يادداشتهائي
بر فصل چهار كتاب «چه بايد
كرد؟»
درسهائي از «چه بايد كرد» براي سازماندهی
از حقيقت شماره 15، ويژه اول ماه
مه، ارديبهشت 1383 – www.sarbedaran.org
چند توضيح مقدماتي
1 ـ در اين اثر منظور از «سوسيال دموكراسي» همان
جنبش كمونيستي است. در زمان انترناسيونال دوم كمونيستها خود را سوسيال دموكرات ميخواندند.
پس از رويزيونيست و خائن شدن انترناسيونال دوم لنين به كمونيستها پيشنهاد داد كه
ديگر از اين واژه استفاده نكنند. از آن پس در جنبش كمونيستي بين المللي «سوسيال دموكرات» به
كساني اتلاق ميشود كه رويزيونيست و رفرميست هستند. و احزاب سوسيال دموكرات اروپا مانند
حزب سوسيال دموكرات آلمان و حزب سوسياليست
فرانسه اخلاف همان انترناسيونال دوم هستند كه تبديل به بخشي از هيئت حاكمه
امپرياليستي اين كشورها شدند.
2 ـ در اين
اثر منظور از «سازمان انقلابيون» همان سازمان انقلابيون كمونيست است. و منظور از «انقلابيون» همان انقلابيون
كمونيست است. و نه بطور عام انقلابيون.
3 – كليه عبارات و جملاتي كه با گيومه مشخص شده اند همگي از كتاب «چه بايد
كرد؟» - منتخب آثار لنين بفارسي – نقل شده اند.
■
در اين
فصل از كتاب، لنين پس از روشن كردن مضمون فعاليت سياسي يك حزب پيشاهنگ كمونيستي به
مسائل سازماني يا تشكيلاتي ميپردازد. او تاكيد ميكند كه چنين سازماني بايد يك سازمان متمركز و متشكل از انقلابيون حرفه اي باشد. چنين سازماني با
سازمان گل و گشاد مربوط به مبارزات اقتصادي كه داراي اهداف محدودي است متفاوت
است.منظور لنين از «انقلابيون حرفه اي» انقلابيوني است كه در
انجام وظايف انقلاب و مبارزه با پليس سياسي تعليم يافته اند و آماتور نيستند.
در
فصلهاي قبل لنين ديد محدود اكونوميستها از مبارزه سياسي را نقد ميكند. اكونوميستها
وظايف گسترده سياسي طبقه كارگر و حزب طبقه كارگر را به مبارزه اقتصادي تقليل
ميدادند. لنين ميگويد اين ديد محدود از وظايف سياسي باعث ميشود كه ديد محدودي از
مسائل سازماني نيز داشته باشند. «علت آن
هم واضح است. چگونگي سازمان هر موسسه اي را طبيعتا و ناگزير مضمون فعاليت آن موسسه
معين ميكند.»
لنين به
نقد اشكال بدوي و اوليه سازماني كه در جنبش كمونيستي رايج بود ميپردازد. او ميگويد
كه جنبش كمونيستي بدليل جواني و بي تجربگي در زمينه سازماني بسيار «آماتور» و
پراكنده كار است. لنين ميگويد اين مسئله «بيماري
رشد» است. اين «بيماري» باعث
اتلاف انرژي كمونيستها ميشد. و علاوه بر اتلاف انرژي، بدوي كار كردن محافل
كمونيستي مرتبا باعث ضربه خوردن و منهزم شدن نيروهاي آنها توسط پليس تزاري ميشد.
اكونوميستها هيچ ايرادي به اين «آماتوريسم» و پراكنده كاري نمي ديدند و آنرا تقديس ميكردند. به همين خاطر مانعي بودند در
مقابل درمان بيماري و استحكام جنبش كمونيستي در
مقابل ضربات پليس تزاري. به همين دليل لنين مجبور شد به مبارزه با اين انحراف و تقديس عقب ماندگي دست بزند، و فعالين كمونيست رابه مبارزه با اين عقب ماندگي برانگيزاند.
بخش اول
«خرده كاري چيست؟»
در اين بخش لنين مي پرسد «خرده كاري چيست؟» (لازم به تذكر است كه
مترادف كلمه خرده كاري در نسخه انگليسي چه بايد كرد، آماتوريسم يا بدوي بودن است).
او مثال محافل مبارز كم تجربه و تازه كار را ميزند كه خيلي زود ضربه ميخورند. لنين
ميگويد علت ناكامي فوري و كامل اين محافل آن است كه «عمليات جنگي» يا
فعاليتهاي آنها «نتيجه نقشه اي منظم براي يك مبارزه طولاني و سرسخت نيست كه قبلا برآورده و
به تدريج تهيه شده باشد بلكه صرفا نتيجه رشد خودبخودي كاري بوده كه طبق سنن موجوده
در محافل انجام مي شده است. و نيز علت آن اين است كه بالطبع پليس تقريبا هميشه همه
فعالين عمده جنبش محلي را كه از همان زمان دانشجوئي خود را «شناسانده بودند»
ميشناخت و فقط در انتظار لحظه كاملا مناسب براي به دام انداختن آنان بود و براي
آنكه پرونده جرم محسوسي در دست داشته باشد عمدا به محفل فرصت ميداد تا به قدر
كفايت رشد نموده دامنه كار خود را توسعه دهد و هميشه چند نفر از اشخاصي را كه به
حالشان وقوف داشت بعنوان «كبوتر
پر قيچي» (اين اصطلاح
تكنيكي است و بطوريكه من اطلاع دارم هم از طرف ما و هم از طرف ژاندارمها استفاده
ميشود) عمدا باقي ميگذاشت. چنين جنگي را نميتوان با لشگر كشي دهقانان چماق بدست بر
ضد ارتش امروزي مقايسه ننمود.»
در
نتيجه ضربات از تعداد انقلابيون وارد به عمل كاسته ميشد و توده هاي جان به لب
رسيده اي كه به مبارزه بر ميخاستند از رهبران سياسي خويش محروم بودند. از ادامه
كاري خبري نبود. و محافل جديد از جواناني تشكيل ميشد كه ناآماده بودند، در مسائل
تئوري، سياست و سازماني محدودنگر بودند. «... تالانها (منظور دستگيريهاست) چنان زود به
زود تكرار ميشد و چنان توده وسيعي از افراد را در بر ميگرفت و طوري محفلهاي محلي
را از بين ميبرد كه توده كارگر به تمام معني كليه رهبران خويش را از دست ميداد ... هيچگونه ادامه كاري و ارتباطي نميتوانست در كار برقرار شود.
پراكندگي حيرت انگيز ميان فعالين محلي، تصادفي بودن تركيب محافل، عدم آمادگي و
نزديك بيني در مسائل تئوري، سياسي و سازماني نتايج ناگزير شرايط مشروحه فوق بود.
كار بجائي رسيد كه كارگران در پاره اي نقاط بعلت عدم وجود مقاومت و نبودن
پنهانكاري كافي در بين ما، اعتمادشان از روشنفكران سلب ميشود، از آنها دوري
ميجويند و ميگويند: روشنفكران با ناسنجيدگي زياده از حدي كارها را خراب ميكنند.»
لنين از
گزارش يكي از فعالين چنين نقل ميكند: « ... خلاصه كلام اينكه رشد جنبش كارگري بر رشد
و تكامل سازمانهاي انقلابي پيشي ميگيرد ... محفلهاي جدا جدا و انقلابيون گرد آورده نشده اند، متحد
نيستند، و يك سازمان واحد، قوي و با انظباطي كه قسمتهايش از روي نقشه تكميل شده
باشند تشكيل نميدهند. ..... گزارش دهنده تاكيد ميكند كه اولين وظيفه عبارتست از ايجاد
اتحاد واقعي و انتخاب دقيق اعضا.»
بخش دوم
«خرده كاري و اكونوميسم»
اكونوميسم،
عبارتست از: درك محدود از تئوري ماركسيسم
و نقش و وظايف سياسي
كمونيستها. لنين در اثر «چه بايد كرد؟» بطور مفصل اين را تشريح ميكند.
در بخش «خرده كاري و اكونوميسم» لنين
ميگويد خرده كاري فقط به معناي بدوي كار كردن (يا ناآمادگي) نيست. بلكه بطور كلي
به معناي محدود ديدن دامنه فعاليت انقلابي است. محدود ديدن دامنه فعاليت انقلابي
يك سازمان انقلابي يعني وظايف آنرا در حد پيش برد مبارزات اقتصادي يا مبارزه در
راه نزديك ترين خواستهاي سياسي ديدن. لنين ميگويد وقتي انقلابيون، وظايف انقلابي
را در همين محدوده ببينند و خود را براي عملي كردن وظايف سياسي و جنگي دامنه دار طبقه كارگر آماده نكنند نيازي به يك
سازمان انقلابي ندارند. «براي اينكار هيچ
احتياجي به ايجاد يك سازمان پرو پا قرص انقلابيون كه پرولتاريا را براي مبارزه
استوار و سرسخت پرورش دهد، نيست.» محدود
ديدن وظايف انقلابي لاجرم به محدود ديدن وظايف سازماني ميانجامد. با چنين محدوديتي
سازمان خوبي از انقلابيون بوجود نخواهد آمد. لنين ميگويد نخستين و ضروري ترين
وظيفه عملي عبارتست از ايجاد سازماني از انقلابيون كمونيست كه قادر به تامين انرژي
براي پايداري و ادامه كاري در مبارزه سياسي باشد. اما اكونوميستها اين وظايف سياسي
دامنه دار و وظايف سازماني منطبق بر آن را تحقير ميكردند. وظايف سياسي را براي
توده ها «غير قابل درك» ميخواندند. سازمان انقلابي كه متشكل از انقلابيون حرفه اي
باشد و پيشواي مبارزات سياسي طبقه كارگر باشد را سازماني دور از منافع «محسوس» و «مشخص» مبارزه
روزمره توده ها و خارج از دسترس توده ها ميدانستند. آنها مرتب دم از «عمل» ميزدند ولي از درك
اين مهمترين وظيفه عملي عاجز بودند. لنين ميگويد: «نخستين و ضروري ترين وظيفه عبارتست از: ايجاد سازماني از
انقلابيون كه قادر به تامين انرژي، پايداري و ادامه كاري در مبارزه سياسي باشد.» آنها واژه «تئوريسين» را با تحقير بر زبان ميراندند و محدود نگري به وظايف و عقب
ماندگي در انجام وظايف را «شم
زندگي» مي ناميدند. و «در عمل نشان
ميدادند كه نزديكترين وظايف عملي ما را نفهميده اند.» لنين ميگويد اين هيچ نيست مگر تجليل از عقب ماندگي تئوريكي و
سازماني جنبش روسيه و مانند آن است كه در مراسم تشييع جنازه، يكي داد بزند: خداوند
به كارتان بركت بدهد و هر چه ببريد تمام نشود.
يكي
ديگر از استدلالهاي اكونوميستها براي رد اين وظايف سياسي و سازماني كه لنين پيش
ميگذارد اين بود كه جنبش كمونيستي برجستگاني را كه چند دهسال قبل داشت از دست داده است. لنين اين را نيز تسليم شدن در مقابل شرايط عقب ماندگي و
ناآمادگي، ميداند. او ميگويد: «شما به
اين مي باليد كه اهل عمليد
اما واقعيتي را كه بر هر پراتيسين روس معلوم است نمي بينيد. نمي بينيد
كه نه فقط انرژي يك محفل بلكه حتي انرژي يك شخص جداگانه نيز قادر است چه اعجازي در
كار انقلابي بروز دهد. يا شايد شما خيال ميكنيد كه در جنبش ما نميتوانند برجستگاني
مانند آنهائيكه در سالهاي دهه 70 گذشته (لنين اين را در سال1901 نوشته) وجود داشته باشند؟ چرا نميتوانند؟ چون آمادگي ما كم
است؟ ولي ما داريم آماده ميشويم، به آماده شدن ادامه مي دهيم و آماده خواهيم شد ... بخصوص همين اكنون انقلابي روس يعني آنكسي كه تئوري حقيقتا
انقلابي (بخوانيد ماركسيسم
ـ لنينيسم ـ مائوئيسم) رهنمون اوست، با اتكا به طبقه اي كه حقيقتا انقلابي و خود بخود در حال بيدار شدن است، ميتواند
بالاخره ـ بالاخره ـ كاملا قد برافراشته و تمام زور پهلواني خود را بكار اندازد.
فقط چيزي كه براي اينكار لازم است اين است كه ... هرگونه قصد خوار شمردن وظايف سياسي و دامنه كار سازماني
ما مورد استهزاء و تحقير قرار گيرد. و خاطر جمع باشيد آقايان (مثل اينكه همه اكونوميستها مـرد بودند؟!) كه ما به اين منظور خواهيم رسيد.» ( عبارات داخل پرانتز از ماست)
همانطور
كه گفتيم اكونوميستها وظايف سياسي انقلابيون را محدود مي ديدند. و به همين دليل
ضرورت ايجاد يك سازمان مستحكم، متمركز و پيكار جوي انقلابيون را نمي ديدند. و چون
ضرورت داشتن چنين سازماني را نمي ديدند،
مبارزه عليه پليس سياسي را تحقير ميكردند و عدم مهارت جنبش كمونيستي در
پنهانكاري را تبرئه مينمودند. مثلا به اين
صورت كه، در شرايط رشد جنبش خودبخودي توده
ها، مبارزه عليه پليس سياسي آنقدرها هم مهم نيست! اكونوميستها اين استنتاجات لنين
را قبول نداشتند چون بقول لنين «نمي
توانستند يا جسارت آنرا نداشتند كه عمق تزهاي خود را تا آخر ببينند.»
در همين
بخش لنين به رابطه ميان سازمان انقلابيون حرفه اي و جنبش كارگري ميپردازد. او
ميگويد: اينگونه كارگران،
افراد متوسط توده، قادرند در اعتصاب، در مبارزه خياباني، بر ضد پليس و ارتش انرژي و فداكاري عظيمي از خود نشان دهند،
قادرند (و فقط آنها ميتوانند) سرنوشت تمام جنبش ما را تعيين كنند، ـ اما لازمة
مبارزه عليه پليس سياسي داشتن صفات مخصوصي است، اين مبارزه انقلابيون حرفه اي مي خواهد. و تلاش ما بايد نه فقط اين باشد كه توده خواستهاي مشخصي را «پيش بكشد» بلكه
علاوه بر آن بايد اين باشد كه توده كارگران بطور روز افزوني از اين قبيل انقلابيون
حرفه اي نيز «پيش بكشد» ... سازمان
اين مبارزه را بايد اشخاصي كه بطور حرفه اي به فعاليت انقلابي مشغول هستند «طبق تمام قواعد فن» فراهم
آورند لزوم فراهم نمودن سازمان اين مبارزه از اينكه اكنون توده خود به خود به
مبارزه جلب ميشود كمتر نشده است.» لنين
ميگويد:«سازمان كمونيستي بايد اعضاء خود را تعليم
دهد و آنان را به انقلابيوني ... آزموده
كه تعليماتشان از نظر حرفه اي كمتر از پليس نيست» تبديل كند.
لنين
تاكيد ميكند كه از ميان فعالين جديدي كه جنبش خودبخودي به ميدان مياورد بايد به
تعداد روزافزوني «انقلابيون حرفه اي» تعليم داد و در سازمان انقلابيون متشكل كرد.
بخش سوم
«سازمان كارگران و سازمان انقلابيون»
در اين بخش لنين تفاوت ميان سازمان حرفه اي (يا صنفي) كارگران
و سازمان انقلابيون حرفه اي (يا سازمان كمونيستي) را روشن ميكند. لنين نشان ميدهد كه
چگونه اكونوميستها وظايف اين دو سازمان را قاطي ميكنند و در عرصه سازماني نيز نوع
اين دو سازمان را مخلوط كرده و التقاط بوجود مياورند. لنين تاكيد ميكند كه سازمان
كمونيستي به لحاظ تعداد بايد از افراد محدود، از كمونيستها (چه آناني كه از ميان
طبقه كارگر و چه آناني كه از ميان طبقات اجتماعي ديگر برخاسته اند) تشكيل شود. اما
سازمان صنفي كارگران بايد از هر كارگري كه به لزوم اتحاد براي مبارزه عليه كارفرما
و حكومت پي ميبرد، تشكيل شود. لنين وظيفه اوليه و عمده را تشكيل سازمان انقلابيون
حرفه اي قرار ميدهد و ميگويد: «اگر ما
كار را از پي ريزي محكم سازمان استوار متشكل از انقلابيون شروع كنيم، خواهيم
توانست استواري جنبش را من حيث المجموع تامين نموده، هم هدفهاي سوسيال دموكراتيك
را عملي سازيم و هم هدفهاي ترديونيوني را و اما اگر كار را از سازمان وسيع كارگري
كه به اصطلاح از همه بيشتر در «دسترس» توده باشد (و در عمل از همه بيشتر در دسترس ژاندارمها بوده و
انقلابيون را از همه بيشتر در دسترس پليس قرار بدهد) شروع كنيم، آنگاه ما نه اين
هدف و نه آن ديگري هيچيك را عملي نخواهيم كرد، از خرده كاري خلاص نخواهيم شد و با
پراكندگي و اضمحلال دائمي خود فقط ترديونيونهائي را از نوع زوباتف يا ازرف (منظور
ترديونيونهاي زرد و ساخته حكومت و ليبرالهاست) ميتوانيم بيش از همه در دسترس توده
قرار دهيم.»
لنين بر
درس آموزي از تجارب جنبش كمونيستي آلمان تاكيد ميكند: « ... فكر
سياسي آلمانها اكنون بقدر كفايت تكامل يافته و اندوختة كافي از آزمايش سياسي دارند
تا به اين موضوع پي ببرند كه در جامعه كنوني براي هيچ طبقه اي اگر يك «ده نفر» پيشواي
با قريحه و استعداد ... كار آزموده، از
لحاظ حرفة خود آماده، در مكتب طولاني تعليم گرفته و با يكديگر هم آهنگ نداشته
باشد، مبارزة پايدار ممكن نخواهد بود.»
« ... من جدا
معتقدم كه:
1 ـ
بدون سازماني استوار از رهبراني كه كار
يكديگر را دنبال ميكنند، هيچگونه جنبش انقلابي نميتواند پايدار باشد.
2 ـ هر
قدر دامنة توده اي كه خود بخود به
مبارزه جلب ميشود و پايه جنبش را تشكيل ميدهد و در آن شركت ميورزد و سيعتر باشد
همانقدر لزوم چنين سازماني موكدتر ميگردد و همانقدر اين سازمان بايد استوارتر باشد (زيرا همانقدر براي عوام فريبهاي مختلف
آسانتر است كه قشرهاي عقب مانده را از راه بدر ببرند)
3 ـ
چنين سازماني بايد بطور عمده عبارت باشد از كساني كه بطور حرفه اي به فعاليت
انقلابي اشتغال داشته باشند.
4 ـ در
يك كشور استبدادي هر قدر كه ما تركيب اعضاي چنين سازماني را محدودتر بگيريم تا
جائي كه در آن تنها اعضائي شركت نمايند كه به طور حرفه اي به فعاليت انقلابي مشغول
شده و در فن مبارزه عليه پليس سياسي آمادگي حرفه اي بدست آورده باشند، همانقدر هم «دام افتادن» اين
سازمان دشوارتر خواهد بود و
5 ـ
همان قدر هم هيئت تركيبي افراد، خواه از طبقه كارگر و خواه از ساير طبقات جامعه كه
امكان شركت در اين جنبش را داشته باشند و بطور فعال در آن كار كنند، وسيعتر ميشود.»
لنين
تاكيد ميكند كه بر خلاف سازمان كمونيستي، اتحاديه هاي حرفه اي كارگران، محفلهاي
خودآموزي كارگران و قرائت نشريه هاي غير علني، محفلهاي سوسياليستي و همچنين
دموكراتيك در ميان كليه قشرهاي اهالي ميتوانند صفوف گسترده تر، شل تر، و كمتر
پنهان، داشته باشد. سازمان كمونيستي بدون آنكه خصلت و وظايف گسترده خود را فراموش
كند، بايد هر آنجا كه لازم است، براي پيشبرد سطوح گوناگوني از مبارزه، به شكل گيري
انواع محافل و سازمانهاي توده اي، يا تجمعات غير رسمي، كمك كند و با آنها داراي
رابطه باشد، آنها را هدايت كند بدون آنكه آنها را با سازمان انقلابيون مخلوط كند.
هر آينه رابطه ميان اينها درست برقرار شود به استواري جنبش كمونيستي من حيث
المجموع كمك ميكند.
لنين
هشدار ميدهد كه رابطه ميان سازمان مخفي و جنبشهاي توده اي كمابيش علني بايد بگونه
اي برقرار شود كه دشمن از طريق جنبشهاي كمابيش علني به درون سازمان مخفي نفوذ نكند
و يا با رد گرفتن از جنبشهاي علني به تشكيلات مخفي كمونيستي دست پيدا نكند.
در اين
بخش لنين طرق صحيح تشكيل سازمانهاي حرفه اي (صنفي) و توده اي در شراط استبداد را
هم مورد بحث قرار ميدهد كه بسيار آموزنده است. بطور خلاصه اينطور ميگويد: «وجود هستة كوچك بهم پيوسته اي از كارگران كاملا مطمئن، آزموده
و آبديده، كه در نواحي عمده داراي اشخاص مطمئني بوده و بر طبق قواعد پنهانكاري
كامل با سازمان انقلابيون مربوط باشد كاملا ميتواند با استفاده از مساعدت كاملا
وسيع توده بدون داشتن هيچگونه صورت رسميتي، كليه وظايفي را كه بر عهده سازمان حرفه
اي است انجام دهد و بعلاوه آنچنان كه مطلوب سوسيال دموكراسي است انجام دهد. فقط
بدينوسيله است كه ميتوان عليرغم تمام ژاندارمها به تحكيم و توسعه جنبش حرفه اي
سوسيال دموكراتيك (و نه جنبش حرفه اي ساخته دست حكومت و ليبرالها ـ از ما) نائل
گرديد.»
بخش چهارم
«دامنه فعاليت سازماني»
در اين
بخش لنين به بررسي نيروهاي جنبش انقلابي و چگونگي استفاده درست از نيروهاي آنها
ميپردازد. لنين ميگويد موقعيت باريك و گذرنده ء جنبش ما را با اين كلمات ميتوان
فرموله نمود: «آدم نيست و آدم فراوان است. آدم فراوان است چونكه هم طبقه
كارگر و هم قشرهاي بيش از پيش مختلف جامعه هر سال بطور روزافزوني از بين خود اشخاص
ناراضي، مايل به اعتراض و كساني را بيرون ميدهند كه آماده اند هر چه از دستشان بر
ميايد به مبارزه بر ضد حكومت مطلقه مساعدت نمايند، ... در عين
حال آدم نيست چونكه رهبر وجود ندارد، پيشوايان سياسي وجود ندارند، اشخاص داراي
قريحه تشكيلاتي وجود ندارند كه قادر باشند موجبات چنان فعاليت پردامنه و در عين
حال واحد و هم آهنگي را فراهم نمايند كه در سايه آن بتوان از هر قوه ولو جزئي
استفاده نمود.»
براي
ساختن چنين تشكيلاتي لنين تاكيد ميكند كه در جنبش كارگري وظيفه عمده سازماني
عبارتست از يافتن كارگران پيشرو و تربيت آنان به مثابه يك انقلابي كمونيست متشكل
در سازمان انقلابي : «... اين
واقعيت گواه بر آنستكه نخستين و مبرم ترين وظيفه ما اين است كه به پرورش كارگران
انقلابي كه از لحاظ فعاليت حزبي در همان سطح روشنفكران انقلابي قرار دارند كمك
نمائيم ... بنابراين دقت و توجه عمده بايد بدان معطوف
گردد كه كارگران را تا سطح انقلابيون ارتقاء دهيم، نه اينكه آنطور كه اكونوميستها
مايلند، خودمان حتما تا سطح «توده
كارگر» و يا ... سطح «كارگران ميانه حال» تنزل
نمائيم.» « ... كارگر انقلابي براي آنكه كاملا
آماده كار خود گردد بايد انقلابي حرفه اي شود. از اينرو اين گفته ب ـ اف صحيح نيست
كه چون كارگر 11 ساعت و نيم در فابريك سرگرم كار است بنابراين در مورد ساير وظايف
انقلابي(بجز تبليغات) «ناچار سنگيني عمده
كار بر دوش قواي بينهايت جزئي روشنفكران خواهد افتاد.» اين بهيچوجه از روي «ناچاري» صورت نميگيرد، بلكه علت آن عقب ماندگي ماست، زيرا كه ما به
وظيفه خود پي نبرده ايم. وظيفه ما عبارت از اين است كه به هر كارگري كه داراي استعداد
برجسته ايست ياري نمائيم تا بيك مبلغ حرفه اي، سازمان دهنده، مروج، توزيع كننده
نشريه ها و غيره تبديل گردد.»
در اين
مورد لنين باز هم به تجربه حزب آلمان اشاره ميكند: «... فورا
سعي ميكنند هر كارگر با استعدادي را در شرايطي قرار دهند كه استعدادهاي وي كاملا
رشد نموده و كاملا بكار برده شود: او را به مبلغ حرفه اي بدل ميكنند، فعاليت وي را
از يك فابريك ... از يك محل به تمام كشور توسعه ميدهند و بدين طريق او را تشويق ميكنند تا ميدان عمل خود
را وسيعتر نمايد. او در حرفه خويش تجربه و چالاكي بدست مياورد، دايره معلومات و
دانش خود را وسيعتر ميكند، پيشوايان برجسته سياسي نقاط ديگر و نيز احزاب ديگر را
از نزديك مشاهده ميكند، ميكوشد كه خودش هم بهمان پايه برسد و معلومات محيط كارگري
و ايمان و اعتقاد سوسياليستي خود را با آن تعليمات حرفه اي، كه پرولتاريا بدون آن
نميتواند عليه صفوف كاملا تعليم يافته دشمنانش به مبارزه سرسخت اقدام نمايد، توام
سازد ... هنگاميكه ما داراي دسته هايي از كارگران
انقلابي گرديم كه مخصوصا آماده شده مكتب
طولاني مبارزه را گذرانده باشند (در
حاليكه البته اين انقلابيون «مسلح به
همه نوع اسلحه باشند») ـ آنگاه ديگر هيچ
پليس سياسي در دنيا نميتواند از عهده آنها برآيد، زيرا اين دسته ها يعني افرادي كه
بيدريغ نسبت به انقلاب وفا دارند از اعتماد بيدريغ وسيعترين توده هاي كارگر نيز
بهره مند خواهند شد. و اين گناه مستقيم ماست كه كارگران را خيلي كم به اين راه
آموزش حرفه اي انقلابي، كه در آن با «روشنفكران» مشترك اند «سوق
ميدهيم» و با سخنان احمقانه خود در باره اينكه چه
چيزي براي «تودة كارگر» و چه چيزي «براي
كارگر ميانه حال» و غيره در «دسترس» است
خيلي زياد آنها را به عقب ميكشيم. در
اين مورد نيز مانند ساير موارد دامنة محدود كار سازماني با محدود شدن تئوري و
وظايف سياسي ما رابطه ي مسلم و لاينفك دارد (هر چند كه اكثريت هنگفت «اكونوميستها» و
پراتيسين هاي تازه كار آنرا
احساس نميكنند.)»
بخش پنجم
«سازمان توطئه چيني و دموكراتيسم»
در اين بخش
لنين بر روي جنبه پنهانكاري يك سازمان انقلابي تاكيد ميكند. آن زمان اكونوميستها،
لنين را متهم به داشتن خط مشي نارودنايا ووليا يا نارودنيكي (انقلابيون خرده بورژوا كه داراي خط مشي
مبارزة تروريستي جدا از توده بودند) ميكردند.
واقعيت آن است كه هيچكس به انداز لنين انحرافات خط مشي نارودنيكي را آشكار نكرد و
هيچكس به اندازه او يك مبارزه اصولي عليه آن پيش نبرد. با اين حال اكونوميستها به
دليل خط رفرميستي خود چنين اتهامي را به لنين ميزدند. زيرا لنين بر خلاف
اكونوميستها طرح يك سازمان انقلابي با
وظايف سياسي انقلابي را پيش ميگذارد و بر فشرده، متمركز و مخفي بودن سازمان
انقلابي تاكيد ميگذارد. و خاطرنشان ميكرد كه هر خط مشي انقلابي، اگر حقيقتا در فكر مبارزه جدي
باشد، بدون يك چنين سازماني كارش را از پيش نميبرد.
لنين
ميگويد: «يك چنين سازمان مستحكم انقلابي از لحاظ شكل
خود در يك كشور استبدادي ميتواند سازمان «توطئه
چيني» هم ناميده شود زيرا واژه فرانسوي «كنسپيراسيون» يا
پنهانكاري معادل واژه روسي «توطئه» است و پنهانكاري
براي چنين سازماني نهايت لزوم را دارد. پنهانكاري به درجه اي شرط لازم يك چنين
سازماني است كه تمام شرايط ديگر (مانند
عده اعضا، گزين كردن آنان، وظايف و غيره) بايد به شرط مذكور وفق داده شود.
بنابراين ترس از اين اتهام كه ما سوسيال دموكراتها ميخواهيم سازمان توطئه چيني
بوجود آوريم، بزرگترين ساده لوحي خواهد بود. براي هر دشمن اكونوميسم بايد اين
اتهام مانند اتهام به پيروي از خط مشي ناردنايا وليا خوش آيند باشد.»
و پابپاي همسالان راه «دهانه شيطان» را اميدوار و غمگين مي آيد اين كولبار فقر تنها ميراثي است كه به او رسيد من زني معدن زادم با باروت و ديناميت بزرگ شدم لهجه هاي سكوت را مي فهمم رگه هاي عصيان را مي شناسم خوب مي دانم انفجاري در پيش است بگذار موسمش برسد وقتي كه زمزمه ها فريادي شد، خواهي ديد كه چگونه از گيس هايم صدها فتيله مي سازم و از قلبم چخماق من زني معدن زادم گهواره ام، كوچه ام، وطنم معدن بود و بي شك گورم از ترانه هاي محلي معدنكارن بوليوي ترجمه حسين درفكي
در
جستجوي كار،
مي
رود
نشر
امروز 1362
بخش ششم
«كار محلي و كار سراسري»
در اين
بخش لنين به تشريح خصلت عقب مانده كار سازمانهاي محلي كه جدا جدا و بدون ارتباط با
هم يك كار را تكرار ميكنند ميپردازد. او بر لزوم كار سراسري (مركزي) تاكيد ميكند. منظور لنين از كار
سراسري آن است كه فعاليتهاي پراكنده و سازمانهاي محلي پراكنده بايد بر پايه يك
دورنماي واحد، يك نقشه واحد و تحت هدايت يك سازمان مركزي واحد فعاليت كنند. لنين
براي مثال نمونه انتشار نشريات محلي گوناگون را ميزند.
مضرات پراكنده كاري بطور خلاصه اينگونه است: همه دارند
يك كار را تكرار ميكنند، بنابراين نيروها اتلاف ميشود. همه دارند با سطح پائين
سياسي كار ميكنند. اخبار، تجارب، دانش متمركز نشده و دوباره ميان همه فراگير نميشود
و بنابراين به نسبت تجربه اي كه كسب ميشود سطوح ارتقا نمييابد. از آنجا كه براي يك
نيروي محلي تضمين پايداري و استمرار كار مشكل است، فعاليتها در ميانه راه قطع
ميشود. بنابراين كار محلي در صورتي ميتواند مفيد باشد كه هماهنگ و هم جهت و در
تقسيم كار با سازمانهاي محلي ديگر و بطور كل سازمان حزب باشد. و اينكار شدني نيست
مگر اينكه يك خط واحد، يك نقشه مركزي، يك سازمان مركزي، يك رهبري مركزي موجود باشد.