كشت خشخاش در افغانستان با حفظ ساختار سياسي و اقتصادي كشور، با فئوداليسم
و وابستگي به امپرياليسم، مرتبط است. دستان نامرئي بازار جهاني سرمايه داري،
دهقاني را كه گندم مي كارد ورشكسته مي كند و بسوي كشت خشخاش مي راند. دستان نامرئي
بازار جهاني محورهاي اقتصادي افغانستان را تعيين مي كند. بازار جهاني به افغانستان
مي گويد كه بايد آنچه را
كه در آن
«امتياز نسبي» دارد توليد كند. و بر همگان روشن است كه اين ترياك است!
سرمايه داری جهاني، بزرگترين توليد كننده ترياك
در افغانستان
حقيقت ارگان حزب كمونيست ايران (مارکسيست- لنينيست-
مائوئيست) شماره 13 بهمن 1382
چند ماه
پس از آنكه امپرياليسم آمريكا در اكتبر سال 2001 به افغانستان تجاوز كرد و آنجا را به اشغال در آورد، توليد ترياك گسترش يافت. مدت كوتاهي قبل از اشغال افغانستان، رژيم طالبان كشت خشخاش
را ممنوع كرده بود. افغانستان در سال 2001
كمتر از 200 تن در سال ترياك توليد مي كرد. اما اين رقم در سال 2002 به 3400 تن
رسيد و در سال 2003 به بالاي 4000 تن نيز رسيد.
در سال
2002 حدود 740 هكتار زمين زير كشت ترياك بود. اين رقم در سال 2002 به 8000 هكتار
رسيد. يعني رشدي معادل 900 درصد داشت كه ركورد سال
1999 را نيز شكست.
جمعيت
افغانستان 24 ميليون نفر است. تخمين
زده مي شود كه در حال حاضر بيش از 3 ميليون خانوار مستقيما به كشت خشخاش وابسته اند. چند ميليون نفر ديگر نيز
گاه و بيگاه در مزارع خشخاش كار مي كنند.
اما چه كساني
سودها را به جيب مي زنند؟ بر سر كشت
خشخاش در افغانستان سر و صداي زيادي به پا شده است. در سخنراني ها، رسانه ها و كنفرانسها همه،
دهقانان افغانستان را مقصر قلمداد مي كنند. مي گويند كه
دهقانان بخاطر خودشان در حال فاسد كردن محيط و صدور اين فساد به كشورهاي مختلف
جهان هستند. گزارشات متعدد منتشر شده كه در آنها گفته مي
شود هر خانوار دهقان از كشت خشخاش درآمدي بين
2 تا 3 هزار دلار در سال بدست مي آورد. و حتا برخي گزارشات اين رقم را به 6000 دلار مي رسانند.
زماني كه
درآمد متوسط در كشور كمتر از 15 دلار و حتا به گفته اي 12 دلار است، چگونه اين
ياوه هاي محافل امپرياليستي را مي توان باور كرد؟ چرا ميليونها دهقان افغانستاني
در انتهاي خط فقر قرار دارند؟
واقعيت
آنست كه دهقانان افغانستان با فشار نيروهاي بيرحم و ظالمانه اي به طرف كشت ترياك
رانده مي شوند: از يك طرف در يك اقتصاد جهاني گلوباليزه قرار دارند كه در آن چاره
اي ندارند جز آنكه چيزي را بكارند كه بتوانند با آن ممر حيات كنند و از طرف ديگر با يك مداخله امپرياليستي
و عواقب آن روبرويند.
در فقدان يك سيستم آبياري و در شرايطي كه همان مقدار آب موجود توسط
فئودالها و زمينداران و افراد قدرتمند به سرقت مي رود، كشت خشخاش يك آلترناتيو است. كشت خشخاش به اندازه گندم و ساير محصولات پايه اي
به آب نياز ندارد. بعلاوه دهقانان چگونه مي توانند با گندم كشاورزان كشورهاي ثروتمند كه توسط دولتهايشان سوبسيد مي شود، رقابت كنند؟
«كمكهاي
بشر دوستانه» غذائي آمريكا و كشورهاي اروپائي به افغانستان تقريبا به همان اندازه بمبهائي كه بر سر مردم افغانستان ريختند، مرگبار است. اين كشورها گندم اضافي خود را ارزان مي فروشند يا
مجاني به كشورهائي مثل افغانستان مي دهند. اما اين گندم با نيروئي مخرب دهقان كشور
هاي جهان سوم را خانه خراب كرده و به ويراني مي كشاند.
اين
سياست تنها مختص افغانستان نيست بلكه بسياري از كشورهاي
جهان سوم در زير بمباران اين سياست قرار دارند و تحت اين سياست مجبور مي شوند كالائي را توليد كنند كه پر بازده ترين محصول آن كشور است.
همان نيروهاي گلوباليزاسيون در بقيه كشورهاي جهان نيز بكار مشغولند. برخي بايد
برنج بكارند، برخي ديگر قهوه يا شكر و پنبه
و بالاخره كساني نفت و مس و يرغه. هر كشور جهان سومي از سوي نظام جهاني
امپرياليستي وظيفه اي در توليد دارد كه بايد
تحت كنترل شركت هاي چند مليتي انجام دهد و اين وظيفه معمولا توليد يك محصول مي
باشد. اما آنچه كه وظيفه مربوط به افغانستان را ويژه و غير عادي مي كند آنست كه
توليد ترياك از بذر خشخاش بروشني بحال جامعه مضر است و قرار است كه غيرقانوني باشد. در نتيجه براي
امپرياليستها محدوديتهائي بوجود مي آورد زيرا آنها نمي توانند علنا به دفاع از آن برخيزند. اما راهش را باز
مي گذارند. از يكسو، در ظاهر آنرا مي كوبند
و دهقانان را مسئول قلمداد مي كنند و از مضرات آن دم مي زنند و شرايط ايجاد فشار
بيشتر بر دهقانان را فراهم مي آورند. اما از سوي ديگر، با دستهاي غيبي شان شرايط را براي توليد آن آماده مي كنند.
چرا كه بازار وسيعي براي اين محصول در سراسر جهان بخصوص در كشورهاي امپرياليستي
موجود است و بايد اين بازار هم در
دست محافل قدرتمند جهان و منطقه باشد.
بله، سود هنگفتي در
مبادله كالاهاي غير قانوني، بخصوص مواد مخدر، وجود دارد. اما اين دهقانان افغانستاني نيستند كه اين سودها را مي برند. اغلب
دهقانان اگر مي توانستند حتما از كشت خشخاش
اجتناب مي كردند زيرا روند توليد و مبادله آن روندي دردناك و مملو از مخاطرات است.
اول بايد به باندهاي تبه كار باج بدهند تا از آنان در مقابل
باندهاي تبهكار ديگر حفاظت كنند. بعد نوبت گروه هاي مسلح وابسته به اين يا آن جنگ
سالار حاكم در آن منطقه مي رسد كه باج خود را تحت عنوان ماليات يا خمس طلب مي كنند. بعد نوبت مامورين دولت مركزي مي رسد كه به اصطلاح كشت
خشخاش را ممنوع كرده است و چون ممنوع است پس دهقانان بايد به آنان رشوه دهند. اگر دهقانان از هر يك از اين اخاذي ها طفره روند ممكن است روز بعد با مزرعه تخريب شده خود مواجه شوند. يا اينكه تحت
عنوان فعاليت غير قانوني دستگير شده و تمام دار و
ندارشان مصادره شود. البته اين در شرايطي است كه زمين مال دهقان باشد. زيرا در اكثر
موارد و يا شايد بتوان گفت اكثريت قريب به اتفاق مواقع دهقانان روي زمين مالك كار
مي كنند و در مورد كشت خشخاش مجبورند بيش از 85 درصد محصول را بابت اجاره به مالك بدهند. نتيجه آنكه آنچه براي دهقان باقي مي ماند،
حتا پائين تر از حداقل سطح معيشت است. با اين وجود تبليغات شيادانه امپرياليستها
قطع نمي شود.
توليد
ترياك مستقيما به غلبه فئوداليسم و حكومت جنگ سالاران در افغانستان مرتبط است. در
اين رابطه اوضاع سياسي تحميل شده
توسط امپرياليسم يك عامل تعيين كننده است.
ممكن است كه كشت ترياك در افغانستان قدمتي طولاني
داشته باشد، اما توليد آن وقتي
به ابعاد هولناك
امروزي رسيد كه آمريكا در دوره جنگ عليه نيروهاي شوروي در افغانستان (دهه 1980 ميلادي) شروع به حمايت از نيروهاي
بنيادگراي اسلامي (و فئودالي) كرد. اين
نيروها كه به نيروهاي جهادي معروف بودند براي تامين هزينه و مخارج جنگشان عليه
تجاوز شوروي به افغانستان، كشت خشخاش را در مناطق خود ترغيب كردند. در واقع سازمان سيا آنان را تشويق به استفاده از اين منبع درآمد جهت
تامين هزينه هاي جنگ مي كرد. قبل از آن اعتياد در كشور خيلي كم بود. وقتي
كه نيروهاي جهادي در اوايل دهه 1990
به قدرت رسيدند، كشت خشخاش بسرعت برق افزايش يافت. اين كشت در سالهاي حكومت طالبان
ادامه يافت، بغير از سال آخر حكومت
طالبان كه كشت خشخاش ممنوع بود. در همان سال توليد ترياك بشدت كاهش يافت. اينكه
آنها چگونه موفق شدند اين كار را بكنند، دلايل خودش را دارد كه خارج از حوصله اين
مقاله است. اما آنچه مسلم است
بكار بردن شيوه هاي بسيار خشن و ارتجاعي و سركوبگرانه عليه دهقانان در صدر روشهاي
طالبان قرار داشت و عامل خشكسالي نيز در پائين آمدن توليد تاثير داشت. بهر حال معلوم نيست كه اگر در
قدرت مي ماندند مي توانستند سطح توليد ترياك را پائين نگاه دارند يا خير.
خشخاش
در 24 ولايت از 32 ولايت افغانستان كشت مي شود. اما بيشتر از همه در 5 ولايت متمركز شده است كه از جمله آنها ولايت بدخشان است. اين ولايت، منطقه نفوذ اصلي اتحاد شمال است. اتحاد
شمال از متحدين اصلي آمريكا در افغانستان مي باشد. يكي از احزاب اتحاد
شمال، جمعيت اسلامي است كه سابقا تحت رهبري احمد شاه مسعود بود و امروز تحت
رهبري ژنرال فهيم (وزير دفاع كرزاي) است.
بدون شركت
جنگ سارلاران جهادي كه از متحدين اصلي امپرياليستها، بخصوص امپرياليسم آمريكا، مي
باشند كشت خشخاش يا كارهائي از اين قبيل در افغانستان اصلا نمي توانست انجام شود. توليد ترياك بزرگترين بخش اقتصاد افغانستان تشكيل مي دهد. بنا به يك تخمين، ترياك بيش از 2 ميليارد دلار در سال
ارز خارجي براي افغانستان مي آورد. اين درآمد براي ثروت
و قدرت جنگ سالاران محلي، فئودالها، تجار بزرگ،
سرمايه داران كمپرادور و مقامات رسمي دولتي كه اشغال آمريكا به خدمات آنها وابسته
است، حياتي است. كشت خشخاش در افغانستان با حفظ ساختار سياسي و اقتصادي كشور، با
فئوداليسم و وابستگي به امپرياليسم، مرتبط است.
دستان
نامرئي بازار جهاني سرمايه داري، دهقاني را كه گندم مي كارد ورشكسته مي كند و بسوي
كشت خشخاش مي راند. دستان نامرئي بازار جهاني محورهاي اقتصادي افغانستان را تعيين
مي كند. بازار جهاني به افغانستان مي گويد كه در چارچوب تقسيم كار بين المللي،
افغانستان بايد ترياك توليد كند. بازار جهاني به افغانستان مي گويد كه بايد آنچه را كه در آن
«امتياز نسبي» دارد توليد كند. و بر همگان روشن است كه اين ترياك است. بازار جهاني سرمايه داري دست در
دست فئودالها و جنگ سالاران كه تبديل به سلاطين مواد مخدر شده اند، دهقانان را به
نابودي مي كشاند و افغانستان را حتا در زمينه اوليه
ترين نيازهاي مردم آن كشور (مانند گندم) وابسته به كشورهاي امپرياليستي مي كند. آزادي افغانستان از قيود فئودالها و جنگ
سالاران و از يوغ وابستگي به امپرياليسم، تنها راه رهائي توده هاي افغانستان است.
www.sarbedaran.org