يكبار ديگر امپرياليسم آمريكا ثابت كرد كه به كردها به صورت گوشت قرباني نگاه مي كند! چشم ها را بايد به اين حقيقت باز كرد كه حقوق ملي كردها در چارچوب نظم امپرياليستي تحقق ناپذير است. بايد چشم ها را به اين حقيقت گشود كه حقوق ملي كردها فقط در چارچوب يك انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي تحقق مي پذيرد. امپرياليستها و دولتهاي منطقه دشمنان قسم خورده خلق كرد و خلقهاي خاورميانه اند. 

 

كردستان در ديگ جوشان جنگ عراق

مقاله زير بخشي از مقاله «تركيه و كردستان در ديگ جوشان جنگ عراق» است. اين مقاله در مجله انترناسيوناليستي جهاني براي فتح - شماره 30  منتشر شده است. 

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م- ل- م) شماره 14 اسفند 1382

 

در مارس 2003 (فروردين 1382) هنگامي كه نيروهاي آمريكائي و بريتانيائي وارد عراق شدند تا آن را به اشغال درآورند، مردم دنيا در نهايت بهت و گيجي و خشم مشاهده كردند كه پيشمرگه هاي كرد، سربازان آمريكائي را همراهي مي كنند! اين پيشمرگه ها فرستادهاي احزاب كردستان عراق (اتحاديه ميهني كردستان به رهبري جلال طالباني، و حزب دموكرات كردستان به رهبري مسعود بارزاني) بودند. رسانه هاي  غرب تبليغات زيادي در مورد اينكه پيشمرگه هاي كرد در ركاب نيروهاي اشغالگر آمريكائي هستند، براه انداختند. از سال 1991 اين دو حزب كردي، تحت قيموميت آمريكا، حكومتي در شمال عراق بر پا كرده اند. پس از جنگ اول خليج، آمريكا يك منطقه «پرواز ممنوع» در شمال عراق اعلام كرد كه به اين دو حزب كردي امكان مي داد خارج از محدوده اقتدار دولت صدام حسين، حكومت هاي منطقه اي خود را اداره كنند. بخشي از درآمد نفت و كنترل راه هاي تجاري مرزي با تركيه و ايران، به اين دو حزب داده شد. در نتيجه، يك قشر نخبه چاق و چله در كردستان عراق شكل گرفت كه بر مردم كردستان كه اكثريت فقير و خسته از سركوب و آوارگي اند، حكومت مي كنند. يك ارتش پيشمرگه 40 هزار نفره كه كوماندوهايش را سازمان سياي آمريكا تعليم داده، شكل گرفت. سال گذشته هنگام تهاجم به عراق، هزاران سرباز پيشمرگه در عمليات نظامي مختلف تحت فرماندهي ارتش آمريكا و سازمان سيا قرار گرفتند.

براي توجيه اين همدستي، جلال طالباني اعلام كرد، كردها هيچ دوستي بهتر از واشنگتن ندارند!  بوش، رئيس جمهور آمريكا، مكررا عليه صدام حسين بخاطر جناياتي كه در حق كردها مرتكب شده است سخنراني كرد و مقامات برجسته حكومت آمريكا مكررا وعده دادند كه آرزوي كردها را مبني بر داشتن يك دولت خودمختار در چارچوب يك عراق فدرال، متحقق خواهند كرد. اما معلوم شد كه همه اينها دروغ بود.

دو حزب كردستان عراق فكر مي كردند كه پس از سرنگوني رژيم صدام حسين، آمريكا به آنها اجازه مي دهد كه رژيم خودمختار كردي خود را در شمال عراق تحكيم كنند. آنها اميدوار بودند در عوض كمكي كه به امپرياليسم آمريكا در تجاوز و اشغال كرده اند، بعنوان پاداش در حكومت مركزي آينده عراق كه ساخت دست آمريكاست، صاحب نفوذ بالائي شوند. البته براي مدت كوتاهي اينطور بنظر مي آمد كه تحت سلطه آمريكا در عراق، حكومت كردي صورت واقعيت بخود خواهد گرفت. اين ظواهر، احزاب ناسيوناليست كرد در ايران و تركيه (پ كا كا) را بسوي اتخاذ سياست مشابه احزاب كردستان عراق سوق داد؛ اينها نيز شروع به جلب نظر و حمايت آمريكا كردند تا شايد به آنها هم سهمي از «قدرت كردي» برسد. اينها طوري رفتار مي كردند كه انگار به ناگهان امپرياليسم  آمريكا يك بازار محلي براي توزيع «رهائي ملي» براه انداخته است. رهبران كومله ( سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران) به اين هجوم پيوسته و شتابان راهي واشنگتن شدند تا با مقامات وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) ملاقات كنند. رهبران كومله علنا شروع اين «مناسبات جديد» را اعلام كرده و بدون اينكه از خجالت سرشان را پائين بيندازند استدلال كردند كه در اين مقطع از تاريخ منافع آمريكا ايجاب مي كند كه در چارچوب نوعي فدراليسم بسته هاي خودمختاري بين كردها پخش كند. جلال طالباني هم نقش «افتخار آميز» واسطه گري ميان احزاب كردستان ايران و تركيه با آمريكا را بعهده گرفت تا راه را براي تسليم اين احزاب به امپرياليسم آمريكا هموار كند.

اما امپرياليستهاي آمريكائي در اولين فرصت آب سردي بر اين توهمات بزرگ ريختند. پل برمر، فرماندار آمريكائي بغداد، در 2 ژانويه 2004 رهبران كرد را فراخوند و به آنها گفت كه دولت خودمختار كردي كه در شمال عراق برقرار است، مانعي در مقابل طرحهاي آمريكا در عراق مي باشد و بايد به آن پايان دهند. در واشنگتن مخالفت شديدي با هر شكل از دولت خودمختار كردي وجود دارد. براي آمريكا، پيروزي در عراق به معناي آن است كه بتواند يك عراق با ثبات در زير چكمه هاي آمريكائي ايجاد كند و حقوق ملي كردها بدلايلي چند مانع شكل گيري چنين نظمي است. اولا، حاكمان استعماري آمريكا در عراق نيازمند مهار كردن توده هاي عرب شيعه و سني هستند. براي آمريكا اين به معناي آنست كه بايد با طبقات ارتجاعي فئودال كمپرادور و سران مذهبي شيعه و سني عقد اتحاد ببندد، بخشي از روشنفكران و تكنوكراتهاي عرب شيعه و سني را جذب كند و در ميان طبقه مياني اينها بخشا پايه بگيرد. اما اگر به كردها بيش از اندازه قدرت سياسي و اقتصادي بدهد، نمي تواند طبقات مرتجع شيعه و سني را با خود متحد كند. خيلي ساده آنقدر چيزي در انبان ندارد كه بتواند همه را راضي نگاه دارد. علاوه بر اينها، قدرتمند كردن  كردها به معناي دست زدن به تركيب سلسله مراتب قدرت كه از دير زمان (از زمان جنگ جهاني اول و دوم) در اينجا مستقر كرده اند، مي باشد و اين دستكاري ها خطر ايجاد بي ثباتي را در خود دارد و آمريكا نمي خواهد چنين ريسكي كند. 

يكي از دلايل ديگر آمريكا در نظر گرفتن منافع دولتهاي ايران و تركيه است. بر كسي پوشيده نيست كه دولتها و طبقات ارتجاعي فارس و ترك در اين دو كشور در رابطه با خدمت به امپرياليستها خيلي سازمان يافته تر و با تجربه تر و حرفه اي تر از احزاب كردي هستند! تركيه، كه متحد نزديك آمريكا در سازمان نظامي ناتو است، بشدت با ظهور يك دولت كردي مخالف است زيرا مي ترسد كه ايجاد يك دولت كردي در شمال عراق باعث بهم ريختن كردستان تركيه شود. دولت تركيه و آمريكا خيلي مشخص با هر گونه تلاش احزاب كردي مبني بر كنترل ميدان هاي نفتي شمال عراق در كركوك و موصل مخالفند. زيرا معتقدند كنترل نفت به كردها قدرت زيادي مي دهد.

بر خلاف تمام تبليغ هاي خوش آب و رنگ توسط رهبران كردستان عراق، آمريكا بهيچوجه بدنبال آن نيست كه از كردها حفاظت كند يا اينكه خودمختاري خيرات كند. آمريكا هرگز اين نقشه و سياست را نداشت كه به توده هاي خلق كرد ذره اي قدرت بدهد. زيرا منافع خلقهاي خاورميانه، منجمله منافع خلق كرد، با نقشه هاي آمريكا مبني بر سلطه يافتن بر تمام اين منطقه استراتژيك، در تضاد و تقابل قرار دارد. اما براي مدتي چنين بنظر آمد كه شايد طبقات فئودال و كمپرادور كردستان عراق را صاحب قدرت دولتي كند. اما اكنون معلوم شده كه حتا اين نيز متحقق نخواهد شد. آمريكا بر متحدين كرد خود فشار گذاشته كه از هر گونه تلاش براي دست يافتن به خودمختاري واقعي و كنترل چاه هاي نفت خودداري كنند و از آنها خواسته كه نيروهاي پيشمرگه خود را در ارتش جديد عراق كه زير كنترل آمريكاست، ادغام كنند. ويليام سفاير، يكي از نزديكان دولت بوش و نويسنده نيويورك تايمز، نوشت: « پل برمر، با صراحت به رهبران كرد گفت كه سياست خودمختاري كردستان، سياست قبلي آمريكا بود. بهتر است آنرا فراموش كنيد و سوار ارابه طرح جديد آمريكا شويد.» (14 ژانويه)

اين يك واقعيت تاريخي است كه قدرتهاي امپرياليستي جنايات وحشتناكي عليه ملت كرد مرتكب شده اند. چهار دولتي كه به كردها ستم مي كنند توسط خود امپرياليستهاي بريتانيائي و سپس آمريكائي شكل گرفته و تقويت شدند. و اين ها بودند كه هنگام شكل دادن به دولتهاي خاورميانه ملت كرد را از شكل گيري دولت كردي محروم كردند. الگوي رفتار قدرتهاي امپرياليستي با كردها بيرحمانه بوده است. اينها همواره به فئودالها و خوانين و سرمايه داران كرد وعده هاي دروغين خودمختاري و دولت كردي مي دهند و وقتي كه خرشان از پل گذشت از پشت به آنها خنجر مي زنند. براي مثال، زماني كه آمريكا مي خواست دولت تركيه يا عراق را تضعيف كند يا زير فشار بگذارد، نيروهاي مسلح كرد را تشويق كرده است و نيروهاي محافظه كار ناسيوناليست درون ملت كرد را كه مايلند به نفع آمريكا و عليه قدرتهاي مركزي بجنگند، تقويت كرده است. با اين وصف وقتي كه به اهدافش دست يافته، حتا همين نيروهاي محافظه كار را ول كرده و كردها را با سرنوشتي كه گاه بسيار خونين بوده است مواجه كرده است.

قرار داد تبهكارانه الجزاير در سال 1975 يك نمونه تاريخي است كه هنوز هم كه هنوز است قلب مردم كردستان را درد مي آورد و مانند شعله اي در اذهانشان زنده است. در سال 1972، نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا، و هنري كسينجر كه مشاور امنيتي نيكسون بود و شاه ايران، مشتركا تصميم گرفتند كه با استفاده از كردهاي عراق رژيم عراق را كه وابسته به شوروي بود، تضعيف كنند. آمريكا و شاه حزب دموكرات كردستان را تشويق و ياري كردند كه دست به جنگ مسلحانه با دولت عراق بزند. رهبر اين حزب در آن زمان ملا مصطفي بارزاني (پدر مسعود بارزاني) بود. شاه بدستور آمريكا از اين حركت مسلحانه حمايت كرد. در سال 1975 نيروي پيشمرگه به 45 هزار نفر رسيد و كاملا قادر بود رژيم عراق را از كردستان بيرون براند. اما براي آمريكا، اين زياده روي بود. شاه ايران، با حمايت آمريكا، وارد معامله اي با رژيم بغداد شد كه نتيجه اش عقد قرارداد الجزاير بود. شاه بلافاصله كردها را ول كرد. شاه و آمريكا هر گونه كمك به كردها را قطع كرده و به رژيم عراق علامت دادند كه دستش باز است و در انجام هر گونه عمليات سركوب پيشمرگه و نابودي كردستان عراق، آزاد است. دهها هزار تن به ايران فرار كردند اما بزور به عراق بازگردانده شده و كشتار شدند. شاه به ملا مصطفي و اقوامش اجازه داد كه در ايران بماند. وي در تبعيد درگذشت. توده هاي كردستان بطور صريح و قاطع تسليم شدن ملا مصطفي و خيانت به مقاومت كردستان را محكوم كردند و هنوز كه هنوز است در سراسر كردستان، بعنوان سمبل خيانت ملي از آن نام برده مي شود.

طبقات ارتجاعي كردستان (يعني فئودالها و سران قبائل) هميشه به امپرياليستها پيشنهاد داده اند كه در ازاي كسب قدرت دولتي حاضرند به امپرياليستها خدمت كنند. يعني حاضرند همان كاري را بكنند كه طبقات ارتجاعي ملت فارس و عرب و ترك مي كنند. و امپرياليستها هم همواره با دادن وعده هاي دروغين از آن ها براي اهدافشان استفاده كرده اند. اما اگر از نزديك به واقعيات نگاه كنيم مي فهميم كه اين واقعيت ندارد كه امپرياليستها به ملل ديگر خاورميانه قدرت خودمختاري يا استقلال واقعي داده اند. بهيچوجه. تمام ملل خاورميانه در انقياد امپرياليسم هستند و از داشتن هر گونه استقلال سياسي و اقتصادي موثر، محرومند. بهمين دليل در سراسر خاورميانه، مقاومت ملي عليه امپرياليسم و مبارزه براي كسب استقلال واقعي بخشي لاينفك از انجام يك انقلاب دموكراتيك نوين است. اما اين هم واقعيتي است كه طبقات فئودال و كمپرادور كردستان حتا از داشتن همان دولتهاي نيمه مستعمره كه طبقات ارتجاعي ملل فارس و ترك و عرب دارند، محرومند. اين موجب بوجود آمدن موقعيت خاصي شده و باعث شده كه اين طبقات در ميان توده هاي كردستان داراي نفوذ باشند. در عين حال، اين موقعيت خاص تبديل به افساري شده است كه قدرتهاي امپرياليستي هر موقع مي خواهند و نياز دارند آنرا مي كشند و از طريق كشيدن افسار اين طبقات ارتجاعي و احزاب سياسي آن، با آمال و آرزوهاي مردم كردستان بازي مي كنند. متفكرين و طرح ريزان امپرياليست براي اينكه قدرت تصوير سازي خود را نيز به نمايش بگذارند اسم اين سياست را گذاشته اند: «بازي با ورق كردستان.» با وجود چنين تاريخچه اي رهبران كردستان عراق به افسانه سرائي در مورد خوبي هاي امپرياليسم آمريكا ادامه مي دهند. بايد اين بازي جنايتكارانه را افشا كرد؛ چشمان زحمتكشان كردستان و خلق ستمديده كرد بايد باز شود تا ماهيت طبقات فئودال كمپرادور كردستان و احزاب سياسي اين طبقات را ببينند و بفهمند كه اين احزاب هميشه مستعدند كه توسط امپرياليستها خريده شده و مورد استفاده قرار بگيرند. براي همين خلق ستمديده كرد بطور عاجل نيازمند حزبي است كه ديدگاه سازش ناپذير پرولتارياي انقلابي را نمايندگي كند ونه ديدگاه تسليم طلب و سازشكارانه طبقات فئودال- كمپرادور كردستان را.

رهبران كردستان عراق خيانت خود را اينطور توجيه مي كنند كه «كردها براي رسيدن به اهدافشان بايد واقع بين باشند.» اما اين «واقع بيني» رهبران كرد بيشتر از آن كه به توده هاي كرد منفعتي برساند باعث رنج آنها شده است زيرا اينها آنقدر واقع بين نبوده اند كه بفهمند امپرياليستها و دولتهاي ارتجاعي كه بر ملت كرد و ديگر خلقهاي كشور ستمگري مي كنند، هرگز دوست خلق كرد نخواهند شد.

ماهيت اتحاديه ميهني كردستان و حزب دموكرات كردستان عراق و اتحاد زشت اين احزاب با امپرياليسم آمريكا يك زنگ هشدار است كه به پرولتاريا و زحمتكشان كردستان مي گويد اين نارهبران را يكبار براي هميشه طرد كنيد. تا زماني كه يك رهبري انقلابي پرولتري در كردستان شكل نگيرد تجربه تلخ اعتماد كردن به امپرياليستها و دولتهاي ارتجاعي و بعد خنجر از پشت خوردن از سوي آنها، تكرار خواهد شد.

 

www.sarbedaran.org