جوهره انقلابی «سازمان كارگران صنعتي جهان»

جمعبندي از يك تجربه تاريخي جنبش كارگري در آمريكا

 

برگرفته از مجله «انقلاب»، ارگان ترويجي حزب كمونيست انقلابي آمريكا دوره چهارم شماره 9، سپتامبر 1979

 

از حقيقت شماره 15، ويژه اول ماه مه، ارديبهشت 1383 – www.sarbedaran.org

 

مقاله اي كه در ذيل مي خوانيد جمعبندي از يك اتحاديه كارگري انقلابي موسوم به «سازمان كارگران صنعتي جهان» است كه در اوائل قرن بيستم توسط كارگران انقلابي چون «جو هيل» پايه گذاري شده بود.

رفقاي «حزب كمونيست انقلابي آمريكا» با بررسي نقاط و قوت و ضعف اين تجربه انقلابي درسهاي مهمي از آن بيرون كشيده اند كه قابل توجه براي هر كمونيست انقلابي و كارگر پيشروئي است.

در اين تجربه ما از يكسو عزم و اراده كارگراني را مشاهده مي كنيم كه با روحيه انترناسيوناليستي خالق صحنه هاي پرشوري از مبارزه انقلابي عليه بورژوازي آمريكا بوده اند و از سوي ديگر با محدوديتهاي مبارزه اتحاديه اي و ضعفهاي ناشي از كم بهائي به نياز طبقه كارگر به يك حزب پيشاهنگ انقلابي روبرو مي شويم.

قابل تاكيد است كه اين جمعبندي ناظر بر ويژگيها و ضرورتهاي راه انقلاب در كشورهاي امپرياليستي يعني كسب قدرت سياسي از طريق قيام مسلحانه و گذر به جنگ داخلي نوشته شده است.

لازم به تذكر است كه  يك بخش از اين مقاله
 بنام «جمعبندي هاي رويزيونيستي از IWW» كه به افشاي جمعبنديهاي حزب رويزيونيست موسوم به «حزب كمونيست آمريكا» پرداخته، ترجمه نشده است. نشريه حقيقت

 

اعتصاب کارگران  «لارنس»

از سال 1909 تا سال 1919 يك تشكل انقلابي توده اي كارگران (بنام «كارگران صنعتي جهان» (IWW) كه به وابليز معروفند) سراسر آمريكا را از شرق تا غرب به لرزه افكند. نام اين سازمان براي ميليونها نفر، كارگران انقلابي را در نظر مجسم مي سازد كه بي باكانه به دشمن طبقاتي خود، سرمايه داران، يورش مي برند و عليه جهل و ناداني ، خرافات و شوينيزم ملي كه آفت طبقه كارگر ايالات متحده بود، بطور خستگي ناپذير مبارزه مي كردند. اين تشكل براي هزاران كارگر و علي الخصوص براي ستمديده ترين و رزمندترين آنها حكم صخره اي را داشت كه در برابر طوفانها، استوار و پابر جا ايستاده بود. آنان به اين سازمان به چشم رهبر خود مي نگريستند و آنرا گرامي مي داشتند. ولي از نظر سرمايه داران، IWW دشمني بود كه به آن تهمت مي زدند، تحت پيگردش قرار مي دادند، فعالينش را زنداني و يا تكه پاره مي كردند. امروز شصت سال از آن زمان مي گذرد و وابلي ها ديگر نقش مهمي در مبارزه طبقاتي ندارند، ولي اسطوره شان هنوز الهام بخش بسياري است و سوالاتي جدي در اذهان بر مي انگيزد. وابلي ها كاري كردند كه پيش از آن هرگز از لحاظ وسعت و دامنه در ايالات متحده سابقه نداشت يعني سازماني كه هم بخشهاي وسيعي از طبقه كارگر را رهبري مي كرد و هم علنا معتقد به انقلاب بود. چه عواملي باعث سربلند كردن اين سازمان و حمايت ميليونها كارگر از آن شد؟ چه عواملي باعث سقوط و اضمحلالش شد؟ تجربه وابلي ها چه درسهائي براي انقلابيون امروز دارد؟ آن جوهر انقلابي وابلي ها كه بايد حفظ شود كدام است و جوانب عقب مانده اي كه بايد مورد انتقاد قرار بگيرد، كدام؟ اينها مسائلي است كه مدتها در آمريكا مورد مجادله بوده و مبارزه براي جمعبندي از اين تجربه بر مسائل حياتي ناظر بر خط سياسي كه امروزه نيز پرولتاريا با آن روبروست پرتو مي افكند. اكنون كه امكان مواجهه با ناآرامي هاي توده اي در ميان طبقه كارگر موجود است وقت مناسبي است كه تاريخ وابلي ها را به درستي بررسي كنيم.

 

پيش زمينه ها

در آستانه قرن حاضر آمريكا بمثابه يك قدرت امپرياليستي ظهور كرد و به صدور سرمايه در سراسر جهان، بهره كشي از كار و غارت منابع خلقهاي جهان پرداخت. دخالت نظامي در پورتويكو، كوبا، پاناما، فيليپين، چين از جمله اين دست درازي هاي امپرياليستي بود. سرمايه صنعتي و بانكي كه در هم ادغام شده و سرمايه مالي را تشكيل داده بود، به تمركز سرمايه هاي كلان در دست عده اي انگشت شمار انجاميد. در نتيجه اين روند، ميليونها تن از كسبه و دهقانان خانه خراب شدند و ميليون ها تن از كارگران به فقر و فلاكت بيشتر كشيده شدند. تاثير عناصر خرده بورژوازي از هستي ساقط شده، بر جنبش هاي اصلاح گرا هويدا بود، جنبش هائي كه هرچند ميليونها نفر را در بر مي گرفت، اما بر آن بود كه تاريخ را به دوران ماقبل امپرياليسم بر گرداند. بسياري از جنايات انحصارات در جنبش افشاگرانه مطبوعات و ادبيات بر ملا شد. اين جنبش كه بسيار وسيع بود در اوايل دهه 1900 به اوج شكوفايي خود رسيد.

جوهر مصائب اجتماعي ناشي از ظهور انحصارات، تضاد فاحش بين ثروت كلان سرمايه داران و فقر رقت بار ميليونها كارگر صنعتي بود. شهرها از مهاجرين لبريز شد: در فاصله سالهاي 1905 تا 1914 متجاوز از ده ميليون مهاجر، عمدتا از شرق و جنوب اروپا براي كار در كارخانجات ذوب آهن و صنايع نساجي و ساير صنايع پر سود سرمايه داري و راه آهن به آمريكا سرازير شدند. در سال 1914 بين 55 الي 70 درصد كارگران كليه صنايع ذغال قير، آهن، فولاد، كشتارگاه، بسته بندي گوشت، صنايع توليد كالاهاي پشمي، كتاني، پارچه بافي، چرمسازي، صنايع توليد وسايل خانه و پالايش نفت مهاجر بودند. اين كارگران دائما در معرض بيكاري قرار داشتند، اغلب در معرض مرگ از گرسنگي بودند، و در تمام زمينه ها عليه آنان تبعيض روا مي شد. «فدراسيون آمريكايي كار» (AFL) مدعي بود كه سازماندهي كارگران مهاجر غير ممكن است، زيرا اختلافات فرهنگي آنها مانع بسيار بزرگي بر سر راه سازماندهي آنان است. اما واقعيت اين بود كهAFL اصلا تمايلي به سازماندهي اين كارگران و اصولا كارگران غير ماهر نداشت. علي رغم فقدان سازماندهي، اين كارگران كه بسياريشان عقايد ماركسيستي ، سنديكاليستي و ديگر ايده هاي راديكال را از اروپا با خود آورده بودند، مداوما دست به نبردهاي خونين مي زدند. از ميان نبردهائي كه قبل از 1900 صورت گرفت مي توان اعتصاب عظيم و پر دامنه راه آهن بسال 1877، خيزش هاي معدنچيان پنسيلوانيا و اعتصاب صنايع فولاد هوم استد بسال 1894 را مي توان نام برد. عده كثيري از مهاجرين براي كار در معادن و ارودگاه هاي چوب بري، و راه آهن روانه غرب شدند و به كشاورزان از هستي ساقط شده پيوستند. اين كارگران هم كه از AFL خيري نديده بودند بدفعات بطور خود جوش دست به اعتصاب زندند كه اعتصابات معدنگران آيداهو در سال 1902 از آن جمله بود. ميليشاي دولتي بمنظور درهم شكستن اين اعتصاب، معدنچيان را بمدت شش ماه در يك محوطه باز محبوس كرد.

در جريان اين تلاطمات توجه بسياري از كارگران به انقلاب سوسياليستي، سازمان انقلابي و ماركسيسم بمثابه ابزاري كه با سلطه ظالمانه سرمايه مي ستيزند، جلب شد. در اين زمان دو حزب مدعي سوسياليزم وجود داشت: يكي حزب كارگر سوسيالسيت (SLP) بود كه در سال 1876 تشكيل شد و ديگري حزب سوسياليت (SP) بود كه در سال 1900 در نتيجه انشعاب از قبلي موجوديت يافت. اما درك اولي از سوسياليزم دركي دگم و سترون بود و درك دومي شديدا به رفرميسم و مسالمت جوئي آغشته بود (هرچند كه SLP هم مسالمت جو بود). بااين حال موجوديت اين دو حزب، بخصوص SLP، بيانگر جنب وجوش توده هاي كارگر در آستانه قرن حاضر و گوياي اين حقيقت بود كه كارگران خواهان تحولات بنيادي بودند.

براي بسياري از انقلابيون روشن بود كه اين احزاب نمي توانند عامل انقلاب باشند. بويژه آنان كه با مبارزات توده اي عصيانگرانه كارگران غير ماهر در آميخته بودند، مي دانستند كه SLP و SP زيادي «محترم» اند و زيادي به صندوق راي گرايش دارند و به فعاليت هاي توده اي بسيار كم بها مي دهند و بجاي آنكه به توده هاي تحتاني متكي باشند به طبقه متوسط ناراضي و كارگران ماهر و مرفه اتكا دارند.

بسياري از كارگران و زحمتكشاني كه تفكرات انقلابي داشتند و برخي شان هم با ماركسيسم آشنا بودند و خواهان سازمان انقلابي واقعي بودند در سال 1905 به هم پيوستند وIWW را تشكيل دادند. هيئت هاي شركت كننده در مجمح مؤسس كه متجاوز از 60000 عضو را نمايندگي مي كردند، استراتژي اتحاديه «انقلابي» صنفي را فرموله كردند. هدف آنها در درجه اول انقلاب و استراتژيشان متشكل كردن توده هاي كارگر صنعتي در يك اتحاديه انقلابي واحد بود، تا بتوانند با يك اعتصاب عمومي سرمايه داري را از كار بياندازند. طبق اين طرح سرمايه داران از گرسنگي مي مردند و دولتشان ساقط مي شد و جاي آنرا يك كميته هماهنگ كننده مركب از كارگران صنايع مختلف مي گرفت.

هر چند كه ديدگاه وابلي ها در باره نحوه انجام انقلاب از همان آغاز نادرست بود و ديدگاه سنديكاليستي را منعكس مي كرد ( در زير بيشتر به آن مي پردازيم) با اين حال گرايششان به عمل توده اي در مقابل آنچه بدرستي بن بست انتخاباتي مي خواندند، بسيار مثبت بود.

گرايش عمده IWWدر همايش ژوئن 1905 (آنگونه كه بعضي از مورخين وابسته به حزب كمونيست آمريكا ادعا مي كردند) تشكيل اتحاديه هاي صنعتي بمثابه هدفي در خود نبود، بلكه برعكس مي خواستند مسير سرنگوني نظام سرمايه داري را ترسيم كنند، هرچند كه در چند سال بعد مبارزات شديدي بر سر اين مسئله درگرفت و حتي مطرح شد كه آيا سرنگوني واقعا بايد هدف سازمان باشد يا نه.

جهت گيري انقلابي وابلي ها در سخنان «اوژن دبز» يكي از مهمترين رهبران طبقه كارگر ايالات متحده در آن زمان و از بنيان گذاران IWW منعكس بود (گواينكه او بعدا IWW را ول كرد و به SP پيوست). او جلسه موسس را «عاليترين همايش كارگري» كه تا بحال در آن شركت كرده بود خواند، چرا كه همه نمايندگان «بر روي اصول بنيادي نياز طبقه كارگر به يك سازمان انقلابي براي پيشبرد مبارزه طبقاتي در قلمرو اقتصادي» متحد بودند. هدف IWW اين بود كه «طبقه كارگر را متحد سازد تا اينكه اين طبقه در عرصه هاي سياسي و اقتصادي متحدانه عمل كرده و قادر گردد نظام سرمايه داري را واژگون ساخته و خود را از قيد و بند نظام مزدوري رها سازد..... تاريخ جنبش انقلابي طبقه كارگر از سال 1905 آغاز مي شود».

اما قبل از آنكه IWW بتواند وظايف انقلابي اش را آغاز كند، يك مبارزه ايدئولوژيك داخلي ضروري بود. اگرچه رهبران اصلي جنبش نظير «بيل هي وود»، «وينسنت سنت جان» و ديگران جهت گيري انقلابي داشتند، ولي گرايش مهمي نيز موجود بود كه مي خواست جوشش هاي انقلابي توده ها را مهار كرده و در سطح رقابت با AFL محدود نمايد. نشست 1906 به انشعابي منجر شد كه طي آن «چارلز شرمان»، رئيس سازمان، بدليل خط سنديكاليستي محدودنگرانه اش اخراج شد. تعداد ديگري از فعالين اتحاديه ها نيز كه قبلا به كشتي IWW آويزان شده بودند، بعد از اين جريان جدا شدند كه از آنجمله بود «چارلز موير» رئيس فدراسيون اتحاديه هاي غرب. همچنان كه مبارزه عليه خطي كه مي خواست IWW را به نسخه بهتر AFL تقليل دهد به نتيجه مي رسيد، تسويه حساب با خط مشي كه وسيله «دانيل ديليئون» رئيس SLP كه مي خواست IWW را به دنبالچه حزب سكتاريست خودش بدل كند، ضرورت يافت. «ديليئون» نيز در نشست چهارم در سال 1908 از دور خارج شد و IWW سرانجام حول خطي كه براي جنبش انقلابي پيشرفت هاي عظيمي بدست آورد، تحكيم يافت.

وحدت ايدئولوژِيك IWW در آئين نامه اي جديد كه در نشست 1908 تصويب گرديد، انعكاس يافت.

«طبقه كارگر و طبقه كارفرما هيچ وجه اشتراكي با هم ندارد. مادامي كه گرسنگي و نياز بر زندگي ميليونها نفر كارگر سايه افكنده باشد و عده معدودي كه طبقه كارفرما را تشكيل مي دهند از تمام مواهب زندگي برخوردار باشند صلحي وجود نخواهد داشت.

مبارزه بين اين دو طبقه بايد ادامه يابد تا اينكه كارگران جهان بمثابه يك طبقه متشكل شده و صاحب كره زمين و ابزار توليد شوند و بساط نظام مزدبري را براندازند.

بجاي شعار محافظه كارانه «مزد عادلانه در ازاي كار عادلانه» بايد شعار انقلابي «الغاء نظام مزدبري» را بر پرچم خود بنويسيم.

رسالت تاريخي طبقه كارگر محو و نابودي سرمايه داري است. ارتش توليد بايد نه تنها بخاطر مبارزه روزمره با سرمايه داران بلكه هم چنين بخاطر ادامه گردش خط توليد پس از سرنگوني سرمايه داري سازمان يابد. با سازماندهي از طريق صنايع ساختار جامعه نوين را درون پوسته جامعه كهن بنا مي سازيم.»

در اين جا چند نكته وجود دارد كه شايان ذكر است. نفوذ ماركسيسم با اخراج عناصر رفرميست اخراج شده ميدان وسيعتري جهت عمل مي يابد. اين مسئله در پاراگرافي كه با شعار «الغاء نظام مزدبري» خاتمه مي بايد و از جزوه ماركس، «مزد، بها، سود» گرفته شده عيان است. اما مي بينيم كه اين صرفا يك ماركسيسم دم بريده بود: عبارت «ساختمان جامعه نوين درون پوسته جامعه كهن» كه مرز بنيادي بين سرمايه داري و سوسياليسم را مخدوش ميكند، شاهد اين مدعاست. بويژه كه هيچ اشاره اي به مسئله قدرت سياسي و اينكه اين قدرت را چه كسي در دست دارد نشده و اينكه مسئله مركزي تفاوت بين سوسياليسم و سرمايه داري است.

هرچند اضافه كردن عبارت ماركس همراه با موضع انقلابي آن انعكاس يك پيشروي در جنبش وابلي ها بود، فرمولبندي ديگري از آئين نامه 1905 حذف شد: « بين دو طبقه بايد نبرد ادامه يابد تا اينكه تمام زحمتكشان هم در عرصه سياسي و هم در عرصه صنعتي گرد هم آيند و آنچه را كه با نيروي كارشان توليد مي كنند از مجراي يك سازمان اقتصادي طبقه كارگر و بدون وابستگي به حزب سياسي بدست گيرند و حفظ كنند.» ( تاكيد از ماست) منظور وابلي ها از حذف بند مبارزه«در عرصه سياسي» موضع گيري عليه فعاليت هاي انتخاباتي رفرميستي SP و SLP بود و كاملا حق داشتند كه سياست را در اين مفهوم رد كنند. ولي خطاي تئوريك آنها يعني تقليل مبارزه طبقاتي به مبارزه اقتصادي و ناديده گرفتن ضرورت يك حزب سياسي انقلابي، نفي لزوم تبليغ و مبارزه سياسي وسيع و پر دامنه و حتي استفاده از مبارزات معين انتخاباتي (آنگونه كه دب بمثابه يك كانديداي حزب سوسياليست ضد جنگ در جريان جنگ اول استفاده مي كرد) در جهت اين اهداف IWW را در تنگنا قرار داد و در سراسر دهه بعدي نقطه ضعفها و تنگناهاي مهمي را در كار اين سازمان توليد نمود.

همانگونه كه لنين اشاره نمود «در يك جنبش پرولتري و توده اي واقعي» نظير جنبشي كه حول IWW شكل گرفته بود، نظرات غلط عموما «حاصل بي تجربگي پرولترهايي است كه واقعا انقلابي بوده و با توده ها در پيوند هستند». پيوند گسترده وابلي ها با توده هاي تحتاني كه بويژه در غرب در معادن، صنايع چوب بري و كشاورزي عميق بود، و عزم و اراده شان در مبارزه براي منافع انقلابي كارگران آنها را بر آن داشت كه عليرغم نقطه هاي كور سنديكايي شان دست به پاره اي مبارزات سياسي بزنند. مضاف بر اين سركوبي كه بورژوازي سريعا عليه وابلي ها به راه انداخت آنان را ناگزير ساخت كه حتي اگر براي بدست آوردن آزادي مبارزه اقتصادي هم كه شده، به نبردهاي سياسي روي آورند. اين مسئله را در نبردهاي «آزادي بيان» در سالهاي 1909 تا 1912 و بعدا در كارزار آزادي جو هيل مي بينيم.

مبارزه ايدئولوژيك درون IWW به كاهش شديد اعضا اين سازمان منجر گرديد بطوري كه تعداد اعضا آن در اواخر سال 1908 بيشتر از 3000 نفر نبود. هواداران قديمي از اينكه وابلي ها نتوانسته بودند بعد از نشست پيروزمند 1905 پا بگيرند، روحيه خود را باختند. و رقباي IWW قبل از موعد براي وابلي ها مجلس ختم گرفتند. يكي از سردمداران AFL در اين دوره گفت «ديگر لازم نيست نگران اين گروهك ديوانه و متعصب باشيم. آنها در آخرين همايش شان در شيكاگو دست به خودكشي زدند.» نامبرده در يك گردهمائي در سال 1908 اعلام داشت كه كشتي IWW به صخره هاي سكتاريسم اصابت كرده و بر گل نشسته است».

اين بي فرهنگان چقدر در اشتباه بودند! وابلي ها تازه راه را براي نبردهاي آتي هموار ساخته بودند.

 

پي ريزي «يك اتحاديه بزرگ»

كمي پس از نشست 1908 مبارزات موسوم به «آزادي بيان» در «ميسولا» در ايالت «مونتانا» شروع شد. IWW شش سازماندهنده را جهت آغاز فعاليت در ميان كارگران فصلي كه در امواج صدها هزار نفري در بين شهرهاي غرب بدنبال كار سرگردان بودند، فرستاد.

مبلغين وابلي از كرسي هاي خطابه كه كنج خيابانها و نزديك باجه هاي كاريابي مي گذاشتند، براي كارگران سخنراني مي كردند. اين باجه هاي كاريابي، كارگران را در ازاي كارهائي كه اغلب هم وجود خارجي نداشت، سركسيه مي كردند. انجمن شهر براي اينكه از گسترش روحيه عصيانگري در ميان كارگران در نتيجه سخنراني وابلي ها جلوگيري نمايد، سخنراني خياباني را ممنوع ساخت.

وابلي ها اين حكم را ناديده گرفتند و در نتيجه 4 نفر از شش سازمانده بازداشت شدند. دو سازماندهنده ديگري كه بازداشت نشده بودند به مركزشان در «شيكاگو» تلگراف زدند و مركز فراخواني صادر كرد و «از كليه كساني كه از ستم ظالمانه پليسي نفرت و انزجار دارند» خواست به «ميسولا» بروند و به پيروزي كارگران آنجا كمك نمايند. صدها نفر سوار ترن شدند، به «ميسولا» رفتند، منع سخنراني خياباني را ناديده گرفتند و زنداني شدند. در عرض يك هفته زندانها پر شد و عصيان گسترش يافت.

پليس به خشونت معمولش ادامه مي داد كه فراخوان دوم صادر شد. اين بار كارگران باز هم بيشتري به خيايان هاي «ميسولا» ريختند. تلاش انجمن شهر جهت درهم كوبيدن و خاموش ساختن اين مبارزات با شكست مواجه شد. انجمن شهر عقب نشست، قانون منع سخنراني را لغو و كليه وابلي ها و هوادرانشان را آزاد كرد.

هنوز نبرد در «ميسولا» پايان نيافته بود كه نبرد بزرگتري در «اسپوكن» در ايالت «واشنگتن» درگرفت. يكبار ديگر تبليغات وابلي ها شعله ها افروخت طبقه حاكمه محلي سخت برآشفت بخصوص كه در شب 17 ژانويه 3000 كارگر خشمگين بيكار نزديك بود شهر را كن فيكون كنند. وابلي ها در سخنراني هاي خياباني شان ناگزير مي بايست با طبل هاي پر سر و صدا و اعصاب خردكن هوادران سازمان مسيحيت نيز مقابله نمايند. و در دل همين مبارزات بود كه سرود مشهور «واعظان و بردگان» (وقتي كه بميريد در بهشت كلوچه خواهيد خورد) بوسيله جو هيل مشهورترين و پركارترين شاعر ارتش پرولتري وابلي ها ساخته شد. و اين تحولي بود در سرود، شعر، تئاتر و ساير فعاليت هاي فرهنگي وابلي ها كه از آن در مبارزه طبقاتي بخوبي بهره برداري مي كردند.

يكي از شب هاي اوايل نوامبر مامورين پليس «جيمز تامسون» يكي از مبلغين IWW را از كرسي خطابه اش پائين كشيدند و روانه زندانش كردند. آن شب وقتي كه بالاخره گرد و خاكها فرو نشست معلوم شد كه 150 نفر بخاطر اعتراض به حكم قدغن شدن سخنراني خياباني بازداشت شده اند. وابلي ها بار ديگر تجربه «ميسولا» را تكرار كرده به شهر سرازير شده و زندانها را پر كردند. سركوب پليس اين بار حيواني تر بود. در آغاز زمستان زندانهاي سرد و يخ زده از زندانيان موج مي زد و مامورين پليس هم مرتبا با شلنگ به زندانيان آب مي پاشيدند. سه رزمنده پس از 30 روز شكنجه در زندان جان باختند. خشم مردم سراسر شمال غربي كشور را فرا گرفت و به شرق نيز كشيده شد. اول مارس 1910 بعنوان روز حمله به «اسپوكن» تعيين شد.

در حالي كه 500 وابلي هنوز در زندان بودند هيئت هايي از «شوهنگان» و «ماين» گرفته تا «تي جوانا»ي مكزيك بطرف «اسپوكن» راه افتادند. اولياي شهر عقب نشيني كردند و وابلي ها پيروزي ديگري بدست آوردند.

در عرض چند سال بعد، نمونه اين نبردها در متجاوز از سي شهر تكرار شد. اين نبردها نظر ميليونها كارگر را بطرف IWW جلب نمود. اقدامات وابلي ها موجوديت سازماني انقلابي را نويد مي داد. سازماني كه بي باكانه عليه مامورين پليس و سرمايه داري مي ايستد، نوك سوزني از هدف خود كه سازماندهي طبقه كارگر باشد كوتاه نمي آيد، و آماده است تا ايده همبستگي طبقاتي را در كردار و گفتار به نمايش بگذارد. اين نبردها فعالين و رزمندگاني را كه درگير مبارزه بودند محكم و آبديده نمود و تعداد زيادي از رزمندگان حرفه اي تربيت كرد كه تمام عمرشان را وقف مبارزه طبقه كارگر كردند، كساني كه براي نخستين بار گرماي مبارزه طبقاتي را در زندان ناشي از نبرد «آزادي بيان» حس كردند.

در همين حال IWW در شرق در ميان ميليونها كارگر ستمديده مهاجر ريشه مي دوانيد. در جولاي 1909 اعتصاب صنايع پولاد «مك كيس روك»، خشم و اعتراض فروخورده و انباشت شده را منفجر ساخت. دو ماه تمام آكسيونهاي توده اي و نبردهاي مسلحانه لاينقطع ادامه داشت (13 نفر در جريانات اعتصابات جان باختند) طبقه كارگر به پيروزي درخشاني دست يافت و كل طبقه كارگر را به جنب و جوش و جهش واداشت. در اين ميان كارگران مهاجر و IWW نقش بس پراهميتي ايفا نمودند.

هرچند اكثريت وسيع اعتصابگران خارجي و غير ماهر بودند با اين حال از همان ابتدا رهبري اعتصاب تقريبا دربست و از طريق يك كميته رهبري 6 نفره كه «شش كله گنده» ناميده مي شد، در دست كارگران بومي سفيدپوست و ماهر بود. «شش كله گنده» صبر و بردباري را به اعتصابگران توصيه مي كردند، و از اتكا به قانون «اعتراض متحدانه» عليه شركت طرفداري مي كردند و هرچند علنا با اقدامات مبارزه جويانه توده اي اعتصابگران مخالفت نمي ورزيدند، كمكي هم به پيشبرد اين نوع مبارزه نمي كردند.

طي چند هفته كارگران اروپايي «كميته بي نام و نشان ها» را برپا داشتند كه براي يك خط پيكارجويانه عليه كمپاني مبارزه مي نمود. اين كميته كه از كارگران مجاري، روسي، ايتاليايي وغيره تشكيل شده بود و با استفاده از تجارب جنبش هاي سياسي پيشرفته تر در كشورهايشان از همان اوايل اعتصاب با IWW از طريق يك رشته جلسات تماس حاصل كرده و پس از اندكي عملا عنان رهبري را از كف «شش كله گنده» خارج كردند. اين «بي نام و نشان ها» بر اقدامات توده اي عليه اعتصاب شكنان و مامورين پليس و بسيج بدنه تشكيلات تاكيد داشتند. آنان مداوما ميتينگ هاي عظيم توده اي برگزار مي كردند. در اين ميتينگ ها اعتصاب كنندگان به شانزده زبان مختلف تكلم مي كردند، مرتبا گاردهائي براي ممانعت از ورود به كارخانجات سازمان مي دادند و هزاران كارگر را براي تظاهرات حمايتي بسيج مي كردند، اين گردهمائي ها گاهي جمعيتي حدود 20000 نفر را در بر مي گرفت.

اين براي كارگران آمريكايي يك درس سياسي بزرگ بود. كارگران اروپاي شرقي كه گمان مي رفت جاهل و نادان هستند نه تنها دست به اعتصاب زدند، بلكه رهبري را نيز بدست گرفتند و نخستين اعتصاب پيروزمند را عليه يك كمپاني پولاد آمريكايي سازمان دادند. و آنها اين كار را با درهم شكستن تمام محدوديت هايي كه AFL كوشيده بود در راه مبارزات اعتصابي كارگران آمريكايي قرار دهد بود انجام دادند.

اعتصاب «مك كيس راك» نخستين اعتصاب از رشته نبردهاي شديدي بود كه كارگراني كه عمدتا مهاجر بودند در اين دوره سازمان دادند. درست همانگونه كه كارزار «آزادي بيان» براي ميليونها كارگر مهاجر چوب بري، معدن و كشاورزي شاخص يك جنبش انقلابي بود، اعتصابات صنعتي نيز كارگران شرق را واداشت كه به استقبال ايده وابلي ها درباره همبستگي كليه ملل عليه دشمن مشترك سرمايه دار بشتابند.

اعتصاب توده اي كارخانجات نساجي «لارنس» در سال 1912 حتي از اعتصاب «مك كيس راك» هم زنده تر بود. اين اعتصاب با قدرت به كارگران نشان داد كه وابلي ها كيستند. هر چند روز يكبار تظاهرات هاي 3000 تا 20000 نفري برگزار مي شد. كارگران در اين تظاهراتها پرچم هاي سرخ حمل كرده و سرود انترناسيونال را مي خواندند. (در حقيقت وابلي ها بحدي از سرودهاي انقلابي استفاده مي كردند كه اعتصاب «لارنس» به «اعتصاب سرودخوانان» مشهور شد). يك ماه پس از آغاز اعتصاب، فرزندان اعتصاب گران نزد خانواده هاي هوادار اعتصاب در سراسر كشور فرستاده شدند. با اين كار نه تنها به اعتصابگران آزادي عمل بيشتري مي داد بلكه براي جلب حمايت از اعتصاب نيز مفيد بود. اعتصاب گران با ايستادگي در مقابل 2500 نفر ميليشيا و 5000 نفر گارد و با وارد آوردن ضربات متقابل بر پيكر آنها سرمشقي شدند براي ساير كارگران و آتش مبارزات را در ديگر كارخانجات نساجي در سراسر «نيواينگلند» شعله ور كردند. وقتي كه كمپاني ها بالاخره به زانو در آمدند، «بيگ بيل هيوود» در ميتينگي كه به مناسبت پيروزي برگزار شده بود گفت «در تاريخ جنبش كارگري آمريكا اين نخستين بار است كه يك اعتصاب به چنين نتيجه اي دست يافته است..... شما نشان داديد كه طبقه كارگر بخاطر منافع مشتركش مي تواند تمام اعضاي خود را متحد كند» هي وود سپس جمعيت را در خواندن سرود انترناسيونال به 15 زبان مختلف كه به زبان هاي اعتصاب گران بودند رهبري نمود.

در طي اين دوره وابلي ها در كليه مبارزات اعتصابي واقعا بزرگ و پراهميت دخالت كردند. آنها بطور خستگي ناپذيري كوشيدند تا اين مبارزات را با جنبش سراسري طبقه كارگر و هدف نهايي انقلاب آنان مطابق دركي كه از انقلاب داشتند پيوند بزنند. آنها با دامن زدن به اين مبارزات در ميان كل طبقه كارگر با شوونيسم ملي كارگران سفيد بومي به مقابله برخاسته و وحدت ميان كارگران را بر مباني اصولي پي ريزي كردند. شايان ذكر است كه وابلي ها تنها گروهي بودند كه با هيستري ضد آسيايي در ساحل غربي كشور به ضديت پرداختند و نخستين تشكيلاتي بودند كه يك ميتينگ مشترك از كارگران سفيد و سياه در «لوئيزيانا» برگزار كردند و جدايي نژادي را در سطح واحدهاي محلي ممنوع ساختند. البته تجارب مربوط به اين عرصه يكسان پيش نمي رفت و منشا اختلافات در صفوف IWW بود، اما با اين حال مي توان گفت كه IWW سازماني قويا ضد نژادپرستي بود.

IWW در مدت كوتاهي به سازماني بدل گرديد كه طبقه حاكمه آمريكا تا آن تاريخ بيش از هر سازمان ديگر از آن واهمه داشته است. هر نافرماني و عصياني بمثابه «توطئه IWW » مورد حمله قرار مي گرفت – و اين حملات براي IWW بسيار سودبخش بود زيرا همين مسئله باعث مي شد شورشگران هروقت خبري مي شد با اين سازمان ارتباط بگيرند. دولت به ضرب و شتم و زنداني كردن و شكنجه و مثله كردن و اعدام اعضا و رهبران IWW پرداخت – اما هر سركوبي، كارگران و متحدين بيشتري را از ساير اقشار مردم به رزم و مبارزه و دفاع از وابلي ها و اهدافي كه بخاطر آن مي جنگيدند، جلب مي كرد. در طي اين دوره از مبارزه نام و اهداف اين سازمان مانند برق در سراسر كشور انتشار يافت.

وابلي ها نه خود را به اعتصاب محدود ساختند و نه تبليغاتشان در سطح افزايش چندرغاز دستمزد محدود شد. آنان آتش سلاح شان را در كليه جبهه ها عليه سرمايه داران گشودند؛ در ضديت با ميهن پرستي و مذهب بي محابا بودند، با ايده هاي كهنه اي كه مخالف شركت كامل زنان در مبارزه طبقاتي بود و بطور كلي با ايده «احترام بورژوايي» قاطعانه مخالفت مي كردند. وابلي ها وظيفه خود مي دانستند كه عقايد كارگران را به مصاف بطلبند و و حاضر نبودند براي زياد شدن اعضا، در مقابل عقايد غلط كارگران سكوت كنند.

 يكي از روزنامه هاي IWW نوشت «كارگر آگاه آمريكايي چيزي به اسم ميهن من نمي شناسد و مانند عرق تن ميهن را دور مي ريزد.» پرچمي كه وابلي ها بدان عشق مي ورزيدند و مي خواستند همه گيرش كنند، پرچم سرخ بود. آنها اين سرود را سر مي دادند: «طبقه كارگر زير پرچم سرخ سرفراز زندگي كرده يا خواهد مرد.» آنها مي گفتند«پرچم آمريكا همواره ياريگر نهادهاي سركوب عليه كارگران بوده است.» وابلي ها حتي يك شماره ويژه نشريه خود را كه در سال 1912 منتشر شد به مبارزه عليه ميهن پرستي اختصاص دادند و دست به افشاگري هاي آشكار و مهمي عليه باندها و قديسين ميهن پرست زدند.

وابلي ها به يكي از نهادهاي وابسته به كليسا به نام «ارتش نجات بخش» كه اسمش را ارتش گرسنگي گذاشته بودند نيز حمله مي كردند و كليساي كاتوليك و «واعظين مو بلند» نيز از دستشان در امان نبودند. مسئله براي وابلي ها جدي بود. در فيلم هاي كارتون، سرودها و سخنراني ها به مذهب به دليل رنگ و لعاب دادن به زنجيرهاي بردگي بيرحمانه مي تاختند. در يكي از راهپيمايي هاي توده اي كه اندكي پس از اعتصاب سال 1912 هم زمان در «لارنس ماساچوست» برگزار شد شعار راهپيمايي اين بود: «نه خدا، نه ارباب!» اين شعار كليساي كاتوليك محلي را ديوانه كرد. كليسا فراخوان روز خدا و ميهن را صادر نمود كه 30000 نفر از جمله عده كثيري از شاگردان مدارس را از نقاط مختلف به شهر آوردند. وابلي ها همان روز يك پيك نيك در «دفاع از وابلي ها» سازمان دادند كه با وجود تهاجم متقابل بورژوازي 4000 كارگر را بسيج كرد.

بسياري از سنديكاليست ها و مورخين بورژوازي وابلي ها را بخاطر موضع خصمانه شان در مقابل مذهب، و به اين بهانه كه مردم را از خود مي راندند، مورد نكوهش قرار داده اند. بويژه شعار «نه خدا، نه ارباب!» بمثابه شعار محوري اعتصابات لاورنس مورد انتقاد قرار گرفته است. مسلما بايد در اين تاكتيك IWW و شايد ساير تاكتيك هائي كه عملا آته ايسم را يكي از نقاط وحدت يك اعتصاب مي كرد، تامل كرد. ولي ترديدي نيست كه وابلي ها عموما در سازماندهي روزمره و استفاده از بحث ها و جدل هاي شديد و سرودها و اشعار ضد مذهبي خدمات بزرگي در راه رهايي كارگران از قيد و بند مذهب انجام دادند. مورخين بورژوايي با انگشت نهادن بر نقاط ضعف IWW در اين يا آن عرصه از فعاليت، اين خدمات را نفي كرده و نتيجتا بر كوتاهي گروههاي ديگر بويژه «حزب كمونيست آمريكا» (حزب طرفدار رويزيونيسم خروشچفي) در انجام افشاگري دائمي از مذهب سرپوش مي گذارند.

IWW رياكاري كليسا و ساير مرتجعين درباره خانواده را نيز به استهزا گرفت و از جمله از كنترل توليد مثل به حمايت پرداخت. و چنين برخوردي هم لازم بود. در يكي از اجتماعات بزرگ توده اي يكي از سخنرانان وابلي طي نطقي اظهار داشت كه «كارگران (بويژه زنان) بايد ساعت كارشان كم شود كه وقت بيشتري براي بودن با شوهران و پرورش و تربيت فرزندان در اختيار داشته باشند.» اين گفته با هو كردن دسته جمعي حضار مواجه شد. تبليغات وابلي ها برخلاف سخنران مذكور اين بود كه بايد وقت و فرصت بيشتري به زنان جهت مبارزه طبقاتي داده شود.

اين نمونه ها نشانگر اين واقعيتند كه وابلي ها عليرغم ضعف هايشان در عرصه تئوريك و سازماندهي، در برخي مسائل با جديت تمام به مبارزه ايدئولوژيك در بين توده ها دامن مي زدند. آنان به اين واقعيت واقف بودند كه بدون مبارزه قدرتمند و قاطع در اين عرصه نمي توان قيد و بند مذهب، شوونيسم ملي و ساير ابزارهاي ايدئولوژيكي كه توده ها را به بند كشيده را در هم شكست.

بطور كلي وابلي ها طبقه كارگر آمريكا را بسيار به جلو راندند واز اين نظر انقلابيون بايد به خدمات آنان ارج بگذارند. در اين كشور براي نخستين بار يك سازمان كارگري توده اي پا به عرصه وجود گذاشت كه انقلاب را تبليغ كرد و براي ميليون تن از مردم آن را بصورت امري كاملا واقعي در آورد. با شوونيسم ملي و كوته بيني و بي فرهنگي طبقه كارگر در افتادند و يك وحدت واقعي انترناسيوناليستي در بين آنها پديد آوردند و اين افسانه را كه بسيج بخش هاي تحتاني طبقه كارگر غيرممكن است، درهم شكستند. آنها نشان دادند كه اين بخش از طبقه كارگر نه تنها مستعد سازمان يابي انقلابي است، بلكه براي آن شور و شوق نيز نشان مي دهند. اين سازمان در جريان بيش از 30 نبرد آزادي بيان و در اعتصابات بيشمار، هزاران تن از كارگران را در گوشه و كنار كشور جهت مبارزه عليه سرمايه داران و مامورين پليس و ميليشيا و جاسوسانش بسيج نمود.

وابلي ها يك نمونه متفاوت ارائه دادند و براي كارگران و كساني كه ذهنيت انقلابي داشتند، حكم هواي تازه را داشتند. سالن هاي محلي آنها كانون جنب و جوش و مبارزات زنده سياسي ايدئولوژيك و مناظرات داغ و هيجان انگيز و نيز كتابخانه بود. اشعار و سرودهاي آنان تاثير عظيمي بر كارگران داشت. آنان درك خلاقي از نقش فرهنگ بر جنبش كارگران انقلابي داشتند.

اما وابلي ها داراي نقطه ضعف هاي جدي و اساسي نيز بودند. اين ضعفها ريشه در سنديكاليسم شان داشت. ديدگاه سنديكاليستي بر اين است كه اعتصاب عمومي مي تواند نظام سرمايه داري را سرنگون كند و اتحاديه هاي صنعتي مي توانند بمثابه ارگان هاي اجرايي جامعه سوسياليستي عمل كنند. اين ديدگاه بيانگر عدم درك از نقش دولت بمثابه ابزار ديكتاتوري طبقاتي است. آنان بطور ساده لوحانه اي براي اعتصاب عمومي قدرتي مطلق قائل بودند. هنگامي كه از آنان درباره استفاده بورژوازي از قدرت نظامي جهت مقابله با كارگران سئوال مي شد، سنديكاليست هاي IWW پاسخ مي دادند كه بسيج قشون بدون وجود كارگراني كه آنها را حمل كرده و به آنها خدمت كنند، غيرممكن است!

تاريخ ثابت كرده است كه دولت بورژوايي بايد با قدرت اسلحه درهم شكسته شود و پس از قيام يك جنگ داخلي جهت تحكيم و قوام طبقه كارگر امري ضروري است. پس از تسخير قدرت نوع متفاوتي از دولت يعني ديكتاتوري طبقه كارگر براي درهم شكستن مقاومت مسلحانه طبقات استثمارگر ضروري است. مضافا اين دولت بايد رابطه مبني بر اتحاد و مبارزه طبقه كارگر با طبقات مياني را نيز تنظيم كند و بيان واقعي كنترل همه جانبه توده ها بر كليه شئون جامعه باشد و براي محو زمينه هايي كه استثمارگران در آن مي رويند مبارزه كند.

البته اين نظريه در دوره اوج وابلي ها چندان مورد قبول همگان نبود. و اكثريت وسيع احزاب سوسياليست انترناسيونال دوم و منجمله SP در ايالات متحده كه برپائي مسالمت آميز يك دولت سوسياليستي را در مقابل استراتژي سنديكاليستي علم مي كردند، با اين نظريه همراه نبودند. در واقع در مقايسه با اين احزاب جهت گيري وابلي ها صحيح تر بود.

اعتقاد به اينكه اعتصاب عمومي مي تواند بقدري همه گير شود كه طومار سرمايه داري را در هم بپيچد، يا طوري پيش رود كه طبقه حاكمه نتواند هيچ كارگري را جهت «نقل و انتقال» سربازانش به خدمت بگيرد، از يك تصوير ايده آليزه شده از طبقه كارگر مايه مي گرفت و نمي توانست بفهمد كه طبقه كارگر به بخش هاي پيشرو، مياني و عقب مانده تقسيم مي شود. اين بينش بصورت يك خط آنارشيستي بر سراسر فعاليت هاي وابلي ها سايه انداخته بود، بهمين جهت آنان به هر سازمان متمركز و يا رهبري رسمي بديده تحقير مي نگريستند. يكي از شعارهاي توده اي وابلي ها چنين بود: «ما همه رهبر هستيم!» و بسياري پست هاي رهبري عمدتا بين افراد چرخ مي خورد. اين ديدگاه عملا نياز به رهبري واقعي را انكار مي كرد و از درك ضرورت يك حزب پيشاهنگ كارگران پيشرو و متحدينش عاجز بود.

وابلي ها تحليل علمي از جامعه سرمايه داري نداشتند. آنان نمي ديدند كه اين تحليل در خارج از جنبش خودجوش طبقه كارگر و توسط روشنفكران انقلابي بسط و تكامل يافته است و بايد به درون طبقه برده شود تا زندگي سياسي انقلابي بيابد. اين وظيفه تنها توسط يك حزب پيشاهنگ مسلح به كمونيسم انقلابي امكانپذير است. قطعا وابلي ها چنين حزبي نبودند. و البته، برخلاف آنچه «حزب كمونيست آمريكا» در نقد خود تصويرشان مي كند، صرفا ملغمه اي از اتحاديه ها نيز نبودند. وابلي ها يك سازمان انقلابي توده اي بودند، اما سازماني كه به عبث مي كوشيد وظايف و عملكرد حزب و اتحاديه را با هم تلفيق نمايد. اين نگرش «دو در يك» وابلي ها كه خود را به شكل «اتحاديه انقلابي» بروز مي داد، نه تنها نياز به حزب را نفي مي كرد، لزوم سازماندهي و كار سياسي انقلابي درون اتحاديه هاي AFL را نيز انكار مي كرد.

وابلي ها داراي گرايشات قوي اكونومبستي نيز بودند. مبارزه سياسي از نظر آنان معنايي جز انتخابات نداشت و از آنجا كه بدرستي استراتژي اتكا به انتخابات براي رسيدن به قدرت را بي سرانجام مي دانستند، بطور كلي به مخالفت با مبارزه سياسي رسيدند. اين بينش مانع رشد و تكامل سياسي كارگران مي شد چرا كه كارگران از طريق مبارزه حول دستمزد و بهبود شرايط كار، به آگاهي سياسي دست نمي يابند، حال اين مبارزات هرچقدر قهرمانانه باشد، و در تكامل خود براي دفاع از نيازهاي اقتصادي و حق تشكل با دولت بورژوائي هم در بيفتد. تجربه وابلي ها حكايت از آن داشت كه مبارزه اقتصادي مي تواند مورد استفاده جنبش انقلابي قرار گيرد. در عين حال واقعيت اين بود كه آنها براي رهبري طبقه كارگر،

 در برخي مبارزات مهم آن دوره نظير جنبش حق راي زنان و پيكار عليه جنگ جهاني اول تلاش نكردند و اين قصور، پيامدهاي مصيبت باري در پي داشت.

 

جنگ جهاني اول

وقتي كه جنگ جهاني اول در اروپا شعله ور شد، وابلي ها بدوا يك موضع ضد جنگ محكم اتخاذ نموده و بيانيه هايي عليه آن صادر نمودند.

 آنان از طرق مختلف از جمله با اشعار تند و طنزآلودي كه شاعران هوادار IWW با استادي مي سرودند، به افشاي ماهيت غارتگرانه جنگ پرداختند. اما اصولا در بيانيه هاي IWW جنگ و مسائل مربوطه بمنزله انحراف از مبارزه طبقاتي مطرح بود. هيئت رهبري IWW به تلاش هاي گسترده بورژوازي و سوسيال رفرميستها كه تحت پوشش «تاثير بر سياست ملي» به خورد توده ها داده مي شد، مظنون بود، احساس مي كرد كه نظام سرمايه داري مادام كه از طريق يك اعتصاب عمومي سرنگون نشده ناگزير دست به جنگ مي زند و خلاصه بهترين روش براي سرنگوني ادامه «سازماندهي ارتش صنعتي» مي باشد. بن ويليام يكي از رهبران وابلي ها در يكي از بيانيه هاي خود اين مسئله را عنوان نمود. درك نادرست IWW مبني بر جدايي اقتصاد و سياست، اهميت بيش از اندازه «نتايج محسوس» و تصور ايده آليستي و سنديكاليستي از مسير مستقيم الخط انقلاب كه بايد با نبردهاي اقتصادي هموار گردد در اين بيانيه متمركز است:

«در رابطه با جنگ ما به يك اتحاديه بزرگ كه از دل مبارزه نيرومندتر و آبديده تر بيرون آيد و نسبت به گذشته كنترل بيشتري بر عرصه صنعت داشته باشد، نيازمنديم. چرا بايد منافع طبقه كارگر را فداي چند راهپيمايي پر سر و صدا و بي خاصيت و يا چند تظاهرات ضد جنگ نمائيم؟ بجاي اينكار، بياييد به كار سازماندهي طبقه كارگر براي بدست گرفتن صنايع بپردازيم. چه جنگ باشد و چه جنگ نباشد. بياييد به كليه تجاوزات سرمايه داري كه به جنگ و ساير اشكال توحش و بربريت منتهي خواهد شد، پايان ببخشيم.»

روشن است كه IWW با چنين بينش و چشم اندازي نمي توانست هيچ استراتژي يا برنامه اي جهت مبارزه بر ضد جنگ يا مهمتر از آن، بهره برداري از فرصت هايي كه جنگ جهت پيشبرد مبارزه در راستاي تسخير انقلابي قدرت پيش آورده بود، پيش گذارد. با اين حال در فاصله 1914 و آوريل 1917 دست به افشاگري هاي عظيمي در رابطه با جنگ و منافعي كه در پشت جنگ نهفته است زد. IWW در نشست سراسري خود در سال 1916 بار ديگر تائيد نمود كه: «ما هر نوع جنگي را محكوم مي كنيم و بخاطر جلوگيري از جنگ، تبليغات ضد ميليتاريستي در زمان صلح را در دستور كار خود قرار داده و بدين وسيله همبستگي طبقاتي ميان كارگران را بالا مي بريم .... و در زمان جنگ نيز اعتصاب عمومي در كليه صنايع را پيش مي بريم.» در مارس 1917 مقاله اي تحت عنوان «همسوئي مهلك» در نشريه همبستگي IWW انتشار يافت كه بشدت با موضع شرم آور AFL كه تعهد كرده بود « مشتاقانه و ميهن پرستانه به جنگ خدمت كند» در تضاد بود.

تبليغات ضد جنگ وابلي ها در بحبوحه جنگ عمدتا بر مخالفت با شوونيسم ملي و نظامي گري متكي بود و با اين درك صورت مي گرفت كه بورژوازي از جنگ براي تفرقه در ميان كارگران و جدائي آنها حول خط و مشي هاي ناسيوناليستي بهره برداري كرده و وحدت انترناسيوناليستي طبقه كارگر را از بين مي برد و خلاصه جنگي است بخاطر استثمار سرمايه داري. معذالك اكثريت قريب به اتفاق رهبران و اعضا IWW از درك ماهيت امپرياليستي جنگ بمثابه ادامه ناگزير و محتوم سياست زمان صلح قاصر بودند و فرصت هاي بي سابقه اي را كه جنگ جهت افشاگري و پيشبرد مبارزه سياسي انقلابي عليه نظام سرمايه داري مي آفريند را نمي ديدند و متوجه امكاني كه جنگ جهت براندازي مسلحانه سرمايه داران و تسخير قدرت سياسي بدست مي دهد نبودند. في المثل «هي وود» عليرغم اينكه در جريان تهديد آمريكا به حمله نظامي به مكزيك در سال 1914 تبليغ مي كرد كه «بهتر است به ميهن خيانت كنيم تا به طبقه» نتوانست سه سال بعد كه ايالات متحده وارد جنگ شد، وظايف انقلابي اي كه انجامشان در آن دوره بحراني طلب مي شد، رهبري كند.

ورود ايالات متحده به جنگ در آوريل 1917، به دگرگوني هاي شديدي در عرصه سياسي منجر شد. رهبران وابلي ها كه بنا به تمايلات ايدئولوژيك شان به رويداد جنگ صرفا از دريچه پتانسيل و فرصتي كه براي برانگيختن مبارزه اقتصادي بدست مي داد، نگاه مي كردند، با شرايطي مواجه شدند كه اين تمايلات را تقويت مي كرد. نقطه قوت وابلي ها در صنايعي نظير صنايع كشاورزي، الوار، معدن (بويژه معادن مس) بود، صنايعي كه از قضا براي توليدات جنگي كليدي بودند. IWW از دو موضوع بهره برداري كرد. يكي اينكه بورژوازي نمي توانست براي دوراني طولاني توقف توليد در اين بخشها را تحمل نمايد و بنابراين مايل بود كه امتيازاتي در زمينه مزدها و شرايط كار به كارگران بدهد، ديگر اينكه كارگران بسياري از ايالات غربي به سربازي رفته بودند و اين اندازه «ارتش ذخيره» را كوچك كرده بود و توان سرمايه داران را در استفاده از اين ارتش بمثابه نيرويي عليه مبارزات كارگران شاغل كاهش داده بود. IWW با استفاده از اين موقعيت در بهار و تابستان 1917 به تهاجم نيرومند و پر دامنه اي در جبهه اقتصاد مبادرت ورزيد و اعتصابات پيروزمندي در مزارع گندم و صنايع الوار و معدن سازمان داد. اين موفقيت هاي اقتصادي صفوف IWW را گسترده ساخت و به گفته اي تعداد اعضاي آن از 40000 نفر در سال 1916 به متجاوز از 100000 نفر در سال 1917 افزايش يافت.

اما طنز اين است كه IWW در بحبوحه تعرض در عرصه اقتصادي، در زمينه سياسي دست به عقب نشيني بزرگي زد. IWW كه مايل نبود اتهام خيانت، موفقيت هاي بي سابقه اش را در راه اندازي اعتصابات و متشكل ساختن كارگران در راه دستآوردهاي اقتصادي خدشه دار كند، تبليغات ضد جنگش را ملايم ساخته و تخفيف داد. به محض ورود ايالات متحده در جنگ، مقاله «همسوئي مهلك» را جمع كرد و از هرگونه اظهارات ضد جنگ جلوگيري كرد و متعاقب آن از انتشار هرگونه ادبياتي كه ممكن بود بمثابه تبليغ خشونت و خرابكاري و يا تضعيف روحيه جنگي تلقي گردد، جلوگيري بعمل آورد. با اين حال اعضاي منفرد وابلي ها در كنار اعضا حزب سوسياليست و سايرين در تظاهرات ضد سربازگيري در «راكفورد»، «ايلينويز» و در شورش «گرين كرن» در «اوكلاهما» شركت كردند. كارگران معادن آهن «مينسوتا» كه از فنلاند مهاجرت كرده بودند نيز بخاطر نفرتي كه از تزار داشتند از پيوستن به يك ارتش متحد روسيه سر باز زدند.

بنظر مي رسد كه اكثريت رهبري IWW احساس مي كردند كه فعاليت و افشاگري گسترده ضد جنگ ممكن است به مذاق كارگران خوش نيايد و پيشرفت هايي را كه در عرصه سازماندهي مبارزات اقتصادي بدست آمده به مخاطره بياندازد، بويژه آن كه از ديدگاه سنديكاليستي آنان اين دستاوردها تنها دستاوردهاي قابل اتكا بودند. مطابق اين بينش مي بايستي قدم به قدم، از اعتصاب به اعتصاب و با افزايش پي در پي دستمزدها در معادن و مزارع، كارگاههاي الوار و كارخانه ها، اجزا و

 واحدهاي ارتش عظيم صنعتي گرد هم آيند و بتدريج قدرتشان را متمركز كنند و در يك لحظه مناسب ضربه آخر را وارد كنند. از نظر آنان يك انقلابي جدي كه وظايفي به اين عظمت در برابر خود داشت، چگونه مي توانست اجازه دهد مسائل سياسي و وقايع بي اهميتي از قبيل جنگ جهاني پيشروي اش را مختل كند؟ البته اين سياست اقتصادي كوته بينانه بجاي آن كه در جهت حفظ و ابقا سازمان و تحكيم قدرت آن عمل كند، مصيبت بار بودنش را به اثبات رساند. اتحاديه بزرگ مورد نظر IWW به وعده سرخرمن تبديل شد.

اتخاذ چنين خط مشي و سياستي صرفا حاصل عدم معرفت به تئوري انقلابي نبود. گو اينكه اين ضعف معرفتي در كليه سطوح سازمان محسوس بود و موجب لطمات سنگيني به بدنه سازمان شد. اين ضعف از خط مشي سنديكاليستي مايه مي گرفت، خطي كه خود را در تقابل با آنهائي كه (از جمله در ميان اعضا IWW) از ماهيت جنگ و مفهوم فعاليت سياسي درك پيشرفته تري داشتند، تحكيم كرد. خطي كه برجسته ترين رهبر آن در IWW «فرانك ليتل» بود.

هنگامي كه «چارلز موير» و هوادارانش در سازمان از موقعيت استواري برخوردار بودند، “ليتل» كه نيمه سرخپوست بود بعنوان يكي از پيشتازان و پيشقراولان مبارزه طبقاتي كه از فدراسيون معادن غربي انشعاب كرده بود و در جريان فعاليت در ميان زارعين «اوكلاهما» و معدنچيان مس «آريزونا» و كارگران الوار شمال غرب كوله باري از تجربه اندوخته بود، به سازمان پيوست. او رهبري بود كه از بطن مبارزات اقتصادي سر بلند كرد و مدافع مبارزه سازش ناپذير عليه جنگ امپرياليستي بود.

وقتي كه هيئت اجرايي IWW كه «ليتل» يكي از اعضاي آن بود در جولاي 1917 تصميم گرفت عليه خدمت اجباري هيچ موضعي اتخاذ نكند، «ليتل» شديدا با اين تصميم به مخالفت برخاست. يكي ديگر از رهبران وابلي ها كه بيان كننده نظرات اكثريت بود چنين استدلال كرد «اگر ما با اين طرح (خدمت اجباري) مخالفت كنيم آنها هر طور شده مانع فعاليت ما خواهند شد.» «ليتل» با اين پيشنهاد مخالفت ورزيد و تاكيد كرد «شكست افتخارآميز در ميدان نبرد به از تسليم شدن است. بالاخره ما با اين آدمكشي سرمايه دارانه موافقيم يا مخالف؟ من شخصا به جوخه آتش سپرده شدن را بر تسليم و سازش ترجيح مي دهم.»

«ليتل» سراسر غرب آمريكا را درنورديد، معدنگران مس را سازمان داد و مبارزه عليه جنگ و خدمت اجباري را ادامه داد. او بصورت مدافع صريح الهجه و پر وپا قرص استفاده از اعتصاب، خرابكاري، تظاهرات و ساير طرق جهت جلوگيري از تلاش هاي جنگي امپرياليستي درآمد. در 28 جولاي 1917 او مقاله وزيني در نشريه همبستگي منتشر و در آن جنگ امپرياليستي را محكوم كرد. در حاليكه همان موقع هيئت اجرايي به اعضاي IWW توصيه نمود كه بعنوان مخالفت IWW با جنگ براي خدمت اجباري ثبت نام كنند. البته شركت آنها بخاطر كسب مهارت هاي نظامي و تبليغ در ميان سربازان، آنگونه كه لنين به پرولتارياي روسيه توصيه كرد، نبود بلكه آنان مي خواستند بدين وسيله از بازداشت شان بخاطر مقاومت در برابر سربازگيري اجباري ممانعت كنند.

در شب 31 جولاي «ليتل» را از اتاق هتلش در «مونتانا» بيرون كشيدند. اين هتل مركز سازماندهي «ليتل» بود. او از آنجا معدنچيان را كه عمدتا در شركت مس «آناكوندا» بكار اشتغال داشتند، سازماندهي مي كرد. متعصبين مذهبي او را به پشت يك اتوموبيل بستند و از شهر خارج كردند و قطعه قطعه اش كردند. اين جنايتكاران كه هرگز تحت تعقيب قرار نگرفتند، يادداشتي بر جنازه «ليتل» چسباندند با اين مضمون «اولين و آخرين هشدار: 77 - 7 - 3». (اين شماره ها اندازه استاندارد تابوتها در ايالت مونتانا بود، كه پهنايش 3 فوت و درازايش 7 فوت بود و به عمق 77 اينچ زير خاك دفن مي شد.)

اين ترور ظالمانه نمونه اي فشرده از عدالت متعصبين سياسي مذهبي بود. متعصبيني كه از آغاز تا پايان جنگ هم چنان به تعقيب و شكار اعضاي IWW مشغول بودند. در آستانه برگزاري تشييع جنازه پرشكوه «ليتل»، شهردار بت با انتشار اعلاميه اي خاطرنشان ساخت كه اگر دولت فدرال«ليتل» را به جرم تبليغات آتش افروزانه و مفسدجويانه بازداشت و زنداني كرده بود اين اتفاق نمي افتاد!

اكثريت رهبران بازمانده IWW پس از تجليل كوتاهي از «ليتل»، با انرژي بيشتري در جهت نفي خط مشي انقلابي رزمنده اي كه «ليتل» مدافعش بود، به فعاليت پرداختند. با اين حال 5 هفته بعد عوامل دولت فدرال به دفاتر IWW در سراسر كشور يورش بردند. يورشي كه بسيجي كامل و تمام عيار عليه وابلي ها بود. رهبران IWW مذبوحانه كوشيدند ثابت كنند كه به اعتصاب در زمان جنگ تنها بمثابه وسيله اي جهت بهبود و ارتقا شرايط كار نگاه مي كنند و كليه تاثيرات منفي كه اين اعتصابات ممكن بود بر روي تلاش هاي ضد جنگ برجاي گذارد، تاثيراتي تصادفي هستند و IWW بمثابه يك سازمان في النفسه هيچگونه فعاليت ضد جنگي انجام نداده است – اظهاراتي كه بطرز دردآوري دقيق بود.

اگرچه تحليل همه جانبه از محاكمات دولت و سركوب همه جانبه وابلي ها توسط دولت از حوصله اين مقاله خارج است، با اين حال شايان ذكر است كه رهبري IWW در نتيجه يك سلسله تبعيدها، حبس ها، جريمه ها، در ليست سياه قرار گرفتن و اعدام هاي «غير رسمي» دچار لطمات سنگيني شد. اين سركوب بخشي از پاكسازي گسترده اي بود كه عليه سوسياليست ها، راديكال ها، آنارشيستها، مبارزين اتحاديه ها، ساير مخالفين و مهاجرين بطور اعم براه افتاده بود. سركوبي در سطح وسيع و با شدت عملي كه هرگز در آمريكا سابقه نداشت. در نتيجه عجز و ناتواني IWW در تجديد سازماندهي و مقاومت در برابر كشتار بورژوازي، رهبري دچار هرج و مرج شد. الگوي رهبري سنديكاليستي در اين زمان چهره خود را بطور تمام و كمال نمايان ساخت و حتي مهمتر از آن ورشكستگي و افلاس خط مشي سنديكاليستي كه IWW را در آوريل 1917 از نظر سياسي به تسليم در مقابل بورژوازي كشانده بود، بنحو بارزتر و كاملتري چهره خود را نشان داد.

با انبوه اتهامات ناروا، جريمه هاي سنگين و حبس هاي طويل المدت كه لاينقطع بر سر IWW باريدن گرفت، بخوبي پيدا بود كه دولت حتي شهادت كميسيون دولت فدرالي را كه خود برگمارده تا در مورد اعتصابات تحت رهبري وابلي ها در «آريزونا» بررسي و تحقيق بعمل آورد، ناديده خواهد گرفت. تحقيقي كه ادعاي سازمان مبني بر اينكه وابلي ها قصد خرابكاري در فعاليت هاي جنگي را نداشته اند، مورد تصديق قرار داده بود. براي قاضي فدرالي كه رياست بزرگترين محاكمات وابلي ها برعهده داشت، اصلا مهم نبود كه از 100 طرفدار وابلي هاي شيگاگو 99 نفرشان براي خدمت اجباري ثبت نام كرده بودند....

عامل مهم ديگري كه پس از جنگ جهاني اول سقوط و اضمحلال سريع وابلي ها را موجب شد، انقلاب روسيه بود. اين انقلاب كه اولين انقلاب موفق پرولتري بود، در تمامي جهان بر روي كارگران آگاه تاثيرات بسياري داشت. در نتيجه اين انقلاب لنينيسم سريعا در ميان اين كارگران و عناصر انقلابي طبقات ديگر كه تجارب جنگ، خيانت ها و تسليم طلبي هاي احزاب سوسياليست و سركوب بعد از جنگ، محدوديت هاي سوسيال دموكراسي و سنديكاليسم را برايشان آشكار كرده بود، گسترش يافت. در آمريكا مترقي ترين وابلي ها به حركت مترقي جناح چپ حزب سوسياليست و ديگر نيروهاي انقلابي پيوستند، حركتي كه به ايجاد «حزب كمونيست آمريكا» انجاميد.(1)

 اگرچه نفوذ IWW در ميان توده ها بسيار گسترده بود، ولي وابلي ها نتوانستند اين نفوذ را گسترش دهند چرا كه تاريخ در مقابلشان ايستاده بود. با عروج امپرياليسم آمريكا و ظهور آن بمثابه يك قدرت رهبري كننده جهان (خصوصا پس از جنگ جهاني اول) اقتصاد ايالات متحده وارد دور نويني شد كه سرمايه داري انحصاري ناميده مي شد. در اين دوره توليد در كارخانجات و واحدهاي غول پيكر متمركز شد. اين تمركز موجب گسترش يك پرولتارياي بزرگ صنعتي شد، بزرگترين پرولتارياي صنعتي جهان درگير اين توليد متمركز اجتماعي شده بود. IWW به استثناي دوره پر تلاطم 1914 – 1910 كه اعتصابات بزرگي را در «لارنس» و «پاترسن» رهبري كرد، نفوذ زيادي در ميان اين كارگران نداشت.

IWW طرح اتكا به كارگران رزمنده ناحيه غرب را در پيش گرفت. زندگي و كار اين كارگران باعث شده بود كه توهمات بورژوائي و پيشداوري هايشان سريعا زدوده شود و بمثابه «خاك بكري» بودند كه توسط AFL آلوده نشده بود. IWW به مبارزه جويي، رزمندگي و سرعت عمل اين كارگران بياني متشكل بخشيد. اما خصلت فصلي و موقتي كار در كشاورزي و كارخانه هاي الوار بعلاوه كمبود كار بطور كلي، موجب شد كه كارگران اين بخش ها بسوي مشاغل ديگر كشيده شوند. بعلاوه وابلي ها حزب سياسي نبودند و قادر نبودند همگوني ايدئولوژيك سياسي لازم براي حفظ كارگران در فعاليت تشكيلاتي ادامه دار را تامين كنند. اين دو مسئله باعث شد كه تركيب اعضا وابلي ها بسيار متغير باشد. طبق تخمين يكي از مورخين، در فاصله سال هاي 1915 – 1905، 1،3 ميليون نفر عضو IWW بودند، ولي هيچ گاه تعداد اعضاي ثابت و دائمي آن در هر مقطع به حتي به يك دهم اين رقم هم نرسيد. بديهي است كه مبارزه عليه سرمايه داري بر چنين مبناي متغيري آسان نيست.

به اين مفهوم و تنها به اين مفهوم مي توان «بي ثباتي» را يكي از خصائل وابلي ها دانست و گفت كه آنها خود را به اعضاي «بي ثبات تر» طبقه كارگر متكي ساخته بودند. اما اين بهيچوجه به انتقادات رويزيونيستي از اين سازمان كه اشكال IWW را در اين ميدانستند كه در تهيه طرح و نقشه عمل ها و در اجراي فعاليت هايشان ثبات سرمايه داري بمثابه يك نظام ناديده گرفته بودند، تائيد نمي كند.

 

خدمات وابلي ها

خلاصه كلام، حمايت و دفاع از نقاط قوت واقعي و خدمات وابلي ها در كنار جمعبندي از اشتباهات آنان بسيار اهميت دارد.

وابلي ها براي طبقه كارگر تنها منادي رفرم هاي معدود نبودند. بلكه ارائه دهنده يك شيوه نگرش جديد به جهان و گسست از برخي اصولي بود كه ساليان سال در گوش كارگران خوانده شده بود. مضاف بر اين وابلي ها اين نگرش جديد را در ميان اقشاري از طبقه كارگر بردند كه ديگران فراموششان كرده بودند، اقشاري كه اتفاقا بخاطر موقعيت و تجربه شان تشنه يك خط انقلابي و يك سازمان انقلابي بودند. هنگامي كه IWW چنين خطي را به آنان عرضه كرد، انرژي توده ها رها شد و نيرويي را برانگيخت كه الهام بخش ميليونها انسان شد و ريشه هاي نظام را به لرزه افكند.

IWW در پايان جنگ جهاني اول بالاي 120000 نفر عضو داشت. IWW اين كارگران را در پروسه مبارزات حاد سازماندهي كرد. به ايده ها و اهداف وابلي ها زندگي بخشيد و آنها را تبديل به بيانيه ها مشخص كرد. جسارت و سازش ناپذيري آنان، وسعت ديد انقلابي شان كه بغايت با روش گام به گام و زبونانه AFL و جناح راست سوسياليستها و ساير رفرميستها تقابل داشت، باعث شد كه نفوذشان در ميان طبقه كارگر بسيار فراتر از تعداد اعضاشان باشد.

بالاخره IWW از لحاظ ايدئولوژيك كارگران را به مصاف طلبيد، به آنان جرئت داد تا از پيشداوري ها و معيارهاي كهنه گسست كنند. هدف وابلي ها اين بود كه نطفه جامعه نوين در درون جامعه كهنه بوجود آورند. اين ايده عمدتا ريشه در درك نادرست IWW از نقش و جايگاه اتحاديه هاي صنعتي داشت كه به نظر آنان مي توانستند كارگران را در انهدام سرمايه داري رهبري كنند. وابلي ها تفكرات اتوپيائي نيز داشتند و فكر مي كردند كه در جامعه اي كه تحت سلطه سرمايه و دولت سرمايه دار قرار دارد مي توان جزاير سوسياليستي يا سازمان هاي اقتصادي تعاوني برپا داشت. اما به يك معني، نوع زندگي شان، روح سرودهاشان و كلا فضاي مبارزاتشان كه بيان «جشن ستم ديدگان» بود، تبلور جنبه هائي از جامعه نوين در درون جامعه پوسيده سرمايه داري بود.

با الهام از روحيه انقلابي و درس گيري از نقاط قوت و ضعف وابلي ها مي توان در راه وظيفه خطير كنوني يعني برپا داشتن جنبش كارگري واقعا انقلابي گام برداشت.

 

توضيحات

1) بدلايلي كه ذكر كرديم، سقوط وابلي ها بعد از جنگ اول جهاني بسيار سريع بود. با وجود اين، آنها بمثابه تشكيلات كوچكي كه كم كم به يك سكت كناري ضد كمونيست بدل شد به موجوديت خود ادامه دادند. آنها هنوز از نظرات سنديكاليستي و اعتقاد به يك اتحاديه بزرگ صنعتي دست برنداشته اند.  

www.sarbedaran.org