يادداشتهای
سياسی
شتاب وقايع و
اوضاع شکننده!
سير
وقايع و
رويدادها در
ايران شتاب
گرفته است. در
صحنه بين
المللي
پرونده هسته
اي ايران در
آستانه ارجاع
به شوراي
امنيت سازمان
ملل است. ضعف و
ناتواني
كابينه احمدي
نژاد عليرغم
لاف و گزاف و
عربده هاي بي
مايه در صحنه
داخلي و خارجي، بيش از پيش روشن شده
است. تنش
هاي درون
حكومت عمق
يافته و عده
زيادي از رده
هاي بالاي
حکومت،
خانواده ها و حساب
هاي بانکي خود
را به خارج
منتقل کرده
اند. مهمتر
از همه دور
نويني از جنبش هاي
توده اي و
كارگري آغاز
شده است. توجه به هر
يك از روندهاي
جاري براي
تحليل از سمت
تحولات جامعه
حائز اهميت
است.
امپرياليسم
آمريکا فشارهاي خود را بر
جمهوري
اسلامي افزايش داده
و اين بار،
امپرياليستهاي
اروپاي غربي
را نيز با خود
هم آوا کرده
است. هر چند
روسيه کماکان
در مقابل
ارجاع پرونده
هسته ای ايران
به شوراي امنيت
سازمان ملل از
طريق پرونده
سازي هسته اي،
ايستاده اما
صف متحدين آمريکا
گسترده تر شده
است. تضادها و
تنش هاي ميان
امپرياليسم
آمريکا و
قدرتهاي اصلي
اتحاديه
اروپا (مانند
فرانسه و
آلمان) هنوز
پابرجاست
اما
آمريکا در
رابطه با ايران،
سياست انفراد
حداکثري
جمهوري اسلامي
از طريق تباني
با قدرتهاي ديگر
را در پيش
گرفته است.
محاصره سياسي
جمهوري اسلامي
ايران،
همزمان و موازي
با شکاف
انداختن در
دولت بشار اسد
در سوريه پيش
مي رود. ارجاع نهائي
پرونده هسته اي
ايران به
سازمان ملل
مترادف است با
توافق آمريکا
و قدرتهاي
اروپائي بر سر
روندهاي آتي
در ايران.
اينكه
امپرياليسم
آمريكا متوسل
به چه اقداماتي
عليه جمهوري
اسلامي شود، چگونه
فشارهاي سياسي
و اقتصادي و
حملا ت نظامي
خود را ترکيب
کند، معلوم نيست.
اسرائيل
بارها تهديد
کرده که مراکز
هسته اي ايران
را مورد حمله
قرار ميدهد و
آمريکا نيز در
مقابل اين تهديدها
عکس العمل
مثبت نشان
داده است. تحريم
اقتصادي بين
المللي نيز
مورد بحث است.
همه اين طرح
ها هنوز ميان
قدرت هاي امپرياليستي
آمريکا و
اتحاديه
اروپا و روسيه
مورد چانه زني
است. در
تبهکارانه
بودن اين طرح
ها هيچ شکي
بخود نبايد
راه داد زيرا
همه آنها
سرمنشاء رنج
هاي بيشمار
براي مردم
خواهند بود.
بطور مشخص اگر
مراکز اتمي ايران
بمباران شود،
آب و هوا و خاک
شهرهاي اطراف
اين مراکز
آلوده به مواد
سرطان زاي شده
و مردم در
معرض تشعشعات
سرطان زاي
آزاد شده از اين
مراکز قرار
خواهند گرفت.
در هر حالت،
هدف نهائي آمريکا
تغيير رژيم
جمهوري اسلامي
نيست. تغيير اين
رژيم منفور، يک
وسيله و پوشش
براي آمريکاست
تا طرح هاي
تبهکارانه
خود را مشروع
و موجه جلوه
دهد.
امپرياليسم
آمريکا، عليرغم
روبرو شدن با
موانع غير
قابل عبور در
عراق، دست از
اهداف خود در
رابطه با ايران
برنداشته است.
در واقع هيئت
حاکمه آمريکا
معتقد است که
پياده کردن
طرح هايش در ايران،
کليد حل
مشکلاتش در
عراق مي باشد.
مشکلات آمريکا
در عراق، موجب
تغييرات مهمي
در نقشه هاي
آمريکا براي ايران
شده است.
مثلا، در مورد
عراق، آمريکا وانگلستان
به تنهائي عمل
کرد ند و اتحاديه
اروپا و روسيه
را در مقابل عمل
انجام شده
قرار داد اما
در مورد ايران
تلاش مي کند سياست
هاي خود را به
حداکثر با
کشورهاي
اروپائي
همگون کند. يکي
ازمهمترين
دلايل عوض شدن
تاکتيک آمريکا،
شرايط بسيار
سختي است که
مقاومت مردم
عراق و نيروهاي
ارتجاعي
اسلامي عراق
برايش ايجاد
کرده اند. يک دليل ديگر،
گسترش صف
مخالفت با اشغال
نظامي عراق، در
داخل خود
آمريكا ازسوي توده
هاي مردم است. و بالاخره اينکه
آمريکا عليرغم
تلاشهايش نه
تنها نتوانست
در صف قدرتهاي
اروپائي شکاف
عميقي بوجود
آورد بلکه با
ظهور يک محور
اتحاد ميان
فرانسه و
آلمان و روسيه
و چين مواجه
شده است.
با
وجود رشد
نارضايتي ها و
مبارزات
سازمان يافته در داخل آمريکا
عليه
اشغال نظامي
عراق، هيچ
نشانه اي
از عقب
نشيني در ميان
هيئت حاكمه
آمريكا در
پيشبرد اهدافشان
چه در خاورميانه
و چه در عرصه
داخلي
(آمريكا) به
چشم نمي خورد.
هر چند ممکن
است در اثر
رشد مبارزات
انقلابي و
همچنين حاد
شدن تضادهاي
درون هيئت
حاكمه
آمريكا، دارودسته بوش
سقوط کند
و آمريکا
مجبور به تغيير
سياست شود اما
هنوز چنين چشم
اندازي موجود
نيست.
مشكلات
عراق، آمريكا
را مجبور كرده
كه طرح هايش
در رابطه با ايران
را با احتياط
بيشتري پيش
برد. زيرا خواهان
بهم ريختن ساختارهاي
سياسي و نظامي
و امنيتي از
آن نوع که در
عراق رخ داد،
نيست.
امپرياليسم
آمريكا
ساختار دولتي
كه در عراق بعد
از جنگ دوم
جهاني در اين
كشور شكل
گرفته بود را
كلا بر هم زد.
تغييرات
بسيار مهمي در
زمينه هائي
چون ارتش،
مناسبات ميان
مليتها، مذاهب و
چگونگي ادغام
عراق در
ساختارهاي
منطقه اي
بوجود آورده و
تلاش مي كند ساختارها و
نهادها و
ائتلافهاي
حکومتي جديدي
را سازمان
دهد. يكي از
دلايل مهم
باقي ماندن
ارتش آمريكا
در عراق انجام
چنين ماموريتي
است.
شكست در انجام
اينكار به هر
دليلي (بروز
بحران انقلابي
در داخل
آمريكا و يا
ناتواني در
مهار و سركوب
مقاومت مردم
عراق) براي
آمريكا
پيامدهاي زيانباري
خواهد داشت و
اين امر به
معناي بحراني شدن
تمامي
دولتهاي
ارتجاعي
منطقه است. بهمين دلايل
امپرياليستهاي
اروپائي نيز
خواهان شکست
خوردن آمريکا
و فروپاشي
دولتهاي
ارتجاعي
منطقه نيستند
بشرطي که سهم
آنان از سلطه
بر خاورميانه
داده شود.
آنان نيز
خواهان شکل گيري
بحران انقلابي
در کشورهاي
منطقه نيستند.
با توجه به
اين مشكلات
امپرياليسم
آمريكا خواهان
تغيير رژيم
ايران با
كمترين ضربه
به دولت و
ساختار دولتي مي باشد.
حتي
در دوره انقلاب
57 سياست آمريكا براي مقابله
با پيروزي
انقلاب و
ممانعت از
نفوذيابي
امپرياليسم
شوروي در ايران،
اين بود كه
دولت شاه به
دست خميني
سپرده شود و ضربات
مهمي به ماشين
دولتي وارد
نيايد. با اين
وجود،
اين جابجائي قدرت فضاي
زيادي براي
انقلاب و
نيروهاي
انقلابي باز
كرد. تنها در
پروسه سركوب
انقلاب و
تسويه حسابهاي
دروني
خونين و جنگ
ارتجاعي
ايران و عراق
بود كه هيئت
حاکمه جمهوري
اسلامي توانست
خود را
تثبيت کند و
ماشين دولتي
به ارث مانده
از شاه را از
مهلکه انقلاب
نجات دهد.
دولت
آمريكا اگر
بخواهد
همانند عراق
در پي ساختن
هيئت حاكمه
جديد باشد
حتما بايد دست
به اعمال
بسيار بزرگي
چون اشغال
نظامي ايران
بزند. چرا كه
رديف كردن
نوكران كار
ساده اي نيست
و يك دوران پر
تلاطم را طلب
مي كند. در
شرايط كنوني اشغال
نظامي
گسترده
مطلوب
امپرياليسم آمريكا
نيست و شايد
بهتر است گفته
شود دولت آمريكا
فعلا توان
براه انداختن
يك آشوب بزرگ
در ايران را ندارد.
از همين رو وقتي
بوش مي گويد
ايران و عراق
يكي نيستند و
ما در ايران
متفاوت عمل
خواهيم كرد
منظورش در نظر
گرفتن همه فاكتورهاي
فوق است. و
زماني كه صحبت
از تغيير رژيم
ايران مي كند
معنايش دست
كشيدن از
نيروي نظامي
موجود در
ايران و حتا
بخش بزرگي از
حكومتگران فعلي نيست.
يعني حداكثر
تلاش مي كند
بخشهاي بزرگي از
هيئت حاكمه
كنوني را حفظ
كند و با حذف
بخشهاي
محدودي از آن، نيروهاي
جديدي (امثال
سلطنت طلبان
يا مجاهدين)
را هم بدانان
ملحق كند.
اختلافات
درون رژيم
جمهوري اسلامي
ايران يك
امتياز مثبت
براي آمريكا
در پيشبرد
طرحهايش محسوب مي
شود؛ امتيازي
که در رابطه با رژيم
بعث عراق
نداشت زيرا رژيم
بعث به خاطر
سركوبهاي
دروني تقريبا
تا آخرين لحظه
يکدست
باقي مانده
بود. حال آنكه
هيئت حاكمه ايران دچار
انشقاقات جدي است. زماني
كه امثال توني
بلر اعلام مي
كنند كه راه
حل ايران «درون زا» است،
به معناي اين
است که امپرياليستها
بر روي اين انشقاقات، بويژه در
ميان نيروهاي
نظامي جمهوري
اسلامي، حساب
باز کرده اند.
اما
رقابت جدي
امپرياليستهاي
اروپا و بويژه
روسيه
با
امپرياليسم
آمريكا بر سر
ايران يك
فاكتور منفي و
محدود كننده
براي طرحهاي
بوش محسوب مي
شود. بدليل
اهميت جايگاه
ايران در کل
منطقه خاورميانه
و آسيا، گره
خوردگي
رقابتهاي
امپرياليستي
بر سر ايران بيشتر از
تضادهاي آنان
بر سر عراق
است.
امپرياليستهاي
اروپائي
عليرغم فشارهائي
كه بر سر پرونده
هسته اي به
ايران وارد مي
آورند،
تا کنون،
سياست تغيير
رژيم
را به ميان
نكشيده اند.
اين به معناي
آن نيست كه
اروپا تحت هيچ
شرايطي پاي
چنين سياستي
نخواهد نرفت.
اتفاقا برخي
جلو افتادن
هاي
قدرتهاي
اروپائي در زمينه
ارجاع پرونده
هسته اي ايران
به شوراي امنيت،
براي اين است
که مي خواهند
در رابطه با آينده
ايران
جزو بازيگران
اصلي باشند. بي دليل
نيست که رئيس
جمهور فرانسه
طي يک سخنراني
(در روز 19
ژانويه )
اعلام کرد که
در صورت حمله
تروريستي به
منافع
فرانسه،
استفاده از
سلاح هسته اي
منتفي نيست. وي
حتا اضافه کرد
که اگر کشوري
با سلاح هاي
کشتار جمعي به
يکي از دوستان
فرانسه حمله
کند، فرانسه
نيز با حمله
هسته اي جواب
خواهد داد!
واضح تر از اين
نمي توانستند
بگويند که براي
سلطه يافتن بر
کشورهاي
خاورميانه،
حاضرند از
سلاح هاي هسته
اي کشتار جمعي
خود سودجويند.
٭٭٭
مسلما
روند تغييرات
مد نظر
امپرياليسم
آمريكا و كش و
قوسهاي آن
قابل پيش بيني
نيست و عوامل
گوناگوني در
آن دخيلند.
اما فشارهاي
آمريكا بر
جمهوري
اسلامي، تاثيرات تعيين
كننده اي بر
صف آرائي ها
سياسي درون جامعه، به ويژه بر روي صف
بندي هاي درون
طبقات حاكمه داشته و دارد
و به ضعف و
پراکندگي هر
چه بيشتر حاکميت
دامن مي زند.
با
وجود آنکه هنوز
اقدامي از
جانب آمريكا
صورت نگرفته،
بسياري از
گردانندگان
درجه يك و دو
رژيم شروع
به خارج
كردن سرمايه
ها و خانواده
هاي خود از
ايران کرده
و از
استراليا،
نيوزيلند و
كانادا تابعيت خريده
اند.
روزانه ميلياردها
تومان از
كشور توسط افراد بالاي
حکومت خارج مي
شود و دبي تبديل به
يك مركز مهم
معاملات بزرگ و اين نقل و
انتقال ثروتهاي
کشور شده است.
سران
جمهوري
اسلامي شديدا
نگران تحركات
درون نيروهاي
نظامي (ارتش و
سپاه) هستند و
اين به مشغله
اصلي آنان بدل
شده است. تا
كنون تصفيه
هاي بيشماري
حتي در رده
هاي دوم و سوم
نظام اداري و
نيروي نظامي
صورت گرفته است.
اين مسئله به
تشديد
رقابتهاي
ميان باندها و
تضادهاي
جناحي دامن
زده است.
هر
چند سقوط
هواپيماهاي
نظامي
جمهموري
اسلامي مي
تواند به دليل
ساختار
پوسيده
اقتصادي باشد اما
تكرار اين
قبيل حوادث و
كشته شدن دسته
جمعي
فرماندهان
سپاه مي تواند
بيان توطئه
هاي گوناگون
از جانب مراكز
مختلف قدرت
(داخلي و
خارجي) نيز
باشد. بويژه
آنكه استفاده
از
اينگونه روشها
در جمهوري
اسلامي و همچنين
توسط نيروهاي
امنيتي مخفي
آمريکا و
اسرائيل سابقه
طولاني دارد.
البته
محدوديتهاي
دولت آمريكا
در پيشبرد طرحهايش
در خاورميانه
و در قبال
ايران، فضاي
مانوري را
براي
گردانندگان
جمهوري
اسلامي فراهم
آورده است.
تمام تلاش
سران رژيم و
تبليغاتشان
حول دستيابي
به تكنولوژي
هسته اي
و هياهوئي كه
عليه اسرائيل
براه انداخته
اند براي
استفاده از
اين فضاست.
آنان مي خواهند
يا
امپرياليسم
آمريكا را
قانع كنند كه
دست از تغيير
رژيم بردارد
يا اينكه
حداقل با گرفتن
امتيازاتي
دامنه
تغييرات
احتمالي در جمهوري
اسلامي را
محدود كنند.
جمهوري
اسلامي مجبور
شده که به
«استراتژي
دفاع و
معامله» روي
آورد. از
يكطرف بايد در
رابطه با
دامنه تغييرات
مد نظر آمريكا
تا حدودي
مقاومت كند و
در عين
حال آماده
برا ي معامله
(معامله براي
حفظ بخشهاي مهم
از جمهوري
اسلامي) باشد.
اتخاذ
اين
استراتژي
موجب تغييرات
مهم در
ائتلافات سياسي
درون حاكميت
شده است و بهتر است بگوئيم
که ديگر معلوم
نيست کي با کي
است! مثلا
به اعلام
مواضع زير
نگاه کنيد:
دوم خردادي ها مثل سابق
علاقه اي به
بازي گرفتن
ملي مذهبي ها
ندارند، جناح
كارگزاران
خود را ملزم
به دفاع از
احمدي نژاد
دانسته و
حجاريان خود
را طرفدار
مشروطه سلطنتي
اعلام كرده،
كروبي مشكل را
اصلاح طلبان
متزلزل
دانسته و
سرانجام بهزاد
نبوي خود را
طرفدار حكومت
ديني اعلام
كرده و ملي
مذهبي ها را
مورد حمله
قرار داده و
كلا منكر
تشكيل جبهه با
آنان شده است.
فشارهاي
آمريكا به تشديد
رقابتهاي
درون حكومت دامن مي زند چرا
كه هر
جناحي تلاش مي کند
ابتکار عمل را
داشته باشد تا
قرباني زد و
بندهاي
پنهاني نشود.
فشارهاي
بين المللي،
پاره پاره
بودن صفوف حكومتگران
و مهمتر از
اينها تناسب
قوائي
كه امروزه
ميان مردم و
حكومت شكل
گرفته، باز شدن مارپيچ
تضعيف رژيم را
سرعت بخشيده
است. تبليغات
و ژستهاي فاشيستي
احمدي نژاد و
شرکاء مبني بر
بازگرداندن
روشهاي سركوب
دهه شصت همه بي پايه
است. دوم
خردادي ها و
ملي مذهبي ها
و اکثريت –
توده اي ها اين
تبليغات را در
ميان مردم مي
کنند تا توده
هاي مردم را
از دست زدن به
طغيان و شورش
هراسناک کنند
و به جو
محافظه کاري و
انتظار در ميان
فعالين کارگري
و دانشجوئي و
کمونيستها
دامن زنند.
دولت
احمدي نژاد
اصولا به لحاظ
داخلي و
بين المللي
قادر به دست
زدن به سرکوب
گسترده
نيست. علاوه
بر فشارهاي بين
المللي، اين
مسئله
مستقيما بر مي
گردد به تعادل
قوائي كه از
نقطه نظر
سياسي ما بين حكومت
و مردم شكل گرفته
است. اگر
حكومت بخواهد دست به تعرضي
جدي عليه
مردم زند، بايد انتظار
مقاومت فعالي
را داشته
باشد. به همين
خاطر حكومت با
احتياط به اين
مسئله برخورد
مي كند و
سرکوب خشن را
دست چين شده پيش
برده و نوک تيز
حمله اش را روي
زنان و
کردستان
گذارده است.
٭٭٭
آنجائي
كه به روحيات
مردم بر مي
گردد مي
توان گفت که
جامعه در
مجموع خود بسوي
«چپ و
راديكاليسم»
چرخيده است.
طيف نسبتا
وسيع تحريم
انتخاباتي و
همچنين خيزش كردستان
يك نمونه
برجسته اين
چرخش بوده
است.
بخشي
از نيروهاي
سياسي طبقات مياني
جامعه که
در زير پرچم
دوم خرداد سينه
مي زدند از سياست
هاي راست و
محافظه
کارانه خود
کاسته اند. اگر
چه اين قبيل
جريانات
كماكان
تزلزلات خود را
در مواردي چون
برخورد به
گنجي نشان مي
دهند اما اکنون
اعتراف مي
کنند که با
معطوف کردن
تلاشهايشان
به چانه زني
با بالائي ها لطمات زيادي
به رشد و
اعتلاي جنبش سياسي
اعتراضي توده
هاي مردم زده
اند.
بطور خلاصه
مي توان گفت
كه سمت كلي
تحولات سياسي
كشور به
چگونگي تداخل
و تاثير گذاري
متقابل دو روند
سياسي اصلي در
جامعه گره
خورده است.
يعني روند از
بالا كه
بواسطه
سياستهاي
امپرياليسم
آمريكا در
قبال
جمهوري
اسلامي شكل
گرفته و روند
از پائين يعني
رشد مبارزات
توده اي.
تا
آنجائي كه به
روند اول بر
مي گردد به
نظر نمي رسد
كه روابط
ايران و
آمريكا به
مرحله تعيين
تكليف سريع و قطعي برسد.
مسئله تا مدتي
كشدار باقي خواهد ماند.
تا
آنجائي كه به
روند دوم بر
مي گردد، ضعف
عنصر آگاه و
فقدان
آلترناتيوهاي
بالفعل و
سازمانيافته
تاثيرات منفي
و كند كننده
اي بر تكامل
كيفي مبارزات
توده اي باقي
مي گذارد.
اما
كشدار باقي
ماندن روابط
آمريكا با
ايران و
تاثيرات كند
كننده فقدان
آلترناتيو به
معناي آرامش
در اوضاع
سياسي كشور
نيست. تضادها
در كليه سطوح
جامعه در حال
حدت يابي است.
در نتيجه بر بستر
اين اوضاع
كشدار، نقاط
شكننده اي
بصورت بحرانهاي
حاد سياسي و
يا غليانهاي
توده اي بروز
خواهد يافت.
اوضاع در
شرايطي كه
تضادها حادتر
شده وليكن
سريع به نقطه
جوش و درهم و
برهمي نمي رسد
به نفع
نيروهاي
انقلابي است.
چرا كه فرصت
آن را خواهند داشت كه
تدارك بيشتري
براي
روياروئي با
اوضاع بينند. اما بشرطي که
بر تلاشهاي
خود بطور کيفي
بيفزايند.
تاريخ
نشان داده است كه هيچ
نيروي سياسي
انقلابي بدون
ايجاد ساختارهاي
تشكيلاتي خود
(كادر سازمان يافته
و تکيه
گاه توده اي)
قادر به انجام
كار زيادي –
حتي زماني كه
بهترين
فرصتها بروز
يابد – نيست.
بيش
از هر زمان
ديگري نياز به
طرح گسترده خط
انقلابي
و كمونيستي در
جامعه و بسيج
نيرو به
حول آن است.
اين امر در
شرايطي كه
مردم تشنه آگاهي
هستند كاملا
امكان پذير
است. در
شرايطي كه
نگاهها سرشار
از پرسش و
گوشها آماده
شنيدن
پاسخهاي
راديكال است
امكان پايه
گيري
آلترناتيو
كمونيستي صد چندان
بيشتر مي
شود. ظهور
هر يك از نقاط
شكننده در اين
پروسه
فرصتهاي
سياسي بي نظيري را
براي براه
انداختن
جنبشهاي
سياسي انقلابي
توده اي و حتي
آغاز جنگ خلق
فراهم مي
کند. به شرطي
كه ما كمونيستهاي
انقلابي صحيح
و جسورانه عمل
كنيم.
بيش از
هر دوره اي
تكامل اوضاع
سياسي جامعه
به عملكرد
عناصر آگاه
جامعه گره
خورده است. تا
زماني كه عنصر
آگاه نقش ايفا
نكند تغييرات
بنيادي حاصل
نخواهد شد.
ممكن است در
اثر پاره اي
تحولات از
بالا يا پائين
نظام حكومتي
دچار حك و
اصلاحاتي شود
اما بدون حضور
فعال،
سازمانيافته
و قدرتمند پيشاهنگ
پرولتاريا
كماكان در بر
همان پاشنه
خواهد چرخيد و
مردم مدام در
دايره انتخاب
ميان بد و
بدتر قرار
خواهند گرفت.
اين مسئله را
بايد بخشي از
كار سياسي
و ايدئولوژيك
بزرگتري ديد كه
نياز فوري
زمانه ماست.
بدون ترسيم
روشن دورنماي
انقلاب
پرولتري و
امكان ساختن
جامعه نوين (که فقط با
اتکاء به
تجارب
انقلابات سوسياليستي
پيشين ممکن
است) نمي توان
کارگران و
روشنفکران پيشرو
را بسوي پروژه
کمونيستي جلب
کرد. بدون
دخالتگري
سياسي فعال و بقول انگلس، «قرار
گرفتن در راس
انديشه هاي
پيشرو زمانه
خود»
امكان جلب
توجه پيشروان
جنبشهاي مختلف
توده اي به خط
انقلابي نيست.
از همين زاويه
بسيار مهم است
كه
كمونيستهاي
انقلابي خط روشني را پيش پاي همه مبارزان
و جنبشهاي
توده اي (در هر سطح و
درجه اي که
موجودند) قرار
دهند، انباشت
نيرو کنند و براي
نبردهاي بزرگ
آماده شوند. ■