ملاحظاتي
سياسي بر
اعتصاب
کارگران
شرکت واحد
اتوبوس راني
تهران
اعتصاب
کارگران شرکت
واحد در روز يکشنبه
دوم دي ماه و
نمايش عزم و
استواري شان
در مقابل قواي
سرکوبگر رژيم،
جو همبستگي و
شادي در ميان
مردم تهران
بوجود آورد.
هر چند اين
اعتصاب بيش از
يک روز طول
نکشيد اما تاثيرات
مهمي در ميان
خود کارگران و
بطور کل اقشار
تحتاني تهران
برجاي گذارد.
ماه هاست که
سنديکاي شرکت
واحد مورد
تعرض وحشيانه
اوباشان و
چاقوکشان
جمهوري اسلامي
قرار گرفته
است. حملات رژيم
به اين سنديکا
زماني حدت يافت
که اعضاي اين
سنديکا
استقلال خود
را از شوراهاي
اسلامي کار
نشان دادند.
در ارديبهشت 84،
سردمداران
خانه کارگر و
شوراهاي
اسلامي کار به
محل سنديکا يورش
برده و به ضرب
و شتم اعضاي
آن پرداختند.
خبر اين يورش
وقيحانه جهاني
شد. با اين
وجود سازمان
جهاني کار (آي
ال او) در
اجلاس سالانه
خود اين
اوباشان
اطلاعاتي و
نهادهاي
"کارگري"
وابسته به
جمهوري اسلامي
را
بعنوان نمايندگان
کارگران ايران
برسميت شناخت.
در ادامه
حملات
رژيم به سنديکاي
شرکت واحد
اتوبوس راني
تهران، روز
اول دي ماه
قواي سرکوبگر
رژيم 12 تن از
اعضاي هيئت مديره
سنديکاي شرکت
واحد را به
جرم ايجاد سنديکا
که در جمهوري
اسلامي غير
قانوني است و
"ايجاد
اغتشاش" دستگير
کرد. اما اين
عمليات
سرکوبگرانه
نه تنها
کارگران شرکت
واحد را عقب
نراند بلکه
روز بعد در
مقابل دفتر
سنديکا تجمع
کرده و اعلام
کردند که روز يکشنبه
دست به يک
اعتصاب عمومي
خواهند زد. در
واقع دستگيري
رهبران سنديکا، حرکت
اعتراضي
سازمان يافته
کارگران شرکت
واحد را تسريع
کرد.
اگرچه اين
اعتصاب يک
روزه بود اما
هزاران تن از
کارگران شرکت
واحد در آن
شرکت کردند؛
فلج شدن رفت و
آمد در شهر موجب
با خبر شدن بخش
بزرگي از مردم
از اعتصاب شد. روحيه
مردم با وجود
مختل شدن رفت
و آمدشان،
خوشحالي و
همبستگي و
استقبال از اين
حرکت اعتراضي
بود. تحرک بخش
چپ جنبش
دانشجوئي در
حمايت از اين
اعتصاب مثبت
بود اما
متاسفانه
عمدتا در سطح رسانه
اي باقي ماند. يکي
از دستاوردهاي
سياسي اين
اعتصاب افشاي
"کارگر دوستي" احمدي
نژاد و وعده
هاي عوامفريبانه
اي بود که او
در جريان
انتخابات رياست
جمهوري به
زحمتکشان داد.
در مقابل اين
اعتصاب رژيم
مجبور به عقب
نشيني شد بطوريکه
همه دستگيرشدگان
بجز اسانلو را
آزاد کرد. ده روز بعد
از اعتصاب،
قاليباف
شهردار تهران
در تجمع ده
هزار نفره
کارگران در
استاديوم
آزادي حضوريافت
و با
دادن وعده هاي
سر خرمن قول
رسيدگي به وضعيت
کارگران و
آزادي اسانلو
را داد. اما اضافه
کرد که " اين
کارها را يک
شبه نمي توان
انجام داد"!
به قول يکي از
روزنامه هاي
رسمي کشور،
قاليباف سعي
کرد فضائي براي
غلبه برهيجانات
کارگران
معترض فراهم
آورد.
کارگران دراين تجمع نيز
با پافشاري بر
حق داشتن سنديکا
شعار دادند و
فرياد زدند
"اعتصاب يادت
نره".
اما بهر حال
ساعتي پس از اين
تجمع،
کارگران به سر
کار خود
بازگشتند و
اعتصاب ادامه
نيافت. گرچه
کماکان پتانسيل
بالائي براي
تداوم بروز
اعتراضات
کارگران شرکت
واحد به اشکال
گوناگون
موجود است.
گرايشات
سياسی
اين اعتصاب
جوانب سياسي
مختلفي دارد
که توجه به
همگي آنها
ضروريست.
اين اعتصاب
تبارز يک
مبارزه توده اي
عادلانه است
که جو سياسي
ضد رژيمي و روحيه
همبستگي را در
ميان مردم
دامن زد. فعالين
کمونيست بايد
از اين حرکت و
هر حرکت و
اعتراض توده
هاي زحمتکش و
ديگر اقشار
مردم حمايت
کنند و به سهم
خود به گسترش
و سازماندهي
آن ياري
رسانند. اما
همزمان بايد
به گرايشات سياسي
که در بطن چنين
مبارزاتي طرح
مي شود هشيارانه
برخورد کنند. نمي
توان
تحت عنوان اينکه
"هر حرکت
کارگري خوبست
و چيز بدي از
آن نمي تواند
بيرون آيد"
نسبت به اين
گرايشات
برخورد سهل
انگارانه
داشت. آينده
هر جنبش کارگري
توسط درجه
نفوذ خط سياسي
انقلابي و بينش
و اصول کمونيستي
در ميان فعالين
آن تعيين مي
شود.
دست کم براي
عده اي از
فعالين اين
حرکت روشن است
که اين اعتصاب
نه فقط يک
اعتصاب صنفي بلکه
يک اعتصاب سياسي
نيزهست. اين
اعتصاب نشان
داد که بخش
حمل و نقل
بخصوص درکلان
شهرها نقطه
ضعف مهم رژيم
است. زيرا
هرگونه اخلال
در اين بخش براحتي
مي تواند شهري
چون تهران را
فلج کند.
بعلاوه
بعلت ارتباط
مستقيم
کارگران بخش
حمل و نقل با زندگي
روزمره مردم نارضايتي
شان بلافاصله
به گوش
ديگر اقشار
مردم مي رسد.
بويژه در شرايط
کنوني کشورکه
هر حرکت صنفي
گسترده مي
تواند به يک سيلاب
سياسي بدل شده
و جرياناتي را
براه اندازد
که کنترل آن
خارج از توان
رژيم باشد و
فروپاشي آن را
بهمراه بياورد.
دقيقا بدليل
چنين پتانسيلي،
نيروهاي سياسي
بورژوائي چنين
حرکات اعتراضي را به
حال خود رها
نکرده
و تلاش مي
کنند با
استفاده از
امکانات وسيع
خود بر روندها
و جهت گيري ها
سياسي آنها
تاثير
بگذارند. اين
امري بسيارطبيعي
و معمول در
برخورد به
جنبش کارگري
در همه نقاط
جهان بخصوص
جنبش کارگري
در کشورهاي
تحت سلطه است.
بنابراين عجيب
نيست که حول
جنبش سنديکائي
کارگران شرکت
واحد، گرايشات
سياسي
گوناگون پا به
ميدان گذاشته
اند.
بطور مشخص در
جريان اين
اعتصاب عده اي
سعي کردند به اين
مقايسه
دامن زنند که
گويا اين سنديکا
مي تواند تبديل
به اتحاديه
کارگري
"همبستگي" در
لهستان شده و
اسانلو نيز به
لخ والساي ايران
تبديل شود! هر
کس که اندکي
آشنائي با تاريخچه
جنبش "همبستگي"
و لخ والسا
داشته باشد مي
داند که آن
جنبش با
ابتکار و
مبارزه
کارگران لهستان
بوجود آمد و
سپس
تبديل به وسيله
نقليه جناحي
از بورژوازي
لهستان شد که
قصد خروج از بلوک
امپرياليستي
شرق و پيوستن
به
بلوک امپرياليستي
غرب را داشت.
لخ والسا
کارگري بود که
تحت تاثير جريانات
سياسي راست و
کليساي کاتوليک
جنبش کارگري
را از مسير ضديتش
با رژيم سرمايه
داري دولتي
لهستان به
جاده حمايت از
سرمايه داري
غرب کشاند و
خودش هم به يک
بورژواي کثيف
بدل شد.
چنين قياسهائي
را نبايد ساده
گرفت، حتا اگر
بر پايه ساده
نگري عده اي بيان
شود. چشم
اندازهائي
چون
جنبش
"همبستگي"
لهستان و لخ
والسا در تضاد
کامل با
دورنماي
انقلاب کارگري
است و هدفش به
هرز بردن نيرو
و انرژي
مبارزات
کارگري در
خدمت برنامه
هاي ضد انقلابي
و ضد کمونيستي
است. مدل لخ
والسا و جنبش
"همبستگي" يک
پروژه
سياسي کاملا
بورژوائي است
که نه در جهت
اتحاد و
همبستگي
کارگران براي
قدرتمند شدن
صفوفشان جهت
مطالبات
عادلانه، ونه
در خدمت
سرنگوني نظام
حاکم و برپائي
حاکميت سياسي
طبقه کارگر
قرار دارد.
در جريان اين
اعتصاب ما
شاهد انتشار بيانيه
اي از جانب
چند صد نفر از
فعالين سياسي
و فرهنگي
جامعه نيز بوديم.
امضا کنندگان
اين بيانيه که
اکثريت آنان
را دوم خردادي
هاي ورشکسته
گرد آمده حول
جبهه مشارکت و
موتلفين ملي
مذهبي شان تشکيل
داده اند در
"اعتراض به
برخوردهاي غيرقانوني
به کارگران"
به
گردانندگان نظام
هشدار دادند
که تهديد و
ارعاب
کارگران "غايتي
بس خطرناک و غير
قابل پيش بيني"
دارد و اگر
قانون کار در
جهت آزادي
فعاليتهاي
سنديکائي
اصلاح نشود
"به ياس و و
ناميدي
و رکود در
توليد و بحران
در اقتصاد ايران
دامن خواهد
زد." اين به
اصطلاح
دلسوزان
کارگران که
نگراني شان بيشتر
شامل رکود
اقتصاد بيمار
و ورشکسته ايران
و عواقب
خطرناک شورش
محرومان است
در خاتمه بيانيه
شان برخورد به
"خواسته ها و
مطالبات
رانندگان
اتوبوسراني
را محک مناسبي
براي
صدق و کذب"
ادعاهاي دولت
احمدي نژاد مي
دانند. بعبارتي
در تلاشند که اين
بار
ازکارگران
معترض بعنوان
سياهي لشکر
براي دعواهاي
جناحي خود سود
جويند. وجود
نام برخي
عناصر خوشنام
درزير اين بيانيه
تغييري در ماهيت
سياسي حقه
بازانه آن
بوجود نمي
آورد.
ضروري است يادآوري
کنيم
که جناح دوم
خرداد، در گذشته
سعي داشت در
ائتلاف با جريانات
راست اپوزيسيون
مانند فدائيان
اکثريت
و توده اي ها
و با کمک
گرفتن از
سازمان جهاني
کار، در مقابل
شوراهاي
اسلامي کار و
خانه کارگر،
جناح "کارگري"
منتسب بخود را
بوجود آورد،
تا از اين طريق
سوار
جنبش هاي
کارگري شود و
بتواند کنترلشان
کند و از آن
بمثابه يک
اهرم سياسي در
رابطه با
اهدافش
استفاده کند.
با وجود ورشکستگي
آشکار پروژه
دوم خرداد، اين
جريان کماکان
دست از اين
گونه دسيسه هاي خود بر
نمي دارد.
همانگونه که
آنان در جريان
انتخابات رياست
جمهوري تلاش
کردند تا با
وساطت جريانات
راست اپوزيسيون،
خرده اعتباري
براي خود دست
و پا کنند.
اکنون نيز سعي
دارند
از طريق
کانالهاي
"کارگري" چنين
اعتباري براي
خود کسب کنند. اينان
فکر مي کنند
شايد همکاري
در رابطه با
"عمل کارگري"
به بخشي از
اپوزيسيون چپ
انگيزه (و
پوشش) کافي
بدهد که اينبار
ائتلاف با اين
جنايتکاران
را به گونه اي
آبرومند تر و
«کارگريستي»
پوشش دهند!
نقش
کمونيستها
تا کنون
سازمان هاي
کمونيستي و
فعالين چپ همگي
با اشتياق
(بجا و درست) از
زاويه اهميت اين
مبارزه در تقويت
جنبش کارگري
به آن
پرداخته
اند.
اما در اين
جو سياسي جنبه
نادرستي شکل
گرفته که توجه
بدان ضروريست. فعال
شدن گرايشات
راست سياسي
هشداري است به
سازمان هاي
کمونيستي و چپ
که صرفا توجه
خود را منحصر
به جنبه هاي
تشکيلاتي و
سنديکائي اين
مبارزه نکنند.
حمايت از يک
اعتصاب و از
همه نظر به پيروزي
آن کمک کردن
به معناي
فراموش کردن سياست
(سياست انقلابي)
نيست. در ميان
فعالين جنبش
چپ آنقدر شيفتگي
نسبت به جريان
تشکل يابي صنفي
کارگران زياد
است که به گرايشات
سياسي که در
بطن اين
جنبشها در حال
رشدند (امري
که هميشه بوده
و خواهد بود) بي
توجهي مي
کنند. آيا اين
پراگماتيسم
و تجربه گرائي
خطرناک نيست؟
فعالين کمونيست
نبايد در زمينه
دخالتگري سياسي
از گرايشات
بورژوائي عقب
بمانند و خوشخيالانه
فکر کنند که
مبارزات
کارگري به صرف
کارگري و توده
اي بودن در
خلا سياسي جلو
مي رود. گوئي
که حرکت هاي
کارگري در اين
جهان همواره
به مقصدي ختم
شده اند که به
نفع طبقه
کارگر بوده است.
و گوئي اينکه
حرکت کارگري
ذاتا فقط پذيراي
کمونيسم است و
خودبخود در
مقابل گرايشات
بورژوائي
مصون است. اين
طرز تفکر واقعي
نيست. آنچه
واقعي است اين
است که مراکز
قدرت بورژوائي
تلاش مي کنند
در هر واقعه
مهم اعمال
نفوذ
کنند و وظيفه
کارگران کمونيست
و فعالين کارگري
کمونيست است
که با دخالتگري
سياسي، سطح
عمومي جنبش را
در مورد گرايشات
سياسي حاضر در
صحنه بالا
برند تا انرژي
توليد شده
توسط توده هاي
کارگر مورد
سواستفاده
انواع و اقسام
جريانات
بورژوازي در
جهت
تحقق پروژه
هاي خاصي که
در سر دارند
قرار نگيرد.
کليد تضمين اين
امر، آگاهي
انقلابي است.
آگاهي در مورد
آنکه در پشت
هر گرايش سياسي
منافع چه طبقه
اي خوابيده
است.
منظور از
دخالتگري سياسي
تبليغات
کودکانه در
مورد "حزب
خود" نيست که فقط به
رقابت جوئي هاي
بورژوائي در
سطح حقيرانه و
" صنار يک شاهي" دامن مي
زند.
دخالتگري سياسي
قبل از هر چيز
مستلزم آگاهي
داشتن به
روندهاي سياسي
بورژوائي،
روشن و شفاف
کردن آن براي
همگان و ارتقا
سطح آگاهي سياسي
مردم بالاخص
کارگران شرکت
کننده در اين
گونه مبارزات
است.
يکي از
اشکالاتي که
در برخي از
فعالين جنبش
کمونيستي
مشاهده مي شود
آنست که مي
خواهند جنبش
کمونيستي و
وظايف آن را
با جنبش کارگري
معني کنند. يا
انتقادات
نسبت به
يک حرکت مشخص
کارگري را به
نقد فرمهاي
تشکل يابي
کارگران
محدود مي
کنند. گوئي که
برخي اشکال
سازمان يابي
مانند شورا و مجمع
عمومي مي
تواند جنبش
کارگري را از
گرايشات
بورژوائي
مصون نگهدارد. حال
آنکه ريشه هاي
اصلي
موانع تشکل يابي
مستقل
کارگران را بايد
در سياستهاي
بورژوائي
جستجوکرد.
همواره يا سياست
سرکوب و
استبداد در
صحنه داخلي يا همراهي
با سياست هاي
بورژوائي در
صحنه بين
المللي بوده
که مانع از
استقلال واقعي
تشکل هاي
کارگري شده
است. بدون
افشاي گرايشات
راست سياسي در
جنبش کارگري
در صحنه داخلي
و بين المللي
نمي توان بطور
واقعي مبلغ ايجاد
تشکلهاي
مستقل کارگري
شد. افشاي گرايشات
راست در ميان
کارگران و تاکيد
بر اتکاء به
خود و اتکا به
همبستگي
انترناسيوناليستي
، نه راديکال
نمائي، بلکه
وظيفه خدشه ناپذير
فعالين کمونيست
است. نمي توان
هم و غم جنبش
کارگري ايران
را جلب حمايت
نهادهاي امپرياليستي
چون سازمان
جهاني کار (آي
ال او) قرار
داد و آنگاه
انتظار ابراز
همبستگي
انترناسيوناليستي
از جنبشهاي
کارگري راديکال،
جنبشهاي
ضدامپرياليستي
و ضد جنگ را در
سراسر جهان داشت.
امروزه
برقراري پيوند
ميان جنبش
کمونيستي و
جنبش کارگري
از مهمترين
معضلاتي است
که کمونيستها
بايد بدان
بپردازند. زيرا آينده
هر حرکت توده
اي وابسته به
آن است که
چقدر فعالين
شرکت کننده در
آن به بينش و
برنامه کمونيستي
انقلابي باور
آورده و
مبارزات
امروز را با
نگاه به اين يگانه
چشم انداز
رهائيبخش به پيش
مي برند. چشم
اندازي که
تحققش
تنها از طريق
کسب قهري قدرت
سياسي توسط
طبقه
کارگرامکان
پذير است. ■
15 دي 1384