امپرياليستها افغانستان را «بازسازي» مي كنند:

اقتصاد افغانستان به توليد ترياك و صدور نيروي كار ارزان بند است

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م- ل- م) 14 اسفند 1382

 

توني بلر، نخست وزير انگليس، در سال 2001 در كنفرانس «حزب كارگر» (حزب حاكم در انگليس) گفت كه غرب اين بار افغانستان را رها نخواهد كرد! بلر با اين حرف مي خواست بگويد كه وقتي بعد از سرنگون شدن رژيم نجيب، نيروهاي جهادي به قدرت رسيدند و  افغانستان را ويرانتر كردند، غرب كاري به افغانستان نداشت. امروز كه پس از دو سال و اندي از اشغال افغانستان توسط آمريكا و كشورهاي اروپائي مي گذرد وضع كماكان نابسامان است و برخي موسسات «بشر دوستانه» كشورهاي غربي را متهم به اين مي كنند كه «باز هم افغانستان را رها كرده است». اما واقعيت آنست كه غرب هيچوقت افغانستان را رها نكرده بود! دستان غرب در افغانستان هميشه خونين و آلوده بوده است. قبلا افغانستان كشوري بود كه نه تنها نيازهاي غذائي خود را توليد مي كرد بلكه بخش مهمي از توليدات كشاورزي و دامي را به خارج از كشور صادر مي كرد. اما امروز به ابتدائي ترين مواد غذائي محتاج است. اكنون، توليدات غذائي كفاف يك چهارم مصرف داخلي را هم نمي دهد. به اين دليل، مهاجرت ها به كشورهاي همسايه و غير همسايه ادامه دارد. فقر و فلاكت و بي خانماني، بي امنيتي، تا سر حد فاجعه رسيده است و اين نتيجه دخالتگريهاي غرب است و نه بخاطر اينكه گويا «غرب افغانستان را رها كرده بود».

سخنان بلر و امثالهم در واقع براي اين است كه غرب خود را در اين فجايع بي گناه نشان دهد. سابقه دخالت مستقيم و توطئه گرانه غرب در افغانستان به قبل از تجاوز نظامي امپرياليسم شوروي به افغانستان (در سال 1979) مي رسد. جان پيلچر كه يك خبرنگار مستقل انگليسي است، در مجله هفتگي گاردين به مصاحبه برژينسكي در سال 1998 اشاره مي كند. در اين مصاحبه برژينسكي مي گويد كه وي كارتر (رئيس جمهور آمريكا) را ملزم كرد كه 500 ميليون دلار بودجه براي درست كردن سازمانهاي جهادي اختصاص دهد. اين پروژه به ايجاد طالبان و القاعده انجاميد. مقاله ادامه داده مي گويد، «هدف آمريكا اين بود كه مسكو را به  دام افغانستان بيندازد و با اشاعه بنيادگرائي اسلامي در جمهوري هاي آسياي ميانه، براي مسكو مشكلاتي ايجاد كند.» (به نقل از گاردين ويك، 20 سپتامبر 2003)

از سال 1979، به مدت 17 سال آمريكا 4 ميليارد دلار در جيب برخي از ستمگرترين و تبهكارترين نيروهاي جهادي افغانستان ريخت. غربي ها در جنگ جهادي ها با شوروي فقط نظاره گر نبودند. بلكه كاملا آتش بيار معركه بودند.

در جريان تجاوز نظامي آمريكا به افغانستان در اكتبر 2001  هر آنچه كه نابود نشده بود، نابود شد.

بعد از اشغال افغانستان، كارزار تبليغاتي براي بازسازي افغانستان از جانب امپرياليسها براه افتاد. اين كارزار تنها زمينه هائي براي وابسته ساختن اين كشور و ادغام هر چه عميق تر آن در اقتصاد جهاني است تا اينكه خونخواران سرمايه بهتر بتوانند سودهاي كلان از مردم اين خطه بيرون بكشند.

كنفرانسي كه در سال 2001 در توكيو به اين منظور برگزارشد كشورهاي كمك كننده 8،5 ميليارد دلار براي 5 سال اختصاص دادند. اخيرا آمريكا قول 2،1 ميليارد دلار داده است. با در نظر گرفتن استانداردهاي بين المللي اين رقمي بالا نيست. بخصوص هنگامي كه مخارج نظامي آمريكا در افغانستان به تنهائي ماهيانه حدود يك ميليارد دلار است. اما عمق مسئله موقعي بيشتر روشن مي شود كه دريابيم اين كمكها در واقع كمك به كمپانيهاي امپرياليستي هستند و به مخارجي مي رسند كه براي فعاليت هاي امپرياليستها سودمندند. اين كمكها با شرط هزينه شدن در رشته هاي معيني به افغانستان تحويل داده مي شوند. يك مسئله روشن است كه مقدار زيادي از آن خرج بازسازي زيربنائي نمي شود. روزنامه آبزرور لندن در 25 ماه مه سال گذشته مي نويسد، «تا كنون كشورهاي كمك كننده تنها 300 ميليون دلار را به ساختن راه ها اختصاص داده اند. اتفاقا اين مقدار دقيقا برابر است با مقداري كه براي بازسازي سفارت آمريكا در كابل اختصاص داده شده است. امضا كننده قرار داد، شركت بكتل مي باشد كه يك شركت ساختماني عظيم آمريكائي است.» اين شركت يكي از كارتلهائي است كه با بوش مناسبا ت خوبي دارند. در هر حال حاضر شركت بكتل رنج «كمك به بازسازي» عراق را هم بر خود خريده و در حال درآوردن سودهاي سرسام آور در عراق است. بكتل، براي هر كيلومتر جاده سازي 400 هزار دلار مي گيرد. براي اينكه بفهميد همان كمكهاي ناچيز كجا مي رود به ويراني افغانستان و به جيب بكتل و امثالهم نگاه كنيد.

 

چگونگي تقسيم «كمك هاي مالي»

 آمريكا و غرب پول نقد و كمك ها را از طريق موسسات غير دولتي و بعضا مستقيم ارسال مي كنند. بسياري از آن بصورت كمك هاي نظامي براي دولت مركزي و يا برخي جنگ سالاران معين كه تحت الحمايه دولتهاي معين هستند، مي رود. اين كمكها شامل كمكهاي غير نظامي نيز مي شود كه بشكل مواد غذائي و يا بصورت واردات غذاهاي سوبسيد شده و يا بصورت اعتبار از غرب و آمريكا ارسال مي گردند. كه اين نيز امتياز مهم ديگري براي سرمايه هاي انحصاري كشورهاي بزرگ است. واقعيت اين است كه اين كمك ها بيش از هر چيز به وابستگي افغانستان كمك مي كند. مثلا غذاهاي سوبسيده شده و يا حتا مجاني كه ميان مردم پخش مي شود بلائي شده است براي دهقانان افغانستان. زيرا براي دهقانان ممكن نيست كه با گندم هاي سوبسيد شده اروپائي و آمريكائي رقابت كنند. در نتيجه كارشان به ورشكستگي مي كشد و براي امرار معاش چاره اي ندارند جز روي آوردن به ترياك كه بازار جهاني دارد.

اقتصاد افغانستان عمدتا به دو رشته بند است. يكي صادرات ترياك (به حقيقت شماره 13 رجوع كنيد) كه به گفته اي 2 ميليارد دلار در سال براي افغانستان درآمد ارزي دارد. و ديگري، صدور نيروي كار ارزان. مهاجرين و يا كارگراني كه براي كار به كشورهاي ديگر بصورت موقت مهاجرت كرده اند، مقداري از درآمد خود را براي خانواده هايشان در افغانستان مي فرستند. ارز حاصل از اين بيگاري فرساينده در سال به 2،1 ميليارد دلار مي رسد. در حدود 4 تا 5 ميليون نفر از جمعيت 24 (يا 26) ميليوني افغانستان در كشورهاي همسايه و يا كشورهاي عربي خليج فارس كار مي كنند و يا به كشورهاي اروپائي و آمريكا مهاجرت كرده اند. افغانستان، در مقايسه با بقيه كشورهاي جهان،بالاترين درصد مهاجرت به خارج را دارد.

بدين ترتيب اقتصاد افغانستان اين چنين به اقتصاد جهاني متصل است. تحولات بعدي مانند تجاوز امپرياليستي و اشغال افغانستان اين اتصال را تنگ تر مي كند. آنچه باعث اسير شدن اقتصاد افغانستان در قيد عقب ماندگي و سقوط آن شده است يكم، عامل نيروي امپرياليستي است و دوم، مناسبات و روابط عقب مانده نيمه فئودالي است كه هميشه پايگاه محكمي براي امپرياليستها بوده است. بهمين دليل آمريكا و امپرياليستهاي ديگر به تقويت نيروهاي عقب مانده و واپسگراي جامعه افغانستان ادامه مي دهند و اين نيروها نيز در عرصه هاي مختلف سياسي، نظامي و اقتصادي به خدمات خود ادامه مي دهند. جنگ سالاراني كه ساخته و پرداخته سازمان سياي آمريكا مي باشند از متحدين آمريكا در تجاوز به افغانستان بودند، و امروز نيز در مصدر امورند. بسياري از جنگ سالاران در ابتدا به مثابه حاكمان فئودالي محل و يا با حمايت اين نوع افراد گروه هاي جهادي خود را بوجود آوردند. 75 تا 80 درصد مردم افغانستان در روستاها زندگي مي كنند و تقريبا همه آنها زير سلطه و كنترل اين جنگ سالاران مي باشند. تقريبا نيمي از زمين هاي قابل كشت به فئودالها و زمينداران بزرگ تعلق دارد. اين به معناي آنست كه اكثريت وسيعي از دهقانان يا بي زمين اند و يا كم زمين.

دهقاناني كه روي زمينهاي فئودالها كار مي كنند بايد 65 تا 85 درصد محصول خود را بعنوان اجاره به فئودالها بدهند. اجاره بها در مورد كشت خشخاش بيشتر است. جنگ سالاران جهادي و گروه هاي مسلح آنان تحقق اين نوع استثمار وحشيانه را تضمين مي كنند. در برخي موارد خود جنگ سالاران جهادي همان استثمارگران فئودال هستند. اينان در گذشته زمين آناني را كه منطقه را ترك كرده بودند غصب كرده و يا در مواردي مردم را مجبور به فروش با قيمت نازل و يا ترك زمين و منطقه خود كردند و زمينشان را غصب نمودند. امروز، اينان با گرفتن ماليات و ماليات هاي مذهبي مثل خمس حداقل 20 درصد از محصولات مردم را مي دزدند. در يك گزارش از منطقه دره شل گارا در افغانستان، روزنامه نيويورك تايمز در 24 سپتامبر مي نويسد كه «با نزديك شدن هنگام درو، جنگ در اين منطقه حاصلخيز بالا گرفت و اين مسئله اي اتفاقي نبود. چرا كه بخشي از اين همه محصول پنبه، ذرت، گندم بايد به فرماندهان محلي تحويل داده شوددر اوايل تابستان، تمام مدت مردان مسلح در باري هاي پيك آپ در حال آمد و شد بودند و صداي شليك گلوله هايشان شنيده مي شد. دهقانان با نا اميدي نگاه مي كردند و هيچ چيز را بيشتر از رها شدن از دست اين افراد نمي خواستند»

بسياري از افراد اصلي دولت كنوني و نزديكترين متحدين آن از جنگ سالاران جهادي اند كه در تلاشند با استفاده از موقعيت و با وارد كردن محصولات خارجي و شركت مستقيم و يا غير مستقيم در صدور ترياك و ديگر كالاها براي بازار جهاني به بورژوا كمپرادورهاي نوين تبديل شوند. برخي از آنها در زمان جنگ مقاومت عليه شوروي، اين تجارت را آغاز كردند. زمرد يكي از سنگهاي قيمتي است و در منطقه بدخشان افغانستان فراوان است. به گفته عبدالله عبدالله (وزير امور خارجه افغانستان)، در سالهاي اشغال افغانستان توسط شوروي، نيروهاي احمد شاه مسعود تا 5 ميليون دلار از تجارت زمرد بدست آوردند. حال همين نوع افراد كساني هستند كه از كمكهاي غرب حداكثر استفاده را مي برند و از موقعيت سياسي قدرتمند خود براي شراكت با سرمايه هاي خارجي استفاده مي كنند.

اخيرا فرستاده مخصوص سازمان ملل در مورد حق مسكن بيانيه اي صادر كرده كه در آن گفته شده بود كه وزير دفاع و معاون رئيس جمهوري كه هر دو از جنگ سالاران جهادي بوده اند، بايد بدليل شركت در غصب زمين در كابل، از مقامشان كنار گذاشته شوند. هر چند كه بعدا رئيس سازمان ملل در افغانستان اين بيانيه را پس گرفت اما نشان دهنده ابعاد دزدي و فساد و ثروت اندوزي از قبل چاپيدن مردم و منابع عمومي كشور توسط مقامات دولت كرزاي است.

بورژوا كمپرادورهاي وابسته به سوسيال امپرياليسم شوروي، با فروپاشي شوروي؛ عمدتا يا از بين رفته اند يا با تعويض ارباب مبدل به متحدين امپرياليستهاي غربي شده اند. بورژوا كمپرادورهاي جديدي كه به آمريكا و يا امپرياليستهاي اروپائي وصلند در خلال جنگ عليه شوروي (هنگام اشغال افغانستان در دهه 1980 توسط شوروي) بوجود آمدند. اينها يا خودشان جنگ سالارند و يا به آنها متصلند. امپرياليستها با كمك به اين نيروها از يك طرف پايه هاي دروني را براي تسلط امپرياليستي خود تقويت مي كنند. و از طرف ديگر موانع اصلي را در مقابل بازسازي واقعي و تكامل كشور بوجود مي آورند. همانگونه كه كمكهاي ارتشهاي آمريكا و اروپا باعث به قدرت رسيدن اين نيروها شدند. كمكهاي ديگر نيروهاي امپرياليستي خواه نظامي و خواه غير نظامي همان اهداف را دنبال مي كند.

عقب ماندگي و ستمي كه افغانستان را براي اكثريت مردم آن به جهنم تبديل كرده است توسط دولتهاي به اصطلاح پيشرفته امپرياليستي تقويت مي شود. بهترين «كمكي» كه امپرياليستها مي توانند به افغانستان بكنند اين است كه واقعا گورشان را گم كنند. اما اين كار را هرگز داوطلبانه انجام نخواهند داد مگر اينكه خلقهاي افغانستان تحت رهبري پيشاهنگ انقلابي شان بپا خيزند و به زور تفنگ جنگ سالاران زالو صفت را نابود و امپرياليستها را از افغانستان بيرون برانند.

 

www.sarbedaran.org