپرياليستها با تكبر و خودبيني، روياي آن را در سر مي پرورانند كه بتوانند در سطحي نوين قدرت آمريكا را اعمال كنند. روياي آنان شبيه عنوان يكي از فيلمهاي اخير جميز باند است: " بخش اعظم جهان كافي نيست؛ همه آنرا مي خواهيم"!

.

چرا عراق در 2003 ؟

با توجه  به اينكه آمريكا داراي اين برنامه جهاني است، چرا تمركز خود را روي عراق گذاشته است؟ كوتاه كلام آنكه، در اين انتخاب نه يك عامل بلكه چندين عامل محلي  و جهاني دخيل بود. عراق را بمثابه يك مهره كليدي در صحنه شطرنج جهاني امپراطوري در نظر بگيريد: فتح عراق يك مهره مشكل آفرين را از ميان برداشت،  خانه هاي استراتژيك را فتح كرد و راه را براي خط حمله هاي جديد گشود.

     آمريكائي ها به سرنگوني صدام به عنوان وسيله اي براي تحكيم تسلط آمريكا در خليج فارس نگاه مي كردند و مي خواستند در سراسر جهان جو رعب و وحشت ايجاد كنند و به "جنگ عليه تروريسم" تحرك بيشتري دهند.

     نقشه آن بود كه عراق را تبديل به سكوي پرشي براي  عملي كردن اهداف گسترده تر و در هم تنيده آمريكا كنند. قرار است استقرار يك رژيم دست نشانده در عراق، به آمريكا امكان دستيابي دلخواهش به دومين ذخاير نفتي جهان را بدهد. نيروهاي نظامي آمريكا را در قلب منطقه خليج فارس – آسياي مركزي قرار داده  و به اين ترتيب حلقه ديگري در زنجيره پايگاه هاي نظامي آمريكا كه روسيه و چين را محاصره كرده اند بوجود آورد. قرار است عراق  به منزله سكوي پرشي براي آمريكا در برخورد به يك سلسه تضادهائي  كه در خاورميانه در مقابلش قرار دارد و گشودن منطقه بروي گلوباليزاسيون سرمايه داري عمل كند. مجموعه اين اقدامات قرار است به آمريكا امكان كنترل عظيم تر بر توليدات انرژي جهان و اهرمهاي بزرگتر در مهار روسيه، چين و ديگر رقباي بالقوه آمريكا بدهد.

    تمامي اين اقدامات نه بيانگر اعطاي آزادي به توده ها بلكه نشانه تلاش در به خون كشيدن مبارزه آنان و اعمال ترور عليه آنهاست. قتل عام در غزه  و عراق و شكنجه در ابوقريب نشاندهنده ماهيت واقعي آن " اعطاي دمكراسي در خاورميانه  " است كه آمريكا تبليغش را مي كند.

    سرازير شدن سيل افشاگريها از سوي مقامات عاليرتبه و  خبرنگاراني همچون ريچارد كلارك،  پل اونيل، باب وودوارد  و بقيه مبني بر اينكه حكومت بوش از همان روز اول چشم بر عراق داشت و بلافاصله بعد از 11- سپتامبر با وجود آنكه دقيقا ميدانست عراق هيچ دخالتي در حملات 11 سپتامبر ندارد،  تدارك حمله به عراق را آغاز كرد، نشاندهنده نقش استراتژيك و مركزي فتح عراق در برنامه هاي آمريكاست. به همين خاطر است كه براي امپرياليستها همانگونه كه بوش هم آنرا اذعان كرد شكست در عراق " مطرح نيست."

    به يك كلام، هيئت حاكمه آمريكا واقعه 11 سپتامبر را غنيمتي شمرد تا دستور كار جهاني خود را به مرحله عمل درآورد و جنگي را كه 10 سال بود تدارك مي ديد، آغاز كند. اين جنگ "انحراف" از اقتصاد نيست. امپرياليستها از طريق آن ميخواهند  تضادهاي عميق اقتصادي خويش را حل و فصل نمايند. هدف اين اقدامات آن نيست كه به يك چند كمپاني كمك برساند بلكه براي كمك به سرمايه  آمريكائي در كل است. اين ديوانه اي كه بطور افسارگسيخته دست به جنايت مي زند جورج بوش "كابوي" نيست بلكه امپرياليسم آمريكاي "كابوي" است كه در تك و تاب و تقلاست كه چنگالهايش را بر گرده كره خاكي محكم كرده و عميق تر فرو كند.

 

جنگ ناعادلانه، اشغال غير عادلانه !

اگر اين جنگ براي اهدافي ناعادلانه و امپرياليستي براه افتاده، چگونه اشغال آمريكائي مي تواند چيزي جز غير عادلانه و امپرياليستي باشد و چگونه ميتوان انتظار داشت كه امر خوبي از آن بيرون بيايد؟

    اگر حكام آمريكا با توسل به دروغ راه خود را براي برافروختن آتش اين جنگ باز كردند، چرا امروز بايد ادعاي آنها را در مورد اينكه عراق را " آزاد" كرده اند يا مخالفين اين جنگ  "تروريست " و "آدم كش  يا  "حاميان صدام " هستند را باور كنيم؟ چه شده،  آيا اينان يك باره سرم راستگوئي بخود وصل كرده اند ؟

    اشغالگري ادامه جنگ است. هدف اشغال اين است كه عراق را بطور ريشه اي  در زمينه هاي نظامي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي تغيير دهند تا به پيشبرد اهداف منطقه اي و جهاني آمريكا خدمت كند و نه به مردم عراق و منافع آنها.  اخيرا، روزنامه وال استريت جورنال كه طرفدار جنگ است در شماره  13 مه، با حرارت تمام اذعان كرد كه " پشت پرده ، آمريكا در حال تحكيم جاي پايش در آينده عراق است. " و توضيح داد كه چگونه مقامات  امور اشغال مي خواهند اطمينان يابند كه : " دولت جديد عراق كنترل كمي بر نيروهاي ارتش خود داشته باشد، امكان وضع يا تغيير قوانين را نداشته باشد و در وزارتخانه هاي مختلف نتواند هيچ تصميم مهمي را بدون توافق ضمني آمريكا بگيرد."

    به اين مي گويند استعمار نو و نه " آزادي عراق" و مهم نيست كه عبارت "آزادي عراق" چند ميليون بار از دهان مقامات آمريكائي بيرون بيايد؛ تغييري در اصل مسئله نمي دهد.

 

ديگ جوشان تضاد ها

درك ماهيت امپرياليستي جنگ در عراق و اهداف جهاني كه محرك اين جنگ است براي درك اين مسئله كه چرا عراق مي تواند تبديل به كابوسي براي حاكمين آمريكا شود، بسيار مهم است.

     لغت نامه وبستر، معني باتلاق را چنين شرح ميدهد: " وضعيت پيچيده يا شكننده اي  كه ترك آن دشوار است." آنچه اشغال آمريكا را بطور مشخص شكننده  و ترك آن را دشوار مي كند، از يك طرف، آن است كه برد و باخت در آن بسيار بالاست؛ و از سوي ديگر، رشد مارپيچي دشواريهاي آمريكا در عراق نه حاصل برنامه ريزي بد يا اشتباهات اصلاح شدني بلكه دقيقا مربوط به اهداف ناعادلانه اي است كه در بطن آن جاي دارد و به ماهيت بيرحمانه اين جنگ و اشغال برميگردد.

    قانون گذاران بلند پايه آمريكا به وضوح نگرانند كه " موج  استراتژيك در عراق بطرز سنگ دلانه اي  در حال تبديل شدن به ضد ماست ." ( روزنامه وال استريت جورنال شماره  20 مه) . همه اينها بطرز تعجب آوري ارزيابي باب آواكيان را تائيد مي كند كه گفت تلاش دولتمردان آمريكا براي به چنگ آوردن قدرت جهاني بيشتر "اين پتانسيل را دارد كه امور را از كنترلشان خارج كند... امپرياليستها روندي را به جريان انداخته اند كه نه برگرداندن آن به آساني امكان پذير است و نه كنترل آن." 

 

توضيحات

1- باب آواكيان " شرايط كنوني و موانع بژرگ " درج شده در نشريه كارگر انقلابي ، 17 ماه مه 2002

 

 

www.sarbedaran.org