برخي نكات در باره مسئله رهبري انقلابي و رهبران
سندي از حزب
كمونيست انقلابي آمريكا (آر.سي.پي)
حزب كمونيست انقلابي آمريكا (آر.سي.پي) بمناسبت بيستمين سالگرد تاسيس خود،
دو سند مهم منتشر كرده است كه "كارگر انقلابي" با سربلندي آن را به
خوانندگان خود ارائه ميدهد.
قطعنامه سال 1995كميته مركزي تحت عنوان "درباره رهبري و رهبران"
و سند "برخي نكات درباره مسئله رهبري انقلابي و رهبران" به سئوالاتي مي
پردازد كه به ضرورت رهبري انقلابي، چگونگي نگرش كمونيستها به كيفيات رهبري و رابطه
رهبران با جنبش بعنوان يك كل مربوط ميشود.
يكي از مهمترين مسائل براي هر نيروي انقلابي و متحدين و حاميانش در هر
كجا، مسئله رهبري و رهبران است. آيا انقلابيون اصلا نيـازي به رهبران دارند؟
دقيقاً چه چيزي يك انقلابي را به يك رهبـر انقلابي بدل ميكند؟ چه چيزي يك رهبر را
در موقعيت "بهتري" از ديگران در امر رهبري قرار ميدهد. براي ارزيابي
رهبران و نقش آنان، بايد از چه معياري استفاده كنيم؟ اگر رهبران مافوق بشر نيستند
و ميتوانند ضعفهايي داشته باشند يا مرتكب اشتباه شوند، آيا برجسته كردن و به رسميت
شناختنشان ضرورتي دارد؟ آيا قرار است اكثر رهبران تسليم شوند، به زانو درآيند يا
كشته شوند؟ اصلا چرا بايد افرادي را ترفيع داده بمقام رهبري بگماريم، وقتي ميتواند
به اين منجر شود كه توده ها آنان را بعنوان خدا پرستش كنند؟ بدين ترتيب چرا شرايطي
را فراهم كنيم كه درصورت دستگيري، وادادن يا كشته شدن رهبران، توده ها دچار ياس و
ناتواني احتمالي شوند؟ آيا برجسته كردن افرادي بعنوان رهبر، توده ها را از درك
ضرورت دست زدن به ابتكار عمل و تبديل شدن به رهبران و فعالين آگاه انقلابي باز
نخواهد داشت؟ اگر ما در كار خود طرفدار شيوه هاي كلكـتيو هستيم و براي روحيه و روش
زندگي كمونيسـتي مبارزه ميكنيم، چرا افرادي را بعنوان رهبر برجسته ميكنيم؟ و اما
درباره ابتكار عمل در حزب: آيا برسميت شناختن و برجسته كردن افرادي بعنوان رهبر،
مانع ابتكار عمل و دخالتگري همه جانبه اعضاي بدنه يا كادرهاي رده هاي پائينتر نميشود؟ رابطه صحيح ميان رهبران و رهبري
شوندگان چيست؟
سئوالات فوق بحثهاي عميقتري را ميطلبد. اقشار مختلف، با تجارب مختلف در
زندگي (و سطوح مختلف تجربه سياسي (به جوابهاي متفاوت گرايش دارند.
بسياري كسان كه امر انقلاب را جدي ميگيرند، لزوم يك نوع ساختار و تشكيلات
و رهبري را جهت هدايت، هماهنگي و گسترش سيستماتيك كار انقلابي بمنظور كسب نهايي
قدرت سياسي و بناي جامعه اي كاملا نوين برسميت ميشناسند. بطور مشخص توده هاي
تحتاني به دليل اينكه اغلب آشنايي زيادي با دستان سركوبگر دشمن دارند، بيشتر مواقع
سريعاً به اين نكته اشاره ميكنند كه بدون يك سازمان محكم و سلسله مراتب روشن رهبري
نميتوان قدرتهاي حاكم را بطور جدي بمصاف طلبيد و شكست داد. بعلاوه، در ميان توده
هاي تحتاني ـ مشخصا در كشوري مثل آمريكا و نه فقط در اين كشور ـ بدبيني قابل
ملاحظه اي نسبت به رهبران انقلابي وجود دارد: اين گرايش كه معتقد است رهبران
"خود را خواهند فروخت"، يا اگر هم خود را نفروشند، توسط دشمن از بين
خواهند رفت و كار زيادي هم از دست ما بر نمي آيد. اين نوع بدبيني را بايد بحساب
آورد و با ترسيم رابطه ميان توده ها و رهبري و مسئوليتهاي هر يك در قبال ديگري، به
مصاف با آن پرداخت.
اين معمولا اقشار مياني و بخصوص روشنفكران گوناگون آن هستند كه بيشتر از
همه درباره اينكه آيا اصولا
"صحيح" است در جنبش كمونيستي انقلابي افرادي را بعنوان رهبر داشته باشيم
و آنان را برجسته كنيم، "سئوال" مطرح ميكنند. آنان اغلب به اين مسئله
بمقدار زيادي مجرد از واقعيات مادي و ضرورتهاي يك عصر تاريخي مشخص كه ما بخشي از
آن هستيم، نگاه ميكنند. اما بخشي از واقعيت مادي اينست كه بشر هنوز به دوراني
نرسيده كه قادر باشد از يك تقسيم كار و ساختارهاي رهبري و سلسله مراتب رسميت يافته
خلاصي يابد. سئوال بايد اين باشد: ماهيت
هر ساختاري چيست و به منافع چه كساني خدمت ميكنند؟
اگر چند نفر براي بحث و عمل حول چند موضوع كه ابعادي محدود دارد جمع شوند،
ممكنست بتوانند كار خود را از طريق "توافق عمومي" و بدون نياز به يك
ساختار رهبري و افراد رهبري پيش ببرند. اما بمحض اينكه اهداف جمعي به وراي محدوده
حول و حوش خودشان گسترش يابد، مسئوليت تلاش براي ايجاد تغييرات اجتماعي جامع و
بنيادين مطرح شود ـ و مطمئناً زماني كه مسئوليت تلاش براي ايجاد تحول انقلابي در
شالوده و سازمان كنوني جامعه بشري در سطح
جهاني را بدوش گيرند ـ آنوقت نياز به تقسيم كار، و ايجاد ساختارها و رهبري رسميت
يافته تر بديهي ميشود. مضافا، بدليل آنكه تلاشهاي انقلابيون براي تغيير جهان را
صاحب قدرتان كنوني جهان بي جواب نميگذارند، نياز به چنين تقسيم كار و رهبري و
ساختاري دو چندان ميشود!
اگر اينها حقيقت دارد، پس اين واقعيت كه افراد انقلابي معيني بعنوان فشرده
اين فرايند سر بر مي آورند و خود تبلور بهترين كيفيات رهبري انقلابي ميشوند، يعني
بوجود آمدن چنين رهبر يا رهبراني نه تنها مايه تاسف نيست بلكه مايه مسرت است و
بايد به آن خوشامد گفت! اينها نه تنها خود را عاري از هرگونه منفعت شخصي وقف آرمان
انقلاب نموده و به توده ها عميقا عشق ميورزند، بلكه روش علمي را عميقا درك كرده
اند زيرا اين روش براي رها كردن توده ها و ترسيم راه انقلاب در مسير منافع عيني
آنها كاملا ضروري است. پيدايش چنين افرادي، بخشي از نقطه قوت خلق است!
متاسفانه آن نيروهاي مياني كه بيشترين ترديد را در "پذيرش"
رهبري انقلابي بروز ميدهند، اغلب عاجز از مشاهده اين واقعيتند كه تا چه حد در هر
جزء زندگي و جامعه توسط كاركرد قواي محركه بنيادين نظام حاكم و قدرتها و نهادهاي
ستمگر و سركوبگر موجود رهبري ميشوند! آنها نياز دارند بفهمند كه تنها آلترناتيو
واقعي در مقابل چنين شرايطي اينست كه تحت يك رهبري كاملا متفاوت كه اهدافي بنياداً
متفاوت دارد، قرار بگيرند و بياموزند كه خود به چنين رهبراني تبديل شوند.
ضمنا اين افراد، مفاهيم عملي اين واقعيت
كه كليه فرايند ها و پديده ها (منجمله افراد (بطور ناموزون رشد ميكنند را
درك نميكنند. اين مسئله )يعني رشد ناموزون (در بين نيروهاي پيشاهنگ و بطور كلي در
ميان توده هاي مردم نيز صادق است. چطور ممكن است جور ديگري باشد؟ اما اين ناموزوني
چيز بدي نيست: اگر از ديدگاهي ماترياليستي ديالكتيكي و بدرستي درك شود، ناموزوني
خـود منشاء رشد و تحول و كاتاليزوري براي پيشرفت است.
اما آنچه گفتيم بدين معنا نيست كه سئوالات بسياري از روشنفكران بر سر
رهبري و برجسته كردن افراد مشخصي از رهبران در احزاب و جنبشهاي انقلابي، ارزش بحث
جدي ندارند. براي مثال در جنبش انقلابي، سئوالات عملي واقعي در مورد اينكه چگونه
ميتوان ابتكار عمل توده ها را به حداكثر شكوفا كرد و با هرگونه گرايش در ميان آنها
مبني بر "سپردن سكان به ديگران" مبارزه نمود، وجود دارند كه پاسخ ميطلبند (و بايد كراراً در
عمل به آنها پاسخ داد. (همچنين مهم است كه
درون صفوف انقلابي، با رشد هرگونه "روحيه كارمندي" در افراد كه بلافاصله
هر خط و سياستي را كه از "بــالا" صادر ميشود، غير نقادانه و بيروح مي
پذيرند، هشيارانه مقابله شود.
در مورد مسئله فوق الذكر مهم است به نكته اي كه رفيق آواكيان مكررا مورد
تاكيد قرار داده، اشاره اي كنيم: هر آنجا كه رهبري يك رهبري اصيل انقـلابـي است،
هر اندازه نقش رهبري كننده خود را بطور صحيح يعني منطبق بر اصول ماركسيستي ـ
لنينيستي ـ مائوئيستي بيشتر ايفاء كند، ابتكار عمل آگاهانه توده ها به همان اندازه
بيشتر خواهد بود.
بعلاوه در مورد اينكه چگونه ميتوان به بهترين وجه در بين توده ها و
نيروهاي انقلابي سازمان يافته بر مبنائي انقلابي وحدت ايجاد كرد، سئوالاتي واقعي
وجود دارد. شك نيست كه تكامل همواره ناموزون پيش رفته و بر سر مسائل مختلف اختلاف
بروز خواهد كرد. اضافه شدن تاثيرات حملات دشمن و امكان بروز عقبگردها و شكستها
مسائل را پيچيده تر خواهد نمود.
براي اينكه مسائل رهبري را درست حل كنيم بايد همچون ساير مسايل، همگي خود
را بر علم و متدولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم استوارانه متكي كنيم: بايد
خطوط و سياستها را بر ايــن پايه، و نه پايه اي ديگر، مورد ارزيابي قرار داده و
تعيين كنيم كه چه خط و سياستي ميتواند امور را در جهتي خوب به پيش براند و چه خط و
سياستي نميتواند. سپس بايد براي برجسته كردن و تبليغ خط و سياست صحيحي كه قادر است
امور را در جهتي انقلابي هدايت كند، راه هائي بيابيم و افراد و سازمانهايي كه در
هر مقطع معين تبلور و نماينده چنين خط و سياستي هستند را به روشي صحيح مورد حمايت
قرار دهيم.
هيچكس انقلابي بدنيا نمي آيد و جواب اين سئوال كه افراد چگونه به رهبران
انقلابي تبديل ميشوند، يك رشته فرمولهاي معين نيست. هر رهبر انقلابي مجموعه اي
پيچيده از تجارب زندگي شخصي و تجارب گسترده تر اجتماعي بالاخص در جنبش انقلابي
است. رهبران انقلابي ميتوانند داراي منشاء نژادي، ملي و جنسي مختلف و سوابق
گوناگون باشند. معيار عيني براي تعيين اين مسئله كه آيا فردي مشخصا شايسته نقش و
مسئوليتهاي رهبري انقلابي است يا خير در مورد همه آنها يكسان است: جوهر مسئله
اينست كه آنها بايد در اتخاذ و بكاربست موضع، ديدگاه و متدولوژي پرولتارياي بين
المللي بيشترين توان را دارا باشند. تجربه ي جنبش بين المللي كمونيستي نشانگر اين امر
است. امروز احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست در سراسر جهان شماري،
از رهبران را بوجود آورده و بيش از پيش بوجود خواهند آورد. اين نقطه قوت عظيمي
براي پيشروي انقلاب جهاني پرولتري است.
توده هاي تحتاني معمولا بلحاظ تجربه زندگي خود درك ميكنند كه قدرت متمركز
دشمن را صرفاً با "ايده هاي خوب"، "نيات حسنه" و يك
"توافق عمومي" مبهم در ميان صفوف انقلابي، نميتوان بطور جدي بمصاف
طلبيد. براي بظهور رساندن، هدايت كردن، به ميدان آوردن و بكار بستن قدرت نوين و
رزمندگي خلق، به يك تشكيلات واقعا محكم و رهبري سياسي، ايدئولوژيك و تشكيلاتي
واقعي نياز است.
بنابراين توده هاي انقلابي نياز به رهبران را تشخيص ميدهند. اما اين كافي
نيست. رهبران انقلابي واقعي توسط توده هاي انقلابي به پيش كشانده شده، تغذيه شده و
حفظ ميشوند. انقلابيون بايد از اين واقعيت درك كاملتري بدست آورند. رهبران انقلابي
بواقع گل و ثمره خلق انقلابي هستند كه خود، ريشه ها و ساقه هاي انقلابند.
بدون خلق انقلابي، رهبران هيچ اند. و بدون رهبران انقلابي اصيلي كه راه
گذشتن از ميدانهاي مين را ترسيم كنند، توده ها قادر نخواهند بود راه پيشرفتهاي
انقلابي را حتي زماني كه چنين پيشرفتهايي امكان پذير است، پيدا كنند. بدون يك
رهبري انقلابي، مقاومت توده ها بارها و بارها در هم شكسته شده و آنها موفق به عبور
از ميدان مين نخواهند شد.
افرادي كه در موقعيت رهبري قرار ميگيرند خدا و مافوق بشر نيستند. آنها نيز
نظير هركس ديگر ضعفهاي فردي خود را دارند، و حتي در شرايطي كه كار رهبري انقلاب را
بطور كلي خوب پيش ميبرند، دچار اشتباه ميشوند.
برخي از آنها حتي بدتر از اين عمل كرده و در مقطعي از روند انقلاب بزانو
در ميايند، يا بشكلي تسليم دشمن شده و به انقلاب خيانت ميكنند. برخي را دشمن از ما
ميگيرد، به زندان مي اندازد يا بقتل ميرساند.
همه بايد درك كنيم كه اين چيزها پيش مي آيد. ما بايد براي چنين وقايعي
آماده باشيم تا خطر اين كه چنين ضرباتي روند و جهت انقلاب را كاملا منحرف كنند، به
حداقل برسانيم. اما چنين احتمالاتي نبايد ما را دچار بدبيني كرده يا نسبت به امكان
انقلاب كردن مايوس سازد. زيرا هسته قدرت انقلاب را پايه انقلابي آن، يعني خود توده
هاي انقلابي، تشكيل ميدهد. و حقيقت آن است كه تا وقتي ستم وجود دارد، توده ها
رهبران انقلابي جديدي را بموقع پيش ميكشند تا جاي رهبراني را بگيرند كه از صفوف ما
ربوده شده يا بقتل رسيده اند. اما بايد تاكيد كرد كه مسئوليت حزب و توده هاي
انقلابيش واقعا اينست كه امكان وارد آمدن چنين ضرباتي را به حداقل برسانند و
زمانيكه چنين ضرباتي وارد آمد با آن دست و پنجه نرم كنند.
رهبران انقلابي، خود بايد تا جائي كه ممكنست به پرورش و تقويت رهبري جمعي
(كلكتيو (انقلابي، رشد و تكامل همه جانبه صفوف انقلابيون، و پرورش تعداد زيادي از رهبران قديمي و جديد توجه
كنند؛ تا اگر زماني دشمن اين رهبران را از ما گرفت، ديگران آمادگي اين را بحداكثر
داشته باشند كه جاي آنها را پر كنند.
از طرف ديگر، نمي توان انكار كرد كه از دست دادن
يك رهبر انقلابي حقيقي، مثل اين است كه قلب را از سينه ي كلكتيو ما جدا كرده
باشند؛ بخصوص زمانيكه اين فرد در امر رهبري نقشي كليدي و تعيين كننده بازي ميكند.
وقتي چنين چيزهايي اتفاق مي افتد، ما بايد براي حل مسئله با آن دست و پنجه نرم
كنيم؛ يعني رهبران جديدي بايد به پيش گام گذارند و به صف مقدم كشيده شوند تا امر
هدايت آرمان انقلابي را ادامه دهند. اما قبل از هر چيز، بايد هر چه در توان داريم
بكار بنديم تا مانع وقوع چنين ضرباتي شويم.
ما بايد با هر آنچه كه در اختيار داريم از رهبران كليدي انقلاب دفاع و
محافظت كنيم. آنها در واقع، تبلور خلق انقلابي هستند. آنها تجسم بهترين دستاورد
توده هاي خلق در مقطع معيني از تاريخ هستند؛ دستاوردي كه توده ها آن را بوجود
آورده و پرورانده اند. ارج نهادن، محافظت و دفاع از چنين رهبراني بمعناي ارج
نهادن، محافظت و دفاع از خود خلق است.
همواره در صفوف انقلابيون بحث و جدل بر سر بسياري موضوعات مختلف منجمله
اينكه براي پيشروي بايد چه راهي را اتخاذ كرد، وجود داشته و خواهد داشت) و همواره
بايد وجود داشته باشد. (اين امر بسيار سالم و مهم، جلوه اي از مشي توده اي در صفوف
انقلابيون بوده و به طرق گوناگون "عـصاره" انقلاب و جامعه آينده اي است
كه ميخواهيم بنايش كنيم.
ولي در مقابل دشمن، ما صفوف خود را محكم به هم مي بنديم و ديوار قدرتمند و
رخنه ناپذير اتحاد و وفاداري نسبت به رهبري را بر پا ميداريم. اين واقعيت، رخنه
دشمن در صفوف ما را صد چندان دشوار ميكند.
ما بايد يك چيز را بوضوح به دشمن بفهمانيم: هر زمان كه قصد رهبرانمان را
كني اول بايد از اين ديوار ما و خلق انقلابي رد شوي؛ در اين مورد ما بسيار جدي
هستيم.
رهبر كمونيست انقلابي بودن به چه معناست؟ يك حزب انقلابي، داراي تعداد
زيادي رهبر در سطوح مختلف و با توانايي هاي مختلف مي باشد. آنها توانايي هاي
گوناگوني را نمايندگي ميكنند. همه آنها كاركنان فكري و عملي مبارزه انقلابي هستند،
اما هيچكدام به تنهائي نميتوانند بهترين خصوصيات خلق انقلابي در شرايط امروز يا
جامعه آينده اي كه ما براي ساختنش مبارزه ميكنيم را يكجا در خود جمع داشته باشند.
اين گواه ديگري بر اين واقعيت است كه چرا قدرت و توانايي حزب به بهترين وجه توسط
كلكتيوش ميتواند تبارز يابد.
با اين حال هر يك از رهبران، بخش مهمي از روند انجام انقلاب و واقعيت
بخشيدن به جامعه نوين ميباشند. هر يك از آنها تركيب مشخصي از قدرت و تواناييهاي
خويش را براي انقلاب به ارمغان مي آورند. هركدامشان مبارزه ميكنند تا متدولوژي
علمي ماترياليسم ديالكتيكي و تاريخي را جهت حل مسائل مربوط به انجام انقلاب مطالعه
كرده و بكار بندند. هر يك بسياري از امور را درست انجام ميدهند و برخي امور را به
اشتباه. و اميد آنكه همه ما با كسب تجربه، در هنر انقلاب كردن قويتر و بهتر شويم.
قوه محركه اين رهبران، نه دل مشغوليهاي حقير و منافع شخصي بلكه اين ديدگاه
است كه امور را چگونه ميتوان انجام داد تا به بهترين وجه جوابگوي نيازهاي اكثريت
عظيم انسانها باشد. هر يك از آنها برخي مواقع خسته ميشوند، اما هنگام غلبه خستگي
با خود مبارزه ميكنند كه دوباره به كار سخت بپردازند. هركدامشان برخي مواقع دچار
ترس ميشوند، اما باز مبارزه ميكنند تا بار ديگر شجاعت خود را باز يابند و ترس
نداشته باشند.
بالاتر از همه، بنيادي ترين وجه اشتراك همه انقلابيون كمونيست اصيل اينست
كه به توده هاي خلق اعتماد استراتژيك دارند؛ اعتمادي كه بر مبناي ماترياليسم
ديالكتيكي استوار است.
زندگي يك رهبر انقلابي عبارتست از فداكاري و سخت كوشي، ناكاميهاي مكرر،
بخود شك كردنها و خطرات عظيم؛ و بيش از
همه عبارتست از وقف بي دريغ خويش براي توده ها و براي مبارزه در جهت ايجاد جهاني
بهتر. زندگي چنين رهبراني شاهد چيز ديگري نيز
هست: روحيه شكست ناپذير و قدرت اتحاد خلق و تبارز انقلابيش در رگهاي
انقلابيون جاري ميشود؛ بخصوص در دوره هائي كه توده هاي خلق بي پرواتر از هميشه
بدبيني، ترس يا ياس خود را بدور ريخته و
با شور و شوق و تهوري حيات بخش وارد صحنه ميشوند و به جنبش انقلابي ميپيوندند. اين
بيش از هر چيز ديگر به آنها قوت قلب داده و روحيه اي خلل ناپذير نصيبشان ميكند!
اين چيز شگرفي است كه بورژواهاي سنگدل و بيرحم، يعني همان كساني كه از قبل توده
هاي تحتاني ميخورند اما هرگز از رهايي فزاينده آنان توان و جان نميگيرند، هيچوقت
نميتوانند از آن لذت ببرند و در واقع هميشه از آن در هراسند. اما براي ما به همه
چيز مي ارزد.
رفقاي انقلابي: ما بايد از حزبمان، رهبران انقلابي مان، خلق انقلابي مان،
و ديدگاه مان نسبت به آينده انقلابي دفاع و حمايت كرده و وجودشان را جشن بگيريم.
اينها بواقع از هم جدائي ناپذيرند
در باره باب آواكيان، صدر كميته مركزي حزب ما:
واقعاً ما به چه حسابي معتقديم كه رفيق آواكيان، صدر كميته مركزي حزبمان،
يك رهبر انقلابي بزرگ است؟ اين يك سئوال مناسب است كه بايد با جرات و صراحت به آن
پاسخ دهيم.
ميدانيم نهايتاً اين سير تاريخ و عمل توده هاست كه چنين چيزي را اثبات
خواهد كرد. اما اينطور نيست كه از هم اكنون نشانه هاي زيادي دال بر آن وجود ندارد!
براي مثال، كلكتيو كميته مركزي حزب ما كه خود بهترين و فشرده ترين نماينده
كلكتيو حزب در كليت خود ميباشد، طي سالهاي متمادي وي را به رهبري كميته مركزي و از
طريق كميته مركزي به رهبري كل حزبمان برگزيده است. اين خود، نشانه اي از واقعيت
فوق است.
بعلاوه، او طي سالها پراتيك انقلابي در يك جهان و جامعه متغير، تجارب
بسياري انباشت كرده؛ هرگز تسليم نشده، خود را نفروخته يا از راه انقلابي منحرف
نشده است. اين نيز نشانه اي ديگر است. او در هر شرايط مشخصي كه قرار گرفته، همواره
راههائي يافته تا مسائل كليدي سياسي و ايدئولوژيك موجود و روحيات توده ها را دقيقا
از طريق اتكاء به حزب دريابد.
اينكه او بارها در مقاطع كـلـيـدي آزمايش پس داده و توفيق يافته است،
نشانه اي ديگر است: او در مقابل تهديد و تعقيب دشمن بورژوا استوار ايستاده است؛ در
مقابل حملات سياسي و شخصي اپورتونيستها و نيروهاي ضدانقلابي درون جنبش انقلابي،
محكم ايستاده است. در واقع اين حملات، وي و حزب تحت رهبري اش را قويتر كرده اند.
موقعيت رهبري موجب نشده كه او باد به غبغب اندازد؛ در عشق بنيادين او به
توده ها هرگز خللي بوجود نيامده و فراموش نكرده كه خوبي ها و تاثيرات يك رهبر
انقلابي ـ و خود انقلاب ـ وابسته به خلقي است كه آنها را بوجود مي آورد.
با اين وصف، او هرگز از زير بار مسئوليت شانه خالي نكرده است. در اوقات
دشوار، برخي دست از مبارزه ميكشند، ناله سر ميدهند يا ديگران (رهبران، توده ها و
يا هر دو (را مسئول آن دشواريها قلمداد ميكنند. رفيق آواكيان اينگونه عمل نميكند.
هنگاميكه مشكلات بروز ميكنند، روحيه او چنين است: اول از همه، اعتماد استراتژيكش
به حزب و توده ها را حفظ ميكند و دوم، سخت تر از قبل تلاش ميكند تا متدولوژي
ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي را بكار بندد و حتي بهتر از قبل براي مسائل راه
حل بيابد. اين چيزي است كه همه ما ميتوانيم از آن بياموزيم!
به هنگام خيزش توده اي و پيشرفت انقلابي، رفيق آواكيان خود را به انرژي و
شور و شوق فراوان مجهز ميسازد و كمك ميكند تا دستاوردهاـ هم در زمينه نبردهاي فوري
و هم در مورد اهداف استراتژيك ـ به حداكثر برسند. او همچنين در گرماگرم چنين خيزش
و پيشرفتي، گامي "عقب" نهاده و به روندهاي وسيعتر و مسائل بزرگتري كه
اين خيزش رو مي آورد يا آنها را حدت ميبخشد، نظر مي افكند. از اين كار نيز همگي ما
بايد بياموزيم.
رهبري انقلاب تا حدودي شبيه به هدايت كشتي از ميان پيچ و خم صخره هاي
مرجان، يا گذراندن يك رسته از ميدان مين است. هر روز بايد تصميماتي اتخاذ كرد و
روشهائي انتخاب نمود: اولويت ها چيست؟ از چه دام هايي حذر كنيم؟ از كدامين گشايشها
استفاده كنيم؟ چگونه حملات دشمن را با موفقيت خنثي كنيم و در همان حال حداكثر تلاش
را براي تقويت و پيشرفت نيروهاي انقلابي انجام داده و با حداكثر روشن بيني و همه
جانبه نگري، چشم به آينده بدوزيم؟
در چندين مورد، رفيق آواكيان در مقاطعي گرهي از روند انقلاب در آمريكا و
در سطح جهاني، توانائي برجسته خود را در بكاربست متدولوژي ماركسيستي ـ لنينيستي ـ
مائوئيستي، تحليل درست از شرايط در حال تغيير، و بر اين مبنا تامين جهتگيري و
راهنماي بسيار مهم براي نيروهاي انقلابي نشان داده است. براي مثال، تحليل از خصلت
ضد انقلابي وقايع در چين پس از مرگ مائوتسه دون، و نشان دادن اينكه چنين امري
الزاما به احياء سرمايه داري در چين كه سابقاً پايگاه قدرتمند انقلاب جهاني بود
منجر خواهد شد، در شرايط گيج سري، جهت گم كردگي و بي نظمي عظيم در صفوف انقلابيون
در سطح جهاني، يك راهگشائي بود. اين يك نمونه درخشان از قابليتهاي اوست.
موارد ديگري هم هست كه رفيق آواكيان توانسته نيروهاي انقلابي را از خطرات
مرگباري كه بشكل اكونوميسم، انواع مختلف رفرميسم، آوانتوريسم، سوسيال شوونيسم، و
ديگر اشكال تسليم شدن به دشمن آشكار يا به خطوط سياسي و گرايشات ضد انقلابي كه در
جنبش انقلابي سر بلند ميكنند، بر حذر دارد.
اما رفيق آواكيان اين كارها را با توسل به نوعي "معجزه" انجام
نداده، بلكه توانائي هاي خاص خويش در پالودن و فشرده و متبلور كردن درسهاي تاريخ و
كاربرد اصول پايه اي و متدولوژي علمي ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي جهت تحليل
شرايط دائماً متغير عيني و ذهني، منجمله در مورد الزامات فزاينده جنبش انقلابي، را
بطور سيستماتيك و دائمي بكار گرفته است. رفيق آواكيان با توانائي خاصش در مرتبط
كردن دورانديشي و ديدگاه تاريخي و يك متدولوژي بر نده ماركسيست ـ لنينيست ـ
مائوئيستي، با دركي عميق از احساسات توده ها و دركي عميق از مشكلات عملي جنبش
انقلابي، بارها ديگران را در تشخيص خط و گرايشات انقلابي از ضدانقلابي رهبري كرده
و مشخص كرده كه براي پيشروي بسوي اهداف استراتژيك نهائي مان در عمل چه كاري ميشود
و بايد انـجـام داد. رفيق آواكيان با بكاربست موضع، ديدگاه و متد ماركسيستي ـ
لنينيستي ـ مائوئيستي بارها حركت خلاف جريانات ناصحيح (هر چقدر هم كه در يك مقطع
معين قوي بوده اند) را جرات كرده و نيروهاي انقلابي حزب ما را در انجام مبارزه دو
خط و متحد كردن تمام كسانيكه ميتوان حول خط صحيح متحدشان كرد، رهبري كرده است.
هيچكس اين كار را بهتر از رفيق آواكيان انجام نميدهد.
و اين، شايد بيش از هر چيز ديگر، دليل عشق و احترام عظيمي است كه او در
حزب ما از آن برخوردار است. بدون اغراق او بزرگترين منبع و سلاح فردي حزب ماست.
اين موقعيت او ريشه در كلكتيو حزب ما و نهايتاً در توده هاي خلق دارد و توسط
اينهاست كه تغذيه ميشود و بايد در خدمت آنها باشد؛ اين چيزي است كه وي درك كرده و
همزمان بقيه را نيز در درك اين مسئله رهبري كرده است.
قطعنامه:درباره رهبري و رهبران
علت وجودي حزب هيچ نيست
مگر خدمت به توده ها و انجام انقلاب
ما بيش از هر چيز ديگر، به انقلاب پرولتاريايي نياز داريم: ما بايد با جنگ
انقلابي، طبقه بورژوازي حاكم را با شكست دادن نيروي مسلح كه ضامن قدرتشان است،
سرنگون كرده و كل دستگاه دولتي شان را نابود نمائيم و ساختمان جامعه اي كاملا نوين
كه توده ها گردانندگان اصلي آن هستند را آغاز كنيم.
براي انجام اين كار، هيچ راهي بجز بكاربست جدي اصول علمي و متدولوژي
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم (در يك كشور معين يا در سطح جهاني (وجود ندارد.
بايد دورانديشي و ديدگاه تاريخي را با تحليل مشخص از شرايط اجتماعي دائماً متغير،
تركيب كرده و پيگيرانه براي هدايت پراتيك انقلابي بكار بنديم و مشكلات عملي جنبش
انقلابي را بطور صحيح حل كنيم.
براي انجام اين كارها داشتن ايده هاي خوب و نيات خير كافي نيست و چيز
بيشتري طلب ميشود. اين كار نيازمند سازمان انقلابي واقعي، و يك رهبري انقلابي
واقعي است كه بر آن اصول و متدولوژي پايه اي استوارانه متكي باشند. يك رهبري كه
بتواند در همه شرايط اهداف استراتژيك را قاطعانه در راس پراتيك انقلابي قرار دهد؛
بتواند دائما و بطور موثر مانع از آن شود كه جنبش انقلابي از خط خارج شود؛ بتواند
گشايشهائي كه بوجود مي آيند را تشخيص داده و از آنها جهت دست زدن به عمل و پيشروي
سود جويد.
حزب ما سالها پيش، از درون مبارزه توده هاي انقلابي متولد شد. طي اين
سالها ما چيزهاي زيادي آموخته ايم و در مسير انقلابي باقي مانده ايم. امروز حزب ما
كماكان بيــان، پالوده، و چكيده و فـشـرده تكامل يابنده تلاش توده هاي خلق براي
تغيير انقلابي است.
علت وجودي حزب هيچ نيست مگر خدمت به توده هاي خلق تا آنان را به انجام
انقلاب و تغيير جهان قادر سازد. توده هاي خلق بواقع خود ريشه ها و مايه حيات حزب
هستند. بدون توده ها حزب هيچ است.
كلكتيو ما، قدرت ماست
حزب ما يك سازمان كلكتيو (دسته جمعي (است، نه فقط مجموعه اي از افراد. ما
كلكتيو تصميم ميگيريم و كلكتيو عمل ميكنيم. قدرت ما در موجوديت كلكتيو ما نهفته
است ـ اين ما را قادر ميسازد تا بشيوه صحيح با توده ها پيوند خوريم، فعالشان كنيم،
ابتكار عملشان را بارور نمائيم و در تطابق با بنيادي ترين منافعشان، قدرتمندترين
بيان انقلابي را به فعاليت و ابتكار عمل آنان ببخشيم. اين موجوديت كلكتيو از طريق
عملكرد جمعي واحدهاي حزب در سطوح مختلف، و از طريق سلسله مراتب شناخت و فرماندهي
بالا تا پائين در تمام حزب، تبارز يافته و تحقق مي يابد
حزب ما بر مبناي سانتراليسم دموكراتيك بنا شده است. اين روش به ما اجازه
ميدهد كه درجه بالايي از داده ها و ابتكارات فردي (از افراد و از واحدهاي حزب در
تمام سطوح) را با درجه بالايي از وحدت اراده و عمل تركيب كنيم؛ ما را قادر ميسازد
تا بطريقي منظم و سازمان يافته با دشمن بجنگيم؛ امكان آن را فراهم ميكند كه عملكرد
سلسله مراتب شناخت و فرماندهي، حزب را به توده ها پيوند زند و بتواند آنان را در
نبرد براي منافع انقلابيشان رهبري كند. سانتراليزم دمكراتيك بيان سازماني مشي توده
اي است.
هر دو جنبه ي سانتراليزم دمكراتيك براي بكاربستن مـشي تـوده اي ضروري
هستند. اين فرايندي است كه ما از طريق آن، ايده هاي مختلف، تجارب و خدمات توده هاي
خلق (درون و بيرون حزب (را بدست آورده و رو مي آوريم، اينها را با تجارب جمعبندي
شده تاريخي و گسترده ترين ديدگاه درباره اينكه آينده چگونه ميتواند باشد، يكجا جمع
ميكنيم تا بهترين هاي دانش و تجربه كلكتيو توده ها را فشرده كرده و آن را بشكل خط،
سياستها و رهنمودهاي انقلابي عملي به ميان توده ها باز گردانيم. ما اين روش را در
حالي پيش ميبريم كه قويترين ديوار اتحاد و انضباط ممكن را در مقابل دشمن حفظ
ميكنيم؛ بطوريكه رخنه دشمن در صفوف ما دشوار ميشود.
هر يك از اعضاي حزب ما بنوبه خود رهبراني انقلابي هستند كه توانايي هاي مختلف و سطوح تكاملي مختلفي دارند.
همه آنها ذيقيمت هستند: آنها به توده ها خدمت ميكنند و بايد در مقابل حملات از
آنان حمايت و دفاع نمود.
درون حزب، رفقا در خوب و بد سهيم هستند و از يكديگر مواظبت ميكنند: اين
نيز تبارزي از موجوديت كلكتيو و نيز ديدگاه انقلابي ماست. درون حزب بر سر اينكه چه
بايد كرد، بر سر درست و غلط در تكوين تئوري و پراتيك انقلابي، بحث و جدلهاي
كلكتيو زيادي صورت ميگيرد (و بايد همواره
صورت بگيرد (كه همه رفقا به آن خدمت ميكنند.
سازمان حزب از واحدها و گروههاي كوچك گوناگون كه هر يك داراي رهبري مختص
به خود بوده و به سطوح مختلف ارگانهاي رهبري در رده هاي بالاتر متصل اند، تشكيل
شده است. موجوديت كلكتيو حزب بعنوان يـك كـل، بيش از هر جا در كميته مركزي فشرده
بوده و به بهترين وجهي توسط آن نمايندگي ميشود.
كميته مركزي نيز نظير همه ارگانهاي حزبي، كلكتيو عمل ميكند. كميته مركزي،
مركب از رفقايي است كه تعهدشان به توده ها و امر انقلابي به اثبات رسيده است و خود
به خوبي بر اصول و متدولوژي پايه اي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم استوارند.
كميته مركزي بطور كلكتيو آن فرد رهبري را كه بيش از همه مناسب رهبري كميته مركزي و
رهبري كل حزب از طريق كميته مركزي است، تشخيص داده و برسميت ميشناسند.
رهبر رهبران حزب ما باب آواكيان است
در مقايسه با همه رهبران حزب ما، باب آواكيان آن فرد رهبري است كه كميته
مركزي اين ارزيابي را از او دارد:
ـ بيشتر از همه قادر است كلكتيو كميته مركزي و ارگانهاي دائمي آن را رهبري
كرده، و حزب و توده ها را از اين طريق و توسط ساختارهاي كلكتيو حزبي و ارگانهاي
رهبري، رهبري كند
ـ بيشتر از همه قادر است براي متمركز و سنتز كردن آنچه از پائين و از ميان
توده هاي درون و بيرون حزب به بالا مي آيد، به كلكتيو حزب اتكاء كند.
ـ بيش از همه قادر است درسهاي تاريخي و بويژه مبارزه انقلابي پرولتارياي
بين المللي را سنتز و فشرده كند.
ـ بيش از همه قادر است بنيادي ترين اصول ايدئولوژيك، سياسي و سازماني
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را كه تاكنون تكامل يافته، سنتز و فشرده كند و
بكاربست آن را رهبري نمايد.
ـ بيش از همه قادر است مـتدولـوژي علمي كليدي ماترياليسم ديالكتيك و
تاريخي را درك كند و آگاهانه آنرا در هر عرصه از تئوري و پراتيك اجتماعي بكار
ببرد، تا راههاي ناشناخته را ترسيم نموده و دائما كار انقلابي را با منافع عيني و
اهداف استراتژيك كلي طبقه ما منطبق تر سازد.
ـ بيش از همه قادر است دورانديشي و ديدگاه تاريخي عظيم و يك پايه تكامل
يافته ايدئولوژيك و متدولوژيك را با دركي واقعي از احساسات توده هاي خلق و دركي
عميق از مسائل جنبش انقلابي عملي تركيب كند.
ـ بهتر از همه قادر است نيروهاي انقلابي حزب ما را در مبارزه دو خط عليه
رويزيونيسم و اپورتونيسم و در مقابله با كليه گرايشات ناصحيح رهبري كند.
ـ بهتر از همه قادر است سرمشقي در زمينه انترناسيوناليسم پرولتري اصيل
باشد و حزب ما را بعنوان گرداني از جنبش
كمونيستي بين المللي، بخشي از "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" در انجام
وظايف انترناسيوناليستي خود رهبري كند.عاليترين ارگان كلكتيو حزب ما يعني كميته
مركزي معتقد است فردي كه بهتر از همه داراي اين معيار هاست ـ و اين را بارها و
بارها بويژه در مقاطع تعيين كننده در تاريخ حزب ما و جنبش بين المللي به اثبات
رسانده، خيلي روشن، باب آواكيان است.
رفيق آواكيان قطب كاملا متضاد يك رهبر بورژواست: او بعنوان رهبري شناخته شده است كه بشدت اصولي است و
داراي انسجام شخصي و سياسي فوق العاده اي ميباشد. او در زندگي، خدمت به خلق را
بالاي همه چيز قرار داده و براي توده ها زندگي ميكند و نفس ميكشد. او در زمينه
بكاربست روش ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي انتقاد و انتقاد از خود، يك سرمشق
بوده است. او در مقابل خطرات عظيمي كه تهديدش كرده، يك انقلابي ثابت قدم باقي
مانده است. او در زمينه دستيابي به درك از علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم و
ترويج آن نقشي تعيين كننده ايفا نموده و پايه هاي نويني را براي بكاربست آن در
پراتيك انقلابي ترسيم نموده است. او حزب را در زمينه يافتن منشاء خطاها، آموختن از
آنها و اصلاح آنها رهبري كرده است. او نشان داده كه در زمينه اتكاء كردن، فشرده
نمودن و خوب بكار بردن قدرت كلكتيو تشكيلات انقلابي ما بسيار تواناست. او هرگز
خوشخوئي خود را از دست نداده است! خلاصه، او يك رفيق كمونيست انقلابي بسيار تكامل
يافته است!
كميته مركزي حزب بدينوسيله احترام و عشق و حمايت خدشه ناپذير خود نسبت به
رفيق آواكيان و نقش او بعنوان صدر كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي ـ آمريكا، را
با شور و شوق تائيد ميكند.
كميته مركزي بعنوان بخشي از تشديد مبارزه كلكتيومان جهت مواجهه بهتر با
فرصتها و نبردهاي شرايط حاضر، بدينوسيله همه اعضاي حزب و توده هاي انقلابي را فرا
ميخواند تا بر سر اينكه خصوصيات رهبرانقلابي اصيل چه بايد باشد بيشتر بينديشند و
آنرا مورد بحث قرار دهند، و در اين چارچوب در مورد نقش و خدمات ويژه صدر كميته
مركزي ما فكر كرده و از آن بياموزند.
بعلاوه، كميته مركزي بدينوسيله يكبار ديگر تاكيد ميكند كه ما قاطعانه در
مقابل تلاشهاي دشمن ايستاده ايم و نخواهيم گذاشت دشمن صداي انقلابي و حياتي باب
آواكيان را خاموش كند، يا توده هاي
انقلابي را از رهبري انقلابي او محروم نمايد. همچنين، تاكيد ميكنيم عزم را از نو
جزم كرده ايم كه اشاعه هر چه وسيعتر خط و روش او را تضمين كنيم.
كميته مركزي آر. سي.پي بدينوسيله
توده هاي انقلابي را فرا مي خواند تا در تحقق اين پيمان به ما بپيوندند.
كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي ـ آمريكا، 1995