دنياي كهن خراب مي بايد كرد بار دگر
انقلاب مي بايد كرد
به مناسبت اول ماه مه 1383
فقط با ايدئولوژي كمونيستي مي توان امپرياليستها و مرتجعين را درهم شكست
حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (
م- ل- م) شماره 15 ارديبهشت 1383
دنياي زشت و بيرحم سرمايه داري، ميليون ها
انسان را درگير توفان شورش و اعتراض مي كند. در تاريخ جوامع طبقاتي، رفتاري كه
سرمايه داري با جسم و روح انسانها كرده را از هيچ نظام بهره كش ديگر نديده ايم.
ماشين سرمايه داري، شيره آدمها را مي مكد و از آنان تفاله اي بر جاي مي گذارد.
سرمايه داري در عطش بي پايان سود بيشتر، ميلياردها نفر را محكوم به بيكاري و
گرسنگي و مرگ تدريجي مي كند. ميليونها
انسان در نتيجه بيماري هاي قابل درمان، سوء تغذيه، بي سر پناهي و بالاخره جنگهاي
داخلي و نسل كشي هاي قومي جان مي دهند تا «هزينه هاي اضافي» سرمايه داري پائين آيد
و اين نظام رونق گيرد. اينست اوج خصلت انگلي و ارتجاعي سرمايه داري امپرياليستي!
هيهات كه زرق و برق پيشرفتهاي تكنولوژيك
بتواند چهره مخوف اين نظام طبقاتي را از چشم جهانيان بپوشاند. امروز حتي بخشي از قشرهاي مرفه كه از «مواهب» اين
نظام بهره مندند، دچار شك و ترديد شده به صف معترضين سرمايه داري مي پيوندند.
تلاطمات و بحرانهائي كه امروز مشاهده مي كنيم فقط طلايه دار روند آينده دنياست.
جهان، آبستن انفجارات بزرگ است.
حركت
امپرياليسم آمريكا در اشغال عراق و استقرار ارتش در يكي از بحراني ترين و انفجاري
ترين مناطق دنيا، در واقع تدارك رويارويي با وضعيتي است كه در حال شكل گرفتن است.
آمريكا و اروپا بسرعت در حال تجديد سازماندهي و تقويت سازمان نظامي ناتو هستند تا
با توپ و تانك و هليكوپتر و بمب افكن، مردم ناراضي دنيا را آرام كنند. رژيم هاي
محلي، چه از نوع فاشيستهاي مذهبي كه بر ايران حكومت مي كنند چه فاشيستهاي نظامي
تركيه، ديگر قادر نيستند صدها ميليون مردم جان به لب رسيده كشورهاي خاورميانه را
مهار و كنترل كنند. به همين جهت قدرتهاي امپرياليستي در تداركند تا ارتش هاي
استعماري خود را مستقيما بكار بگيرند. امروز اين هدف مشترك امپرياليستهاي آمريكائي
و اروپائي است. اما شك نيست كه اينان بر سر بساط جنايت و چپاول با يكديگر سرشاخ
خواهند شد و در نتيجه اين رقابتها و برخوردهاي امپرياليستي، ديگ جوشان دنيا بيش از
پيش غليان خواهد كرد. در سطح جهاني، يك اوضاع استثنائي در حال شكل گرفتن است. نظام
سرمايه داري امپرياليستي با شقاوت به مردم دنيا هجوم مي برد اما همزمان نقاط ضعف
خود را هر چه عميقتر و نمايانتر مي كند. اين اوضاع فرصتهاي زيادي در اختيار انقلابيون
و خلقهاي جهان مي گذارد تا نقشه نابود كردن اين نظام مخوف را به اجراء در آورند.
انقلاب و تاريخ به كمونيستهاي جهان نهيب مي زنند كه فرصتها و اضطرار اوضاع را
دريابيد! زمان نبردهاي تعيين كننده تاريخي در ابعاد جهاني فرا مي رسد!
در ايران، مردم چهره زشت نظام سرمايه داري
جهاني را در وجود رژيم جمهوري اسلامي مي بينند كه كارگزار اين نظام جهاني است.
مردم اثرات سرمايه داري جهاني را در بيكاري و بي آيندگي جوانان، اجبار زنان به
فحشا براي گذران زندگي، كار بيرحمانه دو شيفت و سه شيفت، آوارگي از روستا به شهر و
زندگي در زاغه هاي تنگ و تاريك لمس مي كنند. در ايران نيز مانند اكثر نقاط جهان،
مردم تشنه تغييرند. تدابيري مانند به مسلسل بستن كارگران اعتصابي، به شلاق كشيدن
زنان، يا پخش گرد سفيد در ميان جوانان، مرگ محتوم جمهوري اسلامي را منتفي نكرده
بلكه آن را نزديكتر مي سازد.
وقوع
شورش ها و تلاطمات مداوم در ايران و گوشه و كنار جهان سرمايه داري اعلام آنست كه
نظام ستم و استثمار طبقاتي بايد از بين
برود و نظام نويني جايگزين آن شود. اما يك پرسش گزنده نيز در ميان است: آيا مردم
ستمديده در كشورهاي مختلف، و بطور كل در سطح جهان خواهند توانست نظام سرمايه داري
را سرنگون كنند و نظامي كاملا متفاوت بجاي آن بنشانند؟ كدامين نظام و از كدامين
راه؟
برلين اول ماه مه 2003
كارگر آگاه، كارگري
است كه جواب اين سوال را داشته باشد. بدون جواب صحيح به اين سوال كه چه نظامي مي
خواهيم و چگونه آن را خواهيم ساخت، نمي توان مبارزات مردم را رهبري كرد. نمي توان
اين مبارزات را با هدف تغييرات بنيادين در نظام سياسي و اقتصادي و اجتماعي حاكم
سمت و سو داد و سازماندهي كرد. اين واقعيتي است كه كارگران مبارز بايد بدانند.
مبارزين جوان بايد بدانند:
تنها بديل نظام سرمايه داري غالب بر جهان،
سوسياليسم است. سوسياليسم تنها نظامي است كه بنيادا با تمام نظام هاي طبقاتي تاريخ
بشر كه متكي بر بهره كشي فرد از فرد بوده، تفاوت دارد.
مبارزين
جوان بايد بدانند:
درخشان ترين دستاورد بشر در قرن بيستم تولد
نظام رهائي بخش سوسياليستي از بطن نظام سرمايه داري جهاني بود. 60 سال از قرن
بيستم شاهد جدال مرگ و زندگي ميان نظام سرمايه داري كهنه و خونخوار و نظام
سوسياليستي نوبنياد و رهائيبخش بود. سرانجام در اين جدال، سوسياليسم در مقابل قدرتهاي سرمايه داري و
ارتجاعي جهان شكست خورد. اما اين شكست به دليل برتري و بهتري نظام سرمايه داري
نسبت به سوسياليسم نبود. علت، نوپايي و جواني نظام اجتماعي نويني بود كه در محاصره
قدرت هاي سرمايه داري مسلط بر بخش اعظم جهان قرار داشت. آخرين دژ سوسياليسم، چين سرخ
بود. در سال 1976 پس از مرگ مائوتسه دون، طبقه بورژوازي نويني كه در جامعه چين
بوجود آمده بود با كمك نظام سرمايه داري جهاني، قدرت را از دست پرولتارياي چين
گرفت و سرمايه داري را در آنجا احياء كرد. قبل از اين شكست، همين اتفاق درشوروي
سوسياليستي رخ داده بود. در واقع، چين سوسياليستي هم از سوي قدرتهاي امپرياليستي
غرب تهديد مي شد و هم از سوي شوروي كه به يك كشور امپرياليستي تبديل شده بود.
بالاخره نظام سوسياليستي چين زير اين فشارها درهم شكست و پرولتاريا و خلقهاي
ستمديده جهان، نقطه اميد بزرگ خود را از دست دادند. به اين ترتيب يك دوران تاريخي
از جدال طبقه كارگر جهاني با سرمايه داري جهاني بسر رسيد. اين دوران از كمون پاريس
در سال 1871 (كه طبقه كارگر توانست به مدت دو ماه قدرت سياسي را در پاريس بدست
بگيرد) آغاز شد. با سرنگوني ديكتاتوري بورژوازي و سرمايه داري در روسيه و برقراري قدرت سياسي ديكتاتوري پرولتاريا و
سوسياليسم به سال 1917 ادامه يافت و با
پيروزي و ادامه انقلاب سوسياليستي در چين در سال 1949 دنبال شد. با شكست پرولتاريا
در شوروي و سپس در چين، اين دوران تاريخي به پايان رسيد.
مبارزين جوان بايد بدانند:
از دست رفتن كشورهاي سوسياليستي، شكستي
بزرگ براي طبقه كارگر و مردم سراسر جهان بود. نوع بشر در نخستين دور از تلاش خود
براي رها شدن خود از زنجيرهاي نظام استثمار و ستم شكست خورده بود. اين شكست تكان
دهنده، امواج افت و عقبگرد انقلاب را به همه جاي جهان فرستاد. ايدئولوژي هاي
ارتجاعي مانند علفهاي هرز روئيدند و در غياب يك قطب سوسياليستي، در هر گوشه به
اغواي توده ها پرداختند. در ايران، اسلام سياسي در اندازه ها و ماركهاي مختلف
بعنوان يك ايدئولوژي رهائي بخش در مقابل ماركسيسم علم شد. اسلام سياسي با كمكهاي
شاياني كه از جانب نظام سلطنتي، امپرياليسم جهاني و خائنين به كمونيسم (يعني حزب
توده) نصيبش شد، ساليان دراز بخش بزرگي از مردم را فريفته خود كرد. اين جريان
ارتجاعي در ميان مردم به جان آمده در كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا پا گرفت و
بسياري باور كردند كه خورشيدشان همينجاست. اين توهم و دروغ، شورشها و طغيانهاي
توده هاي ستمديده را به هرز برد كرد و راه آزادي و رهائي را سد كرد. آنجا هم كه به
دلايل تاريخي و منطقه اي، اسلام پا نگرفت، شكلهاي ديگري از ايدئولوژي بورژوائي به
مردم تزريق شد. امپرياليستها بر طبل
پيروزي ايدئولوژي بورژوائي كوبيدند و با بمباران تبليغاتي و رسانه اي (كه مكمل
ماشين سركوب و جنگ و خونريزي آنهاست) كوشيدند اين دروغ را قالب كنند كه نقطه اوج و
پايان تكامل جامعه بشري، نظام بهره كشي فرد از فرد است. ايدئولوژي بورژوائي رقابت
و حرص و آز است. مناسبات اجتماعي مبتني بر تمايز و نابرابري است. به يك كلام، نظام
سياسي دموكراسي و ديكتاتوري بورژوائي، ختم تاريخ است.
مبارزين جوان بايد بدانند:
برلين اول ماه مه 2003
با وجود اين شرايط سخت كمونيستهاي جهان دست از تلاش
نكشيدند. در انقلاب ايران، كمونيستها با وجود تمام ناروشني ها و سردرگمي ها كه از
چنين وضعي سرچشمه گرفته بود، با تمام قوا تلاش كردند. از جان مايه گذاشتند.
كارگران و زحمتكشان را به ميدان مبارزه كشيدند. اما شكست خوردند. گلزار خاوران و
گور هاي با نام و بي نام كمونيستها، نشانه اين فداكاري عظيم و همچنين شكست بزرگ
آنان است. اما چرا كمونيستها شكست خوردند؟ صدها دليل مي توان شمرد اما جوهر همه
آنها يك چيز است: در شرايطي كه بدترين هاي جامعه يعني حاميان ايدئولوژي ارتجاعي با
حرارت و شهوت براي برقراري يك نظام ارتجاعي مي جنگيدند، بهترين ها يعني كمونيستهاي
ما زير فشار شكست سوسياليسم در چين، اعتقاد راسخ خود به آرمان و برنامه كمونيستي
را از دست مي دادند. التقاط و گيجي ايدئولوژيك آنان در گامهاي نااستوار و نامطمئني
كه به هنگام بردن آگاهي كمونيستي به ميان توده ها بر مي داشتند، در كوتاه
آمدنهايشان به جاي مقابله سرسختانه با ايدئولوژي اسلام سياسي، و در ترديد و باز ماندن
از براه انداختن جنگ طبقاتي نمايان شد. جنبش كمونيستي بطرز وحشيانه اي سركوب شد.
خون كمونيستها توسط رژيم ارتجاعي ريخته شد و سرزمين ما را گلگون كرد. اما اين
خونفشاني به رويش يك جنبش كمونيستي قدرتمند نينجاميد. انواع و اقسام بينش ها و
برنامه هاي خرده بورژوايي و بورژوايي، از اصلاح طلبي گرفته تا ناسيوناليسم و
دموكراسي بورژوائي، از نفي جنگ طبقاتي گرفته تا تبليغ سازش طبقاتي، به همراه
گرايشات فلسفي آگنوستيستي، نسبيت گرائي و ايده آليسم در ميان كمونيستها رواج يافت.
روند انحلال مباني صحيح ايدئولوژي و برنامه كمونيستي كه با از كف رفتن چين
سوسياليستي شروع شده بود بر اثر شكست انقلاب 57 تشديد شد. عده اي با صراحت بر
برتري نظام سرمايه داري و ايدئولوژي آن تائيد گذاردند و به مشاطه گران و كارگزاران
بورژوازي تبديل شدند. بخش بزرگتري نيز اسم سوسياليسم و كارگر و كمونيست را حفظ كردند
و به شكل غير صريح و با بازي التقاط به ايدئولوژي هاي بورژوائي روي آوردند. عده اي
رابطه لاينفك دموكراسي و ديكتاتوري بورژوازي (و دموكراسي و ديكتاتوري پرولتاريا)
را نفي كردند. تمايز كيفي ميان دموكراسي بورژوائي و دموكراسي پرولتري را (در
ذهنهايشان) پاك كردند و گفتند كه علت شكست كشورهاي سوسياليستي قرن بيستم اين بود
كه رهبران آنها برخلاف اين عاليجنابان نفهميدند دموكراسي يك پديده «غير تاريخي و
غير طبقاتي» است! برخي ديگر به سوسياليسم محتواي حقوق بشري بخشيدند و گفتند: نه
طبقه و جنگ طبقاتي، بلكه «انسان» (انسان متشكل از حاكم و محكوم يا استثمار كننده و
استثمار شونده) مركز سوسياليسم است! به يك
كلام، اكثريت سازمان هاي جنبش « چپ» ايران، دموكراسي بورژوائي را بعنوان كعبه آمال
خود برگزيدند.
اين فقط حكايت جنبش كمونيستي ايران نيست.
اين وضع كه به اشكال متفاوت در همه كشورها تكوين يافت، نشان داد كه يك دوره تاريخي
در فرايند سرنگوني سرمايه داري و برقراري جهان كمونيستي تمام شده و بايد دوره
نويني آغاز شود. دوره اي كه طي آن، يك جنبش كمونيستي نوين امواج انقلابات پرولتري
را در قرن بيست و يكم رهبري كند. به جرات مي توان گفت كه از زمان شكست چين
سوسياليستي، هيچ گاه اوضاع تا به اين حد براي اين كار آماده نبوده است. تشديد
تضادهاي نظام سرمايه داري راه را بر خيز
امواج نوين مبارزات انقلابي مي گشايد. اما چه نيروئي اين امواج را رهبري خواهد
كرد؟ كدام ايدئولوژي و كدام برنامه؟ شرايط براي تولد دوباره جنبش بين المللي
كمونيستي و براه افتادن انقلابات سوسياليستي آماده مي شود. جهان بيصبرانه اين تحول
را انتظار مي كشد. اما…
اين تولد دوباره، اين قد برافراشتن مجدد،
تنها مي تواند بر پايه سنتز درسهاي دوران قبل و آن تجربه عظيم و بيسابقه و الهام
بخش بشري انجام شود. جنبش كمونيستي و كمونيسم قرن بيست و يكم تنها مي تواند بر
پايه تثبيت درسهاي مثبت و نقد اشتباهات دوران تاريخي قبل، و بر مبناي تكامل و غناي
ماركسيسمي كه در قرن گذشته تكوين يافت (و تحت رهبري مائوتسه دون تا مرحله ماركسيسم
- لنينيسم - مائوئيسم رسانده شد) ساخته شود و پيروزمندانه در راس امواج انقلابي
نوين قرن حاضر قرار گيرد. ماركسيسم قرن بيست و يكم تنها مي تواند محصول غنا بخشيدن
به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم باشد. ابزار اينكار، ادامه و تعميق سنتز
تجارب ساختمان سوسياليسم در شوروي و چين است و نيز پاسخ گفتن به مسائل نويني كه در
نتيجه تغييرات بزرگ در جهان در مقابل ما قد علم كرده اند. مسائلي كه بدون جواب
گفتن به آنها، پيشبرد پيروزمندانه جنگ طبقاتي ممكن نيست.
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) كه
روز اول ماه مه بيستمين سالروز تاسيس آن در اقصي نقاط جهان جشن گرفته مي شود،
محصول فعاليت و كوششي است كه در اين راه و براي تحقق اهداف و وظايف اين دوران
انجام گرفته است. حزب كمونيست ايران (م ل م) هم حزب اين دوره نوين است. محصول همين تلاش و پاسخگوي همين دوران است. در
تمام كشورهاي جهان، بايد احزاب كمونيست نوين را براي اين آغاز نوين و بر دوش تجارب
دوران تاريخي قبل تاسيس كرد و سازمان داد. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، كه مركز
كمونيستهاي جهان است، وظيفه تسريع اين تحول بزرگ را بدوش گرفته است.
مبارزين جوان كمونيست بايد بدانند:
شكست انقلاب 57 و تجربه تلخ و خونين بيست و
پنج سال ارتجاع اسلامي و اسلام سياسي در
ايران، پيشروان طبقه كارگر و مردم ما را آماده جذب ايدئولوژي علمي و رهائيبخش
كمونيسم كرده است. در عين حال، خطر آنست كه ايدئولوژي هاي بورژوائي امپرياليستي
بعنوان بديلي در مقابل اسلام سياسي پا بگيرند و يكبار ديگر شور و اشتياق زنان و
مردان زحمتكش و مبارزه جوي ما را به گنداب ديگري بريزند. اين خطري است كه با تمام
قوا بايد با آن مقابله كرد. اگر مبارزين كمونيست (چه آناني كه از نسل قبل برجاي
مانده اند و چه جوانان) بر سر ايدئولوژي كمونيستي روشن نباشند و با حرارت، اعتقاد
راسخ و از جان گذشتگي آن را به ميان مردم نبرند، مطمئنا ايدئولوژي هاي بورژوائي
يكبار ديگر كارگران و جوانان و ديگر مردم زحمتكش ما را اسير خود خواهند كرد. اين
يك خطر جدي است، بويژه اينكه اغلب كمونيستهاي نسل قبل به تفكرات غير ماركسيستي
آلوده شده اند و بجاي تحليل وقايع و ارائه طريق بر پايه تئوري ماركسيستي -
لنينيستي – مائوئيستي، به تئوري ها و مشي ها و مقوله هاي غير ماركسيستي و حتي ضد
ماركسيستي آويخته اند. در نتيجه، آن كمونيسمي كه اينان به نسل جوان معرفي مي كنند
در واقع كمونيسم نيست. كمونيستهاي قديمي بايد آموزش خود را نوسازي كنند. رفقائي كه
حزب ما را ساختند، و همچنين احزابي كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي را پايه
گذاري كردند و تكامل دادند، بدون نوسازي تئوريك و ايدئولوژيك و سياسي و گسست از
التقاط ها نمي توانستند در تلاطمات سياسي و ايدئولوژيكي بيست سال گذشته قدم از قدم
بردارند. با وجود اين، هنوز نياز به گسستها و تكاملات سياسي ايدئولوژيك بيشتري
است. حزب ما و جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ما در اين جهت گام بر مي دارد و مصمم
است كه تهاجم ايدئولوژيك بورژوازي را با تهاجم ايدئولوژيك پرولتري پاسخ گويد. ما
برآنيم كه در نبرد با ايدئولوژي هاي زهرآگين و مشي هاي سياسي مرگبار بورژوائي،
ميدان نفوذ كمونيسم را هر چه گسترده تر كنيم.
نتيجه
گيري كنيم:
ما بايد جهان را تغيير دهيم. اين امر،
ضرورت و نياز عاجل اكثريت مردم جهان است. هر كس فكر مي كند بدون سرنگوني قهرآميز
دولتهاي حاكم و مغلوب كردن امپرياليستها مي توان چنين كرد، بهتر است از خواب و
خيال بيدار شود. و هر كس فكر مي كند بدون ايدئولوژي علمي كمونيستي و پيوند دادن آن
با بخش پيشرو طبقه كارگر و مردم، بدون يك استراتژي سياسي و نظامي انقلابي جدي، و
بدون يك حزب مجهز به اين ايدئولوژي علمي و برخوردار از انضباط محكم سياسي و
تشكيلاتي مي توان به چنين هدفي رسيد و يا حتي گامي به آن نزديك شد، بهتر است با
نگاه واقع بينانه و علمي و فارغ از خرافه و توهم و تعصب به تاريخ و جهان بيفكند.
توده هاي كارگر و دهقان و زنان و جوانان كه
زير ضربات بيرحمانه سرمايه داري جهاني و رژيمهاي ارتجاعي قرار دارند، آشفته و
خشمگين بر دريچه هر مسلك و دروازه هر ايدئولوژي خواهند كوبيد تا در مسير رهائي از
ستم و استثمار سياسي و اقتصادي راهنمايشان باشد. اما آن ايدئولوژي هائي كه راحت و
بي دردسر در دسترس توده ها قرار مي گيرد و آنان نيز نا آگاهانه و به خاطر ظاهر
اغواگرانه سر در پي اش مي گذارند فقط و فقط زنجيرهاي اسارت را محكم مي كند. اين را
تجربه و تاريخ نشان داده است. تنها يك ايدئولوژي رهائي بخش وجود دارد و آنهم
كمونيسم است. كمونيسم سخنگو و بازتاب عميق ترين منافع حال و آينده توده هاي تحت
ستم و استثمار است، اما براحتي در دسترس آنان نيست. زيرا كمونيسم يك ايدئولوژي
علمي است و از سر تا پا با ايمان و خرافه هزاران ساله
تفاوت دارد. كمونيسم مانند نظام ديكتاتوري ـ دموكراسي بورژوائي نيست كه از يك قدرت
سياسي جهاني بهره مند باشد. برعكس، كمونيسم تحت تعقيب است. قدغن و غير قانوني است.
كتابهايش را مي سوزانند. و مبارزان و سخنگويانش بايد جان بر كف باشند. بنابراين
ايدئولوژي كمونيسم نمي تواند بطور خودبخودي به مغز و قلب مردم راه يابد. كمونيسم
را بايد به ميان كارگران و زحمتكشان، زنان و مردان تحت ستم برد و با آنان پيوند داد.
زماني كه اين علم جاري و پويا در دسترس ستمديدگان قرار گيرد مانند زميني تشنه آن
را جذب مي كنند، زيرا براي رها شدن از جهنم جامعه طبقاتي عميقا به آن نياز دارند. ■
روز
اول ماه مه، مانيفست جنگ طبقاتي است. در اين روز تاريخي، انديشه و عمل كمونيسم
بايد در ميان كارگران و محرومان جهان طنين انداز شود