صدر مائو از 20
تظاهر بوركراسي صحبت مي كند
(12 فوريه 1970)
1 ـ آنها شناخت
بسيار كمي نسبت به مسائل در سطح عالي دارند؛ آنها عقيده توده ها را نمي فهمند؛
آنها مطالعه و تحقيق نمي كنند؛ آنها سياست هاي مشخص را درك نمي كنند؛ آنها فعاليت
ايدئولوژيك و سياسي را رهبري نمي كنند؛ آنها از واقعيت جدا هستند؛ از توده ها جدا
هستند؛ از رهبري حزب جدا هستند؛ آنها همواره دستور صادر مي كنند و دستوراتشان
غالبا اشتباه است؛ آنها بدون شك كشور و خلق را به گمراهي مي كشانند؛ در نهايت آنها
مانع پيوستگي استوار به خط و سياستهاي حزب مي شوند؛ آنها توان مواجهه با مردم را
ندارند.
2 ـ آنها مغرور و
از خود راضي هستند و بي هدف به بحث سياسي مي پردازند؛ آنها كار خود را درك نمي
كنند؛ آنها ذهني گرا و يكجانبه نگر هستند؛ آنها بي توجه، بي فكر، ولنگارند؛ آنها
به حرفهاي مردم گوش نمي دهند؛ آنها خودراي و مستبد هستند؛ آنها دستورات را تحميل
مي كنند؛ آنهاكاري به كار واقعيت ندارند؛ آنها كنترل كور را اعمال مي كنند. اين
بوركراسي آمرانه است.
3 ـ آنها از صبح تا
شب سرشان خيلي شلوغ است؛ آنها سرتاسر سال را كار مي كنند؛ آنها مردم را نمي
آزمايند و امور را وارسي نمي كنند؛ آنها سياست ها را مطالعه نمي كنند؛ آنها به
توده ها اتكا ندارند؛ آنها براي اظهاراتشان تدارك نمي بينند؛ آنها براي كار خود
نقشه اي ندارند. اين بوركراسي بي فكر و گمراه است و به كلام ديگر اين روتينيسم
است.
4 ـ رفتار
بوركراتيك آنها بي اندازه است؛ آنها نمي توانند هيچ جهتي اتخاذ كنند؛ آنها خود
خواه هستند؛ آنها به خود نمائي مي پردازند تا راه خود را هموار كنند؛ آنها كاري مي
كنند كه مردم با نگاه كردن به آنها مرعوب شوند؛ آنها مداوما هر گونه توهيني عليه
مردم روا مي دارند؛ سبك كار آنها ناهنجار است؛ آنها بين مردم تبعيض قائل مي شوند.
اين بوركراسي آقامنشانه است.
5 ـ آنها نادان
هستند؛ آنها از پرسيدن هر چيز خجالت مي كشند؛ آنها اغراق مي كنند و دروغ مي
گويند؛آنها خيلي تقلبي هستند؛ آنها خطاها را به مردم نسبت مي دهند؛ آنها خود را
لايق مي دانند؛ آنها حكومت مركزي را فريب مي دهند؛ آنها بالاتر از خود را فريب مي
دهند و پائينتر از خود را تحميق مي كنند؛ آنها خطاها را مي پوشانند و اشتباهات را
ماستمالي مي كنند. اين بوركراسي ناصادقانه است.
6 ـ آنها سياست ها
را درك نمي كنند؛ آنها كار خود را انجام نمي دهند؛ آنها امور را به ديگران محول مي
كنند؛ آنها به مسئوليتهاي خود پاسخ نمي گويند؛ آنها نق مي زنند ؛ آنها مسائل را از
سر باز مي كنند؛ آنها غير حساس هستند؛ آنها حس هشياري خود را از دست داده اند. اين
بوركراسي غير مسئولانه است.
7 ـ آنها نسبت به
مسائل سهل انگارند؛ آنها به بهترين نحو ممكن زندگي مي كنند؛ آنها هيچ كاري به كار
مردم ندارند؛ آنها هميشه مرتكب اشتباه مي شوند؛ آنها خود را براي بالاتر از خود
محترم جلوه مي دهند و به چشم پائين تر از خود بيكاره مي آيند؛ آنها هواي احترام
گذاردن هاي خود را دارند(يعني حسابگر هستند ـ م)؛ آنها هفت خط و مارتوله هستند.
اين بوركراسي كساني است كه جزء مقامات هستند و زوركي دست و دلشان بكار مي رود.
8 ـ آنها سياست را
كاملا ياد نمي گيرند؛ آنها در كار خود پيشرفت نمي كنند؛ شيوه سخنراني هاي آنها
بيروح است؛ آنها هنگام رهبري كردن هيچ جهتي ندارند؛ آنها در دفتر كار خود در انجام
وظايف اهمال مي كنند ولي حقوقشان را مي گيرند؛ آنها با هدف خود نمائي به رنگ و
لعاب زدن امور مي پردازند. ارباب منشانه هيچ كاري را خود آغاز نمي كنند و عمدتا بر
مسند بيكارگي خود لميده اند؛ آنان كه بشدت كار مي كنند و با استعدادند و مانند
مقامات عمل نمي كنند از سوي اينان بديده حقارت نگريسته مي شوند. اينست بوروكراسي
دغلكار بي استعداد.
9 ـ آنها احمق
هستند؛ آنها گيج سرند؛ ذهن آنها مال خودشان نيست؛ آنها خوشگذران هايي درب و داغان
هستند؛ آنها تمام مدت، خود را بحداكثر باد مي كنند؛ آنها اصلا پشتكار ندارند؛
آنهادمدمي مزاج و نادانند. اين بوركراسي احمقانه و بي مصرف است.
10 ـ آنها از
ديگران مي خواهند كه مدارك را مطالعه كنند؛ ديگران مطالعه مي كنند و آنها مي
خوابند؛ آنها بدون نگاه كردن به امور به انتقاد مي پردازند؛ آنها از خطاها انتقاد
مي كنند و از مردم عيب جويي ؛ ولي خودشان هيچ نقشي در هيچ خطايي ندارند؛ آنها در
مورد امور بحث نمي كنند؛ آنها مسائل را به كناري مي نهند و آنها را ناديده مي
گيرند؛ آنها در برخورد به بالاتر از خود هميشه آري مي گويند؛ آنها وانمود مي كنند
كه بالاتر از خود را درك مي كنند در حاليكه درك نكرده اند؛ آنها با ايما واشاره
حرف مي زنند؛ آنها با هم سطح خود هميشه ابراز عدم توافق مي كنند. اين بوركراسي
تنبل است.
11 ـ دفاتر دولتي
بزرگتر بزرگتر مي شوند؛ امور مغشوش تر مي
گردد؛ تعداد افراد بيشتر از ميزان كارهايي است كه بايد انجام شود؛ آنها در محافل
گرد مي آيند؛ به نزاع و جدل بيهوده مي پردازند؛ آنها تمايلي به انجام كار هاي فوق
برنامه ندارند؛ آنها وظايف مشخص خود را بطور كامل انجام نمي دهند. اين بوركراسي در
دفاتر دولتي است.
12 ـ مدارك
بيشمارند؛ نوار سرخ وجود دارد( يعني مرتبا حرفهاي سرخ زده مي شود ـ م) ؛ امور
آموزشي گسترش پيدا كرده است؛ گزارشهاي خوانده نشده بيشماري وجود دارد كه مورد
بررسي و نقد قرار نگرفته اند؛ بسياري از برنامه ها و طرحها ترسيم شده اند و بكار
بسته نشده اند؛ متينگ ها بيشمارند و هيچ چيز از آنها در نمي آيد؛ انجمن هاي دربسته
بسياري وجود دارد، اما هيچ چيز آموخته نمي شود. اين بوركراسي نوار سرخ و فرماليسم
است.
13 ـ آنها طالب
خوشي هستند و از سختي ها هراسان؛ آنها به معاملات پشت پرده مشغولند؛ يك نفر به
مقامي دست مي يابد و همه خانواده اش منتفع مي شوند؛ يك نفر به خدا متصل مي شود و
همه بستگان نزديكش به بهشت مي روند؛ ميهماني ها و هدايا رواج دارد ..... اين
بوركراسي از ما بهتران است.
14 ـ هر چه به مقام
بالاتري دست پيدا كند خلق و خوي بدتري مي يابد؛ مطالباتش براي منافع خويش بيشتر و
بيشتر مي شود؛ خانه و اثاثيه اش لوكس تر و لوكس تر مي شود؛ بيشتر و بيشتر به وسايل
مادي زندگي دست پيدا مي كند؛ قشر فوقاني سهم بيشتري بخود اختصاص مي دهد درحاليكه
قشر تحتاني قيمت هاي بالاتري نصيبش مي شود؛ اسراف و ريخت وپاش وجود دارد؛ چپ و
راست و بالا وپائين همه بدنبال بدست آوردن چيزي هستند. اين است بوركراسي فضاي
اداري.
15 ـ آنها خود
خواهند؛ آنها اهداف شخصي خود را با ابزار عمومي تامين مي كنند؛ اختلاس و
كلاهبرداري وجود دارد؛ هر چه بيشتر بالا مي كشند حريص تر مي شوند؛ آنها هرگز كوتاه
نمي آيند و از اينكار دست نمي كشند. اين است بوركراسي خودخواهانه.
16 ـ آنها در بين
خود بر سر پول و قدرت دعوا دارند؛ آنها درون حزب موقعيت خود را گسترش مي دهند؛
آنها در پي شهرت و اقبال هستند؛ آنها بدنبال مواضع مي گردند و تا وقتي كه به آن
دست نيابند راضي نيستند؛ آنها تصميم گرفته اند چاق و تن آسا باشند؛ آنها توجه
زيادي به دستمزد معطوف مي دارند؛ آنها بدنبال راحتي رفقاي خود هستند اما نسبت به
موقعيت توده ها بي توجهند. اين است آن بوركراسي كه براي پول و مقام جنگ مي كند.
17 ـ رهبري جمعي
نمي تواند بطور همگون متحد شود؛ آنها هر يك براهي مي روند؛ هرج ومرج بر كارهايشان
حكمفرماست؛ آنها هريك تلاش مي كنند ديگري را به بيرون هل دهند؛ بالا از پائين
جداست و تمركز وجود ندارد؛ هيچ نوع دمكراسي هم وجود ندارد. اين است بوركراسي
نامتحد.
18 ـ سازماندهي
وجود ندارد؛ دوستان شخصي خود را استخدام مي كنند؛ درگير فراكسيونيسم هستند؛ روابط
فئودالي را حفظ مي كنند؛ آنها براي پيشبرد منافع شخصي خود تشكيل باند مي دهند؛
آنها از يكديگر حمايت مي كنند؛ اهداف شخصي بالاي همه چيز قرار دارد؛ اين مقامات
حقير توده ها را آزار مي دهند. اين است بوركراسي فرقه اي.
19 ـ خواست انقلابي
در آنان ضعيف است؛ سياست هايشان مسخ شده و تغيير خصلت داده است؛ آنها اداي كساني
را در مي آورند كه در حد عالي تعليم يافته اند؛ آنها جو آقا بالاسر را دامن مي
زنند؛ آنها مغز ودست خود را بكار نمي گيرند؛ آنها تمام روز بحد كافي مي خورند؛
آنها براحتي از كار هاي دشوار اجتناب مي كنند؛ آنها وقتي مريض نيستند طلب دكتر مي
كنند؛ آنها به كوه و دريا به تفرج مي روند؛ آنها كارها را سرسري انجام مي دهند؛
آنها نگران منافع شخصي خود هستند؛ اما هيچ نگراني نسبت به منافع عمومي ندارند. اين
است بوركراسي مسخ شده.
20 ـ آنها گرايشات انحرافي و يك روحيه ارتجاعي
را تقويت مي كنند؛ آنها به افرادي كه مرتكب كار هاي بد مي شوند، برخورد نمي كنند
وشرايط بد برايشان قابل تحمل است؛ آنها درگير اعمال تبهكارانه و تخلف از قانون
هستند؛ آنها مشغول كلاهبرداري اند؛ آنها تهديدي نسبت به حزب و دولت بحساب مي آيند؛
آنها دمكراسي را سركوب مي كنند؛ آنها مي جنگند و انتقام جوئي مي كنند؛ آنها قوانين
ومقررات را زير پا مي گذارند؛ آنها از امور بد حمايت مي كنند؛ آنها فرقي ميان دشمن
و خودي قائل نيستند. اين است بوركراسي گرايشات انحرافي و ارتجاعي.
[اين بارزترين جنبه
رمانتيسيسم مي باشد، كه تضاد منافع را، (كه در نظام اقتصاد ملي ريشه هاي عميق
دارد) ، بمثابه تضاد يا اشتباه يك آموزه، يك سيستم و حتي برخي اقدامات و غيره تلقي
كند. در اينجا ديدگاه محدود خرده بورژوا، كه خود در وراء تضادهاي تكامل يافته قرار
داشته و موقعي مياني و گذرا بين دو قطب مخالف اشغال مي كند، با نوعي ايده آليسم
ساده لوحانه، ما حتي كم مانده بگوئيم، با يك نوع بوروكراتيسم، كه مي خواهد نظام
اجتماعي را بر مبناي نظريه انسانها (بويژه قدرتمندان) توضيح دهد و نه بالعكس، جفت
مي شود.] (لنين ـ در خصلت نمائي رمانتيسيسم اقتصادي)
[بوركراتيسم را
ميتوان در زبان روسي به (انتصاب اشخاص به مشاغل دولتي از روي شهرت و معروفيت
خانوادگي و درجه اهميت مشاغلي كه اسلاف بدان اشتغال داشته اند.) ترجمه كرد.
بوركراتيسم يعني تابع نمودن منافع كار بر منافع جاه، عطف توجه فوق العاده به كرسي
و مسند و ناديده گرفتن كار، كئوپتاسيون بازي بجاي مبارزه در راه ايده ها. چنين
بوركراتيسمي، واقعا و بدون شك براي حزب نامطلوب و زيانبخش است.] (لنين ـ يك گام به
پيش، دو گام به پس)